تاثیر حاشیه نشینی در وقوع جرم
تاثیر حاشیه نشینی در وقوع جرم
رضا مسعودی فر
دانشجوی دکترای تشخیص جرم
مقاله یادشده که متن کامل آن تقدیم خواهد شد در سمینار شهرها و مردم ارائه و بعنوان مقاله برتر سمینار شناخته شده است.
مقدمه
احساس ناامني در محله ، تنها به دليل جرايم خشونت آميز نيست بلكه نابهنجاريها و رفتارهاي اخلالگرانه چون اعتياد ، ولگردي ، تكدي گري و سرقت گذشته از اينكه عامل اصلي ترس و احساس ناامني عمومي اند به نوبه خود قطعا زمينه رواج گسترده جرايم را نيز فراهم مينمايند. همانطوريكه اگر پنجره اي از ساختمان بشكند و همچنان تعمير نشده رها گردد به زودي كل ساختمان منهدم خواهد شد . براي پيشگيري از انهدام اجتماع نيز بايد به محض شكسته شدن اولين هنجار فورا با هنجار شكن برخورد كرد . موضوع حاشيه نشيني يكي از معضلات شهري است كه از حيث بستر قرار گرفتن براي ارتكاب جرايم مورد توجه كارشناسان خقوقي و قضايي و جرم شناسان بوده . اينكه جرايم در مناطق حاشيه اي بسيار بيشتر از ساير مناطق اتفاق مي افتد مورد پذيرش همه است و آمارهاي اخذ شده از پرونده هاي مطروحه در دادگستري نيز حكايت از اين واقعيت دارد .
در اين مقاله هدف نشان دادن تاثير حاشيه نشيني بر وقوع جرم مي باشد و همچنين مي خواهيم اعلام كنيم كه درصد بالايي از پرونده هاي قضايي از همين مناطق حاشيه نشين تشكيل شده است و مبارزه با شكل گيري حاشيه اي جديد و ساماندهي مناطق حاشيه اي موجود بسيار ضروري و حايز اهميت است و مبارزه و ساماندهي با اين هنجار شكني ميسر نمي شود مگر با همكاري كليه دستگاههاي مسئول و اگر چنين استراتژي واحد و مشترك از ناحيه مسئولان صورت پذيرد شاهد كاهش چشم گير جرايم نيز خواهيم بود . بدوا در اين مقاله تصوير و چهره اي از حاشيه نشيني و علل شكل گيري آن را ترسيم مي كنيم سپس جرايمي كه در اين مناطق معمولا اتفاق مي افتد و نقش دستگاههاي عمومي و دولتي در شكل گيري حاشيه و وقوع جرايم و نيز توصيه هايي جهت پيشگيري از وقوع جرم در اين مناطق را بيان خواهيم كرد . اميد آنكه مورد قبول واقع شود .
مبحث اول :
مفهوم حاشيه نشيني
صاحب نظران و كارشناسان مسائل شهري تعاريف متعددي از حاشيه نشيني ارائه كرده اند برخي عقيده دارند حاشيه نشينان كساني هستند كه در محدودة اقتصادي شهر زندگي مي كنند ولي جذب نظام اقتصادي و اجتماعي نشده اند .
چارلز آبرامز حاشيه را به عنوان فرايند تصرف نواحي شهري به قصد تهيه مسكن دانسته است. و نيز حاشيه نشيني را در معناي عام شامل تمام كساني مي دانند كه در محدوده اقتصادي شهر ساكن هستند ولي جذب اقتصاد شهري نشده اند . جاذبه شهر نشيني و رفاه شهري اين افراد را از زادگاه خويش كنده و به سوي قطبهاي صنعتي و بازارهاي كار مي كشاند و اكثر آنها مهاجرين روستايي هستند كه به منظور گذراندن بهتر زندگي راهي شهرها مي شوند1.
و تعبيري كه از حاشيه نشيني ارائه شده است ، ساختمان يا بخشي از شهر كه در آن ويراني ، نارسايي عرضه خدمات درماني تراكم زياد جمعيت در واحدهاي مسكوني ، فقدان آسايش لازم و خطرات ناشي از عوامل طبيعي نظير سيل ديده مي شود2. البته به نظر مي رسد كه به تعبير ياد شده بايد اوصافي چون عدم امنيت ، جرم زا بودن و نيز مامن و پناهگاه امن براي بزهكاران را اضافه نمود .
