مرکز مشاوره و راهنمایی

خدای رحمان خالق انسان هاست و انسان ها به اذن خدای رحمان و اراده او خالق آینده خویش اند

 جوانان و ويژگى هاى آنان

 

 جوانان و ويژگى هاى آنان


دوره جـوانـى كـه حدودا از شانزده سالگى شروع مى شود, طبق نظر بعضى دانشمندان , پنج سال اسـت , يعنى تا بيست سالگى ادامه دارد و طبق نظر عده اى ديگر, ده سال است يعنى تا 25 سالگى تـداوم دارد .
شـنـاخـت ويـژگـى هـاى دوره جوانى براى جوانان ضرورى است , زيرا انسان تا خود را نشناسد و خـصوصيات خود را درك نكند, قادر به ساختن و پرورش خود نيست , لذا در اين بخش سعى شده ويژگى هاى مهم دوره جوانى به اختصار بيان شود كه عبارت است از :
1 . تغيير و تحول جسمى
گـرچه جسم انسان هميشه در حال تغيير و تحول است , اما در دوره جوانى , اين تغيير و تحول از اهـميت ويژه اى برخوردار است .
در دوره جوانى براثر ترشح هورمون هاى بلوغ , تغيير و تحول هايى در شـخـص بـروز مـى كـند و رشد جسم او بيشتر مى شود : صداى شخص زمخت مى شود, مو در صـورت و ديـگـر نـقـاط بدن مى رويد و احساس جنسى در او پيدا مى شود به گونه اى كه انسان احساس مى كند تولدى تازه يافته است
با اين تغيير و تحول جسمى , ساير امور روحى هم تغيير مى كند, احساس ها و تمايل هاى جديدى در نهاد جوان به وجود مى آيد , آنچه جوانان بايد بدانند, اين است كه اين دوران , دورانى پر آشوب و اضطراب انگيز است و بايد مواظب باشند طبق مصلحت عمل كنند, نه طبق احساسات درونى .
2 . بروز احساسات مذهبى
علاوه بر خواهش هاى غريزى كه بين انسان و حيوان مشترك است , مجموعه اى از گرايش هاى فطرى چون احساسات مذهبى و كشش هاى روحانى در جوانان بروز مى كند .
امروزه روان شناسان معتقدند: دوره بلوغ , دوره بروز احساسات مذهبى و تمايل هاى معنوى است .
در ايـن دوره جوانان مايلند از مبدا هستى آگاه شوند, خالق خويش را بشناسند و با خداى خويش رابـطـه بـرقرار نمايند .
اين حس مخصوصا در شانزده سالگى به اوج مى رسد كه اگر خوب هدايت شود, عامل مهمى براى رشد معنوى جوانان است .
موريس دبس مى گويد : گـويـا هـمـه روان شناسان در اين نكته متفق القولند كه ما بين بحران تكليف و جهش ناگهانى احـسـاسـات مـذهبى ارتباطى وجود دارد .
در اين اوقات , يك نوع نهضت مذهبى حتى در كسانى ديده مى شود كه قبلاً , نسبت به مسائل مربوط به مذهب و ايمان لاقيد بوده اند .
توجه : علاقه به مسائل مذهبى در دوره جوانى , برنامه اى است كه خداوند حكيم براى كنترل جوانان قرار داده است , زيرا در سن جوانى , غرايز طغيان مى كند و درياى روح جـوان طـوفـانـى مـى گـردد و اگر عواملى مانند مذهب و ارزش هاى مذهبى در جوانان وجود نداشته باشد, قطعا مسير جوانان , بر خلاف مسير الهى و انسانى خواهد بود .
3 . استقلال طلبى
كودكان تا به دوره جوانى مى رسند, به استقلال و وابسته نبودن , علاقه بسيار پيدا مى كنند . آنها علاقه مند مى گردند كارهايشان را خود انجام دهند و در امورى مانند تحصيل , انتخاب شغل و حـرفـه , انتخاب دوست و همسر, پوشيدن لباس و رفت و آمدها, خود تصميم بگيرند .
اين حس كه خداوند حكيم در وجود آنان قرار داده , زير بناى اعتماد به نفس , موفقيت در جامعه و مسووليت هاى اجتماعى است .
نكته بسيار مهم و شايان توجه , اين است كه جوانان در اشباع اين حس نبايد تندروى كنند و از حد طـبـيـعـى آن پا فراتر گذارند , زيرا اين حس , اگر كنترل نشود , نتايج ناگوارى به دنبال خواهد داشـت .
اين حس بايد به كمك والدين اشباع شود , زيرا جوانان از تجربه كم ترى برخوردار هستند و مـمـكـن اسـت از جاده مصلحت زود خارج شوند .
بسان زمانى كه كودك مى خواهد در راه رفتن استقلال پيدا كند, به راهنمايى و كمك والدين احتياج دارد و بدون يارى آنها ممكن است حوادث ناگوارى , مانند پرت شدن , به زمين خوردن , اصابت به شى ء خطرناك برايش پيش آيد .
بـنـابـرايـن جوانان عزيز بايد مواظب باشند, ضمن اشباع حس استقلال طلبى خويش از تذكرها و راهـنـمـايـى هـاى والـدين خود كه در مسائل زندگى از تجربه بيشترى برخوردار هستند, كمال اسـتـفاده را ببرند و بدانند هيچ پدر و مادرى راضى نيست كه فرزندش را در مسير انحراف ببيند .
