نخل های بی سر
سخن اول
خدايا به عزت و شرف خودت قسمت مي دهم كه : بزرگ بزرگاني ، آفريننده ي جهان و جهانياني ، داننده ي رازهاي پنهاني ، شريك انسان هاي با ايماني ، همه را به سوي خود مي خواني ، شيطان را از درگاه خود مي داني : از الطاف بي كران خود ، ما را محروم مدار ، جز نهال اسلام در قلب ما مكار ، در يك لحظه ما را به خود وامگذار .
سلام گراميان
· براي رفتن فكري بكنيم
ماندن چقدر حقارت آور است وقتي كه عزم تو ماندن باشد
اگر بتواني موقع رسيدن را درك كني براي رفتن هميشه فرصت هست
امروز در روزنامه خواندم ته سيگارهاي چرچيل را به قيمت گزافي فروخته اند
آه خدايا آدم براي سقوط چه شتابي دارد ... به دلم گفتم : برگرد براي رفتن فكري بكنيم .
بدون خدا نمي توان زندگي كرد . بدون خدا نمي توان با دنياي پاكي ها آشنا شد . بدون خدا نمي توان آرامش را تجربه كرد . خداباورانند كه در برابر تباهي هاي جامعه ، خود را مسؤول مي شناسند و بي چشمداشت مي بارند : حقايق را بيان مي كنند . و با قدرت و درايت ، براي كاستن و يا محو زشتي ها و بد اخلاقي ها قيام مي كنند . و جز از خداي رحمان ترسي به دل ندارند . « لا خوفً عليهم و لا هم يحزنون »
يا حسين !
· نام تو، خواب را برهم ميزند
آب را طوفان ميكند كلامت ، قانون است
خرد، در مصاف عزم تو، جنون تنها واژة تو خون است، خون اي خداگون !
· مرگ در پنجة تو زبونتر از مگسيست كه كودكان به شيطنت در مشت ميگيرند
و يزيد، بهانهاي ، دستمال كثيفي كه خلط ستم را در آن تف كردند
و در زبالة تاريخ افكندند يزيد كلمه نبود دروغ بود
زالويي درشت كه اكسيژن هوا را مي مكيد
مخَنثي ، كه تهمتِ مردي بود بوزينهاي با گناهي درشت : «سرقت نام انسان»
و سلام بر تو كه مظلومتريني
نه از آن جهت كه عطشانت شهيد كردند بل از اين رو كه دشمنت اين است
· مرگ سرخت تنها نه نام يزيد را شكست و كلمة ستم را بي سيرت كرد
كه فوج كلام را نيز در هم ميشكند
هيچ كلام بشري نيست كه در مصاف تو نشكند اي شيرشكن !
خون تو بر كلمه فزون است خون تو در بستري از آنسوي كلام
فراسوي تاريخ بيرون از راستاي زمان ميگذرد
خون تو در متن خدا جاري ست
· يا ثار الله آن باغ مينوي كه تو در صحراي تفته كاشتي
با ميوه هاي سرخ با نهرهاي جاري خوناب
با بوته هاي سرخ شهادت وان سروهاي سبز دلاور ؛ باغيست كه بايد با چشم عشق ديد
اكبر را صنوبر را بوفضايل را و نخلهاي سرخ كامل را
پايان سخن پايان من است تو انتها نداري
عاشورا و شهيدان به زندگي معناي نويني بخشيده اند . و راه چگونه زيستن و چگونه مردن را آموختند . آموختند كه نبايد آرام نشست و نظاره گر بي عدالتي ها و مرگ ارزش ها بود . امام حسين (ع) براي تحقق عدالت اجتماعي و احياي ارزش هايي كه از سوي مسلمانان دروغين در حال احتضار بود عاشورا را طراحي كرد . و با مرگ سرخ ، اسلام ناب را زنده كرد . و عاشورا ، آبشخور همه حركت هاي اصلاحي در كشورهاي اسلامي و حتي در برخي از كشور هاي غير اسلامي بود و هست .
چه بايد كرد ؟ و امروز چگونه بايد از انقلاب و حكومت اسلامي و از خون شهيدان پاسداري كرد ؟
مولاي عارفان علي (ع) مي فرمايد : حكومت ها در سايه عدالت پايدار مي مانند . ( العدل جُنة الدُّوَل ) و نيز فرمود : در سايه عدالت اجتماعي است كه ارزش هاي انساني و الهي زنده مي شوند . ( العدل حياة الاحكام ) . يعني با مرگ عدالت اجتماعي ، ارزش ها خواهند مرد .امريكا شيطان بزرگي است اما بزرگ ترين تهديد و دشمن نظام اسلامي به شمار نمي آيد . به نظر نگارنده بزرگ ترين خطر براي حكومت اسلامي ما ، چهره هاي فاسد سياسي و اقتصادي و فرهنگي داخلي به شمار مي آيند .
اگر اسلام عزيز را دوست مي داريم و اگر براي شهدا حرمت قائليم و اگر حسين الگوي ماست و اگر خميني پيشوا و سيد علي رهبر ماست ؛ بياييم خواب راحت را از چشمان هميشه خمار مترفان و شادخواران و ثروتمندان بي دين جامعه برباييم .
انقلابيون بيدار و آزاديخواهان مسلمان با پيماني دوباره با شهدا و رهبري معظم انقلاب خواهند توانست مزه شيرين عدالت را قبل از حضور عدل مجسم مهدي زهرا (عچ) به مسلمانان و به همه دنيا بچشانند . و نظام اسلامي را بيمه كنند . در چنين جامعه اي است كه اجراي امر به معروف و نهي از منكر معنا پيدا مي كند و ارزشها بدون مانع در دلهاي آماده خواهند روئيد . و زندگي ها را شيرين مي كند .
براي خفظ دست آوردهاي انقلاب و خون پاك شهيدان بايد خود را تغيير دهيم تا باورهاي الهي و رفتارهاي شايسته خود بتوانيم جامعه اي اسلامي و قرآني بسازيم و زمينه ظهور حصرت حجت امام زمان (عج) را انشاء الله فراهم سازيم .
در محضر امام خميني
"استعمارگران به دست عمال سياسى خود كه بر مردم مسلط شدهاند نكات اقتصادى ظالمانهاى را تحميل كردهاند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسيم شدهاند. ظالم و مظلوم. در يك طرف صدها ميليون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف ديگر اقليتهايى از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سياسى كه عياش و هرزه گردند. مردم گرسنه و محروم كوشش مىكنند كه خود را از ظلم حكام غارتگر نجات دهند تا زندگى بهترى پيدا كنند و اين كوشش ادامه دارد، لكن اقليتهاى حاكم و دستگاههاى حكومتى جابر مانع آنهاست. ما وظيفه داريم مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم. پشتيبان مظلومين و دشمن ظالم باشيم". امام خمينى (ره)، ولايت فقيه، انتشارات اميركبير تهران، 1360 (افست نسخه نجف)، ص42
در محضر مقام معظم رهبری
حسن خلق : من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم : خياركم أحسنكم أخلاقاً، الذين يَألفون ويُؤلفون. (تحف العقول صفحه 45)
بهترين شما كسانى هستند كه برخوردشان با مردم، از همه بهتر است. چهرهاى گشاده دارند كه مردم رغبت مىكنند با آنان انس و الفت بگيرند.