مارشال كلينارد مي گويد : حاشيه نشيني مساله و عارضه اي شهري است و منشاء عمده بزهكاري و جرم مي باشد و داراي اشكال مختلفي است .
بنابراين مي توان چنين نتيجه گرفت كه حاشيه نشين فردي است مهاجر يا غير مهاجر كه به دليل فقدان رياست و تخصص صنفي و نبود بنيانهاي مالي توانمند و طبقه و فرهنگ اجتماعي متناسب با طبقات و فرهنگ متعارف و لازم شهري در حاشيه واقع شده است . اين افراد بيشتر به علت عوامل رانش زادگاه خود و كمتر به دليل عوامل جاذب شهري ، زادگاه خويش را ترك كرده و به شهر ها روي مي آورند . انها به دليل عدم تطبيق با محيط شهري از يك سوو بر اثر عوامل پس ران شهري از سوي ديگر از محيط شهري پس زده مي شوند و به تدريج به كانونهاي به هم پيوسته و يا جدا از يكديگر در قسمتهايي از شهر سكني مي گزينند به صورتي كه محل سكونت و نوع مسكن آنها با محل سكونت متعارف شهري مغاير بوده و مالكيت آنها غالبا غصبي است و همچنين اين افراد از نظر وضعيت فرهنگي و اقتصادي نيز با جمعيت شهري تمايز دارند3.
مبحث دوم :
تاريخچه حاشيه نشيني
حاشيه نشيني يك پديده اجتماعي است و اين پديده اختصاص به عصر فعلي نداشته و ريشه در ادوار و اعصار گذشته دارد و اين پديده هم در كشورهاي توسعه يافته و هم در كشورهاي در حال توسعه وجود داشته ودارد . و تنها تفاوت آن در كشورهاي توسعه يافته با كشورهاي در حال توسعه ، از حيث ريشه هاي تاريخي بوجود آورنده آن و رفتار كالبدي و اجتماعي آن مي باشد .
كشور ايران و از جمله شهر تبريز نيز از اين پديده مصون نمانده منتهي شرايط حادي كه در برخي از كشورها از جمله برزيل ، هندوستان و پرو و برخي كشورهاي آفريقايي وجود دارد در كشور ما ، حاكم نيست ولي از حيث قدمت مشابه ساير كشورها مي باشد در ايران پيش از آغاز دهه چهل شهر نشيني رشد كندي داشت و در آستانه دهه چهل حدود 33 درصد از جمعيت كشور در شهر ها زندگي مي كردند . با اجراي طرح اصلاحات ارضي در آن دهه و افزايش در آمدهاي نفتي در دهه پنجاه ، رشد شهر نشيني شتاب بيشتري گرفت و اين رشد چنان سرعت يافت كه در سال 1357 جمعيت شهر نشين كشور به 64 درصد رسيد و در وضعيت فعلي مطمئنا اين نسبت به سود شهر نشيني افزايش يافته است . و چون قشر عظيمي از اين حاشيه نشينان مهاجرين از روستاها يا شهر هاي كوچك هستند مشكل فرا روي انها اين است كه كجا سكونت گزينند ؟ آنها در پي تهيه زمين جهت احداث مسكن ، به لحاظ ارزاني حاشيه و اطراف شهر به اين مناطق روي مي آورند و مناطقي را تشكيل مي دهند كه رفته رفته خود اين مناطق خود تبديل به شهري مي شود با حاشيه هاي مملو از سكونتگاههاي غير رسمي و اسلام شهر تهران كه در گذشته شادي شهر ناميده مي شد نمونه بارز آن است و اين چنين است كه حاشيه نشيني شكل گرفته .
مبحث سوم :
علل حاشيه نشيني
در خصوص ايجاد پديده حاشيه نشيني علل مختلفي مي تواند موثر باشد از جمله :
1ـ كمي در آمد روساي خانوار و بالا بودن بهاي زمين و هزينه ساخت و ساز رسمي و گراني اجاره بها
نتايجي كه از تحقيقات و پژوهشهاي انجام شده در بندر عباس حاصل شده نشانگر اين امر است كه 60 در صد از روءساي خانوارهاي حاشيه نشين به علت گراني اجاره بها كپرنشين شده اند5 و همين نتيجه در خصوص حاشيه نشينان همدان و كرمانشاه نيز بدست آمده و همچنين تفاوت قيمت تمام شده مسكن غير رسمي با مسكن رسمي از ديگر علل شكل گيري حاشيه نشيني است . حسب اعلام مركز مطالعات و تحقيقات شهر سازي و معماري در سال 1373 در مجموع قيمت تمام شده مسكن ساخته شده بصورت غير رسمي حدود 6/1 مسكن رسمي با ابعاد مشابه مي باشد .