جوانان بايد بدانند آنها محصول عمر والدين هستند و پدر و مادر در تربيت آنها سختى هاى بسيارى را متحمل شده اند و محبتشان در وجود آنان ريشه دوانيده است , از اين رو به سبب علاقه اى كه به فرزندان خود دارند , نمى توانند در برابر سرنوشت آنان بى تفاوت باشند, همان گونه كه شما جوانان امروز و پدران فردا نمى توانيد در قبال سرنوشت فرزندان آينده تان بى تفاوت باشيد .
البته بسيارى از جوانان چون تازه پا در مرحله بلوغ گذاشته اند, با ترس و وحشت سعى مى كنند خود را از طـفـيـلى بودن برهانند و به استقلال برسانند .
زيرا هنوز خود را به والدين و حمايت هاى آنان نـيـازمـنـد و وابـسـته مى دانند, بنابراين سعى مى كنند از افراط و تند روى بپرهيزند, اما جوانانى هـسـتـند كه در اين كار دچار تند روى مى شوند و به نام استقلال , مسيرى غير از مصلحت واقعى خويش مى پيمايند .
لذا روان شناسان گفته اند : براى جوانان , زمان بلوغ , زمان پرواز از آشيانه هاست . زمـانى است كه مى توانند تنها و آزاد به سوى انجمن ها و مجامع جوانان بگريزند, در حالى كه هنوز از جدايى و تنهايى وحشت دارند . همين تفاوت بين خواسته ها و قدرت بر آوردن آنها سبب مى شود كه جوانان غالبا رفتارى زننده و ناموزون پيدا كنند .
پسرى كه فحش مى دهد, خشونت مى كند, در را به هم مى كوبد, سر ميز غذا دير حاضر مى شود و به طور كلى غير قابل تحمل است , مسلما براثر بلاتكليفى شديد روحى است . او استقلال مى طلبد و در عين حال از آزادى مى ترسد و به علت عقده هاى روانى و عوارض ناشى از آن است كه ستيزه جويى مى كند.
4 . تخيل گرايى
جوانان گاهى آن چنان وارد دنياى خيال و اوهام مى شوند كه تصور مى كنند دنياى ديگرى غير از عالم خيال , تحقق ندارد و گاه آن چنان , اين حالت بر آنان مسلط مى گردد كه روحشان را سخت مـتاثر مى كند و در نتيجه آنان را از امور واقعى و درك حقايق زندگى باز مى دارد .
و اين حس آن قـدر قـوى اسـت كه مى توان گفت : جوانان در دوره جوانى با افكار خود زندگى مى كنند .
دوره جوانى , دوره علاقه به امور موهوم و عشق به خيال هاى ناشدنى است .
جـوانـان چـون تـجربه زندگى كردن را ندارند و تازه پا به جاده زندگى گذاشته اند, گاهى آن چـنـان بـه فـرداى خـود فـكـر مى كنند كه آرزوهاى شيرين خود را به صورت كاخ ‌هاى مجلل و افـسـانه اى در مى آورند و از مشاهده آن , غرق در شادى و مسرت مى شوند و گاهى هم به ناكامى خود مى انديشند و از تصور آينده ناموفق , گرفتار ياس و نا اميدى و دلسردى مى شوند .
اگرچه جوانان هنگام روبه رو شدن با واقعيت ها و مسائل زندگى از تخيل ها و آنچه در عالم خيال است فاصله مى گيرند, اما با اين حال تخيل گرايى اگر در حد طبيعى باشد و جوانان را در آرزوها و خـيـال هـاى ناشدنى غرق نكند, خالى از فايده نيست , بلكه اين حالت كه خداوند در وجود جوان نـهـاده است , مى تواند منشا امورى مثبت هم بشود, از جمله اين كه حس ابداع و ابتكار را در وجود جوانان بيدار مى كند و آنان را براى پيشرفت و نيل به مدارج عالى تر آماده مى سازد و موجب تقويت نيروى ذهن و انديشه و عامل خلق امور هنرى , فكرى , علمى و ذوقى مى شود .
كرسى موريسن مى گويد : گـاهـى يك تخيل عميق , بر اثر تربيت و تجربه يا به واسطه تاثيرات محيط به صورت يك شاهكار هـنـرى يـا تابلو نقاشى يا اختراع مكانيكى در مى آيد .
افكار و عقايد, زاييده همين قوه تخيل است و نـبـوغ نـيز مولود همان مى باشد .
عالى ترين تجليات مغز بشرى در اختراعات و ترقيات مكانيكى و فهم رياضيات عاليه , نتيجه همين قوه تصور و تخيل است .
موريس دبس چنين مى نگارد : بـايـد بـا دقـت تـمام , ما بين فعاليت طبيعى فكرى جوانان نورس با حالات غير عادى آنان كه نزد مـبـتـلايان به امراض عصبى ديده مى شود تفاوت قائل شد .
اين تخيلات از لحاظ امكانات جديد و اخـتراعات و افكار بديع , بسيار غنى است و براى پيشرفت فكرى و فرهنگى جوانان مقدمه مناسبى مـى بـاشـد .
5 . ميل به آزادى
جوانان خواستار آزادى در كـارهـايـشان هستند, به اين علت براى آنان چندان جالب نيست كه بزرگان از نظم و قانون و مـصـلـحـت و منطق و عقل سخن بگويند . از نظر جوان , عقل و منطق و مصلحت و نظم و قانون نوعى محدوديت است , بايد با آنها مبارزه كرد تا به خواسته هاى مطلوب خود رسيد .
