حضرت نوح نام پيامبر و اهل بيت را بر روی کشتی اش نوشته بوده است

 

حضرت نوح نام پيامبر و اهل بيت را بر روی کشتی اش نوشته بوده است

 حضرت نوح عليه السلام برای مدد خواهی نام پيامبر و علی و فاطمه وحسن و حسين را بركشتی نوشته بودند.

 در ژوئيه۱۹۵۱گروهی از دانشمندان معدن شناس روسی برای معدن يابی مشغول زمين کاوی بودندکه ناگهان به تخته چوبهائی پوسيده برخوردندو پس ازکاوش بيشتر معلوم شدکه آنجاچوبهای بسياری درزيرزمين موجوداست که گذشت زمان آنهارا کهنه وپوسيده ساخته است وازعلائمی دريافتند که بايد اين چوبها غيرعادی ومشتمل برراز نهفته ای باشد.

 اين بودکه با دقت کامل زمين راشکافتند و در نتيجه ٬ تخته چوبهای پوسيده وچيزهای ديگری ازآنجادرآوردندودرآن ميان٬تخته چوب مستطيلی يافتند که همه رابه حيرت انداخت زيرادراثرگذرزمان کهنگی وپوسيدگی به تمام چوبها راه يافته بود جزاين تخته که چهارده اينچ طول وده اينچ عرض داشت وحروفی برآن منقش بود.

 دولت روس برای تحقيق و بررسی درباره اين تخته چوب در ۲۷فوريه ۱۹۵۳ميلادی کميته ای تشکيل داد که اعضای آن باستان شناسان و استادان شناخت زبان های عتيق بودندو ما اکنون نام وعنوان آنان رادراينجا می آوريم.

 ۱ـ مولی نوف ـ استاددانشگاه مسکو بخش زبانها ـ ۲ ـ ايفاهان خيتو ـ استاد شناخت زبانهای باستانی دانشکده رچاينا ۳ـ مثانن لوفارتگ ـ رئیس اداره باستان شناسی ۴ـ تانمول گورت ـ استادزبانهادر دانشکده کیفزو ۵ ـ دی راکن ـ عتیقه شناس واستاددانشگاه لنین ۶ ـ ايم احمدکولا ناظم اداره تحقيق زتکومن ۷ـ ميجرکولتف ناظر دفترتحقيقات دانشکده استالين.

 بالاخره بعدازهشت ماه تحقيق وکاوش اسرارآن تخته چوب برای کميته کشف گرديدومعلوم شد اين تخته چوب ازکشتی حضرت نوح است که برای تمين ومددخواهی چيزهايی برآن نوشته و برکشتی نصب کرده است.

 دروسط تخته يک تصويرپنجه نمايی وجودداشت که عباراتی به زمان سامانی(زمان رايج درزمان حضرت نوح است وتاچندی بعداززبان سامی ياسامانی بود وزبانهای عبرانی٬سريانی٬قيهانی٬قبطی٬عربي و... ازشاخه های مختلف همان زبان است) برآن نگاشته بود.

 سپس کميته تحقيق پس از۸ماه فکرودقت وزحمت نوشته مذکورراخواندندوبه حروف روسی درآوردندوترجمه کردندوماهنامه ۳۰۶ مسکو نوامبر۱۹۵۳ومجلهweekly_ mirrorـ 28دسامبر۱۹۵۳وروزنامه الهدی قاهره ۳۱مارس ۱۹۵۴ منتشر کردند.

 سپس استاد زبان باستانی شناس بريتانيا mr_n.f.maks الفاظ مذکور را به انگليسی چنين ترجمه کرد و دريک ماهنامه ودومجله انگلستان چاپ شد.

 1_my god my helper.keep my hand                                       

 2_with mercy andwith your holy bodies:mohammad.alia.shabbar     shabber . fatema                                                          

 3_they all are bijjests and honou raples the world establis bed for   them                                                                                

 4_help me by their names                                                    

 5_you can refrm to rijht                                                       

 ترجمه فارسی متن لوح

 ۱ـ ای خدای من ! ای مددکارمن

 ۲ـ به لطف و رحمت خود وبه طفيل ذوات مقدس محمد٬ايليا(علي) ٬شبر شبير (حسن وحسين)و فاطمه دست مرا بگير

 ۳ـاين پنج وجود مقدس از همه باعظمت تر وواجب الاحترام هستند وتمام دنيا برای آنان٬برپا شده.

 ۴ـ پروردگارا به واسطه نامشان٬مرا مدد فرمای.

 ۵ ـ تو می توانی همه را به راه راست هدايت نمائی.

 ترجمه انگليسی اين لوح دريك ماهنامه starof bartania چاپ لندن درژانويه ۱۹۵۴ ومجله man chestor.sun lijht در ۲۳ژانويه ۱۹۵۴ و مجله london weekly miror در يك فوريه ۱۹۵۴ منتشر شد.

ازدواج موفق                  قسمت دوم

 

ازدواج موفق                        قسمت دوم


و ـ  جمال و زيبايي


اسلام افزون بر جنبه معنوي و اخلاقي همسر آينده ، بر مسأله زيبايي همسر نيز تأكيد مي‌كند . انسان خواه ناخواه ، زيبايي را دوست دارد و از زشتي‌ ظاهري و نازيبايي ، اجتناب مي كند ، چنان كه خداوند نيز « خود زيباست و زيبايي را دوست دارد » .  در احاديث اسلامي، زيبايي ، در كنار ديگر ملاك‌هاي اسلامي قرار دارد .
« هر كسي براي زيبايي زن با او ازدواج كند ، خداوند زيبايي زن را براي مرد وبال و سنگيني قرار مي‌دهد»     
امام كاظم (ع) مي‌فرمايد : «سه چيز نور چشم را جلا ميبخشد ، نگاه به سبزه ، آب جاري و صورت زيبا » 
پس اسلام از يك سو همه چيز را در زيبايي چهره خلاصه نمي‌كند و از سوي ديگر ، از آن بي‌اعتنا نيز نمي‌گذرد . در احاديث ، روي سفيد ، چهره زيبا ، بلندي و زيبايي مو ، گندم گون بودن ، خنده‌ي زيبا و... به عنوان زيبايي زن معرفي شده است .
امام باقر (ع) فرمود : « هرگاه خواستيد با زني ازدواج كنيد ، از موي او بپرسيد »    
از امام صادق(ع) سؤال شد : آيا مردى كه مى‏خواهد با زنى ازدواج كند ، مجاز است به مو و جمال زن بنگرد ؟ امام فرمود: به شرط آنكه دنبال كامجويى و لذت بردن حرام (سوء استفاده) نباشد .       
معمولاً زنها‏ ، به جمال و زيبايى ظاهرى مردان ، اهميت زيادي نمي دهند ، از طرف ديگر ، جمال و زيبايى مردها آشكار است و در برخوردهاى اتفاقى هم مى‏توان آن را مشاهده كرد ؛ اما در يك جامعه اسلامى ، زنان مؤمن و با حيا پوشيده‏اند و در برخوردهاى خارج از خانه و با نامحرم ، اندام و زيبايى‏هاى آنان پنهان است و نمى‏توان در برخوردهاى اتفاقى ، آن را يافت ؛ اما زيبايى و جمال زن ، براي مردان مطلوب است و در دوام زندگى مشترك بسيار اثر دارد . بنابراين لازم است مرد در فرصتى قبل از ازدواج ، بتواند ويژگى‏هاى ظاهري همسر آينده‏اش ( قد و قامت و زيبايى اش ) را در محيطى امن ، مشاهده كند ، تا با آگاهى و چشم باز انتخاب كند .
در زمان رسول خدا (ص) شخصى زنى را خواستگارى كرد و مى‏خواست با او ازدواج كند اما وى را نديده بود و انتخاب او بر مبناى شنيده‏ها بود. رسول خدا (ص) به او فرمود : كاش او را مى‏ديدى ، زيرا در اين صورت اميد سازش و توافق و دوام زندگى‏تان بيشتر بود .» « لَوْ نظرتَ إليها فإنّه اَحْرى‏ أنْ يدوم بينكما »
زن عفيف ، پاك‏دامن و مقيد به پوشش ، بايد هنگام رويارويى با خواستگار ، براى آگاهى يافتن او از جمال و زيبايى‏هاى همسر آينده‏اش با او همكارى كند و اجازه دهند جوان خواستگار حداقل از پسِ چادر نازك ، چهره ، مو ، اندام و قد و بالاى او را ببيند تا بتواند تصميم بگيرد . خود نيز با دقت قد و بالا و اندام مرد را برانداز كند ، آنگاه تصميم بگيرد .
استاد ابراهيم امينى از كارشناسان ازدواج و خانواده مي نويسد : « به پسران و دختران توصيه مى‏شود از ديدن مانع نشوند و هر يك اجازه بدهد ديگرى او را ببيند . اگر نديده ازدواج كنند ، احتمال دارد نارضايتي ايجاد شود ، و كارشان به طلاق برسد يا ناچار باشند عمرى را در ناراحتى و دلسردى و اختلاف بگذرانند »
چهره ، مو ، اندام و محاسن زن اگر مورد پسند مرد باشد ، در صفا ، صميميت و گرمى زندگى بسيار مؤثر مى‏باشد . آنچه ابتدا زن و مرد را به هم متمايل مى‏كند و پيوستگى زندگى را تضمين مى‏نمايد ، زيبايى‏هاى ظاهرى و جسمى و اندامى است . ديگر عوامل پايداركننده پيوند ، بعداً پيدا مى‏شوند . اگر اين عامل وجود نداشته باشد ، تداوم زندگى تا پيدا شدن عوامل ديگر و اصولاً پيدا شدن آن عوامل مورد ترديد است .
ممكن است بعضى از متدينان بگويند كه مادر و خواهر خواستگار كه زن هستند مى‏توانند دختر را ببينند ، بعد براى پسر توصيف كنند تا او انتخاب كند و تصميم بگيرد . در پاسخ مي گوييم : هر انسان سليقه اي دارد . چه بسا دخترى كه به نظر مادرى زيبا نيست ، ولي از نظر پسر ، زيبا و خوش‏اندام جلوه كند . مشهور است ليلى دخترى لاغر و گندمگون بود . روزى امير آن سامان وى را ديد و شناخت و به او گفت : اين چهره و اندام ، شايسته آن همه دلدادگى مجنون نيست . چرا بايد مجنون دلداده چنين فردى باشد كه رنگش سبزه است و مويش فرفرى و قدش كوتاه و اندامش لاغر و ... ،  ليلى سخن و كلام امير را شنيد و در جواب گفت : اين برداشت شما از قد و قواره من است اما ؛ اگر بر ديده مجنون نشينى‏    بجز زيبايى از ليلى نبينى‏ . بنابراين اكتفا به توصيف مادر و خواهر و تصميم بر ازدواج گرفتن با تكيه بر توصيف‏ها ، همه جا درست و كافى نيست . شايسته‏تر آن است كه دو طرف در ملاقات حضورى و مطابق با دستور شرع همديگر را ببينند . نگاههاى خريدارانه اگر در مرحله نهايى و پس از توافق دختر و پسر باشد ، از نظر شرع مجاز مى‏باشد .
در برخي از روايات ، در توجيه جواز نگاه كردن مى‏فرمايد : « زيرا او را به گران‏ترين قيمت مى‏خرد »  به نظر مى‏رسد اين تعبير داراى مفهومى وسيع‏تر از هزينه‏هاى مالى و مادى است  ، بدين معنا كه مرد هنگام گزينش همسر مى‏خواهد فردى را انتخاب كند كه شريك زندگى‏اش ، محرم اسرارش ، مادر فرزندانش و وصله تنش باشد . در حقيقت نيمه كامل‏كننده خود را برمى‏گزيند ، همان گونه كه زن هنگام ازدواج ، شريك زندگى ، ياور همراه ، پدر فرزندان و مايه افتخارش را برمى‏گزيند. چه قيمتى بالاتر از اين ؟!
اگر در روايت نگاه‏كننده ، مرد بيان شده است ، از آن‏روست كه سؤال از مجاز بودن مرد است كه در حالت عادي ديدن موى زن ، مجاز نيست ، اما ديدن جمال و اندام مرد ، احتياج به اجازه فوق‏العاده نيست ، در هنگام انتخاب ، هرگاه اراده كرد مي تواند ببيند .
امام صادق (ع) مى‏فرمايد : « ببين جانت را كجا قرار مى‏دهى [ به چه كسى دل مى‏بندى‏] و چه كسى را در مالت شريك مى‏كنى و بر دين و راز خود آگاه مى‏گردانى »    
مردي به حضرت صادق (ع) عرض كرد : آيا مرد مي تواند به زني كه قصد دارد با او ازدواج نمايد نگاه كند و مو و زيبايي هايش را ببيند ؟ فرمود : در صورتي كه در نگاه كردن قصد لذت جويي نداشته باشد ، مانع ندارد .       
حضرت صادق (ع) : مرد در صورتي كه قصد دارد با زني ازدواج كند مي تواند به صورت و موضع دستبندش نگاه كند .          
تذكر : 1ـ زيبايي اقسامي دارد : زيبايي محسوس ؛ زيبايي معقول ( صداقت ، راستگويي ، عفت دامن و زبان ، ايثار ... ) ؛ زيبايي مافوق معقول يعني بيش از سايرين با خدا ارتباط دارد و در فراق او ، خداي بي نهايت رحمت اشك مي ريزد و براي وصال محبوب واقعي تلاش مي كند ... » 2ـ زيبايي مقوله ايست نسبي و در تعريف آن گفتند : « وجود هماهنگي و تناسب ، ميان اجزاء و اعضاي يك شيء » 3ـ گرجه در امر ازدواج ، نمي توان زيبايي را ناديده انگاشت ، اما نبايد بيش از حدّ بدان امتياز داد و دچار وسواس شد . ابتداءً بايد ايمان ، دينداري ، اخلاق و عقل را ملاحظه كرد ، و بعد از اطمينان به وجود آنها ، وجود زيبايي هم كمال محسوب مي شود ؛ چرا كه شيريني زندگي ، تنها به زيبايي چهره و اندام نيست ، بلكه بيش از آن ؛ زيبايي هاي رفتاري و اخلاقي است كه جاذبيت فوق تصور ايجاد مي كند و حتي ممكن است زشت را زيبا جلوه دهد .


ز ـ  اصالت خانوادگي  : 

 
ـ اصالت خانوادگي يعني خانواد ه اي است با سابقه ي خوب و شناخته شده ، كه با بستگان و مردم ارتباطي مؤثر و انساني دارد و در ارتباطات داخلي با فرزندان و همسرش ، از ثبات كافي برخوردار است . بنابراين اگر خانواده اي با نزديكانش هيچ ارتباطي ندارد و از ديگران بريده است و در ارتباطات داخلي داراي ثبات نيست و اغلب با همسر و فرزندانش درگير است و يا با انسان هاي شرور و گروه هاي ضدّ اجتماعي رفت و آمد دارد ، مي گوييم اين خانواده داراي اصالت خانوادگي نيست .
ـ اختلافات عميق خانوادگي در ميان شان رايج نيست ، و حريم ديگران را نيز نگه مي دارند . در مقابل خانواده ي فاقد اصالت ، باكي ندارد كه به ديگران فحش دهد و به او فحش دهند .
ـ در گذشته انسان هاي آبرومندي بودند و در حفظ آن كوشايند .
ـ خانواده ي اصيل ، نزد مردم پذيرفتني و جاه افتاده اند . بر خلاف خانواده اي كه تا از آن مي پرسي ، اغلب تصوير روشني از آنان ارائه نمي شود ، و احياناً از زشتي هاي اخلاقي و رفتاري آنان سخن مي گويند .
ـ خانواده هاي اصيل ، ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي براي شان مهم است ، و به چيزهاي با ارزش و داراي اصالت بها مي دهند .
اهميت اصالت خانوادگي از اين روست كه معمولاً رفتار و اخلاق هر انساني ، زاييده تربيت و اخلاق خانواده اي است كه در آن رشد كرده است . بررسي وضعيت خانواده فرد مورد نظر از نظر اجتماعي ، اخلاقي ، تربيتي و ديني ، در شناخت بهتر همسر آينده به ما كمك خواهد كرد .
« اين دختر و يا پسري كه قصد داري با او ازدواج كني ، شاخه اي از همان درخت است ؛ نيك بنگر كه فرزندت را در كجا قرار مي دهي ؛ چه كسي را براي مادري يا پدري فرزندت انتخاب مي كني ؛ زيرا عِرقْ و خصوصيات ارثي ، به صورت پنهاني و بدون اختيار منتقل مي شود و تأثير مي گذارد » .      
روزي پيامبر اكرم (ص) فرمود : « اي مردم ! از سبزه‌زاري كه در بستر منجلاب روييده باشد ، بپرهيزيد ؛ و هنگامي كه از معناي آن پرسيدند ، فرمود : زن زيبايي است كه در خانواده ي بدي رشد كرده باشد .   يعني ملاك شرافت و اصالت خانوادگي نجابت ، پاكي ، دين‌داري و كرامت آدمي است ، نه ثروت و قدرت و شهرت .
برخى مى‏پندارند : جوان در آينده مى‏خواهد با همسرش زندگى كند نه با پدر ، مادر ، برادر يا خواهر او ، از اين‏رو ويژگى‏هاى شغلى و اخلاقى و جسمى افراد خانواده همسر ، از جمله نزديكان درجه اوّل يعنى پدر و مادر و برادران و خواهران ، اثر و نقشى در زندگى ندارد و نبايد براى خواستگار اهميت داشته باشد ؛ در حالى كه چنين نيست ؛ وقتى پسر و دختر با هم ازدواج مى‏كنند ، دو خانواده به هم وصل مى‏گردند ، كه اين اتصال ، بيشترين تأثير را بر دختر و پسر مى‏گذارد . هر كدام از آن دو ، بعد از ازدواج علاوه بر پدر و مادر و خويشاوندان خود ، داراى پدر و مادر دومى مى‏شود و برادران و خواهران همسر ، به اندازه برادران و خواهران خود يا كمتر و بيشتر با او رابطه پيدا مى‏كنند . ايمان ، اخلاق و رفتار وابستگان همسر با برقرارى ارتباط ، در او هم اثر خواهد گذاشت . اگر آن وابستگان مؤمن ، نيكوكار ، تلاشگر و اخلاقي باشند ، او را به درستكارى سوق مى‏دهند ؛ اما اگر ولنگار ، تنبل ، تبهكار و ...  باشند ، او را به سوى زشتى‏ها مى‏كشانند . اگر محترم و عزتمند باشند ، انتساب به آنان ، سبب عزت و احترام مى‏گردد ؛ اما اگر بدنام و منفور باشند ، او هم بدنام و منفور مى‏گردد . او نمى‏تواند از پيامدهاى مثبت يا منفى حاصل از انتساب فرار كند و قطع رابطه با خانواده همسر تقريباً ناممكن است ، زيرا همسر به علت انتساب و علاقه‏اى كه به خانواده‏اش دارد ، به طور طبيعى متمايل به آنان است و قطع رابطه ، ضربه شديد روحى به او وارد مى‏كند ، حتى اگر مدتى بتواند به سختى قطع رابطه را تحمل كند ، بالاخره روزى طاقتش تمام مى‏شود و خواهان ارتباط با خانواده‏اش مى‏گردد و از بى‏اعتنايى يا نفرت همسرش از خانواده‏اش ، دل‏آزرده مى‏شود و موجبات اختلافات و جدايى فراهم مى‏آيد . البته استثناهايى وجود دارد ؛ چه بسا زن يا مردى از خانواده خود و عقايد و اخلاق و رفتار آنان بيزار بوده و با فردى ازدواج كند كه مانند خودش از چنين عقايد ، اخلاق و رفتارى نفرت دارد و مى‏پذيرد كه هر دو با خانواده همسرش قطع رابطه كنند يا رابطه‏شان را به حداقل برسانند ، و با هم باصفا و صميميت زندگى كنند و سرزنش‏هاى خانواده نتواند در عزم محكم و استوار آن دو در زندگى و تداوم آن خللى ايجاد كند ؛ ولى همان گونه كه گفتيم ، اين موارد استثنا هستند و كسانى مى‏توانند چنين كارى كنند كه عزم جزمى داشته و تاب تحمل سرزنش‏ها و نامهربانى‏ها را داشته باشند ، يعنى نامهربانى پدر ، مادر ، برادر و خواهر ، عزم آنان را نشكند و از شيوه زندگى و همسرى كه انتخاب كرده ، دلسرد ننمايد . اگر دو طرف از چنين عزم و اراده‏اى برخوردارند ، مى‏توانند با هم زندگى كنند و نامهربانى‏ها را ناديده بگيرند ، اما چنانچه دو طرف يا يكى از آنها از چنين عزم و اراده‏اى برخوردار نباشند ، قطعاً ازدواجى موفق نخواهد بود .
اگر پدرِ همسر شما مردى تبهكار باشد و يا اگر مادر همسرتان اخلاق زشت و رفتارهاى ناپسند داشته باشد و خانواده همسرتان در جامعه به بدنامى شناخته شده باشند ، آيا مى‏توانيد با چنين افرادى ارتباط و انتساب داشته باشيد ؟ آيا از بدنامى‏ها و رفتارهاى ناپسند بى‏تاب نخواهيد شد و از آن وضع ناپسند فرار نخواهيد كرد ؟ آيا مى‏توانيد خودتان و همسرتان با آنان به طور كامل قطع رابطه كنيد ؟ اگر خانواده شما از بعضى شغل‏ها ، برخى رفتارها و اخلاق‏ها متنفر باشند و همسر شما يا يكى از اعضاى خانواده‏اش ، آن شغل ، رفتار و اخلاق را دارد و در صورت ازدواج مورد قهر و سرزنش خانواده قرار مى‏گيريد ، برايتان اهميت ندارد ؟ چقدر مى‏توانيد در مقابل سرزنش‏ها و قهرها ايستادگى كنيد ؟ وقتى توان‏تان تمام شد ، چه مي كنيد ؟!
ح ـ  همتايي  : 

 تناسب ، همتايي و هماهنگي دختر و پسر عامل مهم ديگري است كه بر آن بسيار تأكيد شده است ؛ زيرا اگر زن و مرد در جنبه‌هاي گوناگون ديني ، اخلاقي ، سني ، علمي و ... تناسب نداشته باشند ، احتمالاً دچار مسئله خواهند شد . با  اين حال ، آن چه بيشتر اهميت دارد ، همتايي دختر و پسر از نظر اخلاق و باورهاي مذهبي است .
قرآن كريم ، زنان پاك را شايسته مردان پاك مي داند »  اهميت همتايي ، به گونه‌اي است كه حتي پيامبر (ص) درباره حضرت علي(ع) و حضرت زهرا (س) فرموده است : « اگر علي (ع) آفريده نمي‌شد ، هيچ همتايي براي ازدواج با فاطمه (س) نبود »
4ـ  با آگاهي از راه هاي شناخت همسر مناسب ، عاقلانه تصميم بگيريم .
با انجام تحقيق است كه خواستگار نقاط قوّت و ضعف فرد مورد نظر را مى‏يابد و مى‏تواند آگاهانه تصميم بگيرد و از پيامد تصميم خام و مبتنى بر احساس و جهل در امان باشد . به قول يكى از نويسندگان :  نبايد به دخترى پيشنهاد ازدواج دهيد مگر اينكه بعضى از عيوبش را كشف كرده باشيد .
بنابراين جوانانى كه مى‏خواهند براى ازدواج اقدام كنند و فردى را به عنوان همسر در نظر گرفته و به او دلبستگى پيدا كرده‏اند ، لازم است در اوّلين مرحله ، تحقيقات پيرامونى خود را انجام دهند و نسبت به موارد هم‏شأن بودن تحقيق كافى كنند ، آنگاه بعد از اطمينان از مناسب بودن شخص مورد نظر از جهات مختلف ، براى خواستگارى اقدام كنند و مقدمات ازدواج را فراهم آورند .
ضروري است كه در اين مسئله ، بر خداي رحمان توكل كنيم و چشم اميد به عنايت او  بنديم ، تا با لطف بي كرانش ، مهمترين تصميم زندگي را ، به بهترين نحو اخذ نماييم . چرا كه خود وعده فرموده است كه : « و من يتوكل علي الله فهو حسبه »
شخصي آمد خدمت امام صادق (ع) ؛ امام به او فرمود : اگر من به تو بگويم 1000 دينار به تو مي دهم باور خواهي كرد . گفت : آري . فرمود : چرا ؟ گفت : چون شما معصومي و فرزند معصوم . امام فرمود : مگر خداي رحمان نفرمود : » و من يتوكل علي الله فهو حسبه » چرا باور نمي كنيد .
امام صادق (ع) به يكى از اصحابش فرمود : « هر گاه يكى از شما خواست ازدواج كند، دو ركعت نماز بخواند و خداى بلندمرتبه را بستايد و به پيشگاه او عرض كند : خدايا ! مى‏خواهم ازدواج كنم ؛ پس ، از زنان آنكه نيكوخُلق‏ترين ، رعناترين و عفيف‏ترين است برايم مقدّر گردان . زنى كه عفت خود را در غياب من حفظ كند و حافظ مال ، پُر روزى و پر بركت باشد ؛ و از او فرزندانى پاك ، روزى من كن تا خَلَف و جانشين صالح من در دوران زندگى و بعد از مرگم باشند »  
1ـ بررسي همه جانبه و انتخاب : دختران و پسران عزيز بايد در انتخاب همسر ، با دقت پيش روند و از اقدام شتابزده ، قبل از تحقيق كافى و اطمينان يافتن به مناسب بودن شخص مورد نظر ، خوددارى ورزند . ابتدا لازم است هر كدام از طرفين در باره شريك احتمالى زندگى ، سن ، شغل، صفات جسمى و اخلاقى و خانوادگى او تحقيق كافى كنند و در اطلاعات دريافتى تأمل نمايند و بدون حاكميت احساسات زودگذر ، قضاوت نمايند كه آيا مى‏توانند با فردى كه اين ويژگى‏ها و خصوصيات را دارد ، زندگى كنند .
2ـ مشورت با افراد فهيم و امين : هر يك از ما ، اولاً از نظر قدرت تفكر و وسعت علمى محدوديت داريم . ثانياً از تجربه كافي و لازم در اين امر برخوردار نيستيم ، از اين رو مشورت با اشخاص آگاه و امين ضرورت مي يابد .
خدامحورى ، آگاهى ، آزادگى در ارائه نظرات بى‏هيچ ترس و مصلحت‏انديشى ، دلسوزى و حفظ امانت در مشاور ، جوان را در شناخت همسر آينده مدد مى‏رساند . البته تصميم نهايى و سخن آخرين از سوى جوان مطرح شود ؛ بى‏آنكه شتابى در تصميم يا كندى در اراده صورت گيرد .
3ـ  بهره‏مندى از واسطه يا معرّف : نبايد براي انتخاب همسر با هر كس صحبت كرد . بايد با كسي مشورت كرد كه شما را مي شناسد . آگاهي مذهبي دارد . با مهارت هاي انتخاب همسر آشناست . در اينجا دروغ و مسامحه كاري خيانتي است بزرگ .
هرگاه هدف معرّف تنها « پيوند » باشد ، خطرات اين شيوه بيش از بركات آن است ، اما اگر با توجه به جوانب مختلف افراد و خانواده‏ها ، پيوندى آگاهانه صورت گيرد ، « نيّت » و « عمل » هر دو خير خواهد بود .
4ـ  بديهى است كه براى شناختن هر كس بايد گذشته او را مورد بررسى قرار داد . بايد ديد كه با چه نوع افرادى دوست صميمى و معاشر بوده است ، زيرا دوستان صميمى , آينه اخلاق و رفتار انسان هستند . از اين رو تحقيق از دوستان ، همكلاسي ها ، همكاران ، مربيان و معلمان ، همسايگان و خويشان حتّى از « دشمنان » شخص ، گرچه ممكن است احياناً صادقانه اظهار نظر نكنند ، ما را در چينش يكايك اطلاعات و نتيجه‏گيرى نهايى ، مفيد و مؤثر و گاه حياتى است .. بنابراين تحقيق از وضعيت اخلاقى ، اجتماعى و مكتبى شخص از مهمترين كارهاست . سعى كنيد به صرف ادعاى او و يا دوستان و اطرافيانش اعتماد نكنيد . بلكه با كسانى كه با او معاشر بوده و او را در زمانها و مكانهاى مختلف آزموده اند هم مشورت كنيد .
حضرت على(ع) مى فرمايد : « هرگز به كسى اطمينان و اعتماد نكن تا اينكه او را بيازمايى »
5ـ  بررسي اخلاق خانواده : اغلب پسران و دختران ، با اخلاق و رفتار پدر و مادر تربيت مي شوند . خانواده ي سازگار و با اخلاق و با حيا ، معمولاً فرزنداني اينگونه پرورش خواهند داد .
« بررسى احوال و صفات اقوام و نزديكان فرد » هم مي تواند راه مطمئني باشد كه ما را به طور نسبى به تصميمى معقول هدايت كند. همان گونه كه امام على (ع) به برادر خود عقيل اين شيوه را پيشنهاد كرد و پس از تحقيق عقيل « فاطمه كلابيه » يعنى امّ‏البنين را انتخاب نمود . اين معيار ، راهنما و راهگشاى خوبى در امر تحقيق است ، زيرا شاخ و برگ‏ها از ريشه‏ها تغذيه مى‏شوند و صفات و روحيات فرزندان همانند پدران و مادران و اجداد مى‏گردد . از اين‏رو پيشوايان دين گاه امر به ازدواج با گروهى خاص مى‏كردند و دليل آن را عفت مردان‏شان بيان مى‏نمودند .
6ـ  گفتگو و معاشرت : اگر دختر و پسر ، در چند جلسه با هم ، درباره برنامه زندگي و هدف ازدواج و وظايف زن و شوهر و توقعات آنها و مشكلات احتمالي و راه حل ها با هم گفتگو كنند ؛ مي توانند تا حدودي با اخلاقيات يكديگر آشنا شوند . و اگر از يكديگر سؤال كنند كه آيا نقطه ضعف اخلاقي برجسته اي ، در خودت سراغ داري ؟ توصيه مي شود كه صادقانه به هم بگويند كه من اين ضعف را دارم ، و اگر تصميم دارد و واقعاً هم تصميم دارد كه آن را اصلاح كند ، به او بگويد ؛ پس از بيان واقعيت ، از دو حال خارج نيست : يا با همين واقعيت ، تصميم به ازدواج خواهد گرفت ، كه در اين صورت بردباري اش در آينده بيشتر خواهد شد و يا نمي پذيرد . اين بهتر از اين است كه شما را فريبكار بداند و در نهايت به ناسازگاري و جدايي منجر شود و يا عمري را در ناراحتي زندگي كنيد.
در فقه اسلامى تصريح شده كه اگر آرايشگرى ، آگاهانه دخترى را آرايش كند به گونه‏اى كه دختر ، زيبا جلوه كند و چهره زشت او را در پس آرايش پنهان نمايد ، و سبب فريب و گمراه شدن خواستگار گردد ، گناه و حرام محسوب مي شود . و نيز كسى كه در صحبت چهره به چهره با خواستگارش ويژگى‏هاى روحى ، اخلاقى ، رفتارى ، خانوادگى و ايده‏آل‏هايش را پنهان كند و مطالبى اظهار نمايد كه حقيقت نداشته باشد ، و خواستگار را به گمراهى بيندازد ، علاوه بر اينكه گناه كرده ، زمينه ايجاد بنيانى را فراهم آورده كه بعداً در معرض فروپاشى است . منهدم شدن اين بنيان علاوه بر اينكه به ضرر خواستگار خواهد بود ، براى خودش هم ضرر در پى دارد .
7ـ در تحقيق بايد جزئيات را بررسى كرد و داده‏هاى مختلفى را به دست آورد ، سپس هر يك را كنار هم چيد و درباره آنها تفكر و مشورت كرد تا جزئيات امور ، انسان را به كليات و نتيجه نهايى برساند .
8ـ جواز غيبت در امر تحقيق : بيان نقاط ضعف و عيوب دختر و پسر ، بنابر فتواى همه فقها ، در خصوص امر ازدواج ، نه تنها غيبت و حرام نيست ، بلكه نگفتن آنها ، كتمان و گناه است . اجازه افشاى عيوب ، به خاطر اهميت پيوند و ازدواج است ؛ يعنى اگر شما براى تحقيق در مورد جوانى ، به فردى مراجعه كرده و از او درباره خصوصيات و ويژگيهاى روحى و اخلاقيش سؤال و مشورت كرديد ، او مى تواند در حدى كه مربوط به سؤال شما و مرتبط با ازدواج است ، چنانچه ايراداتى از او سراغ دارد به عنوان « مشاور دلسوز » با شما در ميان گذارد .
5ـ  هر چه همساني دو همسر بيشتر ، زندگي مشترك پايدارتر است .


موارد همتايي و تناسب دختر و پسر


1ـ  همتايي ايماني


امام صادق (ع) مى فرمايد : « در ازدواج همتا كسى است كه عفيف و پاكدامن باشد و اندكى هم مال داشته باشد »
چه بسيارند دختران و پسرانى كه هم شأن يكديگرند و از پاكدامنى لازم و ثروت اندك برخوردارند ، اما به خاطر فرهنگ غلط بعضى خانواده ها و توقعات بيش از حد برخى والدين در هزينه هاى مراسم عقد و عروسى و مقدار مهريه ، تن به ازدواج نمى دهند و يا براى برطرف شدن موانع غير منطقي و توقعات بيجا ، سال ها با فشار روحى و جنسى خود دست و پنجه نرم مى كنند .
« جويبر » ، مردى است كه از يمامه به مدينه آمده و مسلمان شده بود . او مؤمنى متعهد ، ولى در عين حال سياه پوست ، كوتاه قد ، مستمند و بى خانمان بود . روزى پيامبر (ص) به او فرمود : « چرا ازدواج نمى كنى ؟ » عرض كرد : چه كسى به اين بينوا زن مى دهد ؟ فرمود : اسلام ، هر خوار و ذليلى را عزيز كرده است . نزد « زياد بن لبيد » كه از اشراف انصار است برو و دخترش را خواستگارى كن . جويبر نزد زياد آمد و از قول آن حضرت دختر او را خواستگارى كرد . زياد گفت : ما دختران خود را فقط به همرديفان خود از انصار مى دهيم و با آنها وصلت مى كنيم . جويبر نزد پيامبر(ص) آمد و جريان را عرض كرد ؛ آنگاه حضرت به زياد فرمود : اى زياد ! جويبر مؤمن است و هر مرد مومنى ، هم شأن زن مؤمنه و هر مرد مسلمانى هم شأن زن مسلمان است »
مردي ازپيامبر اسلام (ص) پرسيد : با چه كسي ازدواج كنيم ؟ ايشان فرمودند : «الاكفاء» او پرسيد : « هم كفوها » چه كساني هستند ؟ حضرت فرمود : مؤمنان ، هم شأن همند .
رسول اكرم (ص) فرمود : « زمينه‌ ازدواج همتايان را فراهم آوريد و با همتاي خود ازدواج كنيد و آنان را براي به دنيا آوردن فرزندان شايسته برگزينيد »   
گلى خوشبوى در حمام روزى‏     رسيد از دست محبوبى به دستم
بدو گفتم كه مشكى يا عبيرى‏     كه از بوى دلاويز تو مستم‏
بگفتا من گِلى ناچيز بودم‏          وليكن مدتى با گُل نشستم
كمال همنشين در من اثر كرد     وگرنه من همان خاكم كه هستم‏
زن ديندار و پايبند به ارزش هاي اخلاقي ، بايد با انساني مانند خود ازدواج كند ، يا حداقل به هم نزديك باشند و يا ترجيحاً شوهرش تا حدودي از او بهتر باشد ، و گرنه اگر با همسري كه براي ارزش هاي مذهبي ارج نمي نهد  ازدواج كند و همسرش نخواهد خود را متحول سازد ، يا بايد همانند او شود و يا با مقاومت ، دائماً با هم به نزاع پردازند ؛ كه هر دو ، خسارت بزرگي است كه خود و فرزندان شان ، قرباني چنين ازدواجي خواهند شد . به عنوان مثال در فرانسه يكى از مسائل حقوقى كهبراي مسلمانان مشكل‏آفرين شده ، ازدواج مسلمانان با شهروندان اروپايى است . اكثر اين ازدواج‏ها به دليل اختلافات فاحش فرهنگى و مذهبى به طلاق منجر مى‏گردد .   
امام صادق(ع) فرمود :  زنى را كه به امامت معرفت دارد [ و شيعه است‏] جز به همسرى مردى كه به امامت معرفت دارد ، ندهيد .      

 
2ـ  همتايي و هماهنگي فكري :

براي ايجاد يك زندگي پويا و پربار ، بايد معماران اين كانون بتوانند يكديگر را درك نموده و در بسياري از مسائل ، تصميم مشترك و يكسان گرفته و برمبناي آن عمل كنند و در فراز و نشيب هاي زندگي ، ياور هم باشند و فرزندانشان را براساس يك طرح هماهنگ تربيت كنند .
امام صادق (ع) مي فرمايند : زن عارفه ( فهميده ي فرزانه ) بايد در كنار مرد عارف ( فهميده ي اهل معرفت) قرار گيرد ، نه غير آن . « العارفة لا توضع الا عند العارف » 


3ـ  همتايي اخلاقي  : 

 از مهم ترين موارد همتايي بين زن و شوهر ، تناسب اخلاقي است . گاهي ممكن است زن و شوهر از جهت ديني همتايند ، اما از جهت اخلاقي ، نمي توانند سازگارانه زندگي كنند .


4ـ  تناسب در تحصيلات و مدارج علمي : 

 بهتر آن است كه زن و شوهر از نظر معلومات و مدارج علمي ، تناسب داشته باشند ، تا تفاهم بيشتري را شاهد باشيم . البته اين خصوصيت را بايد با ويژگي هاي ديگر بررسي كرد . به اين معنا كه اگر زني داراي تكبر و غرور بي جاست و كم ظرفيت است ، نبايد تحصيلاتش بيش از همسرش باشد ؛ زيرا به احتمال قويّ ، دچار مسئله خواهند شد . اما اگر عاقل و متواضع بود ، احتمال بروز اين مشكل  كمتر است . در مورد « مرد » هم مسئله ، به همين شكل است .
امام خمينى (ره) اهل خمين بود كه به درس‏هاى دينى مشغول شده و براى تحصيل فقه و اصول به اراك و سپس به قم آمده بود . ايشان در سن ازدواج بودند و در بين آشنايان و اقوام دخترانى بودند كه مشتاق ازدواج با ايشان بودند ، اما به اقتضاى شرايط آن زمان در شهرها و روستاها ، از تحصيل بازمانده و اغلب بى‏سواد بودند . لذا ايشان به ازدواج با آنان رغبت نشان ندادند و اعلام كردند كه چون خودشان اهل علم مى‏باشند ، دوست دارند با دخترى از خانواده اهل علم و تحصيل‏كرده ، ازدواج كنند و وقتى فرد مورد نظر خود را پيدا كردند ، با او ازدواج نمودند .


5ـ  تناسب در زيبايي  : 

 توجه به تناسب ميان دو همسر در زيباييِ صورت و اندام و قيافه ي ظاهري لازم است . اگر يكي از آن دو ،  زيبا و خوش اندام باشد و ديگري بد اندام ، احتمال به وجود آمدن ناراحتي و مشكل براي هر دو ، و عقده هاي رواني و انحراف و حسرت و ...  برا ي فرد زيبا وجود دارد .


6ـ  تناسب سنّي  : 

در انتخاب همسر ، توجه به  تناسب سني  لازم است . تفاوت سن بلوغ  ، در دختر و پسر ، يك امر طبيعي است . پسر ، حدود 4 سال ديرتر از دختر به  بلوغ مي رسد ، پس شايسته است كه تفاوت سن آنان در امر ازدواج نيز به همين مقدار باشد (پسر ، بزرگتر باشد) . همتايي دختر و پسر از نظر سن ، تفاوت سن است. زيرا اين تفاوت ، در آفرينش آنان قرار دارد . البته رعايت اين تفاوت ، بهتر است ، نه يك ضرورت . اين خصوصيت را بايد با ديگر خصوصيات دختر و پسر بررسي كرد . ممكن است دختري سنّش ، كمتر از سن پسر نباشد ، اما امتيازات ديگري دارد كه آن را  جبران مي كند . اما ازدواج مرد پير با زن جوان يا زن جوان با مرد پير و ... به احتمال قوى بعدها مشكل‏ساز خواهد شد .
يكى از متخصصان امر خانواده مى‏گويد : « از آنجا كه ارضاى نياز جنسى ، يكى از عوامل مهم استحكام ازدواج و پاى‏بندى به قواعد خانواده است ، با توجه به اينكه خانم‏ها در سنين پايين‏ترى نياز جنسى خود را از دست مى‏دهند ، لذا اگر مثلاً يك دختر 28 ساله با يك پسر 24 ساله ازدواج كند ، دختر در سن 40 سالگى به بعد به يائسگى و افت شديد نياز جنسى مى‏رسد ، در حالى كه شوهر در آن زمان در سن 36 سالگى و اوج فعاليت جنسى است و اين امر ممكن است به ازدواج مجدد مرد و تنيدگى‏هاى ناشى از آن منجر شود . اگر سن مرد هم خيلى بيشتر از زن باشد، سبب مى‏شود كه نتواند نيازهاى روان‏شناختى ( عاطفي و احساسي ) زن را برآورده كند ، زيرا دختران جوان انرژى زيادى دارند و به مصاحبت و گردش و مانند آن علاقه‏مند هستند ، اما مرد به اقتضاى سن خود ، اين حالات را « كودك‏مانندگى » تلقى خواهد كرد »     


7ـ  تناسب مالي  : 

شايسته نيست كه دختر و پسر ، از نظر « مالي و ثروت » تفاوت زيادي داشته باشند . اگر با كسي ازدواج كرديم كه بخاطر ثروت مالي بيشتر ، با تكبر و غرور بيجا كه از حقارت باطني اش خبر مي دهد ، ما را تحقير كند و مسئله اي كه حلّ آن شايد آسان نباشد . معمولاً چنين است كه اگر پسري فقير يا متوسط ، از نظر مالي ، با خانواده اي ثروتمند وصلت كند ، بايد « نوكر و برده ي » آنان شود . و اگر دختري فقير ، عروس خانواده اي ثروتمند شود ، بايد « كنيز » آنان گردد ! البته استثناهايي نيز وجود دارد .
 داشتن شغل و امكان تأمين معاش خانواده ، شرط مهمي است كه هر مرد در شرف ازدواج بايد حائز آن باشد . طبق قوانين شرع و عرف ايراني ، تأمين مخارج خانواده و نيازهاي اوليه و اساسي زندگي مثل خوراك ، پوشاك و مسكن همسر و فرزندان ، آن هم بر طبق جايگاه و منزلت زن از وظايف و مسئوليت هاي اجتناب ناپذير مرد است . بنابراين بدون شغل مناسب ، و يا با تكيه بر اموال و دارائي خانواده و  والدين چگونه مي توان زندگي شاد و سالمي را پايه ريزي كرد ؟ شروع زندگي با مردي كه كار ندارد ، تنها به اميد آنكه در آينده شغلي خواهد داشت ، چندان منطقي نيست . اگر شغلي مناسب با شخصيت و توانائي هاي فرد يافت نشد ، نبايد از انجام كارهاي سالم و منطقي سرباز زد .


8ـ  تناسب خانوادگي و فرهنگى (آداب و رسوم) :

بسيار مهم است كه در انتخاب همسر ، پايگاه اجتماعي اش ملاحظه شود تا از جنبه موقعيت خانوادگي و آداب و رسوم ، يكسان باشيم . زيرا عوامل فرهنگي داراي ابعاد متفاوتي است كه ريشه در افكار انسان داشته و با رسوخ در تمام جوانب حيات ، به زندگي جهت مي بخشد . نحوه معاشرت ، برخوردها ، تربيت فرزندان ، ديدگاه نسبت به پسر يا دختر و ... متأثر از فرهنگ حاكم بر زيستگاه و ذهنيات ماست . تشابه يا تضاد فرهنگي ؛ در رفت و آمدهاي خانوادگي اثرگذار بوده و مستقيماً در زندگي زوج جوان مؤثر خواهد بود ؛ و كنار گذاشتن فرهنگ يعني ناديده گرفتن سيستم ارزشي ، افكار ، عقايد و به هم ريختن تمام ملاكهاي اخلاقي و اجتماعي ، بي هويت شدن و درهم ريختگي ارزش ها و سردرگمي فرد است . پس نمي توان به دليل علاقه به يك فرد ، تأثير فرهنگ و آنچه بايد باشد و آنچه هست را در زندگي ناديده گرفت .
حتي اگر فرض كنيم كه زوج جوان بتوانند در سايه علاقه و خصوصيات مشترك اخلاقي ، تحصيلي و ... راه مسالمت آميزي جهت پيوند فرهنگ هاي متضادشان بيابند ، تكليف خانواده ها چه خواهد شد ؟ ازدواج نه تنها پيوند دو فرد ، بلكه اتصال دو خانواده به همديگر است . چرا كه اختلاف در عقايد و سيستم ارزشي آنها ، تأثير مستقيمي بر شرايط زندگي و تعادل و سلامت خانواده خواهد داشت .
عوامل فرهنگي ريشه در ناخودآگاه ذهن انسان دارند . تجارب زندگي ما ، ريشه در فرهنگ و اعتقادات فرهنگي ما دارد . تجاربي كه خواه ناخواه در آيندة رفتاري ما آگاهانه يا ناخودآگاه مؤثر خواهد بود . بنابراين اگر انتخاب همسر با توجه به معيارهاي خانوادگي ، اجتماعي و فرهنگي صورت گيرد ، درصد موفقيت آن بسيار بالاست و اگر تناسب بين افراد و خانواده ها كم باشد ، زندگي ، سست و ناپايدار خواهد بود .
گرچه بعضى از آداب و رسوم ، غلط و غير عقلانى اند و پاى‏بندى به آنها صحيح نيست ؛ اما بسيارى از آداب و رسوم نيز ريشه‏دار و صحيح هستند ؛ و يا نمى‏توان به راحتي آنها را غلط شمرد و با آنها مبارزه كرد . تفاوت آداب و رسوم اگر به تضاد بينجامد ، مسئله‏ساز مى‏شود و رعايت همسانى در آداب و رسوم ، مهم و قابل توجه است .
دكتر محمدحسين فرجاد ، در بيان آسيب‏شناسى اجتماعى ستيزه‏هاى خانوادگى مى‏گويد : رعايت تناسب‏هاى روحى و اخلاقى و اجتماعى حتى‏الامكان لازم است . زنى كه در خانواده‏اى فقير ، مستقل ، قانع ، بى‏اهميت به زر و زيور و آرايش‏هاى آنچنانى بزرگ شده با مرد خانواده‏اى مرفّه ، اهل تجمل و آرايش و خودنمايى و تفاخر نمى‏تواند زندگى كند . 
ممكن است دختر و پسرى با همديگر تناسب زيادى حتى در فكر داشته باشند و خود را مقيد به آداب و رسوم ندانند ، ولى اگر خانواده‏هاى آنها داراي آداب و رسوم متفاوت و متنافى باشند ، به طور طبيعى با دخالت خانواده‏ها و ايرادهاى پى در پى آنان مواجه و كم كم شقاق و اختلاف حاصل خواهد شد .
اگر اين دو جوان از اراده قوى و تحمل فوق‏العاده در برابر سوزش‏هاى خانوادگى برخوردار نيستند ، مناسب است كه از ازدواج چشم بپوشند . ازدواج با يك فرد ، مساوي است با پيوند با يك خانواده و فاميل و نسل !
در مسئله ي « انتخاب همسر » ، معقول نيست كه انسان بگويد : « من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده و خويشان و فاميلش ندارم » زيرا :
1ـ  اين فرد  جزئي از همان خانواده و فاميل ، و شاخه اي از همان درخت است. و اين شاخه ، از ريشه هاي همان درخت ، تغذيه كرده است . مسلم است كه بسياري از صفات اخلاقي ، روحي ، عقلي و جسمي آن خانواده و فاميل ، از راه  وراثت و تربيت و محيط و عادات ، به اين فرد منتقل شده است.
پيامبر اسلام (ص) در اين باره مي فرمايند : « تَزّوجوا في الحِجرِ الصالح ، فاِنَّ العِرقَ دَسَّاسٌ » ، « با خانواده ي شايسته ، وصلت  كنيد ؛ زيرا عِرق (ژن و خصوصياتي كه به وسيله ي نطفه و وراثت از پدران و مادران به فرزندان و نسل هاي بعدي منتقل مي شود) تاثير مي گذارد »
2ـ اگر تو با آنان كار نداشته باشي ، آنان با تو كار دارند ! هرگز نمي تواني همسرت را  از آنان و آنان را از همسرت جدا كني . خودت هم نمي تواني رابطه ات را با آنان قطع كني . يك عمر بايد با آنها معاشرت و زندگي نمايي . اگر خانواده و خويشان همسر ، ناباب و فاسد باشند ، انسان را « زجركش »  مي كنند و از دخالت هاي آنان در زندگي و از ارتباط با آنان نمي شود ، به كلي جلوگيري كرد .
3ـ بدنامي يا خوشنامي آنان ، تا آخر عمر همراه انسان است و در زندگي تأثير مي گذارد. تحمل بدنامي آنان ، بسيار مشكل خواهد بود .
4ـ صفات و خصوصيات آنان ، در فرزندان آينده ، تأثير دارد . پيامبر اكرم (ص) در اين باره مي فرمايند : « بنگريد چه كسي را به همسري برمي گزينيد ، زيرا فرزندان ، شبيه دايي هايشان مي شوند » .


9ـ  تناسب اجتماعي  : 

 كسي كه اهل علم و تحقيق و پژوهش است و مي خواهد عمر و زندگي اش را در راستاي مسائل علمي و تحقيقي بگذراند و روحيه اش كاوش گرانه است ، هرگز نبايد با فرد و خانواده اي وصلت كند كه روحيه ي اجتماعي شان ، روحيه ي تجملاتي و تشريفاتي و اشرافي است و اهل خوشگذراني ، مهماني هاي ريايي ، مسافرت هاي تفريحي افراطي و تفريحات پياپي هستند . افراد فراواني را سراغ داريم  كه دچاراين اشتباه و غفلت شده و به بدبختي و فلاكت گرفتار شده اند . البته اين به معناي ناديده انگاشتن تفريحات سالم و ضروري نيست .


