ازدواج موفق قسمت دوم
و ـ جمال و زيبايي
اسلام افزون بر جنبه معنوي و اخلاقي همسر آينده ، بر مسأله زيبايي همسر نيز تأكيد ميكند . انسان خواه ناخواه ، زيبايي را دوست دارد و از زشتي ظاهري و نازيبايي ، اجتناب مي كند ، چنان كه خداوند نيز « خود زيباست و زيبايي را دوست دارد » . در احاديث اسلامي، زيبايي ، در كنار ديگر ملاكهاي اسلامي قرار دارد .
« هر كسي براي زيبايي زن با او ازدواج كند ، خداوند زيبايي زن را براي مرد وبال و سنگيني قرار ميدهد»
امام كاظم (ع) ميفرمايد : «سه چيز نور چشم را جلا ميبخشد ، نگاه به سبزه ، آب جاري و صورت زيبا »
پس اسلام از يك سو همه چيز را در زيبايي چهره خلاصه نميكند و از سوي ديگر ، از آن بياعتنا نيز نميگذرد . در احاديث ، روي سفيد ، چهره زيبا ، بلندي و زيبايي مو ، گندم گون بودن ، خندهي زيبا و... به عنوان زيبايي زن معرفي شده است .
امام باقر (ع) فرمود : « هرگاه خواستيد با زني ازدواج كنيد ، از موي او بپرسيد »
از امام صادق(ع) سؤال شد : آيا مردى كه مىخواهد با زنى ازدواج كند ، مجاز است به مو و جمال زن بنگرد ؟ امام فرمود: به شرط آنكه دنبال كامجويى و لذت بردن حرام (سوء استفاده) نباشد .
معمولاً زنها ، به جمال و زيبايى ظاهرى مردان ، اهميت زيادي نمي دهند ، از طرف ديگر ، جمال و زيبايى مردها آشكار است و در برخوردهاى اتفاقى هم مىتوان آن را مشاهده كرد ؛ اما در يك جامعه اسلامى ، زنان مؤمن و با حيا پوشيدهاند و در برخوردهاى خارج از خانه و با نامحرم ، اندام و زيبايىهاى آنان پنهان است و نمىتوان در برخوردهاى اتفاقى ، آن را يافت ؛ اما زيبايى و جمال زن ، براي مردان مطلوب است و در دوام زندگى مشترك بسيار اثر دارد . بنابراين لازم است مرد در فرصتى قبل از ازدواج ، بتواند ويژگىهاى ظاهري همسر آيندهاش ( قد و قامت و زيبايى اش ) را در محيطى امن ، مشاهده كند ، تا با آگاهى و چشم باز انتخاب كند .
در زمان رسول خدا (ص) شخصى زنى را خواستگارى كرد و مىخواست با او ازدواج كند اما وى را نديده بود و انتخاب او بر مبناى شنيدهها بود. رسول خدا (ص) به او فرمود : كاش او را مىديدى ، زيرا در اين صورت اميد سازش و توافق و دوام زندگىتان بيشتر بود .» « لَوْ نظرتَ إليها فإنّه اَحْرى أنْ يدوم بينكما »
زن عفيف ، پاكدامن و مقيد به پوشش ، بايد هنگام رويارويى با خواستگار ، براى آگاهى يافتن او از جمال و زيبايىهاى همسر آيندهاش با او همكارى كند و اجازه دهند جوان خواستگار حداقل از پسِ چادر نازك ، چهره ، مو ، اندام و قد و بالاى او را ببيند تا بتواند تصميم بگيرد . خود نيز با دقت قد و بالا و اندام مرد را برانداز كند ، آنگاه تصميم بگيرد .
استاد ابراهيم امينى از كارشناسان ازدواج و خانواده مي نويسد : « به پسران و دختران توصيه مىشود از ديدن مانع نشوند و هر يك اجازه بدهد ديگرى او را ببيند . اگر نديده ازدواج كنند ، احتمال دارد نارضايتي ايجاد شود ، و كارشان به طلاق برسد يا ناچار باشند عمرى را در ناراحتى و دلسردى و اختلاف بگذرانند »
چهره ، مو ، اندام و محاسن زن اگر مورد پسند مرد باشد ، در صفا ، صميميت و گرمى زندگى بسيار مؤثر مىباشد . آنچه ابتدا زن و مرد را به هم متمايل مىكند و پيوستگى زندگى را تضمين مىنمايد ، زيبايىهاى ظاهرى و جسمى و اندامى است . ديگر عوامل پايداركننده پيوند ، بعداً پيدا مىشوند . اگر اين عامل وجود نداشته باشد ، تداوم زندگى تا پيدا شدن عوامل ديگر و اصولاً پيدا شدن آن عوامل مورد ترديد است .
ممكن است بعضى از متدينان بگويند كه مادر و خواهر خواستگار كه زن هستند مىتوانند دختر را ببينند ، بعد براى پسر توصيف كنند تا او انتخاب كند و تصميم بگيرد . در پاسخ مي گوييم : هر انسان سليقه اي دارد . چه بسا دخترى كه به نظر مادرى زيبا نيست ، ولي از نظر پسر ، زيبا و خوشاندام جلوه كند . مشهور است ليلى دخترى لاغر و گندمگون بود . روزى امير آن سامان وى را ديد و شناخت و به او گفت : اين چهره و اندام ، شايسته آن همه دلدادگى مجنون نيست . چرا بايد مجنون دلداده چنين فردى باشد كه رنگش سبزه است و مويش فرفرى و قدش كوتاه و اندامش لاغر و ... ، ليلى سخن و كلام امير را شنيد و در جواب گفت : اين برداشت شما از قد و قواره من است اما ؛ اگر بر ديده مجنون نشينى بجز زيبايى از ليلى نبينى . بنابراين اكتفا به توصيف مادر و خواهر و تصميم بر ازدواج گرفتن با تكيه بر توصيفها ، همه جا درست و كافى نيست . شايستهتر آن است كه دو طرف در ملاقات حضورى و مطابق با دستور شرع همديگر را ببينند . نگاههاى خريدارانه اگر در مرحله نهايى و پس از توافق دختر و پسر باشد ، از نظر شرع مجاز مىباشد .
در برخي از روايات ، در توجيه جواز نگاه كردن مىفرمايد : « زيرا او را به گرانترين قيمت مىخرد » به نظر مىرسد اين تعبير داراى مفهومى وسيعتر از هزينههاى مالى و مادى است ، بدين معنا كه مرد هنگام گزينش همسر مىخواهد فردى را انتخاب كند كه شريك زندگىاش ، محرم اسرارش ، مادر فرزندانش و وصله تنش باشد . در حقيقت نيمه كاملكننده خود را برمىگزيند ، همان گونه كه زن هنگام ازدواج ، شريك زندگى ، ياور همراه ، پدر فرزندان و مايه افتخارش را برمىگزيند. چه قيمتى بالاتر از اين ؟!
اگر در روايت نگاهكننده ، مرد بيان شده است ، از آنروست كه سؤال از مجاز بودن مرد است كه در حالت عادي ديدن موى زن ، مجاز نيست ، اما ديدن جمال و اندام مرد ، احتياج به اجازه فوقالعاده نيست ، در هنگام انتخاب ، هرگاه اراده كرد مي تواند ببيند .