ويل دورانت مى گويد : جوان كه پس از سال ها  ناز پروردگى از خانواده به اجتماع قدم مى نهد, خود را آزاد مى يابد و جام لـذت آزادى را تـا جـرعه آخر سر مى كشد و با توحش نعره مى زند و مى رود تا دنيا را بگيرد و از نو بسازد .
آشوب و ماجرا را بيش از غذا دوست مى دارد , عاشق برترين چيزها و مبالغه ها و نامحدوديت هاست .
جوان با اكراه و بى ميلى به نظم و قانون تن مى دهد . آن جـا كـه نـعره و فرياد وسيله حياتى اوست , از او سكوت و خاموشى مى خواهند . آن جا كه سخت مـشتاق فعاليت است , از او آرامى و انفعال مى طلبند .
جوانى سن بى قيدى و بى بند و بارى است و شعار آن , اين است كه هيچ چيز مانند زياده روى مايه كاميابى نيست . جـوانـى خـستگى ناپذير است . زندگى او در زمان حال است و افسوس گذشته را نمى خورد و از آينده نمى ترسد و با خوشدلى و سبك روحى از تپه اى بالا مى رود كه قله , آن طرف ديگر را از چشم او پنهان داشته است .
نـكته مهمى كه جوانان بايد بدانند و رعايت كنند , ميانه روى درميل به آزادى است , زيرا جوانان با نـظـر بـه ايـن كه به سبب طغيان غرايز, جنبه عقلانى ضعيفى پيدا مى كنند و به شدت احساساتى مى شوند و طبعشان آنها را به سوى لذت گرايى سوق مى دهد, اگراز آزادى مطلق استفاده كنند, بـه انـواع فـسادها و فحشاها وانحراف ها دچار مى شوند, زيرا غرايز آدمى كور و بى شعوراست .
غرايز فـقـط ارضـاى خـود را مى طلبد , مى خواهد به هر قيمتى كه شده به هدف خود برسد و اين انسان اسـت كـه بـا نـيـروى عـقـل و فـطـرت و شـريـعت آنها را مهار مى كند و به اندازه لازم وطبيعى اشـبـاع مـى نـمايد, مانند رودخانه اى كه در مسيرى جريان دارد و هرچه در مسير خويش مى بيند تخريب مى نمايد و اين ماهستيم كه بايد با ساختن سد و دريچه هاى مخصوص , آن را كنترل كنيم و به اندازه لازم , آب آن را به مكان هاى خاص هدايت نماييم .
برخوردارى از آزادى نامحدود, قطعا فساد و بى نظمى به بار مى آورد و در نتيجه آرامش و آسايش را كـه اساس خوش بختى انسان است نابود مى سازد, زيرا اگر قرار باشد هركس در هر كارى آزاد باشد و براى خواسته هاى خود حد و حدودى در نظر نگيرد, به طور مسلم خواسته ها با هم تزاحم پيدا مى كند و هرج و مرج در جامعه حاكم مى شود, لذا پيشوايان دينى فرموده اند: اقمعوا هذه النفوس فانها طلقة ان تطيعوها تنزع بكم الى شر غاية , ايـن نفس هاى سركش را مهار كنيد كه لجام گسيخته و خود سرند, اگر از آنها پيروى كنيد شما را به بدترين پرتگاه مى افكنند .
ريموند بيچ مى گويد : يـكى از خواص جوانان , اين است كه هر وقت هرچه دلشان مى خواهد مى كنند, بدون آن كه نگران نتايج كار خود باشند, اما قوانين اخلاقى انعطاف ناپذيرند .
قراردادهاى اجتماعى براساس تميز خوب از بد ايجاد شده اند, نه از روى هوس و دلخواه و به همين دليل , زمان هم قادر نيست آنها را تغيير دهد . رعايت اين قراردادها موفقيت و خوش بختى افراد را تضمين مى كند
6 . الگوپذيرى
با نظر به فطرى بودن حس كمال طلبى , جوانان براى تكوين شخصيت روحى و فكرى و اجتماعى خويش , همواره سعى مى كنند افرادى را كه از نظر مادى يا معنوى به كمال رسيده اند, الگوى خويش قرار دهند, گرچه بعضى در تشخيص الـگـوهـاى واقعى و به كمال رسيده اشتباه مى كنند و افرادى را كه لايق و شايسته نيستند الگوى خـويـش قـرار مـى دهـنـد .
دنـياى غرب كه به اين خواسته و نياز جوانان پى برده است , در اشاعه الـگوهاى كاذب و شخصيت هاى دروغين مى كوشد تا جوانان را از هويت انسانى خويش جدا نمايد, به همين دليل به معرفى هنرپيشه هاى فاسد سينما, ورزشكاران بى بندوبار, قهرمانان بى شخصيت و خـوانـنـدگان پست مى پردازد و آنان را الگو معرفى مى كند, البته آنها همه اين كارها را در پرتو امور مقدسى , مانند ورزش , هنر, دفاع و نشاط روحى به خورد جوانان مى دهند .
ناگفته نماند اصل حس تقليد و الگوپذيرى در جوانان مضر نيست , بلكه از عوامل پيشرفت آنان در مـسـائل فـردى و اجـتـماعى است , زيرا با اين حس است كه جوانان مى توانند از موفقيت هايى كه ديگران كسب كرده اند استفاده كنند .