10ـ كارى و شغلى : 

 هر كس پيش از ازدواج مي بايست تكليف خود را با مسئله شاغل يا خانه دار بودن همسر روشن كند . برخي قبل از ازدواج ، شاغل بودن همسر را به صورت ملاكي آنچنان برجسته در ذهن خود حك مي كنند كه بسياري از موارد ديگر را به پاي آن قرباني مي كنند . در حالي كه اولاً اگر زني را به خاطر درآمد اقتصادي و استقلال مالي انتخاب كنند ، هدف از ازدواج بهره كشي خواهد بود ، كه يكي از اهداف انحرافي ازدواج است . در اين صورت، بيشتر به آن زن به صورت يك كالاي اقتصادي و سودآور نگاه شده تا يك همسر ، يك شريك ، يك همراه و ...
دوم طبق قوانين حقوقي، شرعي و عرفي ما ، تأمين معاش به عهده مرد است و نفقه زن چه شاغل باشد (در آمدي داشته باشد) و چه نباشد ، به عهده شوهر است و هيچ وظيفه قانوني ، براي زن در مورد تأمين مخارج خانواده در نظر گرفته نشده است . تنها مسئوليتي اخلاقي است كه سبب مي شود زنان شاغل همدل و همراه شوهر ، پا به پاي مرد خانه كار كنند و هر دو هر چه دارند با خلوص تمام ، به نفع اعضاي خانواده خرج كنند . در اين بين هستند زناني كه درآمد اقتصاديشان را به صورت سرمايه و براي خود پس انداز مي كنند .
پس چه بهتر كه طرفين از ابتدا به ديدي كاملاً واقع بينانه به مسئله اشتغال زن بنگرند و اگر در كنار مسئوليت خارج از منزل ، وظايف خانه داري كم رنگ شد جايي براي شكايت باقي نماند . خصوصاً مسئله حقوق و درآمد زن مورد بررسي قرار گيرد و زناني كه قصد دارند درآمد خود را نه در راستاي امور مالي منزل بلكه براي خود ، هزينه و يا پس انداز كنند ، از ابتدا تصميم خود را مبني بر عدم مشاركت در امور اقتصادي خانواده بيان كنند تا مرداني كه يكي از پايه هاي انتخاب خود را درآمد همسر قرار داده اند ، در انتخاب خود تجديد نظر به عمل آورند .
هر شغلى الزاماتى دارد كه چاره‏اى جز پذيرش آنها نيست . توجه به شغل همسر در انتخاب از اهميت فوق‏العاده برخوردار است . شغل‏هايى است كه ملازم با غيبت شبانه از منزل است و يا ساعات طولانى فرد بايد خارج از منزل باشد . بعضى شغل‏ها با كثيف شدن لباس و جسم همراهند . بعضى شغل‏ها با سر و صداى زياد همراهند و فرد بعد از ساعت اشتغال ، نياز فراوان به آرامش و سكوت دارد و ... .  توجه به لوازم شغل شوهر و همسر و بررسى توان تحمل آنها از اهميت فوق‏العاده برخوردار مى‏باشد و عدم توجه به اين مطلب بعدها مشكل‏ساز خواهد بود.
فردي محقق و پژوهش گر و با همت ، پس از چند سال زندگى مشترك با همسرش و با داشتن چند فرزند ، كارش به طلاق كشيد . او علت جدايى‏اش را چنين بيان كرد:  كار من يك كار علمى و تحقيقى است و برنامه شبانه‏روزى‏ام اين است كه مانند يك كارگر در شبانه‏روز ده ساعت بايد به كارهاى علمى و تحقيقاتى مشغول باشم و همسرم علاقه‏اى به اين امور نداشت و هميشه برنامه‏هاى تفريحى ترتيب مى‏داد و از من مى‏خواست كه در برنامه شركت كنم. هر چه مى‏خواستم او را قانع كنم كه برنامه تفريحى به اندازه معمول باشد به طورى كه مرا از انجام وظيفه‏ام باز ندارد، همسرم توجهى به استدلالم نمى‏كرد و مصرانه از من مى‏خواست در همه برنامه‏هايى كه ترتيب مى‏دهد، شركت كنم و بالاخره من سر باز زدم و به همين جهت كارمان به طلاق كشيد .   

 
11ـ  همتايي جسمي و جنسي  : 

 « يكي از اركان اصلي زندگي زناشويي ، اشباع و ارضا و رضايت جنسي زن و شوهر از هم است .
تناسب جسمى از اهميت فراوانى برخوردار است ، مردى كه از جمال و تناسب اندام بهره چندانى ندارد ، نبايد به دنبال همسرى زيبا با اندام متناسب باشد ، زيرا چنين ازدواج‏هايى در معرض مشكلات و حتى فساد مى‏باشد . اگر اينان با فردى همسان و هم‏رديف خود ازدواج كنند ، بعدها در مقايسه ، خود را مضر نمى‏يابند .


12ـ  روحى :

روحيات افراد در زندگى بسيار مؤثر است و در سازگارى و ناسازگارى نقش مهمى دارد . در روانشناسى ، افراد را از نظر ويژگى‏هاى روحى و روانى به دو طيف «درون‏گرا» و «برون‏گرا» طبقه‏بندى مى‏كنند . هر كدام از اين دو طيف داراى درجه‏هاى متعددى است. شماره 1، درون‏گراى محض و شماره 100، برون‏گراى محض است و شماره 50، متعادل بين اين دو حالت . بالاتر از 50 ، به برون‏گرايى گرايش دارد و كمتر از 50 ، به درون‏گرايى .
متخصصان روانشناسى مى‏گويند افرادى كه با هم ازدواج مى‏كنند ، نبايد فاصله آنها بيش از 20 الى 30 درجه باشد . يعنى اگر مردى درون‏گرا  و درجه درون‏گرايى او 30 است ، مناسب است با زنى متعادل (در درجه 50) يا حداكثر داراى ده درجه برون‏گرايى ازدواج كند .
و اگر داراى درجه 10 درون‏گرايى است ، حداكثر با درون‏گرايى درجه 40 ازدواج كند و چنانچه مردى كه در درجه 10 درون‏گرايى است با زنى كه در درجه 30 برون‏گرايى [يعنى درجه 80] است ازدواج كند، به احتمال قوى نخواهند توانست با هم سر كنند و نهايت امرشان به جدايى خواهد انجاميد.
خانم اقدس نوروزى ، نابيناى قاليباف اهل اصفهان در جواب اين سؤال كه آيا زندگى قابل تحمل است يا غير قابل تحمل ؟ شيرين است يا تلخ ؟ جواب مى‏دهد : براى هر كسى ممكن است شيرين يا تلخ باشد ، ولى براى من تا حدى شيرين است چون با همتاى خودم كه مرا درك مى‏كند ، ازدواج كرده‏ام .    
ب - خانم فيروزه گل‏محمدى، هنرمند و تصويرگر كتاب كودكان در رابطه با اين سؤال كه آيا در رابطه با شغل و كار خود ، مشكل خانوادگى ندارى ؟ مى‏گويد: نه ، اصلاً نه ، در اين مورد اصل قدم اول است. همين كه اسلام مى‏گويد دو نفر كه مى‏خواهند ازدواج كنند بايد كفو هم باشند ، خيلى مهم است . همسر من خودش اهل هنر است و نه تنها موافق كارهاى من است بلكه گاهى هم نسبت به همديگر كمك فكرى مى‏كنيم . حالا اگر شريك زندگى من ديدگاه هنرى نداشت ، مسلّماً نمى‏توانست اين زندگى را تحمل كند و طبعاً من هم .    
اقتدا به استثناها حتى‏الامكان ممنوع !
در اجتماع موارد متعددى مى‏يابيم كه زن و مرد از جهت يا جهاتى همسان نيستند و تفاوت فاحش دارند ولى به خوبى با هم زندگى مى‏كنند و مشكلى ندارند. چرا با وجود اين نمونه‏ها اينقدر بر همسانى و تناسب تكيه مى‏كنيد؟
ما به هيچ وجه منكر اين موارد نيستيم و خود هم مواردى فراوان ديده يا شنيده‏ايم ولى نكته‏اى كه توجه مى‏دهيم اينكه ، اين موارد را بايد استثناها ناميد و روال عمومى اين است كه به استثنا اقتدا نشود . براى اينكه در استثناها معمولاً ما با فهم ، ايمان ، صبر ، تحمل و فداكارى استثنايى مواجه هستيم و اگر اين صبر و ايمان و ... نبود ، قطعاً مشكل پيدا مى‏شد . مثلاً وقتى رسول خدا (ص) جويبر را نزد پدر دلفاء مى‏فرستد و جويبر ـ غلام سياه آزادشده بدون مال و عنوان و ... ـ پيام رسول خدا را مى‏رساند ، با جواب ردّ قاطع پدر دلفاء مواجه مى‏شود و برمى‏گردد ولى دلفاء به مراحل فوق‏العاده بالايى از ايمان رسيده و انتخاب رسول خدا (ص) را بهترين انتخاب مى‏داند و خود را به افتخار تسليم مى‏كند و پدر را سرزنش مى‏كند كه چرا فرستاده رسول خدا (ص) را بازگرداندى و بعد از ازدواج با جويبر به او وفادار مى‏ماند . چنين ايمانى را كم مى‏توان يافت و افرادى كه به اين سطح از ايمان نرسيده‏اند ، نبايد و نمى‏توانند به او اقتدا كنند .
زن جوانى كه به سطحى از ايمان رسيده كه با عشق و علاقه به همسرىِ جانبازِ 70 درصد نابيناى بدون دست و پا در مى‏آيد و با عشق و علاقه به او خدمت مى‏كند ، نمى‏تواند مقتداى افراد عادى باشد . افراد عادى اگر به او اقتدا كنند، قطعاً بعد از چندى مى‏بُرند و توان ادامه راه را از دست مى‏دهند و فرجام ناخوشايند طلاق را بايد بپذيرند .
نقل است كه روزى بزرگى را گذر به بيابان افتاد و بر باديه‏نشين وارد شد . زن صاحب خانه را داراى جمالى بى‏نظير و اخلاقى متعالى و ايمانى عالى يافت . زن او را به گرمى ، ميزبان گشت و از وى به حرمت ، پذيرايى نمود . بعد از ساعتى مردى زشت‏روى ، بدقواره و بداخلاق وارد شد و معلوم گشت كه او شوى زن است . مرد ميهمان را تعجب فراوان گشت و در مجالى مناسب از زن پرسيد ، چگونه به اين رعنايى و جمال ، به همسرى با اين زشت بداخلاق رضايت داده و صبر مى‏كنى و جواب شنيد كه به اميد پاداش آخرت ، بر زشتى و بداخلاقى همسرم صبر مى‏كنم . براى اقتدا به چنين زنى بايد از چنان ايمان و باور و صبر و تحملى برخوردار بود و الّا بايد آمادگى پذيرش مشكلات روحى و جسمى آن را داشت . بار برداشتن بيش از حد توان نه مورد امر خداست و نه امرى عاقلانه .
حضرت امام با اشاره به صحنه‏هاى فداكارى‏هاى مادران و خواهران و همسران شهدا مى‏نويسند :  « و آنچه براى من يك خاطره فراموش‏نشدنى است ، با اينكه تمام صحنه‏ها چنين است ، ازدواج يك دختر جوان با يك پاسدار عزيز است كه در جنگ هر دو دست خود را از دست داده و از هر دو چشم آسيب ديده بود . آن دختر شجاع با روحى بزرگ و سرشار از صفا و صميميت گفت حال كه نتوانستم به جبهه بروم ، بگذار با اين ازدواج دَيْن خود را به انقلاب و به دينم ادا كرده باشم . عظمت روحانى اين صحنه و ارزش انسانى و نغمه‏هاى الهى آن را نويسندگان ، شاعران ، گويندگان ، نقاشان ، هنرپيشگان ، عارفان ، فيلسوفان ، فقيهان و هر كس را كه شماها فرض كنيد ، نمى‏توانند بيان و يا ترسيم كنند و فداكارى و خداجويى و معنويت اين دختر بزرگ را هيچ كس نمى‏تواند با معيارهاى رايج ارزيابى كند »
   

 

ازدواج موفق           قسمت اول

 

                ازدواج موفق


مقدمه


بسياري از ناكامي ها و شكست هاي آدمي ، محصول انتخاب هاي غير آگاهانه و غير عاقلانه اوست . كه اگر اشخاص مهارت هاي لازم را در انتخاب هاي زندگي كسب مي كردند بي ترديد تصميم هاي بهتري مي گرفتند و تصميم هاي عالي و آگاهانه است كه موفقيت ها را شكل مي دهد . و ازدواج مهمترين و مؤثرترين تصميم  زندگي است ، كه آيندة دنيا و آخرت مان را تحت تأثير قرار مي دهد .
در جامعه ما بخاطر كمبود مهارت هاي لازم در انتخاب همسر از سوي دختران و پسران و ضعف مهارت هاي همسرداري و ارتباطي با فرزندان ؛ سبب شده است كه كانون خانواده به طور جدي دچار بحران و آسيب پذير شود ؛ كه اگر صاحب نظران براي اين مسئله طرحي نو در نيندازند ، بر آمار طلاق و فرار دختران از خانه و اختلالات رفتاري و رواني نوجوانان و جوانان  ... بيش از پيش افزوده خواهد شد .
بسياري از كارشناسان مسائل خانواده بر اين باورند كه بيش از 70%  از طلاق هاي محضري و عاطفي و رفتارهاي غير منطقي دختران و پسران ، بخاطر فقدان مهارت هاي لازم ارتباطي پدران و مادران است . چون هنر همسرداري و عشق ورزيدن نمي دانند ، آرام آرام عشق ها به نفرت تبديل مي شود . و خانه اي كه بايد امن ترين مكان براي همسران و فرزندان باشد ، به فضايي از تنش و ناسازگاري بدل مي شود ؛ و آنگاه است كه بايد منتظر فاجعه بود .
از اين رو نگارنده در صدد بر آمده است كه به قدر توان و با استفاده از پيام هاي حيات بخش قرآن كريم و سخنان گهربار پيشوايان معصوم (ع) و بهره گيري از علوم روان شناختي و جامعه شناختي ، مهمترين و كاربردي ترين مسائل ازدواج را بررسي نموده و در اختيار جوانان و خانواده هاي محترم قرار دهد .

موسوي كاني سيد رضا

 

 

 

 


فصل اول  :  اهداف ازدواج

مسئله ازدواج در هر مكتبي به نگاهش در باره انسان و هدف نهايي اش بستگي دارد . آيا انسان مادي صرف است ، و با مرگش همه چيز پايان مي پذيرد و يا روح الهي در او دميده شده و توان اين را دارد كه به مقام خليفة الهي اوج بگيرد و مرگ آغاز حيات ابدي اوست .
از سوي ديگر ، عمل هنگامي داراي ارزش اخلاقي و سزاوار پاداش اخروي است كه علاوه بر حسن عمل ، انگيزة عامل ، تنها كسب رضايت خداوند باشد . پيامبر اسلام (ص) فرمود : « محققاً (ارزش) كارها به نيت هاست و فقط براي انسان آنچه نيت كرده است ( مي ماند ) »  و نيز فرمود : « نيت فرد مؤمن از عملش مهمتر است »  ازدواج هم زماني ارزش اخلاقي دارد و ابزاري است براي رسيدن به كمال مطلق  ، كه فاعل سودايي جز خشنودي خداي رحمان نداشته باشد .
برخي از روان شناسان ، نياز انسان را به چهار دسته تقسيم نمودند : جسمي ، رواني ، اجتماعي و معنوي ؛ و ازدواج موفق ، براي تأمين و ارضاي هر چهار نياز انسان پاسخي درخور مي دهد ، كه هر يك از آنها در صورت عدم ارضاي صحيح ، ممكن است مشكلات فراواني را براي فرد و جامعه به وجود آورد ؛ و نگارنده معتقد است كه امروز يكي از مهم ترين عوامل گسترش « پايين آمدن سنّ زنان خياباني ، روابط ويرانگر دختر و پسر ؛ و انحرافات جنسي همچون آزار جنسي و خود ارضايي ... مسئله بالا رفتن سنّ ازدواج است . و اگر جوانان به غلط احساس كنند كه فرصت ازدواج را از دست دادند و يا خواهند داد ، بي ترديد بايد منتظر رفتارهاي خود تخريب گر و آسيب هاي جدي رواني و اجتماعي آنان بود .
با مطالعه بر روي زنان خياباني دانسته شد كه سنّ شان از حدود 24 تا 30 سال در گذشته به 17 تا 24 سال كاهش يافته است ، و اينان در توجيه رفتار غلط جنسي شان مي گفتند : اولاً تصور مي كرديم كه شرايط ازدواج را از دست خواهيم داد يعني امكان ازدواج ، تقريباً براي ما صفر است ؛ و ثانياً شنيده بوديم كه آغاز سنّ لذّت جنسي هم ، از 17 سالگي است و اگر اين دوره بگذرد ؛ بعداً آن را نخواهيم چشيد . از اين رو به خودمان مي گفتيم كه : در اين صورت چه فرقي دارد كه دختر باشي و به سن 30 سالگي برسي و كسي به سراغت نيايد . و يا دختر نباشي و به اين سن برسي !
مشاوره در اين بخش
1ـ  بايد بحث امكان ازدواج به طور جدي مطرح شود . و براي حلّ اين معضل ، بايد از همة ابزارها بهره گرفت .
2ـ  اگر بحث امكان مهيا نشد ، بايد به نسل نوخواسته گفت : سلامت رواني و اجتماعي و معنوي تو ؛ در صورتي كه ازدواج فراهم نبود در چبست ؟ رضايت خداي رحمان كدام است ؟


بايد به دختران و پسران باوراند كه :


1ـ  به فرض هم ، فرصت ازدواج مهيا نشود ، مجاز نيستي كه مرزهاي اخلاقي را بشكني ؛ كه در آن صورت عظمت و بزرگي خودت را شكستي و رابطة عاشقانه ات را با خداي رحمان ، به عشق هاي دروغين و آلوده مبدل سازي !
2ـ  رازق فقط خداست ( رزق مادي و معنوي ) اما رزق با كوشش بدست مي آيد نه با اهمال . اهمال و عدم رعايت قانون زندگي ، سبب محروميت مي شود . ازدواج هم از اين امر مستثنا نيست . دختران و پسران بايد با رعايت اخلاق و اصول يك زندگي پويا و پاك « حيات طيب » تلاش كنند به اهداف زندگي شان برسند .
3ـ دست يابي به يك بخت و فرصت ، با ابزار حرام ، نتيجه ي نا مباركي دارد . نمي شود با ابزار حرام ، و زير پا گذاشتن اصول اخلاقي و الهي ، از لحظات زندگي لذت برد . امكان ندارد با ستم و توهين به حرمت و كرامت انسان هاي ديگر و يا آلوده ساختن ديگران ، كاميابي و شادكامي را تجربه كند . اين خلاف قانون نظام آفرينش است . از دوستان خواهش مي كنم كه به تجربه هاي گذشته و امروزشان مراجعه كنند و سرنوشت اين گونه آدم ها را ملاحظه بفرمايند ، تا به صحت گفتار فوق كه بر آمده از آيات و روايات است را يقين كنند .
4ـ اگر دختران و پسران وظيفه شناسي كنند ، بي ترديد مشمول لطف و عنايات بي كران الهي قرار خواهند گرفت .
5ـ  خواستگاري به شيوه مستقيم ، مناسب فرهنگ ما نيست ، اما اگر كسي مي خواهد انجام دهد بايد به نكات زير توجه كند  :
الف ـ  سعي نكند با زمينه سازي غير حلال و گناه به هدف برسد .
ب ـ به ويژه دختران ، مراقب باشند كه خودشان را بازيچه دست ديگران قرار ندهند . و با رعايت همه اصول شرعي و عقلي ، بدون دخالت احساسات خام و هيجانات زودگذر و مشورت با مشاورين كاردان تصميم بگيرد ؛ و يقين داشته باشند كه خداي رحمان ، رزاق مهربان و حكيم مطلقي است كه بندگان خوبش را سخت حامي است . 
ج ـ حتماً اين موضوع را به اطلاع خانواده ها برسانيد . اطلاع خانواده ها در كاهش ضريب خطر بسيار چشم گير است .


در اينجا به اختصار به مهمترين اهداف ازدواج موفق اشاره مي شود :


1ـ تأمین نیاز جنسى :  اسلام اصرار فراوانى دارد كه زن و مرد خواسته هاى همدیگر را به صورت منطقي ، با تشكيل خانواده بر آورده سازند و از هر نوع كامیابىِ جنسى در جامعه خوددارى ورزند ، از اين رو چشم چراني  و بهره وري نامشروع جنسى و خود آرایى براى بیگانه    را تحريم نموده است .
اما كشورهاى غربى كامیابى هاى جنسى را از كانون خانوادگى به محیط اجتماعى كشانده اند و به نام آزادى ، لیبرالیسم جنسى را رواج داده اند و بر اساس نظر «فروید و راسل» و امثال آنان ، آزادى بى قید و شرط و شهوترانى را پذیرفته اند و اكنون شاهد آثار هولناك و مخرّب آن مى باشند كه آمار فاجعه هاى شهوانى در روزنامه ها و رسانه ها و نوع روابط ناهنجار دختر و پسر ، و مرد و زن و ... شاهد گویاى این مطلب است .
متفكّر شهید «مطهرى» در این باره مى گوید : در مورد غریزه ى جنسى و برخى غرایز دیگر، برداشتن قیود، عشق به مفهوم واقعى را مى میراند و طبیعت را هرزه و بى بندوبار مى كند . در این مورد هر چه عرضه بیش تر گردد ، هوس و میل به تنوّع افزایش مى یابد ... راسل در كتاب زناشویى و اخلاق اعتراف مى كند كه عطش روحى در مسائل جنسى ، غیر از حرارت جسمى است . آن چه با ارضا تسكین مى یابد ، حرارت جسمى است نه عطش روحى . 
و «ویل دورانت» تصریح دارد : میل به تنوّع ، گر چه از همان آغاز در بشر بوده ، ولى امروزه به سبب اصالتِ فرد در زندگىِ نو و تعدّد محرّكاتِ جنسى در شهرها و تجارى شدن لذّت جنسى ، ده برابر گشته است . 
از نظر اسلام ، ازدواج ، پاسخ درست به نياز غريزه جنسي است . آدمي با ازدواج مي‌تواند اين غريزه سركش را مهار كند و خود را از درافتادن به گرداب فحشا و بي‌بند‌وباري جنسي در امان دارد. بدين صورت، جوان مؤمن با ازدواج هم غريزه خود را به طور كامل برآورده مي‌سازد و هم ايمان خود را از آسيب نگه مي‌دارد .


2ـ ارضاي نياز عاطفي :

آدمى در هر سن و مرحله اى از حیات خویش، به محبّت احتیاج دارد و علاقه مند است كه دیگران به او مهر بورزند .   و ازدواج اين نياز را بدرستي ارضا مي كند .
استاد مطهرى در این باره مى گوید : پسر و دخترى كه هیچ كدام آن ها در زمان تجرّدشان در هیچ چیزى نمى اندیشیدند مگر آنچه مستقیماً به شخص خودشان ارتباط داشت ، همین كه به هم دل بستند و كانون خانوادگى تشكیل دادند ، براى اوّلین بار خود را به سرنوشت موجودى دیگر علاقه مند مى بینند . شعاع خواسته هایشان وسیع تر مى شود و چون صاحب فرزند شدند ، به كلّى روحشان عوض مى شود   .
هر چقدر هم انسان داراي والديني مهربان ، برادران و خواهراني دلسوز و دوستاني صميمي باشد، باز هم احساس مي كند هنوز تشنه يك نفر ديگر است ، تشنه محبت ورزيدن و مورد محبت قرار گرفتن . همسر، كسي است كه وجود ما را از تك بودن و تنها بودن به يك وجود مجموعه دار و كاملتر تبديل مي كند و بواسطه همين تكميل شدن و ارضا شدن چند بعدي است كه وجود ما آرام تر و تسكين يافته تر مي شود.


3ـ آرامش و سلامت رواني :

الفت داشتن و هم‌نشيني انسان با كسي كه در مراحل دشوار زندگي ، دوش به دوش انسان گام بردارد و مايه آرامش قلبي و زدودن خستگي‌هاي جسمي و روحي انسان بشود ، نياز مبرم رواني او به شمار مي رود .
قرآن كريم مهمترين اثر ازدواج را سلامت رواني دختر و پسر مي داند ؛ كه خداي رحمان ، نقش اصلي آن را بر عهدة زن گذاشته است .  « هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ؛ اوست خدايي كه همه شما را از يك تن بيافريد و از او نيز جفتش را مقرر داشت تا با او انس و الفت گيرد » 
« وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ؛ و يكي از نشانه‌هاي لطف الهي اين است كه براي شما از جنس خودتان، جفتي (و همسري) بيافريد كه در بر او آرامش يابيد و با هم انس گيريد و ميان شما، مهرباني و قرار ساخت. به يقين، در اين [نعمت] براي مردمي كه مي‌انديشند، نشانه‌هايي است »
علامه طباطبايي در تفسير «الميزان» در ذيل اين آيه مي‌نويسد : «هر يك از زن و مرد در حد خود و في نفسه، ناقص و محتاج به طرف ديگر است و از مجموع آن دو ، واحدي تام و تمام درست مي‌شود و به خاطر همين نقص و احتياج است كه هر يك به سوي ديگري حركت مي‌كند و چون بدان رسيد ، آرامش و سكونت مي‌يابد ؛ چون هر ناقصي مشتاق به كمال است و هر محتاجي مايل به زوال حاجت و فقر خويش است» 
همسران ، لباس يكديگرند : خداوند مي‌فرمايد : « هُنَّ لِبَاسٌ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ ؛ زن‌ها لباس شما هستند و شما (مردان) لباس زن‌ها هستيد » 
برخي استادان اخلاق براي لباس در اين آيه، سه معنا بر شمرده‌اند :
الف) زن و مرد، زينت يكديگر و مايه مباهات و افتخار همديگر هستند ؛ چنان چه لباس نيز زينت است .
ب) زن و مرد مايه تهذيب نفس يكديگرند و همديگر را از آلودگي به گناه باز مي‌دارند ؛ جنان جه لباس ، بدن را از خطرهايي مانند سرما حفظ مي كند .
ج) هم چنان كه لباس ، عيب‌ها و زشتي‌هاي بدن را مي‌پوشاند ، مرد و زن نيز عيب يكديگر را مي‌پوشانند و اصلاح مي‌كنند . 
د) همان طور كه از نوع لباس فرد مى توان به شخصیّت و افكار او پى برد ، از نوع همسرى كه بر مى گزیند نیز مى توان به شخصیّت و هویّت او پى برد .
« ویل دورانت » درباره ى نقش ازدواج مى گوید : اگر با جوانى خرد و تعقّل یار مى بود ، عشق را از هر چیزى گرامى تر مى داشت و روح و جسم را براى پذیرایى عشق، تمیز و پاكیزه نگاه مى داشت و ایّام عشق را با ماه هاى نامزدى ؛ طولانى تر مى ساخت و آن را با ازدواجِ پر از آداب و تشریفات، تضمین مى كرد و با تصمیم و جدِّ تمام، همه را پیرو آن مى ساخت. اگر عقل و حكمت با جوان بود، عشق را عزیز مى داشت و آن را با اخلاص تقویت مى كرد و با فداكارى عمیق تر مى ساخت و با آوردن فرزند به آن حیات و زندگى مى بخشید . 
خداوند مي‌فرمايد : يكي از نشانه‌هاي الهي اين است كه براي شما از جنس خودتان ، همسري بيافريد كه در كنار او آرامش يابيد و با هم انس بگيريد . 
پيامبر (ص) مي‌فرمايد: « براي مؤمن چه سودي بهتر از زن شايسته كه هرگاه او را مي‌بيند ، شادمان شود » 
يكي از مهمترين عوامل فشارهاي رواني و استرس هاي رو به افزايش در دنياي امروز كه گريبانگير بسياري از جوانان است، عدم ازدواج به موقع آنان است  . روان‌شناسان براي كساني كه از اين نعمت برخوردار نيستند ، عوارضي هم چون، «ضعف و خستگي و كوفتگي عمومي، هراس و دلهره از خطرهاي توصيف ناپذير، بي‌قراري و ناآرامي، بي‌خوابي، خستگي فكري و...»  را برمي‌شمرند. 
تحقيقات نشان مي دهد که ازدواج باعث پيشگيري از بيماريها وآشفتگي هاي رواني مي گردد. افراد متاهل کمتر افسرده شده و در مقايسه با مجردها از لحاظ عاطفي سالمتر هستند. از سوي ديگر محققان دريافته اند که زنان ومردان ازدواج كرده ،كمتر سيگار مي كشند و نيز کمتر به استعمال موادمخدر رو مي آورند. 
« بنياد تحقيقات استراتژيك هريتيج » آمريكا در تحقيق اخير خود در مورد ازدواج به اين نتيجه دست يافته است كه هرچند گرايش به ازدواج در ايالات متحده كاهش يافته ، اما ازدواج هنوز آثار مثبت اجتماعي و فردي خود را از دست نداده است . برخي از كاركردهاي مورد تائيد « بنياد هريتيج » عبارتند از :
1-  ازدواج اثر مثبتي در بهبود وضعيت اجتماعي افراد و مطمئن ساختن آن‌ها دارد .
2 ـ  ازدواج باعث خودداري افراد از دست زدن به كارهاي خطرناك مي‌گردد .
3 ـ  رفتارهاي ضداجتماعي افراد در اثر ازدواج كاهش مي‌يابد.
4ـ  ازدواج گرايشات خودمحورانه و خودخواهانه افراد را كاهش مي‌دهد .

5ـ  باعث سلامت جسمي و روحي بهتر زنان و مردان مي‌گردد و رفتارهاي آن‌ها را بهبود مي‌بخشد .
6 ـ  باعث بهبود روابط اجتماعي و كيفيت زندگي افرادمي‌شود . 
پژوهش هاي جامعه شناسان و روان شناسان نيز، حاكي از ارتباط مثبت سلامت روان و ازدواج است. درهمين زمينه، مطالعات اداره بهداشت عمومي امريكا درسال 1980 نشان مي دهد كه بين سلامت رواني و ازدواج ، ارتباط معني داري وجود دارد. افراد متأهل درمقايسه با افراد مجرد در وضعيت بهتري از سلامت رواني قرار دارند. نشانه هاي اضطرابي درمقايسه، كمتر در آنها ديده مي شود و درصد كمتري از آنها دربيمارستان هاي رواني بستري اند. همين فوايد ازدواج و تشكيل خانواده، يعني ايجاد اخلاق نيكو در افراد، سلامت و بهداشت رواني، انس، آرامش، مودت ورحمت است كه خانواده را بين ديگر نهادها ي اجتماعي، ناهمانند و منحصر به فرد ساخته است به طوري كه از آن به عنوان ريشه اي ترين نهاد اجتماعي ياد مي شود . 
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) واحد علوم پزشکي ايران ، مطالعات اخير پژوهشگران حاکي از آن است : افراد متأهل نسبت به کساني که مجردند زندگي شادتري دارند . اين مطالعات نشان مي دهد : ازدواج موفق يکي از مهمترين فاکتورهاي کاهش افسردگي محسوب مي شود. براين اساس افرادي که با همسرشان زندگي توأم با عشق و محبت را تجربه مي کنند از آرامش روحي قابل توجهي برخوردارند. 


4ـ طول عمر زياد و سلامتي بهتر :

طبق آمارها کساني که از ازدواج خود راضي هستند، نسبت به همتاهاي خود طول عمر بيشتري دارند ؛ کمتر دچار حمله‌ي قلبي، سرطان و ديگر بيماري‌ها مي‌شوند .
طبق يک مطالعه در دانشگاه هاروارد ، زنان متأهل 20 درصد کمتر از زنان مجرد به دلايل مختلفي چون بيماري قلبي، خودکشي و نارسايي کليه فوت مي‌شوند . مردان متأهل حتي از فوايد بهتري برخوردارند. آنها دو تا سه برابر کمتر از همتاهاي مجرد خود به خاطر اين عوامل جان خود را از دست مي‌دهند . همچنين آمارها نشان مي‌دهد که افراد متأهل تقريباً کمتر دچار خشونت ، بدرفتاري جنسي و ديگر جرايم وحشيانه مي‌شوند .


ازدواج هاي غير عاقلانه


1ـ ازدواج زودرس‏ يا  ازدواج خام و ناپخته : ازدواج با كسى كه به رشد عقلى نرسيده و زندگى مشترك و تعهد متقابل را درك نمى‏كند ، ازدواج زودرس گويند .
يكى از اصحاب امام صادق(ع) به ايشان عرض كرد : ما فرزندان خود را در كودكى همسر مى‏دهيم . امام فرمود : اگر در كودكى ازدواج كنند ، مشكل است با هم الفت يابند .
همسر و شوهر دادن پسر و دخترى كه هنوز به رشد عقلى نرسيده‏اند ، گرچه به رشد جنسى رسيده باشند ، ازدواجى است كه طرفين به هم علاقه‏مند نشده و همديگر را به عنوان همسر آينده انتخاب نكرده‏اند . احتمال اينكه بعد از رشد و فهميدن به هم علاقه‏مند شوند ، چندان قوى نيست . نبايد بناى مهم ازدواج را بر چنين زمينه سستى بنيان نهاد
2- ازدواج ترحم‏آميز :  ازدواج يك حركت دامنه‏دار و طولانى است ، نه موقت . و بعيد است فردى بتواند يك عمر بر خواسته‏هاى طبيعى خود سرپوش بگذارد . از اين رو ازدواج از روى ترحم ، بخاطر عدم وجود عشق و علاقه غير منطقي است ؛ زيرا در اين نوع ازدواج يك طرف براى خدمت به فردى ضعيف و مظلوم گذشت مى‏كند . معلوم نيست تا چه زمان بتواند روى خواسته‏هاى خود سرپوش گذاشته و بر خلاف ميل با همسرى كه بدو دلبستگى ندارد ، به خوبى سر كند .
3ـ ازدواج اجبارى‏ : ازدواج با فردى كه به او دلبستگى نداريد فقط به خاطر اطاعت از پدر و مادر ، شبيه ازدواج از روى ترحم و يك حركت اجبارى و غير پايدار است . از چنين اقداماتى بايد برحذر بود .
4ـ ازدواج با بى‏بند و بار :  ازدواج با فردى بى‏بند و بار ، ولنگار و بى‏قيد و بند هر چند قلب شما به او متمايل باشد ، كار پسنديده‏اى نيست ، زيرا اين افراد در طول زندگى اقداماتى مى‏كنند و كارهايى از آنان سر مى‏زند كه پسند هيچ كس نيست و مايه سرافكندگى شماست و مجبور مى‏شويد به خاطر هواى دل‏تان رنج سرشكستگى در اجتماع را تحمل كنيد و بر اقدامات ناپسند همسر محبوب ، ولى بى‏تربيت و لاابالى خود چشم ببنديد و شأن و حرمت اجتماعى خود را زير پا نهيد .
ازدواج با افراد تن‏پرور و تنبل‏ نيز كار صحيحى نيست . جوان بايد اهل كار و زحمت‏ و تأمين معاش خانواده باشد . كسى كه تن‏پرورى پيشه كرده‏ و از كار و كوشش ابا دارد و چشم به آسمان دوخته‏ تا روزىِ او بدون حساب‏ از آسمان فرو ريزد ، چوب جهالت و خوش‏خيالى‏ خود را خواهد خورد .
به عبارت ديگر زن بايد از ازدواج با مردي كه داراي ويژگي هاي زير است ، خودداري ورزد :
1- شرابخوار ؛ رسول اكرم (ص) فرمود : «هر گاه شراب خوار به خواستگاري دخترتان آمد ، به او زن ندهيد »  هم چنين امام صادق (ع) فرمود : هر كس دختر پاكش را به شراب خوار بدهد ، رحم خود را با او گسسته است .
2- بد اخلاق ؛ 3- بد چشم و بي بند و بار ؛ پيامبر اكرم (ص) فرمود : هر كس، دختر عزيز و با كرامتش را به مردي بي دين(و فاسق) شوهر دهد، هر روز هزار بار لعنت بر او نازل مي‌شود .  4- بدبين (سوء ظنّ ، نه غيرت) ؛ 5- خسيس ؛ 6- بدون احساس مسئوليت ؛ 7- تنبل ؛ 8- سفيه و ناهنجار .
و از ازدواج با زني كه داراي خصوصيات زير مي باشد ، بايد خودداري كرد : 1- بي بند و بار ؛ 2- بي حجاب ؛ 3- بد اخلاق و عبوس ؛ 4- بي عفت ؛ 5- سفيه و ناهنجار ؛ 6- خودپسند و از خود راضي ؛ 7- كينه توز ؛ 8- لجباز و ناسازگار ؛ 9- بد زبان و درشت گفتار .
پيامبر اكرم (ص) در معرفي بدترين زنان فرمود : زني است كه در فاميل خود ذليل است و بر شوهر خويش، كبر و بزرگي مي‌فروشد، نازا و كينه توز است و از كار زشت پرهيز نمي‌كند. در نبود شوهر، خود را بيارايد و هنگام حضور شوهر بدون آرايش و زيور باشد. سخن شوهر را گوش نكند ، عذر شوهر را نپذيرد و از خطايش در نگذرد .  امام كاظم (ع) فرمود : « بهترين زنان ، زنى است كه بدو علاقه‏مند باشى و او شعور و ادب داشته باشد . در اين صورت به امر و نهى او محتاج نيستى ؛ در مرحله بعد ، زنى است كه او را دوست دارى ، ولى ادب نشده و بايد او را امر و نهى كنى ؛ در مرحله سوم، زنى است كه بدو علاقه‏مند هستى اما نه ادب شده و نه شعور دارد و نه ادب‏پذير است و به خاطر علاقه‏اى كه به او دارى ، تحملش مى‏كنى . اما زنى كه نه بدو علاقه‏مندى و نه شعور و ادب دارد ، مناسب است كه دريايى بيكران را بين خود و او فاصله قرار دهى ! »
فصل دوم  :  انتخاب همسر

چند كليد براي يك ازدواج خوب و ايده آل


مقدمه


« و من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ، إن في ذلك لآياتٍ لقومٌ يتفكرون » « و يكي از نشانه‌هاي لطف الهي اين است كه براي شما از جنس خودتان، جفتي (و همسري) بيافريد كه در بر او آرامش يابيد و با هم انس گيريد و ميان شما، مهرباني و قرار ساخت. به يقين، در اين [نعمت] براي مردمي كه مي‌انديشند، نشانه‌هايي است » (روم/21)
امام صادق(ع) فرمود : « زن مانند گردنبندى است كه به گردن مرد مى افكنند ، پس مراقب باش كه چه چيزى را بر گردن مى افكنى و براى زن نمى توان قيمتى تعيين كرد ، چه خوبش و چه بدش . اما ارزش زن هاى نيك را با طلا و نقره نمى توان تعيين كرد ، زيرا آنها از طلا و نقره ارزشمندترند و اما بدهاى آنها ، ارزش خاك را هم ندارند ، زيرا خاك از آنها بهتر است » ( اين سخن در مورد مرد نيز صادق است )
پيامبر اكرم (ص) فرمود : « هيچ كانوني در اسلام بر پا نشده است كه نزد خداوند محبوب تر و عزيزتر از كانون ازدواج باشد » (بح/ 14/6)


1ـ  مشاوره ي قبل از ازدواج را جدي بگيريم .


ازدواج مساله بسیار مهمی است که بسیاری از جنبه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. امروزه شمار روز افزون موارد طلاق موجب شده است تا صاحبنظران به فکر پیدا کردن راه حل هایی باشند که یک ازدواج موفق و سالم را فراهم سازند ؛ مشاوره قبل از ازدواج ، ابتدا در زمینه مسائل پزشکی و ژنتیکی آغاز گردید و امروزه کم کم در زمینه مسائل شخصیتی و روانی و روابط نیز در حال شکل گیری و کاربرد است .
تصميم هاي زندگي هر كس به ويژه انتخاب همسر ؛ انتخاب شغل و انتخاب محل زندگي ؛ بسيار در آينده شخص تأثير گذار است . ماييم كه با مجموعه اي از تصميم ها و انتخاب هاي زندگي ؛ آينده خويش را مي سازيم و يا مي سوزانيم .
انس با كتاب ، رفتن به كلاس هاي آموزشي و استفاده از سي دي هاي مهارت زندگي ... ؛ مهمترين روش براي كسب آگاهي است . و بدون به جان خريدن زحمت مطالعه ، نمي توان موفقيت را تجربه نمود . و كسي كه خود را بي نياز از مشاوره مي داند ، غافلانه همة فرصت هاي زندگي اش را نابود مي سازد .
در مشاوره ي ازدواج ، به مُراجع ( مراجعه كننده ) كمك مي شود ؛ تا مناسبترين همسر را انتخاب كند ؛ بنابراين مشاور بايد نسبت به شناخت زوجين و خانواده هاي آنان و تمام عواملي كه در زندگي زناشويي دخالت دارند ؛ تلاش كند تا مراجع را در جهتي كه به انتخاب مناسب بينجامد ؛ هدايت نمايد .
قطعاً با خانواده هايي روبرو شده ايد كه پس از ازدواج با مشكلات زيادي مواجه شده اند . گاه كانون خانواده به قدري ناراحت كننده است كه تنها راه حل ، طلاق و جدايي است : زن و شوهري كه از نظر فرهنگي فاصله دارند ؛ زن و شوهري كه از نظر درجه تحصيلات اختلاف دارند ؛ زن و شوهري كه معتقد به اديان متفاوت مي باشند ؛ زن و شوهري كه از نظر اجتماعي در طبقات متفاوتي قرار دارند ؛ زن و شوهري كه وضع مالي متفاوتي دارند ؛ زن و شوهري كه توافق اخلاقي ندارند و ... چنين افرادي احتمالاً نمي توانند به توافق برسند ، در نتيجه از زندگي شيرين خانوادگي ، محروم خواهند شد .
شرايط مشاور در امر ازدواج  :  معمولاً كسي كه مي خواهد ازدواج كند ، پدر ، مادر و بزرگان فاميل را در جريان مي گذارد و با آنان مشورت مي كند . گاه نيز از سالخوردگان نظر خواهي مي شود و بالاخره بعضي به استخاره نيز روي مي آورند . ولي اغلب والدين ، بزرگان فاميل و سالخوردگان ، براي مشاوره در اين امر مهم واجد شرايط نيستند . مشاور ايده آل در امر ازدواج ، بايد روان شناسي ، جامعه شناسي ، تعليم و تربيت و از همه مهمتر روان شناسي جوان و نوجوان را بداند و به اصول و فنون مشاوره آشنا باشد و در زمينه مشاوره خانواده و به ويژه مشاوره ازدواج تجربه داشته باشد . چنين فردي بايد حداقل داراي درجه فوق ليسانس در مشاوره با تخصص خانواده و ازدواج باشد ؛ همچنين صلاحيت هاي شخصيتي و اخلاقي لازم را دارا باشد ؛ تا از عهده اين امر مهم بر آيد . و چنانچه مشاور ، داراي صلاحيت لازم نباشد ؛ چه بسا مراجع را به سويي هدايت كند كه نه تنها مشكلي از او حل نكند ، بلكه مشكلات ديگري نيز برايش ايجاد نمايد .
موارد مراجعه در مشاوره ازدواج انواع مختلفي دارد كه به چند مورد اشاره مي شود :
-  دختراني كه خواستگاران متعدد دارند و مي خواهند از بين آنان يكي را انتخاب كنند؛ كمك مشاور به اين گونه مراجعان انتخاب احسن است. انتخاب احسن زماني صورت مي گيرد كه اطلاعات لازم از مراجع و خواستگاران وي كسب و خصوصيات آنان با هم مقايسه گردد. فردي كه خصوصيات وي با مراجع هماهنگي بيشتري داشته باشد؛ انتخاب احسن خواهد بود.
-  پسراني هستند كه دختري  را در نظر گرفته و درباره ي وي بررسي ها و تحقيقات لازم را انجام داده اند؛ و به اين نكته رسيده اند كه او انتخاب مناسبي است ؛ ولي مي خواهند در اين زمينه اطمينان لازم را به دست آورند. مشاور بايد ضمن كسب اطلاعات و بررسيهاي مورد نياز به مراجع اطمينان بخشد كه گزينش انجام شده مناسب است و در صورتي كه نامناسب تشخيص دهد ؛ آگاهي و اطلاعات لازم را به مراجع بدهد و او را در تصميم گيري مناسب كمك كند. همين حالت مي تواند در مورد دختر در رابطه با پسر نيز مطرح باشد .
-  پسران و دختراني هستند كه براي انتخاب همسر تحت فشار پدر و مادر يا ساير اقوام قرار دارند؛ و كسي را مي جويند كه آنان را در مقابل عوامل فشار كمك كند. در اين موارد مشاور بايد با پدر و مادر و ساير عوامل فشار ديگر، جلسات مشاوره اي داشته؛ آنان را در رابطه با عواقب ازدواجهايي كه با اكراه همراه است؛ بصيرت دهد و بالاخره كار را به جايي برساند كه آنها، به دختر و پسر  در انتخاب همسر آزادي بيشتري بدهند.
-  پسراني هستند كه به بهانه ي ازدواج با دختري رابطه برقرار مي كنند؛ ولي واقعيت آن است كه آنها قصد ازدواج ندارند. اين گونه پسران پس از مدتي دختر را رها كرده؛ به سراغ دختر ديگري مي روند. در اين موارد چون دختران از نظر آبرو و حيثيت آسيب پذيرترند؛ بايد به آنان در رابطه با اين موارد آگاهي لازم داده شود تا با شناخت اوليه، اين گونه پسران را ترك كنند و به آنان اجازه تماس هاي بعدي را ندهند ؛ و به علاوه والدين خود را در جريان بگذارند . يكي از وظايف مشاوران ، دادن آگاهي و پيشگيري از وقوع حوادث ناگوار در رابطه با جوانان و نوجوانان مي باشد .
-  دختراني هستند كه خواستگاراني داشته اند ؛ ولي به عللي آنها را رد كرده اند ؛ و به همين علت به سني رسيده اند كه ديگر خواستگار مناسبي ندارند و به اصطلاح پير دختر شده اند. اين گونه دختران به مشاور مراجعه مي نمايند و راه چاره اي را براي خواستگار جديد طلب مي كنند. مشاور در قبال اين گونه مراجعان كه احتمالاً در انتخاب همسر مناسب سختگير بوده اند؛ بايد راههاي شوهريابي را ارايه دهد. (در اين مورد در قسمت هاي بعد بحث خواهد شد) و به آنان تفهيم نمايد كه فكر ايده آلي هيچ گاه تحقق نمي يابد. همه چيز نسبي است و انتخاب بايد با تعديل و انعطاف انجام گيرد.
بعضي از افراد به غلط اظهار مي دارند ازدواج يك سنت محمدي (ص) است ؛ چه بهتر كه بدون تشريفات و بررسي هاي وقت گير انجام شود ؛ و چنانچه ناسازگاري يا مشكلي وجود داشت ؛ مشاوران خانواده در رفع آن اقدام كنند . پاسخ آن است كه پيشگيري ساده تر از درمان است و علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد . چنانچه در امر ازدواج مطالعات و بررسي هاي لازم بر اساس اصول مربوط انجام گيرد ؛ مشكلات و ناسازگاري هاي بعد از ازدواج به شدت كاهش خواهد يافت و در نتيجه روان درماني هاي وقت گير به حداقل خواهد رسيد .


2ـ  وساطت افراد خانواده ، بويژه والدين ، مناسب ترين راه براي همسريابي است .


 راههاي  همسريابي عبارتند از :


الف ـ  وساطت افراد خانواده ، بستگان و بخصوص والدين


متدوال ترين روش در فرهنگ ملي و ديني همين روش شناسايي به واسطه افراد خانواده و يا فاميل و بستگان است. افراد خانوداه اغلب به دليل شناختي که از فرد و روحيات و عقايد و خواسته هاي وي دارند و همين طور شناختي که از افراد مورد نظر دارند و يا مي توانند با تحقيق هاي همه جانيه شناخت کافي پيدا کنند ؛ بهتر مي توانند به ميزان هم گرايي آنها آگاهي پيدا کنند . اين روش ساده ترين روش عملي براي کسب اطلاعات اوليه و ارتباطات بعدي است . سهولت ، سرعت کسب اطلاعات و ارتباطات ، فارغ از حب و بغض هاي شخصي ، اطمينان نسبي بيشتر به صداقت و دلسوزي واسطه (که خانواده و والدين هستند) و شناخت بيشتر روحيات ، سوابق و خواسته هاي طرفين از امتيازات اين روش به شمار مي آيد . و مهمتر اينكه اين آشنايي تحت تأثير احساسات و عواطف غريزي طرفين که اغلب در ارتباطهاي مستقيم به وجود مي آيد ، خالي است .


ب ـ  وساطت مراکز همسريابي : مي توان با مراجعه به برخي مراکز مشاوره ازدواج که به منظور شناساندن دو فرد براي ازدواج تأسيس شده است، فرد مطلوب و مطابق با خواسته ها و توقعات خود را يافت. هرچند چنين مراکز مشاوره محدود هستند و يا کمتر با فرهنگ ملي و بومي ما اين گونه شناسايي تناسب دارد ، افراد کمتري براي شناسايي فرد مورد نظرشان به اين مراکز مراجعه مي کنند. ولي اگر چنانچه مرکز مشاوره ازدواج مورد اعتماد در محيط هاي دانشگاه يا غير آن يافت شد و از طرف ديگر امکان همسريابي بواسطه راه اول يعني وساطت خانواده به هر دليلي امکان پذير نيست مي توان به کمک اطلاعاتي که چنين مراکزي در اختيار دارند اقدام به گزينش نمود. تأکيد مي شود اين مراکز مشاوره بايد داراي کارشناسان دلسوز، با تجربه و مورد اعتماد و سابقه روشن و مطمئن باشند. معمولا اين مراکز مشخصات داوطلبان ازدواج را جمع آوري کرده و شرايط مقتضي مورد نياز در فرد مورد درخواست وي را اخذ و سپس با انطباق خصوصيات هر يک از داطلبين با ديگر داوطلبان و يافتن زوجهايي که نقاط مشترک بيشتري دارند مي توانند کمک شايسته اي به جوانان ارائه نمايند.