معناى روايت، اين نيست كه اگر كسى پاىبندِ عمل به تكليف شرعى نيست ولى خوشبرخورد است بر كسى كه وظائف دينى خود را انجام مىدهد ولى گشادهرو نيست، ترجيح دارد . بلكه مراد اين است فرد مؤمنى كه وظائف خود را انجام مىدهد و حسن خلق هم دارد بر مؤمنى كه خوش اخلاق نيست برترى دارد. جلسه بيست و سوم 23/8/78
براي رفتن فكري بكنيم
يك روز وقتي ... از زير سايه هاي ملايم خوشبختي
پرسه زنان ... به خانه برميگشتيم از زير سايه هاي مرتب مصنوعي
مردان آرشيتكت را ديدم ... در صف كراوات چرت ميزدند
ماندن چقدر حقارت آور است وقتي كه عزم تو ماندن باشد
حتي روز ... پنجره ها به سمت تاريكي باز ميشوند
اگر بتواني موقع رسيدن را درك كني براي رفتن ... هميشه فرصت هست
اين دريچه را باز كن ... چه همهمه اي مي آيد
گويا .... مرغ و متكا توزيع ميكنند اينها كه در صف ايستاده اند ... به خوردن و خوابيدن معتادند
وقتي بهانه اي ... براي بودن نداشته باشي در صف ايستادن ... خود بهانه ميشود
و براي زدودن خستگي بعداز صف ورق زدن ... يك كلكسيون تمبر ... چقدر به نظرت جالب ميايد
امروز در روزنامه خواندم ته سيگارهاي چرچيل را به قيمت گزافي فروخته اند
آه خدايا آدم براي سقوط چه شتابي دارد
ديروز در باغ وحش شمپانزه اي ديدم كه به نظريه داروين فكر ميكرد
چگونه ميتوان با اين همه تفاوت ... بي تفاوت ماند ؟
پشت اين حصار ... چه سياهي عظيمي خوابيده است به دلم گفتم : برگرد براي رفتن فكري بكنيم .
خداگونه انديشيدن
چرا بعضي از انسان ها با وجود همه سختي ها و ناكاميها ، زيبا زندگي مي كنند . و از زندگي لذت مي برند ؟ و برخي با داشتن امكانات فراوان ؛ مأيوس و نااميد و با روحيه شكسته زندگي مي كنند ؟ چرا ؟
يكي از مهمترين علت ؛ نداشتن يك معناي درست و واقعي از زندگي است . زندگي ما را انديشه هاي شكل مي دهند . نوع زندگي ما ؛ به نوع باورهايمان بسته است . همانگونه زندگي مي كنيم كه فكر مي كنيم .
والعصر ان الانسان لفي خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات . خداي رحمان مي فرمايد : تا انسان ها از زندان باورهاي غلط خويش رها نشوند از زندگي لذت نخواهند برد . سعادت انسان ها در گرو داشتن باورهاي الهي و انديشه هاي خداگونه است . خداي مهربان ، خالق انسان هاست و انسان ها خالق آينده هاي خويش اند .
اين ماييم با باورها و انديشه ها و رفتار هاي مان به زندگي معنا مي بخشيم . تا آجرهاي انديشه هاي مان اصلاح نشوند ، زندگي زيبا نمي شود .
الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات : انسان خدايي ديگران را دوست دارد . انسان خدايي سخن چين نيست . برادر و خواهرش را آزار نمي دهد . ( من عيّرَ مؤمناً بشيئٍ لم يمتْ حتّي يركبه )
اما اگر روزي انسان فراموش كرد كه انسان است ، آنگاه هر رفتار غير انساني برايش جايز مي شود . و رفتار مردمان بي خداي دنياي ديروز و امروز گواه صدق اين سخن الهي است كه : ( من اعرض عن ذكري فإن له معيشةً ضنكاً )
مقام معظم رهبري در ديدار از خانواده هاي شهدا، وارد منزل همسر شهيدي شدند كه مريض بود و وضع خانه نابسامان بود. حضرت آيت الله خامنه اي ضمن دستور به همراهان براي انتقال همسر مكرمه شهيد به بيمارستان، خودشان در حياط را مي بندند و به نظافت منزل مشغول مي شوند.
توجه به خدا در نماز مهم است
در دوران نوجواني گاه در حال نماز حال خوشي داشتم و مثلاً نماز را به صوتميخواندم و اشك ميريختم. پدرم كه متوجه حالات من شده بود يك روز به منگفت پسرم لازم نيست نمازت را با صوت بخواني مهم اين است كه در نماز چقدرتوجهت به خدا زيادتر است. از آن پس سعي كردم نمازم را ساده و بدون تشريفاتولي با توجه بيشتر بخوانم.
محور كار شما پرورش نسل جوان باشد
توصيه مهم برادرم به من و خواهر بزرگترم كه در منزل فعاليتهاي فرهنگي واجتماعي داشتيم اين بود كه ميگفتند محور كار شما بايد پرورش نسل جوان باشدچون اگر نسل جوان مملكت درست ساخته و تربيت شد همه چيز درستميشود.
فرازهايي از سخنان مقام معظم رهبري پيرامون شهادت و شهيد
شهادت
از خدا مي خواهم مبادا بعد از يك عمر زحمت مرگ ما در بستر بيماري باشد و در ميدان شهادت نباشد، شهادت. مرگ در راه ارزشهاست …
***
شهادتها انقلاب ما را پابرجا و تضمين كرده است و به همين دليل ملت ما را آسيب ناپذير ساخت.
***
شهيد
همه انسانها مي ميرند ولي شهيدان اين سرنوشت همگاني را به بهترين وجه سپري كردند ، وقتي قرار است اين جان براي انسان نماند چه بهتر در راه خدا اين رفتن انجام بگيرد.
***
مهمترين امتياز شهداي ما نسبت به كساني كه در ساير كشورها در راه آرمانهاي خود فداكاري مي كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است.
***
مظهر قدرت ايران شهدا هستند.
***
هر شهيد پرچمي براي استقلال و شرف اين ملت است.
***
نقش شهيدان
شهيدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند.
***
ما در حقيقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروي و حيثيت را از بركت خون پاك شهداي عزيزمان داريم.
***
خون شهيدان تضمين كننده استقلال ملت و سربلندي اسلام است. نظام جمهوري اسلامي امروز امانت شهيدان است و همه بايد بدانند كه مبارزه با جمهوري اسلام تمام نشده است.
***
خون شهداي انقلاب اسلامي به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قيمت خون خود، آبروي اسلام، قرآن پيامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند و حركتي كه آنها در اين انقلاب از خود نشان دادند در طول تاريخ بي نظير بوده است.
***
چراغ راه آينده ما شعار آزادگي و فداكاري شهداي ماست.
***
تكريم شهيدان
وظيفه قدرداني از ايثارگران بويژه شهيدان، فريضه اي عيني و تعيني و هميشگي است.
***
بزرگداشت شهيد يعني اصالت بخشيدن به آن هدفها و تشويق به آن عمل و تقديس آن ايثار.
***
تكريم شهيدان به آن است كه اين ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نكنند. ياد شهيدان بايد هميشه در فضاي جامعه زنده باشد.
***
زنده نگهداشتن ياد شهداي انقلاب باعث تداوم حركت انقلاب است.
***
جايگاه خانواده شهدا
خانواده شهيد در اجتماع يك واژه افتخاز انگيز است.
***
خانواده هاي شهدا به ملت ايران آبرو و حيثيت دادند.