7 . طغيان غرايز
جوانان در دوره جوانى به شدت تـحـت تـاثير احساسات و تمايلات هستند و آن چنان در اين بعد قوى هستند كه گاهى با مسائل مـنـطـقـى و عـقـلى قطع رابطه مى كنند و آنها را در شان خود نمى دانند و انسان هاى معقول و مـنـطـقى در نظرشان كوچك و ناچيز به حساب مى آيند و اين خطر بزرگى است , زيرا گاهى با تصميمى كه جنبه عقلانى ندارد, ممكن است خود را دچار تيره روزى و سياه بختى نمايند .
گـرچـه انـسـان در هـر سـنى در معرض احساسات و غرايز خويش است , اما اين غرايز در جوانان خطرآفرين تر است , زيرا از طرفى , امواج خواهش ها در درياى وجودشان به حركت در آمده است و از طـرف ديگر, از تجربه كافى بهره مند نيستند, لذا بايد خيلى مواظب باشند طبق هر خواسته اى عـمل نكنند, بلكه با تقويت اراده و تعقل و بعد معنوى سعى كنند برخواسته هاى غير منطقى غلبه يـابـنـد, زيرا اگر عقل جوان بر غرايز چيره نشود, قطعا احساسات و غرايز بر عقلش استيلا خواهد يافت و آن را به اسارت خواهد برد .
آلكسيس كارل مى گويد : حـالات عـاطفى , رنج ها و شادى ها و عشق و كينه ما هر لحظه در طرز تفكر موثر است .
كسى كه فـكـر مى كند يا مطالعه و قضاوت مى نمايد, در عين حال ممكن است تحت تاثير اميال و آرزوها و شـهوات خود خوش بخت يا بد بخت , مضطرب يا آرام , بشاش يا افسرده باشد, به اين ترتيب , جهان در ديـده مـا بر وفق حالات عاطفى و فيزيولوژيكى كه در عمق متغير, شعور ما را در حين فعاليت فكرى مى سازد, نماهاى مختلفى به خود مى گيرد .
مى دانيم كه عشق , كينه , خشم و ترس مى تواند حتى منطق را منحرف و مختل سازد .
بـزرگـان ما به سبب طوفانى شدن غرايز در جوانى , جوانى را از اقسام مستى و شعبه اى از جنون مى دانند .
البته اين حكم براى جوانانى است كه غرايز خود را كنترل نكرده اند, وگرنه جوانانى بوده و هستند كـه بـراثـر رعـايـت تـقـوا و تعقل و اراده به مراتب بالايى رسيده اند و غرايز را مقهور عقل خويش ساخته اند
8 . گروه گرايى
از ديگر ويژگى هاى نسل جوان گروه گرايى است .
جوانان شديدا از گمنامى و تنهايى تنفر دارند و عـلاقـه مـندند در يك گروه و تشكيلات با ديگر همسالان خود فعاليت كنند .
جوانانى كه موفق نـمى شوند در گروه و دسته اى راه يابند, غالبا به تزلزل شخصيت و خودكم بينى مبتلا مى شوند و در نتيجه ممكن است در صحنه اجتماع و زندگى با مشكل روحى روياروى گردند .
تمايل به گروه و جمع , كه خداوند حكيم در فطرت جوانان قرار داده است , مى تواند در پيشرفت اجـتـمـاعـى و كـسـب تجارب و اعتمادبه نفس آنان نقش بسزايى داشته باشد .
اما نكته مهمى كه جـوانـان بـايـدبـدانـند, اين است كه سعى كنند خود را در گروه هايى قرار دهند كه از هر جهت (مـكـتـبـى , اجتماعى , خانوادگى وب) سالم باشند و مربيان هم بايد جوانان را به سوى گروه هاى سالم رهنمون گردند, بايد دانست اگر جوان از گروه سالم محروم ماند وسرخورده شد, قطعا به گروه هاى ناسالم مى پيوندد تا از تنهايى وگمنامى رهايى يابد .
9 . نقش پذيرى
روحيه نقش پذيرى ممكن است در ديگر دوران زندگى هم وجود داشته باشد, اما اين حالت در دوره جوانى , آن قدر شديد است كه مى توان آن را از خصوصيات دوره جوانى شمرد .
امروزه دانشمندان معتقدند كه محيط اجتماعى , اثرهاى زيادى در تشكل شخصيت و رفتار جوانان دارد, لذا در آثار دينى وارد شده كه : انما قلب الحدث كالارض الخالية ما القي فيها من شى ء قبلتها .
هـمـانـا قـلـب جـوان مـانند زمينى خالى و دست نخورده است كه هر بذرى در آن افشانده شود مى پذيرد و مى پرورد .
جرج ميد مى گويد: فرد بيشتر براثر همكارى و تماس با افراد پيرامون خويش , خود را مى شناسد .
از طرف ديگر, جامعه بر اثر توقعاتش از فرد و تصديق يا نهى رفتار اشخاص در تعيين نوع شخصيت فرد, اثر فراوان دارد و طـبـيـعى است كه در يك جامعه پيچيده , مانند جوامع امروزى ما كه اختلاف ذوق و ناهمجنسى شديدى وجود دارد, تعدد نوع شخصيت فراوان است .
گفته شد, جوانان حالت نقش پذيرى قوى دارند, لذا فرهنگ حاكم بر جامعه و محيط مى تواند اثر شـگـرفـى بـر تـكـويـن شـخـصـيـت آنان داشته باشد .