2ـ دافعه هاي مبدا ( مثل بي چيزي ، نداشتن زمين ) موجب گريز ساكنين آن از زادگاههاي خويش و سرازير شدن آنها بسوي شهر ها مي شود و هزينه بالاي زندگي شهري موجب پديد آمدن كانونهاي حاشيه نشيني مي شود6.
3 ـ عامل ديگر قطعه بنديهاي بزرگ زمين است كه موجب افزايش قيمت زمين شده و امكان خريد زمين توسط افراد كم در آمد و كم بضاعت گرفته مي شود و بناچار به مناطق حاشيه نشيني پناه مي برند7.
4 ـ فقدان منطقه بندي و كاربري نا مناسب زمين . اگر شهرها بصورت مناسب منطقه بندي و توسعه نيابند زمينه براي ساخت و ساز هاي غير مجاز فراهم شده و محلات زاغه نشيني بوجود خواهد آمد . همچنين چنانچه زمينهاي مناسب براي خانه سازي به كاربري صنايع و يا ديگر موارد كاربري اختصاص يابد ممكن است محلات فقر نشين شكل بگيرند8.
5 ـ مهاجرت ، از عوامل موثر در شكل گيري حاشيه نشيني است مهاجرت اعم از مهاجرت افراد از روستاها و شهر هاي كوچك به شهر هاي بزرگ و نيز مهاجرت افراد از هسته داخلي شهر به حواشي آن مي باشد .
6ـ در شكل گيري مناطق حاشيه نشيني حداقل در گسترش آن نقش و تاثير عملكرد ادارات و دستگاههاي دولتي و عمومي را نبايد ناديده گرفت .
برخي از اراضي داخل يا خارج شهر ها متعلق به سازمانها و ادارات دولتي و عمومي از جمله شهر داريها ، سازمان مسكن و شهرسازي ، جهاد كشاورزي و منابع طبيعي مي باشد . شناسايي حدود اربعه آن و حفاظت از آن حائز اهميت است در پاره اي موارد در پرونده هاي مطرحه در دادگاهها مشاهده مي شود كه اراضي دولتي مورد تصرف و تعرض افرادي سود جو واقع شده و حتي بكرات و بصورت متعدد مورد خريد و فروش واقع شده و همچنين در مواقعي مورد ساخت و ساز قرار گرفته ولي ادارات يا نهاد هاي ياد شده اطلاعي از چنين اقداماتي حاصل نمي نمايند . و به تبع آن در تعقيب عامل يا عاملين جرم بر نمي آيند ويا مواقعي اقدام مي نمايند كه اراضي آنها طي ايادي متعددي منتقل شده و در زمان طرح شكايت به لحاظ پيچيدگي موضوع و نقل و انتقالات متعدد و سپري شدن مدت طولاني از زمان تصرفات اراضي دولتي رسيدگي قضايي مستلزم صبر و حوصله و دقت بيشتر و زمان نسبتا طولاني مي باشد . و چه بسا اين تصرفات و تعارضات به اراضي دولتي موجب تجزيه آن و رواج ساخت و ساز هاي غير مجاز و نتيجتاً شكل گيري حاشيه نشيني مي شود .
ماده 100 قانون شهر داري مقرر داشته است «شهر داري مي تواند از عمليات ساختماني ساختمانهاي بدون پروانه يا مخالف مفاد پروانه بوسيله مامورين خود اعم از آنكه ساختمان در زمين محصور يا غير محصور واقع شده باشد جلوگيري نمايد » حال اگر شهر داري ها در اعمال مقررات اين ماده تعلل يا مسامحه نمايند و در خشت اول جلوي ساخت و ساز غير مجاز را نگيرد به طبع در مناطقي كه مستعد براي شكل گيري حاشيه نشيني است هر صبح شاهد روييدن ساختمانهاي غير رسمي در آن مناطق خواهيم بود كه به مرور زمان تبديل به يك منطقه حاشيه نشيني مي شوند كاري كه در ضلع جنوبي اتوبان شهيد كسايي تبريز در شرف وقوع بود كه با تدبير مسئولين شهرداري و كمسيونهاي ماده 100 جلوي آن گرفته شد .