***
امروز شما خانواده شهدا با دل سرشار از ايمان و خوشنودي از شهادت فرزندانتان ثابت كرده ايد كه درجامعه ما شهادت، خسارت نيست …
***
شما جوانان عزيز شاهد و فرزندان شهدا يك امتيازي به همه داريد و آن امتياز اين است كه يك پيوند خونين با اسلام، با قرآن، با انقلاب بين شما بوجود آمده است.
***
بنياد شهيد
فرض بنياد شهيد فرض حيات انقلاب است و با همين ايده هم بايد به بنياد شهيد نگاه كنند.
***
بنياد شهيد يكي از بركات و نشانه هاي حقانيت انقلاب و امام رضوان الله تعالي عليه است.
***
حقا“ بايد گفت كه بنياد شهيد جزو حسنات جاريه و صدقات جاريه امام بزرگوار است.
***
دستگاه بنياد شهيد بايد دستگاه عصمت و طهارت شناخته شود.
***
تلاش شما به عنوان بنياد شهيد، تلاشي است كه هرگز كهنه نخواهد شد.
***
بايد همه وسايل و عواملي كه شهادت را در چشمها شيرين مي سازد بكار گرفته شود و بنياد شهيد بنيادي براي حفظ شهادت طلبي باشد.
***
وظيفه بنياد شهيد يك حركت معنوي است حركتي كه به وسيله آن از خون شهيدان پاسداري گردد.
* گوشه اي از زندگي شهيدان از زبان خانواده بزرگوار ايشان
* شهيد علي اصغر گليكاني
شهید در سال ۱۳۴۲ در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود . در دوران نوجوانی در زمان حکومت ستمشاهی پهلوی ایشان علاوه بر کتاب های درسی به آموختن قرآن کریم و توضیح المسائل مراجع عظام و آثار دینی پرداخت . سخت به انجام فرائض دینی و رعایت حلال و حرام و شرکت در مراسم مذهبی مقید بود . سال چهارم دبیرستان بود که جنگ تحمیلی آغاز شد . ایشان در اسفند ۱۳۵۹ از طریق کمیته انقلاب اسلامی بابل به جبهه اعزام شد . و پس از گذشت ۳ ماه با اصرار دوستان جهت ادامه تحصیل به خانه مراجعت می کنند و پس از اتمام امتحانات آخر سال دوباره در تیرماه ۱۳۶۰ به جبهه های جنوب عزیمت می نماید . این شهید بزرگوار پس از عمری پاکی و احساس مسوولیت در برابر جامعه و انجام وظایف الهی در سال ۱۳۶۰ در منطقه گیلانغرب در عملیات مطلع الفجر در سن ۱۸ سالگی به درجه رفیع شهادت نائل می شود . شهید در سال ۱۳۴۲ در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود . در دوران نوجوانی در زمان حکومت ستمشاهی پهلوی ایشان علاوه بر کتاب های درسی به آموختن قرآن کریم و توضیح المسائل مراجع عظام و آثار دینی پرداخت . سخت به انجام فرائض دینی و رعایت حلال و حرام و شرکت در مراسم مذهبی مقید بود . سال چهارم دبیرستان بود که جنگ تحمیلی آغاز شد . ایشان در اسفند ۱۳۵۹ از طریق کمیته انقلاب اسلامی بابل به جبهه اعزام شد . و پس از گذشت ۳ ماه با اصرار دوستان جهت ادامه تحصیل به خانه مراجعت می کنند و پس از اتمام امتحانات آخر سال دوباره در تیرماه ۱۳۶۰ به جبهه های جنوب عزیمت می نماید . این شهید بزرگوار پس از عمری پاکی و احساس مسوولیت در برابر جامعه و انجام وظایف الهی در سال ۱۳۶۰ در منطقه گیلانغرب در عملیات مطلع الفجر در سن ۱۸ سالگی به درجه رفیع شهادت نائل می شود .
* شهيد ايوب كاظمي
شهيد ايوب كاظمي فرزند علي اصغر در سال 1346 در خانواده مذهبي چشم به جهان گشود . نوجواني اش با شركت در مجالس مذهبي و فعاليت هاي سياسي آغاز شد . و تقريباً اكثر نمازهاي مغرب و عشاء ايشان در مسجد اقامه مي شد . ارتباط ايشان با مادر محترمه اش ستودني بود . مسائل و مشكلاتش را با وي مطرح مي كرد . و سخت خود و ديگر اعضاي خانواده اش را براي احترام به پدر و بويژه مادر ملزم مي ساخت .
به گواه همه كساني را كه او را مي شناختند ، جواني پاك و كوشا بودند . سرمايه خدادادي اش را با گناه آلوده نخواست و عاقبت هم خواستني خدا شد . و خداي رحمان او را به مهماني اش دعوت نمود . يكي از ويژگي هاي ممتاز اين شهيد سعيد اين بود كه براي تأمين نياز مادي و تحصيلي و كمك به خانواده اش ، همزمان با تحصيل در دوره راهنمايي ، كار هم مي كرد .
ارتباطش با خويشان و دوستانش بسيار صميمي و درس آموز بود . و حضور مستمر او در جبهه هاي حق ، نشان از جرئت و شجاعت وي بود . در دنيايي كه همه از مرگ مي ترسند و دين تا آنجا قبول دارند كه به دنيايشان آسيبي نرساند به نداي ( هل من ناصر ينصرني ) فرزند زهرا امام خميني لبيك گفت ، و رسالتش را به شايستگي انجام داد . و به حضرت امام علاقه اي بسيار داشتند و در وصيت نامه اش مي نويسد : « اي مادر و پدر بزرگوار اگر چنانچه من رفتم و افتخار شهادت نصيبم شد ، شما نگران نباشيد ، چون امروز كربلاي ديگري رخ داده است و من به نداي ( هل من ناصر ينصرني ) رهبر كبير انقلاب لبيك گفتم »
آثار علامه مطهري و دستغيب را هم خود مطالعه مي كرد و به ديگران سفارش مي كرد تا اين دسته آثار را بخوانند . و نقش مهمي در شكل گيري شخصيت علمي و ديني وي داشت .
اين شهيد عزيز دو سال خدمت سربازي اش را داوطلبانه در منطقه جنوب خدمت كردند . و وقتي هم مجروح شد ، اين حادثه را به خانواده اش خبر نداد و ما بعد از شهادت ايشان از جانبازي اش با خبر شديم .
ايشان بعد از عمري سراسر تلاش و پاكي و انجام مسؤوليت در تاريخ 11/2/67 در جبهه حلبچه به شهادت رسيد و جسد مطهرش در شب شهادت امير مؤمنان (ع) در گلزار شهداي ورمتون به خاك سپرده شد و روحش شاد و يادش زنده باد .
* شهيد نادر علي رستمي
شهيد نادر علي رستمي در سال 1351 در يك خانواده مذهبي در روستاي ورمتون به دنيا آمد . آموزش هاي اوليه تربيتي و ديني در خانواده و مكتب خانه آموخت . و از دوران كودكي و نوجواني به خواندن نماز و قرآن اصرار داشت . پاكي و صفاي دروني شهيد و انس و علاقه اش به نايب ولي عصر (ع) حضرت امام او را به كربلاي ايران كشاند و با سربازان امام عصر (عج) آشنا ساخت .
احترام فراواني به بزرگترها و به اعضاي خانواده اش مي گذاشت . به خواندن نماز و شركت در مجلس مذهبي سخت مقيد بودند و ارتباط خوبي با روحانيوني كه براي تبليغات به روستا تشريف مي آوردند داشت .