با نظر به اين ويژگى , جوانان بايد متوجه غـذاهـاى فكرى و روحى خويش باشند, بايد دريابند با چه كسانى رفت و آمد دارند, چه كتاب هايى مـطـالـعـه مى كنند, در چه مجالسى شركت مى نمايند و چه فيلم هايى را مشاهده مى كنند, زيرا غفلت از اين امر, ضربه هاى جبران ناپذيرى بر آنان وارد خواهد كرد .
10 . حس خودنمايى
جوانان به اثبات شخصيت خود علاقه شديدى دارنـد, آنـان مايلند نشان دهند كه از ديگران كمتر نيستند, آنان مى خواهند ثابت كنند كه قدرت انجام دادن بسيارى از كارها را دارند .
جوانان علاقه مندند كه مشهور شوند, از اين رو به خودنمايى مى پردازند .
آنان شيفته كارهاى قهرمانى و هر آنچه نشانه قهرمانى است مى باشند . جوانان به افراد معروف و قهرمان , ابراز علاقه مى كنند و دوست دارند راه آنان را بپيمايند و همانند آنان معروف و مشهور شوند .
حـس خودنمايى در جوانان , امرى طبيعى است , اما بايد مواظب باشند كه براى اشباع اين حس به هـر كارى دست نزنند و از هر فكر و شخصى پيروى نكنند, بلكه با بصيرت و دقت نظر و دور از هر احـسـاسـى ايـن مسير را طى كنند, زيرا مشاهده شده است گاه جوانان براى اشباع اين حس , به كارهاى خطرناك و خلاف مصلحت مى پردازند و گاهى ممكن است در اين راه , سلامتى خويش را از دست بدهند .
11 . ميل به خودآرايى
ميل به خودآرايى در سنين بالاتر, كه زيبايى طبيعى انسان تا حدودى از بـيـن مـى رود, كم مى شود .
هر چه سن بر انسان مى گذرد صورت گلگونش , جسم پرطراوتش , قـامـت سروگونه اش , پوست صاف و نرمش و موهاى زيبا و سياهش از دست مى رود و از جمال و زيبايى طبيعى اش كاسته مى شود, از اين رو رغبت به زيبايى مصنوعى و خود آرايى هم در وجودش كـم مى شود, به همين دليل , افراد مسن توجه چندانى به خود آرايى ندارند .
ميل به زيبايى و خود آرايى امرى طبيعى در جوانان است .
اسلام كه دينى جامع و كامل مى باشد و به تمام ابعاد زندگى مادى و معنوى انسان ها توجه نموده , با تاكيد بر استفاده از لباس هاى زيبا, شانه كردن مو, معطر كردن بدن و بهداشت شخصى به حس زيـباگرايى (كه خداوند در فطرت آدمى به وديعه گذاشته است ) توجه كرده است , در آثار دينى آمده است : ( ان اللّه يحب الجمال و التجمل ) : خداوند, زيبايى و خود آرايى را دوست دارد .
مـهـم ايـن اسـت كه ميل به خود آرايى بايد در حد طبيعى و فطرى باشد تا باعث انحراف جوانان نـگردد, زيرا بسيار ديده ايم جوانانى كه (دختر يا پسر) به سبب افراط در خودآرايى به راه هاى غلط كشيده شده اند .
علاوه بر اين , زياده روى در خودآرايى , ممكن است منشا بيمارى وسواس شود و عامل اختلال هاى روحى گردد و شخص را از فعاليت هاى حيات بخش باز دارد .
جوانان بايد جمال و زيبايى را براى خود جمال و زيبايى بخواهند, نه براى جلب توجه ديگران , زيرا هـنـگـامى مى توان زيبايى را در همه جا رعايت كرد كه فى نفسه براى آن ارزش قائل شد, اما اگر صـرفـا بـراى بـرانـگـيـختن ديگران باشد, ممكن است جوانان عزيز را در مسير ناپسند رياكارى و خودپرستى قرار دهد .
براى دختران , خودآرايى بايد در محدوده شريعت مقدس الهى باشد .
12. تجدد و نوطلبى
جوانان شيفته سبك هاى نـوين در روزگار خود هستند .
آنها به هر چيز تازه اى با خوش بينى مى نگرند, از اين رو اگر آنها را بين دو فكر نو و قديمى , دو لباس جديد و سنتى , دو روش امروزى و ديروزى مخير سازند, چيز نو و تـازه را انـتـخـاب مـى كنند .
جوانان كتاب هايى را مى خوانند كه نوآورى داشته باشد, اشعارى را مـى پـسـندند كه تازه و جديد باشد, لباس ها و ساختمان ها و وسايل نقليه اى را دوست دارند كه به سبك نوين در بازار عرضه شده باشد .
جـوانـان شديدا به هر چيز نو با عينك خوش بينى مى نگرند و بعضى مواقع از بزرگسالان به علت تمايل نداشتن به افكار نوو وسايل جديد گله مند هستند .
گـرچه گرايش به وسايل و روش هاى نو و تجدد طلبى امرى طبيعى در جوانان است , اما جوانان عـزيز بايد نظر داشته باشند كه به نام تجدد و نوگرايى و تنوع طلبى , در مدگرايى افراط نكنند و معيار خوبى و بدى را جديد بودن و قديمى بودن قرار ندهند و بايد به اين مساله مهم توجه داشته باشند كه حس نوگرايى را نبايد در اصول ثابت زندگى دخالت دهند و به بهانه نوگرايى از اصول ثـابت زندگى و اصول اخلاقى و انسانى دست بردارند, بلكه اين نوع گرايش در حد طبيعى خود بايد در امور متغير زندگى باشد, نه در امور ثابت و جاويد .