امام صادق (ع) مىفرمايد : « ببين جانت را كجا قرار مىدهى [ به چه كسى دل مىبندى] و چه كسى را در مالت شريك مىكنى و بر دين و راز خود آگاه مىگردانى »
مردي به حضرت صادق (ع) عرض كرد : آيا مرد مي تواند به زني كه قصد دارد با او ازدواج نمايد نگاه كند و مو و زيبايي هايش را ببيند ؟ فرمود : در صورتي كه در نگاه كردن قصد لذت جويي نداشته باشد ، مانع ندارد .
حضرت صادق (ع) : مرد در صورتي كه قصد دارد با زني ازدواج كند مي تواند به صورت و موضع دستبندش نگاه كند .
تذكر : 1ـ زيبايي اقسامي دارد : زيبايي محسوس ؛ زيبايي معقول ( صداقت ، راستگويي ، عفت دامن و زبان ، ايثار ... ) ؛ زيبايي مافوق معقول يعني بيش از سايرين با خدا ارتباط دارد و در فراق او ، خداي بي نهايت رحمت اشك مي ريزد و براي وصال محبوب واقعي تلاش مي كند ... » 2ـ زيبايي مقوله ايست نسبي و در تعريف آن گفتند : « وجود هماهنگي و تناسب ، ميان اجزاء و اعضاي يك شيء » 3ـ گرجه در امر ازدواج ، نمي توان زيبايي را ناديده انگاشت ، اما نبايد بيش از حدّ بدان امتياز داد و دچار وسواس شد . ابتداءً بايد ايمان ، دينداري ، اخلاق و عقل را ملاحظه كرد ، و بعد از اطمينان به وجود آنها ، وجود زيبايي هم كمال محسوب مي شود ؛ چرا كه شيريني زندگي ، تنها به زيبايي چهره و اندام نيست ، بلكه بيش از آن ؛ زيبايي هاي رفتاري و اخلاقي است كه جاذبيت فوق تصور ايجاد مي كند و حتي ممكن است زشت را زيبا جلوه دهد .
ز ـ اصالت خانوادگي :
ـ اصالت خانوادگي يعني خانواد ه اي است با سابقه ي خوب و شناخته شده ، كه با بستگان و مردم ارتباطي مؤثر و انساني دارد و در ارتباطات داخلي با فرزندان و همسرش ، از ثبات كافي برخوردار است . بنابراين اگر خانواده اي با نزديكانش هيچ ارتباطي ندارد و از ديگران بريده است و در ارتباطات داخلي داراي ثبات نيست و اغلب با همسر و فرزندانش درگير است و يا با انسان هاي شرور و گروه هاي ضدّ اجتماعي رفت و آمد دارد ، مي گوييم اين خانواده داراي اصالت خانوادگي نيست .
ـ اختلافات عميق خانوادگي در ميان شان رايج نيست ، و حريم ديگران را نيز نگه مي دارند . در مقابل خانواده ي فاقد اصالت ، باكي ندارد كه به ديگران فحش دهد و به او فحش دهند .
ـ در گذشته انسان هاي آبرومندي بودند و در حفظ آن كوشايند .
ـ خانواده ي اصيل ، نزد مردم پذيرفتني و جاه افتاده اند . بر خلاف خانواده اي كه تا از آن مي پرسي ، اغلب تصوير روشني از آنان ارائه نمي شود ، و احياناً از زشتي هاي اخلاقي و رفتاري آنان سخن مي گويند .
ـ خانواده هاي اصيل ، ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي براي شان مهم است ، و به چيزهاي با ارزش و داراي اصالت بها مي دهند .
اهميت اصالت خانوادگي از اين روست كه معمولاً رفتار و اخلاق هر انساني ، زاييده تربيت و اخلاق خانواده اي است كه در آن رشد كرده است . بررسي وضعيت خانواده فرد مورد نظر از نظر اجتماعي ، اخلاقي ، تربيتي و ديني ، در شناخت بهتر همسر آينده به ما كمك خواهد كرد .
« اين دختر و يا پسري كه قصد داري با او ازدواج كني ، شاخه اي از همان درخت است ؛ نيك بنگر كه فرزندت را در كجا قرار مي دهي ؛ چه كسي را براي مادري يا پدري فرزندت انتخاب مي كني ؛ زيرا عِرقْ و خصوصيات ارثي ، به صورت پنهاني و بدون اختيار منتقل مي شود و تأثير مي گذارد » .
روزي پيامبر اكرم (ص) فرمود : « اي مردم ! از سبزهزاري كه در بستر منجلاب روييده باشد ، بپرهيزيد ؛ و هنگامي كه از معناي آن پرسيدند ، فرمود : زن زيبايي است كه در خانواده ي بدي رشد كرده باشد . يعني ملاك شرافت و اصالت خانوادگي نجابت ، پاكي ، دينداري و كرامت آدمي است ، نه ثروت و قدرت و شهرت .
برخى مىپندارند : جوان در آينده مىخواهد با همسرش زندگى كند نه با پدر ، مادر ، برادر يا خواهر او ، از اينرو ويژگىهاى شغلى و اخلاقى و جسمى افراد خانواده همسر ، از جمله نزديكان درجه اوّل يعنى پدر و مادر و برادران و خواهران ، اثر و نقشى در زندگى ندارد و نبايد براى خواستگار اهميت داشته باشد ؛ در حالى كه چنين نيست ؛ وقتى پسر و دختر با هم ازدواج مىكنند ، دو خانواده به هم وصل مىگردند ، كه اين اتصال ، بيشترين تأثير را بر دختر و پسر مىگذارد . هر كدام از آن دو ، بعد از ازدواج علاوه بر پدر و مادر و خويشاوندان خود ، داراى پدر و مادر دومى مىشود و برادران و خواهران همسر ، به اندازه برادران و خواهران خود يا كمتر و بيشتر با او رابطه پيدا مىكنند . ايمان ، اخلاق و رفتار وابستگان همسر با برقرارى ارتباط ، در او هم اثر خواهد گذاشت . اگر آن وابستگان مؤمن ، نيكوكار ، تلاشگر و اخلاقي باشند ، او را به درستكارى سوق مىدهند ؛ اما اگر ولنگار ، تنبل ، تبهكار و ... باشند ، او را به سوى زشتىها مىكشانند . اگر محترم و عزتمند باشند ، انتساب به آنان ، سبب عزت و احترام مىگردد ؛ اما اگر بدنام و منفور باشند ، او هم بدنام و منفور مىگردد . او نمىتواند از پيامدهاى مثبت يا منفى حاصل از انتساب فرار كند و قطع رابطه با خانواده همسر تقريباً ناممكن است ، زيرا همسر به علت انتساب و علاقهاى كه به خانوادهاش دارد ، به طور طبيعى متمايل به آنان است و قطع رابطه ، ضربه شديد روحى به او وارد مىكند ، حتى اگر مدتى بتواند به سختى قطع رابطه را تحمل كند ، بالاخره روزى طاقتش تمام مىشود و خواهان ارتباط با خانوادهاش مىگردد و از بىاعتنايى يا نفرت همسرش از خانوادهاش ، دلآزرده مىشود و موجبات اختلافات و جدايى فراهم مىآيد . البته استثناهايى وجود دارد ؛ چه بسا زن يا مردى از خانواده خود و عقايد و اخلاق و رفتار آنان بيزار بوده و با فردى ازدواج كند كه مانند خودش از چنين عقايد ، اخلاق و رفتارى نفرت دارد و مىپذيرد كه هر دو با خانواده همسرش قطع رابطه كنند يا رابطهشان را به حداقل برسانند ، و با هم باصفا و صميميت زندگى كنند و سرزنشهاى خانواده نتواند در عزم محكم و استوار آن دو در زندگى و تداوم آن خللى ايجاد كند ؛ ولى همان گونه كه گفتيم ، اين موارد استثنا هستند و كسانى مىتوانند چنين كارى كنند كه عزم جزمى داشته و تاب تحمل سرزنشها و نامهربانىها را داشته باشند ، يعنى نامهربانى پدر ، مادر ، برادر و خواهر ، عزم آنان را نشكند و از شيوه زندگى و همسرى كه انتخاب كرده ، دلسرد ننمايد . اگر دو طرف از چنين عزم و ارادهاى برخوردارند ، مىتوانند با هم زندگى كنند و نامهربانىها را ناديده بگيرند ، اما چنانچه دو طرف يا يكى از آنها از چنين عزم و ارادهاى برخوردار نباشند ، قطعاً ازدواجى موفق نخواهد بود .