چون به سن قانوني اعزام نرسيده بودند با شناسنامه برادرش توانستند اول به آموزش نظامي ( گهرباران ) و بعد به جبهه اعزام شوند . و در عمليات والفجر 8 به شهادت رسيد اما ما تا چهل و پنج روز از ايشان بي اطلاع بوديم و در يك روز جمعه اي ما از شهادت ايشان مطلع كردند . روحش شاد و راهش مستدام باد
* شهيد سيد خليل موسوي
شهيد سيد خليل موسوي در سال 1345 در يك خانوا ده مذهبي ديده به جهان گشود . و قبل از رفتن به مدرسه در حد توان مان خواندن قرآن و نماز را به وي آموزش داديم . مادر براي او سنگ صبور بود . به همه اعضاي خانواده به ويژه به پدر و مادر احترام ويژه اي قائل بود . سختكوشي او را همه مي داند . براي كمك به خانواده هميشه كار مي كرد . سال دوم راهنمايي بود كه به فرمان حضرت امام (ره) لبيك گفتند و به جبهه اعزام شدند . و در پاسخ اين سخن كه تو هنوز بايد درس بخواني و بزرگترها اين وظيفه را انجام مي دهند ، مي گفت : فرق من با ديگران چيست ؟ فرداي قيامت جواب جدم رسول ا... (ص) را چگونه بدهم . شركت در جلسات مذهبي و حال و هواي زيبا و پاك آن زمان كه زمان جنگ و شهادت بود ، در او بسيار تأثير گذار بود و او را با خوبان آشنا ساخت . و در همان نوبت اول اعزام ايشان به شهادت كه آرزويش بود رسيد .
* شهيد محمود سراني
شهيد محمود سراني در يك خانوا ده مذهبي ديده به جهان گشود .به اعضاي خانواده احترام ويژه اي قائل بود . و از همان دوران كودكي به كار به ويژه كارهاي فني علاقه مند بود . و از نوجواني به شركت در مجالس مذهبي مقيد بود . روزي كه ايشان مجروح شد چهل روز در منزل بود ، در حالي كه هنوز كامل معالجه نشده بود با اصرار دوباره به جبهه اعزام شد و در سال 1367 به درجه رفيع شهادت نائل گشت .
* بخشي از وصيت نامه سيد مير صفي موسوي
پدرجان ! درست است كه مرگ پسر جوان سخت است ، اما اگر به شهادت رسيدم بدانيد كه خودم آن را انتخاب كردم . برايم گريه كنيد اما صابر باشيد و خدا را شكر كنيد و ذكر بگوييد كه ذكر قلب انسان را آرام مي كند . و افتخار كنيد كه فرزندتان در راه خداي رحمان به شهادت رسيد .
مادر مهربانم ! از راه دور دست هاي شما را مي بوسم . به ياد عظمت حضرت زينب (س) را كه در چند ساعت ؛ داغ شش برادد و چند فرزند ديد اما استوار در برابر اين همه مصيبت بزرگ ايستاد و نامش را ماندگار كرد .
خداوندا ! به من چگونه زيستن را بياموز ، چگونه مردن را خودم خواهم آموخت
شهادت و مقام شهيد
قالَ الله تعالى : وَ لاتَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فى سَبيلِ اللهِ اَمْواتٌ بَلْ اَحْياءٌ وَ لكِنْ لاتَشْعُرونْ.1 از اعظم قربات و اجلّ مقامات و درجات، شهادت فى سبيل الله است. شهادت در راه خدا، در راه اعلاى كلمة الله، در راه احياى امرالله، در راه دفاع از دين و حدود و ثغور و نواميس مسلمين. شهيد و شهدا، سعادتمندان و پاكبازانى هستند كه در ميدان جهاد فى سبيل الله از مرگ واهمه و انديشه اى ندارند، و نصرت حق و يارى دين خداو جهاد با دشمنان خدا را فوز عظيم مى دانند. و از ميان بارش باران اسلحه دشمن، خود را مظفّر و پيروز و نايل به احدى الحسنيين مى شمارند. اعلاى كلمه اسلام و بقاى دين و عزّت و شوكت مسلمين، همه از بركت فداكاريها و جانبازيهاى اين رادمردان از جان گذشته است.
در غزوات صدر اسلام، آنان كه در ركاب پيامبر اعظم، صلّى الله عليه و آله و سلّم، حقّ جهاد و شجاعت و مردانگى و ايثار و اخلاص و علاقه به حق را ادا كردند، فداكارانى بودند كه در رأس آنها و شخص اول آنها، فارس غزوات و ليث بى مانند غابات، قاتل سران كفر و شرك و فاتح قلاع جهل و استكبار، اميرالمؤمنين، امام على، عليه السّلام، بود كه در طول تاريخ پر از فراز و نشيب اسلام، هر كجا و در هر زمان و در هر عصر و توفان و هر سختى و بلا و هجوم اعدا، خط شهيد و شهادت و فرهنگ ايثار و فداكارى امت اسلام را سربلند و سرافراز نموده است. خطى كه قيام سيدالشهدا، رهبر آزادمردان جهان، حضرت امام حسين، عليه السّلام، و يارانش را بوجود آورد و آن رستخيز عظيم را كه تا دنيا باقى و برقرار است همچنان در برابر كفر و ظلم يزيديان هر عصر و زمان در ستيز است، بر پاكى و واقعيت معنايى را كه در اين شعر است، به جهانيان نشان داد; لَوْلا صَوارِمِهُمْ وَ وَقْعُ نِبالِهِم لَمْ تَسْمَعِ الاْذانُ صَوْتَ مُكَبِّرِ . رستاخيزى شد كه در آن اوج پرواز انسان هاى مخلص و خود را به خدا فروخته و از جان و مال و زن و فرزند گذشته آشكار گشت. و خطاب اِنّى اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ2 خدا، به ملائكه از نو تفسير شد.
و حسين، عليه السّلام، را تا ابد اسوه و نمونه و مفخر مكتب شهادت و سيد اهل آبا و پيشواى شهداى راه حق و نجات انسانيت قرار داد. قرآن كريم كه برترين و شريفترين معانى جهاد و شهادت، را به مسلمانان مى آموزد، كسانى را كه در اين مكتب جهاد و شهادت از خود و مال و وابستگان خود در راه اعلاى كلمه توحيد و نجات بشر از ذلّت عبوديّت غير خدا و استعباد زورگويان گذشت ندارند، به تهديد، سخت هشدار مى دهد، مى فرمايد: قُلْ اِنْ كانَ آبائُكُمْ وَ اَبْنائُكُمْ وَ اَخَواتُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ اَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تجِارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادِها وَ مَساكِنَ تَرْضَونَهُ اُحِبُّ اِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٌ فى سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوآ حَتّى يَأْتِىَ اللهَ بِاَمْرِهِ وَ اللهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقينَ.3 اين آيه به صراحت اعلام مى كند كه مسلمان بايد در راه خدا و پيغمبر و جهاد در راه خدا، از هر چه در نزدش عزيز و قيمتى است چشم بپوشد، سخن حق را بگويد، صراحت لهجه داشته باشد، با اهل بدع و گمراهيها براى اين جهات دنيايى به مسامحه و مجادله و حق پوشى عمل نكند. مى فرمايد: اگر پدران شما و پسران شما و برادران شما و همسرهاى شما و خويشاوندان و عشيره شما و اموالى كه ذخيره كرده و تجارتى كه از كساد آن مى ترسيد و خانه هايى كه براى خودتان پسنديده ايد، همه اينها محبوبتر باشد به سوى شما از خدا و پيغمبر خدا و جهاد در راه خدا، پس منتظر باشيد خدا فرمانش و عذابش را بياورد (و بر شما نازل كند)، از اين جهت و اين درك و معرفت است كه مى فرمايد: اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ماتَ شهيداً;4 اين معنايى است كه شهيد، يعنى آنكه در راه خدا به شهادت مى رسد، آن را درك مى كند و بايد آن را درك كند و داشته باشد. تا اگر شهادت هم نصيبش نشد، حال و روحيه شهيدان و دوستداران جهاد و شهادت را داشته باشد.