ايضا نقش هياتهاي حل اختلاف ثبتي نبايد مورد اغماض قرار گيرد . عليرغم اينكه قانونگذار در مواد 147 و 148 اصلاحي قانون ثبت براي شرايط خاص و ويژه اي امكان ارائه سند رسمي مالكيت پيش بيني كرده است متاسفانه در عمل بسياري از موارد اين مقررات رعايت نشده و به صرف گزارشهاي كارشناس يا خبره ثبتي مبني بر اينكه در محل اعياني كه سابقا احداث شده وجود دارد و ارائه سندهاي عادي ( قولنامه ) به صدور سند رسمي مالكيت مبادرت مي نمايند و توجهي به منشا مالكيت فرد و اينكه آيا به نحو صحيح به ايشان منتقل شده يا خير ؟ آيا اصول شهر سازي در ساخت و ساز محل رعايت شده يا نه ؟ ندارد . وجود سند رسمي در دست ساكنين محلهاي غير رسمي حقي براي آنها ايجاد مي نمايد كه بر خورد با چنين پديدهاي را مشكل مي نمايد .
طبق ماده 8 قانون منع واگذاري اراضي فاقد كاربري مسكوني براي امر مسكن … مصوب 1381 كليه سازمانها ، موسسات و شركتهاي تامين كننده خدمات آب و برق و گاز و تلفن و نظاير آنها خطوط و انشعاب ساختمانها را بر حسب مراحل مختلف عمليات ساختماني فقط در قبال ارائه پروانه ساختماني ، گواهي عدم خلاف يا گواهي پاپان كار معتبر واگذار نمايند و واگذاري امتياز ياد شده به واحدهاي مسكوني و صنفي و هرگونه بنايي غير مجاز احداث ميشود ممنوع است حال آنكه در عمل شاهد ناديده گرفتن مقررات اين ماده توسط ارگانهاي مربوطه هستيم و با اعطاي امتيازات و خدمات ارائه شده چه بسا انگيزه براي احداث مسكن هاي غيرمجاز در حواشي شهر ها افزايش مي يابد .
كمسيونهاي ماده 100 قانون شهرداري نيز در رواج حاشيه نشيني موثر مي باشد با عنايت به اينكه جريمه هاي مورد حكم در كمسيونهاي ماده 100 يكي از منابع تامين در آمد شهر داري مي باشد در بيشتر مواقع شهرداريها تمايلي به صدور احكام تخريب و قلع و قمع نداشته و از صدور حكم جريمه در اين كمسيونها استقبال مي نمايند ودر عمل نيز هر چند نماينده شهرداري كه در كميسيون حضور دارد بدون حق راي مي باشد ولي ابتكار عمل دست ايشان بوده و بنا به جهت و توجيهات موجه و غير موجه نظر اعضاي كميسيون را بسوي صدور احكام جريمه بجاي قلع و قمع سوق مي دهد .
علاوه از آن بلااجرا ماندن احكام نادر تخريب كه از سوي كمسيونها ياد شده صادر مي شود نيز مزيد بر علت مي باشد . چه بسيار است احكام تخريب و قلع و قمع كه مدتهاي مديدي از صدور آن سپري شده و تاكنون به مرحله اجرا در نيامده است و مرجعي هم علت عدم اجراي آن را پي گيري نكرده است . و ناراحت كننده تر و تأثرانگيزتر از همه آنها توافقاتي است كه برخي شهر داريها با محكومين به تخريب و قلع وقمع بعمل مي آورد و عليرغم صدور حكم به تخريب و قلع و قمع براي اخذ جريمه با مالك موافقت مي نمايد . كه نمونه هاي عملي زيادي قابل ارائه مي باشد كه همگي آنها دست به دست هم داده و روند حاشيه نشيني را تسريع مي بخشند . البته اقدامات اين نهادها و سازمانها در پاره اي موارد قابل تعقيب كيفري و اداري مي باشد .
مبحث چهارم :
اوصاف عمومي مناطق حاشيه نشيني
1ـ سيماي نامطلوب :
عمده ترين نماد جهاني حاشيه نشيني سيماي نامطلوب آن است كه احساس و وجدان و ديدگان آدمي را مي آزارد ، ساختمانها تخريب شده و فرسوده شده نشان مي دهد . گذرگاهها ومعابر پرپيچوخم و كم عرض بوده و معمولا راه دسترسي خودروهاي امداد اعم از آتشنشاني
، اورژانس و پليس در مواقع بروز حوادث و خطرات وجود ندارد .