ج ـ  روش ارتباط مستقيم و بدون واسطه : 

راه ديگري که در حال حاضر و بخصوص در محيط هاي اجتماعي مختلط مثل دانشگاه ها از آن استفاده مي شود ، روش ارتباط مستقيم و بدون واسطه است . در اين روش جوانان آمادة ازدواج ، مستقيماً اقدام به خواستگاري يا جلب خواستگار مي کنند . به نظر ما اين روش تناسبي با فرهنگ مكتبي ما ندارد و معمولاً موجب بروز و ظهور روابط ناسالم مي شود ، زيرا اين روش که در ميان مردم « دلباختگي در يک نگاه » يا « عشق در نخستين نگاه » معروف است ، تصميم گيرنده بدون توجه به معيارها و ارزشهاي تعيين شده در شرائط همسر ايده آل و متناسب ، و بدون توجه به هدف مورد نظر خود و صرفا به خاطر جلب توجه به ظواهري همچون زيبايي ، ثروت ، تحصيلات ، پست و مقام و ... شيفته طرف مقابل شده و تصميم گيري اش در يک فضاي احساسي و عاطفي و گاهي بر اساس خواسته هاي نفساني انجام مي گيرد . و بي ترديد محور قرار دادن و اصالت دادن به آنها صحيح نيست ، بلکه بايد به موازين اساسي و ارزشهاي اخلاقي و احترام به والدين اصالت بخشيد و آنها را محور تصميم گيري قرار داد . و تصميم گيري بر اساس ارتباط هاي مستقيم و بدون واسطه معمولاً عواقب نامطلوبي دارد . بنابراين توصيه ما اين است که اگر كسي را مناسب ديديد و پس از بررسي هاي مفيد ، تا حدودي دانستيم كه فرد مناسب انتخاب همسر است ، حتماً خانواده ها را مطلع سازيم تا از تجربه هاي آنان كه دلسوز ترينند بهره گرفت و از ارتباط مستقيم چه حضوري و چه تلفني و چه مکاتبه اي بدون اشراف و نظارت خانواده هاي دو طرف پرهيز شود . 


چه بايد كرد ؟


1ـ در يك رابطه ضروري و حداقلي ميان دختر و پسر ؛ بايستي رفتار ، نگاه ،  پوشش و گفتار آن دو  بر اساس اصل « حياء »  باشد . « حيا » يعني کنترل ارادی رفتار ، به منظور حفظ حريم بين خود و ديگران است . خداي رحمان در توصيف راه رفتن دختر شعيب مي فرمايد : « تمشی علی استحياء » زيرا سبک سخن گفتن ، نحوه لباس پوشيدن و شيوه ارتباطي آن دختر با حضرت موسي ، از حياي او حكايت مي كرد . (قرائتي ، محسن ، تفسير نور) « فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ » (قصص/25)
2ـ پدران و مادران بايد بر رفتار فرزندان شان ، غير مستقيم ، به دور از هر گونه توهين و سرزنش و با احترام به شخصيت آنان نظارت كنند .
3ـ نوجوانان و جوانان عزيز ، بايد براي جبران نقص اطلاعات و تجربه خود ، با مطالعه كتاب هاي سودمند و مشورت از مشاوران حكيم و دلسوز  ؛ خود را از تصميم هاي فرصت سوز نجات بخشند .
در داستان موسي و دختران شعيب مي خوانيم ، وقتي كه بر خلاف عادت هر روزه ، دختران شعيب ، زودتر به خانه برگشتند ، پدر با تعجب پرسيد : چه شد که امروز زود بازگشتيد ؟ دختران گفتند : مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما بر ما ترحم کرد و گوسفندان مان را آب داد و ما زود تر به خانه آمديم .
4ـ  بايد از نگاه ناورا ( چشم چراني ) خودداري ورزيد . که از آن به « غضّ بصر »   تعبير شده است . فرمان قرآن در اينجا اين است كه بايد از نگاه خيره ، هوس آلود و کنترل نشده پرهيز نمود .


راه كار :


اوّلاً : بايستي ميان والدين و فرزندان ، روابط صميمي حاكم باشد . كه فرزندان بتوانند در يك محيط سالم و قابل اعتماد ، براحتي مشكلات خود را با والدين در ميان بگذارند .
ثانيا : والدين بايد شرايط نسل جديد را درك كنند ؛ واقعيتها را ببينند ؛ سعة‌ صدر داشته باشند ،‌ تا با درايت و گفتگوي منطقي با آنان براي حل مشكل اقدام نمايند . از سوي ديگر دختران و پسران مسلمان و پاك بايد بياموزند كه در اولين برخورد تأثير گذار با جنس مخالف ؛ آن را با پدر و يا مادر و يا با يك مشاور آگاه و مسلمان مطرح كنند تا بتوانند از تجارب علمي و عملي آنان بهره برده و قبل از اينكه دچار آسيب هاي جدي شوند تصميم عاقلانه اي بگيرند . چنان چه اگر دختر و پسر مسائل و برخورد هاي قابل توجه روزانه خود را با افراد مجرب مطرح كنند و والدين و مشاوران نيز بتوانند در حلّ مسائل شان نقش مفيد و سازنده اي را ايفاء كنند ؛ مي توان اميدوار بود كه جلوي بسياري از روابط پنهاني و ناسالمي كه احتمال دارد بعد از برخورد نخستين ، شكل بگيرد ، گرفته مي شود .
3ـ آگاهي از معيارهاي يك همسر مناسب ، بسيار مهمّ و ضروري است .
در جامعه بايد آگاهي هاي لازم در مورد معيارهاي انتخاب يك همسر مناسب ، در اختيار جوانان قرار گيرد ، تا آنان با گامهايي استوار و با دانايي لازم ، راه صحيح را شناخته و تفاهم و آرامش را تجربه كنند ؛ چرا كه انتخاب درست ، راهي جهت پيشگيري از مشكلات پس از ازدواج خواهد بود .


ويژگي هاي يك همسر مناسب


الف ـ  ايمان به خدا و پايبندي به ارزش هاي مكتبي


ايمان مذهبي ، يكي از معيارهاي مهم و اساسي انتخاب همسر است . يعني فرد به حقايق ايماني كه قرآن كريم به آن اشاره نموده است باور قلبي داشته باشد و به آنها ارج نهد . اعتقادات مذهبي ، شخص را ديندار مي كند ، يعني هميشه و همه جا ، به ارزش هاي مكتبي پايبند است و پايبندي او موسمي نيست . در شادي و غم خدا را حرمت مي نهد . بنابراين مؤمن ، بايد با مؤمن ازدواج نمايد ، چرا كه همسر مؤمن همسرش را به عمل صالح و توجه به خدا تشويق مي كند ، مال ، آبرو و حرمت او را حفظ مي كند ، و اگر در اين امر ، متفاوت باشند ، احتمالاً ممكن است سازگاري و علاقه آن دو نسبت به هم آسيب مي بيند .
مردى خدمت رسول خدا (ص) آمد تا در امر ازدواج با حضرت مشورت كند ؛ رسول خدا (ص) فرمود :  « با زن ديندار ازدواج كن ، تا خدا به زندگى تو بركت دهد . » 
پيامبر اكرم (ص) فرمود : « ازدواج كن و بر تو باد كه با همسري دين‌دار ازدواج كني »      
امام صادق (ع) فرموده است : « هر كس با معيار ايمان ، با زني ازدواج كند ، خداوند مال و جمال هم به او روزي مي‌دهد »  


ب ـ  حسن خلق


حسن خلق دو معنا دارد : احسان و خوش رفتاري با مردم و يا صفات خوب داشتن .
1ـ دينداري فقط به نماز و روزه نيست . بلكه اخلاق انساني و اسلامي ، مهمترين نشانة دينداري است و با امانتداري و وفاي به عهد و اجتناب از مال حرام و رعايت حقوق ديگران ، مي توان ميزان دينداري فرد را تشخيص داد . امام صادق (ع) فرمود : « به نماز و روزة مردم فريب نخوريد ، زيرا برخي از مردم به نماز و روزه عادت كرده اند ، ... آنها را به وسيلة راستگويي و امانتداري امتحان كنيد »   
2ـ ديندار كسي است كه بخاطر اعتقادات مذهبي ، به ارزش هاي وحياني ارج مي نهد . چرا كه ايمان به خداي رحمان ، همة زندگي انسان مؤمن را خدايي مي كند ؛ يعني رفتار ، اخلاق ، احساسات ، ارتباطات شخصي و اجتماعي و تصميم گيري هاي او را ، بر اساس قوانين شفا بخش آسماني تنظيم مي كند : صداقت و عدم آزار ديگران در گفتار ، تواضع در رفتار ، اهل گذشت و نيكى به ديگران ، لجباز نبودن ، قناعت و مخالفت با تجمل گرايى ، عفيف و پاكدامن بودن ، احترام به حقوق ديگران ، رعايت حدود شرعي و اجتماعي در روابط اجتماعى ، نظم در زندگي .
نكته قابل توجه اين است كه اگر همه را دارا نيست ، اينها را ارزش بداند و بر داشتن آنها اهتمام ورزد . آقايي مي گفت : « بارها به همسرم گفته ام كه صداقت در زندگى نشانه ايمان زن و شوهر به يكديگر و عامل استحكام خانواده و عزت و سربلندى ماست ، پس چرا با ما روراست نيستى ؟ او در جواب مى گويد : من همينم كه هستم ، هر كارى مى خواهى بكن ، من اينطور تربيت شده ام »
3ـ كسي كه به برخي از دستورات ديني پايبند است و به برخي ديگر ، مثلاً در ارتباط با همسر و فرزندانش ، اخلاق را رعايت نمي كند ، مؤمن كامل نيست .
4ـ اگر در مرحله انتخاب همسر ، موردى را يافتيد كه ويژگي هاي فوق را ، همانند شما ، ايده آل آن را ندارد ( كه اغلب هم اينگونه است ) او را بپذيريد و با يكديگر قرار بگذاريد كه براى اصلاح و بهبود وضع اخلاقى و تجربه يك زندگى عاشقانه ، همديگر را يارى نماييد .
فردى به امام حسن (ع) عرض كرد : دخترم را به ازدواج چه كسى درآورم ؟ امام فرمود : « او را به ازدواج كسى در بياور كه تقواى الهى داشته باشد كه اگر او را دوست بدارد ، اكرامش مى كند و اگر از او خوشش نيامد ، آزارش نمى دهد » 
اخلاق پسنديده مي‌تواند خستگي‌هاي روحي و جسمي همسر را به آساني بر طرف نمايد ، چرا كه اگر همسري ، از بيشترين ثروت و زيبايي و شهرت برخوردار ، ولي بد اخلاق باشد ، مشكلات بسياري را پديد خواهد آورد .
به همين دليل ، احاديث اسلامي بر خوش زباني ، خوش خلقي ، گذشت ، ادب ، نرم خويي ، فروتني ، مهرباني ، عدالت ، شرح صدر و بردباري همسر ، پاي مي‌فشارند . هر يك از اين ويژگي‌ها مي‌تواند بسياري از اختلاف‌ها و كشمكش‌هاي خانوادگي را برطرف سازند ؛ زيرا بيشتر اختلافات خانوادگي ، از نبود همين عناصر سرچشمه مي‌گيرد
پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايد : « با كسي كه اخلاق و دينش پسنديده است (و ايمان و اخلاق نيك دارد) ازدواج كنيد ، كه اگر چنين نكنيد ، فتنه و فساد بزرگي در زمين پديد مي‌آيد »    
فردي به امام رضا (ع) نامه نوشت كه فردي از بستگانم به خواستگاري دخترم آمده است . ولي اخلاق خوبي ندارد و بداخلاق است، چه كنم ؟ امام (ع) فرمود : « اگر بداخلاق است ، به او دختر نده »  « اخلاق زشت همانند تند خويي ، خشم ، دروغگويي ، لجبازي ، كينه توزي ، بد بيني ، بد زباني ، پر توقعي ، بخل ، كثيف بودن و ولخرجي » 
امام علي (ع) ، آسان‌گيري ، نرم‌خويي و سازگاري را ، از جمله ويژگي‌هاي بهترين زنان شمرده شده است . 
مردى به امام رضا (ع) نوشت : يكى از بستگانم از دخترم خواستگارى كرده است ، ولى او اخلاق بدى دارد . حضرت فرمود : « اگر بدخلق است دخترت را به ازدواج او درنياور »
رسول خدا (ص) : « اگر كسي به عنوان خواستگاري به نزد شما آمد كه خلق و دينش را مي پسنديد با او ازدواج كنيد و اگر به اين دستور عمل نكنيد فتنه و فساد بزرگي در زمين به وجود خواهد آمد »  


ج ـ  عفت و پاكدامنى


عفت عبارت است از تسليم شهوت در برابر عقل ؛ يعني قوة شهواني ، بر اساس دستور عقل فعاليت كند . و عفيف به كسي گفته مي شود كه در حد اعتدال و در چارچوب عقل و شرع ، از شهوات بهره ببرد و به وادي افراط و تفريط كشيده نشود . عفت جنسي ، يعني كنترل غريزة جنسي و محدود ساختن آن ، در چارچوبة عقل و شرع . امام باقر (ع) فرمود : « هيچ عبادتي برتر از عفت شكم و عفت جنسي نيست » 
بين پاكدامني و استحكام خانواده ، رابطة مستقيمي وجود دارد ، يعني پاكدامني سبب استحكام خانواده و استحكام خانواده ، سبب حيا و پاكدامنى زن و مرد است . چرا كه اگر زن ، نيازهاى روحى و روانى خود را در كنار همسر تأمين شده بيابد ، دليلى ندارد كه به خودنمايى و خودآرايى بپردازد و همچنين اگر شوهر به زن و فرزندش عشق بورزد ، روز به روز دلبستگي اش به آنها بيشتر مى شود .
عفت و حياي دختر ، وسيله اي است دفاعى كه مي تواند از ميان خواستگاران خود ، شايسته ترين آنان را برگزيند ، يا خواستگاران خود را مجبور سازد كه قبل از ازدواج با او ، خود را از ناپاكي ها پاك سازند . عفت زنان ، مانعي است در برابر هوس هاي برخي مردان و سببي است براي ايجاد عشق در محيط امن خانواده و سلامت رواني همسر و فرزندان . از اين رو توصيه مى شود فردى را به همسرى برگزينيد  از هر نوع فساد اخلاقى و بى بندوبارى جنسى و غريزى پاكيزه باشد .
بر اساس نظر سنجي هاي انجام شده ، اغلب ارتباطات ناسالم دختر و پسر ، قبل از ازدواج ، به ازدواج منتهي نمي شود ؛ و درصدي از آنها كه به ازدواج مي انجامد ، ممكن است پس از مدتي ، جو بدبيني و سوء ظن آن دو نسبت به هم  ، فضاي زندگي شان را ، تيره سازد ؛ به اين معنا پسر به خود مي گويد : دختري كه به راحتي با من رابطه نامطلوب برقرار نمود ، از اعتقاد و ايمان قوي برخوردار نيست ؛ بنابراين از كجا معلوم قبل از ارتباط با من ، با فرد ديگري هم دوست نبوده ؛ از كجا معلوم كه در آينده ؛ پس از ازدواج با من ، با ديگري ارتباط برقرار نكند ؟ در مقابل دختر نيز ، همين تصور را نسبت به پسر خواهد داشت . بنابراين اين گونه ازدواج‏ها ، احتمالاً پايدار نخواهد بود و تجربه مشاوران خانواده و ازدواج هم اين مسئله را تأييد مي كند .
«  بر اساس يك يافته پژوهشي در آمريكا ، زوج‏هايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مي‏كنند ، زندگي زناشويي آنها با مشكلات عديده‏اي رو به رو است و منجر به طلاق مي‏شود . به گزارش ايسنا ، دكتر «كاترين كوهان » ، استاد دانشگاه ايالت پنسيلوانيا گفت : طبق آخرين تحقيقات ، افرادي  كه پيش از ازدواج با يكديگر رابطه داشته‏اند ، بعد از ازدواج ، در حلّ مشكلات خود عاجزند ، چرا كه نسبت به يكديگر بسيار بدبين هستند . كوهان گفت : طبيعت ارتباطات آزاد اين است كه زوجين چندان انگيزه‏اي براي حل درگيري‏ها و حمايت از مهارت‏هاي خود ندارند . وي افزود : ارتباطات اين افراد زودتر از افرادي كه با يكديگر دوست نبوده‏اند ، سرد و منجرّ به طلاق مي‏شود. وي در پايان گفت : مي‏توانم بگويم رابطه قبل از ازدواج به هيچ وجه سبب دوام زندگي زناشويي نمي‏شود »  
حال اگر شما با گذشته چنين همسري با خبر شديد و برخي از آدم هاي شيطان صفت ، آن را به گوش شما رساندند , چه واكنشى خواهيد داشت ؟ مراقبت عاقلانه و سنجيده از چنين همسرى و به روى خود نياوردن نسبت به گذشته او ، بهترين راه مقابله با اوست . سعى كنيد آنچنان نيازهاى غريزى و روحى او را تامين كنيد كه از گذشته خود پشيمان شود و به شما وفادار و علاقه مند بماند . كنترل هاى بى حساب و آشكار ، ابراز بدبينى و سرزنش او ، نه تنها طريق اصلاحى نيست ، بلكه فضاى زندگى را تيره تر و پرده درى طرف مقابل را بيشتر مى كند .
رسول خدا (ص) فرمود : «خداوند متعال مي فرمايد : وقتي اراده كنم كه خير دنيا و آخرت را براي يك مسلمان جمع كنم قلبي خاشع و زباني ذاكر و تني صابر بر بلا به او عطا مي كنم و همسري به او مي دهم كه از نگاه كردن به وي شادمان شود و در غياب او از نفس خودش و مال شوهرش نگهداري كند . »  
حضرت صادق (ع) فرمود : « هم كفو بودن همسر ، در اينست كه عفيف باشد و از امكانات اقتصادي نيز برخوردار باشد »   


دـ  سلامت جسماني :

منظور از نقص جسماني ، نداشتن اندام يا ديگر نقص‌هاي بدني نيست ، بلكه بيشتر به بيماري‌هاي خطرناكي مانند : جذام ، پيسي  وايدز و نظير آن برمي‌گردد . اين تأكيد بدان دليل است كه اسلام مي‌خواهد مسلمانان ، جامعه و نسلي پاك و سالم داشته باشند .


 ه ـ  سلامت عقلاني  :

عقل ، نيرويي است براي تشخيص درست از نادرست و تفكيك حق از باطل ؛ عقل ؛ اساس مديريت و تنظيم روابط خانوادگي و حسن روابط است ؛ همسر عاقل امكانات خانواده و شرايط زندگي را خوب درك مي كند ، توقعات بيجا ندارد ؛ عاقل ، باگذشت و بردبار است و با بهانه هاي كوچك ، زندگي را متلاشي نمي سازد ؛ عقل و هوشِ پدر و مادر ، در فرزندان تأثير دارد . براي نمونه مردي كه از سلامت عقلاني برخوردار نباشد ، نه مي تواند نقش همسري را ايفا نمايد و نه نقش پدرانه را براي فرزندانش . به همين دليل ، امامان معصوم (ع) ، مسلمانان را از ازدواج با كساني كه در زمينه روحي و عقلي كمبود دارند ، بر حذر مي‌دارد .
از امام باقر (ع) پرسيدند : آيا مي‌توان با همسر ديوانه ، ولي زيبا ازدواج كرد ؟فرمود : خير .
هم‌چنين پيامبر(ص) در فرازي از دعاهايش مي‌فرمايد : خدايا ! پناه مي‌برم به تو از ... همسري كه با كودني و حماقت و بدخلقي خود ، مرا پيش از وقت ، پير كند و ... . 
امام علي (ع) فرمود : با انسان احمق ازدواج نكنيد زيرا معاشرت با او بلايي است عظيم و فرزندانش نيز ضايع خواهند شد .        
رسول خدا (ص) فرمود : يا علي ! هيچ فقري بدتر از ناداني و جهالت نيست و هيچ مالي سودمندتر از عقل نيست .         
امام صادق (ع) مي فرمايد : هر كس عاقل باشد ديندار است و هر كس ديندار باشد داخل بهشت خواهد شد .
رسول خدا (ص) مي فرمايد : اساس موجودیت انسان عقل او است و کسی که عقل ندارد دین ندارد. 
علی(ع) فرمود : خداوند متعال مردم را به مقدار عقلی که در دنیا به آن ها داده است محاسبه می کند.                     
پیامبر(ص) فرمود : انسان ممکن است اهل جهاد و نماز و روزه و ... باشد اما روز قیامت به اندازة عقلش به او پاداش داده می شود.   
نشانه هاى عاقل : 1ـ  ترك شهوت ؛ 2ـ  كنترل زبان ؛ 3ـ  فريب نخوردن ؛ 4ـ  تشخيص ضرر كمتر ؛ 5ـ  بردبارى ؛ 6ـ عفو و گذشت ؛ 7ـ  فروتنى ؛ 8ـ  سبقت در نيكى ؛ 9ـ  عاقبت انديشى به هنگام سخن ؛ 10ـ پناه بردن به خداوند به هنگام بلا ؛ 11ـ سرعت به فضيلت ؛ 12ـ  جدا نشدن از حيا ؛ 13ـ عدم ظهور حرص ؛ 14ـ  ايمنى از شرّ     15ـ  انتظار خير و صلاح ؛ 16ـ  انفاق ؛ 17ـ  عدم خستگى از تحصيل علم .
قال على عليه السلام : العاقل من هجر شهوته و باع دنياه بآخرته . غرر الحكم / 1727
قال على عليه السلام : العاقل من عقل لسانه . غرر الحكم / 1591
قال الصادق عليه السلام : لا يلسع العاقل من جحر مرّتين . بحار / 1 / 132
قال على عليه السلام : ليس العاقل من يعرف الخير من الشر ولكن العاقل من يعرف خير شرّين . بحار / 78 / 6


 

موسيقي از نگاه عقل و دين ۲

 

موسيقي از نگاه عقل و دين ۲

جواني فصل پاكدامني ، آزادگي و پيشرفت است ، دوران كسب تجربه هاي جديد براي آباداني مادي و معنوي فرد و جامعه است . چرا به جاي فراگيري آن همه اطلاعات مفيد كه مي تواند از ما انسان ديگري بسازد كه انسان از لحظات زندگي اش ، لذت ببرد ، خودش را با موسيقي ها و خواندن رمان هاي فاسد كننده و فيلم هاي حيا سوز كه كارگردان و تهيه كننده و بازي گرانش بويي از انسانيت نبردند سرگرم كند و آرام آرام ، تغييري در نگرش او ايجاد شود كه تعاليم انبيا را ، آشكارا مسخره كند و از دنياي متعفني كه براي خود ساخته است ، احساس شادماني كند ! چرا ؟!
امام علی (ع ) مي فرمايد : فرصت ها به سرعت چونان ابرها ، می گذرند ، پس فرصت های نیک ، را غنیمت شمارید » 
نوجوانى سپرى گشت به بازى ، به فراغت ، به نشاط       

فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
بعد از آن نيز نفهميدم من ، كه چه سان عمر گذشت ؟     

ليك گفتند همه : كه جوان است هنوز ، بگذاريد جوانى بكند          

بهره از عمر برد ، كامروايى بكند            
بگذاريد كه خوش باشد و مست           بعد از اين ، باز وِرا عمرى هست      
يك نفر بانگ برآورد كه او       از هم‏اكنون بايد ، فكر آينده كند
ديگرى آوا داد : كه چو فردا بشود ، فكر فردا بكند          

سومى گفت : همان‏گونه كه ديروزش رفت       

بگذرد امروزش ، همچنين فردايش  ...   .  
« ولى ، حسرت آينده ، از آنِ كسانى است كه نقدْ انديشانه و دمْ‏ غنيمتى ، به فرصت هاي زندگى نگاه مى‏كنند و « آينده » را پاى « لذّت امروز » قربانى مى‏كنند »
بيوگرافي چند از موسيقي دانان
سعدي حسني در مقدمه كتاب « تاريخ موسيقي » ؛ بعد از دادن نسبت هاي ناروا به اسلام ، در باره موسيقي دانان مي نويسد : اينان مرداني بودند كه عمر  خود را در راه انسانيت سپري كردند و هر يك ، براي افتخار ملتي كافي اند و بسياري از آنها سوختند تا مشعل تمدن را بيافروزند . اين طرفدار جدي موسيقي و موسيقي دانان ، در فصل زندگي نامه برخي از موزيسين ها ، مطالبي مي آورد كه واقعا آبرويي براي آنان نمي ماند : در اين كتاب ، مشروب خوري و لاابالي گري را به خيلي از آنها نسبت مي دهد ؛ گويا در فرهنگ نويسندة محترم ، رفتارهاي غير اخلاقي ، در دنياي برخي از موسيقي دانان ، زشت و ناپسند به شمار نمي آيد . 
در کتاب « سلوک روحي بتهوون »  در مورد اخلاق فردی بتهوون ، يكي از موسيقي دانان پر طرفدار كشورمان مي نويسد : « یکی از عادات بتهوون این بود كه ساعتها در میخانه ها ، شراب می خورد و قهقهه سر می داد ، گویی از این کار بسیار لذت می بُرد ، او به ناراحتی چشم ، گوش و خونریزی ریه مبتلا بود و در اثر افراط در نوشیدن مشروبات الکلی ، كبدش كاملاً  بیمار ؛ و به درد اعضای تناسلی گرفتار بود » 
در کتاب شعله های نبوغ نوشته « لوون تانس » ، در باره « فرانس لیست مجارستانی » مي نويسد : « او با این که دارای همسر بود ، زن شوهر داری به نام « کارالين » را از مجارستان ربود و به پاریس برد و سه فرزند نا مشروع از او به وجود آورد ؛ از خصوصیات اخلاقی او این بود که با همة شاگردان و کار آموزان خود روابط جنسی بر قرار می کرد »
ولفگانگ آمادئوس موزار ، که در نوازندگی دست توانایی داشت ، به بازی بیلیارد و رقص و مشروبات الکلی علاقه وافري داشت و با آنکه همسر داشت ، دست از تماس با زنان دیگر بر نمی داشت . و در سن 35 سالگي در گذشت .   
بتهون در وصيت نامه اش مي نويسد : « شما اي مردماني كه مرا تند خو و ديوانه مي دانيد و از اجتماع گريزانم مي خوانيد ، از آنچه نسبت به من مي دهيد ، بسيار دلگير و زجر مي كشم ، من از شش سال پيش كه گرفتار بيماري عصبي سختي شده ام ، به جاي بهبود ، روز به روز ، بيماري ام تشديد شد و به بيماري افسردگي هم دچار شدم ... وضع من چنان بحراني است كه رفت و آمد در مجامع همگاني و نشست و برخاست با دوستان و هر گونه خوشي ممنوع است ، بايد مثل يك مطرود زندگي كنم ؛ و هر وقت به گروهي از شما بر مي خورم ناگهان ترس شديدي مرا فرا مي گيرد كه مبادا مرا بشناسيد ، براستي زندگيم پر از اندوه شده است و انتظار زماني را مي كشم كه زندگي من به انتها رسد و رشته ي حياتم خاتمه يابد »   
جندي پيش در سيماي جمهوري اسلامي ايران ، با رييس دانشكدة ... تهران مصاحبه مي كردند و در جواب پرسشي گفت : يكي خاطرات زيبا و ماندگارم اين است كه در جواني ، از سوي خانوادة محترم ، مجسمه سر جناب بتهوون را به من هديه داده بودند !          
فايدة گوش كردن موسيقي هاي مطرب ، جز از بين رفتن سرمايه هاي عمر و غوطه وري در درياي بي تفاوتي نسبت به احكام الهي و مسخره كردن آموزه هاي وحياني و غرق شدن در شهوات چيز ديگري نيست .
لئون تولستوي مي نويسد : « مدتي به موسيقي و مجالس رقص علاقه مند بودم و در اين راه مدتي از زندگي ام را تباه كرده ام ، ولي امروز كه سنّ من بالا رفته ، متوجه اين واقعيت تلخ شده ام كه ديگر نمي توانم در پي سرگرمي هايي باشم كه هيزم بر آتش شهوت مي ريزند ، من ديگر نمي توانم در وقت گذاراني هاي مخالف اخلاق كه به منزله دام هايي براي من و ديگران هستند شركت جويم » 
در روايت مي خوانيم : « آنگاه كه انسان به آهنگ و شعر گوش مي دهد حيا و عقل او نقصان مي پذيرد و آنچه را در ساعتي پيش زشت مي پنداشت در نظرش نيكو جلوه مي كند »
پوشش اسلامي ، زشت ترين تصوير زندگي اش مي شود و روابط دختر و پسر جايز بلكه لازم و مخالف آن نادان و بي سواد به شمار مي آيد .
موسول اس كي ( كه مدتي نوازنده بود ) مي گويد : « من نمي خواهم برده و نوكر چيزي باشم كه گاهي مرا مي گرياند و گاهي اعضا و جوارحم را بي اختيار به حركت در مي آورد ، و زماني تهييج عشق و شهوت مي كند و بر عقل من حكومت مي نمايد »
شما نمي توانيد حتي يك دانشمند مشهور غربي ( فيزيك دادن و شيمي دان بزرگ ... ) را نام ببريد كه ساعت ها فرصت زندگي اش را در كاباره ها ، ميخانه ها و يا به گوش كردن موسيقي هاي فرصت سوز و از بين برنده غيرت و حيا ، گذرانده باشد .
نقش استعمارگران در ترويج موسيقي لهوي و شهواني
كمترين آگاهى نسبت به حوادث جهان و پديده‏هاى شومى چون مواد مخدر ، مراكز فحشا و كلوپ‏هاى قمار ، بيانگر اين واقعيت روشن است كه ، امروزه گسترش مواد مخدر در بين توده‏ها ـ به ويژه جوانان ـ تنها جنبه تجارى ندارد .   و يا تهييج نسل نو در رو كردن به فيلم‏هاى فاسد و مفسد يا مجلات مبتذل ، جلوه اقتصادى نداشته و ندارد ، بلكه با جلوه‏اى سياسى ، باعث سستى ، بى‏حالى ، بى‏قيدى و بى‏بند و بارى يكايك نيروهاى مفيد و مولّد و فعال جامعه مى‏شود و كسانى كه بايد لحظه‏هاى زرّين زندگى و ايام سرنوشت‏ساز جوانى خويش را به امروز و فردا و فرداها بينديشند و ره‏توشه‏هاى دانش و معرفت جهت مددرسانى به خانواده و جامعه خويش كسب كنند ، در غفلت و بى‏خبرى فرو مى‏روند ، و تنها و تنها به شوخى‏هاى كاذب و خوشگذرانى‏هاى ويرانگر رو مى‏كنند تا به اصطلاح خود : « خوش باشند (!) ، بى‏خيال شوند (!) ، غم و غصه را دور بريزند (!) و خوشبختى را در آغوش بگيرند (!) » غافل از آنكه روزها و لحظه‏ها ، سرمايه‏اى گذرا و از دست رفتنى است كه شيطان و شيطان‏صفتان در كمين چنين سرمايه‏اى هستند تا ما را ورشكسته ، سر به زير و از دست رفته ببينند و خود را شادكام و موفق در غارت جوانى و تاراج زندگى بسيارى از انسان‏هاى بالقوه تلاشگر و موفق بنگرند !!


استعمارگران براي ساختن امروز و فرداي كشورشان ، با بكارگيري همه توان تلاش مي كنند و همه امكانات رفاهي و علمي را در اختيار دانشمندان علوم مختلف خودشان قرار مي دهند و در مكان هايي دور از سر و صداها ، موسيقي ها و رقاصه ها ، در خوش ترين منطقه آب و هوايي ، آنها را اسكان مي دهند ، تا در رقابت علمي ، هنري ، سياسي و اقتصادي عقب نمانند ؛ اما براي كشورهاي فقير همه گونه اسباب لهو و لعب و  ابزار قمار و موسيقي هاي مبتذل را در اختيارشان قرار مي دهند و با استفاده از مدرن ترين امكانات رسانه اي ، با هزينه كرد ميلياردي ، اسباب تخدير ملت ها ، يعني موسيقي و مواد مخدر را ، تبليغ و ترويج مي كنند . جواني كه بايد ذهن و زبانش پيشرفت مادي و معنوي خود و كشورش باشد ، دنيايش را آباد كند ، فضايل اخلاقي را پاس بدارد ، آنقدر منحط مي شود كه جز رفتار غير اخلاقي ، شراب ، موسيقي و روابط نامطلوب با جنس مخالف هيچ نمي فهمد . آنقدر حقير مي شود كه مصرف قرص هاي روان گردان ، مواد مخدر و رقص هاي دسته جمعي در پارتي هاي فضيلت كش ، آرزوي دنياي بي هويتش مي شود . 
من از طرفداران سر سخت موسيقي ، مي پرسم كه شما چقدر خوانندگان و نوازندگان غير مجاز و معروف ايراني را ، كه با آثارشان هزاران نفر را ، از راه مستقيم پيامبران و قرآن كريم دور كردند مي شناسيد ؟ اگر مي شناسيد و از آنها طرفداري مي كنيد ، از نوارهاي سراسر ابتذال و اشعار عشقي و جنسي آنان استفاده مي كنيد ، ما را با شما كاري نيست ؟
اما به كساني كه آنان را نمي شناسند توصيه مي كنم ، برويد بيوگرافي آنها را تنها يكبار مطالعه نماييد ، و بعد از خود بپرسيد چگونه يك مسلماني كه به امام زمانش عشق مي ورزد ، از كساني طرفداري مي كرده است كه يك بار پاكي را در تمام عمرشان تجربه نكردند . 
در گذشته در كشور ما ، با رواج موسيقي و خوانندگي ، آن قدر جوانان را منحط كرده بودند كه اگر دختري يك سال تحصيلي از درس محروم مي شد ، براي او اهميت چنداني نداشت ؛ اما اگر « داريوش » خواننده ايراني ، به شهرشان مي آمد و او موفق به ديدنش نمي شد ، مي خواست از غصه بميرد ؛ وقتي داريوش وارد شهري مي شد صدها دختر توي صف مي ايستاده اند ( با عرض پوزش ) تا به نوبت ، داريوش روي سينه آنها يك امضا بكند .
ملتي كه استعمارگران بتوانند ، هويت ديني و فرهنگي شان را نابود سازند ، اين ملت در برابر تاراج تمام شرف و آبروي شان و نابودي تمام منابع فرهنگي و اقتصادي شان بي تفاوت به نظاره مي نشينند ، و براي درمان درد ناداني و بي خبري ، به موسيقي وارداتي پناه مي برند !
چرا در آفریقاي جنوبی که بيشترين معدن طلا و الماس دنيا وجود دارد ، مردمانش فقير ترينند و گروه گروه از نبود حداقل تغذية مورد نياز مي ميرند ؟ مردان و زنان بومی این مناطق ، فوج فوج از گرسنگی می میرند و به جای آب گوارا ، آب متعفن می نوشند ، اما در اثر تبلیغات سوء و استحمار قدرت هاي استعماري ، در همة ساعات شبانه روز ، بزم رقاصی آنها برپاست ؛ دسته دسته دور هم جمع می شوند و با یک طبل ، شروع به رقصیدن می کنند . وقتی از آنها بپرسند از چه امكانات و سرمايه اي بر خورداريد ؟ آنها نخواهند گفت که ما داراي معادن بي شمار الماس ، طلا و مس هستيم ، بلکه خواهند گفت : آفریقایی ها ، یک نژاد هنرمند هستند ، فرزندان مان از وقتی كه از مادر متولد می شوند رقص بلد هستند !
در جنوب آمریکا کشوری وجود دارد به نام «  برزیل » اغلب سیاه پوست هستند   و قسمت عمده قهوه جهان در کشور برزیل توليد مي شود و سه چهارم در آمد کشور برزیل از فروش قهوه به دست می آید ، زمانی که تنها محصول صادراتی برزیل قهوه بود و هست ، بیشترین کشوری که از قهوة برزيل بهره مند مي شود ، كشور آمریکا است . جوانان برزیلي دو آرزو بيشتر ندارند : یکی این که جزء ارکست موزیکهای جاز شوند ؛ دوم این که مثل « پله » فوتبالیست بشوند .
آنها در حالی که از حداقل امكانات رفاهي محروم هستند ؛ در وقت برداشت و بسته بندي و صدور  دانه های قهوه به آمریکا ، مرتب در حال رقصیدن و شنيدن موزیک جاز هستند .
این شواهد تاریخی به ما نشان می دهد که موسیقی در همه اعصار حربه اي بوده در دست دشمنان دين و بشر . آن دسته از موسيقى كه حالت ابتذال داشته ، مناسبمجالس لهو و لعب باشد و انسان را در افكار شيطانى بيندازد و از امور معنوى دور نمايد . موسيقى مبتذل علاوه بر ضررهاى معنوى و اخلاقى مانند شهوت‏رانى ، مردن دل‏ها ، محروم شدن از لذت انس با خدا ، پاره شدن پرده‏هاى عصمت ، سبك شدن عقل ، زمينه را براى فراهم شدن گناه ، عدم استجابت دعا ، بر جسم و اعصاب هم آثار سويى دارد كه امروزه از نظر علمى ثابت شده است .
كمترين آگاهى نسبت به حوادث جهان و پديده‏هاى شومى چون مواد مخدر ، مراكز فحشا و كلوپ‏هاى قمار ، بيانگر اين واقعيت روشن است كه ، امروزه گسترش مواد مخدر در بين توده‏ها ـ به ويژه جوانان ـ تنها جنبه تجارى ندارد .   و يا تهييج نسل نو در رو كردن به فيلم‏هاى فاسد و مفسد يا مجلات مبتذل ، جلوه اقتصادى نداشته و ندارد ، بلكه با جلوه‏اى سياسى ، باعث سستى ، بى‏حالى ، بى‏قيدى و بى‏بند و بارى يكايك نيروهاى مفيد و مولّد و فعال جامعه مى‏شود و كسانى كه بايد لحظه‏هاى زرّين زندگى و ايام سرنوشت‏ساز جوانى خويش را به امروز و فردا و فرداها بينديشند و ره‏توشه‏هاى دانش و معرفت جهت مددرسانى به خانواده و جامعه خويش كسب كنند ، در غفلت و بى‏خبرى فرو مى‏روند ، و تنها و تنها به شوخى‏هاى كاذب و خوشگذرانى‏هاى ويرانگر رو مى‏كنند تا به اصطلاح خود : «خوش باشند (!) ، بى‏خيال شوند (!) ، غم و غصه را دور بريزند (!) و خوشبختى را در آغوش بگيرند (!) » غافل از آنكه روزها و لحظه‏ها ، سرمايه‏اى گذرا و از دست رفتنى است كه شيطان و شيطان‏صفتان در كمين چنين سرمايه‏اى هستند تا ما را ورشكسته ، سر به زير و از دست رفته ببينند و خود را شادكام و موفق در غارت جوانى و تاراج زندگى بسيارى از انسان‏هاى بالقوه تلاشگر و موفق بنگرند !! 
قبل از انقلاب اسلامي ، طبق آئین نامه وزارت فرهنگ و هنر ؛ به هر نویسنده ای که بهترین کتاب را می نوشت پنج هزار تومان جایزه می دادند ، در حالی که در مجله زن روز شماره 279 در همان موقع ، نقل كرده است كه :  کسی که بهترین ترانه را بخواند ؛ دولت شصت هزار تومان ، به او جایزه می دهد . ( يعني با حساب امروز سه ميليون بيشتر ) یعنی اگر شما توانا ترین دانشمند این کشور باشيد و ناب ترین حرف های علمی و اخلاقی را تأليف کرده باشید ، ارزش شما کمتر از رقاصه اي است که ترانه ای خوانده باشد ! 


امروز صداي موزيك در همه جا نفوذ كرده است ، در ادارات ، خيابانها ، پاساژها ، بيابانها ، اتوبوسهاي مسافر بري كه هميشه مسافرهاي مسلمان خود را آزار مي دهند و جالب تر اين كه هيچ كس از مسافرين هم اعتراض نمي كنند ، و از معترض هم حمايت نمي كنند . بعد از مدت ها زيارت بارگاه ملكوتي امام رضا (ع) و يا حضرت معصومه (س) و باز گشت از مسجد جمكران ، ساعت ها از طريق وسيله نقليه عمومي ، موسيقي لهوي و مطرب گوش مي دهد و دريغ از يكبار اعتراض . ( البته اگر خودش اهلش نباشد )


برخي از آثار زيان‏بخش موسیقی لهوی


1ـ  تشويق به فساد اخلاق


بي ترديد غنا و موسيقىِ مطرب ، زمينه‏ساز شهوات و بى‏بند و بارى‏هاى اخلاقى است . گزارش‏ها ، رخدادها و حوادث تلخ و زيانبارى كه بيانگر تجاوزهاى ويرانگر در مجالس مختلط دختران و پسران و يا زنان و مردان است ، حاكى از حوادث هولناكى است كه با زمينه‏سازى آهنگ‏هاى محرّك ، هيجان‏بخش و شهوت‏آفرين صورت گرفته است .
اين حوادث نشانگر آن است كه غناى حرام ، حيا را كم ، شهوت را زياد ، شخصيت انسان را واژگون و معيار زندگى را ، شهوت و خوشگذرانى مى‏كند و به آسانى جانشين شراب در بدمستى و كارهاى حيوانى و غير عقلانى مى‏شود .


2ـ  غفلت از ياد خدا


امام على(ع) فرمود : هر آنچه انسان را از ياد خدا يعنى راه كمال و راه هدايت و سعادت باز مى‏دارد ، ويرانگر و مخرب است .
غناى حرام و آهنگ‏هاى مناسب با مجالس گناه ، در سوق دادن افراد به تباهى‏ها و زشتى‏ها نقش مهمي دارد ؛ و به يقين اگر شراب ؛ مستى ، و حركت‏هاى غير عقلانى مى‏آورد ، موسيقىِ مُطرب نيز گام به گام شور و احساسى ناشايست به انسان مى‏بخشد و او را وادار به رانندگى با سرعت ديوانه‏وار ، حركت‏هاى غير معقول ، همچون فريادهاى وحشت‏زا يا سر بر ديوارزدن ، توهين به ديگران با حركات و رفتارهاى ناشايست مى‏كند و در يك كلام « انسانيت » و « شخصيت » افراد را كه در « توجه و تنبّه انسان به خدا ، خود و خلق خدا » است ، كمرنگ يا بى‏رنگ مى‏سازد و اين كارى است مخالف با شرع و عقل و عرف .


3ـ آثار زيانبار بر اعصاب و روان


‏ تخدير به معناى بى‏حسى ، بى‏حالى و بى‏توجهى به حوادث جدّى و سرنوشت‏ساز است كه گاه از طريق دهان و نوشيدن وارد بدن مى‏شود مثل شراب ؛ گاهى به وسيله بوئيدن و حس شامه است ، همانند هروئين ، زمانى از طريق تزريق است مانند مرفين ، و موقعى نيز از مسير حس سامعه يا شنوايى به بدن راه مى‏يابد ، همچون غنا و موسيقى طرب‏انگيز و زيان‏بخش .
نگاهى به زندگينامه چهره‏هاى مشهور موسيقى جهان بيانگر اين حقيقت است كه افراط و از دست دادن تعادل در توجه به موسيقى‏هاى تند و هيجانى يا غنا ، باعث بيمارى‏هاى عصبى و روانى شده و برخى از آنان به هنگام نواختنِ موسيقى ، درجه فشار خون‏شان به گونه‏اى بالا رفته كه دچار سكته ناگهانى شده‏اند ، بعضى نيز به جنون مبتلا گرديده و مشاعر خود را از دست داده‏اند .  
امروزه نيز بسيارى از تصادفات مرگ‏آفرين در جاده‏هاى شهرى و غير شهرى كه گاه باعث اندوه و ماتم خانواده‏هاى زيادى مى‏شود ، محصول استفاده از موسيقى‏هاى محرك ، هيجان‏زا و افراطى است كه اختيار خودرو را از راننده مى‏ربايد و تنها احساسات فروزان كاذب را پديد مى‏آورد كه گويا با فرياد و غوغا همراه مى‏شود و در يك لحظه با ديدن مانعى هيچ كنترل لازمى كه به هنگام هدايت وسيله نقليه بايد به آن توجه شود ، احساس نمى‏شود و فرجام شومى براى تمامى سرنشينان ايجاد مى‏كند .
ضعف‌ اعصاب‌ : سر و صدا و موسيقيهاي‌ راديو و غيره‌ ، اعصاب‌ را خسته‌ و ناتوان‌ كرده‌ و آدمي‌ را مستعد براي‌ ابتلا به‌بيماريهاي‌ روحي‌ مي‌نمايد . استعمال‌ داروهاي‌ خواب‌ آور دليل‌ بر اين‌ مدعاست ‌.
تحقيقات‌ شوراي‌ ملي‌ تجسسات‌ كانادا : «صداي‌ موسيقي‌ هر قدر هم‌ ضعيف‌ باشد آشفتگي‌ فوق‌العاده ‌شديدي‌ در كار مغز ايجاد مي‌كند ، صداي‌ ملايم‌ موسيقي‌ حتي‌ در موقع‌ خواب‌ دشمن‌ سلامت‌ است ‌.


4ـ جلب‌ توجه‌ غير طبيعي‌ (حالت‌ بهت‌)


يكي‌ از تأثيرات‌ موسيقي‌ حالت‌ بهت‌ و جلب‌ توجه‌ غيرطبيعي‌ است  كه‌ گاهي‌ باندازه‌اي‌ قوي است كه‌ توجه شخص‌ را از امر مادي‌ و معنوي‌ باز مي‌دارد ، اين‌ حالت‌ در مراتب‌ اوليه‌ ، هنگام‌ استماع‌ موسيقي‌ براي‌ شنونده‌ ايجاد مي‌شود ولي‌ اگرشخص‌ خود نوازنده‌ يا از شنوندگان‌ دائم موسيقي‌ باشد ، پس‌ از چندي‌ ، يك‌ حالت‌ سستي‌ و بطالت‌ در شخص ايجاد مي شود و تمام‌ اعمال‌ روحي‌ وي‌ دستخوش‌ يك‌ نوع‌ كندي‌ مي‌شود و اين‌ كندي‌ بحدي‌ محسوس‌ است‌ كه‌ سئوالات‌ را پس‌ از مدتي‌ طولاني‌ پاسخ‌ مي‌دهد و غالباً نيز با اختلال‌ حواس‌ و ادراك ‌، خواب‌ آلودگي‌ و گيجي‌ و سرگشتگي‌ گرفتار است ‌.


5ـ  از دست‌ دادن‌ توانائيهاي‌ فكري‌ و امتيازات‌ بشري‌


يكي‌ ديگر از تأثيرات‌ موسيقي‌ علاوه‌ بر از بين‌ بردن‌ توانائيهاي‌ فكري‌ و تدبير در امور ، باعث‌ از دست‌دادن‌ ملكات‌ فاضله‌  و صفات‌ عاليه‌ انسانيت‌ است ‌.
چون‌ موسيقي‌ در اثر ارتعاشات‌ حساس ‌، حالت‌ جلب‌ توجه‌ شديدي‌ در شنوندگان‌ پديدآورده‌ كه‌ با ايجاد اين حالت‌ حكومت‌ مطلقه‌ خود را بر اعصاب‌ اعلام‌ مي‌دارد و بالنتيجه‌ يك‌ نوع‌ توقف‌ و جمود فكري‌ پديدمي‌آورد و در حاليكه‌ شخص‌ مجذوب‌ نواهاي‌ لذت‌ بخش‌ موسيقي‌ است‌ تمام‌ افكار عالي‌ و انديشه‌هاي‌بزرگ‌ در حالت‌ سستي‌ و ناتواني‌ شديد درمي‌آيد.


6ـ تضييع‌ نيروي‌ قضاوت


موسيقي‌ در اثر تسلط‌ يافتن‌ بر اعصاب‌ و روان‌ ، حالتي‌ در شخص‌ ايجاد مي‌كند كه‌ انسان‌ را به‌ كلي‌ از قضاوتهاي‌ صحيح‌ و انديشه‌هاي‌ درست‌ باز مي‌دارد و گاهي‌ مي‌شود همه‌ چيز را در نظر يكسان‌ نمايش‌مي‌دهد راست‌ و دروغ‌ ، نيكي‌ و بدي‌ و ...  .


7ـ افسردگي‌ و خمودي


يكي‌ از تأثيرات‌ موسيقي‌ ايجاد حالت‌ افسردگي‌ و خمودي‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ اين‌ مطلب‌ براي‌دانش‌آموزان‌ آموختن‌ موسيقي‌ و يا اوقات‌ خود را صرف‌ گوش‌ دادن‌ موسيقي‌ بكنند فوق‌ العاده‌ از نظررواني‌ زيانبخش‌ است‌ و رغبت‌ آنها را از مطالعه‌ كم‌ مي‌كند دكتر الكسيس‌ كارل‌ روانشناس‌ معروف‌ دركتاب‌ «راه‌ و رسم‌ زندگي‌» مي‌نويسد: «برخي‌ دانش‌آموزان‌ مي‌خواهند با توجه‌ به‌ راديو درس‌ خود را يادبگيرند و در راه‌ تحصيل‌ پيشرفت‌ كنند بايد گفت‌ راديو نيز مانند سينما و موسيقي‌ كاهلي‌ كاملي‌ مي‌بخشدبكسانيكه‌ با آن‌ سرگرمند .


8ـ تضييع‌ حس‌ باصره


بديهي‌ است‌ چون‌ موسيقي‌ داراي‌ تحريكات‌ خارجي‌ است‌ افراط‌ و تكرار در عمل‌ (منظور افراط‌ درگوش‌ دادن‌ موسيقي‌) علاوه‌ برآنكه‌ براي‌ تمام‌ اعصاب‌ اثرات‌ سوء و زيانبخش‌ خواهد داشت‌ براي‌اعصاب‌ چشم‌ كه‌ از نظر فيزيولوژي‌ جزء اعصاب‌ حساسه‌ بدن‌ بشمار مي‌رود تأثيرات‌ ناگوار و زيانمندي‌داشته‌ كه‌ ضعف‌ نيروي‌ باصره‌ يكي‌ از آنهاست‌ و اين‌ ضعف‌ ممكنست‌ روزي‌ آثار شدت‌ آن‌ تا فقدان‌نيروي‌ بينايي‌ و ايجاد كوري‌ صاحب‌ آنرا تعقيب‌ نمايد
روي‌ همين‌ اصل‌ اغلب‌ موسيقيدانان‌ دچار ضعف‌ شديد باصره‌ گرديده‌ و عده‌اي‌ زياد از آنها كور شدند ازقبيل‌ فردريك‌ هندل‌ (موسيقيدان‌ آلماني‌) باخ‌ (موسيقيدان‌ اطريشي‌) موريس‌راول‌(موسيقيدان‌فرانسوي‌)و اسحق‌ مُوصلي‌ (موسيقيدان‌ معروف‌ عصر هارون‌ الرشيد) بكلي‌ كور شدند .