اين معناى بزرگ و مقام ارجمندى است و با اين اعلام خطر كه در اين آيه است همه و هر مسلمان، بايد آن را در خود پرورش دهد و حقيقتاً براى اسلام و دين، هميشه آماده فداكارى به مال و جان باشد. و جهاد را در هر درجه اى كه فراهم مى شود، هر چند به امر به معروف و نهى از منكر باشد، ترك نكند كه فرمود: مَنْ تَرَكَ اِنْكارَ الْمُنْكَرَ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ يَدِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَ الاَْحْياء;5 البته در جهاد و امر به معروف و نهى از منكر، بايد ضوابط و برنامه هاى شرعى را كه در فقه بيان شده رعايت نمود و احساسى و سليقه اى عمل نكرد. امّا روحيه آمادگى براى دفاع از دين و نواميس مسلمين بايد در اين حدّى كه در آيه بيان شده است، همواره قوى و نيرومند باشد. تافرمان مبارك وَ اَعِدّوا لَهُمْ مَااسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّاللهِ وَ عَدُوَّكُمْ،6 اجرا شود و دشمنان هميشه از مسلمانان مرعوب و بيمناك باشند و انديشه تجاوز به حقوق و حدود آنها را ننمايند.
1 . بقره ، 154 ; و كسانى را كه در راه خدا كشته مى شوند ، مرده نخوانيد ، بلكه زنده اند ولى شما نمى دانيد . 2 . بقره ، 30 ; من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد . 3 . توبه ، 24 ; بگو اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خاندانتان و اموالى كه به دست آورده ايد و تجارتى كه از كسادش مى ترسيد ، و خانه هايى كه خوش داريد ، در نزد شما از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش عزيزتر است ، منتظر باشيد تا خداوند فرمانش را به ميان آورد ; و خداوند نافرمانان را هدايت نمى كند . 4 . بحار ، ج 23 ، ص 233 . 5 . مفيد ، محمّد ، المقنعه ، ص 808 ; كسى كه نهى از منكر را ترك گويد ، گويى مرده اى در ميان زندگان است . 6 . انفال ، 60 ; و در برابر آنان هر نيرويى كه مى توانيد ، از جمله نگاهدارى اسبان ، فراهم آوريد ، تا به آن وسيله دشمن خدا و دشمن خود را بترسانيد .
راز موفقيت مقام معظم رهبري
از مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى نقل شده است كه ايشان در مورد رمز موفقيت خود مى فرمايند :
بنده اگر در زندگى خود در هر زمينه اى توفيقاتى داشته ام ، وقتى محاسبه مى كنم به نظرم مى رسد كه اين توفيقات بايد از يك كارنيكى كه من نسبت به يكى از والدينم انجام داده ام باشد.
پدرم در سنين پيرى - بيست و چند سال قبل از فوت - به بيمارى آب چشم كه موجب نابينائى مى شود مبتلا شد بنده در آن موقع در قم مشغول تحصيل و تدريس بودم ، از قم مكررا به مشهد مى آمدم و ايشان را به دكتر مى بردم ، و دوباره باز مى گشتم تا اينك در سال 1343 هجرى شمسى به ناچار براى معالجه ، ايشان را به تهران آوردم ، اطباء در ابتداء ما را ماءيوس كردند گرچه بعد از دو سه سال يك چشم ايشان معالجه شد و تا آخر عمر هم ميديد، اما آن زمان مطلقا نمى توانست با چشمهايش جائى را ببيند و بايد دستشات را مى گرفتيم
و اين براى من يك غصه (بزرگ ) شده بودم ، زيرا اگر به قم مى آمدم ، ايشان مجبور بود در گوشه اى از خانه بنشيند و قادر به مطالعه و معاشرت و هيچ كارى نبود، و انس و الفتى هم كه با من داشت با ديگر برادران نداشت ، با من به دكتر مى رفت ولى همراه شدن با ديگران و رفتن به دكتر برايش آسان نبود، وقتى بنده نزد ايشان بودم برايشان كتاب مى خواندم و با هم بحث علمى مى كرديم و از اين رو با من ماءنوس بود، به هر حال احساس كردم اگر ايشان را در مشهد مقدس تنها رها كنم و به قم برگردم ، ايشان به يك موجود معطل و از كار افتاد تبديل مى شود كه براى خود ايشان بسيار سخت بود، براى من نيز خيلى ناگوار بود از طرفى دورى از قم نيز براى من غير قابل تحمل بود، زيرا كه من با قم انس داشتم و تصميم گرفته بودم كه تا آخر عمر در قم بمانم
بر سر دو راهى گير كرده بودم ، اين مساءله در ايامى بود كه ما براى معالجه پدرم در تهران بوديم ، روزهاى سختى را در حال ترديد گذارندم .
عصر تابستانى بود كه سراغ يكى بزرگان و دوستانم در چهار راه حسن آباد تهران رفتم او اهل معنا و آدم با معرفتى بود، جريان ايشان تعريف كردم ، در ضمن گفتم : من دنيا و آخرت خودم را در قم مى بينم ، اگر اهل دنيا باشم دنياى من در قم است و اگر اهل آخرت هم باشم آخرت من در قم است ، خلاصه من بايد از دنيا و آخرت خودم بگذرم كه با پدرم به مشهد بروم و در آنجا بمانم !
آن بزرگوار تاءمل مختصرى كرد و فرمود: شما براى خدا از قم دست بكش و به مشهد برو، خداوند متعال مى تواند دنيا و آخرت تو را از قم به مشهد منتقل كند.
من در سخنان ايشان تاءملى كردم عجب حرفى است ! انسان مى تواند با خداوند معامله كند، با خودم گفتم براى خاطر خدا، پدرم را به مشهد مى برم و تردا همانجا مى مانم ، خداوند هم اگر اراده فرمود، مى تواند دنيا و آخرت مرا از شهر قم به مشهد مقدس بياورد، تصميم خود را گرفتم ، دلم باز شد و ناگهان از اين رو به آن رو شدم يعنى كاملا راحت شدم و با حالت بشاش و آسودگى خاطر به منزل آمدم .
والدين من كه چند روزى بود كه مرا ناراحت ميديدند، از بشاش بودن من تعجب كردند به آنها گفتم : من تصميم گرفتم با شما به مشهد بيايم و آنجا بمانم ، آنها اول باورشان نمى شد كه من از قم دست بكشم ، با آنها به مشهد قدس رفتم و آنجا ماندم و خداوند متعال بعد از آن ، توفيقات زيادى به ماداد و به هر حال به دنبال كار و وظيفه خود رفتم ، اگر بنده در زندگى خود توفيقى داشتم اعتقادم اين است كه ناشى از همان بر و نيكى است به پدر و مادرم انجام داده ام .