اگر پدرِ همسر شما مردى تبهكار باشد و يا اگر مادر همسرتان اخلاق زشت و رفتارهاى ناپسند داشته باشد و خانواده همسرتان در جامعه به بدنامى شناخته شده باشند ، آيا مىتوانيد با چنين افرادى ارتباط و انتساب داشته باشيد ؟ آيا از بدنامىها و رفتارهاى ناپسند بىتاب نخواهيد شد و از آن وضع ناپسند فرار نخواهيد كرد ؟ آيا مىتوانيد خودتان و همسرتان با آنان به طور كامل قطع رابطه كنيد ؟ اگر خانواده شما از بعضى شغلها ، برخى رفتارها و اخلاقها متنفر باشند و همسر شما يا يكى از اعضاى خانوادهاش ، آن شغل ، رفتار و اخلاق را دارد و در صورت ازدواج مورد قهر و سرزنش خانواده قرار مىگيريد ، برايتان اهميت ندارد ؟ چقدر مىتوانيد در مقابل سرزنشها و قهرها ايستادگى كنيد ؟ وقتى توانتان تمام شد ، چه مي كنيد ؟!
ح ـ همتايي :
تناسب ، همتايي و هماهنگي دختر و پسر عامل مهم ديگري است كه بر آن بسيار تأكيد شده است ؛ زيرا اگر زن و مرد در جنبههاي گوناگون ديني ، اخلاقي ، سني ، علمي و ... تناسب نداشته باشند ، احتمالاً دچار مسئله خواهند شد . با اين حال ، آن چه بيشتر اهميت دارد ، همتايي دختر و پسر از نظر اخلاق و باورهاي مذهبي است .
قرآن كريم ، زنان پاك را شايسته مردان پاك مي داند » اهميت همتايي ، به گونهاي است كه حتي پيامبر (ص) درباره حضرت علي(ع) و حضرت زهرا (س) فرموده است : « اگر علي (ع) آفريده نميشد ، هيچ همتايي براي ازدواج با فاطمه (س) نبود »
4ـ با آگاهي از راه هاي شناخت همسر مناسب ، عاقلانه تصميم بگيريم .
با انجام تحقيق است كه خواستگار نقاط قوّت و ضعف فرد مورد نظر را مىيابد و مىتواند آگاهانه تصميم بگيرد و از پيامد تصميم خام و مبتنى بر احساس و جهل در امان باشد . به قول يكى از نويسندگان : نبايد به دخترى پيشنهاد ازدواج دهيد مگر اينكه بعضى از عيوبش را كشف كرده باشيد .
بنابراين جوانانى كه مىخواهند براى ازدواج اقدام كنند و فردى را به عنوان همسر در نظر گرفته و به او دلبستگى پيدا كردهاند ، لازم است در اوّلين مرحله ، تحقيقات پيرامونى خود را انجام دهند و نسبت به موارد همشأن بودن تحقيق كافى كنند ، آنگاه بعد از اطمينان از مناسب بودن شخص مورد نظر از جهات مختلف ، براى خواستگارى اقدام كنند و مقدمات ازدواج را فراهم آورند .
ضروري است كه در اين مسئله ، بر خداي رحمان توكل كنيم و چشم اميد به عنايت او بنديم ، تا با لطف بي كرانش ، مهمترين تصميم زندگي را ، به بهترين نحو اخذ نماييم . چرا كه خود وعده فرموده است كه : « و من يتوكل علي الله فهو حسبه »
شخصي آمد خدمت امام صادق (ع) ؛ امام به او فرمود : اگر من به تو بگويم 1000 دينار به تو مي دهم باور خواهي كرد . گفت : آري . فرمود : چرا ؟ گفت : چون شما معصومي و فرزند معصوم . امام فرمود : مگر خداي رحمان نفرمود : » و من يتوكل علي الله فهو حسبه » چرا باور نمي كنيد .
امام صادق (ع) به يكى از اصحابش فرمود : « هر گاه يكى از شما خواست ازدواج كند، دو ركعت نماز بخواند و خداى بلندمرتبه را بستايد و به پيشگاه او عرض كند : خدايا ! مىخواهم ازدواج كنم ؛ پس ، از زنان آنكه نيكوخُلقترين ، رعناترين و عفيفترين است برايم مقدّر گردان . زنى كه عفت خود را در غياب من حفظ كند و حافظ مال ، پُر روزى و پر بركت باشد ؛ و از او فرزندانى پاك ، روزى من كن تا خَلَف و جانشين صالح من در دوران زندگى و بعد از مرگم باشند »
1ـ بررسي همه جانبه و انتخاب : دختران و پسران عزيز بايد در انتخاب همسر ، با دقت پيش روند و از اقدام شتابزده ، قبل از تحقيق كافى و اطمينان يافتن به مناسب بودن شخص مورد نظر ، خوددارى ورزند . ابتدا لازم است هر كدام از طرفين در باره شريك احتمالى زندگى ، سن ، شغل، صفات جسمى و اخلاقى و خانوادگى او تحقيق كافى كنند و در اطلاعات دريافتى تأمل نمايند و بدون حاكميت احساسات زودگذر ، قضاوت نمايند كه آيا مىتوانند با فردى كه اين ويژگىها و خصوصيات را دارد ، زندگى كنند .
2ـ مشورت با افراد فهيم و امين : هر يك از ما ، اولاً از نظر قدرت تفكر و وسعت علمى محدوديت داريم . ثانياً از تجربه كافي و لازم در اين امر برخوردار نيستيم ، از اين رو مشورت با اشخاص آگاه و امين ضرورت مي يابد .
خدامحورى ، آگاهى ، آزادگى در ارائه نظرات بىهيچ ترس و مصلحتانديشى ، دلسوزى و حفظ امانت در مشاور ، جوان را در شناخت همسر آينده مدد مىرساند . البته تصميم نهايى و سخن آخرين از سوى جوان مطرح شود ؛ بىآنكه شتابى در تصميم يا كندى در اراده صورت گيرد .