2ـ پايين بودن سطح بهداشت عمومي و سلامتي :
حاشيه نشينها فاقد بهداشت عمومي و خصوصي در حد واندازه استانداردهاي جهاني و حتي ملي هستند و اقدام عليه بهداشت عمومي و محيط زيست در چنين مناطقي شايع است . انباشت زباله ها و عدم جمع آوري آنها ، جريان فاضلاب منازل در كوچه ها و عدم دفع بهداشتي آن ، آلودگي هاي صوتي و آلودگي هوا و غيره در اين محلات مشهود است .
3ـ فقدان شغل رسمي و در آمد كافي :
اكثر خانواده هاي حاشيه نشيني شغل رسمي براي تامين معاش خود ندارند و چون اين افراد عموما فاقد مهارت وتخصص و سرمايه گذاري مي باشند به مشاغل كاذب و بعضا مجرمانه مثل دست فروشي ، كوپن فروشي ، تكدي گري ، زباله دزدي ، خريد وفروش مواد مخدر و مشروبات الكلي روي مي آورند . بر حسب آمارهاي موجود حدود 20 در صد افراد اين مناطق فاقد شغل مي باشند .
4ـ وجود خرده فرهنگهاي خاص مناطق كوچك :
در مناطق حاشيه نشين خرده فرهنگهاي خاص مناطق كوچك هر يك از خانوارها كه قبلا ساكن آن بودند مشاهده مي شود . اين فرهنگها بسيار دير جذب فرهنگهاي شهري مي شوند و اين امر و نيز فقر فرهنگي افراد امكان نفوذ از نظر فرهنگي و اجتماعي را در انها براي اجراي برنامه هاي مختلف اجتماعي ، چون بهداشت و تنظيم خانواده و غيره مشكل مي كند .
5ـ تراكم جمعيت :
تركيب سني جمعيت در اين مناطق نشان مي دهد كه عليرغم جوان بودن بيشتر رؤساي خانواده ها بعد خانواده وسيع است9 متوسط تعداد جمعيت هر خانوار حدود 5/4 در صد ميباشد كه با در نظر گرفتن مساحت كم منازل موجود در مناطق حاشيه نشيني به تراكم بيش از حد جمعيت در اين مناطق پي خواهيم برد .
6ـ فقدان يا كم بودن امكانات آموزشي و رفاهي و پايين بودن سطح سواد و تحصيلات :
به لحاظ پايين بودن سطح آگاهي و مشكلات معيشتي و فقدان امكانات آموزشي و غيره نرخ با سوادي بسيار پايين است و حسب تحقيقات انجام شده حدود 5/2 در صد افراد اين مناطق ميزان تحصيلات خود را در سطح ديپلم و فوق ديپلم بيان كرده اند10.و افت تحصيلي و آموزشي شديدي در اين مناطق ديده مي شود .
7ـ اعتياد :
از عوامل گرايش به اعتياد ، فقر ، بيكاري ، فقدان برنامه صحيح جهت پر كردن اوقات فراغت ، نابرابريهاي اقتصادي و اجتماعي و در دسترس بودن مواد مخدر را مي توان نام برد معمولا در مناطق حاشيه نشين بسياري از اين عوامل قابل رؤيت است و بدان جهت اعتياد به مواد مخدر در بين جوانان اين مناطق و همچنين خريد و فروش مواد افيوني روز به روز افزايش مييابد11.
تحقيقي كه در مناطق حاشيه نشين شهر تبريز صورت گرفته است نشان ميدهد كه ميزان آلودگي به مواد مخدر در دو منطقه از مناطق شهري شكل غير طبيعي داشته كه عبارتند از :
الف ـ مناطق مهاجر نشين قسمتهاي شمال شرقي و شمال غربي كه ساكنان آنها اكثرا از بوميان شهرستان اهر و ارسباران مي باشند و بيشتر انها خانواده هاي تهي دست و فقير اجتماعي به شمار مي روند .