اتل متل یه بابا
اتل متل بچه ها که اونها رو دوست دارن آخه غیر اون دوتا هیچ کسی رو ندارن
مامان ، بابا رو می خواد بابا عاشق اونه به غیر بعضی وقتها
بابا چه مهربونه وقتی که از درد سر دست میذاره روگیجگاش اون بابای مهربون فحش میده به بچه هاش همون وقتیکه هرچی جلوش باشه میشکنه همون وقتی که هرکی پیشش باشه میزنه غیر خدا ومادر هیچ کسی رو نداره اون وقتی که بابا جون موجی میشه دوباره دویدم ودویدم
سرکوچه رسیدم بند دلم پاره شد ازاون چیزی که دیدم
بابام میون کوچه افتاده بود رو زمین مامان هوار می زد که
شوهرمو بگیرین مامان با شیون وداد می زد توی صورتش
قسم می داد بابارو به فاطمه (س)، به جدش
توروخدا مرتضی زشته میون کوچه بچه داره می بینه توروبه جون بچه
بابارودوره کردن بچه های محله بابایهو دویدو زد تودیوار با کله
هی تند وتند سرش رو بابا می زد تو دیوار قسم میداد حاجی رو
حاجی گوشی روبردار نعره های بابا جون پیچید یهو توگوشم
الوالو کربلا جواب بده بگوشم مامان دوید واز پشت
گرفت سر بابارو بابا با گریه می گفت کشتند بچه هارو
بعد مامان و هلش داد خودش خوابید رو زمین گفت که مواظب باشین
خمپاره زد، بخوابین الوالو کربلا پس نخودا چی شدن؟
کمک می خوایم حاجی جون بچه ها قیچی شدن توسینه وسرش زد
هی سرشوتکون داد روبه تماشاچیا چشماشو بست وجون داد!
بعضی تماشاکردن بعضی فقط خندید ند اونهایی که از بابام
فقط امروزودیدن سوی بابا دویدم بالاسرش رسیدم از درد غربت اون هی به خودم پیچیدم ابوالفضل سپهر
دنيا رو با همه خوب و بدش
دنيا رو با همه خوب و بدش با همه زندونی های ابدش
پشت سر گذاشتن و رها شدن رفتن و سری توی سرا شدن
واسشون تو بند دنيا جا نبود دنيا که جای پرنده ها نبود
پشت سر ، گذشته های بی هدف پيش رو لشگر آرزو به صف
تو بهشت آرزو گم نشدن آدم حسرت گندم نشدن
وقتی موندن تو غبار زندگی پر کشيدن از حصار زندگی
زنده موندن واسشون بهونه بود زندگی بازی بچگونه بود
يه صدا می خوندشون سمت خدا با سکوتشون رسيدن به صدا
نياز انسان به خدا
1- در اصل وجود و حيات
* ما در افعال مختاريم . اما هيچ گونه استقلالي نداريم و در ذات و صفات و افعال ؛ عين حاجتيم . وجود حقيقي اوست و ما عدم محض . انا لله و انا اليه راجعون .
2- كسب آرامش
* الا بذكر الله تطمئن القلوب . انسان در اصل روحاني است و نا آرامي هاي روحي او فقط در سايه ذكر خداوند به آرامش بدل مي شود .
* داستان توبه نصوح
بود مردي پيش ازين نامش نصوح بد ز دلاكي زن او را فتوح
بود روي او چو رخسار زنان مردي خود را هميكرد او نهان
او به حمام زنان دلاك بود در دغا و حيله بس چالاك بود
توبهها ميكرد و پا در ميكشيد نفس كافر توبهاش را ميدريد
يك سبب انگيخت صنع ذوالجلال كه رهانيدش ز نفرين و وبال
اندر آن حمام پر ميكرد طشت گوهري از دختر شه ياوه گشت
پس در حمام را بستند سخت تا بجويند اولش در پيچ رخت
رختها جستند و آن پيدا نشد دزد گوهر نيز هم رسوا نشد
پس به جد جستن گرفتند از گزاف در دهان و گوش و اندر هر شكاف
بانگ آمد كه همه عريان شويد هر كه هستيد ار عجوز و گر نويد
يك به يك را حاجبه جستن گرفت تا پديد آيد گهردانهء شگفت
آن نصوح از ترس شد در خلوتي روي زرد و لب كبود از خشيتي
پيش چشم خويش او ميديد مرگ رفت و ميلرزيد او مانند برگ
گفت يارب بارها برگشتهام توبهها و عهدها بشكستهام
كردهام آنها كه از من ميسزيد تا چنين سيل سياهي در رسيد
نوبت جستن اگر در من رسد وه كه جان من چه سختيها كشد
در جگر افتادهاستم صد شرر در مناجاتم ببين بوي جگر
اي خدا آن كن كه از تو ميسزد كه ز هر سوراخ مارم ميگزد
توبهام بپذير اين بار دگر تا ببندم بهر توبه صد كمر
اي خدا و اي خدا چندان بگفت كه آن در و ديوار با او گشت جفت
در ميان يارب و يارب بد او بانگ آمد از ميان جست و جو
جمله را جستيم پيش آي اي نصوح گشت بيهوش آن زمان پريد روح
بانگ آمد ناگهان كه رفت بيم يافت شد گم گشته آن در يتيم
آن نصوح رفته باز آمد به خويش ديد چشمش تابش صد روز بيش
مي حلالي خواست از وي هر كسي بوسه ميدادند بر دستش بسي
بد گمان برديم و كن ما را حلال گوشت تو خورديم اندر قيل و قال
اين حلالي ها ازو ميخواستند وز براي عذر برميخاستند
چه حلالي خواست ميبايد ز من كه منم مجرمتر اهل زمن
كس چه ميداند ز من جز اندكي از هزاران جرم و بد فعلم يكي
من همي دانم و آن ستار من جرمها و زشتي كردار من
اول ابليسي مرا استاد بود بعد از آن ابليس پيشم باد بود
حق بديد آن جمله را ناديده كرد تا نگردم در فضيحت رويزرد
باز رحمت پوستين دوزيم كرد توبهء شيرين چو جان روزيم كرد
هر چه كردم جمله ناكرده گرفت طاعت ناكرده آورده گرفت
همچو سرو و سوسنم آزاد كرد همچو بخت و دولتم دلشاد كرد
نام من در نامهء پاكان نوشت دوزخي بودم ببخشيدم بهشت
آه كردم چون رسن شد آه من گشت آويزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بيرون شدم شاد و زفت و فربه و گلگون شدم
در بن چاهي هميبودم زبون در همه عالم نميگنجم كنون
آفرينها بر تو بادا اي خدا ناگهان كردي مرا از غم جدا
گر سر هر موي من يابد زبان شكرهاي تو نيايد در بيان
دفتر پنجم از كتاب مثنوي مولوي
3- براي شدن و بهتر زيستن
* فافعل كما ينبغي لمثلك أن يفعله ... في طلب طاعته و الخشيهِ من عقوبته و الشفقهِ من سُخطه فإنه لم يأمرك إلا بحَسَن و لم ينهك إلا عن قبيح . ( نهج البلاغه / وصيت امام علي ع به امام حسن ع )
* و من كفر فان الله غني عن العالمين . (آل عمران / 97)
* و من يبخل فانما يبخل عن نفسه و الله الغني و انتم الفقرا (محمد/38)
* و من جاهد فنما يجاهدُ لنفسه أن الله لغنيٍّ عن العالمين . (عنكبوت/6)
( و حقيقتاً در غياب خداي رحمان ، زيستن ملال انگيز است ) : « من اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكاً . »
4- كسب تواضع و ترك استغنا
بندگي يعني انسان خود را فوق حق و اخلاق نپندارد . از اين رو برداشتن خدا ، برداشتن بندگي و آوردن طغيان است .