در احـكام ثابت الهى كه از روى فطرت و مصلحت واقعى تدوين شده است , اصل نوگرايى را نبايد حـاكـم كنند, مثلا نبايد فكر كنند چون عفت , حجاب , امر به معروف , تقوا, بندگى خدا, اخلاق و امـثال اينها امرى قديمى و سنتى است , بايد از صفحه روزگار كنار رود و به جاى آن , بى حجابى , بـى عفتى , بى تقوايى و خودپرستى قرار گيرد, زيرا اگر جوانان ما بخواهند در اصول ثابت انسانى نـوگـرا بـاشـنـد, قـطعا با از دست دادن بسيارى از ارزش هاى معنوى , اخلاقى و انسانى روبه رو خواهند شد كه اين كار هم براى جوانان و هم براى جامعه مضر و خطرناك است .
13 . غريزه جنسى
تا جوانان به چنين سنى پا نگذاشته اند, چيزى به عـنوان غريزه جنسى و تمايل به جنس مخالف احساس نمى كنند, اما همين كه وارد دوران جوانى شـدنـد, ايـن غـريـزه سر از خواب برمى دارد و بيدار مى شود و جوانان را متمايل به جنس مخالف مـى كـند .
خداوند حكيم براى تداوم نسل بشر, اين غريزه را كه بسيارهم قوى است , در نهاد انسان گـذاشـتـه اسـت .
اين غريزه علاوه بر اين كه وسيله اى جهت تداوم نسل بشر است , از عوامل مهم لـذت و كـامـيـابى در زندگى است .
در بين متفكران در مورد غريزه جنسى بشر در طول تاريخ , نـظـرهايى ابراز شده است كه بعضى از آنها خالى از اشكال نيست و در اين ميان , تنها يك نظر, راه اعتدال و راه فطرت است
 راه اول : نـظريه كسانى است كه معتقد به از بين بردن غريزه جنسى هستند و مى گويند: آميزش جنسى , امرى منفور و حيوانى است و در شان انسان نيست .
بسيار بوده اند كسانى كه از اين نظريه پيروى كرده اند و خود را از يك امر طبيعى و خداداد محروم كرده اند و در اين راه هم كسانى بوده اند كه تحت عنوان تكامل و تعالى روح , به چنين كارى دست زده اند .
اين راه , راه تفريط و ظلم به غرايز و طبيعت بشر است .
راه دوم : نظريه كسانى است كه درست مخالف گروه اول هستند, يعنى كسانى كه راه را به افراط پـيـمـوده اند و معتقدند كه غريزه جنسى را در هر شرايطى كه باشد بايد اشباع كرد و به هيچ وجه نبايد جلو آن را گرفت و به محدوديت هاى اجتماعى , قانونى , اخلاقى و مذهبى در اين مورد نبايد تـوجـه كـرد, بلكه سعادت انسان در گرو اشباع اين غريزه در هر شرايط است .
اين نظريه , كه نظر فـرويد و پيروانش است , بزرگ ترين ضربه به پيكر اخلاق , عفت عمومى , ارزش هاى انسانى , جوامع بشرى و جوانان زده است و بسيارى را به منجلاب فساد و تباهى كشانده است .
اين نظريه , هنگامى اثـرهاى منفى بيشترى را به دنبال دارد كه توجيه علمى و روان شناسانه هم برايش بشود و چنين فـرض شـود كـه فـطرت بشر, خواستار چنين اشباعى در غريزه جنسى است و اگر آن را محدود كـنـيـم , صـدمـه هـايـى بر پيكر روان وارد كرده ايم , حال آن كه اين فرويد و پيروانش هستند كه بزرگ ترين ضربه را بر روان انسان ها بويژه نسل جوان وارد كرده اند .
راه سـوم : راه اعـتـدال و راه فطرت است , نظريه پيامبران الهى و پيروان واقعى آنهاست .
طبق اين نـظـريـه , نـه سـركـوبى مطلق غريزه جنسى پسنديده است و نه افراط و زياده روى در اين غريزه مـمـدوح اسـت , بلكه اين غريزه هم مانند ساير غرايز بايد در حد طبيعى و فطرى اشباع شود و در چارچوب مسائل خانوادگى , اخلاقى و اجتماعى به آن جواب مثبت داده شود .
پـس جـوانان عزيز بايد بدانند اين غريزه بسيار قوى و تند است و همچون شعله آتش است كه اگر زبانه بكشد, تمام فضايل را در وجود انسان مى سوزاند و رودخانه اى است كه اگر طغيان كند, همه چيز را مى برد و تخريب مى كند, لذا جوانان بايد در محدوده اصول اخلاقى , مذهبى و اجتماعى به اشـبـاع ايـن غـريزه بپردازند و بهترين راه براى اين كار ازدواج است و اگر امكان ازدواج برايشان نيست با صبر و پاكدامنى در انتظار زمان ازدواج باشند و اهتمام ورزند از راه هاى شيطانى به اشباع اين غريزه نپردازند كه عاقبت خوبى نخواهد داشت .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 19:13  توسط سید رضا موسوی  | 