استفتاء از مراجع عظام


چند استفتا از مقام معظم رهبري


سؤال : منظور از موسيقي مطرب و لهوي چيست ؟ و راه تشخيص موسيقي مطرب و لهوي از غير آن چيست ؟
جواب : موسيقي مطرب و لهوي آن است كه به سبب ويژگي هائي كه دارد انسان را از خداوند متعال وفضائل اخلاقي دور نموده و به سمت بي بندوباري و گناه سوق دهد و مرجع تشخيص موضوع عرف است . 
سؤال : « غنا » چيست ؟    جواب : « غنا » عبارت است از صداي انسان در صورتي كه با ترجيع ( چهچهه دار بودن ) و طرب همراه بوده و مناسب مجالس لهو و گناه باشد كه خواندن به اين صورت و گوش دادن به آن حرام است . 
سؤال : موسيقي كه از راديو و تلويزيون جمهوري اسلامي پخش مي شود، چه حكمي دارد ؟ آيا اين گفته كه ، حضرت امام (ره) موسيقي را ، بطور مطلق حلال اعلام كرده اند ، صحيح است ؟
جواب : نسبت حلال دانستن موسيقي به طور مطلق به حضرت امام خميني (ره) كذب و افترا است . امام (ره) معتقد به حرمت موسيقي مطرب و لهوي مناسب با مجالس لهو و معصيت بودند و نظر ما هم همين است ، ولي اختلاف در ديدگاهها از تشخيص موضوع نشات مي گيرد زيرا تشخيص موضوع موكول به نظر خود مكلف است . گاهي نظر نوازنده با نظر شنونده تفاوت پيدا مي كند كه در اين صورت موسيقي كه به تشخيص مكلف لهو و مناسب با مجالس گناه است بر او گوش دادن به آن حرام مي باشد و اما صداهاي مشكوك محكوم به حليت هستند و پخش از راديو و تلويزيون به تنهايي دليل شرعي بر مباح و حلال بودن آنها محسوب نمي شود . 
سؤال : برخي مي گويند نوارهاي ترانه روي ما تاثير منفي ندارد آنها چگونه ارشاد كنم ؟
جواب : هر آهنگي كه مطرب و مناسب مجالس لهو و لعب باشد حرام است وبدون شك آثار مخربي دارد از قبيل بيگانگي از خدا، تحريك شهوات وآلودگي به مفاسد و اگر چه در فرد خاصي ، تاثير مخربي ظاهر نشود ؛ باز گوش دادن به آن جايز نيست زيرا حكم در اين مورد تابع تاثير بر فرد خاص و عدم آن نيست . همان گونه كه حرمت شراب تابع مست شدن فرد خاص نيست .
حضرت آية الله خامنه‏اي : « هر گونه نوازندگي مطرب لهوي كه متناسب با مجالس عيش و نوش باشد حرام است »
حضرت آية الله فاضل لنكراني : « موسيقي اگر مطرب و مهيج و مناسب مجالس لهو و لعب باشد حرام است و در غير اين صورت مانعي ندارد و مركز پخش تأثيري در حكم ندارد .»
حضرت آية الله بهجت : « اگر موسيقي مطرب باشد، استماع و خريد و فروش آن حرام است.»
حضرت آية الله سيستاني : «اگر موسيقي مناسب مجالس لهو و عياشي نباشد حرام نيست.»
حضرت آية الله تبريزي : «گوش دادن به موسيقي لهوي كه مناسب مجالس خوش گذارني مي‏باشد، جايز نيست و همچنين ساخت و تعليم و خريد و فروش ابزار آلات موسيقي لهوي جايز نيست .»
حضرت آية الله صافي گلپايگاني : « آنچه را عرف مردم موسيقي مي‏دانند ، آن موسيقي‏يي كه مناديان دين و شرع هميشه در دوره‏هاي گذشته با آن مقابله مي‏كردند و مي‏گفتند حرام است، همان موسيقي سنتي ايراني خودمان است كه به شكل حرامي در دربارهاي سلاطين ، در نزد افراد بي‏بندوبار ، در نزد افرادي كه به شهوات تمايل داشتند و خوض در شهوات مي‏كردند ، اجرا مي‏شده ، اين همان موسيقي حرام است ، استماع آن و ساخت و تعليم و تعلم و فروش آلات آن حرام است .»
حضرت آية الله مكارم شيرازي : « كليه صداها و آهنگ‏ها كه مناسب لهو و فساد است، حرام و غير آن حلال است و تشخيص آن با مراجعه به اهل عرف عام خواهد بود .»
حضرت آية الله مظاهري : « اگر موسيقي لهوي و تحريك كننده باشد، حرام است .»
حضرت آية الله گلپايگاني : « غنا كشيدن صدا و دور دادن آن به كيفيّت خاصه‏ي طرب آور است كه مناسب با مجالس لهو و محافل انس و طرب و موافق با آلات لهو ولعب است و خواندن به نحو غنا و گوش دادن به آن و تكسب به آن حرام است و فرقي نمي‏كند كه همراه با آلات لهو خوانده شود يا نه و در كلام باطل استعمال شود يا در قرآن يا دعا يا مرثيه يا شعر » 
اگر نوعى موسيقى براى بعضى محرك و مطرب بود و براى برخى چنين تأثيرى را نداشت ، وظيفه ما در اين موارد يعنى موسيقى‏هاى مشكوك چيست ؟
هر گاه با نوعى آهنگ يا صدا روبه‏رو شديم كه نمى‏دانيم مناسب با مجالس گناه و فساد است يا نه؟ بايد به عرفِ پاى‏بند به قوانين الهى كه معتقد و متعهد به احكام دينى هستند، مراجعه كرد و هرگز ديدگاه يك نفر به عنوان اينكه « براى من محرك نيست ، پس مى‏توانم گوش دهم » ، معيار نخواهد بود ؛ زيرا وسوسه‏ها و توجيهات نادرستى در اين زمان‏ها به سراغ انسان مى‏آيد تا راه را براى خود بگشايد و به خيال اينكه هيچ محدوديت و ممنوعيت ندارد، مرتكب كار حرامى شود .
بدون شك با تشخيص عموم يا عرف متشرع و متوجه به احكام الهى نسبت به فسادآلود بودن يا نبودن چنين غنايى، به خوبى مى‏توان به وظيفه خود پى برد. اما در جايى كه دو گروه معتقد داراى دو تشخيص متضاد هستند و موضوع براى ما نيز قابل تشخيص نيست، از نظر فقهى مى‏توان به اصل برائت از حرمت يعنى حلال بودن حكم داد و شنيد.
نكته درس‏آموز براى هر يك از ما در اين باره آن است كه «حلال بودن» دليل بر « واجب بودن » نيست ، به گونه‏اى كه چون مرجع تقليد من شطرنج را بدون برد و باخت و خارج از قمار حلال مى‏داند يا چون عرف خداباور و پاى‏بند به احكام الهى اين آهنگ را مطرب و لهوى نمى‏داند ، پس لازم است ساعت‏هاى بسيار عمر خود را صرف شطرنج كنم يا موسيقى گوش دهم (!!) كه اين شيوه‏اى ناشايست در زندگى است ، بدين خاطر برخى از فقيهان آشنا به زمان و مكان به هنگام ارائه حكم فقهى در باره موسيقى، «آلوده كردن» بسيج يا دانش‏آموزان را به موسيقى صحيح ندانسته و حتّى «ترويج موسيقى» را با روح نظام اسلامى سازگار نمى‏دانند و بر اين باورند كه «اعتياد به موسيقى» كارى ناروا و ناشايست است كه همگان ـ  به ويژه جوانان ـ  بايد از آن بپرهيزند . 
با اين نگرش درمى‏يابيم صرف مُهر تأييد وزارت، سازمان يا اداره‏اى فرهنگى نسبت به نوعى موسيقى، مجوز شرعى شنيدن آن موسيقى نمى‏شود، بلكه معيارهايى كه بيان شد، براى ما دليل قاطعى در اين باره است تا حلال و حرام را تشخيص دهيم، چنانكه مراجع تقليد نيز فتوايى اينچنين دارند : « موسيقى مُطرب، لهوى و مناسب با مجالس گناه حرام است » .
شايان بيان است كه هر حكمى موسيقى دارد، براى «ابزار و آلات» آن نوع موسيقى هم وجود دارد. از اين‏رو خريد و فروش و نگهدارى ابزار موسيقى حلال ، جايز است و خريد و فروش و نگهدارى ابزار موسيقى حرام و غنا ، كه تنها استفاده نادرست از آن مى‏شود ، حرام خواهد بود .

 

موسيقي از نگاه عقل و دين 1

 

                                 موسيقي

                              از نگاه

                                               عقل و دين


مقدمه
احترام به سنت ها و عادات ايراني ، اگر از هر گونه خرافه تهي باشد و با ارزش هاي مكتبي و فرهنگ اصيل ايراني مخالف نباشد بي اشكال است . شادي كردن در مراسم عروسي ، وليمه دادن در بازگشت از سفر ، جشن هر ساله در سالروز ازدواج ، برگزاري جشن تكليف ، جشن نوروز و به ديدار اقوام و بزرگان فاميل شتافتن در آغاز سال جديد ، نه تنها منفي نيست ، بلكه داراي آثار مثبت رواني ، تربيتي و اجتماعي هم هست ؛ و از سوي پيشوايان ديني و بزرگان اخلاق و عرفان نيز ، برخي از جشن ها كه داراي بار تربيتي است مثل جشن تكليف ، توصيه و تأكيد شده است .
سيد بن طاووس خطاب به فرزندش مي نويسد : « فرزندم محمد ، روز بلوغ خود را به خاطر بسپار و آن را براي هميشه گرامي بدار و هر سال در چنين روزي ، در راه خدا صدقه بده ، اطعام كن و شكر خداي را به جاي آور كه به تو ، توفيقِ بزرگ تشرف به بارگاهش را عنايت فرموده است » . 
بي ترديد مراسم عقد و عروسي و ساير جشن ها بايد شاد برگزار شود ؛ اما بايد حرمت ارزش هاي ديني و فرهنگ اصبل ايراني محفوظ بماند ؛ چگونه دو زوج مسلمان رضايت مي دهند كه زندگي شان را با شكستن مرزهاي الهي و جريحه دار نمودن قلب نازنين امام زمان (عج) شروع كنند ؟
حضرت آيت الله بهجت فرمود : « با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که چشم بيناي خداوند است ، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم ؛ و هر کاری را که خواستیم ، انجام دهیم ؟چه پاسخی خواهیم داد ؟ » 
 در مراسم عروسي حضرت زهرا (س) كه در شب برگزار شد ؛ رسول خدا (ص) توصيه فرمودند كه دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار ، در شب عروسي حضرت فاطمه (س) ، به دنبال آن بانوي بزرگوار حركت كنند ، شادي نمايند ، شعر بخوانند و ذكر « الله اكبر » و « الحمد لله » بر زبان جاري سازند و از چيزي كه خداوند بر انجام آن رضايت ندارد ، پرهيز كنند .
رسول گرامى اسلام (ص) مى فرمايد : طعام دادن در وقت تزويج از سنت پيغمبران است . 
امام علي بن موسي الرضا (ع) فرمود : از سنت پيامبر اكرم (ص) ، طعام دادن در هنگام ازدواج است .   
شركت مؤمنين در مهمانى هاى لهو و لعب جايز نيست
بعضى از مهمانى ها ، فقط براى خوشگذرانى و انجام كارهاي لهوي و پايكوبى با ابزار موسيقي است و هيچ گونه قصد قربتى در كار نيست . در اين گونه مهمانى ها ، چون با فرمان الهي مخالفت مى شود ، مؤمنان حق شركت در اينگونه مهماني ها را ندارند .
گوش دادن به موسيقى هاي مطرب هرچند در مراسم عروسى و شادى هم باشد ، حرام است ... امام جعفر صادق (ع) مى فرمايد : سزاوار نيست مؤمن در مجلسى شركت كند كه در آنجا گناه مى شود و او قدرت تغيير آن مجلس و جلوگيرى از آن را ندارد .   
سؤال : آيا شركت در مجالس عروسي كه رقص هست جايز است ؟
جواب : شركت در چنين مراسمي در هر يك از صورت هاي زير حرام است :
الف ) اگر موجب تشويق به گناه مثل رقص و ... باشد .
ب ) اگر مجلس به گونه اي باشد كه عنوان ( مجلس لهو لعب ) بر آن صادق باشد .
ج ) اگر خود نيز شخصاً به آن اعمال خلاف شرع ، مبادرت ورزد .
سؤال : آيا مي شود در عروسي اقوام نزديك شركت كرد ، درحالي كه آنها در آن مجالس رقص و پايكوبي مي كنند ؟   جواب : شركت در مجلس معصيت جايز نيست . مي توانيد وقتي شركت كنيد كه رقص و موسيقي آنها خاتمه يافته است .
سؤال : شركت در مراسم عروسي كه ترانه و رقص اجرا مي شود چه حكمي دارد؟
جواب : شركت در اين گونه مجالس جايز نيست .
بنابراين در قرآن كريم و سنت امامان معصوم (ع) ، يك مورد يافت نمي شود كه با نفس شادي مخالفت كرده باشند ؛ بلكه مخالفت با رفتار گناه آلود و شادي هاي گذرا و مبتذلي است كه انسان را از درك شادي هاي عميق و پايدار و از تجربه يك زندگي پاك محروم مي سازد .
امامان ما فرمودند : شيعيان ما در شادي ما ، شادمانند . و در حزن و اندوه ما ، اندوهگين .   و يا فرمودند : با چهره‌اي گشاده با هم ديگر ملاقات كنيد و اگر در درون شما ، اندوه و غصه‌اي وجود دارد ، آن را به رخ ديگران نكشيد و نگذاريد كام ديگران را تلخ كند .   
اما اگر در جامعه ما « اصل اعتدال » رعايت نمي‌گردد و به سرور و شادي ، در مناسبت‌هاي شاد به اندازه مراسم عزاداري و گريه ، اهميت داده نمي‌شود ، ناشي از برداشت ناقص و عادت غلط « دينداران » است نه اينكه دينداري راستين آن را ايجاب كرده باشد !
بنابراين مخالفت دين اسلام ، با برخي از مظاهر شادي همانند موسيقي مطرب ، رقص و ارتباط عاطفي و پنهاني با نامحرم   بخاطر تأثير سوء رواني و رفتاري آنها است ، گناهاني كه در كاهش ضعف اراده و خروج از دايرة بندگي نقش اساسي دارند .
برگزاري جشن ازدواج ، خاطره انگيز ترين واقعه زندگي است ، اما آلوده كردن آن به رقص هاي دسته جمعي ، استفاده از نوشابه هاي حرام و شكستن مرزهاي ارتباطي زنان و مردان و يا خواندن اشعار مبتذل جنسي با صداي گوش خراش و آزار دهنده خوانندگان بازاري ، آن هم با ايجاد مزاحمت براي سايرين ، با هيچ اصل اخلاقي و ديني و آيين شهروندي قابل دفاع نيست . ايرانيان مسلمانند و مسلماني قاعده دارد و انجام اين دسته امور با فرهنگ اصيل ايراني همساز نيست . و يا استفاده از موسيقي هاي لهوي و شهواني ، در برگزاري جشن ختنه سوران و جشن تولد ، ، آنگونه كه در بعضي از خانواده ها مرسوم است با كدام اصل روان شناختي و تربيتي و ديني قابل دفاع است ؟
تأسف و دردي كه جاي دارد انسان مسلمان ايراني از غصه بميرد ، اين است كه در برخي از شهرستان ها ، برخي از دوستداران امام زمان (عج) ، در روز گرامي داشت اعياد مذهبي ، به جاي شادي هاي حلال و مولودي خواني و ذكر فضايل اهل بيت (ع) ، با دعوت از خوانندگان و يا گذاشتن موسيقي هاي مبتذل و حرام در كنار خانه ها و مغازه ها ، رفتاري دور از شأن مسلمان ايراني را به نمايش مي گذارند .
سالروز ميلاد مهدي موعود (عج) ، روز تعالي روح ، روز ابراز محبت قلبي نسبت به خاندان عصمت و طهارت (ع) و روز بازگشت به سوي خداي رحمان و حقيقت قرآن كريم است ، نه انجام رفتارهايي كه بي ترديد با تعاليم مكتبي و فرهنگ اصيل ايراني سازگار نيست .
به خدا قسم باورم نمي شود ! برگزاري جشن ميلاد مهدي موعود (عج) با  ساز و دهل ؟!  گرامي داشت سالروز ولادت حضرت حجت (عج) با نوارهاي خوانندگاني كه در تمام عمر شان ، از نماز و ارتباط با خداي رحمان و امام زمان (عج) محروم بودند ؟!
بياييم ، طرح نويي در اندازيم ، و در اعياد ملي و مذهبي ، با اجراي مراسمي شاد و مفرّح ، اما تهي از هر گونه گناه ، آيين هاي اسلامي و سنت هاي خوب ايراني را گرامي بداريم ، و در سالروز ميلاد با سعادت امام زمان (عج) به جاي جريحه دار نمودن قلب مهدي زهرا (عج) ، او را شاد سازيم .
امام زمان (عج) همه جا حضور دارد !     
حضرت امام (ره) مي فرمايد : « بدانبد كه تحت مراقبت هستید ، نامه اعمال ما می رود پیش امام زمان (عج) ، هفته‎ای دو دفعه ( به حسب روایت ) ؛ نكند كه خدای نخواسته از من و شما و سایر دوستانِ امام زمان (عج ) چیزی صادر بشود كه موجب ناراحتي امام زمان (عج) باشد » 
« رهبر همه ما و شما ، وجود مبارك بقیه الله (عج) است ، و باید ماها و شماها طوری رفتار كنیم كه رضایت آن بزرگوار را ، كه رضایت خداست ، بدست آوریم » 
ديدگاه بزرگان علم و معرفت در مورد موسيقي
حكم شرعي موسيقي  و رقص و روابط ميان زنان و مردان ، بدون هيچ گونه ابهامي ، در فقه اسلامي روشن است ، و وظيفه هر مسلمان ايراني اين است كه حدود الهي را ، به حكم بندگي در همه جا محترم بشمارد .
عزيزان خدا ! همة ما مي دانيم كه در عروسي ها ، جشن تولد ها ، و در ديگر جشن هاي متنوع ايراني ، حرام خدا حلال نمي شود ، پدران و مادران محترم بدانند كه كودكان و نوجوانان عزيز ما ، نظاره گر رفتار ما هستند ، و رفتارهاي امروز ما ، الگوهاي فرداي زندگي آنان را شكل مي دهد .
رسول خدا (ص) فرمود : « هر كس سنت خوبى را باب كند ، حسنه آن را دارد ، و ثواب هر كس هم كه به آن عمل كند دارد ، و هر كس سنت بدى را باب كند هم گناه آن عمل را دارد و هم گناه هر كس كه آن گناه را مرتكب شود، و اين جريان تا روز قيامت ادامه دارد »   .
برخي از فقهاي بزرگوار مي فرمايند : غنايي كه به حكم آيات و روايات و اجماع فقها ، حرام است ، غناي لهوي و شهواني است كه موجب انحرافات اخلاقي فرد و جامعه مي گردد . از ديدگاه بسياري از فقيهان معاصر ؛ شنيدن و نواختنِ « غنا و موسيقي مطرب » حرام است نه غير مطرب ؛ و ياد گرفتن و ياد دادن غنا و موسيقي لهوي   و خريد و فروش آلات مختص به لهو ، حرام است ؛ اما غير مطرب حرام نيست .
« غنا » مجموع آواها يا آهنگ‏هايى است كه طرب‏انگيز (مطرب) باشد ، يعنى در انسان حالتى بيافريند كه عقلانيت ، انسانيت و ارادى بودن آدمى را كمرنگ يا بى‏رنگ سازد ؛ نوعى سبكى و بيخودى در وجود انسان به خاطر شدّت شادى يا غم پديد مى‏آورد كه به آن « طرب » مى‏گويند . 
پس « مطرب » آن چيزي است كه نفس و عقل آدمي را تحت تاثير و تسخير خويش قرار مي دهد و شخص را داراي شخصيتي مي سازد كه به گونه اي غيراختياري ، از خود ، حركات و سكنات نامناسب بروز مي دهد . پس حالت طرب ، به خفت و سبكي عقل گويند كه از طريق غنا براي انسان حاصل مي شود ، و او را از حدّ اعتدال خارج مي كند .
از نگاه فقيهان والا مقام ، اگر صدا و آهنگ ، متناسب با مجالس گناه و فسق و فجور (رقص ، شراب و فساد جنسى) باشد ، حرام است . زيرا انسان را از « انسانيّت » به سمت « ارضاي قواي شهواني و فساد و فحشا » سوق مى‏دهد ؛ و زمينه پرده‏درى ، بى‏حيايى و خروج از مرز بندگى پروردگار را فراهم مى‏سازد .
مقام معظم رهبري در پاسخ به اين سؤال كه : ملاك تمييز موسيقي حلال از حرام چيست ؟ وآيا موسيقي كلاسيك حلال است ؟ فرمود : هر موسيقي كه به نظر عرف ، موسيقي لهوي و مطرب كه مناسب با مجالس عيش و نوش است باشد ، موسيقي حرام محسوب مي شود و فرقي نمي كند كه موسيقي كلاسيك باشد يا غيركلاسيك . تشخيص موضوع هم موكول به نظرِ عرفيِ مكلّف است و اگر موسيقي اين گونه نباشد ، بخودي خود اشكالي ندارد . 
و نيز فرمود : « موسیقی اگر انسان را به بیکارگی و ابتذال و بی‏حالی و واخوردگی از واقعیّت‏های زندگی و امثال این‏ها بکشاند ، این موسیقی ، موسیقی حلال نیست ، موسیقی حرام است . موسیقی اگر چنانچه انسان را از معنویت ، از خدا و از ذکر غافل کند ، این موسیقی حرام است . موسیقی اگر انسان را به گناه و شهوترانی تشویق کند ، این موسیقی حرام است . نظر اسلام این است .
این‏هایی را که من گفتم ، بعضی از آن‏ها در موسیقی بی‏کلام و در سازهاست و بعضی هم حتّی در کلمات ؛ یعنی ممکن است فرضاً یک موسیقی ساده‏ی بی‏ضرری را اجرا کنند ؛ لیکن شعری که در این موسیقی خوانده می‏شود ، شعر گمراه کننده‏یی باشد . شعر تشویق کننده‏ی به بی‏بندوباری ، به ولنگاری ، به شهوترانی ، به غفلت و این طور چیزها باشد ، آن وقت حرام می‏شود . 
آيت ا... بهجت مي نويسد : غنا ، كشيدن صدا و گردش آن در حنجره است ، به گونه‏اى ويژه ، كه طرب‏آور بوده و به علت شدّت شادمانى ( به واسطه خيال وصول به محبوب ) و يا حزن و اندوه ( به واسطه خيال فراق و دورى او ) ، موجب سبكى در انسان گردد ؛ و علامت آن مناسبت داشتن با مجالس اهل فسوق است . 
ويكتور هوگو نويسنده مشهور فرانسوي مي نويسد : علت اين كه ما از موسيقي خوش مان مي آيد اين است كه در عالم خيال ها فرو ميرويم .
كانت فيلسوف مشهور آلماني مي گويد :  موسيقي اگر از همه هنر ها مطبوعتر باشد ، ولي چون به بشر چيزي نمي آموزد ، از تمام هنرها پست تر است .
افلاطون حكيم مى‏گويد : «آن كس كه همه عمر را به ترنّم نغمات و حظّ از زيبايى صوت مى‏گذراند ، همان‏طور كه آهن در اثر آتش نرم مى‏شود ، عنصر « غيرت » در نفس وى ملايم مى‏گردد و طولى نخواهد كشيد كه « شجاعت » وى نيز تحليل رود »  
فارابى درباره موسيقى لهوى مى‏نويسد : « اشعارى كه داراى محتواى هزلى و لهوى هستند ، اغلب براى سرگرمى و تفريح خوانده مى‏شوند . كه بالتبع صداها و لحن ها هم ، متناسب همان اشعار لهوى است و اين سبك كردن و حقير نمودن شأن الحان است كه تمام شرايع و اديان الهى آن را نهى كرده‏اند . چنان كه در زمان ما كاربرد موسيقى نزد مؤمنان ناپسند تلقى مى‏شود ؛ و اين به دليل بهره‏گيرى نادرست از موسيقى است  » 
از مهمترين آثار گناه ، ضعف اراده است و گوش دادن به موسيقي هاي حرام ، مهمترين عامل براي ضعف اراده و انجام گناهان بزرگتر است .
حضرت امام  (ره) دراين باره مي نويسد :  « اى عزيز، بكوش تا صاحب عزم و اراده شوى ؛ كه خداى ناخواسته اگر بى‏عزم از اين دنيا رحلت كنى ، انسان صورى بى مغزى هستى كه در آن عالم كه محل كشف باطن و ظهور سريره است ؛ انسان محشور نشوي . و جرأت بر معاصى كم كم انسان را بى‏عزم مى‏كند و اين جوهر شريف را از انسان مى‏ربايد » استاد معظم ما مى‏فرمودند : « بيش‏تر از هر چه ، گوش دادن به تغنّيات ( موسيقي هاي حرام ) ، سلب اراده و عزم از انسان مى‏كند ... »   
دكتر الكسيس كارل ، فيزيولوژيست و زيست شناس معروف فرانسه مي نويسد : « اصولاً شنيدن موسيقي و كنسرت ، در اعصاب يك نوع اثر تخديري ايجاد مي كند ، اين اثر گاهي آن چنان شديد است كه شنونده را مانند افراد بهت زده مي سازد و لذت فوق العاده اي كه از آن مي برند از همين اثر تخديري است و روشن است كه اين گونه تخديرها زيان هاي فراواني دارد و اگر شدت يابد گاهي ممكن است عقل و انديشه را اسير جذبه ي آهنگ هاي تند موسيقي كند و ديگر نتواند خوب و بد را از تشخيص دهد و بي پروا دست به اعمال نا شايست بزند و در آن حال ، نتواند به عواقب وخيم آن بينديشد »   
حضرت امام (ره) موسيقي هاي حرام را تهديدي براي نسل نوجوان و جوان مي داند و مي فرمايد : از جمله چيزهايى كه ذهن جوانان را تخدير مى كند ، موسيقى است . موسيقى سبب مى شود كه مغز انسان ، پس از مدتي ، تبديل مى شود به يك مغز غير جدي و به جاى مغز جدى ، مغز لهوى مى نشيند ، يعني انسان را از جديت بيرون مى كند و متوجه مى كند به جهات ديگر .  
در جاي ديگر فرمود : يك آدم افيونى نمى تواند براى مملكت خود فكر كند ، آدمى كه مغزش ‍ به موسيقى عادت كرد ، نمى تواند براى مملكتش مفيد باشد ؛ هر كسي بويژه كساني كه از سوي دشمنان خارجي بازى خوردند و براي ترويج موسيقي تلاش مي كنند ، فحشا را ترويج مى كنند ، عُمّال خارجي هستند ، اينان مروج كارهايى اند كه جوانان ما را به تباهى مى كشند ، نتيجه كارشان اين است كه مملكتي را كه قدرتش بايد در دست جوانان باشد ، و جوانان آن را اداره كنند ، اين قدرت را از جوانان مى گيرند ... موسيقي از اموري است كه البته هر كس به حسب طبع خوشش مي‏آيد ليكن انسان را از جديّت بيرون مي‏برد و به يك موجود هزل و بيهوده [ تبديل مي‏كند] موسيقي فكر انسان را طوري مي‏كند كه ديگر نتواند در غير محيط موسيقي و شهوات و اموري كه مربوط به موسيقي است ، فكر بكند » 
البته كساني كه از درك لذت و شادي هاي عميق و پاك انساني محروم هستند ، و عمري تنها با لذات مادي خو گرفتند ، ترك لذت موسيقي هاي لهوي و شهواني ، يك رؤيا بي تعبير مي ماند ؛ با شگفتي از تو مي پرسند : آيا مي شود بدون ترانه هاي رايج ، زندگي كرد ؟ و يا مي گويند : اگر موسيقي هاي دلكش و داريوش را از زندگي حذف كنيم ، چه بهانه اي براي ماندن وجود دارد ؟!
به نظر نگارنده ، منشأ اختلاف بسياري از مردم با اولياي دين اين است كه اغلب مردم نمي خواهند يا نمي توانند  به غير از نيازها و لذات مادي ، به نيازهاي برتر و لذات پاك مادي و معنوي بينديشند ؛ و براي اينان ترك لذائذ رايج كه معمولاً با معصيت خداوند همراه است ، ناشدني است .
بنابراين كساني از زندگي شاد و پاكيزه برخوردار خواهند شد ، كه راه عاقلانه زيستن و خداگونه شدن را بياموزند و براي رها شدن از زندان باورها و انديشه هاي غلط تلاش كنند : « مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً »    پس انسان با نگاهي نوين و درست از خداي رحمان و خود و رسالت انساني اش و با استفاده از فنون تغيير ، مي تواند به اذن و ارادة الهي دست به تغيير بزند ، و حال و آينده اش را بگونه اي بسازد كه هيچ شباهتي به گذشته ناكامش نداشته باشد .     چشم ها را بايد شست     جور ديگر بايد ديد
بنابراين در طول زندگي بشري نمي توانيد حتي يك دانشمند بزرگ و اهل فضيلت را بيابيد ( چه غرب و چه شرق ) كه اهل شنيدن صداهاي لهوي و موسيقي هاي حرام باشد و ديگران را هم بدان توصيه كرده باشد ، ( اگر نشان داريد بياوريد ؟ ) و هميشه مي توان ردّپاي موسيقي هاي لهوي و شهواني را در حرم سراها ، مراكز فساد ، پارتي هاي فضيلت كش و كاباره ها جستجو نمود . 
مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي ، خطاب به مروجان موسيقي ، بت قرن معاصر ، در كشور مي فرمايد : « آموزش موسيقي و نوازندگي به نونهالان و نوجوانان موجب انحراف آنان و ترتّب مفاسد است و جايز نيست . به طور كلي ترويج موسيقي با  اهداف عاليه نظام اسلامي منافات دارد . مسؤولين فرهنگي مجاز نيستند ، سليقه هاي شخصي خود را به اسم نشر فرهنگ و معارف در آموزش و پرورش نوجوانان به كار  بگيرند . »
« موسیقی اگر چنانچه انسان را از معنویت ، و از ذکر خدا غافل کند ، این موسیقی حرام است . موسیقی اگر انسان را به گناه و شهوترانی تشویق کند ، این موسیقی حرام است . نظر اسلام این است »


« نسبت حلال دانستن موسيقي به طور مطلق ، به حضرت امام خميني (ره) كذب و افترا است . امام (ره) معتقد به حرمت موسيقي مطرب و لهوي و مناسب با مجالس لهو و معصيت بودند و نظر ما هم همين است »
انسان‏ها ، در بهره‏گيرى از موسيقى ، به سه دسته تقسيم مى‏شوند  :
دسته اول : كسانى‏اند كه با نگاه لذت‏جويى به موسيقى روى آورده ، از رسيدگى به ابعاد برتر شخصيت خود غافل مانده‏اند و نيازى‏هاى فطرى خود را تحت‏الشعاع نيازهاى حسّى قرار داده‏اند . تنها بهره اين گروه از موسيقى ، تحريك‏پذيرى حسى و خيالپردازى است .
دسته دوم : آنانند كه نه چندان بلند همتند و نه بسيار فرومايه . اينان ، در كنار لذت‏هاى حسّى ، به حفظ شخصيت فردى و اجتماعى خود اهميت مى‏دهند و تا جايى كه به ابتذال و تخدير نينجامد و از تحصيل و كار باز نمانند ، از موسيقى بهره مى‏برند ؛ گرچه ممكن است در خلوت همچون گروه اول عمل كنند .
دسته سوم : كسانى كه نفوس عالى و عقل كامل و طبع بلند دارند . آنان اعضا و حواس و قواى طبيعى را وسيله ارتقاى روح و تقويت عقل خود مى‏سازند . اينان عشق خود را در خدا مى‏جويند و رهنمودهاى زندگى خود را از او مى‏گيرند . آنها بيشتر در پى تحصيل كمالات معنوى‏اند و جان گرانمايه خود را ارزشمندتر از آن مى‏بينند كه اسير محسوسات و موهومات شوند . اين گروه يكباره خود را از لذت‏هاى حسى و وهمى محروم نمى‏كنند ؛ اما آن جا كه بين حسّ و وهم و عقل تعارض پيش آيد ، جانب عقل را مى‏گيرند ؛ زيرا نمى‏خواهند شرافت ذاتى و بلند همّتى خود را به پاى لذت‏هاى زودگذر مادى (حسّى و وهمى) فدا سازند . 
شنيدن موسيقي هاي حرام و تحريك كنندة قواي شهواني ، گاهي سبب قهقهه و گاهي سبب غش كردن مي شود و در مجالس مختلط ، گاهي در اثر تحريك قوة شهويه و ايجاد شادي كاذب ، صدها تجاوز به زنان و دختران صورت گرفته است :
در مجله روشنفكر آمده است : نوازندگان جوان ، وقتي براي دختران و پسران آهنگ هاي تند مي نواختند ، سالن به لرزه مي افتد و دخترها جيغ مي كشند و به سر و كول هم مي كوبند و غش مي كنند  ، موهاي خود را چنگ مي زنند و پسر ها هم از هوش مي روند . و در ادامه ، عكس دختري را نشان داده كه در اثر موزيك بي تل ها غش كرده و او را از سالن موزيك بيرون مي برند . فريادهاي تشنج آميز دختران و پسران ، نوازندگان بي رحم را بيشتر تحريك مي كند و موسيقي خود را گوش خراش تر مي نوازند . 
امام صادق (ع) فرمود : خانه ای که صدای موسیقی از آن شنیده شود ، سه اثر شوم در آن خانه پیدا می شود :
1ـ  اهل آن منزل از بلاها و حوادث طبیعی ایمن نخواهد بود .
2ـ  هیچ دعایی در آن خانه مستجاب نمی شود .
3ـ  ملائکه رحمت بر اهل آن خانه وارد  نمی شوند .
و نيز فرمود : برکت از اهل آن خانه ربوده می شود . 

ويژگي هاي شخصيت سالم       

 

             *  ويژگي هاي شخصيت سالم       

      
               داراي 25 ويژگي اند :    


1-  از خلاقيت مرموزي در همه عرصه هاي زندگي برخوردار است .
2-  همه چيز زندگي اش را دوست مي دارند . ( شغل ، همسر ، خانه و فرزندانش را دوست مي دارد . باور دارد كه اگر بخواهد و واقعاً بخواهد ، با توكل بر خدا و تلاش مستمر مي تواند .
كسي كه با واژه ( چرا ؟ ) با خودش روبرو مي شود و عصاي چكنم بدست گرفته ، از توانايي ها و مهارت هاي لازم براي روبرو شدن با حقايق زندگي بي بهره است . تواناست اما مهارت ندارد .
3-  آماده انجام هر خدمتي است .
4-  از زندگي ، شكايت ندارد و افسوس نمي خورد . به جاي چرا ؟ مي گويد : چگونه ؟ مي گويد : چه كنم تا فردايي زيباتر و بهتري داشته باشم . چگونه عمل كنم تا مسئلة پيش رو را به آرامي و با درايت حلّ كنم .
دعاي مكارم اخلاق : « خدايا به من قدرتي ده تا از زندگي شكايتي نداشته باشم »
نهج البلاغه : « شخصيت سالم شخصيتي است كه سوار بر زندگي است و آه و ناله نمي كند »
5-  از قيافه اش راضي است .
يكي از آسيب هاي جدي دختران ما اين است كه مرتب به جلوه نمايي مشغول اند تا خودشان را زيبا جلوه دهند . و گاهي بخاطر عدم رضايت از چهره و قيافه اش دائماً مضطرب و افسرده است .
« خدايا به من معرفتي بده تا از آنچه دارم لذت ببرم »
6-  به رضاي خدا راضي است و هيچ حسرتي او را آزار نمي دهد . از اين رو حسد نمي ورزد و دچار اضطراب نمي شود .
7-  اصل پذيرش . دنيا را آنگونه كه هست پذيرفته است . با حوادث زندگي واقع بينانه روبرو مي شود .
8-  در انجام كارهاي فردي و اجتماعي و پذيرش مسؤوليت ها توانايي خارق العاده اي دارد  .
9-  اگر با مسئله و حادثه ي ناخوشايند روبرو شود در عين پذيرش واقعيت هاي زندگي ، با خلاقيت ، تهديد را به فرصت تبديل مي كند . .
10-  اهل دعا و راز و نياز با خدا در پنهاني است .
11-  هر روز براي كسب تجربه هاي جديد ، تلاش مي كند .
12-  هرگز نگران و مضطرب نيست . و با رويدادها و ناملايمات به نرمي يرخورد مي كند « خدايا توانم بده تا سخنم نرم و عواطفم آرام باشند »
13-  يك صافي در ذهن دارد كه از ورود احساسات نا مطلوب جلوگيري مي كند .
« مهارت خود رضامندي و خود كنترلي »
« كسي كه عواطف خود را كنترل نكند ، بويي از سيره ما نبرده است و كلامي از كلام ما را درك نكرده است »
14-  هرگز جوياي تأييد و تحسين ديگران نيست . شخصيت سالم ، بدون تشويق ديگران هم لحظه اي از تلاش باز نمي ماند .
15-  ساده و بي تكلف است .
16-  مي داند كه كجا بخندد . « 13% از اختلافات از بي جا خنديدن سرچشمه گرفته است . »
17-  در برابر تفاوت هاي ظاهري و تجملات فريبا بي تفاوت است . در حالي كه لباسش تميز و پاكيزه است ،( اما اسير مدّ نيست .
« در اروپا بر خلاف زنان و مردان اينجا ، كمتر به مدّ اهميت مي دهند . اما در شبكه هاي ماهواره اي بحث مدّ مي گذارند و درباره تفاوت هاي اندام ، مطب هاي رژيم ... گفتگو مي كنند . يعني نيمي از تفكر خلاق او براي ظواهري كه هيچ نقشي در خوشبختي اش ندارد هزينه مي شود »
18-  به جاي آن كه درباره مردم صحبت كند با مردم حرف مي زند .
19-  به جاي آن كه مردم را مقصر بداند ، و فرافكني كند ، واقع بينانه با مسائل روبرو مي شود ، و هميشه براي اصلاح خود مي كوشد .
20-  سرشار از انرژي است . خستگي نمي فهمد . از تنبلي و كسالت بيزار است . شبانه روز براي بهتر زيستن مي كوشد ، او را متبسم مي بيني . و همانند بانوي بزرگوار اسلام زينب (س) در اوج سختي ها و بحران ها ، آرامش و خود كنترلي اش را از دست نمي دهد و تلخ ترين حوادث را زيبا مي بيند .
21-  پيوسته جوياي دانستن است و عطش او در كسب اطلاعات نوين تمامي ندارد . و هيچ گاه خودش را فارغ التحصيل نمي پندارد .
22-  هميشه خودش را در محضر خداي رحمان مي بيند .           
23- تواضع و فروتني منش هميشگي اوست .
24-  به جاي بدگماني ، خوشبين است .              
25-  با نزديكان ، خوش رفتار است .


              داستان موسي (ع) و دختران حضرت شعيب    :


داستان مربوط به زمانی است که حضرت موسی از سرزمين مصر با ترس و نگرانی از دشمن ، به جانب مدين بيرون رفت . چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدين رسيد ، آنجا جماعتی را ديد که گوسفندان شان را سيراب می کردند . و دو زن را يافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری گوسفندان شان مشغول بودند . موسی به جانب آن دو رفت و گفت : شما اينجا چه کار می کنيد ؟ گفتند که : ما منتظريم تا مردان ، گوسفندان شان را سيراب كنند و باز گردند ، آنگاه ما گوسفندان مان را سيراب کنيم و پدر ما هم ،  مردی سالخورده است .
موسی گوسفندان شان را سيراب کرد و سپس رو به سايه آورد و دست به دعا برداشت . و حضرت موسی هنوز از دعا  لب فرو نبسته بود ، كه ديد يکی از آن دو دختر ، با کمال وقار و حيا باز آمده گفت : پدرم از تو دعوت می کند تا به منزل ما آيی و در برابر آبدهي گوسفندان ما ، به تو پاداش دهد . چون موسی نزد پدر دختران ( شعيب ) رسيد و سرگذشت خود را با شعيب حکايت کرد ، شعيب گفت اينک هيج نترس که از شر قوم ستمکار نجات يافتی . در اين هنگام ؛ يکی از آن دو دختر ( صفورا ) گفت : ای پدر اين مرد را براي كار خود اجير کن که وي بهترين کسی است که مي توان براي انجام كار  به خدمت برگزيد ، چرا كه او هم امين است و هم توانا . شعيب به حضرت موسي (ع) خطاب كرد و گفت : « من اراده كرده ام که يکی از دو دخترم را به ازدواج تو در آورم » ...
*  پيام ها   :
1ـ در يك رابطه ضروري و حداقلي ميان دختر و پسر ؛ بايستي رفتار ، نگاه ،  پوشش و گفتار آن دو  بر اساس اصل « حياء »  باشد .
خداي رحمان در توصيف راه رفتن دختر شعيب مي فرمايد : « تمشی علی استحياء » (قصص / 26 ) زيرا شيوه حرکت ، سبک سخن گفتن ، نحوه لباس پوشيدن حامل پيام است و در هر فرهنگی ، با مخاطبش سخن می گويد .
فرق بين حيا و شرم : « حيا » کنترل ارادی رفتار ، به منظور حفظ حريم بين خود و ديگران  و « شرم » يک نوع ناتوانی در اظهار وجود و ابراز خود است .
2-  پدران و مادران بايد بر رفتار فرزندان شان با مهرباني و احترام به شخصيت آنان و به دور از هر گونه توهين نظارت كنند ؛ و در مقابل نوجوانان و جوانان هم بايد براي كسب آگاهي بيشتر و استفاده از تجارب پدر و مادر با آنان مشورت نمايند .
وقتي كه بر خلاف عادت هر روزه ، آن دو دختر ، زودتر به خانه برگشتند ، پدر با تعجب پرسيد : چه شد که امروز زود بازگشتيد ؟ دختران گفتند : مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما بر ما ترحم کرد و گوسفندان مان را آب داد و ما زود تر به خانه آمديم .
3-  بايد از نگاه ناورا ( چشم چراني ) خودداري ورزيد . که از آن به « غضّ بصر »   تعبير شده است . فرمان قرآن در اينجا اين است كه بايد از نگاه خيره ، هوس آلود و کنترل نشده پرهيز نمود .
چه بايد كرد ؟
اوّلاً : بايستي ميان والدين و فرزندان ، روابط صميمي حاكم باشد . كه فرزندان بتوانند در يك محيط سالم و قابل اعتماد ، براحتي مشكلات خود را با والدين در ميان بگذارند .
ثانيا : والدين بايد شرايط نسل جديد را درك كنند ؛ واقعيتها را ببينند ؛ سعة‌ صدر داشته باشند ،‌ تا با درايت و گفتگوي منطقي با آنان براي حل مشكل اقدام نمايند . از سوي ديگر دختران و پسران مسلمان و پاك بايد بياموزند كه در اولين برخورد تأثير گذار با جنس مخالف ؛ آن را با پدر و يا مادر و يا با يك مشاور آگاه و مسلمان مطرح كنند تا بتوانند از تجارب علمي و عملي آنان بهره برده و قبل از اينكه دچار آسيب هاي جدي شوند تصميم عاقلانه اي بگيرند . چنان چه اگر دختر و پسر مسائل و برخورد هاي قابل توجه روزانه خود را با افراد مجرب مطرح كنند و والدين و مشاوران نيز بتوانند در حلّ مسائل شان نقش مفيد و سازنده اي را ايفاء كنند ؛ مي توان اميدوار بود كه جلوي بسياري از روابط پنهاني و ناسالمي كه احتمال دارد بعد از برخورد نخستين ، شكل بگيرد ، گرفته مي شود .

داستان حضرت يوسف (ع) و زليخا    
يوسف / 23 و 24 : « وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ : مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ »  « و زني كه يوسف در خانه او بود ؛ از يوسف از طريق مراوده و ملايمت تقاضاي كام گيري كرد و درها را ( براي انجام مقصودش ) محكم بست و گفت : براي تو آماده ام . يوسف گفت : پناه به خدا كه او پروردگار من است و مقام مرا گرامي داشته است . قطعاً ستمگران رستگار نمي شوند . »
« وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ » « و همانا (همسر عزيز مصر) قصد او (يوسف ) را كرد و او نيز اگر بُرهان پروردگارش را نمي ديد (بر اساس غريزه ) قصد او را مي كرد . اينگونه (ما او را با برهان كمك كرديم ) تا بدي و فحشاء را از او دور كنيم ، چرا كه او از بندگان برگزيده ما است »

پيام ها   : 
*  معمولاً عشق ( علاقه و دلبستگي ) در اثر مراوده و به تدريج پيدا مي شود . وجود دائمي يوسف در خانه زليخا كم كم سبب عشق مادي شد 
*  حضور مرد و زن نامحرم ، در يك محيط بسته ، زمينه را براي گناه فراهم مي كند 
*  تقوا و ارده ي انسان ، مي تواند بر زمينه هاي انحراف و خطا غالب شود 
*  خطر غريزه ي جنسي به قدري است كه براي نجات از آن ، بايد به خداي رحمان پناه برد . 
*  تلقين ياد خدا به نفس ، خود ، نقش مهمي در ترك گناه دارد
*  ياد كردن الطاف الهي و عاقبت گناه ، مانع از ارتكاب آن است . « مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ »
*  يك لحظه گناه مي تواند انسان را از رستگاري ابدي دور كند . « إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ »
*  انساني كه مقام و منزلت خود را مي داند خود را به بهاي كم و زودگذر نمي فروشد .
* انبيا نيز در غرايز ، مانند ساير انسان ها هستند ولي به دليل ايمان به حضور خداوند ، گناه نمي كنند .
* بهانه ي بسته بودن درها كافي نيست ، بايد به سوي درهاي بسته حركت كرد شايد باز شود .
گفت يارب ، بارها برگشته‌ام                     توبه‌ها و عهدها بشكسته‌ام
كرده‌ام آنها كه از من مي‌سزيد                  تا چنين سيل سياهي در رسيد
توبه‌ام بپذير اين بار دگر                         تا ببندم بهر توبه ، صد كمر
من همي دانم و آن ستار من                    جرمها و زشتي كردار من
اول ابليسي مرا استاد بود                         بعد از آن ابليس پيشم باد بود
حق بديد آن جمله را ناديده كرد               تا نگردم در فضيحت روي‌زرد 
باز رحمت پوستين دوزيم كرد                  توبهء شيرين چو جان روزيم كرد
هر چه كردم جمله ناكرده گرفت                طاعت ناكرده آورده گرفت
هم‌چو سرو و سوسنم آزاد كرد                 هم‌چو بخت و دولتم دلشاد كرد
نام من در نامة پاكان نوشت                     دوزخي بودم ببخشيدم بهشت
آه كردم چون رسن شد آه من                   گشت آويزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بيرون شدم                   شاد و زفت و فربه و گلگون شدم
در بن چاهي همي‌بودم زبون                     در همه عالم نمي‌گنجم كنون  
آفرينها بر تو بادا اي خدا                         ناگهان كردي مرا از غم جدا
گر سر هر موي من يابد زبان                     شكرهاي تو نيايد در بيان .
  