3ـ بهرهمندى از واسطه يا معرّف : نبايد براي انتخاب همسر با هر كس صحبت كرد . بايد با كسي مشورت كرد كه شما را مي شناسد . آگاهي مذهبي دارد . با مهارت هاي انتخاب همسر آشناست . در اينجا دروغ و مسامحه كاري خيانتي است بزرگ .
هرگاه هدف معرّف تنها « پيوند » باشد ، خطرات اين شيوه بيش از بركات آن است ، اما اگر با توجه به جوانب مختلف افراد و خانوادهها ، پيوندى آگاهانه صورت گيرد ، « نيّت » و « عمل » هر دو خير خواهد بود .
4ـ بديهى است كه براى شناختن هر كس بايد گذشته او را مورد بررسى قرار داد . بايد ديد كه با چه نوع افرادى دوست صميمى و معاشر بوده است ، زيرا دوستان صميمى , آينه اخلاق و رفتار انسان هستند . از اين رو تحقيق از دوستان ، همكلاسي ها ، همكاران ، مربيان و معلمان ، همسايگان و خويشان حتّى از « دشمنان » شخص ، گرچه ممكن است احياناً صادقانه اظهار نظر نكنند ، ما را در چينش يكايك اطلاعات و نتيجهگيرى نهايى ، مفيد و مؤثر و گاه حياتى است .. بنابراين تحقيق از وضعيت اخلاقى ، اجتماعى و مكتبى شخص از مهمترين كارهاست . سعى كنيد به صرف ادعاى او و يا دوستان و اطرافيانش اعتماد نكنيد . بلكه با كسانى كه با او معاشر بوده و او را در زمانها و مكانهاى مختلف آزموده اند هم مشورت كنيد .
حضرت على(ع) مى فرمايد : « هرگز به كسى اطمينان و اعتماد نكن تا اينكه او را بيازمايى »
5ـ بررسي اخلاق خانواده : اغلب پسران و دختران ، با اخلاق و رفتار پدر و مادر تربيت مي شوند . خانواده ي سازگار و با اخلاق و با حيا ، معمولاً فرزنداني اينگونه پرورش خواهند داد .
« بررسى احوال و صفات اقوام و نزديكان فرد » هم مي تواند راه مطمئني باشد كه ما را به طور نسبى به تصميمى معقول هدايت كند. همان گونه كه امام على (ع) به برادر خود عقيل اين شيوه را پيشنهاد كرد و پس از تحقيق عقيل « فاطمه كلابيه » يعنى امّالبنين را انتخاب نمود . اين معيار ، راهنما و راهگشاى خوبى در امر تحقيق است ، زيرا شاخ و برگها از ريشهها تغذيه مىشوند و صفات و روحيات فرزندان همانند پدران و مادران و اجداد مىگردد . از اينرو پيشوايان دين گاه امر به ازدواج با گروهى خاص مىكردند و دليل آن را عفت مردانشان بيان مىنمودند .
6ـ گفتگو و معاشرت : اگر دختر و پسر ، در چند جلسه با هم ، درباره برنامه زندگي و هدف ازدواج و وظايف زن و شوهر و توقعات آنها و مشكلات احتمالي و راه حل ها با هم گفتگو كنند ؛ مي توانند تا حدودي با اخلاقيات يكديگر آشنا شوند . و اگر از يكديگر سؤال كنند كه آيا نقطه ضعف اخلاقي برجسته اي ، در خودت سراغ داري ؟ توصيه مي شود كه صادقانه به هم بگويند كه من اين ضعف را دارم ، و اگر تصميم دارد و واقعاً هم تصميم دارد كه آن را اصلاح كند ، به او بگويد ؛ پس از بيان واقعيت ، از دو حال خارج نيست : يا با همين واقعيت ، تصميم به ازدواج خواهد گرفت ، كه در اين صورت بردباري اش در آينده بيشتر خواهد شد و يا نمي پذيرد . اين بهتر از اين است كه شما را فريبكار بداند و در نهايت به ناسازگاري و جدايي منجر شود و يا عمري را در ناراحتي زندگي كنيد.
در فقه اسلامى تصريح شده كه اگر آرايشگرى ، آگاهانه دخترى را آرايش كند به گونهاى كه دختر ، زيبا جلوه كند و چهره زشت او را در پس آرايش پنهان نمايد ، و سبب فريب و گمراه شدن خواستگار گردد ، گناه و حرام محسوب مي شود . و نيز كسى كه در صحبت چهره به چهره با خواستگارش ويژگىهاى روحى ، اخلاقى ، رفتارى ، خانوادگى و ايدهآلهايش را پنهان كند و مطالبى اظهار نمايد كه حقيقت نداشته باشد ، و خواستگار را به گمراهى بيندازد ، علاوه بر اينكه گناه كرده ، زمينه ايجاد بنيانى را فراهم آورده كه بعداً در معرض فروپاشى است . منهدم شدن اين بنيان علاوه بر اينكه به ضرر خواستگار خواهد بود ، براى خودش هم ضرر در پى دارد .
7ـ در تحقيق بايد جزئيات را بررسى كرد و دادههاى مختلفى را به دست آورد ، سپس هر يك را كنار هم چيد و درباره آنها تفكر و مشورت كرد تا جزئيات امور ، انسان را به كليات و نتيجه نهايى برساند .
8ـ جواز غيبت در امر تحقيق : بيان نقاط ضعف و عيوب دختر و پسر ، بنابر فتواى همه فقها ، در خصوص امر ازدواج ، نه تنها غيبت و حرام نيست ، بلكه نگفتن آنها ، كتمان و گناه است . اجازه افشاى عيوب ، به خاطر اهميت پيوند و ازدواج است ؛ يعنى اگر شما براى تحقيق در مورد جوانى ، به فردى مراجعه كرده و از او درباره خصوصيات و ويژگيهاى روحى و اخلاقيش سؤال و مشورت كرديد ، او مى تواند در حدى كه مربوط به سؤال شما و مرتبط با ازدواج است ، چنانچه ايراداتى از او سراغ دارد به عنوان « مشاور دلسوز » با شما در ميان گذارد .
5ـ هر چه همساني دو همسر بيشتر ، زندگي مشترك پايدارتر است .
موارد همتايي و تناسب دختر و پسر
1ـ همتايي ايماني
امام صادق (ع) مى فرمايد : « در ازدواج همتا كسى است كه عفيف و پاكدامن باشد و اندكى هم مال داشته باشد »
چه بسيارند دختران و پسرانى كه هم شأن يكديگرند و از پاكدامنى لازم و ثروت اندك برخوردارند ، اما به خاطر فرهنگ غلط بعضى خانواده ها و توقعات بيش از حد برخى والدين در هزينه هاى مراسم عقد و عروسى و مقدار مهريه ، تن به ازدواج نمى دهند و يا براى برطرف شدن موانع غير منطقي و توقعات بيجا ، سال ها با فشار روحى و جنسى خود دست و پنجه نرم مى كنند .