اگر خدا نبود آدميان همه خدايان مي شدند . ياد خدا و مرگ تكبر را نابود مي كند .
* أكيس الناس أكثرهم ذكراً للموت و أشدهم استعداداً له . ( محجه البيضاء / رسول خدا ص )
تفرعون بشر امروز بخاطر فراموشي خدا و شأن بندگي است .
* و اذا ذكر الله وحده إشمأزّت قلوب الذين لا يؤمنون بالآخره .
5- پشتوانه اخلاق
بدون خدا نمي توان زندگي كرد !
بايد باور كنيم و بباورانيم كه بدون خدا نمي توان زندگي كرد . متأسفانه در روان شناسي دنياي امروز ، جاي خدا ؛ خالق هستي و آفريننده انسان خالي است و مطمئن باشند كه راه به جايي نخواهند برد . اگر باور ندارند حيات وحش دنياي متمدن امروز را نه يك بار بلكه صد باره ببينند . ( ألا بذكر الله تطمئن القلوب ) آرامش تنها در سايه سار خدا امكان پذير است و بس . امروز براي همه روشن شد كه بدون خدا نمي توان زندگي كرد . و دانش بدون معنويت ، ابزاري است براي وحشي گري و بربريت دنياي امروز . و دانشگاه بدون معنويت ، بزرگترين خطر دنياي امروز به شمار مي آيد .
زندگی قانون داره
زندگی قانون داره . خوشبختی با رعایت قانون زندگی بدست می آيد . و بدبختی با پا روی قانون گذاشتن حاصل میشود . موفقیت ها به بخت و اقبال بسته نیست . بلکه لذت واقعی زندگی را با دانستن قانون و احترام به آن می توان در آغوش کشید .
جوانان ! دانشجویان ! اساتید ! روان شناسان و عالمان تربیتی ! به خدا قسم دنیای بی خدای امروز هیچ حرف تازه ای برای کسب موفقیت کامل و آرامش واقعی ندارد . اگر دانشمندان علوم تربیتی و روان شناسان دنياي بي خدا ؛ توانسته اند به برخی از قوانین آن هم ناقص پی ببرند ؛ اولیای دین ما همه آنها را ، ۱۵۰۰ سال قبل آن هم با رعایت همه عرصه های زندگی بشر و با باور به سرای ابدی دیگر بیان داشتند .
اما تاسف و درد این جاست ما مسلمانان با الفبای دین مان بی اطلاعیم و از بامداد تا شامگاه هزار بار باورهای عمیق دینی مان را بی آنکه بفهمیم نقد می کنیم . و به خاطر این اگر مسلمانی از غصه بمیرد به حق مرده است ! .
آن كساني ناآگاهانه تعاليم حيات بخش اسلام را وارونه جلوه مي دهند ، در برابر خدا چه جوابی دارند ! در برابر دادگاه تاریخ بخاطر آن همه دروغ چه پاسخي دارند . مگر ابن سینا از ما نیست . مگر خواجه طوسی از ما نیست . مگر امام خمینی از ما نیست . مگر رازی از ما نیست . مگر سید جمال از ما نیست . مگر هزاران فقیه محدث فیلسوف و هزار فيزیکدان و شیمیست و پزشک از ما نیستند . مگر مبتکر بسیاری از علوم تجربی از ما نیستند .
غرب و گرداب بحران اخلاقي
امروز همه چيز آغشته به شهوت و مسائل جنسي شده است. تمدن جديد و كشورهاي غربي به خصوص ايالات متحده، الگوي بسياري از ملتها حتي در كنار گذاشتن اخلاق و رو آوردن به مسائل جنسي شدهاند و جدا شدن از اخلاق تا آنجا پيش رفته است كه ديگر خوب از بد و رفتار مناسب از نامناسب بازشناخته نمي شود. جوانان، خانواده ها، اجتماع و... در فساد غوطه ور شدهاند و در چنين شرايطي پيام خدا براي بازگشت به سلامتي و كسب قدرت اجتماعي، توبه است.
ما اكنون 30 سال است كه انقلاب جنسي 1960 را پشت سر گذاشته ايم. آثار اين انقلاب بر جامعه چه بود؟ براي آينده چه بايد كرد ؟ مسائل جنسي همه جا را فرا گرفته است. همه چيز آغشته به مسائل جنسي شده است ؛ فيلمهايي كه ميبينيم، تلويزيوني كه نگاه ميكنيم، موسيقي كه ميشنويم و مجله و كتابهايي كه ميخوانيم. به نظر ميرسد كه جامعه به واسطه مسائل جنسي اشغال شده است. شايد هيچ گاه جامعه به اين ميزان در اين مورد نا آگاه نبوده است و هيچ گاه انسانها تا اين حد از نا آگاهي جنسي صدمه نديده بودند. اخيرا گزارش شده است كه بيماريهاي قابل انتقال از طريق جنسي مانند ايدز، سوزاك و سفليس سه بيماري واگيردار اصلي در ايالات متحده هستند. اخيرا حتي بيماري تبخال پوستي نيز با شدت و حدت بيشتري بازگشته است. روزنامه انگليسي ايندپيندنت اخيرا گزارش داده بود كه تبخال پوستي تناسلي كه بيماري لاعلاجي است كه در سايه ايدز از انظار عمومي و توجه پزشكان پنهان مانده بود اكنون بيشترين قرباني را در انگلستان دارد. متخصصين برآورد كردهاند كه در شهر لندن از هر 10 زن يكي حامل ويروس اين بيماري است و در ايالات متحده مطابق تخمينها هر ساله 500 هزار نفر به اين بيماري مبتلا ميشوند. البته رفتار و اخلاق جنسي تنها يكي از معيارهاي بررسي استانداردهاي اخلاقي يك ملت است، اما اين معيار نقشي بسيار اساسي دارد.
عوامل محبت در احاديث اسلامى
1 - ايمان
امام باقر ع فرمود : اگر خواستى بدانى در تو خيرى هست ، به دلت نگاه كن ، اگر اهل طاعت خدا، فرمانبرداران را دوست دارد و از اهل معصيت خدا بدش مى آيد، در تو خيرى هست و خداوند تو را دوست دارد. و اگر از اهل اطاعت بدش مى آيد و از اهل معصيت خوشنود است ، در تو خيرى نيست ، و خداوند از تو ناخشنود است ، و (بدان ) كه هر كسى با دوست خود خواهد بود. (يعنى در قيامت دوست با دوست است ).
2 - محبت نمودن : با دوستى ، محبت محكم مى شود ، يعنى براى پيدا كردن دوست ، و دوست كردن همسر و ديگران از خودتان شروع كنيد، سعى كنيد دوستى كنيد تا او هم با شما دوست شود.
3 - توجه و حضور قلب در نماز : امام صادق ع فرمود : هر كه در نماز، دل به خدا دهد، خداوند روبه او كند، دلهاى مؤ منين را هم به دوستى با او مى گرداند، بعد از آنكه خدا او را دوست مى دارد.
4 - احسان و نيكى : حضرت على ع فرمود : با احسان و خدمت ، دلها را مى شود مالك شد . و در حديث ديگرى فرمود: با احسان و نيكى مى شود افراد را خريد و بنده كرد.