 

ده قانون معنوي موفقيت ( اصول موفقيت 2 )

 

                          موفقيت


اي نسخه ي نامه الهي كه تويي          اي آينه ي جمال شاهي كه تويي
بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست   از خود بطلب هر آنچه خواهي كه تويي
تو كيستي ؟
هيچ جانداري ، خودش ، خودش را ، از هستي ساقط نمي كند ؛ اما انسان مي تواند خودش را ، از حيات پاكيزه و از انسانيت ، ساقط كند ، فقط براي اين كه در آرزوي مقامي بود كه به وي ندادند و يا در جاذبه دو ابرو قرار گرفته بود ، اما از وصال باز ماند ؛ آنگاه تمام هستي برايش تاريك و پوچ مي شود . « خلق الانسان ضعيفا »
اگر انسان به سؤالاتي چون « مِنْ أيْنَ ؟ وَ في أيْنَ ؟ وَ إلي أيْنَ ؟ » پاسخي درخور و شايسته دهد ، آنگاه مي تواند به خودش خدمت كند و با تصميم هاي عالي ، دنياي زيبايي را براي خودش خلق كند . و يا شعار خدمت به خلق را سر دهد و كرامت انساني انسان ها را ، ارج نهد .
هيچ دليلي براي يأس وجود ندارد !
خداي رحمان خالق ماست و ما به إذن و اراده اش ، مي توانيم آينده زيبايي را خلق كنيم .
اي عزيز ! خواهرم و برادرم ! هرگاه نشاط و انگيزه ات را از در تحصيل دست دادي ، آن روز ، روز آغاز تصميم هاي غير منطقي زندگي ات هست . هر گاه خودت را زشت و بي استعداد ديدي ، روز سقوط توست ، روز يأس و ناآرامي توست .
اين دريچه را باز كن   ...   چه همهمه اي مي آيد      گويا مرغ و متكا توزيع ميكنند 
اينها كه در صف ايستاده اند       به خوردن و خوابيدن معتادند
وقتي بهانه اي   براي بودن نداشته باشي      در صف ايستادن    خود بهانه ميشود
و براي زدودن خستگي بعداز صف    ورق زدن   يك كلكسيون تمبر    چقدر به نظرت جالب ميايد
امروز   در روزنامه خواندم      ته سيگارهاي چرچيل را     به قيمت گزافي فروخته اند
آه خدايا    آدم براي سقوط     چه شتابي دارد  
چگونه ميتوان     با اين همه تفاوت  ...   بي تفاوت ماند ؟
پشت اين حصار ...   چه سياهي عظيمي خوابيده است
به دلم گفتم : برگرد براي رفتن فكري بكنيم


                ده قانون معنوي موفقيت


1ـ اعتماد و اتكال به خداي رحمان
تو اگر خدا و خود و زندگي را بدرستي باور كني و براي كسب آرامش اراده كني و تصميم بگيري كه پاك بماني  ، خداي رحمان وعده فرموده است كه به كائناتش فرمان مي دهد كه هر چه دارند به تو تقديم كنند .
« وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ » (اعراف/ 36)
« وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ » (غافر/60 )
إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا » ( حج/38 )
2ـ  داشتن اهداف بلند و همت بلند در زندگي .
3ـ اصل اقدام و فعاليت . بايد دانست كه انسان هاي موفق لزوماً از سرشار از هوش بالايي نبودند بلكه كار و مداومت اينان را موفق كرد
4ـ  خواستن ، توانستن است . « خواستن به معناي با همه وجود آن را بخواهد و براي بدست آوردن آن از هيچ تلاشي دريغ نورزد .
* باور كنيم كه « به فضل الهي هيچ امر غير ممكن وجود ندارد » .  با دعا و از خدا خواستن و اراده كردن ، مي توان زندگي را تغيير دهيم . « أدعوني استجب لكم »
*  باور كنيم كه شانس امري است موهوم
 « امام صادق ع : متوسلين به شانس مشركند .» ألعبد يدبّر و والله يقدّر »
در عالم پر است از امواج مثبت و در تو پر است از قدرت تسخير اين امواج ؛ اين تويي كه بايد تسخير كني . ترا باورها ، انديشه ها ، تلاش هاي مستمر ؛ به مقصود مي رساند . امام حسين (ع) : إنك لاتدركُ ما تُحِبّ إلا بتَرْكِ ما تَشْتَهي .  « و آن ليس للإنسان إلا ما سعي »
بزرگي مي گفت : دنيا نه مخالف ماست و نه موافق ما . نسبت دنيا با ما بي طرفانه است . اين ماييم كه با رعايت قانون زندگي به قدر تلاش مان امواج مثبت اين عالم را جذب مي كنيم .
5ـ كار بزرگ را پلكاني كردن . هدف را به قطعاتي تقسيم كنيم تا در نهايت به آن برسيم
6ـ  توجه و تمركز حواس روي اهداف زندگي
7ـ اعتقاد به امداد غيبي
8 ـ اصل حذف
9 ـ  اصل تلقين يا خود گويي هاي مثبت :
گفتن باور داشتن است . وقتي مي گوييم من آدم شكست خورده اي هستم . بي استعدادم . عوض شدني نيستم ؛ در واقع حكم محكوميت خود را صادر مي كنيم .
آجر هاي بناي هستي مان را ، طرز تفكرمان مي سازد و اگر بخواهيم در دنياي مان اتفاق زيبايي بيفتد ، گام اول ، تغيير در نگاه و بينش ما ؛ و تعيين ايده آل ها و اهداف زندگي ماست . گام دوم ، تلاش مستمر و انتخاب هاي عالي است .  « إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم »
اديسون مي گويد : « مشكل افرادي كه شكست خورده اند و دست از تلاش بر داشتند ؛ اين بود كه نمي دانستند كه در يك قدمي پيروزي اند »
و مي گويد : « راز توفيقم اين بود كه ، هرگاه براي باز كردن دري اقدام مي كردم و باز نمي شد ؛ دست از تلاش بر نمي داشتم ، بلكه بارها سعي مي كردم و با خود مي گفتم : حتماً اين كليد ، درب را در صدمين بار ، باز خواهد كرد »
نكات تأكيدي مثبت زير را حداقل روزي ده بار تكرار كنيد :
ـ  من با اطمينان ، به استقبال تجربه هاى تازه مى روم .
ـ  من با بهره گيري از اطلاعات و تجارب ديگران براى خودم فكر مى كنم و براى خودم تصميم مى گيرم .
ـ  من دانش آموزي / دانشجويي هستم كه قادرم عضو ارزنده جامعه خويش باشم
ـ  من سرشار از احساس آرامش و اعتماد به نفس هستم .    
ـ  من قادرم عادات غذايى و رفتارى خودم را كنترل كنم .
ـ  من براى زندگى خود ، برنامه هاى دراز مدّت و كوتاه مدّت دارم و همه آنها را اجرا مى كنم
ـ  من از توانايى هاى خودم آگاه هستم و بدون احساس حقارت ، ضعف هاى خود را مى پذيرم .
ـ  من به وعدة خدا ايمان دارم كه فرمود : « أدعوني استجب لكم »  . 
ـ  من به إذن خداي بي نهايت رحمت ، آينده اي زيبا يي را براي خود خلق مي كنم .
ـ  من اراده لازم براي انجام كارهايم را دارم ، هيچ چيز نمي ‏تواند اراده ام را متزلزل كند .                                                                                                                                                
همواره در كارهاي سخت و دشوار به خود تلقين كنيد و اين عبارات را بگوييد كه :  « من به خوبي مي‏ توانم ، از پس اين مسئله برآيم » .
10 ـ اصل ترك زمينه هاي گناه

کتابخانه

 

کتابخانه

کتابخانه های جهانی آنلاین
کتابهای استاد مطهری
کتاب الکترونیکی نکات اینترنتى
مجلات مذهبی

کتابخانه گسترده منابع اساسی اسلام و  اهل سنت
فرهنگ ها و دائره المعارفها
متن کتاب معارف اسلامی 1
تاریخ پیامبر
باشگاه اندیشه
فصلنامه کتابهای اسلامی
مجلات مورد تایید وزارت علوم
جبر و اختیار متن قرآن کریم
  متن قرآن با ترجمه انگلیسی
  متن قرآن کریم
  52 کتاب در باره امامت و ولایت
   565کتاب در باره امامت و ولایت
   116کتاب در زمینه اسلام شناسی
  متن و تلاوت و تفسیر قرآن

تاریخ 5000 ساله ایران

کتب استاد مطهری و علامه جعفری
رساله مراجع
احکام و استفتاهای مقام رهبری
احادیث موضوعی- میزان الحکمهاندیشه قم
جامعه القرآن الکریم
کلمات فارسی قرآن
متن قرآن با تفسیر
نهج البلاغه
قرآن عربی با جستجو
تفسیر المیزان
تفسیر نمونه
مسیحا برزگر
قرآن در اسلام

سلام

 

سلام .اقای موسوی من دانشجوی شمام ..... دلم میخواست یکی باشه که باهاش درد دل کنم . ولی به هیچکس نمی توانم اعتماد کنم . حتی به دوستام ..... ولی مطمئنم که حضرت زهرا جواب این دل پاکم و میده . تو رو خدا شما هم برای من و همه ی کسانی که مثل من میتونن برن دنبال دلشون ولی برای اینکه شرمنده ی فاطمه ی زهرا نباشن ونمی رن ، دعا کنید . به قول خودتون التماس دعوا . 

 

سلام
از اين به من اعتماد كردي ، و بخشي از ناگفته هات رو با من در ميون گذاشتي ، تشكر مي كنم .
عزيز خدا ، در جواني ما شاهد تحولات عجيبي در جسم و روان مون هستيم ؛ همه اين تغييرات رو ، دست قدرتمند خداي مهرمون در ما ايجاد كرده تا ما بتونيم در تجارت زندگي ، موفق شويم و حركتمون رو به سوي حقيقت زندگي شتابانه سرعت بخشيم .
به ما مي گويند انسان . انسان تواناست تا با تقويت ايمان و اراده و درك رفيق مهربان و يار تنهايان و خود شناسي ؛ با انتخاب آگاهانه ؛ خودش را از پذيرش ذلت ؛ رها سازد و زندگي پاك را تجربه كند .
به خدا قسم من به حالت غبطه مي خورم . تو تا حالا ، با باور به پاكي مادر مظلومه ام زهرا (س) پاك ماندي و من ترديد ندارم كه پاك خواهي ماند .
براي پاك ماندن ؛ بايد شرايطش رو فراهم كنيم . براي داشتن يك ذهن پاك ، ما به مطالعه زياد نيازمنديم . كتاب هاي خوب و مفيد ، با اولويت سنجي یعنی ببينيم سؤالات ذهني مون چيه ؛ زان پس با مشورت ، كتاب هاي مناسب تهيه كنيم .
و براي انس با خداي مهربون و پاك ، وظايف الهي و انساني مون رو به خوبي انجام دهيم . نماز رو پاس داريم . و براي پوشش اسلامي و روزه و ساير امور معنوي حرمت قايل شويم .
و مشورت با آگاهان دلسوز و مسلمان رو فراموش نكنيم تا در تصميم ها و انتخاب ها مون كمتر دچار خطا شويم ، تا بتونيم از لحظات زندگي لذت ببريم .
خداي رفيق فرمود : « ما به مؤمن شايسته كار ؛ زندگي پاك خواهيم بخشيد » « من عمل صالحاً من ذكر و أنثي فهو مؤمن فلنحيينه حياة طيبه »

چرا برخی زود ناامید می شوند . و زود روحیه خود رو از دست می دهند . 

چرا به آیه « و من یتوکل علی و هو حسبه » باور ندارند ؟ وعده حق خداست که هر کس به من توکل کند یعنی وکیل زندگی اش من باشم او را کافی ام . و کارهایش رو روبراه خواهم نمود .

چرا برخی از جوانان از سر خطا و باور ضعیف فکر می کنند که : دیر ازدواج خواهند کرد . در حالی که خدای رحمان فرمود : « ادعونی استجب لکم » تو بخواه . اراده کن . از خدای قدرتمند کمک بخواه آن کار انجام می شود .

خدای عزیز می فرماید : « ... فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان » من نزدیکم . خواسته های تو رو اجابت می کنم . 

واقعاْ انسان با ایمان نا امید می شود ؟! باور کردنی نیست !

خدای دوست می گوید :
 بخوان ما را منم پروردگارت        خالقت از ذره اي ناچيز ...
صدايم كن مرا; آموزگار قادر خود را        بخوان ما را; منم معشوق زيبايت
منم نزديك تر از تو به تو         اينك صدايم كن !
رها كن غير ما را ، سوي ما بازا         تو بگشا گوش دل ، پروردگارت با تو مي گويد
تو را در بيكران دنياي تنهايان              رهايت من نخواهم كرد !
تو راه بندگي طي كن!          عزيزا; من خدايي خوب مي دانم
بخوان مارا            تو بگشا لب            تو غير از ما خداي ديگري داري؟
رها كن غير ما را             آشتي كن با خداي خود
تو غير از ما چه مي جويي؟            وتو بي من چه داري ؟ هيچ !
تويي والا ترين مهمان دنيايم        كه دنيا بي تو; چيزي چون تو را كم داشت
تو اي محبوب تر مهمان دنيايم           نمي خواهي چرا ما را ؟؟
مگر آيا كسي هم با خدايش قهر مي گردد؟    
هزاران توبه ات را گرچه بشكستي           ببينم; من تورا از درگهم راندم؟
بخوان ما را  ...           بگردان قبله ات را سوي ما
اينك وضويي كن         به نجوايي صدايم كن
بدان آغوش من باز است            براي درك آغوشم
شروع كن .....يك قدم با تو                 تمام گام هاي مانده اش با من....!
   
*  چه بايد كرد ؟


پاك زيستن به خدا قسم امكان پذير است به شرطي كه با تلاش علمي و عملي در شناخت خود و خداي عزيز و راه زندگي ، از هيچ كوشش دريغ نورزيم .


1ـ  تقويت اراده در انجام برنامه ها  :  شخص با اراده ؛ كسي است كه وقتي در

 مورد كاري ، به خوبي تأمل كرد ، و آن را نافع دانست ؛ تصميم به انجام آن مي‏گيرد و با فعاليت و ثبات قدم ، آن را به اجرا در مي‏ آورد .
راهكارهاي تقويت اراده
1ـ  تعيين هدف يا اهداف
2ـ  شناخت توانايي ‏ها و استعدادها
3ـ  برنامه ‏ريزي
4ـ  تلقين ؛ تلقين به خود در تقويت اراده، اثر قابل ملاحظه ‏اي دارد؛ بنابراين هر روز جملاتي را به خود تلقين كنيد؛ مانند: « من به وعدة خدا ايمان دارم كه فرمود : أدعوني استجب لكم » « من به إذن خداي بي نهايت رحمت آينده اي زيبا براي خود خلق مي كنم » ...
5 ـ  تدريجي بودن تقويت اراده ؛ براي به دست آوردن اراده‏اي قوي و محكم، توجه به تدريجي بودن آن و نياز به تمرين و ممارست ، امري بايسته است. گمان نكنيد مي‏ توانيد به طور دفعي و بدون هيچ تلاشي ، به آن دست يابيد. بنابراين به راه كارهاي عملي زير توجه كرده ، به آنها پاي‏بند باشيد :
ـ  هر روز صبح حداقل بيست دقيقه ، به طور مرتب و در ساعتي معين ورزش كنيد.
ـ صبح‏گاهان ، هر زمان كه بيدار شديد ، بي ‏درنگ برخيزيد و از رختخواب بيرون رويد. حتي اگر خواب آلودگي مزاحم تان است ، از اتاق بيرون رويد و قدري نرمش كنيد تا خواب آلودگي از بين برود .
ـ در صورت امكان ، چند دقيقه قبل از اذان صبح از خواب بيدار شده ، نماز شب بخوانيد و اگر در آن وقت بيدار نشديد ، قضاي آن را به جا آوريد.
ـ  مقيد باشيد هر روز تعداد آيات معيني از قرآن را تلاوت كنيد (حداقل 30 تا 50 آيه) و در صورت تمايل در هفته ‏هاي بعد، به ميزان آن بيفزاييد.
ـ  ترك گناه و مخالفت با هواهاي نفساني ، نقش بسيار مؤثري در تقويت اراده و نهادينه كردن آن در درون انسان دارد.
ـ  هرگز در كارها ، نااميد نشويد و با حالت تهاجمي، براي پي گيري و به انجام رساندن كارهاي ناقص و ناموفق، تلاش كنيد.
ـ كارهايي را كه به عهده مي‏ گيريد ، ناتمام رها نكنيد . آنها را به نحو احسن و تا رسيدن به نتيجه مطلوب ادامه دهيد.
ـ  از پراكنده كاري و آشفتگي در كارها ، كه موجب به هم ريختگي انجام فكري مي‏شود ، بپرهيزيد و به فعاليت‏هاي خود تمركز و انسجام ببخشيد.
ـ  همواره بر خداوند توكل كرده و در همه امور از او استمداد جوييد. ( احمدي ، محمدرضا پرسش ها و پاسخ ها ، دفتر هفتم  )

2ـ  ترك زمينه گناه :   كه مهمترين آن عبارت از است :


* كنترل چشم : بايد مواظب چشم خود بود كه مبادا به نامحرم و هر آنچه كه شهوت انگيز است ، نگاه شود . و تا حد امكان انسان از حضور در مجالس مختلط يا برخورد با نامحرم پرهيز نمايد. 


  آسيب شناسي چشم چراني : 

1-  عامل غفلت و فراموشي : چشم چراني يكي از عوامل مهم غفلت از ياد خدا و خود .
و غفلت ، مهمترين مانع در مسير کمال و سعادت انسان و بيداري اولين گام براي حرکت در اين مسير است .
حضرت علي (ع)  : چيزي در بدن ؛ كم سپاس تر از چشم نيست ، خواسته اش را ندهيد كه شما را از ياد خدا باز مي دارد. 
2-  اولين گام براي انحراف : چشم چراني و نگاه به نامحرم , گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسي است . نگاه هاي آلوده ، تخم شهوت را در دل بارور ساخته ، صاحبش را به فتنه , انحراف و گناه مبتلا مي كند .
حضرت امام صادق (ع) :  چشم چراني ، تخم شهوت را در دل مي كارد و چنين كاري براي نگاه كننده كافي است كه منشأ فتنه گردد.


3-  نگاه كردن به نامحرمان ،‌ خواست شيطان است : چشمي كه تيرهاي آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب مي كند ، كمين گاه شيطان است
پيامبر خدا (ص) : نگاه به نامحرم تير زهرآلودي از تيرهاي شيطاني است.   « النَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبليسَ  » 


4-  حسرت و اندوه طولاني :     امام صادق (ع) : چه بسا نگاه هايي كه غصه هاي طولاني را در پي دارد . به اين معني كه چشم قوي ترين ابزار حسي است . و چون امكان رسيدن به آنچه ديده شده فراهم نمي شود ؛ افسردگي و رنجوري عايد انسان مي شود .
از حديث رسول خدا (ص) که فرمود : « همه چشمها روز قيامت گريانند جز سه چشم : چشمي كه از ترس خدا بگريد، چشمي كه از نامحرم فرونهاده شود ، چشمي كه در راه خدا (و پاسداري از كيان اسلام) شب زنده دار باشد » فهميده مي شود که فرد چشم چران ؛ علاوه بر حسرت دنيوي ,  در آخرت هم از سر ندامت ؛ داراي چشماني گريان است .


5-  به خطر افتادن امنيت و سلامت جامعه : در واقع نگاه هاي آلوده ، آتش درون را شعله ور مي سازد كه فرايند و محصولي جز فحشا ، سياهي دل ؛ مشكلات و نارسايي هاي اجتماعي نخواهد داشت . چشم چراني ؛ بذر شهوت و رويشگاه فسق و فجور است كه دل را مي لرزاند ، آرامش و ثبات را سلب نموده و باعث هرج و مرج و فتنه و فساد در جامعه مي شود.
اگر نوجوان وجوان ، نگاهش را كوتاه نكند و از طرف ديگر، كساني كه بايد پوشش اسلامي را رعايت كنند، رعايت نكنند، چشم جوان به صحنه هاي شهوت انگيز خواهد افتاد ، و نيروي قدرتمند شهوت تحريك خواهد شد ، درچنين شرايط حساس و خطرناكي ، اين جوان ، يا بايد به فساد روي آورد و به خواسته هاي قوه شهواني جواب مثبت دهد ، كه در اين صورت امنيت خود و ديگران را به خطر مي اندازد، و يا با تخيل و تصور، با حالت افسرده و پريشان، زندگي بيمار گونه خود را ادامه داده آسايش و آرامش خانواده را برهم زند.


6-  ايجاد نگراني و اضطراب : آنچه از مجموع آيات و روايات و تجربيات كارشناسان به دست مي آيد اين است كه : چشم چراني هاي هوس آلود و بي حجابي زنان و دختران از جمله عوامل مؤثر در ايجاد اضطراب ونگراني افراد و خانواده ها و هرج و مرج و ناامني در جامعه به حساب مي آيد. در مقابل اگر اصول و ارزش هاي اسلامي در پوشش اسلامي، رعايت شود و نگاه ها كنترل شود يقيناً زمينه هاي فساد كاسته مي شود و آرامش روحي و رواني براي افراد و خانواده ها و امنيت در جامعه پديد خواهد آمد.


امام علي(ع) : « كسي كه نگاهش را كاهش دهد، قلبش آرام مي گيرد »
7-  عذاب اخروي :  رسول خدا (ص) فرمود : آن كه چشمانش را از نگاه به زن نامحرم پر كند ، روز قيامت، خداوند چشمانش را با ميخ هاي آتشين و از آتش پر كند ، تا وقتي كه به حساب مردم رسيدگي كند، سپس امر مي شود كه او را به جهنم ببرند.    
 امام صادق(ع) : نظر دوختن تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است و چه بسا نگاهى كه حسرت درازمدتى را (در دل) به ارث بگذارد» ( سفينة البحار، شيخ عباسى قمى )


* كنترل گوش
* كنترل رفتار و گفتار
خداى متعال در قرآن ، به زنان مى فرمايد: « در حرف زدن ، صدا را نازك و مهيج نكنيد كه موجب طمع بيمار دلان گردد . »
و امام على (ع) مى فرمود : « به دختران جوان ، سلام نمى كنم كه مبادا پاسخ آنها دلم را به لغزش افكند . »
رسول خدا (ص) فرمود  : بين مردان و زنان ، حريم ايجاد كنيد ، زيرا شكستن اين حريم‏ها آسيب‏هاي جبران‏ناپذيري دارد . ( مستدرك، ج 14، ص 264 )
* ترك مصاحبت با دوستان ناباب


محمّد ابن سیرین  :  حیا در خلوت ؛ سکوی پرش :  حیا در خلوت از جمله صفاتی است که انسان را نزد خدا بسیار عزیز می کند و او را به اوج می برد مانند داستان حضرت یوسف و ماجرای ابن سیرین :  ابن سیرین جوانی باتقوا بود که در یک کارگاه خیاطی کار میکرد . روزی خانم جوانی به خیاطی آمد و به استاد و صاحب مغازه گفت شوهرم در خانه بیمار است و نیازمند لباسی است که باید برای او بدوزید , اما به جهت بیماری توان آن را ندارد که به مغازه شما بیاید تا اندازه اش را بگیرید.   زن جوان به ابن سیرین اشاره کرد و گفت " لطفا این جوان را به منزل ما بفرستید تا اندازه ی شوهرم را بگیرد. "  استاد رو به ابن سیرین کرد و گفت " همراه این خانم برو و هر چه گفت انجام بده . "  ابن سیرین هم اطاعت کرد و همراه آن خانم به راه افتاد .  وقتی به منزل رسیدند و به درون خانه رفتند  زن درب خانه را قفل کرد . ابن سیرین که از کار او تعجب کرده بود پرسید : شوهرتان کجاست؟  زن جوان تبسمی کرد و گفت:شوهر کجا بود , اینجا فقط منم و تو. من تو را به این حیله به اینجا کشاندم.   ابن سیرین برآشفته شد که " من هرگز لحظه ای اینجا نمی مانم و هرگز دامن خود را به گناه آلوده نمی کنم . " اما زن جوان اصرار میکرد و از طرفی درب خانه هم قفل بود و راه فراری نبود.  ابن سیرین این جوان باایمان به خدا پناه برد و از او کمک خواست . ناگهان فکری به ذهنش رسید . به زن جوان گفت: " من از سرکار می آیم پس ابتدا اجازه بده دستانم را بشویم." زن جوان دستشویی خانه را به او نشان داد . ابن سیرین به داخل رفت و تا می توانست خود را به کثافات آلوده کرد و با همان وضعیت منزجرکننده و متعفن بیرون آمد .  زن جوان تا ابن سیرین را در این وضعیت دید حالش دگرگون شد و فریاد برآورد که :" ای موجود کثیف  از خانه ی من برو بیرون که زندگی ام را آلوده ساختی ." و در را به روی او باز کرد . ابن سیرین هم بی معطلی از خانه بیرون رفت . نوشته اند ابن سیرین خود را به حمام رساند و کاسه ی آب بر سر ریخت و همین که آب از روی بدنش سرازیر شد بدنش چنان معطر شد که تا آخر عمر همیشه از تن او بدون آنکه از عطر استفاده کند  بوی خوش برمی خاست .  خداوند به او علم تعبیر خواب داد و مشمول الطاف بسیار خاص خداوندی شد.  (برگرفته از کتاب یوسف قهرمان خوبیها  نوشته ی م.حورایی)

3ـ  ترك فكر گناه (  كنترل فكر و خيال )  :

ترك زمينه گناه سهم به سزايى در ترك فكر گناه دارد ازاين رو هر چه بيشتر و دقيقتر زمينه گناه ترك شود فكر گناه كمتر به سراغ انسان مى آيد. اين فكر گناه است كه شوق در انسان ايجاد مى نمايد و بعد از شوق اراده ى عمل سپس خود گناه محقق مى شود، مسلما تا اراده و شوق و ميل نسبت به كارى نباشد انسان مرتكب آن كار نمى گردد.


4ـ اشتغال به برنامه شبانه روزى


5- استفاده درست و مطلوب از اوقات فراغت


6 ـ روزه گرفتن


7 ـ ورزش


8 ـ خدا را ناظر رفتار خود ببيند : پرورش تقوا و معنويت در وجود خويش

 

اصول موفقيت (1)

 

اصول موفقيت (1)


انسان ها در زندگي با مشكلات و مسايل زيادي ( همانند خاكي كه روي الاغ ريخته مي‌شد ) روبرو مي‌شود. اما كسي از اين مشكلات سربلند و پيروز بيرون مي‌آيد كه نگذارد آنها او را از پاي درآورند و زندگي را براي او مختل كنند. انساني پيروز است كه از مشكلات به نفع خود استفاده كند و با غلبه بر مشكلات ( ايستادن روي خاك ) راه نجات خود را پيدا كند.
همهء ما از چاه مشكلات نه با دست روي دست گذاشتن و تماشاي زنده به گور شدن خود ، بلكه با تسليم نشدن در برابر آنها رهايي مي‌يابيم و به زندگاني پر نشاط و موفقي دست پيدا مي‌كنيم. (۱۰۰)

 


* ما براي موفقيت ، به دو عامل اساسي نياز داريم :

 1-  روحيه عالي  2-  و باورهاي واقعي و خداگونه .


تصورات و گمان هاي واهي ، مسئله سازند و توليد محدوديت مي كنند .
وقتي درباره خود و ديگران باورهاي اشتباه داريد و بر درستي آن پا مي فشاريد ، انگار عينكي بر چشم زده ايد كه از پشت آن ، همه چيز را تار و نامشخص مي بينيد ، و آنچه را كه مي بينيد ، باور مي كنيد .
اين دو عامل باعث مي شوند تا به دو كليد طلايي ديگر دست يابيم :


1-  انتخاب هاي درست       

  2-  استفاده حداكثري از فرصت هاي زندگي .


*  پس بياييم خداي رحمان را باور كنيم . خود را باور كنيم . و به اصول و قوانين زندگي احترام بگذاريم تا موفقيت و آرامش را تجربه كنيم .  
1-  درست به همان گونه كه براي دنياي فيزيكي ، اصل و اصولي وجود دارد ، براي دنياي انساني نيز اصولي هست كه بايد رعايت گردد . اگر به اين اصول بهاي كافي بدهيد مي توانيد به اوج برسيد . و اگر اين اصول را زير پا بگذاريد شكست مي خوريد .
2- گفتن باور داشتن است . وقتي مي گوييم من آدم شكست خورده اي هستم . بي استعدادم . عوض شدني نيستم ؛ در واقع حكم محكوميت خود را صادر مي كنيم .
* خداي رحمان اراده فرموده است تا ما با نوع باورها و انديشه هايي كه در ذهن مي سازيم و نوع رفتارهايي كه انجام مي دهيم برنده و يا بازنده باشيم . تنها افكار و رفتار ماست كه در زندگي ما نقشي تعيين كننده دارند .  « من عمل صالحاً من ذكر و أنثي فلنحيينه حياه طيبه »
براي درك يك زندگي خوب و پسنديده ، كه ما از خدا راضي باشيم و خدا از ما راضي باشد « راضيه مرضيه » بايد از خود شروع كنيم .


*  ترديد ندارم كه دختر و پسري كه به آينده اش اميدوار نيست . هيچ رؤيايي در سر ندارد . و  براي خود ارزش قائل نيست . خودش را زشت مي بيند . و در برابر مسائل و مشكلات زندگي ، خيلي زود خودش را مي بازد و نااميد مي شود ؛ بي ترديد او انسان غافلي ست كه به خود و خداي رحمان باور ندارد . چگونه باور دارد ؟ در حالي كه خداي رحمان فرموده است : « أدعوني أستَجبْ لكم »  اگر بخواهيد و واقعاً بخواهيد ، من اجابت خواهم كرد . و مي فرمايد : « إنّ الله يدافعُ عنِ الذين آمنوا »
و نيز فرمود : اگر در دنياي تو تحولي شكل بگيرد ؛ و تو به ياري حق ؛ بتواني به جاي انديشه هاي بيمارگونه و يأس آورت ، انديشه هاي عالي در ذهنت توليد كني ، و به جاي رفتارهاي خود تخريب گر ، رفتارهاي مطلوب انجام دهي ، من كه خداي مهربان تو هستم درهاي رحمتم را به روي تو خواهم گشود .  « و لو أن اهل القري آمنُوا و اتقَوا ، لفتحنا عليهم بركاتٍ من السماء و الأرض »   


رازهای شادی و آرامش در زندگی


برای درك يك زندگي پاك و آرام و بدور از اضطراب ، تنها آرزو کافی نیست ؛ بلكه باید کاری کرد . چه كنيم تا با روحيه عالي و با اعتماد و اتكال به خداي رحمان و باور به سرمايه هاي بي شمار خدادادي خويش ، از لحظه لحظه عمرمان لذت ببريم و به مصداق « يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه » از زندگي و خداي زندگي رضامند باشيم و او هم از ما راضي باشد .
1ـ  اعتماد و اتكال به خداي رحمان
خداي رحمان ،  رفيق و حبيب و شفيق ماست . « يا حبيب من لا حبيب له » « يا رفيق من لا رفيق له » « يا شفيق من لا شفيق له » اي دوستي كه جز تو دوستي نيست . اي محبوبي كه جز تو محبوبي نيست .
بدون خدا نمي توان زندگي كرد . بدون خدا ، زندگي رنجي ست بي پايان . « و مَنْ أعْرَضَ عن ذكري فإن له معيشه ضنكاً »   
 خداي رحمان فرمود : « اگر مرا یاری کنید شما را یاری می کنم و قدمهایتان را استوار میگردانم » یار خدا بودن یعنی براساس قوانین الهی رفتار کردن ،  کمک به دیگران ، نرنجاندن دیگران ، احترام به والدین و درواقع یار خدا بودن همان یاری کردن به خود است .
«إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي»


رها كن غير ما را         آشتي كن با خداي خود
تويي والا ترين مهمان دنيايم        تو اي محبوب ترين مهمان دنيايم             
نمي خواهي چرا ما را ؟              مگر آيا كسي هم با خدايش قهر مي گردد ؟    
هزاران توبه ات را گرچه بشكستي           ببينم ; من تورا از درگهم راندم ؟
بخوان ما را       بگردان قبله ات را سوي ما     اينك وضويي كن     به نجوايي صدايم كن
بدان آغوش من باز است            براي درك آغوشم
شروع كن  ...  يك قدم با تو                 تمام گام هاي مانده اش با من....!


2ـ  انس با قرآن و پيشوايان معصوم (ع)


نوجوانان و جوانان اگر با قرآن مأنوس باشد از بسياري از بدي ها بيمه خواهند شد . « من قرأ القرآن و هو شاب ، اختلط القرآن بلحمه و دمه » هر جوان و نوجواني اگر قرآن را تلاوت كند و پيام هاي حيات بخش قرآن با وجودش عجين مي شود ، او را از آسيب هاي اجتماعي و فرهنگي و گناهان دور خواهد ساخت .   

   
3ـ  اصل بخشايش


قانون كنش و واكنش « اين جهان كوه است و فعل ما ندا        سوي ما آيد نداها را صدا »
اگر طالب سعادت خود و خانوادة خويش هستيم ، بايد براي ديگران نيز بخواهيم و زمينه خوشبختي و شادكامي را براي همنوعان مان فراهم سازيم .
مي شود با رفتار خوب ، لبخند بي چشمداشت ، احترام به ديگران ، به پدر و مادر و معلمان هم بخشيد . آناني كه همه چيز را براي خود مي خواهند ؛ آنچه دارند هم مي پوسد و مي گندد .
امام علی (ع) :  ـ اگر بخشش كنيد اموال خود را در راه خدا پس خداوند به سرعت عوض آن را به شما خواهد داد. (غرر الحکم ، باب بذل و بخشش)
ـ با بذل نعمت است كه نعمت مستدام ماند. (غرر الحکم ، باب بذل و بخشش)
ـ صدقه , هفتاد نوع بلا را دفع مى كندكه ساده ترين آنها جذام و پيسى است .
ـ روزى را , با صدقه فرود آوريد.
ـ امام صادق (ع ) : بيماران خود را با صدقه درمان كنيد.


4-  اصل حذف


خيلي از چيزهايي كه داريم ، بي مصرفند . نه تنها نيازي بدان نداريم بلكه مشكل ساز هم هستند .
باورهاي فرصت سوز ، عادت هاي آشغال ؛ صفات فردا سوز ؛ دوستان ناباب ؛ روابط فرصت سوز و حياء بر و آينده سوز ...
تا وقتي كه اين اشغال ها در باغچه هستي مان وجود دارند ؛ انتظار روييدن گلي زيبا در كارگاه وجودمان منطقي نيست .
با چه كسى رفاقت كنيم  : امام على (ع) : پسرم ! از دوستى با نادان بپرهيز، چه او خواهد كه تو را سود رساند لكن دچار زيانت گرداند . و از دوستى بخيل بپرهيز ، چه او آنچه را سخت ‏بدان نيازمندى از تو دريغ دارد ، و از دوستى تبهكار بپرهيز كه به اندك بهايت ‏بفروشد . و از دوستى دروغگو بپرهيز كه ‏او سراب را ماند : دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دورنماياند.
*  امام على (ع) : از مراكز بدنام و مجالسى كه مورد سوء ظن است ‏بپرهيز، زيرا رفيق بد همنشين خود را فريب مى‏دهد. [و او را به كارهاى ناشايست ‏وامى‏دارد.]
*  امام على (ع) : با نيكان بنشين تا از آنان به حساب آيى و از بدان بپرهيز تادر شمار ايشان درنيايى.
*  امام صادق (ع) : دو صفت نيك اگر در كسى بود (شايسته دوستى و رفاقت است) وگرنه‏ از او دورى كن سپس دور شو. عرض شد آن دو صفت كدام است؟ فرمود :
1-  نماز گزاردن در وقت و مراقبت ‏بر آن      2 -  و هميارى.
معيارهاي انتخاب دوست : 1. رازداري   2. يكرنگي   3. پايداري درسختي ها 

 4. فضيلت واخلاق


5-  اصل آفرينش


براي رسيدن به هر هدفي ؛ اول بايد آن را عكس آن را بسازي ؛ تصوير كني و بعد آن را خلق كني .
به كجا مي خواهي برسي ؟ مثلاً اهداف شما در 15 سال آينده چيست ؟ براي شدن و در آغوش كشيدن هدف هاي زندگي ؛ بايد آنها را در ذهن به تصوير بكشي ؛ قبل از خلق آن در خارج بايد آن در ذهنت ايجاد كني .
دفترچه اي برداريد و آنچه مي خواهيد بشويد را در آن بنويسيد : مي خواهم زمان را مديريت كنم . مي خواهم وضع مالي ام عالي شود . مي خواهم احساساتم را كنترل كنم . مي خواهم زود رنج نباشم . ...
نگوييد : نمي شود و يا نمي توانم . خداي رحمان خالق ماست و ما با اذن و اراده اش خالق زندگي و آينده خود هستيم . « أدعوني أستجب لكم » تو بخواه ، اجابت مي كنم ترا » براي درك آغوشم يك قدم با تو ، تمام گام هاي مانده اش با من »

6ـ   خود گويي هاي مثبت


روان شناسي شناخت به ما مي گويد : دستور دادن فرايند شدن است و ما را دستورات مي سازند . ما دائماً با خودمان حرف مي زنيم ، و ما همان مي شويم كه با خود حرف مي زنيم .
سعي كنيد دستورات خوبي به خودتان بدهيد .
ما آدم ها 70% وقت مان را با گفتگو سپري مي كنيم . حتي زمان خواب .
عزيزم تو با خود چه مي گويي ؛ فرهنگ ذهن و زبانت مثبت و نيروزاست ، و يا منفي و نيروبر .
آجر هاي بناي هستي مان را نگرش ما و طرز تفكرمان مي سازد و اگر بخواهيم در دنياي مان اتفاق زيبايي بيفتد ، گام اول تغيير در نگاه و بينش ماست . با تغيير نگاه ، ايده آل ها و اهداف زندگي مان بدرستي شكل مي گيرد و آنگاه گام دوم يعني تلاش مستمر و مداوم و انتخاب هاي عالي و فردا ساز در دنياي ما رخ خواهد داد  « إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم »
نگرش ها و انديشه هاي ما ؛ مهمترين عامل تغيير به شمار مي آيند . تغييرات خوب و بد زندگي مان ؛ 10% به وقايع بيروني وابسته است اما 90% به نوع نگرش ما به رخدادهاي زندگي بستگي دارد .
و همو مي گويد : افرادي كه شكست خورده اند و از تلاش باز ايستاده اند ؛ بدبختي شان اين بود كه نمي دانستند كه چقدر به پيروزي نزديكند و يك قدمي پيروزي اند .
و مي گويد : راز توفيقم اين بود كه هرگاه براي باز كردن دري تلاش مي كردم و باز نمي شد ؛ براي بار دوم و سوم و چهارم تلاش مي كردم و با خود مي گفتم :حتماً اين كليد درب را در صدمين بار باز خواهد كرد .
من با اطمينان ، به استقبال تجربه هاى تازه مى روم .
من ( با بهره گيري از اطلاعات و تجارب ديگران ) براى خودم فكر مى كنم و براى خودم تصميم مى گيرم .
من دانش آموزي ام هستم كه قادرم عضو ارزنده جامعه خويش باشم .
من سرشار از احساس آرامش و اعتماد به نفس هستم .
من قادرم عادات غذايى و رفتارى خودم را كنترل كنم .
من براى زندگى خود ، برنامه هاى دراز مدّت و كوتاه مدّت دارم و همه آنها را اجرا مى كنم .
من از توانايى هاى خودم آگاه هستم و بدون احساس حقارت ، ضعف هاى خود را مى پذيرم
.

7ـ   اقدام ( عمل ، كنش ، Action )


ساختمان را نقشه نمي سازد ، بلكه اقدام ( كلنگ ) مي سازد . (   ( Do it now
منشأ بدبختي ، اهمال كاري و به تعويق انداختن كارها ست . فردا فردا كردن ها يعني هدر دادن انرژي موجود . به موقع اقدام نمودن ، رمز موفقيت است .
بچه كه بوديم براي اينكه به خواسته هاي مان برسيم ؛ لحظه اي درنگ نمي كرديم ، اما نظام تربيتي ما را تنبل كرده و هميشه براي انجام هر كاري ؛ به خود مي گوييم كه : نمي شود . نمي توانم . اين كار از عهده ام خارج است ، فردا ، ماه يا سال آينده انجام خواهم داد ، شتابي نيست . ...


• كار در اسلام


 ((هـر كـس , از مـرد و زن , كـه مـؤمن باشد و كار نيكو انجام دهد, زندگى خوش و پاكيزه اى بدو خواهيم داد و پاداشى بهتر از كارشان به آنان مى دهيم )).
((اما كسى كه توبه كرد و ايمان آورد و كار شايسته انجام داد, اميد است كه از رستگاران باشد)).
ـ امام على (ع ) : كار كنيد و آن را به پايانش رسانيد و در آن پايدارى كنيد, آن گاه شكيبايى ورزيد و پارسا باشيد همانا شما را پايانى است , پس , خود را به آن پايان ( بهشت ) رسانيد.
ـ هـر كـه كـار كـند نيرومندتر شود و هر كه در كار كوتاهى ورزد, بر ضعف و سستى او (دركارها ) افزوده شود.
ـ شرافت و بزرگى نزد خداى سبحان به نيكويى كارهاست , نه به نيكويى گفتارها.
ـ دانش تو را راهنمايى مى كند و كار تو را به هدف مى رساند.
ـ كار, همسفر شخص برخوردار از يقين است .
ـ امام صادق (ع ) : اندكى كار كنيد, تا بسيار متنعم شويد.
ـ امـام بـاقـر(ع ) : كار نيك به بهشت مى رود وزمينه را براى صاحبش آماده مى سازد, همچنان كه شخص غلام خود را به جايى مى فرستد تا آن جا را برايش فرش كند حضرت سپس اين آيه را تلاوت كرد : ((اما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى نيك كردند, براى خويشتن آماده مى كنند)).
ـ امام على (ع ) : آدمى را جز عمل , همراهى نمى كند.
ـ همنشين خير خواه , همان عمل شايسته است .


• مديريت زمان


حال ، زمانى است كه مورد سفارش اكيد اسلام واقع شده است. اگر انسان نداند چگونه برنامه زمان حال خود را تنظيم كند دچار اضطراب، غم، نگرانى، تشويش، يأس، احساس ناامنى، شكست و ناكامى، استرس (فشار روانى) و... مى‏گردد كه اين امر، خود مى‏تواند بر مشكل فرد اضافه كند و او را سريع از پاى درآورد.


در روايات زيادى استفاده از زمان حال را غنيمت ‏حساب آورده‏اند و گفته شده كه بايد از تك تك فرصت‏هاى فعلى خود استفاده كنيم ؛ چرا كه فرصت‏ها مثل ابر گذرا هستند. كسى كه فرصت‏هاى خوب خود را از دست مى‏دهد دچار غصه خواهد شد. و ما را تشويق كرده‏اند كه از فرصت‏هاى زنده (حال) استفاده كنيم و دل خود را به هيچ (گذشته و آينده) مشغول نكنيم در ذيل به برخى از جملات انديشمندان دينى و علمى در مورد اهميت زمان حال اشاره مى‏كنيم:


1 . در كارهاى خير شتاب كنيد.
2 . انسان عاقل به عمل خود تكيه مى‏كند و انسان نادا ن، به اَمل خود (آرزوهاى طولانى).


3 . اهمال‏كارى ، فردا فردا كردن و تنبلى بسيار مذموم است . ( ره توشه، محمدتقى مصباح يزدى، ج 1، قم: شفق، 1357، ص 43 )


4 . مرگ ، امر حتمى است و انسان از يك لحظه ديگر خود خبر ندارد .
5 . قبل از اين‏كه به حساب شما رسيدگى شود ، به حساب اعمال خود رسيدگى كنيد .
6 . توبه يك واجب فورى است با توبه ، گذشته خود را جبران كنيد و نگرانى و تشويش و ملامت وجدان خود را پايان بخشيد .


7 . ساعات شبانه روز خود را چهار قسمت كنيد ( اول : عبادت و مناجات با خدا ؛ دوم : كسب و كار ؛ سوم : معاشرت با نزديكان و برادران مؤمن و معتمد ، چهارم : بهره‏ورى از لذّت‏هاى حلال و مشروع . ( ميزان الحكمة، باب «مراقبة )


8 . امام سجاد(ع) فرمود: « يكي از مصيبت ها اين است كه انسان براي از دست دادن مال - كه جايگزين دارد - غمگين مى‏شود ؛ ولى براى عمرش - كه از دست مى‏رود و قابل جبران نيست - نگران نمى‏شود . مصيبت ديگر اين ‏كه هر روز كه به شب مى‏رسد ، قومي به‏ سوى آخرت پاى مى‏گذارند ؛ ولى اسان نمى‏داند كه به ‏سوى بهشت روانه اند يا به جهنم» . ايشان مى‏فرمايند : « اگر انسان از اين امر پند بگيرد دچار سختى و مشكلى نمى‏شود» . ( همان، باب «عبرت» )


9 . ويليام جِيمز ، روان‏شناس معروف مى‏گويد : « هرگاه تصميمى گرفته شود و همان موقع هم اجرا گردد ، تشويش و اضطراب از عواقب آن برطرف مى‏شود . وى اجرا نكردن را باعث تشويش و تشويش را سبب عملى نشدن تصميمات و در نتيجه بحرانى شدن مشكل به شمار مى‏آورد»  آيين زندگى، ديل كارنگى، ترجمه جهانگير افخمى، تهران: ارمغان، 1376، ص 48 .


10 . اغلب روان ‏شناسان معتقدند : بيش از نصف تخت‏هاى بيمارستان‏ها را بيماران عصبى و روحى اشغال كرده ، آن هم به خاطر زندگى اسفبار و پر تنشى كه دارند ؛ بيمارانى كه پشتشان از نگرانىِ كارهاي انباشته شده گذشته و ترس از آينده ، خم شده است. همان، ص 10
11 . روان‏شناسان توصيه مى‏كنند كه با كار و تلاش، نگرانى و اضطراب را از خود دور كنيد. برنارد شاو، نويسنده معروف انگليسى مى‏گويد: «راز بدبختى و بينوايى ما داشتن اوقات فراغتى است كه صرف فكر درباره خوشبختى و بدبختى مى‏شود».( همان، ص 69 )


12 . ويكتور فرانكل، روان‏پزشك معروف، راز پوچى و خلأ وجودى امروزه را در نبودن معنا در زندگى مى‏داند.

( ر . ك : انسان در جستجوى معنا، ويكتور فرانكل، ترجمه: اكبر معارفى، تهران: دانشگاه تهران، 1380، ص‏66  )


وى مى‏گويد : «اگر انسان چرايى زندگى را بداند با هر چگونگى آن خواهد ساخت». وى اعتقاد دارد كه كسى به ديگرى معنا نمى‏دهد؛ چون هر كسى در اعماق وجود خود معنا خواهى را دارد». او افرادى كه نگران و مشوش و بى‏هدف بودند را با معناى زندگى، رنج، مرگ، كار و عشق، آشنا مى‏كرد و آنها را درمان مى‏كرد.

8-  ازآنچه هستید راضی باشید


تنها من هستم که زندگی را می سازم و هر کدام از ما انسانها در این دنیا مأ موریتی خاص داریم . با کمک به دیگران ومهرورزی به آنان باعث تکامل روحمان می شویم.رسالت اصلی ما در این دنیا بیدار شدن و بیدار کردن است وزندگی ما به منزله یک سفراست و هدف نیست.منظور از بیداری فعال شدن در همه ابعاد وجود و همه زوایای زندگی است مانند بیداری جسمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و...خلاصه در یک کلام"بیداری الهی".

(۱۰۰) : الاغ و چاه   روزي الاغ يك مزرعه دار داخل چاهي افتاد و شروع كرد به سرو صدا كردن . صاحب الاغ كه نمي‌دانست چگونه الاغ را از چاه بيرون بكشد، بعد از مدتي فكر كردن با خود گفت :
« چاه كه آب ندارد و در نهايت بايد پر شود: الاغ هم كه پير است بنابر اين بيرون آوردن الاغ هيچ سودي ندارد». صاحب الاغ  تصميم خود را گرفته بود، از جا بلند شد و به سراغ همسايگانش رفت و از آنها خواست تا در پر كردن چاه به او كمك كنند تا الاغ بيچاره بيشتر از آن عذاب نكشد . هر كدام از همسايگان نيز با بيلي در دست شروع به ريختن خاك به درون چاه كردند.
با ريخته شدن خاك به درون چاه ، الاغ شروع به بي‌قراري كرد و خود را به ديواره‌هاي چاه مي‌زد و با صداي بلندي عر و عر مي‌كرد. اما بعد از مدتي ديگر صدايي از الاغ نيامد. چه اتفاقي افتاده بود، آيا الاغ بيچاره واقعاً زنده به گور شده بود يا قضيه چيز ديگري بود.. وقتي كه صاحب الاغ ديگر صداي الاغش را نشنيد به درون چاه نگاه كرد و در كمال تعجب ديد هر بار كه خاك به چاه ريخته مي‌شود الاغ خاك را از پشت خود مي‌تكاند و روي آن مي‌ايستد .
با اين كار الاغ توانست با تكاندن خاك از روي خود و ايستادن روي لايه‌هاي جديد خاك به دهانهء چاه برسد و موجب شگفتي صاحب خود و همسايگان شود.

 

سيد رضا موسوي كاني

 

 چه كنيم تا گرفتار روابط ويرانگر نشويم ؟

 

                            چه كنيم تا گرفتار روابط ويرانگر نشويم ؟

 

 

روابط دختر و پسر از نگاه قرآن كريم  :

1ـ  داستان موسي (ع) و دختران حضرت شعيب [1]  :

 

داستان مربوط به زمانی است که حضرت موسی از شهر مصر با ترس و نگرانی از دشمن ، به جانب مدين بيرون رفت . چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدين رسيد ، آنجا جماعتی را ديد که گوسفندان شان را سيراب می کردند . و دو زن را يافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری گوسفندان شان مشغول بودند . موسی به جانب آن دو رفت و گفت شما اينجا چه کار می کنيد ؟ گفتند که : ما منتظريم تا مردان ، گوسفندان شان را سيراب كنند ، باز گردند ، آنگاه ما گوسفندان مان را سيراب کنيم و پدر ما هم ،  مردی سالخورده است .

موسی گوسفندان شان را سيراب کرد و سپس رو به سايه آورد و دست به دعا برداشت . و حضرت موسی هنوز از دعا  لب فرو نبسته بود ، كه ديد يکی از آن دو دختر با کمال وقار و حياء باز آمده گفت : پدرم از تو دعوت می کند تا به منزل ما آيی و در برابر آبدهي گوسفندان ما ، به تو پاداش دهد . چون موسی نزد پدر دختران ( شعيب ) رسيد و سرگذشت خود را با شعيب حکايت کرد ، شعيب گفت اينک هيج نترس که از شر قوم ستمکار نجات يافتی . در اين هنگام ؛ يکی از آن دو دختر ( صفورا ) گفت : ای پدر اين مرد را براي كار خود اجير کن که وي بهترين کسی است که مي توان براي انجام كار  به خدمت برگزيد ، چرا كه او هم امين است و هم توانا . شعيب خطاب به حضرت موسي (ع) كرد و گفت : من اراده كرده ام که يکی از دو دخترم را به نکاح تو در آورم  ...

*  پيام ها [2] :

 

1ـ در يك رابطه ضروري و حداقلي ميان دختر و پسر ؛ بايستي رفتار ، نگاه ،  پوشش و گفتار آندو  بر اساس اصل « حياء »  باشد .

خداي رحمان در توصيف راه رفتن دختر شعيب مي فرمايد : « تمشی علی استحياء » (قصص / 26 ) زيرا شيوه حرکت ، سبک سخن گفتن ، نحوه لباس پوشيدن حامل پيام است و در هر فرهنگی ، با مخاطبش سخن می گويد .

 

فرق بين حيا و شرم : « حيا » : « کنترل ارادی رفتار ، به منظور حفظ حريم بين خود و ديگران » و « شرم » : يک نوع ناتوانی در اظهار وجود و ابراز خود است .

2-  پدران و مادران بايد بر رفتار فرزندان شان با مهرباني و احترام به شخصيت آنان و به دور از هر گونه توهين نظارت كنند ؛ و در مقابل نوجوانان و جوانان هم بايد براي كسب آگاهي بيشتر و استفاده از تجارب پدر و مادر با آنان مشورت نمايند .