• جوان و جستجوي هويت

 

• جوان و جستجوي هويت


" جستجوي يك جوان در پي هويت ، از برخي لحاظ همان جستجوي معناي زندگي است."           (اريكسون)
"مقدمه"
از واژه هاي پر معناي ادبيات نوجواني و جواني ، " هويت " مي باشد معناي اين عبارت همزماني آغاز تأمل و تفكر درهويت خويش و شروع نوجواني است. پديده اي كه بعدها و در سالهاي جواني به صورت تكوين هويت يابحران هويت ظاهر مي شود. لذا مهمترين سالهاي زندگي يعني دوران نوجواني و جواني عرصه تجلي شكل گيري و يا از هم پاشيدگي هويت مي باشد.
" تعريف هويت"
در ميان تعاريف متنوعي كه در باب هويت فرد ذكر شده اظهار نظر " جان گاردنر" از صراحت وجامعيت بيشتري برخوردار است . او مي نويسد:" يك فرد جوان بايد بياموزد كه بيش از هر چيز خودش باشد ، در جايي كه بيشترين ارزش را براي ديگران دارد - ديگراني كه مطمئنا ً براي او نيز عزيزتر از هر چيز ديگر هستند مراد از اصطلاح " هويت " چنين رابطه متقابلي است كه متضمن يكي بودن با خويشتن و در عين حال به نوعي سهيم شدن با زندگي دروني ديگران است."
" مفهوم بحران هويت"
مطابق تعريف مذكورحفظ تعادل ميان " وحدت با خود" و " حضور در تجربه باطني ديگران" از نشانه هاي احراز هويت محسوب مي شود بر اين اساس هر گاه تعادل مذكور بر هم خورده و حالت عدم توازن ميا ن آنها به وجود آيد نوعي اختلال يا بحران در هويت پديدار مي شود آن وضعيت را اريك فروم با زيبايي خاصي چنين توصيف مي كند :" لزوم همرنگ شدن {با ديگران} با از دست رفتن هويت بيشتر مي شود."
ازعبارت " فروم" چنين برداشت مي شود كه فرد تأمين انتظارات ديگران ومانندآنها شدن را بر " خود واقعي بودن" ترجيح دهد ناگريز است بهاي سنگيني بپردازد و آن دست كشيدن ازخود انگيختگي و فرديت است." اريكسون" نيز بحران هويت را در عدم توانايي نوجوان براي قبول نقشي كه جامعه از او انتظار دارد ، معنا مي كند. شايدمشكلات متعددي باشد كه فرد در سالهاي بعد زندگي به جهت بحران هويت با آن مواجه خواهد شد.
" زمينه هاي پيداي بحران هويت"
از چالش هاي مهم مبحث حاضر چگونگي نفوذ پدپده بحران هويت در فرهنگ تفكر و باورهاي قشرهايي از جامعه ماست . برخي از زمينه هاي تاريخي ظهور بحران به شيوه بر خورد ما با تمدن غرب در حدود دويست سال پيش بر مي گردد . آن زمان غرب در موقعيت بسيار خوبي از جهت پيشرفتهاي علمي قرار داشت ولي روش پيشينيان ما عمدتاً بر دو رويكرد در قبال تحولات اروپا متكي بود: الف) طرد ، نفي و انكارو. ب) مرعوب شدن، خودباختگي وتسليم. و رويكرد سومي كه مبتني بر اخذ و اقتباس آگاهانه از پيشرفتهاي علمي و صنعتي غرب همراه با حفظ ارزشها، اصالتهاو فرهنگ و تمدن خودي باشد، چندان مورد توجه قرار نگرفت و لذا فاصله موجود ميان ما و غرب از لحاظ علمي و فني بيشتر شد و زمينه ساز اين تفكر گرديد كه براي جبران گذشته ها وپر كردن فاصله طولاني به وجود آمده چاره اي جز غرب گرايي ، غرب باوري و غرب پرستي نيست . لازمه اين گرايش به فرهنگ غربي جداشدن و دست كشيدن از هويت و فرهنگ خودي بود. لذا اين باور در اذهان عده اي به وجود آمد كه قطع پيوند با ريشه هاي فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني و نفي خويشتن تنها راه چاره است . همانگونه كه برخي نظير " تقي زاده " بر اين باور بودند كه " هيچ راهي براي ما نمانده است جز اينكه از سر تا پا فرنگي شويم". علاوه بر زمينه هاي تاريخي ، برخي عوامل موجود در عصر جديد نيز به بحران هويت دامن زده است مسايلي نظير گسست فرهنگي ، فرد گرائي افراطي سكولاريسم ، تضاد نسلها، تغييرات پر شتاب زندگي ، خلأ آرماني ، فقدان عامل دين و مذهب ، پديده كلان شهرهاي بزرگ و نظام نا كار آمد آموزش و پرورش هر يك در جاي خود ، اثرات تعيين كننده اي بر بحران هويت داشته و روند آن را شتاب بخشيده است كه فرصت پرداختن به همه آنها نيست وليكن از باب اشاره ،به گفتاري از مارسيا‹ 1985› اكتفا مي كنيم . به گفته وي " در جوامعي كه مذهب وجود ندارد ، نوجوانان بحران {هويت} شديدتري را تجربه مي كنند چرا كه مذهب به مهمترين سؤالات نوجوانان يعني : از كجا آمده ام ؟ چه كسي هستم ؟ به كجا خواهم رفت و چه بايد بكنم ؟ پاسخ مي دهد."