« جويبر » ، مردى است كه از يمامه به مدينه آمده و مسلمان شده بود . او مؤمنى متعهد ، ولى در عين حال سياه پوست ، كوتاه قد ، مستمند و بى خانمان بود . روزى پيامبر (ص) به او فرمود : « چرا ازدواج نمى كنى ؟ » عرض كرد : چه كسى به اين بينوا زن مى دهد ؟ فرمود : اسلام ، هر خوار و ذليلى را عزيز كرده است . نزد « زياد بن لبيد » كه از اشراف انصار است برو و دخترش را خواستگارى كن . جويبر نزد زياد آمد و از قول آن حضرت دختر او را خواستگارى كرد . زياد گفت : ما دختران خود را فقط به همرديفان خود از انصار مى دهيم و با آنها وصلت مى كنيم . جويبر نزد پيامبر(ص) آمد و جريان را عرض كرد ؛ آنگاه حضرت به زياد فرمود : اى زياد ! جويبر مؤمن است و هر مرد مومنى ، هم شأن زن مؤمنه و هر مرد مسلمانى هم شأن زن مسلمان است »
مردي ازپيامبر اسلام (ص) پرسيد : با چه كسي ازدواج كنيم ؟ ايشان فرمودند : «الاكفاء» او پرسيد : « هم كفوها » چه كساني هستند ؟ حضرت فرمود : مؤمنان ، هم شأن همند .
رسول اكرم (ص) فرمود : « زمينه ازدواج همتايان را فراهم آوريد و با همتاي خود ازدواج كنيد و آنان را براي به دنيا آوردن فرزندان شايسته برگزينيد »
گلى خوشبوى در حمام روزى رسيد از دست محبوبى به دستم
بدو گفتم كه مشكى يا عبيرى كه از بوى دلاويز تو مستم
بگفتا من گِلى ناچيز بودم وليكن مدتى با گُل نشستم
كمال همنشين در من اثر كرد وگرنه من همان خاكم كه هستم
زن ديندار و پايبند به ارزش هاي اخلاقي ، بايد با انساني مانند خود ازدواج كند ، يا حداقل به هم نزديك باشند و يا ترجيحاً شوهرش تا حدودي از او بهتر باشد ، و گرنه اگر با همسري كه براي ارزش هاي مذهبي ارج نمي نهد ازدواج كند و همسرش نخواهد خود را متحول سازد ، يا بايد همانند او شود و يا با مقاومت ، دائماً با هم به نزاع پردازند ؛ كه هر دو ، خسارت بزرگي است كه خود و فرزندان شان ، قرباني چنين ازدواجي خواهند شد . به عنوان مثال در فرانسه يكى از مسائل حقوقى كهبراي مسلمانان مشكلآفرين شده ، ازدواج مسلمانان با شهروندان اروپايى است . اكثر اين ازدواجها به دليل اختلافات فاحش فرهنگى و مذهبى به طلاق منجر مىگردد .
امام صادق(ع) فرمود : زنى را كه به امامت معرفت دارد [ و شيعه است] جز به همسرى مردى كه به امامت معرفت دارد ، ندهيد .
2ـ همتايي و هماهنگي فكري :
براي ايجاد يك زندگي پويا و پربار ، بايد معماران اين كانون بتوانند يكديگر را درك نموده و در بسياري از مسائل ، تصميم مشترك و يكسان گرفته و برمبناي آن عمل كنند و در فراز و نشيب هاي زندگي ، ياور هم باشند و فرزندانشان را براساس يك طرح هماهنگ تربيت كنند .
امام صادق (ع) مي فرمايند : زن عارفه ( فهميده ي فرزانه ) بايد در كنار مرد عارف ( فهميده ي اهل معرفت) قرار گيرد ، نه غير آن . « العارفة لا توضع الا عند العارف »
3ـ همتايي اخلاقي :
از مهم ترين موارد همتايي بين زن و شوهر ، تناسب اخلاقي است . گاهي ممكن است زن و شوهر از جهت ديني همتايند ، اما از جهت اخلاقي ، نمي توانند سازگارانه زندگي كنند .
4ـ تناسب در تحصيلات و مدارج علمي :
بهتر آن است كه زن و شوهر از نظر معلومات و مدارج علمي ، تناسب داشته باشند ، تا تفاهم بيشتري را شاهد باشيم . البته اين خصوصيت را بايد با ويژگي هاي ديگر بررسي كرد . به اين معنا كه اگر زني داراي تكبر و غرور بي جاست و كم ظرفيت است ، نبايد تحصيلاتش بيش از همسرش باشد ؛ زيرا به احتمال قويّ ، دچار مسئله خواهند شد . اما اگر عاقل و متواضع بود ، احتمال بروز اين مشكل كمتر است . در مورد « مرد » هم مسئله ، به همين شكل است .
امام خمينى (ره) اهل خمين بود كه به درسهاى دينى مشغول شده و براى تحصيل فقه و اصول به اراك و سپس به قم آمده بود . ايشان در سن ازدواج بودند و در بين آشنايان و اقوام دخترانى بودند كه مشتاق ازدواج با ايشان بودند ، اما به اقتضاى شرايط آن زمان در شهرها و روستاها ، از تحصيل بازمانده و اغلب بىسواد بودند . لذا ايشان به ازدواج با آنان رغبت نشان ندادند و اعلام كردند كه چون خودشان اهل علم مىباشند ، دوست دارند با دخترى از خانواده اهل علم و تحصيلكرده ، ازدواج كنند و وقتى فرد مورد نظر خود را پيدا كردند ، با او ازدواج نمودند .
5ـ تناسب در زيبايي :
توجه به تناسب ميان دو همسر در زيباييِ صورت و اندام و قيافه ي ظاهري لازم است . اگر يكي از آن دو ، زيبا و خوش اندام باشد و ديگري بد اندام ، احتمال به وجود آمدن ناراحتي و مشكل براي هر دو ، و عقده هاي رواني و انحراف و حسرت و ... برا ي فرد زيبا وجود دارد .
6ـ تناسب سنّي :
در انتخاب همسر ، توجه به تناسب سني لازم است . تفاوت سن بلوغ ، در دختر و پسر ، يك امر طبيعي است . پسر ، حدود 4 سال ديرتر از دختر به بلوغ مي رسد ، پس شايسته است كه تفاوت سن آنان در امر ازدواج نيز به همين مقدار باشد (پسر ، بزرگتر باشد) . همتايي دختر و پسر از نظر سن ، تفاوت سن است. زيرا اين تفاوت ، در آفرينش آنان قرار دارد . البته رعايت اين تفاوت ، بهتر است ، نه يك ضرورت . اين خصوصيت را بايد با ديگر خصوصيات دختر و پسر بررسي كرد . ممكن است دختري سنّش ، كمتر از سن پسر نباشد ، اما امتيازات ديگري دارد كه آن را جبران مي كند . اما ازدواج مرد پير با زن جوان يا زن جوان با مرد پير و ... به احتمال قوى بعدها مشكلساز خواهد شد .