 

وقتي كه بر خلاف عادت هر روزه ، آن دو دختر ، زودتر به خانه برگشتند ، پدر با تعجب پرسيد : چه شد که امروز زود بازگشتيد ؟ دختران گفتند : مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما بر ما ترحم کرد و گوسفندان مان را آب داد و ما زود تر به خانه آمديم .

3-  بايد از نگاه ناورا « چشم چراني » خودداري ورزيد . که از آن به « غض بصر » [3] تعبير شده است . فرمان قرآن در اينجا اين است كه بايد از نگاه خيره ، هوس آلود و کنترل نشده پرهيز نمود .

چه بايد كرد ؟

 

اوّلاً : بايستي ميان والدين و فرزندان ، روابط صميمي حاكم باشد . كه فرزندان بتوانند در يك محيط سالم و قابل اعتماد ، براحتي مشكلات خود را با والدين در ميان بگذارند .

ثانيا : والدين بايد شرايط نسل جديد را درك كنند ؛ واقعيتها را ببينند ؛ سعة‌ صدر داشته باشند ،‌ تا با درايت و گفتگوي منطقي با آنان براي حل مشكل اقدام نمايند .

دختران و پسران مسلمان و پاك بايد بياموزند كه در اولين برخورد تأثير گذار با جنس مخالف ؛ آن را با پدر و يا مادر و يا با يك مشاور آگاه و مسلمان مطرح كنند تا بتوانند از تجارب علمي و عملي آنان بهره برده و قبل از اينكه دچار آسيب هاي جدي شوند تصميم عاقلانه اي بگيرند . چنان چه اگر دختر و پسر مسائل و برخورد هاي قابل توجه روزانه خود را با افراد مجرب مطرح كنند و والدين و مشاوران نيز بتوانند در حلّ مسائل شان نقش مفيد و سازنده اي را ايفاء كنند ؛ مي توان اميدوار بود كه جلوي بسياري از روابط پنهاني و ناسالمي كه احتمال دارد بعد از برخورد نخستين شكل بگيرد ، گرفته مي شود .

 

ý      داستان حضرت يوسف (ع) و زليخا  [4] 

 

* وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ : مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿23﴾  « و زني كه يوسف در خانه او بود ؛ از يوسف از طريق مراوده و ملايمت تقاضاي كام گيري كرد و درها را ( براي انجام مقصودش ) محكم بست و گفت : براي تو آماده ام . يوسف گفت : پناه به خدا كه او پروردگار من است و مقام مرا گرامي داشته است . قطعاً ستمگران رستگار نمي شوند . »

* وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ . (24 ) و همانا (همسر عزيز مصر) قصد او (يوسف ) را كرد و او نيز اگر برهان پروردگارش را نمي ديد (بر اساس غريزه ) قصد او را مي كرد. اينگونه (ما او را با برهان كمك كرديم ) تا بدي و فحشاء را از او دور كنيم ، چرا كه او از بندگان برگزيده ما است .

پيام ها [5] : 

 

*  معمولاً عشق در اثر مراوده و به تدريج پيدا مي شود . وجود دائمي يوسف در خانه زليخا كم كم سبب عشق مادي شد 

*  حضور مرد و زن نامحرم ، در يك محيط بسته ، زمينه را براي گناه فراهم مي كند 

*  تقوا و ارده ي انسان ، مي تواند بر زمينه هاي انحراف و خطا غالب شود 

*  خطر غريزه ي جنسي به قدري است كه براي نجات از آن ، بايد به خداي رحمان پناه برد . 

*  تلقين ياد خدا به نفس خود ، نقش مهمي در ترك گناه دارد

*  ياد كردن الطاف الهي و عاقبت گناه ، مانع از ارتكاب آن است . «  مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ »

*  يك لحظه گناه مي تواند انسان را از رستگاري ابدي دور كند . « إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ »

*  انساني كه مقام و منزلت خود را مي داند خود را به بهاي كم و زودگذر نمي فروشد .

* انبيا نيز در غرايز ، مانند ساير انسان ها هستند ولي به دليل ايمان به حضور خداوند ، گناه نمي كنند . (هم ّم بها لولا ان رآ برهان ربّه )

* بهانه ي بسته بودن درها كافي نيست ، بايد به سوي درهاي بسته حركت كرد شايد باز شود . (استبقا الباب )       

 

امام صادق (ع) فرمود: ((برهان رب )) همان نور علم و يقين و حكمت بود كه خدا در آيات قبل فرمود : (و اتيناه علما و حكما)

 

 حیا در خلوت ؛ سکوی پرش

 

1ــ  شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان)

 

جناب شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان) ،از اولیاء خوب خداوند هستند که به خاطر دوری از گناه وپاکدامنی در جوانی به مراتب و مقامات بالایی رسیدند.

من استاد نداشتم ولی گفتم : خدایا این را برای رضایت خودت ترک میکنم و از آن چشم می پوشم تو هم مرا برای خودت درست کن.

حضرت آیت الله میلانی(ره) در مرد این داستان فرموده : به شیخ عنایتی شد و آن به خاطر دوری از گناهی بود که در ایام جوانی آن را به عمل آورده.

در ایام جوانی دختری رعنا و زیبا دلباخته ی من شد وسرانجام در خانه ای خلوت مرا به دام انداخت.با خود گفتم : رجبعلی ، خدا می تواند تو را خیلی امتحان کند ، بیا یک بار تو خدا را امتحان کن ! واز این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا چشم پوشی کن . سپس به خدا گفتم : خدایا من به خاطر تو این گناه را ترک میکنم و تو هم بیا و من را برای خودت تربیت کن .

آنگاه مثل یوسف علیه السلام در برابر گناه مقاومت می کند و از آلوده شدن دامن به گناه اجتناب می ورزد و از دام گناه می گریزد.بعد از این ماجرا به عنایت خداوند دیده ی برزخی وی روشن می شود و آنچه را که دیگران نمی دیدند و نمی شنیدند ، میدید و می شنید.از آن موقع به بعد در ملاقات های او با امام زمان (ع) به روی اوگشوده شد و بسیار به دیدار مولایش مشرف شد، تا جایی که حضرت به مغازه ی ایشان تشریف می آوردند.

مقبره ی جناب شیخ در شهر ری ـ ابن بابویه ، قرار دارد و زیارتگاه عاشقان است .

 

 2ــ  محمّد ابن سیرین [6]

 

محمد ابن سیرین همیشه پاکیزه بود و بوی خوش می داد. روزی شخصی از او پرسید : علت چیست که از تو همیشه بوی خوش می آید.گفت : قصه ی من عجیب است .آن شخص او را قسم داد که قصه ی خود را برای من بگو . ابن سیرین گفت : من در جوانی بسیار زیبا و خوش صورت و صاحب حسن و جمال بودم و شغلم بزازی بود روزی زنی به دکانم آمدند و مقداری پارچه خریدند . چون قیمت آن معین شد گفتند : همراه ما بیا تا قیمت آن را به تو پرداخت کنیم در دکان را بستم و همراه ایشان راه افتادم تا به جلوی خانه ی آنان رسیدم آنها درون رفتند ومن پشت در ماندم . پس از مدتی زن بدون آنکه کنیزش همراهش باشد مرا به داخل خانه دعوت کرد چون داخل شدم خانه ای دیدم از فرشها و ظروف عالی آراسته ; مرا بنشاند و چادر از سر بر گرفت او را در نهایت حسن و جمال دیدم خود را به انواع جواهرات آراسته بود : به کنارم نشست و با ظرافت و ناز و عشوه و خوش طبعی با من به سخن گفتن درآمد ; طولی نکشید که غذایی مفصل و لذیذ آماده شد بعد از صرف غذا آن زن به من گفت : ای جوان میبینی من پارچه و قماش زیاد دارم ; قصد من از آوردن تو به اینجا چیز دیگری است و من میخواهم با تو همبستر شوم و کام دل برآرم . من چون مهربانی ها و عشوه بازی های او را دیدم نفس اماره ام به سوی او میل کرد ، ناگاه الهامی به من رسید که قائلی از سوره ی « والنازعات » این آیه را تلاوت کرد که : « و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی »

« اما هر کس بترسد از مقام پروردگار خود و نفس خود را از پیروی هوای نفس بازدارد بدرستی که منزل و جايگاه او بهشت خواهد بود »

وقتی به یاد این آیه افتادم عزم خود را جزم نمودم که دامن پاک خود را به گناه آلوده نکنم . هر چه آن زن با من به دست بازی درآمد;من به او توجه نکردم;چون آن زن مرا به خود مایل ندید به کنیزان خود گفت:تا چوب زیادی آوردند.وقتی مرا محکم با طناب بستند زن خطاب به من گفت :

یا مراد مرا حاصل کن یا تو را به هلاکت می رسانم.به او گفتم : اگر ذره ذره ام کنی مرتکب این عمل شنیع نخواهم شد.تا اینکه مرا بسیار با چوب زدند بطوری که خون از بدنم جاری شد ..با خود گفتم که باید نقشه ای به کار بندم تا رهایی یابم.گفتم : مرا نزنید راضی شدم . و دست و پایم را باز کردند بعد از رهایی پرسیدم : محل قضای حاجت کجاست ؟ راهنمایی کردند.رفتم در مستراح و تمام لباسهایم را به نجاست آلوده کردم و بیرون آمدم ; چون آن زن با کنیزان به طرفم آمدند من دست به نجاست آلوده ی خود را به آنان نشان می دادم و به آنها می پاشیدم آنها فرار می کردند .

در این هنگام فرصت را غنیمت شمردم و به طرف بیرون شتافتم ; چون در خانه رسیدم در را قفل کرده بودند وقتی دست به قفل زدم به لطف الهی گشوده شد و من از خانه بیرون آمدم و خود را به کنار جوی آب رساندم و لباسهایم را شسته و غسل نمودم . ناگهان دیدم که شخصی پیدا شد و لباس های نیکویی برایم آورد و بر تنم پوشانید و بوی خوش به من مالید و گفت : ای مرد پرهیزگار تو بر نفس خود غلبه کردی و از روز جزا ترسیدی و خلاف فرمان خدا انجام ندادی و نهی او را نهی داشتی , این وسیله ای بود برای امتحان تو و ما تو را از آن خلاص کردیم . دل فارغ دار که این لباس تو هرگز چرکین و این بوی خوش هرگز از تو زایل نشود . پس از آن روز بوی خوش از بدنم برطرف نگردیده است .

به همین خاطر خدا علم تعبیر خواب به او عطا فرموده و در زمان او کسی مثل او تعبیرخواب نمی کرد.

 

 

راه هاي ترك گناه و تحصيل تقوي

 

1ـ  ترك زمينه گناه : كه مهمترين آن عبارت از است :

 

* كنترل چشم : بايد مواظب چشم خود بود كه مبادا به نامحرم و هر آنچه كه شهوت انگيز است ، نگاه شود .

 امام صادق(ع) : نظر دوختن تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است و چه بسا نگاهى كه حسرت درازمدتى را (در دل) به ارث بگذارد» [7]

تا حد امكان انسان از حضور در مجالس مختلط يا برخورد با نامحرم پرهيز نمايد.

* كنترل گوش : بايد از شنيدنى هايى كه ممكن است به حرام منجر شوند و زمينه ساز حرام هستند پرهيز شود. مانند نوار موسيقى ، صداى شهوت انگيز نامحرم و ... .

 

* كنترل گفتار و رفتار  :  شنيدن صداى دختر براى پسر، در صورتى كه قصد لذت بردن و خوش ‍ آمدن در كار نباشد، اشكالى ندارد. در عين حال ، بر اساس همان اصل ((روابط حداقل )) كه گفتيم ، مادام كه ضرورتى در كار نباشد، ترك آن ، عاقلانه تر است .

براى دختر، شايسته نيست كه در سخن گفتن با پسرى ، صداى خود را نازك كند و با عشوه و ناز ، سخن بگويد.

خداى متعال در قرآن ، به زنان مى فرمايد: « در حرف زدن ، صدا را نازك و مهيج نكنيد كه موجب طمع بيمار دلان گردد . »

و امام على (ع) مى فرمود : « به دختران جوان ، سلام نمى كنم كه مبادا پاسخ آنها دلم را به لغزش افكند . »

روح جوان ، فوق العاده تحريك پذير است . اشتباه است كه گمان كنيم تحريك پذيرى روح انسان از رسيدن به جاه و مقام و ثروت سير نمى شود ، در ميل جنسى (سكس ) نيز چنين است ، از اين رو اگر رفتارهاي دخنران و پسران در دوستي ها و اظهار محبت ها كنترل نشود ، و مرز هاي اخلاقي و مكتبي شكسته شود ، تمام ذهن و زبان نوجوان و جوان اشغال مي كند و دچار آسيب هاي اخلاقي ، اجتماعي و رفتاري خواهد شد .

رسول خدا (ص) فرمود  : بين مردان و زنان ، حريم ايجاد كنيد ، زيرا شكستن اين حريم‏ها آسيب‏هاي جبران‏ناپذيري دارد . [8]

هيچكس را با زنان محرم مدار       كه مثال اين دو پنبه است و شرار . [9]

و نيز فرمود : از خلوت كردن با زنان پرهيزيد ! قسم به خدايي كه جانم در دست اوست ، مردي با زني خلوت نمى‏كند ، مگر اين كه شيطان وارد مى‏شود . اگر خوكي آلوده به كثافت به انسان اصابت كند بهتر است از اين كه شانه زن بيگانه‏ اي با مرد نامحرم برخورد كند . [10]

«كارِن هورناى» : ارتباط زیادى بین محبّت و تمایلاتِ جنسى وجود دارد ; مثلا بسیارى از تمایلات و كشش هاى جنسى ، اوّلش با مهربانى و دوستى صاف و ساده شروع مى شود ; گاهى هم شخص ممكن است داراى تمایلات جنسى باشد ، ولى خودش آن را با تمایل به مهرورزى اشتباه كند . چنان كه كشش هاى جنسى هم ممكن است انگیزه ى احساسات محبّت آمیز باشد یا كم كم مبدّل به احساسات محبّت آمیز گردد; پس ارتباط نزدیكى بین تمایلات جنسى و احساسات محبّت آمیز وجود دارد (هر چند این ها دو نوع احساس متفاوت مى باشند.) [11] 

 

* ترك مصاحبت با دوستان ناباب : دوستانى كه باعث مى شوند انسان مزه گناه را مزمزه كند، در واقع دشمناني اند كه بايد از آنها پرهيز كرد.

امام سجاد(ع) : حضرت از همراهى و سخن گفتن و رفيق بودن با پنج كس را نهى فرموده : كذاب، گناهكار ، بخيل ، احمق و كسى كه قطع رحم كرده است» [12]

البته اينها از مهمترين زمينه هاى گناه هستند كه بايد ترك شوند ولى كلاً هر چيزى كه زمينه گناه را فراهم مى كندبايد ترك شود.

 

2ـ  ترك فكر گناه (  كنترل فكر و خيال )  : ت

 

رك زمينه گناه سهم به سزايى در ترك فكر گناه دارد ازاين رو هر چه بيشتر و دقيقتر زمينه گناه ترك شود فكر گناه كمتر به سراغ انسان مى آيد. اين فكر گناه است كه شوق در انسان ايجاد مى نمايد و بعد از شوق اراده ى عمل سپس خود گناه محقق مى شود، مسلما تا اراده و شوق و ميل نسبت به كارى نباشد انسان مرتكب آن كار نمى گردد.

غريزه جنسى ، غريزه اى نيرومند ، عميق و پردامنه است كه هرچه انسان به آن ميدان بيشترى بدهد، آتش آن ، شعله ورتر مى گردد، نه خاموش تر. مثل افراد آزمندى كه هرچه پول بيشترى به دست بياورند، حريص تر مى شوند.

به عنوان نمونه ، قرآن كريم مى فرمايد: ((به مردان بگو چشم ها از نگاه ناروا بپوشند و اندام خود را پوشيده دارند و به زنان نيز بگو تا چشم ها از نگاه ناروا باز دارند و اندام خود را بپوشند.)) [13]

 

3ـ اشتغال به برنامه شبانه روزى :

 

حتما بايد شبانه روز خود را با برنامه ريزى صحيح و متناسب وضع روحى و جسمى خود پر كنيد و هيچ ساعت بيكارى نداشته باشيد تا نفس شما را مشغول كند. در اوقات بيكارى وسوسه هاى نفس و شيطان به سراغ انسان مى آيد و او را به فكر گناه و سپس به خود گناه مى كشاند قال اميرالمؤمنين على(ع): «ان هذه النفس لامارة بالسوء، فمن اهملها، جمحت به الى المآثم؛ براستى و حقيقت كه اين نفس (انسانى) پيوسته و مرتب به بدى امر مى كند در نتيجه هر كس آن را به خود واگذارد (و به كارى نگمارد) نفس او را به سمت گناهان مى كشاند» [14]

برنامه ريزي براي کار مداوم

 

جوانان و نوجوانان از نيروي سرشار و فوق العاده اي برخوردارند. اين نيرو اگر در زمينه هاي ديگر مورد استفاده قرار نگيرد و به صورت مطلوب از آن استفاده نشود، با توجه به شرايط سني آن ها در قالب امور جنسي و شهواني ظاهر خواهد شد. اگر جوانان و نوجوانان به کار مداوم عادت کنند و نيرو و توان خود رادر اين زمينه به مصرف برسانند تا حدودي از انحرافات اخلاقي و شهوت و غريزة جنسي در آنان پيشگيري مي شود. کارهاي بدني موجب تعادل جسم و روان مي شود. اگر نيک بنگريم افرادي که به کار مداوم مشغول هستند و نيرو و استعدادشان را در زمينه هاي مثبت و سالم به کار مي اندازند، کم تر دچار انحرافات اخلاقي و بحران هاي روحي مي شوند. کار موجب مي شود نيرو و انرژي جوان قبل از آن که به چربي هاي اضافي تبديل گردد و اختلالاتي در ساز و کار اندام هاي بدن ايجاد گردد، از طريق سوخت و ساز مفيد و سالم به مصرف برسد.

 

4ـ روزه گرفتن :

 

روزه گرفتن قواى حيوانى و شهوانى انسان را تضعيف مى كند اگر قواى شهوانى ضعيف گشت قهرا فكر گناه هم كم رنگ مى شود. عن ابى جعفر(ع) قال: «اذا شبع البطن طغى؛ هرگاه شكم پر شود طغيان مى كند . [15] مفهومش اين است اگر شكم بر نشود طغيان نمى كند و بهترين قسم جوع و گرسنگى همان روزه گرفتن است.

تذكر اين نكته بسيار ضرورى است كه اولاً: روزه نبايد براى بدن ضررى داشته باشد وگرنه شرعاً حرام است.   ثانيا: براى كارهاى روزمره مخل نباشد.   ثالثا: اگر نه مضر بود ونه مخل فقط روزهاى دوشنبه و پنج شنبه باشد نه بيشتر ولى در هر صورت اگر براى روزه گرفتن عذرى است مورد بعدى يعنى ورزش دو برابر شود.

 

5 ـ ورزش :

 

هر روز ورزش لازم است البته آن ورزش هايى باشد كه براى بدن ضررى ندارد مثل نرم دويدن و نرم طناب زدن و انجام حركت هاى كششى و اگر براى روزه گرفتن عذرى هست زمان ورزشى دوبرابر شود مثلاً از بيست دقيقه به چهل دقيقه افزايش يابد.

 

6ـ خدا را ناظر رفتار خود ببيند :

 

پرورش تقوا و معنويت در وجود خويش  :  همة آنچه بيان شد، به نحوي مي توانند در پيشگيري از انحرافات اخلاقي و طغيان شهوت و غريزة جنسي نقش داشته باشند، اما آن چه بيش از همه ضروري است و به صورت زيربنايي در شخصيت و رفتار جوان مؤثر است. پرورش معنويت و تقويت ايمان و تقواي الهي است. ما در عصري زندگي مي کنيم که جهان به شدت در ماديات فرو رفته و يک سره غرق در جاذبه هاي نفساني و امور شهواني گرديده است. در شرايط کنوني، خلأ عظيم و هولناکي از اخلاق و معنويت پديد آمده و تمامي مشکلات انسان ها نيز از همين جا ناشي شده است.

اگر با تقويت ايمان و نيروي اراده، باورها و اعتقادات نوجوانان تقويت گردند، بدون شک بخشي از مشلکات آنان به ويژه در زمينة مسايل اخلاقي و شهوت و غريزة جنسي درمان مي شود.

اگر نوجوان از ته دل باور نمود که تمام اعمال و رفتار او را خدا مي بيند و بر اساس عملکرد افراد به آن ها پاداش مي دهد و اساساً سعادت و خوشبختي انسان به دست خودش مي باشد، در اين صورت احتمال اينکه مرتکب گناه نشود بسيار زياد است.

 

يقين داشته باشيد ، تا زماني که نيروي ايمان و تقوا در وجود انسان بارور و تقويت نگردد، هيچ ضمانتي از شهوت و انحرافات اخلاقي وجود ندارد. به خصوص در وضعيت کنوني که عوامل تحريک کنندة بسيار زياد است. بنابراين قبل از هر چيزي سعي کنيد نيروي ايمان و تقوا را در وجود خويش بارور کنيد. اگر فکر و ذهن شما متوجه خدا باشد و هميشه نماز خود را اول وقت انجام دهيد، خداوند شما را ياري مي کند تا از هر گناهي مصون بمانيد و تحت تأثير شهوت و غريزة جنسي قرار نگيريد. خداوند متعال در قرآن کريم مي فرمايد: «ان الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنکر» به درستي که نماز انسان را از هر گونه آلودگي و عمل زشت و گناه دور نگه مي دارد. نماز واقعي نه تنها والاترين عامل کنترک شهوت و دفاع در برابر هجوم انحرافات اخلاقي تلقي مي شود، بلکه عامل تهاجمي عليه انحرافات و شهوت ها نيز محسوب مي گردد.

 

براي رفتن فكري بكنيم          ماندن چقدر حقارت آور است      وقتي كه عزم تو ماندن باشد

اگر بتواني موقع رسيدن را درك كني          براي رفتن        هميشه فرصت هست

امروز        در روزنامه خواندم        ته سيگارهاي چرچيل را       به قيمت گزافي فروخته اند

آه خدايا       آدم براي سقوط    چه شتابي دارد ...    به دلم گفتم : برگرد براي رفتن فكري بكنيم .

بدون خدا نمي توان زندگي كرد . بدون خدا نمي توان با دنياي پاكي ها آشنا شد . بدون خدا نمي توان آرامش را تجربه كرد . خداباورانند كه در برابر تباهي هاي جامعه ، خود را مسؤول مي شناسند و بي چشمداشت مي بارند : حقايق را بيان مي كنند . و با  قدرت و درايت ، براي كاستن و يا محو زشتي ها و بد اخلاقي ها قيام مي كنند . و جز از خداي رحمان ترسي به دل ندارند . « لا خوفً عليهم و لا هم يحزنون »   

 

  الا بذكر الله تطمئن القلوب . انسان در اصل روحاني است و نا آرامي هاي روحي او فقط در سايه ذكر خداوند به آرامش بدل مي شود . 

بود مردي پيش ازين نامش نصوح          بد ز دلاكي زن او را فتوح

بود روي او چو رخسار زنان                 مردي خود را همي‌كرد او نهان

او به حمام زنان دلاك بود                  در دغا و حيله بس چالاك بود

توبه‌ها مي‌كرد و پا در مي‌كشيد              نفس كافر توبه‌اش را مي‌دريد

گفت يارب بارها برگشته‌ام                 توبه‌ها و عهدها بشكسته‌ام

كرده‌ام آنها كه از من مي‌سزيد             تا چنين سيل سياهي در رسيد

توبه‌ام بپذير اين بار دگر                تا ببندم بهر توبه صد كمر

من همي دانم و آن ستار من              جرمها و زشتي كردار من

اول ابليسي مرا استاد بود             بعد از آن ابليس پيشم باد بود

حق بديد آن جمله را ناديده كرد               تا نگردم در فضيحت روي‌زرد  

باز رحمت پوستين دوزيم كرد               توبهء شيرين چو جان روزيم كرد

هر چه كردم جمله ناكرده گرفت                طاعت ناكرده آورده گرفت

هم‌چو سرو و سوسنم آزاد كرد                 هم‌چو بخت و دولتم دلشاد كرد

نام من در نامهء پاكان نوشت                  دوزخي بودم ببخشيدم بهشت

آه كردم چون رسن شد آه من                 گشت آويزان رسن در چاه من

آن رسن بگرفتم و بيرون شدم                  شاد و زفت و فربه و گلگون شدم

در بن چاهي همي‌بودم زبون                  در همه عالم نمي‌گنجم كنون   

آفرينها بر تو بادا اي خدا                  ناگهان كردي مرا از غم جدا

گر سر هر موي من يابد زبان                     شكرهاي تو نيايد در بيان [16]

 

بدون خدا نمي توان زندگي كرد !  بايد باور كنيم و بباورانيم كه بدون خدا نمي توان زندگي كرد . متأسفانه در روان شناسي دنياي امروز ، جاي خدا ؛ خالق هستي و آفريننده انسان خالي است و مطمئن باشند كه راه به جايي نخواهند برد . اگر باور ندارند حيات وحش دنياي متمدن امروز را نه يك بار بلكه صد باره ببينند . ( ألا بذكر الله تطمئن القلوب ) آرامش تنها در سايه سار خدا امكان پذير است و بس . امروز براي همه روشن شد كه بدون خدا نمي توان زندگي كرد . و دانش بدون معنويت ، ابزاري است براي وحشي گري و بربريت دنياي امروز . و دانشگاه بدون معنويت ، بزرگترين خطر دنياي امروز به شمار مي آيد .

زندگی قانون داره . خوشبختی با رعایت قانون زندگی بدست می آيد . و بدبختی با پا روی قانون گذاشتن حاصل میشود . موفقیت ها به بخت و اقبال بسته نیست . بلکه لذت واقعی زندگی را با دانستن قانون و احترام به آن می توان در آغوش کشید .

 

جوانان ! دانشجویان ! اساتید ! روان شناسان و عالمان تربیتی ! به خدا قسم دنیای بی خدای امروز هیچ حرف تازه ای برای کسب موفقیت کامل و آرامش واقعی ندارد . اگر دانشمندان علوم تربیتی و روان شناسان دنياي بي خدا ؛ توانسته اند به برخی از قوانین آن هم ناقص پی ببرند ؛ اولیای دین ما همه آنها را ، آن هم با رعایت همه عرصه های زندگی بشر و با باور به سرای ابدی بیان داشتند .

اما تاسف و درد این جاست ما مسلمانان با الفبای دین مان بی اطلاعیم و از بامداد تا شامگاه هزار بار باورهای عمیق دینی مان را بی آنکه بفهمیم نقد می کنیم . و به خاطر این اگر مسلمانی از غصه بمیرد به حق مرده است ! .

آن كساني ناآگاهانه تعاليم حيات بخش اسلام را وارونه جلوه مي دهند ، در برابر خدا چه جوابی دارند ! در برابر دادگاه تاریخ بخاطر آن همه دروغ چه پاسخي دارند . مگر ابن سینا از ما نیست . مگر خواجه طوسی از ما نیست . مگر امام خمینی از ما نیست . مگر رازی از ما نیست . مگر سید جمال از ما نیست . مگر هزاران فقیه محدث فیلسوف و هزار فيزیکدان و شیمیست و پزشک از ما نیستند . مگر مبتکر بسیاری از علوم تجربی از ما نیستند .

  

غرب و گرداب بحران اخلاقي

 

امروز همه چيز آغشته به مسائل شهوي شده است. تمدن جديد و كشورهاي غربي به خصوص ايالات متحده، الگوي بسياري از ملت‏ها حتي در كنار گذاشتن اخلاق و رو آوردن به مسائل غير اخلاقي شده‏اند و جدا شدن از اخلاق تا آنجا پيش رفته است كه ديگر خوب از بد و رفتار مناسب از نامناسب بازشناخته نمي شود. جوانان، خانواده ها، اجتماع و... در فساد غوطه ور شده‏اند .

ما اكنون 30 سال است كه انقلاب جنسي 1960 را پشت سر گذاشته ايم . آثار اين انقلاب بر جامعه چه بود ؟ براي آينده چه بايد كرد ؟ همه چيز آغشته به مسائل شهوي و غير اخلاقي شده است ؛ فيلم‏هايي كه مي‏بينيم، تلويزيوني كه نگاه مي‏كنيم، موسيقي كه مي‏شنويم و مجله و كتاب‏هايي كه مي‏خوانيم. شايد هيچ گاه انسان‏ها تا اين حد بخاطر كنار گذاشتن مسائل اخلاقي و روابط بي حد و مرز زنان و مردان آسيب پذير نبوده است . اخيراً گزارش شده است كه بيماري‏هاي قابل انتقال از طريق جنسي مانند ايدز، سوزاك و سفليس سه بيماري واگيردار اصلي در ايالات متحده هستند. اخيرا حتي بيماري تبخال پوستي نيز با شدت و حدت بيشتري بازگشته است.

روزنامه انگليسي ايندپيندنت اخيرا گزارش داده بود كه تبخال پوستي تناسلي كه بيماري لاعلاجي است كه در سايه ايدز از انظار عمومي و توجه پزشكان پنهان مانده بود اكنون بيشترين قرباني را در انگلستان دارد. متخصصين برآورد كرده‏اند كه در شهر لندن از هر 10 زن يكي حامل ويروس اين بيماري است و در ايالات متحده مطابق تخمين‏ها هر ساله 500 هزار نفر به اين بيماري مبتلا مي‏شوند.

 

رفتار جنسي در جوانان

 

سطح روابط جنسي پيش از ازدواج و بارداري در ميان جوانان نيز «پيشرفت ها» ي مخربي را در ميان كشورهاي غربي شاهد هستيم . در پاسخ به اين سئوال كه چه تعداد از جوانان آمريكايي زير 20 سال در روابط جنسي نامشروع شركت دارند، اكثرا متخصصان اين زمينه به عددي بالاتر از 6 در صد اشاره مي‏كنند . در انگلستان بر اساس گزارش‏ها بيش از يك پنجم جوانان تا پيش از 16 سالگي سابقه روابط جنسي نامشروع را پيدا مي‏كنند . در آمارگيري‏اي در سال 1996، 31 درصد از پاسخ گويان مؤنث ابراز داشته‏اند كه پيش از آنكه به بلوغ برسند و از لحاظ جنسي آماده باشند، براي روابط جنسي تحت فشار قرار گرفته‏اند.(اينديپندنت، 16 سپتامبر 1996).

به طور قطع چنين آماري اثر فراواني بر ميزان بارداري پيش از ازدواج دارد . در ايالات متحده، مطابق برآوردها «هر ساله يازده درصد از دختران زير 20 سال ازدواج نكرده ، يك فرزند به دنيا مي‏آورد.»

ويليام جي. بنت ( William J. Bennett ) وزير پيشين آموزش ايالات متحده بيان مي‏دارد: «تولدهاي نامشروع در ايالات متحده از سال 1960 تا 1990، 400 درصد افزايش يافته است.» مركز گزارش « نيوز‏اند ورد (اخبار و جهان) ايالات متحده» برآورد مي‏كند كه مطابق روندهاي موجود در ابتداي دهه اول قرن 21 از هر دو كودك آمريكايي يكي به طور نامشروع به دنيا مي‏آيد .

 

  بخوان مارا ...

 

بخوان ما را منم پروردگارت        خالقت از ذره اي ناچيز ...

صدايم كن مرا; آموزگار قادر خود را        بخوان ما را; منم معشوق زيبايت

منم نزديك تر از تو به تو         اينك صدايم كن !

رها كن غير ما را ، سوي ما بازا         تو بگشا گوش دل ، پروردگارت با تو مي گويد

تو را در بيكران دنياي تنهايان              رهايت من نخواهم كرد !

تو راه بندگي طي كن!          عزيزا; من خدايي خوب مي دانم

بخوان مارا            تو بگشا لب            تو غير از ما خداي ديگري داري؟

رها كن غير ما را             آشتي كن با خداي خود

تو غير از ما چه مي جويي؟            وتو بي من چه داري ؟ هيچ !

تويي والا ترين مهمان دنيايم        كه دنيا بي تو; چيزي چون تو را كم داشت

تو اي محبوب تر مهمان دنيايم           نمي خواهي چرا ما را ؟؟

مگر آيا كسي هم با خدايش قهر مي گردد؟    

هزاران توبه ات را گرچه بشكستي           ببينم; من تورا از درگهم راندم؟

بخوان ما را  ...           بگردان قبله ات را سوي ما

اينك وضويي كن         به نجوايي صدايم كن

بدان آغوش من باز است            براي درك آغوشم

شروع كن .....يك قدم با تو                 تمام گام هاي مانده اش با من....!

 

7 ـ  فكر مرگ :

 

اين يكى ديگر از چيزهاى بسيار مفيد است كه فكر گناه را يا از بين مى برد و يا كم مى كند كه اين به شدت و ضعف فرو رفتن در فكر مرگ بستگى دارد اگر انسان با اين واقعيت انس بگيرد و مردن را باور دل سازد نقشى سازنده و بالا برنده دارد.

قال اميرالمؤمنين على(ع): «اذكروا هادم اللذات و منغص الشهوات و داعى الشتات؛ ياد كنيد (مرگ را) درهم كوبنده لذات را و تيره و تلخ كننده شهوات را و دعوت كننده جدايى ها را» ، (الغرر والدرر، باب الموت، به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادت پرور، ج 2، ص 159).

ياد مرگ دل را از تعلق به شهوات جدا مى سازد و انسان را از گناه و فكر گناه باز مى دارد آنچه كه بسيار مهم است اين است كه اولاً اين فكر هر روز و مستدام باشد اگر شبانه روزى نيم ساعت باشد كافى است ثانيا در مكان خلوتى باشد مخصوصا اگر آن مكان خلوت خود محيط قبرستان باشد به هر گونه كه اين فكر در مرگ با جان عجين شود و باور دل گردد بسيار مطلوب است مثلاً يكى از كيفيت هاى فكر در مرگ را يكى از بزرگان چنين مى فرمود: تمام خاطرات تلخ و شيرين گذشته را در حد امكان مثل يك فيلم از ذهن بگذراند و به خود بباوراند كه همه اينها گذشت و چند روز باقى مانده عمر هم مى گذرد لحظات جان دادن، وقتى كه خويشان و نزديكان را رها مى سازد و از تمام تلخ و شيرينى ها وداع مى كند و... همه و همه را به خوبى تأمل كند تا دل بلرزند و چشم بگريد.

سخن آخر اين است كه اين دستورات وقتى نتيجه مى بخشد كه هر چه دقيق تر به آن عمل شود زمان نتيجه آن بستگى به شرايط و خصوصيات افراد دارد، ازاين رو پى گير زمان نتيجه نبايد بود فقط هم و غمّ صرف عمل به دستورات شود.

 

8ـ  ازدواج : 

 

بيشتر گناهان يك جوان ناشي از بر افروختگي نيروي شهوت در او است .  بهترين و اساسي ترين راهكار كنترل شهوت و ترك گناه ازدواج است. اگر ازدواج به هيچ و جه مقدور نيست، در اين صورت چاره اي جز استفاده از روش هاي كنترلي و پيشگيري هايي كه گفته شد نيست . [17]                                      

تسهيل و تسريع  درازدواج

علاوه بر آن که جوان سعي در کنترل شهوت و غريزة جنسي مي کند، بايد براي ازدواج که يگانه راه درست ارضاي غريزة جنسي مي باشد، نيز اقدام کند به اين معنا که پسرها از 18 سالگي به بعد مي توانند به فکر ازدواج باشند و اگر شرايط را مساعد مي بينيد، از همين سن مقدمات آن را فراهم کنند و دخترها هم چنان چه مورد مناسبي به خواستگاري آن ها آمد به دلايل نوعاً غير موجه و پوچ مثل هنوز زود است، مي خواهم درس بخوانم، داماد وضع مادي خوبي ندارد و... از ازدواج خودداري نکنند و والدين هم سنگ اندازي هاي غيز منطقي نداشته باشند.

اميد است با رعايت اين نکات و به خصوص توجه به تقوا و نماز بتوانيد غريزة جنسي و حس شهوت را در خويش کنترل و مهار نماييد و زماني که فرصت مناسب براي ازدواج فراهم گرديد، به ازدواج اقدام کنيد. البته توجه داريد که ازدواج کردن غير از فرزند آوري است اگرمي گوييم در اين سن ازدواج کنيد منظور رسيدن به تمام کار کردهاي ازدواج نيست.

9- تنظيم خواب

تحقيقات نشان مي دهد که بيشتر انحرافات به خصوص در زمينه مسايل جنسي از فکرهاي ناسالم و خيال پردازي هايي که جوانان قبل از خواب رفتن دارند، ناشي مي شود. اگر جوان قبل از آن که به خواب برود، فکرش به خودش و يک سري مسايل و موضوعات مربوط به دورة جواني، معطوف گردد، کم کم به انحرافات کشيده خواهد شد. بنابراين، يکي از روش هاي پيشگيري از انحرافات اين است که برنامة خواب به صورت دقيق تنظيم شود و تا زماني که خواب بر شما غالب نشده به رختخواب نرويد. وقتي به رختخواب برويد که کاملاً خسته و آمادة خواب هستيد. لازمة اين کا اين است که در طول روز مشغول فعاليت هاي مهم بوده و به اندازة کافي کار کرده باشد.

طبيعي است اگر جوان با خستگي به رختخواب نرود، به ناچار مدت زماني را در بستر بيدار خواهد ماند تا به تدريج به خواب رود و چون افکار و انديشه هاي شهواني و تحريک آميز معمولاً در اين مواقع به سراغ جوان مي آيند، تنظيم ساعات خواب براي جوان، ضرورت خاصي مي يابد. يکي از روان شناسان در اين باره مي گويد: نيمة اول شب بيش از نيمة دوم آن به بدن نيرو مي دهد بنابراين بايد از آن به نحوي مفيد استفاده شود. و صبحگاهان به محض اينکه از خواب بيدار شديد. بي درنگ از بستر برخيزيد و توجه داشته باشيد که بامدادان بيدار ماندن در بستر خواب، بسيار زيان بار است، جسم را سست و ناتوان مي سازد و وسوسه هاي شوم در دل فرد ايجاد مي شود.

 

10- دوري از محيط هاي آلوده و ناسالم

 

يکي از علل و عوامل انحرافات جنسي و به طور کل انحرافات اخلاقي، محيط آلوده و محرک هاي شهواني است. محيط از طريق وارد نمودن عناصر محرک در گرايش هاي انحرافي، منجر به طغيان غريزة جنسي در جوان مي شود. مسايلي از قبيل بدحجابي، روابط ناسالم و آزاد دختر و پسر، برخي از سريال هاي تلويزيوني و فيلم هاي خارجي و هم چنين استفادة نادرست از اينترنت در تحريک شهوت و غريزة جنسي جوان مؤثر است شايد براي برخي زا نوجوانان يادآوري و تذکر مسايل ديني و اخلاقي چيزي بيهوده و غير ضروري تلقي شود، زيرا آن ها نه در فکر سلامت خويش هستند و نه مسايل اخلاقي و ديني را مي پذيرند، اما براي شما که روحية مذهبي قوي داريد و همين مسأله باعث شد تا نگران آينده تان باشيد، گفتن اين مسايل مهم و ضروري است. اگر واقعاً مي‌ خواهيد از جواني تان به خوبي استفاده کنيد و در راه درست و سالم گام برداريد، سعي کنيد از محيط هاي آلوده و ديدن عوامل تحريک کننده، جداً پرهيز نماييد.

 

11- بر خورداري از روابط سالم انساني

 

جوانان و نوجواناني که روابط نامطلوب و ناسالم دارند و با افراد منحرف و بي بند و بار دوست و رفيق هستند، کم کم به انحرافات کشيده مي شوند و تحت تأثير امور شهواني قرار مي گيرند. نفوذپذيري جوانان از دوستان و همسالان بيش از ساير گروه ها است. در سنين بلوغ صحبت هاي آهسته و در گوشي بين نوجوانان بيش تر مي شود و محور اين گفتگوها، غالباً مسايل جنسي و امور شهواني است که به صورت مخفيانه و به دور از انظار بزرگ ترها طرح مي شود. براي پيشگيري از انحرافات اخلاقي سعي کنيد از دوستي هاي آلوده و مشکوک جداً پرهيز نموده و با افراد سالم و مذهبي ارتباط برقرار نماييد.

 

12- استفاده درست و مطلوب از اوقات فراغت

 

يکي از زمينه هاي پيدايش انحرافات در جوانان و نوجوانان، استفادة نادرست آن ها از اوقات فراغت است. اوقات فراغت طولاني و بي برنامه نوجوانان را عاصي و سرگردان مي کند. آن ها به تدريج سرخورده و مأيوس مي شوند و در نتيجه به دنياي درون خويش پناه مي برند و در کنج خلومت و انزوا راهي براي مشغوليت خود مي جويند.

توصيه هاي کاربردي تر

1- مراقب نگاه تان باشيد.

2- از خلوت با نامحرم، سخن گفتن و شوخي کردن با آن ها جداً خودداري کنيد.

3- از فکر کردن ، تصور و تخيل جنس مخالف و مسايل جنسي خودداري کنيد.

4- از نگاه کردن به تصاوير و فيلم هاي تحريک کنند جداً خودداري کنيد.

5- از شوخي هاي جنسي و محرک پرهيز کنيد.

6- در صورت شدت شهوت، خوردن غذاهاي محرک و داراي کالري زياد مانند خرما، پياز، فلفل و... را به حداقل برسانيد.

7- براي تعديل نيروي جنسي خود حتماً ورزش و تحرک جسماني و کار فيزيکي و بدني را در زندگي روزمره خود لحاظ کنيد.

8- دعا و توسل براي نگهداري ايمان و رفع مشکلات مي تواند مفيد باشد.

9- روزه گرفتن موجب کاهش نيروي جنسي مي شود.

10- سعي کنيد در طول روز با وضو باشيد و از نورانيت آن استفاده کنيد.

امام علي(ع) مي فرمايند : با سعي و مجاهدت فضايل اخلاقي را به نفس سرکش خود تحميل کن ، زيرا به طور طبيعي ، خواست بشر ، شهوات و رذايل اخلاقي است. «اکره نفسک علي الفضائل فان الرذائل انت مطبوع عليها» [18]

 

 



[1] - قصص / 23 به بعد

[2] -  قرائتي ، محسن ، تفسير نور

[3] -  نور/30 و31

[4] - سوره يوسف ؛ آيه 23 به بعد

[5] - قرائتي ، محسن ، تفسير نور

[6] -   حیا در خلوت ؛ سکوی پرش :  حیا در خلوت از جمله صفاتی است که انسان را نزد خدا بسیار عزیز می کند و او را به اوج می برد مانند داستان حضرت یوسف و ماجرای ابن سیرین :  ابن سیرین جوانی باتقوا بود که در یک کارگاه خیاطی کار میکرد . روزی خانم جوانی به خیاطی آمد و به استاد و صاحب مغازه گفت شوهرم در خانه بیمار است و نیازمند لباسی است که باید برای او بدوزید , اما به جهت بیماری توان آن را ندارد که به مغازه شما بیاید تا اندازه اش را بگیرید.   زن جوان به ابن سیرین اشاره کرد و گفت " لطفا این جوان را به منزل ما بفرستید تا اندازه ی شوهرم را بگیرد. "  استاد رو به ابن سیرین کرد و گفت " همراه این خانم برو و هر چه گفت انجام بده . "  ابن سیرین هم اطاعت کرد و همراه آن خانم به راه افتاد .  وقتی به منزل رسیدند و به درون خانه رفتند  زن درب خانه را قفل کرد . ابن سیرین که از کار او تعجب کرده بود پرسید : شوهرتان کجاست؟  زن جوان تبسمی کرد و گفت:شوهر کجا بود , اینجا فقط منم و تو. من تو را به این حیله به اینجا کشاندم.   ابن سیرین برآشفته شد که " من هرگز لحظه ای اینجا نمی مانم و هرگز دامن خود را به گناه آلوده نمی کنم . " اما زن جوان اصرار میکرد و از طرفی درب خانه هم قفل بود و راه فراری نبود.  ابن سیرین این جوان باایمان به خدا پناه برد و از او کمک خواست . ناگهان فکری به ذهنش رسید . به زن جوان گفت: " من از سرکار می آیم پس ابتدا اجازه بده دستانم را بشویم." زن جوان دستشویی خانه را به او نشان داد . ابن سیرین به داخل رفت و تا می توانست خود را به کثافات آلوده کرد و با همان وضعیت منزجرکننده و متعفن بیرون آمد .  زن جوان تا ابن سیرین را در این وضعیت دید حالش دگرگون شد و فریاد برآورد که :" ای موجود کثیف  از خانه ی من برو بیرون که زندگی ام را آلوده ساختی ." و در را به روی او باز کرد . ابن سیرین هم بی معطلی از خانه بیرون رفت . نوشته اند ابن سیرین خود را به حمام رساند و کاسه ی آب بر سر ریخت و همین که آب از روی بدنش سرازیر شد بدنش چنان معطر شد که تا آخر عمر همیشه از تن او بدون آنکه از عطر استفاده کند  بوی خوش برمی خاست .  خداوند به او علم تعبیر خواب داد و مشمول الطاف بسیار خاص خداوندی شد.    برگرفته از کتاب یوسف قهرمان خوبیها  نوشته ی م.حورایی

 

 

[7] -  سفينة البحار، شيخ عباسى قمى، ماده نظر . «النظر سهم من سهام ابليس مسموم و كم من نظرة اورثت حسرة طويله »

[8] - مستدرك، ج 14، ص 264

[9] - مثنوي معنوي، دفتر پنجم، بيت 3872

[10] - مرآة النساء، ص‏117

[11] - كارون هورناى، عصبانى هاى عصر ما، ترجمه ابراهیم خواجه نورى، ص 191.

[12] - همان ، ماده صحب ؛ «النهى عن مصاحبة خمسة و محادثتهم و مرافقتهم فى طريق و هم الكذاب والفاسق والبخيل والاحمق والقاطع لرحمه »

[13] -  نور/31

[14] -  الغرر والدرر، باب النفس به نقل از سرالاسراء، استاد على سعادت پرور، ج 1، ص 544، ح 4

[15] - (المحجة البيضاء، ملا محسن فيض كاشانى، ج 5، ص 150).

[16] -  دفتر پنجم از كتاب مثنوي مولوي

 

[17] - پرسمان ، سيد مصطفي علم خواه

[18] -  براي مطالعه بيشتر، كتب زير سفارش مى ‏شود : 1- نردبان آسمان (دروس اخلاق حضرت آيت الله بهاءالدينى)، تدوين و ويرايش: اكبر اسدى  2- سلوك معنوى، تدوين و ويرايش: آقاى اكبر

 

 

سيد رضا موسوي كاني

عضو هيئت علمي گروه معارف اسلامي

دانشگاه آزاد اسلامي واحد بافت

 

 

 

 

آسيب شناسي روابط دختر و پسر

 


آسيب شناسي روابط دختر و پسر


 

*  تعريف رابطه دختر و پسر
1-  مراد از روابط دختر و پسر ، رابطه اي است كه خود رابطه ، هدف است و مقدمه چيز ديگري نيست . رابطه اي كه خود رابطه هدف نيست ، همانند رابطه اي كه گاهي پسرخاله مثلاً حال خاله اش را از دختر خاله مي پرسد . ( رابطه فاميلي ) ، و يا رابطه علمي ، شغلي و اقتصادي و ... اشكالي ندارد .
2- در اين رابطه ، جنسيت طرفين موضوعيت دارد . يعني نگاه آندو به هم ، جنسيتي است .
3- دراين رابطه ؛ احساسات و عواطف طرفين ، حرف جدي را مي زند .
4- در اين رابطه يك در هم تنيدگي بين غريزه جنسي و قواي عاطفي طرفين وجود دارد و تفكيك آن دو در بسياري از مواقع امكان پذير نيست .
پس منظور ما از رابطه و دوستي دختر و پسر « رابطه ا‏ي ست صميمانه و گرم و عمدتاً پنهاني كه احساسات و عواطف طرفين در اين ارتباط دخالت جدي دارد و نگاه آن دو به هم ديگر ، نگاه جنسيتي باشد نه نگاه پاك انساني و اغلب از طريق ديدارهاي مخفيانه ، رد و بدل كردن نامه ، تلفن ... ايجاد مى‏گردد » .

*  سه ديدگاه در بارة رابطه دختر و پسر وجود دارد :
1.  ديدگاه افراطي : در اين نگرش هر گونه ارتباطي با جنس مخالف آزاد و بدون مانع است. (رويكرد ليبراليستي)
فرويد و پيروان وي مدعي هستند. اخلاق جنسي کهن ؛ بر اساس محدوديت و ممنوعيت است و آنچه ناراحتي بر سر بشر آمده است از ممنوعيت‏ها و محروميت‏ها و ترس‏ها و وحشت‏هاي ناشي از اين ممنوعيت‏ها که در ضمير باطن بشر جايگزين گشته، آمده است.
برتراند راسل نيز همين مطلب را اساس قرار مي‏دهد و در کتاب«جهاني که من مي‏شناسم» مي‏گويد: «اگر از انجام عملي [رفتار جنسي] زياني متوجه ديگران نشود، دليلي نداريم که ارتکاب آن را محکوم کنيم» 
2.  ديدگاه تفريطي : بر پايه اين رويكرد ، هر گونه ارتباط و پيوند با جنس مخالف مردود و مورد نكوهش مي‏باشد . اين ديدگاه درست در مقابل ديدگاه افراطي است.
راسل در جاي ديگر مي‏گويد : پدران کليسا از ازدواج به زشت ‏ترين صورت ياد کرده‏اند . هدف رياضت اين بوده که مردان را متقي سازد، بنابر اين مي گفتند كه : ازدواج که عمل پستي شمرده مي‏شد بايستي منعدم شود. 
3. ديدگاه اعتدالي : بر اساس اين ديدگاه نه آزادي مطلق و رها پذيرفته شده است و نه محدوديت و منع هر گونه رابطه ، بلكه ارتباط بين دو جنس مخالف در يك چهارچوب [Context] مشخص ، تعريف شده است .
* ارتباط مجاز ارتباطي است حداقلي ؛ بدور از هر گونه انگيزه شهوي و عاطفي و رابطه اي كه نفس رابطه مقصود نباشد و نگاه آندو به هم نگاه انساني باشد نه جنسيتي .
ديدگاه اسلام ناظر به نگرش سوم يعني ديدگاه اعتدالي است .