" راه كارها وپيشنهادها"
غالبا ًراه كارهاي اساسي متكي بر شناخت دقيق مسأله بوده ورابطه منطقي باآن دارد . در اين مورد نيز همين قاعده صادق است و در كوتاه مدت و دراز مدت ، پيشنهادهاي مشتمل بر جنبه علمي و كاربردي و قابل طرح مورد نياز را انجام داد :
الف - بازنگري در محتوي و مضمون كتابهاي درسي به ويژه در سالهاي نوجواني و ارائه مطالب جديدي كه به ايجاد بينش نويني نسبت به خود، زندگي و نقشي كه او مي تواند ايفا نمايد، منجر شود.
ب- بازنگري در محتوي مضمون و شيوه ارائه برنامه هاي ويژه كودكان ، نوجوانان و جوانان در صدا وسيما به گونه اي كه به ايجاد دلبستگي عميق نسبت به فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني منجر شده و در يافتن هويت فرهنگي و هويت تمدني آنان را ياري دهد.
ج- تلاش در جهت حل معضل كاهش انگيزه تحصيلي ، ترك تحصيل ، توقف پشت ديوار بلند كنكور و بيكاري كه هر يك عامل مهمي در ايجاد سر خوردگي و بي هويتي است.
در كوتاه مدت نيز اقدامات قابل پيشنهاد عبارتند از :
1. تقويت زمينه هاي تبادل فكري و هم انديشي با نسل جوان به منظور درك مشكلات و معضلات دروني آنان و پاسخ به پرسشهاي بنيادين .
2. توسعه مناسبات ميان والدين و فرزندان از حيث عاطفي ، روحي و كلامي به منظورجلب اعتماد نسل جوان و در نهايت گرايش به الگو پذيري با هدف تحكيم هويت خانوادگي آنان.
3. تقويت زمينه هاي بروز و حضور نوجوانان و جوانان در عرصه هاي مشاركت و تصميم گيري هاي اجتماعي با هدف تحكيم هويت جمعي آنان .
4. ياري رساندن به نوجوانان و جوانان براي شناخت هر چه بيشتر توانمنديهايشان تا علاوه بر متناسب بودن انتظارات آنان از خويش با توانمنديها ، اين گروه سني بتوانند موفقيت هاي بيشتري در تحصيل ، شغل و زندگي بدست آورند با هدف تحكيم هويت شخصي آنان.
5. تشويق اطرافيان نوجوان و جوان به ويژه اولياء و مربيان براي اين منظور كه در سنين مذكور به فرد از منظر جديدي به عنوان " مشاور " به او نگريسته شود و در عمل نيز آنچه كه لازمه تحقيق اين رويكرد مي باشد ، مراعات گرددتا اين تحقيق اين رويكرد مي باشد مراعات گردد تا اين نسل عملا ً احساس منزلت و شخصيت قابل احترام نموده و در نهايت احساس هويتي ارزشمند و با افتخارنمايد.
6. تفهيم اين واقعيت به نسل جوان كه " زندگي كردن" غير از " با معنا زندگي كردن " است اينها دو چيزجدا از يكديگرند " زندگي كردن " به خودي خود افتخاري نمي آفريند وليكن بامعنا زيستن در خور افتخار و تكريم خاصي است.
7. ايجاد و تقويت زمينه هايي كه به مددآن نوجوان و جوانان قادر به تفكر منتقدانه نسبت به فرهنگ بيگانه و به ويژه فرهنگ غرب باشند اين امر زمينه رابراي تكوين هويت فرهنگي پايدار و برخورد مؤثر با هجوم فرهنگي مهيا مي كند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 19:11  توسط سید رضا موسوی  | 

جوانى

 

 

ـ دو نعمت است كه قدر آن را نداند مگركسى كه از دستشان دهد : جوانى و تندرستى .

 

ـ پـيامبر خدا(ص ) : بهترين جوانان شما كسى است كه به ميانسالان شما همانندى جويد و بدترين ميانسالان ((5)) شما كسى است كه رفتار جوانان شما از او سرزند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 11:5  توسط سید رضا موسوی  |