يكى از متخصصان امر خانواده مىگويد : « از آنجا كه ارضاى نياز جنسى ، يكى از عوامل مهم استحكام ازدواج و پاىبندى به قواعد خانواده است ، با توجه به اينكه خانمها در سنين پايينترى نياز جنسى خود را از دست مىدهند ، لذا اگر مثلاً يك دختر 28 ساله با يك پسر 24 ساله ازدواج كند ، دختر در سن 40 سالگى به بعد به يائسگى و افت شديد نياز جنسى مىرسد ، در حالى كه شوهر در آن زمان در سن 36 سالگى و اوج فعاليت جنسى است و اين امر ممكن است به ازدواج مجدد مرد و تنيدگىهاى ناشى از آن منجر شود . اگر سن مرد هم خيلى بيشتر از زن باشد، سبب مىشود كه نتواند نيازهاى روانشناختى ( عاطفي و احساسي ) زن را برآورده كند ، زيرا دختران جوان انرژى زيادى دارند و به مصاحبت و گردش و مانند آن علاقهمند هستند ، اما مرد به اقتضاى سن خود ، اين حالات را « كودكمانندگى » تلقى خواهد كرد »
7ـ تناسب مالي :
شايسته نيست كه دختر و پسر ، از نظر « مالي و ثروت » تفاوت زيادي داشته باشند . اگر با كسي ازدواج كرديم كه بخاطر ثروت مالي بيشتر ، با تكبر و غرور بيجا كه از حقارت باطني اش خبر مي دهد ، ما را تحقير كند و مسئله اي كه حلّ آن شايد آسان نباشد . معمولاً چنين است كه اگر پسري فقير يا متوسط ، از نظر مالي ، با خانواده اي ثروتمند وصلت كند ، بايد « نوكر و برده ي » آنان شود . و اگر دختري فقير ، عروس خانواده اي ثروتمند شود ، بايد « كنيز » آنان گردد ! البته استثناهايي نيز وجود دارد .
داشتن شغل و امكان تأمين معاش خانواده ، شرط مهمي است كه هر مرد در شرف ازدواج بايد حائز آن باشد . طبق قوانين شرع و عرف ايراني ، تأمين مخارج خانواده و نيازهاي اوليه و اساسي زندگي مثل خوراك ، پوشاك و مسكن همسر و فرزندان ، آن هم بر طبق جايگاه و منزلت زن از وظايف و مسئوليت هاي اجتناب ناپذير مرد است . بنابراين بدون شغل مناسب ، و يا با تكيه بر اموال و دارائي خانواده و والدين چگونه مي توان زندگي شاد و سالمي را پايه ريزي كرد ؟ شروع زندگي با مردي كه كار ندارد ، تنها به اميد آنكه در آينده شغلي خواهد داشت ، چندان منطقي نيست . اگر شغلي مناسب با شخصيت و توانائي هاي فرد يافت نشد ، نبايد از انجام كارهاي سالم و منطقي سرباز زد .
8ـ تناسب خانوادگي و فرهنگى (آداب و رسوم) :
بسيار مهم است كه در انتخاب همسر ، پايگاه اجتماعي اش ملاحظه شود تا از جنبه موقعيت خانوادگي و آداب و رسوم ، يكسان باشيم . زيرا عوامل فرهنگي داراي ابعاد متفاوتي است كه ريشه در افكار انسان داشته و با رسوخ در تمام جوانب حيات ، به زندگي جهت مي بخشد . نحوه معاشرت ، برخوردها ، تربيت فرزندان ، ديدگاه نسبت به پسر يا دختر و ... متأثر از فرهنگ حاكم بر زيستگاه و ذهنيات ماست . تشابه يا تضاد فرهنگي ؛ در رفت و آمدهاي خانوادگي اثرگذار بوده و مستقيماً در زندگي زوج جوان مؤثر خواهد بود ؛ و كنار گذاشتن فرهنگ يعني ناديده گرفتن سيستم ارزشي ، افكار ، عقايد و به هم ريختن تمام ملاكهاي اخلاقي و اجتماعي ، بي هويت شدن و درهم ريختگي ارزش ها و سردرگمي فرد است . پس نمي توان به دليل علاقه به يك فرد ، تأثير فرهنگ و آنچه بايد باشد و آنچه هست را در زندگي ناديده گرفت .
حتي اگر فرض كنيم كه زوج جوان بتوانند در سايه علاقه و خصوصيات مشترك اخلاقي ، تحصيلي و ... راه مسالمت آميزي جهت پيوند فرهنگ هاي متضادشان بيابند ، تكليف خانواده ها چه خواهد شد ؟ ازدواج نه تنها پيوند دو فرد ، بلكه اتصال دو خانواده به همديگر است . چرا كه اختلاف در عقايد و سيستم ارزشي آنها ، تأثير مستقيمي بر شرايط زندگي و تعادل و سلامت خانواده خواهد داشت .
عوامل فرهنگي ريشه در ناخودآگاه ذهن انسان دارند . تجارب زندگي ما ، ريشه در فرهنگ و اعتقادات فرهنگي ما دارد . تجاربي كه خواه ناخواه در آيندة رفتاري ما آگاهانه يا ناخودآگاه مؤثر خواهد بود . بنابراين اگر انتخاب همسر با توجه به معيارهاي خانوادگي ، اجتماعي و فرهنگي صورت گيرد ، درصد موفقيت آن بسيار بالاست و اگر تناسب بين افراد و خانواده ها كم باشد ، زندگي ، سست و ناپايدار خواهد بود .
گرچه بعضى از آداب و رسوم ، غلط و غير عقلانى اند و پاىبندى به آنها صحيح نيست ؛ اما بسيارى از آداب و رسوم نيز ريشهدار و صحيح هستند ؛ و يا نمىتوان به راحتي آنها را غلط شمرد و با آنها مبارزه كرد . تفاوت آداب و رسوم اگر به تضاد بينجامد ، مسئلهساز مىشود و رعايت همسانى در آداب و رسوم ، مهم و قابل توجه است .
دكتر محمدحسين فرجاد ، در بيان آسيبشناسى اجتماعى ستيزههاى خانوادگى مىگويد : رعايت تناسبهاى روحى و اخلاقى و اجتماعى حتىالامكان لازم است . زنى كه در خانوادهاى فقير ، مستقل ، قانع ، بىاهميت به زر و زيور و آرايشهاى آنچنانى بزرگ شده با مرد خانوادهاى مرفّه ، اهل تجمل و آرايش و خودنمايى و تفاخر نمىتواند زندگى كند .
ممكن است دختر و پسرى با همديگر تناسب زيادى حتى در فكر داشته باشند و خود را مقيد به آداب و رسوم ندانند ، ولى اگر خانوادههاى آنها داراي آداب و رسوم متفاوت و متنافى باشند ، به طور طبيعى با دخالت خانوادهها و ايرادهاى پى در پى آنان مواجه و كم كم شقاق و اختلاف حاصل خواهد شد .
اگر اين دو جوان از اراده قوى و تحمل فوقالعاده در برابر سوزشهاى خانوادگى برخوردار نيستند ، مناسب است كه از ازدواج چشم بپوشند . ازدواج با يك فرد ، مساوي است با پيوند با يك خانواده و فاميل و نسل !