 

روابط دختر و پسر از نگاه قرآن كريم  :


1ـ  داستان موسي (ع) و دختران حضرت شعيب    :


داستان مربوط به زمانی است که حضرت موسی از شهر مصر با ترس و نگرانی از دشمن ، به جانب مدين بيرون رفت . چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدين رسيد ، آنجا جماعتی را ديد که گوسفندان شان را سيراب می کردند . و دو زن را يافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری گوسفندان شان مشغول بودند . موسی به جانب آن دو رفت و گفت شما اينجا چه کار می کنيد ؟ گفتند که : ما منتظريم تا مردان ، گوسفندان شان را سيراب كنند ، باز گردند ، آنگاه ما گوسفندان مان را سيراب کنيم و پدر ما هم ،  مردی سالخورده است .
موسی گوسفندان شان را سيراب کرد و سپس رو به سايه آورد و دست به دعا برداشت . و حضرت موسی هنوز از دعا  لب فرو نبسته بود ، كه ديد يکی از آن دو دختر با کمال وقار و حياء باز آمده گفت : پدرم از تو دعوت می کند تا به منزل ما آيی و در برابر آبدهي گوسفندان ما ، به تو پاداش دهد . چون موسی نزد پدر دختران ( شعيب ) رسيد و سرگذشت خود را با شعيب حکايت کرد ، شعيب گفت اينک هيج نترس که از شر قوم ستمکار نجات يافتی . در اين هنگام ؛ يکی از آن دو دختر ( صفورا ) گفت : ای پدر اين مرد را براي كار خود اجير کن که وي بهترين کسی است که مي توان براي انجام كار  به خدمت برگزيد ، چرا كه او هم امين است و هم توانا . شعيب خطاب به حضرت موسي (ع) كرد و گفت : من اراده كرده ام که يکی از دو دخترم را به نکاح تو در آورم  ...
*  پيام ها   :
1ـ در يك رابطه ضروري و حداقلي ميان دختر و پسر ؛ بايستي رفتار ، نگاه ،  پوشش و گفتار آندو  بر اساس اصل « حياء »  باشد .
خداي رحمان در توصيف راه رفتن دختر شعيب مي فرمايد : « تمشی علی استحياء » (قصص / 26 ) زيرا شيوه حرکت ، سبک سخن گفتن ، نحوه لباس پوشيدن حامل پيام است و در هر فرهنگی ، با مخاطبش سخن می گويد .
فرق بين حيا و شرم : « حيا » : « کنترل ارادی رفتار ، به منظور حفظ حريم بين خود و ديگران » و « شرم » : يک نوع ناتوانی در اظهار وجود و ابراز خود است .
2-  پدران و مادران بايد بر رفتار فرزندان شان با مهرباني و احترام به شخصيت آنان و به دور از هر گونه توهين نظارت كنند ؛ و در مقابل نوجوانان و جوانان هم بايد براي كسب آگاهي بيشتر و استفاده از تجارب پدر و مادر با آنان مشورت نمايند .
وقتي كه بر خلاف عادت هر روزه ، آن دو دختر ، زودتر به خانه برگشتند ، پدر با تعجب پرسيد : چه شد که امروز زود بازگشتيد ؟ دختران گفتند : مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما بر ما ترحم کرد و گوسفندان مان را آب داد و ما زود تر به خانه آمديم .
3-  بايد از نگاه ناورا « چشم چراني » خودداري ورزيد . که از آن به « غض بصر »   تعبير شده است . فرمان قرآن در اينجا اين است كه بايد از نگاه خيره ، هوس آلود و کنترل نشده پرهيز نمود .
چه بايد كرد ؟
اوّلاً : بايستي ميان والدين و فرزندان ، روابط صميمي حاكم باشد . كه فرزندان بتوانند در يك محيط سالم و قابل اعتماد ، براحتي مشكلات خود را با والدين در ميان بگذارند .
ثانيا : والدين بايد شرايط نسل جديد را درك كنند ؛ واقعيتها را ببينند ؛ سعة‌ صدر داشته باشند ،‌ تا با درايت و گفتگوي منطقي با آنان براي حل مشكل اقدام نمايند .
دختران و پسران مسلمان و پاك بايد بياموزند كه در اولين برخورد تأثير گذار با جنس مخالف ؛ آن را با پدر و يا مادر و يا با يك مشاور آگاه و مسلمان مطرح كنند تا بتوانند از تجارب علمي و عملي آنان بهره برده و قبل از اينكه دچار آسيب هاي جدي شوند تصميم عاقلانه اي بگيرند . چنان چه اگر دختر و پسر مسائل و برخورد هاي قابل توجه روزانه خود را با افراد مجرب مطرح كنند و والدين و مشاوران نيز بتوانند در حلّ مسائل شان نقش مفيد و سازنده اي را ايفاء كنند ؛ مي توان اميدوار بود كه جلوي بسياري از روابط پنهاني و ناسالمي كه احتمال دارد بعد از برخورد نخستين شكل بگيرد ، گرفته مي شود .

 داستان حضرت يوسف (ع) و زليخا    

* وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ : مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿23﴾  « و زني كه يوسف در خانه او بود ؛ از يوسف از طريق مراوده و ملايمت تقاضاي كام گيري كرد و درها را ( براي انجام مقصودش ) محكم بست و گفت : براي تو آماده ام . يوسف گفت : پناه به خدا كه او پروردگار من است و مقام مرا گرامي داشته است . قطعاً ستمگران رستگار نمي شوند . »
* وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ . (24 ) و همانا (همسر عزيز مصر) قصد او (يوسف ) را كرد و او نيز اگر برهان پروردگارش را نمي ديد (بر اساس غريزه ) قصد او را مي كرد. اينگونه (ما او را با برهان كمك كرديم ) تا بدي و فحشاء را از او دور كنيم ، چرا كه او از بندگان برگزيده ما است .
پيام ها   : 
*  معمولاً عشق در اثر مراوده و به تدريج پيدا مي شود . وجود دائمي يوسف در خانه زليخا كم كم سبب عشق مادي شد 
*  حضور مرد و زن نامحرم ، در يك محيط بسته ، زمينه را براي گناه فراهم مي كند 
*  تقوا و ارده ي انسان ، مي تواند بر زمينه هاي انحراف و خطا غالب شود 
*  خطر غريزه ي جنسي به قدري است كه براي نجات از آن ، بايد به خداي رحمان پناه برد . 
*  تلقين ياد خدا به نفس خود ، نقش مهمي در ترك گناه دارد
*  ياد كردن الطاف الهي و عاقبت گناه ، مانع از ارتكاب آن است . «  مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ »
*  يك لحظه گناه مي تواند انسان را از رستگاري ابدي دور كند . « إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ »
*  انساني كه مقام و منزلت خود را مي داند خود را به بهاي كم و زودگذر نمي فروشد .
* انبيا نيز در غرايز ، مانند ساير انسان ها هستند ولي به دليل ايمان به حضور خداوند ، گناه نمي كنند . (هم ّم بها لولا ان رآ برهان ربّه )
* بهانه ي بسته بودن درها كافي نيست ، بايد به سوي درهاي بسته حركت كرد شايد باز شود . (استبقا الباب )       

امام صادق (ع) فرمود: ((برهان رب )) همان نور علم و يقين و حكمت بود كه خدا در آيات قبل فرمود : (و اتيناه علما و حكما)

 

 پيامدهاي روابط دختر و پسر پيش از ازدواج


از دو منظر روانشناسانه [Psychologycal] و جامعه شناسانه [Sociologycal] مي‏توان به اين امر پرداخت . به طور كلي روابط باز و آزاد دو جنس مخالف پيش از ازدواج ، داراي آفت‏ها و آسيب‏هاي رواني و اجتماعي جبران ناپذيري است كه در ذيل به چند نمونه از اين آسيب‏ها اشاره مي‏شود :


1ــ  سركوب شدن استعدادها :


« يكي از مهمترين عواملي كه با وجود رشد نيروهاي جسمي و فكري و روحي نوجوان ، مانع از به جريان افتادن صحيح و اصولي آنها و تأمين سعادت آينده مي شود ، تسلّط ميل جنسي بر وجودش مي باشد . عدم كنترل اين ميل سبب مي شود كه تمام حواسّ و توجّهات انسان و تمام قواي جسمي و مغزي او معطوف هوسبازي ها شود و اگر عملاً هم موفق به هوسبازي نگردد ، تمام فكر و ذهن او بوسيلة خيالات و افكار مربوطه اشغال شده و مجالي براي انجام هيچ كار ديگري و شكوفايي هيچ انديشه و استعدادي باقي نمي ماند ... اين شعله اي كه در سراسر وجودش زبانه مي كشد ، تمام تر و خشك را با هم مي سوزاند و شكوفه هاي تازه دميده در گلزار شخصيت معنويش را به كلي به طعمة آتش سوزان مي سپارد »   
حضرت آيت الله سبحاني فرمودند : روزي در محضر استاد خود حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) نشسته بوديم كه گفتند : يكي از پزشكان تركيه خواستار ملاقات با مرجع جهان شيعه است. وي وارد اتاق شدند و عده اي از علما و شاگردان آيت الله بروجردي از جمله مرحوم علامه طباطبايي(ره) در جلسه حضور داشتند. آن پزشك هدف از ملاقات خود را تقاضاي مقاله اي علمي درباره علت و يا علل تحريم شراب از نظر فقه شيعه و ارائه آن در همايشي كه به همين منظور در تركيه برگزار مي شود، مطرح كرد. قرار شد مقاله اي در اين زمينه توسط علامه طباطبايي نوشته شود و براي آن همايش بين المللي ارسال گردد.
نماينده همايش دوست داشت سؤالي را مطرح كرده و مستقيما حضرت آيت الله بروجردي پاسخ دهند . سؤال اين بود كه چرا اسلام نوشيدن شراب را حرام كرده است. آن مرجع بزرگ نكتة زيبا، دقيق و مهمي را در پاسخ به وي عنوان كردند و اظهار داشتند : حقيقت انسان را عقل و قدرت انديشه و تفكر وي تشكيل مي دهد و اگر عقل انسان نبود با ديگر موجودات زنده چه تفاوتي داشت؟! پس در حفظ آن بايد كوشا بود و آن چه با اين بعد وجودي تعارض و تنافي دارد بايد به مقابله برخاست. يكي از اموري كه در تضاد شديد با قوه عقل انسان است نوشيدن شراب است. همان طور كه پزشكان نيز اين مطلب را تأييد كرده اند و بر آن صحه مي گذارند. و چه بسا با اندك دقتي بتوان اين تأثير مخرب را در برخي افراد بخصوص در بعضي جوامع به خوبي مشاهده كرد. بنابراين چون شراب عقل را از بين مي برد و حقيقت انسان به عقل اوست، اسلام آن را ممنوع كرده است .
انسان كمال طلب است و هرگز به مقدار كم قناعت نمي كند
آن پزشك به دنبال اين پاسخ سؤال ديگري مطرح كرد كه بله درست است كه نوشيدن زياد شراب باعث از بين رفتن قوه تعقل انسان است و حقيقت انسان زير سؤال مي رود ولي اگر كسي به مقدار كمي از اين نوع مايعات بنوشد نمي توان گفت چنين تأثيري را دارد. چرا اسلام آن مقدار اندك را نيز ممنوع كرده و نوشيدن آن را غيرمجاز مي داند. در اين جا آيت الله بروجردي به نكته ظريف و بسيار دقيقي اشاره کردند و فرمودند چون انسان كمال طلب است و هرگز به مقدار كم قناعت نمي كند و اگر مجاز شمرده شود بر اساس كمال خواهي اش ، روز به روز و به تدريج بر خواسته خود مي افزايد و چه بسا به جايي برسد كه خودش هم فكرش را نمي كرد. به همين جهت است كه از همان ابتدا حتي مقدار اندك را ممنوع كرده است . و به عنوان يك قانون قطعي و دقيق براي تمام افراد چه با اراده و چه كم اراده به اجرا گذاشته مي شود و چون اين ويژگي يعني كمال طلبي در ديگر ابعاد و زمينه ها جاري است ديگر قوانين و مقررات و دستورالعمل هاي صادره از طرف قانون گذار هستي چه بسا بر اساس همين نكته شكل گرفته و آنجا كه ممكن است زياده طلبي باعث حريم شكني شود و به تدريج در وادي هولناك و خطرات جاني و روحي قرار گيرد، با جديت و قاطعيت آن را نهي مي كند.
اظهار محبت به جنس مخالف از جمله همين موارد است، با يك سلام و احوالپرسي ساده و مختصر آغاز مي شود و يا به انگيزه اهداف آموزشي و غيره شروع مي شود ولي به تدريج نوع رابطه و گفتگو تغيير پيدا كرده و به ميزان و كميت آن نيز افزوده مي شود و تا آنجا پيش مي رود كه تمام انرژي عاطفي خود را مي خواهد در همين گفتگوها و ارتباط ها هزينه كند و هرگز به همان حداقل كه در روزهاي اول داشته ، اكتفا نمي كند و بر همين اساس است كه از همان آغاز بايد از ايجاد ارتباط عاطفي و مبتني بر احساسات اجتناب كرد .
بنابراين ما براي اظهار محبت به جنس مخالف (چه منشأ سوء تفاهم بشود و چه سوء تفاهمي را به دنبال نداشته باشد) دليل موجه و قابل قبولي را نمي شناسيم. در واقع اگر هم باعث سوء تفاهم نشود باعث سوء رفتار مي شود و به تدريج در گردونه اي وارد مي شوند كه چه بسا هيچ كدام خواستار آن نبودند. گردونه اي كه گاهي رهايي از آن مستلزم هزينه كردن تمام انرژي رواني، جسماني فرد و قرار گرفتن در بن بست شديد است. لازم به ذكر است اين سخن يك ادعاي صرف و بدون پشتوانه و دليل نيست اين مركز مشاوره كه دهها مركز مشاوره در سطح دانشگاه هاست روزي نيست كه نامه از جوانان عزيزي كه در چنين دامي قرار گرفته اند دريافت نكنيم.
تأكيد مي شود جالب آن است که تقاضاي كمك و فريادرسي از افرادي است كه معمولاً در ابتداي كار به خود مطمئن بوده اند و تصميم جدي شان آن بوده كه وارد ارتباط احساسي و غير معقول و از نظر اخلاقي غير صحيح نشوند و صرفا مي خواستند در حد ارتباط عادي و يا به قول شما يك سلام و عليكم و يا اظهار محبت باطني به طرف مقابل و نه بيشتر انجام گيرد. چه خوب است عين جملاتي از چنين افرادي را برايتان بازگو كنيم :
«دختري 19 ساله ام ... تا قبل از ورود به دانشگاه با هيچ پسري ارتباط نداشته ام ... خودم در اقوام و فاميل از ماجراهاي دوست هاي خياباني كاملا خبر داشتم و هميشه مواظب بودم ... كم كم با بچه ها خو گرفتم و سلام و احوال پرسي با آنها برايم عادي شد آنها هم به ما سلام مي كردند ... مدتي بعد سلام كردن به پسرها هم شروع شد ... تا اين كه روزي يكي از آنها گفت: ببخشيد مدتي است شما را زير نظر دارم و از اخلاق شما خيلي خوشم آمده اگر لطف كنيد مدتي با هم دوست باشيم ... حالم خيلي خراب شد ... حدود 3 ساعت فقط گريه مي كردم و افسوس مي خورم كه ... ».
دانشجوي پسري هم براي ما چنين نوشته است : «يك روز كه براي درس خواندن به پارك رفته بودم و قدم زدن هاي دختر و پسرهاي جوان دو به دو با هم توجه ام را جلب كرد و حواسم حسابي پرت شد. ناگهان تصميم گرفتم ... تصميم تازه اي گرفته بودم تصميمي كه از آن هراس داشتم و بيش تر از همه مي ترسيدم كه به خطا و گناه افتاده باشم ... چند هفته اي بود كه حتما يك كلمه هم درس نخوانده بودم، بي انگيزه و بي حوصله شده بودم ... تا اين كه تصميم خود را عملي كردم و اكنون چند ماهي است كه با دختري رابطه تلفني دارم ... شرايط بد گذشته ام جاي خود را به شرائط بدتر امروز داده، زندگي آرامش قبلي را ندارد و نمي دانم اين وضع تا كجا مي خواهد ادامه يابد ... اين دختر اكنون ظاهرا جاي خالي همه چيز و همه كس را برايم پر كرده اما چه فايده كه در زندگي بيرون و واقعي من هيچ جايي براي او نيست مي ترسم كه به آلودگي و ناپاكي بيشتر كشيده شوم و كم كم به سوي لجنزار گناه كشيده و غرق شوم». 


2ــ  افت تحصيلي يا ركود علمي :

اين گونه روابط باعث مي‏شود كه دو طرف تمام فكر و توجه و تمركز خود را صرف ديدارها و ملاقات‏هاي حضوري و تلفني خود بكنند و اين بزرگ‏ترين مانع براي رشد و ترقي علمي است ؛ زيرا تحصيل دانش نيازمند تمركز نيروهاي فكري و روحي است.
دل‏مشغولي و اضطرابي كه در اثر اين گونه پيوندها پديد مي‏آيد بزرگ‏ترين سد راه تعالي علمي و تحصيلي است ؛ لذا مشاوران مدارس و دانشگاه‏ها توصيه مي‏كنند كه در بحبوحه تحصيلات و امتحانات ، مراسم خواستگاري و عقد را به تأخير اندازند ، تا آنان بتوانند با تمركز و آسودگي خيال ، در انجام تكاليف درسي و امتحانات موفق شوند ؛ چه رسد به روابط فرصت سوز مستمر كه بسيار انرژي بر است .
مطالعه و درس ، در زندگي هر انساني ( بويژه در دوران دانش آموزي ) از مهمترين عوامل سازندة شخصيت وي مي باشند كه فدا كردن آن به خاطر ( تن دادن به دوستي هاي احساسي و غير آگاهانه و پاسخ گويي به خواست هاي تمام نشدني هوس ) و ميدان دادن به ميل جنسي ، خطايي نا بخشودني و شكستي بزرگ و رسوا كننده است ... تجربه نشان داده است كه اين نوجوانان و جوانان ، به علت پريشاني افكار و حواسپرتي ، ذوق درس خواندن و اشتياق هرگونه مطالعه اي را اعم از كتاب هاي درسي و غير درسي ، به كلي از دست مي دهند .
اگر زندگي بزرگان ، شخصيت هاي علمي ، محققين ، نوابغ و دانشمندان و متفكرين را مورد مطالعه قرار دهيم ، متوجه خواهيم شد كه همه آنان افرادي بوده اند كه از خوشگذراني ها و هوس باري خود را كنار كشيده اند و احتياجات جسمي و عريزي خود را از طريق مشروع و معقول و انساني و در حد اعتدال برآورده اند . 
دروغ بزرگي است كسي اگر بگويد : ميل جنسي سراسر وجودش را گرفته و ذهن و زبان او را دوستي هاي نا مطلوب با جنس مخالف پر ساخته ، اما از نظر درس و مطالعه و تحقيقات علمي ، لطمة اساسي بر او وارد نشده است . به ويژه در دوران نوجواني و جواني تحقق چنين امري از محالات است .  
« با شكل گيري روابط عاطفي بين دختر و پسر و افزايش تدريجي آن ، زمينه وابستگي آنها به يكديگر و تشديد آن فراهم مي شود. از آنجا كه نياز به محبت ورزيدن و مورد محبت واقع شدن در دوران جواني به اوج خود مي رسد و فضاي نسبتا مناسبي براي ارضاء اين نياز (هر چند به طور غير صحيح آن) در محيط آموزشي و دانشگاهي معمولاً وجود دارد، به شكل خودكار دختر و پسر در اين كانال قرار مي گيرند و هوشيارانه و در اكثر موارد به طور ناهوشيار و به عبارتي به طور غافلانه اي گرفتار چنين گردابي مي شوند و آن را با عنوان هاي عرف پسند و موجه پوشش مي دهند و باطن غير موجه آن را با پوشش هاي ظاهري نيكو و پسنديده جلوه گر مي نمايند.
     علاقه ابتدايي شدت يافته و علي رغم تصميم اوليه دو طرف يا يكي از آنها ، كم كم به وابستگي به يكديگر تبديل مي شود . اين وابستگي (در بسياري موارد اگر نگوئيم در تمام موارد) آفت بزرگي براي تمركز حواس ، تحصيل و تفكر عميق در امور درسي آنها مي شود به گونه اي كه گاهي مطالعه و حضور در كلاس درس را غير ممكن مي سازد وهر كدام از آنها در تمام اوقات شبانه روز حتي در كلاس درس در فكر طرف مقابل است. اين سخن ادعاي بدون پشتوانه نيست و اگر به نوشته هاي چنين افرادي مراجعه كنيم مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود » . 


3ــ  ايجاد جو بدبيني : ا

غلب اين گونه دوستي‏ها  و روابط ، به ازدواج منتهي نمي شود ؛ اگر هم به ازدواج بيانجامد ، پس از مدتي ، جو بدبيني و سوء ظن آن دو نسبت به هم  ، فضاي زندگي شان را ، جهنمي خواهد ساخت كه هر دو در آن خواهند سوخت .
پسر به خود مي‏گويد : دختري كه به راحتي با من رابطه نامطلوب و نا مشروع برقرار نمود ، پس ايشان از اعتقاد و ايمان قوي برخوردار نيست ؛ بنابراين از كجا معلوم پيش از ارتباط با من ، با فرد ديگري هم طرح دوستي نريخته باشد . از كجا معلوم كه در آينده ؛ پس از ازدواج با من ، با ديگري ارتباط برقرار نكند ؟ در مقابل دختر نيز ، همين تصور را نسبت به پسر خواهد داشت .
بنابراين ؛ اين گونه ازدواج‏ها ، پايدار نخواهد بود و تجربه نشان داده كه سريع منجر به طلاق و جدايي مي‏گردد.
بر اساس يك يافته پژوهشي در آمريكا ، زوج‏هايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مي‏كنند زندگي زناشويي آنها با مشكلات عديده‏اي رو به رو است و منجر به طلاق مي‏شود. به گزارش ايسنا، دكتر «كاترين كوهان»، استاد دانشگاه ايالت پنسيلوانيا گفت : طبق آخرين تحقيقات ، افرادي  كه پيش از ازدواج با يكديگر رابطه داشته‏اند بعد از ازدواج در حلّ مشكلات خود عاجزند ، چرا كه نسبت به يكديگر بسيار بدبين هستند . كوهان گفت : طبيعت ارتباطات آزاد اين است كه زوجين چندان انگيزه‏اي براي حل درگيري‏ها و حمايت از مهارت‏هاي خود ندارند . وي افزود : به نظر مي‏رسد ارتباطات اين افراد زودتر از افرادي كه با يكديگر دوست نبوده‏اند ، سرد و منجرّ به طلاق مي‏شود. وي در پايان گفت : مي‏توانم بگويم رابطه قبل از ازدواج به هيچ وجه سبب دوام زندگي زناشويي نمي‏شود .  [روزنامه جمهوري اسلامي – ش 6571- 29/11/1380 – ص 5]

عشق الهي ؛ رام كننده است . عشق مجازي ـ شهوي ؛ انسان را وحشي مي كند .
عشق الهي ؛ صبر آور است . عشق مجازي صبر شكن است .
عشق الهي ؛ نيروزاست . عشق مجازي ؛ نيروبَر است .
عشق الهي ؛ خود خواهي براست . عشق مجازي ؛ خودخواهي زاست .
عشق الهي ؛ شادي آور است . عشق مجازي ؛ غم افزاست .
عشق الهي ؛ سريان دارد ، و عاشق الهي ؛ همة پديده هاي عالم را جلوة خدا مي داند و به همه عشق مي ورزد . عشق مجازي ؛ عشق به خواسته هاي نفساني خود است .        
عاشق خدا ؛ از فراق و ياد او لذت مي برد . عاشق غير خدا فقط با وصال دلخوش است و فراق برايش رنج زاست .


4ــ  اضطراب ، تشويش و احساس نگراني :


* در دوستي‏هاي موجود بين دختران و پسران ، از آنجا که مقاومتي بسيار قوي از طرف پدر يا مادر يا جامعه براي ممانعت از برقراري اين دوستي‏ها وجود دارد ، اين گونه دوستي‏ها با مخاطرات رواني گوناگوني از جمله اضطراب و تشويش همراه است .
وجود افکار ديگري چون احساس گناه ، نگراني از تهديداتي که توسط پسر ، براي فاش کردن روابطش با دختر صورت مي‏گيرد ، يک تعارض دروني و اضطراب مستمر را به دنبال دارد.
بنابر اين وجود چنين دلهره‏ها و اضطراب‏هايي که گاهي لطمه‏هاي جبران ناپذيري بر جسم و روان انسان دارد ، از جمله آسيب‏هاي جدي اين گونه روابط است .
* دچار هيجانات كاذب شدن مثل خيال ازدواج ، خوش بختي و در نتيجه شكست روحى‏  
* قرباني شدن دختران عموماً به خاطر از بين رفتن آبرو نزد خانواده و اقوام و حتي اقدام به خودكشي در برخي موارد     

   
5 ــ  فقدان شناخت درست و واقع بينانه :

كساني كه مدعي اند كه اين گونه روابط و دوستي‏ها با انگيزه ازدواج شكل مي‏گيرد ، با كمي دقّت در خواهند يافت كه روح حاكم بر اين گونه دوستي‏ها، عاقلانه و از سر انديشه نيست بلكه در آغاز و يا پس از مدتي ، تنها عامل ادامة روابط ، ميل و كشش جنسي خواهد بود .
« حُبُّ الشّيءِ يُعْمي وَ يُصِمُّ »
امام علي (ع) مي‏فرمايند : دوست داشتن چيزي ( آن هم نا آگاهانه و از سر هيجان و احساسات ) ، انسان را كور و كر مي كند .
« وابستگي هايي كه بين دختر و پسر ايجاد مي شود ؛ مانع گزينش صحيح و دقيق براي شريك آينده زندگي مي شود و از آنجا كه به فردي خاص وابسته شده ، تمام نيكي ها ، خوبي ها ، زيبايي ها را در فرد مورد علاقة خود مي بيند و ديگر توان مشاهده عيوب احتمالي طرف مقابل را ندارد ؛ زيرا از روي علاقه و از پشت عينك وابستگي به طرف مقابل نگاه مي كند نه با نگاه خريدار و نه با نگاه نقادانه و بررسي كننده اي كه تمام نقاط ضعف و قوت او را در ترازوي حقيقت بين مورد دقت و مشاهده قرار دهد . » 
دوستي‏هاي احساسي و غير عاقلانة قبل از ازدواج ، راه عقل را مسدود و چشم واقع بين انسان را كور مي‏سازد و اجازه نمي‏دهد تا يك تصميم صحيح و پيراسته از اشتباه گرفته شود. اين نوع انتخاب‏ها كه در فضايي آكنده از احساسات و عواطف انجام مي‏گيرد . به دليل نبود شناخت عميق و واقع‏بينانه ، اگر هم به ازدواج منتهي گردد ، زندگي مشترك را تلخ و آينده را تيره و تار مي‏سازد .


6 ــ  محروميت از ازدواج پاك :

هر انساني در سرشت و نهاد خويش به دنبال پاكي‏ها و نجابت است . دختراني كه در پي اين روابط آلوده هستند در حقيقت پشت پا به سرنوشت خود زده‏اند و اين امر باعث مي‏شود كه آن‏ها به جرم آلودگي به اين روابط ؛ شرايط ازدواج پاك را از دست بدهند. البته اين گونه روابط ناسالم حتي در ازدواج پسران نيز تأخير ايجاد شود و دختران بيش از پسران در معرض اين آسيب قرار دارند.
روابط دختر و پسر بيش از آن كه مفيد باشد ، تهديد كنندة نهاد خانواده در جامعه به شمار مي آيد. با نگاهي به آمار مي توان ديد كه آمار طلاق در بين كساني كه قبل از ازدواج ارتباط هاي دوستانه داشته اند بالاتر است. از طرفي آشنايي و ارتباط دختر و پسر در محيط اجتماع ، بيش تر از آن كه معرفت ساز باشد، فروزندة هوس ها و معرفت سوز است. عمدتاً ديده مي شود فرد آن گونه كه هست، خود را نشان نمي دهد يا به سبب محبت و عشقي كه ايجاد شده، نمي تواند عيوب طرف مقابل و جوانب مختلف قضيه را بسنجد . بيشتر رفتارها در آشنايي هاي خياباني به شكل هاي تصنّعي ابراز مي شود.
در پايان به چند پرسش اساسي اشاره مي‏شود :  1. به نظر شما يك رابطه و پيوند مطلوب چه ويژگي‏هايي دارد ؟      2. آيا روابطي كه بر پايه هوسراني‏ها و سرگرمي‏هاي زودگذر است، مي‏تواند روابطي پايا و پويا باشد ؟      3. آيا هر انساني با هر صفت و ويژگي شايسته ارتباط و دوستي است ؟      4. آيا پسنديده نيست كه انسان سرمايه عشق و محبت خود را براي زندگي آينده خويش پس انداز کند .


7ــ عدم اسقبال از تشكيل كانون خانواده :

اين گونه روابط و دوستي‏ها معمولا به انگيزه تفنّن و سرگرمي شكل مي‏گيرد و در خلال آن از خود باوري و زودباوري دختران سوء استفاده مي شود. متأسفانه در بسياري از موارد بين عشق و هوس تمييز داده نمي‏شود. عشق حقيقي و پاك با هوس‏هاي آلوده و زودگذر ، تفاوت جوهري دارد. برخي از اين روابط كه مبتني بر هوسراني و سرگرمي است ، پس از مدتي رو به سردي و افول مي‏نهد. جاذبه و دل ربايي‏ها مربوط به روزها و ماه‏هاي اول دوستي است. ولي ديري نمي‏پايد كه اين روابط عادي شده و به جدايي مي كشد. حس تنوع طلبي انسان از يك طرف و فقدان عامل بازدارنده از طرف ديگر باعث مي‏شود برخي سراغ ازدواج و تشكيل خانواده نروند . جامعه‏اي كه از تشكيل كانون خانواده استقبال نكند هيچ‏گونه ضمانتي براي رشد و شكوفايي فضايل انساني در آن وجود ندارد . عمدة خوبي‏ها و كمالات والاي انساني در پرتو تشكيل خانواده‏اي سالم ، به فعليت مي‏رسد.


8 ــ  كم رنگ شدن ارزش هاي مكتبي و فرهنگ اصيل ايراني


غرق شدن جوانان در عشق‏هاي آن چناني و دوستى‏هاي ناباب ، نتيجه‏اش دوري از معنويات و از دست رفتن ارزش هاي انساني و الهي ست ؛ كه نتيجه اش از نابودي سرمايه هاي انساني و بهترين فرصت براي رواج فرهنگ بي خدايي و ابتذال غرب و تسلط دشمنان ديرين اسلام و قرآن در كشور است . آيا تجربه كشور اندلس اسلامي كه جوانان را از راه فساد و فحشا ، از ارزش هاي الهي و انساني تهي كردند و توانستند شكست را برآنان تحميل كنند براي ما كافي نيست ؟ آيا مي دانيم كه چرا دنياي بي خداي غرب و آمريكا ، براي رواج ابتذال و تهي سازي جوانان از ارزش هاي ديني هزينه هاي نجومي مي كند ؟

9 ــ  انحطاط اخلاقي : 

شكل گيري شخصيت انسان تابع نوع رفتار كساني است كه با آن‏ها رفت و آمد دارد. بنابراين ، نوع دوست در تعيين سرنوشت و ساختن حقيقت انسان بسيار مهم است.
ريشه بسياري از مفاسد اخلاقي از همين دوستى‏ها و روابط ناشي مى‏شود كه سبب سقوط انسان در گناه و معصيت مى‏گردد . ما نمونه بارز آن را در جوامع غربي شاهديم كه طبق آمار در دهه 1990، از هر سه كودك آمريكايي، يكي نامشروع بوده است.   از همين روست كه انحطاط اخلاقي در غرب باعث نگراني شده است.
دوستى‏ها و روابط نا مطلوب دختران و پسران بزرگترين مانع رشد و كمال انساني ست ؛ دوستى‏هاي غير صحيح باعث مى‏گردد كه دختر و پسر به صورت ابزاري در آيند كه هر روز ، تغييراتي در آرايش ، پوشش ، حركات و ... داشته باشند كه اين چيزي جز مشغول شدن به كارهاي بي ارزش و دور شدن از هدف اصلي و شناخت خود و شكوفايي خلاقيت‏ها و عقب ماندن از قله كمال نيست . انسان در اين صورت به دنبال خواسته‏هاي ديگران است و خودش را فراموش مى‏كند.
« در آستانة بلوغ ، شرم و حيا ، در هر نوجوان عفيفي مانع است از اينكه به طرف مسائل غريزي تنزل كند و با وجود اينكه در اين دوران دائماً به كمك هورمون هاي جنسي براي گرايش به جنبه هاي جنسي و ( جنس مخالف ) تحريك مي شود اما به جهت همان حجب و حياي فطري ، از اينكه گناهي را مرتكب شود ، نوعي احساس حقارت مي كند ... شخصيت هاي بزرگ و چهره هاي ماندگار كساني بوده اند كه با پاكي و تقوا زيسته و هرگز عظمت روحي و شخصيت معنوي خود را در قربانگاه نفس و شهوات ير نبريده اند . اما افسوس كه برخي از نوجوانان و جوانان به جهت ضعف اراده و فقدان تجربه و اطلاعات لازم و يا انحطاط و آلودگي محيط زندگي خود و اطرافيان ؛ با تسليم شدن در برابر طوفان غرايز و شهوات ، آن پاكي و معصوميت فطري و ذاتي خويش را از دست مي دهند و راه تكامل و سعادت ابدي را به روي خود مي بندند .    


*  با عظمت و  بزرگي انسان ، سازگار نيست .


«  أتَزْعَمُ أنّكَ جِسْمٌ صَغيرٌ و فيْكَ انْطَوَي الْعالَمُ الأَكْبَر »
اي نسخة نامه الهي كه تويي                               وي آيينة جمال شاهي كه تويي
بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست                 از خود به طلب هر آنچه خواهي كه تويي
امام علي (ع) : درد تو در توست و درمان تو نيز در خود توست .تو گمان مي بري كه موجود ضعيفي هستي حال آنكه راز جهاني بزرگ ، در كتاب وجود تو ست .
 شیخ رجبعلی خیاط :  " اگر تو برای خدا قیام کنی تمام عوالم خلقت دلیل راه تو هستند.  چون کمال آنها در فنای در تو می باشد.  آنها میخواهند آنچه را در فطرت دارند تحویل دهند تا به کمال واقعی برسند و اگر انسان برای خدا قیام کند همه عوالم‌‌‌ وجود سر راه او صف می کشند تا آنچه در خود دارند به او عرضه کنند و راهنمای او باشند." 
امام صادق (ع) : «حرمت مؤمن از كعبه بالاتر است.»
امام على (ع) : على (ع) به فرزندش امام مجتبى (ع) : نفس خويش را عزيز بشمار و به هيچ پستى و دنائتى تن مده گرچه عمل پست ، تو را به لذائذ ‏برساند، زيرا هيچ چيز با شرافت نفس برابرى نمى‏كند و (به جاى عزت از دست داده) عوضى‏ همانند آن نصيبت نخواهد شد و بنده‌ی ديگران نباش كه خداوند تو را آزاد آفريده‏است.  
امام على (ع) : كسى كه نفس شرافتمند و با عزت دارد، هرگز آن‌را با پليدى گناه، خوار و پست ‏نخواهد كرد. 
امام صادق (ع) : ‌خداوند تمام كارهاى مؤمن را به خود او واگذار كرده ولى به او اختيار نداده كه ‏خود را خوار و ذليل كند.  
عشقهايى كز پى رنگى بود              عشق نبود عاقبت ننگى بود
ز انكه عشق مردگان پاينده نيست ز انكه مرده سوى ما آينده نيست‏
عشق زنده در روان و در بصر هر دمى باشد ز غنچه تازه‏تر
عشق آن زنده گزين كاو باقى است كز شراب جان فزايت ساقى است‏
عشق آن بگزين كه جمله انبيا يافتند از عشق او كار و كيا
تو مگو ما را بدان شه بار نيست با كريمان كارها دشوار نيست‏

10 ــ  تهديد مهمترين سرماية دختر و پسر :


*  دختران و پسران ، تا حدي مي توانند تشخيص دهند كه همسرش با جنس مخالف ارتباط داشته است يا نه ؟ دختران و پسراني كه با گروه مخالف ارتباطي ندارند و نداشته اند يك حس خوبي دارند كه زندگي مشترك را لذت بخش تر و شيرين تر مي كند . اما اين حس خوب زنانه و يا مردانه با روابط عاطفي و غريزي كشته مي شود . آن حس پاك از بين مي رود و شريك زندگي براي او ، تازگي ندارد و آن لذتي را كه دو همسر پاك از هم مي برند اين دو از هم نمي برند . و اين نكته تا حدي براي آن دو قابل درك است .
آقايي مي گفت : با زني ازدواج كردم حال پس از دو سال مي خواهم با او جدا شوم . چون احساس كردم كه امتيازاتي كه در مردان است و براي زنان جذاب مي نمايد ، من براي زنم هيچ جاذبه اي ندارم . پس از جستجو فهميدم كه روابط بي حد و مرزش با پسران قبل از ازدواج ، از اين كه مرد يك پديدة تازه اي براي او باشد در او كشته شده است . دختران و پسران نبايد بگونه اي رفتار كنند كه اين حس زيبا ، در آنان كشته شود .
نتيجة يك نظر سنجي : در يك نظر سنجي از پسران بي شماري پرسيدند كه : شما مايليد با كدام دسته از دختران ازدواج كنيد ؟ به اتفاق گفته اند : مايليم با دختراني ازدواج كنيم كه با جنس مخالف ارتباط نداشته اند
عشق‌هاي اين زمان آن عشق‌هاي قصه نيست   اين زمان فرهاد كو؟ مجنون كه شد؟ افسانه كيست؟
عاشقي را گفتم : اَر محبوبه خواهد، كوه از جا مي‌كَني؟ 
گفت : عاشق بودن آري ، كوه كندن بهرِ چيست؟
گفتم او را : عاشقان آواره در دامانِ صحرا بوده‌اند   گفت: سرگردان به صحرا در شدن از ابلهيست !
گفتمش: در راه جانان دست از جان مي‌نهي؟        گفت : بايد شادمان با دلبرِ جانانه زيست !
گفتم : اما عاشقانِ قصّه اين رَه رفته‌اند                گفت: امّا اين زمان اين كارها ديوانگي ست!
گفتم : اي عاشق ، اگر محبوبه بد عهدي نمود؟   گفت : دنيايي بزرگ است و پُر از حور و پريست !


11ــ   احساس گناه :


     شكي نيست كه ما در جامعه ديني زندگي مي كنيم و اكثريت مردم (اگر نگوئيم همه) از آموزه هاي ديني و اخلاقي متأثر هستند و به آنها احترام مي گذارند. گرچه ممكن است هر فردي سال هاي اول زندگي و نسبت به برخي از دستورالعمل هاي اطلاع دقيقي نداشته باشد ولي به طور ناخود آگاه و به تدريج به بسياري از هنجارهاي اخلاقي و اجتماعي جامعه ديني آگاهي پيدا مي كند (البته اگر نگوئيم قبلا به بسياري از آنها اشراف داريم ولي به خاطر غفلتي كه داريم يا تغافلي كه مي كنيم آنها را زير پا نهاده و به آنها كم توجهي يا بي توجهي مي كنيم) اظهار محبت و طرح رابطه دوستي با جنس مخالف از جمله رفتارهايي است كه جامعه ديني و ارزشي آن را نمي پسندد و به آن خرده مي گيرد و اگر اندك دقتي به متون ديني و فرمايشات رهبران ديني صورت گيرد روشن مي شود كه ارتباط با جنس مخالف از چارچوب و قوانيني خاص برخوردار است و آن چنان آزاد و بدون محدوديت (آن گونه كه در جوامع غير ديني شيوع دارد و به عنوان يك ارزش تلقي مي شود) نيست بلكه نگاه اسلام به اين گونه ارتباط ها منفي است و همه را (بخصوص جواناني كه در اوج غريزه جنسي هستند) را از ايجاد ارتباط عاطفي و احساسي با جنس مخالف باز داشته و نهي كرده است.
     حال اگر به هر دليلي (عدم آگاهي، غفلت يا تغافل) در دوره جواني فردي مرتكب چنين رفتاري شد مدت زمان زيادي نمي گذرد كه جوان به خود مي آيد و به گذشته خود مي انديشد و رفتارهاي خود را با ملاك ها و معيارهاي اخلاقي و شرعي مقايسه كرده و آنها را محك مي زند و يا با قرار گرفتن در موقعيت ها و شرائط زماني و مكاني معنوي (كه كم هم رخ نمي دهد بلكه بسيار زياد است) دچار پشيماني شده و اگر نتواند به درستي از اين فضاي رواني خارج شود به احساس گناه منفي تبديل شده و اين احساس گناه منشأ بسياري از ناگواري هاي روحي و رواني مي شود. لازم به ذكر است تجديد نظر نسبت به اعمال غيرمعقول و غير مشروع گذشته و پشيمان شدن از آنها و تصميم بر ترك گرفتن امري مقبول و شايسته بلكه لازم و ضروري است و آن چه به عنوان يك پيامد منفي در اين جا از آن ياد مي شود آن احساس گناه شديد و منفي اي است که بر فضاي فكري فرد حاكم شده و توان خارج شدن از آن را در خود احساس نمي كند و همراه با يأس و نااميدي مطلق است و توان حركت به سوي اصلاح و تغيير رفتار و مسير زندگي را از دست مي دهد. نكته قابل توجه در پايان اين بخش آن است كه آسيب پذيري جواناني كه به ارزش هاي ديني و اخلاقي احترام مي گذارند و به آنها پاي بند هستند بيشتر است و به خاطر آشنايي بيشتري كه با دستورالعمل هاي ديني و اخلاقي دارند بيشتر در معرض احساس گناه شديد و پيامدهاي منفي آن قرار مي گيرند.

 

سيد رضا موسوي كاني - عضو هيئت علمي گروه معارف اسلامي
دانشگاه آزاد اسلامي واحد بافت


 

عواقب افراط در محبت به كودكان

 

عواقب افراط در محبت به كودكان

زياده روى در محبت
(( قال الله العظيم فى كتابه :
((...لا تحسبن الذين يفرحون بما اتوا و يحبون ان يحمدوا بما لم يفعلوا فلا تحسبنهم بمفارة من العذاب و لهم عذاب اليم )))) 1
يكى از علل پيدايش عقده حقارت ، زياده روى در اعمال محبت نسبت به كودك است . اطفالى كه بيش از اندازه مورد مهر و نوازش واقع مى شوند و در نتيجه لوس و از خود راضى بار مى آيند، در طول ايام حيات ، به خصوص در مواقع بر خورد با مشكلات زندگى به سختى دچار احساس حقارت و پستى مى شوند، به اعمال ناشايستى دست مى زنند و در بعضى از مواقع ناراحتى هاى روانى و فشارهاى روحى كار آن ها را به ديوانگى يا خودكشى مى كشاند.
محبت به اندازه
به طورى كه قبلا به عرض شما رساندم محبت در پرورش اهميت و ارزش ‍ اندازه گيرى صحيح در كم و كيف محبت و طرز اعمال آن ، كمتر از اصل محبت نيست . همان طور كه خوددارى از غذا، زياده روى در غذا، مسموم بودن غذا، هر يك عوارضى روى بدن مى گذارند، همچنين خوددارى از محبت ، زياده روى محبت ، محبت نابه جا و منحرف كننده ، هر يك آثار شومى در روان كودك دارند و بدبختى هايى به بار مى آورند.
هدف تربيت صحيح آن است كه كودك براى زندگى توام با سعادت و خوشبختى ساخته شود. زندگى ، سراسر مبارزه و مشكلات است . در راه زندگى پستى ها و بلندها، محروميت ها و ناكامى ها، شكستها و مصيبت ها، بسيار است . مربى لايق كسى است كه جسم و جان كودك را به خوبى پرورش دهد و او را براى مبارزه و مقاومت در صحنه پر فشار زندگى مجهز نمايد.
همان طور كه بدن كودك بر اثر مراقبت هاى بهداشتى اندازه گيرى در غذا و خواب ، حركت و ورزش ، نيرومند مى شود و در مقابل سرما و گرما، گرسنگى و تشنگى و بيمارى به خوبى مقاومت مى كند، روان طفل نيز در پرتو بهداشت روحى و تعاليم اخلاقى و اندازه گيرى در اعمال مهر و محبت ، تندى و خشونت ، نيرومند بار مى آيد و در برابر مصائب و محروميت ها، ناكامى و شكست هاى روحى در كمال قدرت مقاومت مى كند.
كودكان از خود راضى
بر عكس اطفالى كه بيش از اندازه مهر و محبت مى بينند، پدر و مادر بى قيد و شرط تسليم آن ها مى شوند، و به تمام خواسته هاى خوب و بد آنان جامه عمل مى پوشند و در نتيجه ديكتاتور و از خود راضى بار مى آيند، روحى ضعيف و روانى زود رنج دارند. از دوران كودكى تا پايان عمر در مقابل كوچك ترين ناملايم و خفيف ترين ناكامى آزرده خاطر و ناراحت مى شوند و در نبردهاى زندگى خيلى زود شكست مى خورند. گروه ناز پرورده ها در تمام دروان حيات ناكام و متاثرند و در مشكلات عادى زندگى با زبونى و ذلت و عقب نشينى مى كنند و در لحظات سخت دست به خودكشى مى زنند.
خطاى تربيتى
گرچه هر روش ناپسندى كه پدران و مادران در راه تربيت فرزندان خود اعمال مى كنند نتيجه شومى دارد و منشاء يك قسم بدبختى و تيره روزى است ، ولى زياده روى در محبت و لوس بار آوردن كودك از بزرگ ترين خطاهاى تربيتى است . بدبختى هايى كه از اين راه دامنگير فرزندان مى شود بسيار مهم و خطرناك است . كليه دانشمندان روان اين موضوع را در مباحث تربيت كودك با اهميت تلقى كرده و هر يك در آن باره مبسوطا سخن گفته اند.
براى نمونه عين عبارت چند تن از دانشمندان غرب را براى شما مى خوانم .
ژيلبرت روبن مى گويد:
((لوس بار آوردن كودك منتج به عصانيت هاى شديد و استبداد راى او مى گردد و اغلب باعث سلطه طلبى وى مى شود و بالنتيجه طفل ، قدرت را در دست مى گيرد و با سرعت شديدى مى رود و با آنكه اعصابى بسيار حساس دارد، به وسيله حيله و خشونت فائق مى شود. لوس كردن اطفال آن ها را موجوداتى بدبخت و ضعيف و بى اراده و اتكالى بار مى آورد. آن هاييكه در قديم با لحنى تمسخرآميز به مادر بى قيد مى گفتند: ((طفل شما لوس نيست ، بلكه خراب شده است .)) نه فقط اغراق نمى گفتند بلكه پيشگوئى صحيحى مى كردند.
بعضى اوقات از ملاحظه پاره اى بى مبالاتى هخايى تربيتى لرزه بر اندام مى افتد، زيرا به راستى كشتارهاى بى گناهانى را مى بينيم كه ممكن بود نجات يابند.))2
عزيزان بى جهت
مك برايد مى گويد:
((عزيز در دردانگى هم نشانه ديگرى از عقده حقارت است . ريشه آن را در طرز تربيت غلط دوران كودكى بايد جست و جو كرد. كودكى كه خود را چشم و چراغ والدين خود مى دانسته است وقتى هم كه بزرگ مى شود و بصورت زن يا مرد كامل در مى آيد، در تمام جهات زندگى دلش مى خواهد عزيز بى جهت و شمع محفل همگان باشد. وقتى چنين آدمى مى بيند كه مورد توجه قرار نگرفته است وضع روحى اش آشفته شده و آرامش فكرش ‍ مختل مى گردد، يا دست به انتحار مى زند يا ديگران را بد نام مى كند. عقده حقارتى كه بدين صورت در مردم ظهور مى كند از مصائب بزرگ اجتماع است .))3
ريموند بيچ مى گويد:
((بايد درباره برخى از خطاكارى هايى كه از اوليه ترين سنين كودك روى مى دهد تذكراتى دهيم . رايج ترين اين اشتباهات همان روشى است كه منحر به لوس شدن كودك مى گردد. محبت بى جا از همان روزهاى نخست اطفال را لوس مى كند. پدر و مادر طبعا جوياى بهروزى و نيكبختى فرزند خود هستند و از همين نظر توجه فراوانى به او دارند، تملقش را مى گويند، هر زحمت و رنج حتى رنج هاى خيلى كوچك را از وى دور مى سازند و به تدريج كه طفل بزرگ مى شود كوشا هستند و سايل همه تفريحات مناسب سنش را براى او آماده سازند. البته اين احساسات به ظاهر در خور تمجيد هستند، اما در باطن به وضع وحشت آورى خطرناك مى باشند.))4
((انسان ناز پرورده در كشاكش زندگى تاب مقاومت و قدرت مبارزه ندارد، وى از كوچك ترين امرى كه خلاف ميل او اتفاق افتد چنان دچار زحمت مى شود كه حتى گاهى به خودكشى پناه مى برد.
الفرد آدلر روان شناس نامى و پدر روان شناسى مكتب فردى زنى را شاهد مى آورد كه باعث به علت آنكه همسايه وى راديو را بلند مى گرفته ، به تذكرات مكرر او وقعى نمى نهاده و جواب رد به او مى داده ، خودكشى مى كند. تحقيقات آدلر نشان مى دهد كه اين زن از كودكى ناز پرورده و عزيز دردانه بار آمده بوده است . وى هر چه مى خواسته در منزل بى چون و چرا فراهم مى شده ، از اين رو در دنيايى كه به او جواب منفى بدهند ديگر تاب زندگى نداشته است .))5
افراط در محبت
آيين مقدّس اسلام در برنامه تربيت كودك اولياى اطفال را از زياده ورى در اعمال محبت بر حذر داشته است . آنان كه در مهر و نوازش فرزندان افراط مى كنند و با روش ناپسند خويش آنان را به بيمارى خود پسندى و از خود رضايى مبتلا مى نمايند مورد بدبينى پيشوايان اسلام هستند.
(( عن ابى جعفر عليه السلام قال : شر الاباء من دعاه البر الى الافراط و شر الابناة من دعاه التقصير الى العقوق .)) 6
امام باقر عليه السلام مى فرمود: بدترين پدران كسانى هستند كه در نيكى و محبت نسبت به فرزندان از حد تجاوز كنند و به زياده روى و افراط بگرايند، و بدترين فرزندان كسسانى هستند كه در اثر تقصير و كوتاهى در انجام وظايف ، پدر را از خود ناراضى نمايند.
بدبختهايى كه به علت زياده روى در محبت دامنگير فرزندان مى شود بسيار مهم و خطرناك است ، به همين جهت امام عليه السلام آن پدرانى را كه با اين روش ناپسند فرزندان خود را تربيت مى كنند، بدترين پدران معرفى نموده است .
مربيان شايسته
طفل فطرتا ميل دارد آزاد باشد، هر چه مى خواهد بكند، به هر چيز دست بزند و هيچ كس سد راه خواهش هاى او نشود، ولى اين كار به صلاح كودك نيست ، زيرا او نيك و بد را نمى شناسد و خير و شر خود را نمى فهمد. مربى خوب كسى است كه عاقلانه خواهش هاى طفل را تعديل نمايد، هر جا خواسته كودك به مصلحت اوست با مهربانى و عطوفت عمل كند. آنجا كه خواهش كودك به صلاح وى نيست در كمال اقتدار با يك نگاه تند يا بى اعتنايى او را از خواسته ناروايش منع نمايد.
بعضى از پدران و مادران نادان كمترين توجهى به خير كودك و مصلحت تربتى او ندارند. اينان عاشق دلباخته و دوست نادان طفل خود هستند. هدفشان تنها راضى كردن طفل و بر آوردن خواهش هاى اوست . بى حساب به بچه ميدان مى دهند و عملا خود را مطيع و فرمانبردار و او را مطاع و فرمانروا مى سازند. هر روز كه بر عمر كودك مى گذرد خود خواه تر مى شود و ريشه هاى خانمان بر انداز استبداد و خود سرى در فكرش محكمتر مى گردد.
عواطف نابجا
اين قبيل پدران و مادران بى خرد، بصورت دوستى و مودت تيشه به ريشه سعادت فرزندان خود مى زنند و با عواطف نابجا و محبت هاى ناپسند خويش ، آنان را به راه بدبختى و سيه روزى سوق مى دهند!
كودكانى كه با اين روش مذموم تربيت مى شوند، لوس و از خود راضى بار مى آيند و اين خلق ناپسند از بيمارى هاى خطرناك روانى است ، عوارض ‍ بسيارى روى جسم و جان مى گذارد و نتايج شومش از خلال گفتار و رفتار بيمار به خوبى مشهود است .
(( عن على عليه السلام : شر الامور الرضا عن النفس .)) 7
على عليه السلام مى فرمود: خود پسندى و از خود رضايى بدترين حالت روانى است .
--------------------------------
1-سوره3،آيه188
2-چه مي دانم؟تربيت اطفال دشوار،ص23
3-عقده حقارت،ص27
4-ما و فرزندان ما،ص39
5-روح بشر،ص131
6- تاريخ يعقوبي،ج3،ص53
7-غررالحكم،ص446