ب ـ مناطق مهاجر نشين قسمتهاي جنوبي شهر كه در اطراف قبرستان بقائيه و قبرستان اماميه سكونت دارند و اكثر انها از بوميان شهرستانهاي مراغه ، عجب شير و بناب تشكيل شده و بيشتر آنها نيز از خانواده هاي فقير و بي نوا هستند . 12
توجه به اسامي مناطق ذكر شده كه شامل محلات كشتارگاه قديم ، كوي مجاهدين ( شاه آباد سابق ) داداش آباد و خليل آباد و باقر آباد و بازارچه سيلاب و كوي ايده لو و محله يانوق و زنگوله باغ و قسمتهاي پاياني خيابان شهيد منتظري (مارالان سابق) به صراحت نشان دهنده حاشيه نشين بودن مناطق يادشده مي باشد .
8 ـ منبع و مركز انحرافات و كجرويهاي اجتماعي :
در يك گزارش رسمي از آمار و جرايم اتفاق افتاده در استان خراسان آورده شده كه 70 درصد از جرايم استان خراسان در شهر مشهد اتفاق مي افتد كه نيمي از اين ميزان در مناطق حاشيهاي شهر مشهد صورت مي پذيرد13.
فقر و ناتواني يا عدم تمايل بازار رسمي اقتصاد شهر ، به جذب حاشيه نشينان ، آنان را به بازار فعاليتهاي غير رسمي مي كشاند . بازاري كه بخشي از محصولات آن در زمره امور ممنوع و بزهكارانه مثل مواد مخدر ، دزدي ، فحشاء هستند . كمبود يا فقدان مراكز تامين خدمات امنيتي و انظباتي مانند پاسگاهها و كلانتريها در اين مناطق آنها را بدل به مراكز امن و خالي از نظر براي افراد و گروههايي كرده است كه به شيوه هاي بزهكارانه ارتزاق مي نمايند .
باز در يك فعاليت پژوهشي و تحقيقي اعلام شده كه حدود 48 در صد از اختلافات خانوادگي توام با ايراد ضرب و جرح زوجين در محيط خانواده ، 46 در صد اختلافات ملكي و 80 درصد بيماران رواني شديد و 67 درصد جرايم خلاف اخلاق و 62 درصد جرايم جنسي از نوع لواط و 60 در صد اعمال منافي عفت و 48 درصد نزاعهاي دسته جمعي از مناطق گزارش شده كه در حوزه كلانتريهاي 2و3 (سابق) قرار داشته اند و اين حوزه ها بيشتر شامل مناطق حاشيه نشين مي باشد14.
در صدهاي ذكر شده هر چند مربوط به سالهاي قبل مي باشد ولي به هر حال نشان دهنده بالا بودن ميزان جرايم در مناطق حاشيه نشيني مي باشد . واين از اوصاف بارز اين مناطق است . همچنين اين مناطق به لحاظ اينكه براي بزهكاران امن مي باشد محل مناسبي براي اختقاي اموال مسروقه اختقاي مجرمين فراري و اختفاي مواد مخدر جهت توزيع آن مي باشد .
مبحث پنجم :
نظريات و تئوري هاي جرم شناسي در خصوص تاثير محيط بر ارتكاب جرايم
در سال 1876 ميلادي كتاب مشهور سزار لمبروزو پزشك معروف ايتاليايي تحت عنوان « انسان جنايتكار» منتشر شد . لمبروز در اين كتاب تيپ مجرمانه اي ترسيم نمود و اوصاف و خصوصيات غيرعادي كه در بزهكاران بود را دسته بندي كرد . ايشان عقيده به مجرم مادرزادي يا بزهكاري بالفطره داشت و اين افراد به وسيله نشانه هايي قابل شناسايي بودند . در اين نظريه تاثير عوامل خارجي ، محلي از اعراب نداشت و مدنظر واقع نگرديده بود . از همان دوران ، اين نظريه مورد اعتراض و انتقاد جامعه شناسان و جرم شناسان واقع شد و حتي خود لمبروز از چاپ سوم كتاب خويش نسبت به تعديل نظريات خود اقدام كرد و اظهار داشت كه حدود 35 درصد مجرمين داراي اين اوصاف فيزيكي مي باشند14 . و بر اثر اين انتقادات بود كه نظرها معطوف تاثير محيط در وقوع جرايم شد و مكاتب و تئوريهاي متعددي در اين خصوص ابراز گرديد كه به برخي از آنها مختصرا اشاره مي شود :
1 – تئوري دوركيم :
دوركيم جامعه شناس معروف فرانسوي و بنيانگذار جامعه شناسي ، علت همه رفتارهاي غيرعادي را در محيط اجتماعي جستجو مي كند و در نهايت عقيده دارد كه جرم يك پديده طبيعي و اجتماعي است وهمچنين ايشان معتقد است كه بين جرم و فرهنگ محل وقوع جرم ارتباط وجود دارد15 .