در مسئله ي « انتخاب همسر » ، معقول نيست كه انسان بگويد : « من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده و خويشان و فاميلش ندارم » زيرا :
1ـ اين فرد جزئي از همان خانواده و فاميل ، و شاخه اي از همان درخت است. و اين شاخه ، از ريشه هاي همان درخت ، تغذيه كرده است . مسلم است كه بسياري از صفات اخلاقي ، روحي ، عقلي و جسمي آن خانواده و فاميل ، از راه وراثت و تربيت و محيط و عادات ، به اين فرد منتقل شده است.
پيامبر اسلام (ص) در اين باره مي فرمايند : « تَزّوجوا في الحِجرِ الصالح ، فاِنَّ العِرقَ دَسَّاسٌ » ، « با خانواده ي شايسته ، وصلت كنيد ؛ زيرا عِرق (ژن و خصوصياتي كه به وسيله ي نطفه و وراثت از پدران و مادران به فرزندان و نسل هاي بعدي منتقل مي شود) تاثير مي گذارد »
2ـ اگر تو با آنان كار نداشته باشي ، آنان با تو كار دارند ! هرگز نمي تواني همسرت را از آنان و آنان را از همسرت جدا كني . خودت هم نمي تواني رابطه ات را با آنان قطع كني . يك عمر بايد با آنها معاشرت و زندگي نمايي . اگر خانواده و خويشان همسر ، ناباب و فاسد باشند ، انسان را « زجركش » مي كنند و از دخالت هاي آنان در زندگي و از ارتباط با آنان نمي شود ، به كلي جلوگيري كرد .
3ـ بدنامي يا خوشنامي آنان ، تا آخر عمر همراه انسان است و در زندگي تأثير مي گذارد. تحمل بدنامي آنان ، بسيار مشكل خواهد بود .
4ـ صفات و خصوصيات آنان ، در فرزندان آينده ، تأثير دارد . پيامبر اكرم (ص) در اين باره مي فرمايند : « بنگريد چه كسي را به همسري برمي گزينيد ، زيرا فرزندان ، شبيه دايي هايشان مي شوند » .
9ـ تناسب اجتماعي :
كسي كه اهل علم و تحقيق و پژوهش است و مي خواهد عمر و زندگي اش را در راستاي مسائل علمي و تحقيقي بگذراند و روحيه اش كاوش گرانه است ، هرگز نبايد با فرد و خانواده اي وصلت كند كه روحيه ي اجتماعي شان ، روحيه ي تجملاتي و تشريفاتي و اشرافي است و اهل خوشگذراني ، مهماني هاي ريايي ، مسافرت هاي تفريحي افراطي و تفريحات پياپي هستند . افراد فراواني را سراغ داريم كه دچاراين اشتباه و غفلت شده و به بدبختي و فلاكت گرفتار شده اند . البته اين به معناي ناديده انگاشتن تفريحات سالم و ضروري نيست .
10ـ كارى و شغلى :
هر كس پيش از ازدواج مي بايست تكليف خود را با مسئله شاغل يا خانه دار بودن همسر روشن كند . برخي قبل از ازدواج ، شاغل بودن همسر را به صورت ملاكي آنچنان برجسته در ذهن خود حك مي كنند كه بسياري از موارد ديگر را به پاي آن قرباني مي كنند . در حالي كه اولاً اگر زني را به خاطر درآمد اقتصادي و استقلال مالي انتخاب كنند ، هدف از ازدواج بهره كشي خواهد بود ، كه يكي از اهداف انحرافي ازدواج است . در اين صورت، بيشتر به آن زن به صورت يك كالاي اقتصادي و سودآور نگاه شده تا يك همسر ، يك شريك ، يك همراه و ...
دوم طبق قوانين حقوقي، شرعي و عرفي ما ، تأمين معاش به عهده مرد است و نفقه زن چه شاغل باشد (در آمدي داشته باشد) و چه نباشد ، به عهده شوهر است و هيچ وظيفه قانوني ، براي زن در مورد تأمين مخارج خانواده در نظر گرفته نشده است . تنها مسئوليتي اخلاقي است كه سبب مي شود زنان شاغل همدل و همراه شوهر ، پا به پاي مرد خانه كار كنند و هر دو هر چه دارند با خلوص تمام ، به نفع اعضاي خانواده خرج كنند . در اين بين هستند زناني كه درآمد اقتصاديشان را به صورت سرمايه و براي خود پس انداز مي كنند .
پس چه بهتر كه طرفين از ابتدا به ديدي كاملاً واقع بينانه به مسئله اشتغال زن بنگرند و اگر در كنار مسئوليت خارج از منزل ، وظايف خانه داري كم رنگ شد جايي براي شكايت باقي نماند . خصوصاً مسئله حقوق و درآمد زن مورد بررسي قرار گيرد و زناني كه قصد دارند درآمد خود را نه در راستاي امور مالي منزل بلكه براي خود ، هزينه و يا پس انداز كنند ، از ابتدا تصميم خود را مبني بر عدم مشاركت در امور اقتصادي خانواده بيان كنند تا مرداني كه يكي از پايه هاي انتخاب خود را درآمد همسر قرار داده اند ، در انتخاب خود تجديد نظر به عمل آورند .
هر شغلى الزاماتى دارد كه چارهاى جز پذيرش آنها نيست . توجه به شغل همسر در انتخاب از اهميت فوقالعاده برخوردار است . شغلهايى است كه ملازم با غيبت شبانه از منزل است و يا ساعات طولانى فرد بايد خارج از منزل باشد . بعضى شغلها با كثيف شدن لباس و جسم همراهند . بعضى شغلها با سر و صداى زياد همراهند و فرد بعد از ساعت اشتغال ، نياز فراوان به آرامش و سكوت دارد و ... . توجه به لوازم شغل شوهر و همسر و بررسى توان تحمل آنها از اهميت فوقالعاده برخوردار مىباشد و عدم توجه به اين مطلب بعدها مشكلساز خواهد بود.
فردي محقق و پژوهش گر و با همت ، پس از چند سال زندگى مشترك با همسرش و با داشتن چند فرزند ، كارش به طلاق كشيد . او علت جدايىاش را چنين بيان كرد: كار من يك كار علمى و تحقيقى است و برنامه شبانهروزىام اين است كه مانند يك كارگر در شبانهروز ده ساعت بايد به كارهاى علمى و تحقيقاتى مشغول باشم و همسرم علاقهاى به اين امور نداشت و هميشه برنامههاى تفريحى ترتيب مىداد و از من مىخواست كه در برنامه شركت كنم. هر چه مىخواستم او را قانع كنم كه برنامه تفريحى به اندازه معمول باشد به طورى كه مرا از انجام وظيفهام باز ندارد، همسرم توجهى به استدلالم نمىكرد و مصرانه از من مىخواست در همه برنامههايى كه ترتيب مىدهد، شركت كنم و بالاخره من سر باز زدم و به همين جهت كارمان به طلاق كشيد .
11ـ همتايي جسمي و جنسي :
« يكي از اركان اصلي زندگي زناشويي ، اشباع و ارضا و رضايت جنسي زن و شوهر از هم است .
تناسب جسمى از اهميت فراوانى برخوردار است ، مردى كه از جمال و تناسب اندام بهره چندانى ندارد ، نبايد به دنبال همسرى زيبا با اندام متناسب باشد ، زيرا چنين ازدواجهايى در معرض مشكلات و حتى فساد مىباشد . اگر اينان با فردى همسان و همرديف خود ازدواج كنند ، بعدها در مقايسه ، خود را مضر نمىيابند .