5 - سلام كردن
پيامبر اكرم ص فرمود: سوگند به آنكه جانم به دست اوست ، به بهشت وارد نمى شويد تا ايمان بياوريد. و ايمان نمى آوريد تا با يكديگر دوست باشيد، آيا نمى خواهيد شما را به كارى راهنمائى كنم كه اگر انجام دهيد، با هم دوست شويد؟ (براى ايجاد محبت ) به يكديگر آشكارا سلام كنيد.
و حضرت على ع فرمود : زبانت را به سخن ملايم و سلام كردن عادت بده تا دوستانت زياد شوند و دشمنانت اندك گردد.
6 - اظهار محبت : پيامبر اكرم ص فرمود : مرد وقتى به زنش بگويد دوستت دارم ، اين سخن هرگز از دل او بيرون نمى رود.
مردى به امام باقر عرض كرد : من فلانى را دوست دارم ، حضرت فرمود: او را از اين دوستى آگاه كن ، كه براى دوام مؤ ثرتر و در الفت بهتر است .
7 - صورت گشاده و خندان : حضرت على ع مى فرمايد: رخسار نيكو اولين هديه و راحت ترين بخشش است
و فرمود: صورت باز آتش دشمنى را خاموش مى كند،
و فرمود: صورت باز و گشاده ريسمان محبت است ، و فرمود: كار نيك و صورت باز، محبت مى آورد و انسان را به بهشت مى رساند.
و فرمود: صورت گشاده ، روش هر آزاده است .
8 - خوش آمد گوئى : حضرت على ع فرمود : روى باز و گشاده و بخشش و نيكى و خوش آمد گفتن ، موجب دوستى مردم است .
9 - دست دادن : پيامبر اكرم ص فرمود : به يكديگر دست بدهيد كه محبت را زياد مى كند.
حضرت صادق عليه السلام فرمود: به يكديگر دست بدهيد كه كينه را از بين مى برد.
10 - هديه دادن : امام صادق ع فرمود: به يكديگر هديه دهيد، تا دوست هم باشيد، چرا كه هديه كينه را از بين مى برد.
و حضرت على عليه السلام فرمود: هديه محبت مى آورد، و فرمود: هيچ چيز مثل هديه ، فرمانروا را ملايم و خشم را بيرون و رانده شده را متمايل و كارهاى سخت را آسان و بديها را دور، نمى كند.
نكته مهم در هديه : اهميت آن به اظهار محبت و دوستى است ، نه ارزش مادى آن ، بنابراين در هديه توقعات را كنار بگذاريد و ارزش واقعى آن را در نظر بگيريد تا دوستان شما و خود شما بتوانيد همواره به يكديگر هديه اى هر چند اندك ؛ به نشان دوستى تقديم كنيد، متاءسفانه اين ابراز دوستى ، در نزد بعضى به خاطر توقعات نابجا تبديل به وسيله كدورت مى شود و بجاى تشكر و دريافت پيام هديه ، بخاطر مسائل مادى از يكديگر دلخور مى شوند.
اين هم هديه است : امام صادق ع فرمود : محبوبترين برادرانم ، كسى است كه عيبهاى مرا به من هديه اى دهد. .
و پيامبر اكرم ص فرمود: هيچ مسلمانى براى برادرش ، هديه بهتر از سخن حكيمانه كه يا هدايتش را زياد كند، يا از هلاكت دورش كند، نداده است .
11 - معاشرت نيكو : حضرت على ع فرمود: معاشرت نيكو، دوستى را دوام مى بخشد ، البته تاءثير معاشرت نيكو و رعايت اخلاق در خانواده و برخورد دوستانه ، مسأله اى كاملا روشن است .
12 - خوش اخلاقي : حضرت ع فرمود: خوش اخلاق بودن ، دوستى مى آورد(98)، و فرمود: سه چيز محبت مى آورد، خوش اخلاقى ملايمت نيكو و تواضع .
13 - خوش گمانى : حضرت على ع فرمود: هر كس به مردم خوش كمان باشد، به محبت آنها دست مى يابد .
14 - ملايمت و نرم خوئى : امام باقر ع فرمود: با ملايمت و دوستى ، دلها تو را دوست دارد .
15 - بى نيازى از ديگران
حضرت على ع فرمود : خود را محبوب مردم كن ، با بى رغبتى به آنچه در دست آنهاست ، تا به محبت آنها برسى .
مردى نزد پيامبر اكرم ص آمد و از حضرت سؤ الاتى كرد از جمله پرسيد: چه كنم تا مردم مرا دوست بدارند، حضرت فرمود: به مردم نيكى كن و چشم به داشته آنها نداشت باش و به آن طمع مكن تا تو را دوست بدارند .
(بنابراين همسرانى كه بى جهت و بدون تناسب ، در فكر كندن مال از شوهر خود هستند و پى در پى تقاضاى نابجا دارند، از محبت آنها كاسته خواهد شد.)
16 - سخاوت
حضرت على ع فرمود: سخاوت ، محبت را مى روياند . و امام صادق عليه السلام به على فرمود: خودت را با رسيدگى به برادرانت محبوب گردان ، همانا خداوند محبت را در بخشش و دشمنى را در امساك و ندادن قرار داده است
17 - سكوت
امام هفتم يا هشتم فرمود : سكوت محبت مى آورد، سكوت راهنماى هر چيزى است .
(زيرا بيشترين اسباب دشمنى از سخن گفتن است و از آنجا كه حركت دادن زبان كارى آسان است ، بسيارى با سخنان سبك و نسنجيده آبروى خود را مى برند و خود را نزد مردم و خدا سبك مى كنند).
18 - سخن زيبا : امام چهارم حضرت سجاد ع فرمود : سخن زيبا، دارائى را زياد و روزى را افزايش مى دهد، اجل را به عقب مى اندازد و انسان را نزد خانواده محبوب و وارد بهشت مى كند.
19 - تواضع : حضرت على ع فرمود : نتيجه تواضع و فروتنى ، دوستى است . و فرمود : سه چيز محبت مى آورد خوش اخلاقى ، ملايمت نيكو و تواضع
امام باقر ع فرمود : سه چيز محبت مى آورد، قرض و تواضع و بخشش
سخن آخر
به یاد مهدی ؛ زنده کننده قرآن و نجات دهنده انسان
روز آفتابی
این روزها که می گذرد هرروز
احساس می کنم که کسی در باد فریاد می زند
احساس می کنم که مرا ... از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور مثل عبور نوروز مثل صدای آمدن روز است
روزی که روز تازه ی پرواز ... روزی که نامه ها همه باز است
روزی که روی در ها ... با خط ساده ای بنویسند : "تنها ورود گردن کج ممنوع!"...
روزی که شاعران ناچار نیستند ... در حجره های تنگ قوافی
لبخند خویش را بفروشند ... روزی که سبز زرد نباشد
گل ها اجازه داشته باشند ... هرجا که دوست داشته باشند بشکفند
دل ها اجازه داشته باشند ... هرجا نیاز داشته باشند … بشکنند
آیینه حق نداشته باشد ... با چشم ها دروغ بگوید
دیوار حق نداشته باشد ... بی پنجره بروید
ای روز های خوب که در راهید ... ای جاده های گمشده در مه
ای روز های سخت ادامه ... از پشت لحظه ها به درآیید
ای روز آفتابی! ... ای مثل چشم های خدا آبی! ... ای روز آمدن !
ای همچو روز آمدنت روشن ! … این روز ها که می گذرد هر روز
در انتظار آمدنت هستم … اما ... با من بگو که آیا من نیز … در روزگار آمدنت هستم !؟