دوركيم با اظهار نظرات خويش راه را براي بررسي محيط هاي متفاوت كه در آن مجرمين و غيرمجرمين زندگي مي كنند هموار كرد و تحقيقات گسترده اي توسط جامعه شناسان و جرم شناسان در خصوص تاثير محيط بر وقوع جرايم صورت پذيرفت .
2 – مكتب محيط اجتماعي و فرهنگي :
لاكاساني و مانووريه منشاء تبهكاري را در تاثيرات فرهنگي و اجتماعي يافته اند . طبق نظريه مكتبي كه لاكاساني پايه گذار آن است مجرم يك بيچاره نظام اجتماعي است و نقص سازمان اجتماعي او را جنايتكار كرده است . به عقيده ايشان بزهكار يك ميكرب اجتماعي است و هر ميكرب در محيط خاصي نشو و نمو مي نمايد و وجود شرايط مساعد در محيط ، موجب رشد و ظهور تبهكاري مي گردد . لاكاساني مي گويد « هرجامعه اي داراي تبهكاران مخصوص به خود است و تبهكاران مولود اجتماع خود هستند و اگر محيط اجتماعي آمادگي براي پروردن مجرم نداشته باشد فعاليت و رشد آنها عقيم مي ماند »16.
3 – تئوري ادوين ساترلند :
ادوين ساترلند از جرم شناسان معروف آمريكاست . ايشان عقيده دارد اگر فردي در محيط مجاور خود در معرض عوامل جرم زا قرار گيرد تا غير جرم زا ، شانس و احتمال قانون شكنياش افزايش مي يابد بعلاوه ساترلند اظهار مي نمايد كه اشخاص در معرض عوامل جرمزا واقع مي شوند كه براي سهيم بودن در همان فرهنگ ، علايق و عقايدي داشته باشند و در آن اشكال معيني از رفتار ضد اجتماعي و جنايي ممكن است مورد اغماض واقع شده و مردم احساس كنند كه براي همنوايي به آنها نياز دارند . در اين راستا ، پاركر ، شاو و مك كي محققان آمريكايي ثابت كرده اند كه در مناطق كثيف ( محلات كثيف ) همراه با از بين رفتن كنترلهاي اجتماعي كه بوسيله آنها مردم به رعايت قيود نيز اعتقاد پيدا مي كنند ، اعمال جنايي به شكل طبيعي جلوه مي كند .
4 – نظريه مرتن :
مرتن مفهوم نظريه دوركيم را ماهرانه مورد بررسي مجدد قرار داده و عقيده دارد كه اگر از لحاظ فرهنگي اهداف تجويز شده براي فرد غيرقابل حصول گردد ( همچنانكه براي بيشتر افراد جوان و طبقه كارگر و طبقه پايين پيش مي آيد ) بين آنچه براي به ايده آل بودن پايدار مي ماند و آنچه قابل حصول است اختلاف حاصل مي شود و نتيجه آن به سرخوردگي و سركشي بعدي منجر مي شود .
5 – تحقيقات مركز جرم شناسي وكرسون پاريس :
تحقيقات متخصصان اين مركز نشان مي دهد كه 23 درصد جوانان مجرم در مناطقي زندگي كرده اند كه داراي جمعيت زياد بوده و 22 درصد آنها در ساختمانهايي زندگي كرده اند كه علاوه بر كثرت جمعيت مشكل مسكن نيز وجود داشته است .
دكتر لافون و خانم ميشو در سال 1976 تحقيقاتي در شهر گرانويل فرانسه انجام داده و به روشني مشخص كرده اند كه اطفال بزهكار بيشتر در ساختمانهاي ناسالم و برخي از محلاتي كه براي سلامتي اخلاق زيان آور است بوده اند . اين تحقيقات نشان مي دهد كه بزهكاري جوانان در اين محلات و ساختمانهاي مخروبه از حد متوسط مجموع بزهكاري شرها زياد بوده است . در واقع 18 درصد بزهكاراني كه جرايم گوناگون مرتكب شده اند اغلب در محله هاي مخروب و ناسالم ساكن بوده و 35 درصد آنها كساني بودند كه در ساختمان ها و محلات بدنام و فاسد ساكن بودند . اين پژوهشگران نهايتا رابط محيط سكونت و بزهكاري را تائيد مينمايند16.