12ـ روحى :
روحيات افراد در زندگى بسيار مؤثر است و در سازگارى و ناسازگارى نقش مهمى دارد . در روانشناسى ، افراد را از نظر ويژگىهاى روحى و روانى به دو طيف «درونگرا» و «برونگرا» طبقهبندى مىكنند . هر كدام از اين دو طيف داراى درجههاى متعددى است. شماره 1، درونگراى محض و شماره 100، برونگراى محض است و شماره 50، متعادل بين اين دو حالت . بالاتر از 50 ، به برونگرايى گرايش دارد و كمتر از 50 ، به درونگرايى .
متخصصان روانشناسى مىگويند افرادى كه با هم ازدواج مىكنند ، نبايد فاصله آنها بيش از 20 الى 30 درجه باشد . يعنى اگر مردى درونگرا و درجه درونگرايى او 30 است ، مناسب است با زنى متعادل (در درجه 50) يا حداكثر داراى ده درجه برونگرايى ازدواج كند .
و اگر داراى درجه 10 درونگرايى است ، حداكثر با درونگرايى درجه 40 ازدواج كند و چنانچه مردى كه در درجه 10 درونگرايى است با زنى كه در درجه 30 برونگرايى [يعنى درجه 80] است ازدواج كند، به احتمال قوى نخواهند توانست با هم سر كنند و نهايت امرشان به جدايى خواهد انجاميد.
خانم اقدس نوروزى ، نابيناى قاليباف اهل اصفهان در جواب اين سؤال كه آيا زندگى قابل تحمل است يا غير قابل تحمل ؟ شيرين است يا تلخ ؟ جواب مىدهد : براى هر كسى ممكن است شيرين يا تلخ باشد ، ولى براى من تا حدى شيرين است چون با همتاى خودم كه مرا درك مىكند ، ازدواج كردهام .
ب - خانم فيروزه گلمحمدى، هنرمند و تصويرگر كتاب كودكان در رابطه با اين سؤال كه آيا در رابطه با شغل و كار خود ، مشكل خانوادگى ندارى ؟ مىگويد: نه ، اصلاً نه ، در اين مورد اصل قدم اول است. همين كه اسلام مىگويد دو نفر كه مىخواهند ازدواج كنند بايد كفو هم باشند ، خيلى مهم است . همسر من خودش اهل هنر است و نه تنها موافق كارهاى من است بلكه گاهى هم نسبت به همديگر كمك فكرى مىكنيم . حالا اگر شريك زندگى من ديدگاه هنرى نداشت ، مسلّماً نمىتوانست اين زندگى را تحمل كند و طبعاً من هم .
اقتدا به استثناها حتىالامكان ممنوع !
در اجتماع موارد متعددى مىيابيم كه زن و مرد از جهت يا جهاتى همسان نيستند و تفاوت فاحش دارند ولى به خوبى با هم زندگى مىكنند و مشكلى ندارند. چرا با وجود اين نمونهها اينقدر بر همسانى و تناسب تكيه مىكنيد؟
ما به هيچ وجه منكر اين موارد نيستيم و خود هم مواردى فراوان ديده يا شنيدهايم ولى نكتهاى كه توجه مىدهيم اينكه ، اين موارد را بايد استثناها ناميد و روال عمومى اين است كه به استثنا اقتدا نشود . براى اينكه در استثناها معمولاً ما با فهم ، ايمان ، صبر ، تحمل و فداكارى استثنايى مواجه هستيم و اگر اين صبر و ايمان و ... نبود ، قطعاً مشكل پيدا مىشد . مثلاً وقتى رسول خدا (ص) جويبر را نزد پدر دلفاء مىفرستد و جويبر ـ غلام سياه آزادشده بدون مال و عنوان و ... ـ پيام رسول خدا را مىرساند ، با جواب ردّ قاطع پدر دلفاء مواجه مىشود و برمىگردد ولى دلفاء به مراحل فوقالعاده بالايى از ايمان رسيده و انتخاب رسول خدا (ص) را بهترين انتخاب مىداند و خود را به افتخار تسليم مىكند و پدر را سرزنش مىكند كه چرا فرستاده رسول خدا (ص) را بازگرداندى و بعد از ازدواج با جويبر به او وفادار مىماند . چنين ايمانى را كم مىتوان يافت و افرادى كه به اين سطح از ايمان نرسيدهاند ، نبايد و نمىتوانند به او اقتدا كنند .
زن جوانى كه به سطحى از ايمان رسيده كه با عشق و علاقه به همسرىِ جانبازِ 70 درصد نابيناى بدون دست و پا در مىآيد و با عشق و علاقه به او خدمت مىكند ، نمىتواند مقتداى افراد عادى باشد . افراد عادى اگر به او اقتدا كنند، قطعاً بعد از چندى مىبُرند و توان ادامه راه را از دست مىدهند و فرجام ناخوشايند طلاق را بايد بپذيرند .
نقل است كه روزى بزرگى را گذر به بيابان افتاد و بر باديهنشين وارد شد . زن صاحب خانه را داراى جمالى بىنظير و اخلاقى متعالى و ايمانى عالى يافت . زن او را به گرمى ، ميزبان گشت و از وى به حرمت ، پذيرايى نمود . بعد از ساعتى مردى زشتروى ، بدقواره و بداخلاق وارد شد و معلوم گشت كه او شوى زن است . مرد ميهمان را تعجب فراوان گشت و در مجالى مناسب از زن پرسيد ، چگونه به اين رعنايى و جمال ، به همسرى با اين زشت بداخلاق رضايت داده و صبر مىكنى و جواب شنيد كه به اميد پاداش آخرت ، بر زشتى و بداخلاقى همسرم صبر مىكنم . براى اقتدا به چنين زنى بايد از چنان ايمان و باور و صبر و تحملى برخوردار بود و الّا بايد آمادگى پذيرش مشكلات روحى و جسمى آن را داشت . بار برداشتن بيش از حد توان نه مورد امر خداست و نه امرى عاقلانه .
حضرت امام با اشاره به صحنههاى فداكارىهاى مادران و خواهران و همسران شهدا مىنويسند : « و آنچه براى من يك خاطره فراموشنشدنى است ، با اينكه تمام صحنهها چنين است ، ازدواج يك دختر جوان با يك پاسدار عزيز است كه در جنگ هر دو دست خود را از دست داده و از هر دو چشم آسيب ديده بود . آن دختر شجاع با روحى بزرگ و سرشار از صفا و صميميت گفت حال كه نتوانستم به جبهه بروم ، بگذار با اين ازدواج دَيْن خود را به انقلاب و به دينم ادا كرده باشم . عظمت روحانى اين صحنه و ارزش انسانى و نغمههاى الهى آن را نويسندگان ، شاعران ، گويندگان ، نقاشان ، هنرپيشگان ، عارفان ، فيلسوفان ، فقيهان و هر كس را كه شماها فرض كنيد ، نمىتوانند بيان و يا ترسيم كنند و فداكارى و خداجويى و معنويت اين دختر بزرگ را هيچ كس نمىتواند با معيارهاى رايج ارزيابى كند »