مبحث ششم :
جهات تاثير گذار محيط زندگي بر ارتكاب جرايم :
قطعا در وقوع جرم محيط اعم از محيط اجتماعي و محيط زندگي تاثير بسزايي دارد . و اين امر به اثبات رسيده و در حال حاضر جرم شناسان ، جامعه شناسان و حقوقدانان آن را مورد پذيرش قرار داده اند و نظريات و نتيجه تحقيقاتي كه انجام شده و به برخي از آنها اشاره شد مبين تاثير گذاري محيط در وقوع جرايم مي باشد حال مي خواهيم به برخي جهاتي كه بعنوان محيط اطراف فرد موثر در ارتكاب جرم مي باشد و شامل تاثير مسكن و نوع آن در وقوع جرم ، تاثير ساكنان منزل در وقوع جرم و وضع ظاهري مسكن و نيز ارزش و طبع مسكن و نقش جرم زايي همسايگان است ، اشاره كنيم .
الف – مسكن و نقش جرم زايي آن :
مسكن هر خانواده اي نشانگر سطح اجتماعي و اقتصادي والدين آن خانواده است . والدين با انتخاب محل جغرافيايي مسكن خويش ، مستقيما اطرافيان اجتماعي كانون خانواده خود را در جامعه انتخاب مي نمايند و موقعيت كانون خانواده به نوبه خود و در حد وسيعي به برخورد كودك با انواع الگوها و سرمشقهاي رفتار دامن زده و از اين رهگذر اثرات خوب يا بدي حسب مورد در شكل گيري شخصيت كودك بجا مي گذارد . اگر كانون خانواده در منطقه اي قرار گرفته كه هر روز و بلكه هر ساعت مملو از وقوع جرايم مختلفي مي باشد احتمال برخورد كودك با نمونه هاي متعددي از بزهكاري بيشتر است ، نسبت به منطقه اي كه اين اعمال مجرمانه در آن بندرت اتفاق مي افتد . نتيجه اينكه برخورد و مواجهه با اعمال مجرمانه تاثير مستقيم در افزايش اعمال مجرمانه دارد .
ب – ساكنان مسكن و نقش جرم زايي آنها :
مسكن اگر فاقد حداقل استانداردهاي مورد پذيرش شهرسازان و جامعه شناسان و جرم شناسان نباشد و مساحت آن به نسبت ساكنين آن كمتر باشد چه بسا آثار سوء و شومي بر ساكنين آن منزل و علي الخصوص به كودكان و نوجوانان آن منزل خواهد داشت . از جمله اين آثار سوء تحت تاثير قراردادن حيات جنسي كودكان و نوجوانان مي باشد . اگر والدين و كليه اعضاي منزل در يك اتاق شب را به سر برند و چه بسا روابط جنسي زن و شوهر تاثير مخرّب در كودك گذارده و موجبات بي بند و باري و انحرافات جنسي در آنها مي شود . مبرهن است كه در چنين كاشانه هاي محقّري احتمال وقوع جرايمي مثل زنا با محارم بيشتر از ساير منازل ميباشد .
نتيجه تحقيقات انجام شده در مركز وكرسون فرانسه نشانگر اين است كه حدود 4/23 درصد از موارد بزهكاري ناشي از كثرت جمعيت داخلي منزل مي باشد .
همچنين كثرت جمعيت در محلاتي كه از خانواده هاي محقر و ناسالم تشكيل شده ميزان بزهكاري بيشتر از ساير محلات است17 .
ج – ارزش مسكن ، به بيان ديگر كيفيت مسكن و نقش جرم زايي آن :
كيفيت مسكن موثر در بروز بيماريها و نيز موثر در بزهكاري است . نتيجه تحقيقات جرم شناسان مبيّن اين امر است كه تاثير كيفيت مسكن در بزهكاري 4 برابر بيشتر از تاثير آن در بيماري است و حدود 17 درصد از بزهكاران و 4 درصد از بيماران در خانه هاي پست و كثيف منزل داشته اند 18.
د – همسايگان و نقش جرم زايي آنان :
رفتار و برخورد همسايگان در شكل گيري شخصيت كودكان و نوجوانان تاثير بشزايي دارد و اين رفتارها و برخوردها مي تواند در شكل گيري شخصيت ضداجتماعي نقش موثري را ايفا نمايد .