اطفال مستبد
طفلى كه ساليان دراز در محيط خانواده مستبدانه حكومت كرده و پدر و مادر مطيع بى قيد و شرط او بوده اند، طبعا لوس و از خود راضى است . او متوقع است تمام مردان مانند پدر و همه زنان مانند مادر از وى اطاعت كنند و اوامر او را بى چون و چرا به كار بندند. بديهى است كس كه از جامعه چنين توقع بى جايى دارد مورد نفرت و انزجار مردم است و او را با چشم سخط و غضب نگاه مى كنند و اين خود يكى از آثار شوم خود پسندى است .
(( عن ابى الحسن الثالث عليه السلام قال : من رضى عن نفسه كثر الساخطون عليه .)) (1)
حضرت امام هادى عليه السلام مى فرمود: آن كس كه خود پسند و از خود راضى است غضب كنندگان به وى زياد خواهند بود.
(( عن على عليه السلام : اياك ان ترضى عن نفسك فيكثر الساخط عليك .)) (2)
على عليه السلام مى فرمود: از صفت مذموم خود پسندى پرهيز كن كه دچار غضب كنندگان بسيار خواهى شد.
(( قال على عليه السلام : من رضى عن نفسه كثر الساخط عليه .)) (3)
على عيله السلام مى فرمود: كسى كه از خود راضى است خشم كنندگان به وى زياد خواهند بود.
خودشناسى
آن كس كه عقلش نيرومند و سالم است حد خود را مى شناسد و از اندازه واقعى خويش تجاوز نمى كند. خود پسندى مردان از خود راضى دليل نارسايى عقل آن هاست . آنان اگر عقل آزاد و نيرومندى مى داشتند هرگز به اين بيمارى دچار نمى شدند و خود را بيش از آنچه هستند به حساب نمى آورند.
(( قال على عليه السلام : رضاء العبد عن نفسه برهان سخاقة عقله .)) (4)
على عيله السلام مى فرمود: خود پسندى واز خود رضايى هر كس دليل نقص و كوتاهى عقل اوست .
يعنى كسى كه عقل كامل دارد هرگز به ناخوشى خود پسندى دچار نمى شود.
خودپسندى
كودكانى كه در اثر محبت زيادى لوس باز آمده و گرفتار خوى پليد خود پسندى هستند نمى توانند خويشتن را قوانين اجتناب ناپذير زندگى مطبق كنند و بر مشكلات فائق آيند. اينان تا پايان عمر به اين بيمارى دچارند و از عوارض آن رنج مى برند.
((البته كودك نياز فراوانى به محبت دارد، اما نه از آن محبت هاى افراطى و مبالغه آميزى كه اشتها و تمايلات وى را تحريك كند. قوانين تغيير ناپذيرى يافت مى شوند كه همواره در هر عصرى در اداره زندگى ها و اجتماعات تاثير دارند. يكى از آن قوانين اين است كه هر فردى در سايه شكيبايى و حوصله و پايدارى در مقابل وظيفه با دست خويش سر نوشتش را به وجود آورد. كودك لوس و فاسد ناتوان تر از آن است كه بتواند در زندگى به چنين تلاشى بر خيزد. او پيوسته در يك جهان خيالى و نامتعادل به سر مى برد و تا دم مرگ مى پندارد كه يك لبخند يا يك اخم ، رحم و شفقت همه كس را تحريك خواهد كرد.
به گفته دكتر آدلر در كتاب تربيت كودكان ، اطفالى كه چنين پرورش يافته اند مى خواهند كه همه ، طبيعتاآنهارا دوست بدارند.
اگر گفتيم كه اين بچه ها تا دم مرگ با اين طرز تفكر باقى مى مانند سخنى به گزاف نرانده ايم . راستى كيست كه از اين بچه هاى پير كه هنوز لوس و ننز هستند نديده باشد؟... اين ها مردانى هستند كه گاه در سايه استعدادهاى قابل توجه تا پاى پيروزى و موفقيت هم پيش مى آيند، اما ناگهان در چنين موقعى با كردار و رفتار بچگانه خود همه چيز را از دست مى دهند. آيا قبول نداريد كه انسان بارها با زنانى روبه رو مى شود كه هنوز در شصت سالگى تصور مى كنند با قهر و اخم مى توانند هر چه مى خواهند به دست آورند.))(5)
والدين ستمكار
شايد بسيارى از پدران و مادران ، خطر زياده روى در مهر و محبت را نسبت به كودك درست درك نمى كنند و نمى دانند چگونه با اعمال به ظاهر مطبوع و دلنشين خود كه مايه راضى كردن كودك است ، مرتكب ظيم بزرگى شده اند. از طرفى فرزند را لوس و از خود راضى بار آورده و براى تمام دروان زندگى ، او را بدبخت و سيه روز كرده اند، و از طرف ديگر به فرموده امام باقر عليه السلام خويشتن را در رديف بدترين پدران آورده اند.
براى آن كه اين فصل مهم تربيتى تا اندازه بر شنوندگان گرامى واضخ شود و اولياى اطفال به وظايف شرعى و علمى خود آگاه گردند، بحث امروز را به توضيح اين موضوع و نتايج شوم لوس بار آمدن اختصاص مى دهم . اميد است آقايان محترم عرايضم را با دقت توجه فرمايند و عملا به كار بندند و فرزندان را از سوء تربيت مصون دارند.
اولين مطلبى كه لازم است در بحث امروز روشن شود پاسخ اين پرسش ‍ است كه پدر و مادر از چه زمان بايد در اعمال محبت نسبت به كودك اندازه گيرى كنند تا بچه لوس و از خود راضى بار نيايد.
همه مى دانند كه تغذيه كودك و تقويت بنيه جسمانى او از روز اول ولادت شروع مى شود. طفل ، يك انسان زنده است و هر موجود زنده اى براى حفظ حيات مادى خود غذا لازم دارد، ولى بسيارى از پدران و مادران نمى دانند پرورش عادات خوب و بد كه منشا پيدايش صفات پسنديده و ناپسند است و همچنين زياده روى در محبت كه باعث لوس بار آمدن كودك است از چه زمان شروع مى شود.
فراگرفتن عادات
كسانى تصور مى كنند نوزاد يك پاره گوشت زنده اى است كه تنها به غذا و خواب احتياج دارد، حداقل بايد يك سال بر وى بگذرد تا تدريجا دستگاه درك روانى او بيدار شود، از آن موقع است كه پدر و مادر مى توانند پرورش ‍ عادات پسنديده را در كودك شروع كنند و به عبارت ديگر، اينان گمان دارند تغذيه جسم كودك از روز اول ولادت شروع مى شود، ولى شروع تغذيه جان لااقل يك سال بعد از ولادت است . چنين تصورى خطاى محض و اشتباهى آشكار است . كودك در هفته هاى اول زندگى با سرمايه غرايز و استعدادهاى انعكاسى خود عاداتى را فرا مى گيرد كه اگر آن عادات ناپسند باشد مانع فرا گرفتن عادات خوب مى شود.
((طفل نوزاد داراى انعكاسات و غرايز است ، اما فاقد عدات مى باشد و هر گونه عاداتى هم كه در رحم پيدا كرده باشد در اوضاع و احوال پس از ولادت او بى فايده است ، حتى بعضى اوقات تنفس را هم بايد به نوزاد ياد داد. تنها غريزه اى كه در آن جا وجود دارد و خوب رشد كرده است غريزه مكيدن پستان و شير خوردن است . در اوقاتى كه به مكيدن مشغول مى شود با محيط تازه خود ماءنوس مى گردد، ليكن بقيه اوقات بيدارى او در يك حال گيجى مبهم مى گذرد. فقط هنگام خواب ، كه قسمت بيشتر بيست و چهار ساعت را فرا مى گيرد، از اين حال رها مى گردد. پس از دو هفته ، تمام اين اوضاع و احوال تغيير مى كند. طفل از تجاربى كه به طور منظم در ظرف دو هفته مكرر واقع شده است توقعاتى پيدا مى كند و در اين وقت محافظ مى شود. شايد محافظ بودن او از هر زمان بعدى ديگرى كامل تر و زيادتر باشد، از هر تغييرى در آن چه كه به آن انس گرفته است نفرت دارد.
عادات نخستين
سرعتى كه طفل شيرخوار در كسب عادات به كار مى برد شگفت آور است . كسب هر گونه عادت بد، سدى در برابركسب عادات خوب در اوايل كودكى خواهد بود. به همين جهت است كه تكوين عادات در اوايل كودكى اين قدر مهم به شمار مى رود. چه ، اگر عادت هاى اولى نيك باشد در آينده از تشويق هاى بى پايان نجات خواهيم يافت . به علاوه عاداتى كه در آغاز عمر كسب شود در دوره هاى بعدى زندگى كاملا بسان غرايز خواهند بود و به همان اندازه موثر و مسلط مى باشند و عادات منافى آن كه بعدها كسب شود ممكن نيست به آن درجه از تاثير و تسلط برسند. بنا به اين دليل ، موضوع عادات نخستين بايد مورد توجه كامل واقع شود. كودكان شيرخوار خيلى بيش از آن چه كه اشخاص بالغ و بزرگ تصور مى كنند محيل و مكار هستند. اين كودكان وقتى كه ببينند گريه كردن نتايج خيلى مطلوب ترى به بار مى آورد البته همان روش را به كار مى بندند، و بعدا همين كه ببينند عادت شكوه و زارى به جاى اين كه آنان را مشمول نوازش كند منفور مى سازد، تعجب و تكدر را پيشه مى كنند و دنيا به چشم آنان سرد و خشك و بى روم مى آيد. موقع صحيح و مناسب كه لازم مى آيد به ترتيب اخلاقى شروع مى شود درست همان لحظه تولد است ، زيرا در اين وقت است كه مى توان بدون انتظار ياس به كار شروع كرد. اما اگر تربيت پس از اين زمان شروع گردد آن وقت محبور مى شويم كه با عادات مخالق مبارزه كنيم . در نتيجه هر كس ‍ كه در اين موقع به امر تربيت مشغول مى شود مورد نفرت و عدم رضايت قرار خواهد گرفت .))(6)
پى ريزى صفات
عادات پسنديده يا ناپسند در هفته هاى اول زندگى در دوران كودك پى ريزى مى شود. صفاتى كه طفل از كودكى به آن ها عادت مى كند در اعماق جان او نفوذ مى نمايد و تغيير آن ها بسيار مشكل است .
همان طور كه پدران و مادران دانا از روز اول ولادت غذاى جسم نوازد را مراقبت مى نمايند و با اندازه گيرى صحيح و فواصل معين طبق برنامه علمى به كودك غذا مى دهند، لازم است از همان موقع به تغذيه جان او نيز متوجه باشند و كودك را با برنامه صحيح تربيتى به عادات پسنديده پرورش ‍ دهند.
با آن چه عرض رسيد، مطلب اول بحث امروز و پاسخ به پرسش واضح گرديد. معلوم شد كه اندازه گيرى در اعمال مهر و محبت و جلوگيرى از لوس ‍ بار آمدن كودك از هفته هاى اول زندگى نوازد بايد شروع شود. كودكى كه يك سال از عمرش گذشته چندين منزل از منازل تربيتى را پشت سر گذارده است . اگر محبت هاى نابجا پدر و مادر در سال اول زندگى او را لوس و از خود راضى بار آورده باشد اصلاح كودك بسى دشوار و مشكل است .
((بر روى هم از همان ماه هاى نخست زندگى پايه هاى اخلاقى كودك پى ريزى مى شود و در پايان يك سالگى ، پدر و مادر بر حسب روش تربيتى خود يا انسانى به وجود آوره اند كه قابليت و استعداد هر نوع نظم و انضباط را دارد و يا آن كه به هيچ وجه داراى اين حس نيست .
البته زمانى مى رسد كه ديگر از ما كارى ساخته نيست تا برخو و خصلت آن ها چيره شويم ، زيرا ما وظيفه خويش را درباره تربيت اوليه كودك از ياد برده ايم ، همان تربيتى كه ما كمتر از هر كار ديگرى به آن مى انديشيم .))(7)
تعديل محبت
دومين مطلبى كه لازم است در بحث امروز واضح شود چگونگى اندازه گيرى و تعديل در اعمال مهر و محبت است . بدون ترديد فرزندان بشر علاوه بر تمايل به غذا و هوا و ساير نيازمندى هاى طبيعى ، به مهر و محبت هم تمايل فطرى دارند. لازم است اين خواهش طبيعى نيز به نوبه خود با وضع صحيح در مزاج كودك ارضا گردد و طفل بر طبق سنت خلقت و فطرت تربيت شود.
وظيفه دقيق و سنگين پدر و مادر در حسن تربيت كود اين است كه بدانند مهر و محبت را در چه مواردى بايد به كار برند و در مواقع لازم چه مقدار بايد آن را اعمال نمايند، زيرا از خود رضايى و لوس بار آمدن كودك معلول يكى از اين دو امر است . يا بى جا محبت كردن ، يا در جاى صحيح بيش از اندازه مهر ورزيدن .
براى نشان دادن خطاهاى تربيتى مى توان از محبت هاى نابه جاى بعضى از پدران و مادران نادان ده ها مثال آورد، ولى براى نمونه سه مورد را بيان مى كنم . اميد است شنوندگان با هوش فطرى خود به ساير موارد متوجه شوند.
----------------------------
1- بحار، ج 17، ص 215
2- غررالحكم ، ص 147.
3-نهج البلاغه ، فيض ، ص 1081.
4- غررالحكم ، ص 424.
5- ما و فرزندان ما، ص 40.
6- در تربيت ، ص 57.
7- ماو فرزندان ما، ص 39
منبع:« كودك از نظر وراثت و تربيت»،ج2، محمد تقي فلسفي

 

تقويت نيروي اراده

 


     • تقويت نيروي اراده


همواره افراد توانمندي راكه در زندگي به موفقيتهاي بزرگي نايل گشته اند و نيروي اراده و تاديب نفس از خــود بنمايش گذارده اند را مورد ستايش و احترام قرار ميدهند. افرادي كه در تمام عرصه هاي زندگي تنها با نـيـروي اراده، تاديب نفس و بلند همتي زندگي خود را بهبود بـخشيـده، مهارتهاي جديدي را فراگرفته و بر مشكلات فايق آمـده اند.
واقـعـيت آن است كه اين نيروهـاي باطـنـي مـخـتـص افـراد بخصوصي نبوده و هرفردي قادر ميباشد توسط آموزشهاي عملي بـدرجات رفيعي از نيروي اراده و تاديب نفس دست يـابـد. نـيروي اراده و تـاديب نفس مهمترين و سـودمندترين عناصر براي دستيابي به موفقيت ميباشند.
 نيروي اراده چيست؟
نيروي باطني براي اتخاذ تصميمات، اقدام به كار، اداره و انجام اهداف و وظـايـف تـا زمـان تحقق يافتن آنها عليرغم تمام موانع، دشواريها، مشكلات و رنجهاي دروني و خـارجـي. نيروي ارده توانايي غلبه بر تنبلي، وسوسه ها و عادات منفي و دستيابي به اهداف ولو آنكه آن اهداف دشوار، خسته كننده و مغاير عادات و خلق و خوي شما باشند.
تاديب نفس چيست؟
صرف نظر كردن از يك لذت و خوشي زود گذر و آني به نفع يك هدف والاتر و بهتر. تـاديـب نفس توانايي تداوم عمل، افكار و رفتاري مي باشد كه به موفقيـت و پـيـشرفت مـنـتهي ميگردند. تاديب نفس نوعي كنترل نفس ميباشد كه سبب نظم بخشيدن به جنبه هاي روحـي-روانـي، احـساسي، فيزيكي و معنوي شخص مي گردد.هـدف از آن داشـتـن يـك زندگي محدود و معين نبوده و مقصود ما نيز زندگي درويش گونه نميباشد. تـاديب نفس تنها يكي از ستونهاي موفقيت و قدرت است. بـه شما قدرتي عطا ميكند كه تمام انرژي خودتان را بروي يك هدف متمركز كرده و با پـشتكار و سخت كوشي تا محقق گشتن آن از پاي نايستيد.


راهكارها 


يكي از شيوه هاي كارآمد براي پرورش نيـروي اراده و تـاديب نفس امتناع از ارضاء و اقناع آرزوهاي بي اهميت و غيرضـروري ميباشد. هر فردي در زندگي دائما با آرزوها و وسوسه هاي بي حدي مواجه است كه اغلب آنها به واقع بي اهميت ميباشند.شما با خودداري ورزيدن از ارضاء تك تك آنها خودتان را قدرتمند خواهيد ساخت. با امـتـناع از آرزوهاي بي ثمر، مضر و غير ضروري بر خلاف عاداتتان رفتار كرده و نيروي دروني خود را تقويت كنيد.
1- براي 1 يا 2 روز روزنامه مطالعه نكنيد.
2- هنگاميكه احساس تشنگي كرديد آب بنوشيد، برغم ميلتان براي نوشيدن نوشابه.
3- بجاي استفاده از آسانسور از راه پله بالا و پايين برويد.
4- از اتوبوس يك ايستگاه بعد ويا قبل از مقصد اصلي خود پياده گرديد و باقيمانده مسير را پياده طي كنيد.
5- براي يك هفته يك ساعت زودتر از موعد معمول به رختخواب رويد.
6- هنگامي كه وسوسه شديد كه بستني بخوريد مقابـل ميـل خـود مقاومت كنيـد.
اينها تنها نمونه هاي معدودي از راهكارهايي ميـباشند كه به تقويت نيروي اراده و تاديب نفس شما كمك مي كنند. با نيروي اراده و تاديب نفس قادر خواهيد بود تا كنترل زندگي خود را بدست گرفته، به اهدافتان دست يافته،زندگي خود را بهبود بخشيده و به آرامش خاطر برسيد.

  • بهاى تلاش براى موفقيت


اين 36 نكته را يك بار نخوانيد!

پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن‏ها، گوش فرا مى‏دهند و بهترين آن را پيروى مى‏كنند. اينانند كه خداوند راهنمايى‏شان نموده و اينان، همانند خردمندانند.1
- موفقيت‏ها در سرزمين امكانات خواهند روييد و بسيارى از اين امكانات، پيش از آن كه فيزيكى باشند در انديشه ما جاى دارند. امروزه عقيده بر اين است كه يك موفقيت بزرگ، سايه امتداديافته يك انديشه بزرگ است.
- اگر كسى به شما بباوراند كه مى‏توانيد، او موفقيت شما را رقم زده است.
- بهترين و مطمئن‏ترين ابزار ممكن براى نيل به موفقيت در زندگى، داشتن يك تصوير ذهنى مثبت از خويش است. براى ايجاد اين تصوير، هميشه هر كارى را كه آغاز مى‏كنيد، به پايان برسانيد.
- كارآيى، كار را درست انجام دادن است و اثربخشى، كارِ درست را انجام دادن.
- خود آغازگر باشيد و ننشينيد تا ديگران شما را راه بيندازند.
- بزرگ‏ترين قدم، اولين قدم است.
- و...براى انسان، جز حاصل تلاش او نخواهد بود.2
- بهاى تلاش براى موفقيت، در مقايسه با بهاى شكست، بسيار ناچيز است.
- انسانى با هوش متوسط، ولى با پشت كار بالا، به موفقيت نزديك‏تر است تا انسانى با هوش بالا؛ ولى با پشت كار پايين.
- آنان كه كارى را ناممكن مى‏پندارند، معمولاً با شنيدن خبر انجام آن توسط ديگران، يكه خواهند خورد.
- مادامى كه همه توان خود را به كار گرفته باشى، برد و باخت اهميت چندانى نخواهد داشت و مادامى كه از شكست خود چيزى آموخته باشى، هرگز نباخته‏اى.
- اگر از شكست بهراسى، هرگز دست به كارى نخواهى زد.
- زمان شما، پيوسته به سرقت مى‏رود؛ سارقان زمان را بشناسيد. زمان نه قابل بازيافت است و نه قابل جايگزينى؛ عمرتان را دريابيد.
- از عمر گران‏مايه هفتاد ساله، 25 سال را مى‏خوابيد؛ 7 سال را به استراحت مى‏گذرانيد؛ 6 سال را در تعطيلات و تفريحات مى‏گذرانيد؛ 5 سال را با ديگران صحبت مى‏كنيد؛ 4 سال را غذا مى‏خوريد و 3 سال را در رفت و آمد مى‏گذرانيد.
- بر عمرت حريص‏تر باش تا بر درهم و دينارت.3
- اگر زمان را تباه كنيم، زمان نيز ما را تباه خواهد كرد. همين الان تصميم بگير؛ برنامه بريز و فرصت بودن و شدن را هم اكنون و نه فردا، رقم بزن.
- اگر مى‏خواهيد از يك ساعت يا يك روز يا يك هفته يا يك ماه و يا يك سال از زندگى خود لذت ببريد، به ترتيب يا چرت بزنيد يا به مسافرت برويد يا يك خبر خوب بشنويد يا به مرخصى برويد و يا ارث ببريد؛ امّا اگر مى‏خواهيد يك عمر از زندگى خود لذت ببريد، از كارى كه مى‏كنيد، لذت ببريد و اين، تنها در سايه برنامه‏ريزى ميسر مى‏گردد.
- انسان بى‏برنامه، اتومبيل بدون فرمانى است كه بهترين صلاحش آن است كه همواره خاموش بماند.
- برنامه، برج مراقبت زندگى است؛ برنامه، گذرنامه زندگى است و انسان بى‏برنامه، انسان بى‏كارنامه است؛ خوابش با وحشت است و بيدارى‏اش با مشقت.
- در برنامه‏ريزى، الزاماً و همه جا، كوتاه‏ترين راه، بهترين راه نيست؛ ساده‏ترين راه بهترين راه نيست و آسان‏ترين راه نيز بهترين راه نيست.
- مردم اغلب از نبود وقت، شكايت مى‏كنند؛ در حالى كه مشكل اصلى آنها بى‏هدفى است.
- اگر ندانى به كجا مى‏روى، چگونه مى‏توانى انتظار داشته باشى كه به آن جا برسى؟ اگر اين گونه باشى، در معرض خطر آنى كه هر اتوبوسى تو را با خود ببرد.
- يا على! تو براى هر حركتى، نيازمند شناختى.4
- يك فرد عادى، ولى با هدف، مى‏تواند مسير تاريخ را تغيير دهد؛ ولى يك فرد بى‏هدف، همواره يك فرد عادى باقى خواهد ماند.
- تقصير را به گردن ديگران نيندازيد و مسئوليت كامل هر بخش از زندگى‏تان را شخصاً به عهده بگيريد.
- به جاى آن كه بر تاريكى لعنت بفرستى، شمعى روشن كن.
- ديگران به كرده‏هاى شما بيشتر توجه دارند تا به گفته‏هاى شما.
- بد نگوييم، بد نشنويم، بد نبينيم و بالاخره بد نينديشيم.
- بهبود دائمى شخصيت و رفتار خود را وجهه همت خويش قرار دهيد.
- گاهى به خوب «نه» بگوييد تا خوب‏ترين، نصيب شما شود.
- دو آزمندند كه سير نشوند؛ آن كس كه علم آموزد و آن كس كه مال اندوزد.5
- انسانى كه به داشتن و انباشتن، دلخوش شود، از يافتن دور مى‏شود.
- درك يك مشكل، هميشه مساوى با حل آن نيست؛ ولى تا مشكل را خوب درك نكنى، هرگز راه حلى براى آن نخواهى يافت. در فرصت محدود عمر، از وجود خود دريايى بسازيد كه از جويبار حقيرى كه به چاله‏اى مى‏ريزد، مرواريدى صيد نخواهد شد.
- مهم اين نيست كه در زندگى شما چه اتفاقى مى‏افتد؛ مهم آن است كه شما چگونه با آن مواجه مى‏شويد. آرى، اين نه شرايط و اوضاع، بلكه واكنش شما نسبت به آنهاست كه در نهايت، موفقيت يا شكست شما را رقم مى‏زند.
- من از بسيارى از مردم موفق‏ترم؛ اما همواره مى‏توانم از اين كه هستم نيز موفق‏تر باشم.
- اگر دانش در ستاره ثريا باشد، ما در آن جا مردمانى از فارس خواهيم داشت.6


پى نوشت:  محمدعلى خوشنويس‏ 1. قرآن مجيد. 2. همان.   3. پيامبرصلى‏الله‏عليه‏وآله.   4. همان.  5. حضرت على‏عليه‏السلام.  6. پيامبرصلى‏الله‏عليه‏وآله.

   چگونه برخود مديريت كنيم؟

 

 

                چگونه برخود مديريت كنيم؟
 
كسانى كه از كارها نتيجه خوب مى‏گيرند، از خويشتن احساس خوبى دارند.    «پاول هرسى وكنث بلانچارد»
.People who produce good results feel good about themselves
1
خويشتن هر انسان، يگانه‏اى است كه با هر انسان ديگر با هر قرابتى متفاوت است؛ لذا مى‏نويسند چنانچه انسانى از انسان‏ها كم شود، ديگر كسى نيست كه جاى او را بگيرد و اصطلاحاً هر فرد انسانى منحصر به فرد است.1 از اين‏رو هر فردى مديريت خاصى بر خويشتن لازم دارد كه ملهم از تجارب و نظريات مشترك است؛ يعنى ما بايستى نظريات و اوليات و مهمات قضيه را بشناسيم تا بتوانيم انتخاب‏گر خوبى باشيم.
انسان براى آغاز مديريت بر خويش به سه نكته مهم بايد عنايت كند.
1. اطلاع كافى.
2. انتخاب‏گر شايسته.
3. آغازگر و شروع كننده.
2
براى آغاز مديريت بر خويشتن، شايسته است كه با تعاريف مديريت آشنا شويم و نبايد امور زير را فراموش كنيم:
الف. مبانى مديريت، لازمه هر انسانى در هر رشته‏اى است.
ب. تاريخچه مديريت به طول فراخناى تاريخ قدمت دارد.
ج. برنامه‏ريزى اولين گام‏2 مديريت است؛ خصوصاً در مديريت برخويشتن.
3
اغلب تعاريف مديريت از آغاز تا هزاره سوم، مسير طولانى و متنوعى طى نموده‏اند؛ به صورتى كه اغلب مطالعات قرن‏ها قبل از تاريخ فوق دائر مدار اين تعريف بودند كه «مدير كسى است كه از گروه باشد، بهترين باشد و داراى بيشترين ويژگى‏ها باشد».
4
پيچيدگى زمان وتحولات به ويژه ضرورت مديريت روابط انسانى از فرد برخويشتن تا سازمان و ديگران، تعريف دوم را رقم زد كه مى‏گويد:
«مدير خوب بايد بداند، بتواند و انسان باشد».3
5
مدير خوب بايد اطلاعات كافى از خويش و پيرامون خويش، رقبا، جامعه و دنيا داشته باشد و به يقين كسى كه بخواهد بر خويشتن مديريت خوبى داشته باشد، بايد بداندكه چه كسى است؟
در چه شرايطى زندگى مى‏كند، چه مى‏خواهد بشود و به كجا مى‏خواهد برود؟
در مديريت بر خويشتن، هر چه دانسته‏هاى فرد بيشتر باشد، فرد آگاهانه‏تر عمل مى‏كند و جالب اين كه «شناخت فرد از خويشتن و پيرامون، هر چه بيشتر و دقيق‏تر باشد، ضريب خطا كاهش مى‏يابد».
6
متخصصان معتقدند:
1. شناخت ما از خود و پيرامون و فضاى پيرامونى كم است.
2. اغلب، مشكلِ بيان مشكل داريم.
3. به جاى فرمول، برنامه، دقت، بررسى، اطمينان و عمل، معمولاً آزمايش و خطا عمل مى‏كنيم.
7
مديريت بر خويشتن، لازمه‏اش توانستن است؛ از اين‏رو در تعريف فوق گفتيم كه مدير علاوه بر دانستن، بايد بتواند. چيزهايى را كه بايد بتواند، عبارتند از:
1. برنامه‏ريزى كند و نزديك، متوسط و دور را ببيند.
2. هماهنگى بين انرژى‏هاى خويش ايجاد كند.
3. تصميم‏گيرى كند.
4. تصميم‏سازى كند.
5. كنترل و بازخورد از خود و فعاليت‏هاى خود داشته باشد.
8
مديريت خوب بر خويشتن، نتيجه دانايى و توانايى است؛ از اين‏رو گفته مى‏شود: «مديريت خوب بر خويشتن، امتداد سايه دانايى و توانايى يك فرد بر خويشتن است».
لوازم مديريت بر خويش هم بسيار ساده است كه شامل تأمل در خويشتن، تفكر در عملكرد گذشته و تصميمات بزرگ براى آغازهاى بزرگ است.
آدمى هميشه آماده دو مقوله مهم در زندگى است؛ اصلاح و تغيير؛4يعنى اصلاح گذشته وتغيير روش‏ها، مدل‏ها و حركت‏هاى آينده.
9
معجزه آدمى در دو مقوله اصلاح متناسب و تغيير كارآمد است. اين امر در سنين جوانى نتايج درخشانى دارد؛ چون انسان محصول مؤلفه‏هاى زير است:
فرصت‏ها، انتخاب‏ها، اصلاحات، تغييرات، آغازها و حركت‏هاست.
10
يكى ديگر از مؤلفه‏هاى تعريف دوم انسان بودن است و لازمه انسان بودن، شناخت است. انسان خليفة الله است و شأن او بالاتر از حيات زمينى است و قرين او بايد جهت دهنده و كامل كننده باشد.
محيط آدمى براى به تعالى رسيدن پر از «ترمزهاى» ناخواسته و مملو از «تنش‏هاى» محاسبه نشده است. آلوده «اغراض و حسدها»ست و
به همين خاطر هم مى‏گويند گاهى حتى موفقيت، دشمن انسان مى‏شود و نبايد بسيارى از ترمزها و غرض‏ورزى‏ها متوجه توفيق آدمى گردند.
11
چرا؟
چون فتنه‏ها، حسدها، كينه‏ها، بغض‏ها و ضد مديريت‏ها شروع مى‏شود و برنامه‏هاى آدمى را مختل مى‏كند. نمونه‏هاى بسيارى در طول تاريخ وجود دارد؛ مانند داستان برادران حضرت يوسف و حتى پيش از آن داستان تلخ و ناگوار هابيل و قابيل.
حضرت مولى الموحدين اميرالمؤمنين على عليه‏السلام نيز به اين موضوع اشاره مى‏فرمايد و تأكيد مى‏كند كه در هنگام بارش فتنه‏ها (حسدها، بغض‏ها و كينه‏ها) كه مانند تكه‏هاى شب سياه تداوم دارد، فَعَلَيكم بِالْقرآن؛ بر شما باد به قرآن خواندن.
12
در راه توفيق و حصول موفقيت‏ها، شايد شما يك ذره از انسانيت و بزرگ‏منشى عدول نكنيد؛ اما گرگ‏ها صف بسته‏اند تا فتنه كنند و سگ‏ها رها و سنگ‏ها بسته‏اند. پس لازمه اين مهم، احتياط، عزم راسخ، توكل، مشاوره و انتخاب دوستانى همدل و جهت دهنده است؛
زيرا همراه سست عنصر، شكاك، بى‏انگيزه و خودمدار، مورد نكوهش است.
پس براى مديريت بر خويشتن، نياز مبرمى به همرهان همدل، همدين و همدرد و مرد راه است.
13
آدم‏هاى سست عنصر، به جاى راهنمايى، بيشتر چاه‏نمايى مى‏كنند و شناخت همراه و هم مسير خوب، امر فوق العاده‏اى در مديريت برخويشتن است.
14
تعريف ديگرى از مديريت كه منطبق بر مديريت بر خويشتن است و بسيارى از نظريات مديريتى اخير را پوشش مى‏دهد و با روحيه جوان بسيار سازگار است، اين است كه «مديريت يعنى علم، هنر و جرأت (اقدام)».
15
انسان مخلوق شايسته خدا و گيرنده تصميمات بزرگ است و اين تصميمات بايد با دانش كافى، آميخته به هنر و توأم با جرأت و حركت باشد؛ زيرا دانستن كافى نيست؛ عمل مهم است و حركت و توكل آدمى را به اوج مى‏رساند. بسيارى از جوانان، دانشمندان و سرآمدان بالقوه هستند و به شرطى بالفعل مى‏شوند كه آغازهاى خوب و جهت دهى مناسب، دانش لازم و هنرمندى در حركت و اقدام توأم با توكل را تجربه كنند.
16
ظريفى مى‏نويسد:
موفقيت از آنِ افراد داراى سرعت عمل است وگرنه افراد مردد و بى‏برنامه آن قدر طول مى‏دهند كه همه چيز خراب مى‏شود.
17
قانون پاركينسون مى‏گويد:
كارها را اگر كش دهيم و زمان را بُكشيم، خود نيز دچار تحليل و سستى مى‏رويم.
18
تعريف چهارم‏
دانش مديريت كه مديريت بر خويشتن را نيز به خوبى نمايان مى‏سازد، مى‏گويد:
«مديريت، دانش استفاده از دانش‏هاست».
شما در هر حرفه و سطح سواد و رشته تحصيلى يا مقطع تحصيلى كه باشيد براى اين كه از دانش‏هاى آموخته شده خود يا مهارت‏هاى خويش بهره بگيريد، نياز مبرمى به مديريت دانش داريد؛ يعنى اين كه چگونه بتوان از اين دانش بهره برد، خود دانش ويژه‏اى است كه به راحتى مى‏توان آن را آموخت.
19
امروزه براى پوشش اين تعريف مى‏گويند كه براى بهره‏گيرى از دانش كاربرى دانش‏ها، آدمى بايد «5¬pomic بلد باشد كه اين عبارت به شرح زير است:
p = برنامه ريزى بلد باشد.
o = سازماندهى فعاليت‏ها را صورت دهد.
m = انگيزه داشته باشد.
i = نوآورى‏جويى كند.
c = فعاليت‏هاى خود را كنترل كيفى، تجزيه و تحليل و بررسى بگيرد.
20
تعريف پنجم از مديريت كه بيشتر با شرايط زمان ما منطبق است و براى آغاز هزاره سوم قابل اعتناست، مى‏گويد:
«مديريت، توانايى اداره شرايط متناقض است».
دنياى امروز، دنياى پيچيدگى‏هاست. انسان‏ها نسبت به سه دهه قبل بسيار پيچيده شده‏اند و مديريت برخويشتن، شناخت وضع موجود و توانايى اداره شرايط متناقض و فوق‏العاده متغير است.
21
لارتس نظريه معروف خود تحت عنوان نظريه آشوب را مطرح مى‏سازد و مى‏گويد:
«اگر پروانه‏اى در پكن به پرواز درآيد، ممكن است طوفانى در فلوريدا به پا كند».
22
در اين دنياى پيچيده تصميم گرفتن مستلزم تفكر دقيق است و بيشتر افق‏هاى آينده را بايد در نظر داشت. وقتى از نيچه، فيلسوف آلمانى، سؤال شد كه مطالبى كه عنوان مى‏كنى غالباً باعصر جارى هماهنگى ندارد، در جواب گفت: من براى آينده صحبت مى‏كنم.
23
براى اين دنياى پيچيده گاهى بايد از مسئله فاصله بگيريد و به دقت روى آن فكر كنيد؛6 يعنى از افق بالاتر نگاه كنيد. هر چه افق ديد انسان بالاتر باشد، مديريت او بالاتر مى‏رود و به مرحله رهبرى مى‏رسد و بهترين نمود آن خود رهبرى‏7 است.
24
در تعريف مديريت در قالب تمثيل مى‏گويند: مدير كسى است كه «بالا رفتن از پله يا پله‏ها را بلد است».
25
كسى كه به مرحله رهبرى يا خود رهبرى مى‏رسد كسى است كه «محل و مكان گذاشتن پله را بلد است».
26
ضرب المثلى هم هست كه مديريت سطح بالا بر خويشتن را - كه در حقيقت مرحله «خود رهبرى» است - اين گونه تعبير مى‏كند:
اگر كسى را دوست ندارى، ماهى به او بده تا بخورد؛
ولى اگر كسى را دوست دارى، ماهى‏گيرى به او بياموز
و اگر كسى را خيلى خيلى دوست دارى، توربافى به او ياد بده.
27
آدم تورباف، لذت ماهى‏گيرى و ماهى خوردن را خود مى‏برد و وابسته نمى‏ماند؛ مانند يك خود راهبر است كه هم مسير را مى‏شناسد و هم جهت حركت و هم انتهاى مسير را.
28
در مديريت برخويشتن و محيط، هيچ‏گاه نبايد پيش‏داورى كرد. پيش‏داورى كردن، يعنى تك سبب‏بينى و متعصب بودن.
29
بايد دقت داشته باشيم كه زندگى داراى يك‏سرى استاندارد است. در مديريت برخويشتن، نياز داريم تا استانداردهايمان واقع‏گرا باشند. استانداردهاى دانش مديريت برخويشتن عبارتند از: سطح كافى از دانش، امروزى بودن، رفتار ترازمند و عملكرد مناسب.
30
اهداف دست يافتنى را براى حرارت فكرى و حركت و سرعت انتخاب كنيد و در آغاز، اهداف قريب را تعقيب كنيد و نگذاريد تهديدها و ابهامات دنبال شما بدوند.
31
يكى از ويژگى‏هاى مديريت بر خويشتن سكوت به موقع است.
سعى كنيد در همه مراحل، ضمن اين كه طوفان و آتش‏فشانى از حركت و اوج‏طلبى و رشديابى در درون شما شعله‏ور است، پيك آرامش باشيد.
32
همواره بر سكوت متمركز شويد؛ ولى در جاى خود تلاطم بيان شويد
هنگامى كه سكوت فرا رسيد، سكوت را زندگى كنيد و بكوشيد به هر جا كه مى‏رويد، پيك اميد، آرامش و حركت به سمت موفقيت باشيد .
33
بعضى افراد هميشه نماد مديريت و آرامش با اهدافى‏بلند و روحياتى بلند مرتبه‏اند؛ اينها را بايد شناخت و از آنها الگو گرفت.
34
براى رسيدن به خود رهبرى و مديريت بر خويشتن، دورى از افراد مضطرب لازم‏ست؛ زيرا معاشرت دائمى و ارتباط با مردمان مضطرب،8 شما را گرفتار مى‏سازد.
35
برعكس ارتباط با انسان‏هاى آرام حتى به مدت كوتاه، آرامش را به شما هديه مى‏كند؛ چون آرامش و ناآرامى مانند مغناطيس منتقل مى‏شوند.
36
براى تمرين آرامش در مديريت كارها و مديريت بر خويشتن سعى كنيد هر كارى را ده دقيقه زودتر آغاز كنيد كه اين كار به ويژه در سفر، شما را از اضطراب دور مى‏كند.
37
براى مديريت بهتر بر خويشتن و در برخورد با ديگران و رويدادها تمرين كنيد تا بهترين را ببينيد.
38
براى تكميل روحيه خود راهبرى و مديريت برخويشتن، بخشنده باشيد. آموخته‏هاى خود را به ديگران بياموزيد و تجاربتان را منتقل كنيد. وقتى شما تجربه‏اى را منتقل مى‏كنيد، سعى خواهيد كرد كه به جاى آن چيز جديدى بياموزيد؛ از اين‏رو هميشه جست‏وجوگر باقى خواهيد ماند و طراوت و تازگى علمى و عملى خواهيد داشت.
39
براى حركت به سمت مديريت كارآمد بر خويشتن، انگيزش و آرامش دو روى يك سكه‏اند و اگر با هم باشند، خيلى مفيدند.
40
از زندگى لذت ببريد و معنويت را در زندگى جريان دهيد. انسان زمانى به شهود بر خويشتن مى‏رسد كه در حيات خويش، روزنه‏هاى معنويت را بيشتر كند. يكى از مهم‏ترين عوامل آرامش‏زا و دغدغه‏زدا، دنياى معنويت است كه نوعى اكسير آرامش است.

پى‏نوشت   : .Vniqe .1         

.First step in the management .2            .Human Relationship .3   
.Reform and change .4    .control Innovating ,motivating ,organizing ,planing =Pomic .5   
6. ران كلمن، گيلزبرى، 525 راه براى مديريت بهتر، ترجمه، محمد محمودى، ص‏129.         .selfledership .7            8. پاول ويلسون، كتاب كوچك آرامش، رازهاى دست‏يابى به آرامش، ترجمه، باجلان فرخى، ص‏11.            پرسمان س3 ش21 - حسين خنيفر


برخي از فعاليت هاي علمي و پژوهشي و اجرايي

 

برخي از فعاليت هاي علمي و پژوهشي و اجرايي

 سيد رضا موسوي كاني

1-  اينجانب  ( سيد رضا موسوي كاني ) در سال 1368 وارد حو.زة علميه مشهد شدم . و به مدت دو سال از محضر استاد شهير و محترم حجت هاشمي خراساني بهره بردم . و دروس ادبيات عرب را نزد ايشان به پايان بردم . « هدايه ، صمديه ، سيوطي ، مغني اللبيب باب اول و مغني اللبيب باب چهارم ، مطول ( معاني و بيان و بديع ... » و نيز كتاب اصولي « معالم الأصول » را نزد استاد بزرگوار تلمذ نمودم .


2-  دو جلد اصول فقه مرحوم مظفر را نزد استاد محترم واعظي و كتاب شريف لمعه را نزد استاد بزرگوار مرحوم سبزواري خواندم . رسائل شيخ انصاري و مكاسب را از محضر دانشمند محترم استاد مروي گذراندم و جلد اول كفايه را نزد استاد عباس زاده و جلد دوم را نزد استاد رضازاده بهره بردم . و حدود 5 سال خارج فقه و اصول ، از محضر اساتيد بزرگي چون حضرت آيت الله فلسفي و حضرت آيت الله مرتضوي استفاده بردم .
۳-  در سال 1371 همزمان با فراگيري دروس حوزوي ، وارد دانشگاه شدم و در رشته « فقه و مباني حقوق » از دانشگاه پيام نور مشهد فارغ التحصيل شدم .


۴-  در سال 1377 در مقطع كارشناسي ارشد گرايش « علوم قرآن و حديث » در دانشگاه علوم اسلامي رضوي پذيرفته شدم .


۵-  به مدت 7 سال در سطح مدارس حوزة علميه مشهد ، دروسي چون « صمديه ، مغني الأديب ، تهذيب المغني ؛ مغني اللبيب باب چهارم ، تجزيه و تركيب چند جزء قرآن كريم ، علوم قرآن ، تاريخ اسلام ، تفسير شبر ... » را تدريس نمودم .


۶-  از سال 1380 به مدت چهار ترم تحصيلي در دانشكده فني و مهندسي دانشگاه آزاد اسلامي مشهد ، دروسي چون اخلاق اسلامي و تاريخ اسلام و متون اسلامي و ... » را تدريس كردم . و به مدت يك ترم در دانشگاه آزاد اسلامي واحد كاشمر دروس فوق را تدريس كردم . و از سال 1383 تاكنون در دانشگاه آزاد اسلامسي واحد بافت و دانشگاه پيام نور و مركز آموزش عالي بافت به تدريس دروس معارف اسلامي مشغول هستم .


۷- در مركز پژوهش دفتر تبليغات اسلامي خراسان ( مشهد ) به مدت سه سال در طرح بزرگ پژوهشي « واژگان قرآن » همكاري داشتم . زان پس در مركز پژوهش دانشگاه علوم اسلامي رضوي در طرح بزرگ معرفي تفاسير فقهي شيعه همكاري داشتم . و در طرح « تفسير اسوة جوان » در مركز تحقيقاتي امام هادي (ع) شركت داشتم .


۸- چاپ مقاله با عنوان « سبك علامه طباطبايي در نقد آراي تفسيري ديگر مفسران » در نشريه ( پژوهش هاي قرآني ) شماره 34  .


۹-  در حال اجراي دو طرح پژوهشي در دانشگاه آزاد اسلامي واحد بافت :
« 1-  فرصت ها و تهديدهاي نوجواني از نگاه قرآن و سنت »
و « 2- فرهنگ عفاف ، آسيب ها و راهبردها از نگاه عقل و دين »  .


۱۰-  انجام مراحل نهايي چند عنوان كتاب :
1-  « سبك علامه طباطبايي در نقد آراي تفسيري ديگر مفسران »
2-  « ازدواج موفق » ، در پنج فصل :
فصل اول :  ازدواج ، ضرورت يك زندگي پويا
فصل دوم : آسيب شناسي مسئله ي ازدواج
فصل سوم : انتخاب همسر  «  « 9 »  كليد براي يك ازدواج خوب و ايده آل  »
فصل چهارم :  تفاوت هاي روان شناختي ميان زن و مرد ؛ عوامل تنش در خانواده  ؛  و مهارت هاي حل مسائل و اختلافات زندگي
فصل پنجم :  مهارت هاي زندگي زناشويي  « پاك ، زندگي كنيم « فَلَنُحْيِيَنّهُ حَياةً طَيّبَةً »
3-  « فرصت ها و تهديد هاي نوجواني از نگاه قرآن و سنت »

۱۱-  مسؤول دفتر فرهنگ اسلامي به مدت سه سال در دانشگاه آزاد اسلامي واحد بافت


۱۲-  مدير گروه معارف اسلامي به مدت سه سال در دانشگاه آزاد اسلامي واحد بافت .


۱۳-  انجام چندين طرح نظر سنجي در دانشگاه ( ميزان دوستي دانشجويان ، مدگرايي ، عزت نفس ، اعتماد به نفس و ... )
۱۴-  رتبه دوم منطقه هفت در حوزه مديريت گروه معارف اسلامي دانشگاه آزاد اسلامي .   


۱۵-  تهيه چندين جزوة درسي ( تاريخ اسلام ، اخلاق اسلامي ، تاريخ تفسير و جزوة مأخذ شناسي ) و ( جزوة مهارت هاي زندگي )


۱۶-  مقاله ( سبك تفسيري علامه طباطبايي در الميزان )


۱۷-  مشاور حوزه علمية امام حسين (ع) شهرستان بافت .


۱۸-  شركت در كارگاه هاي مختلف و اخذ گواهي نامه :
دوره طرح درس ، آشنايي با تفسير قرآن كريم ، فمينيسم ، روش شناسي مطالعات ديني ، دوره تربيت مربي كودكان و نوجوانان ، دورة تخصصي علوم قرآن ، ... »


۱۹-  اجرايي چندين دوره كلاس هاي مهارت هاي زندگي در سطح دانشگاه و ادارات شهرستان .


۲۰-  اجراي چندين كنفرانس و ميزگرد در دانشگاه آزاد اسلامي و دانشگاه پيام نور و مركز آموزش عالي و خوابگاه هاي دانشجويي در شهرستان بافت با عناوين :
1-  ازدواج موفق ( انتخاب همسر )
2-  روابط دختر و پسر
3-  زمينه هاي تاريخي نهضت عاشورا
4-  رهايي از زندان باورهاي غلط
5-  اضطراب و راه هاي مقابله با آن .


۲۱-  مجري برگزاري چندين همايش بزرگ علمي در دانشگاه آزاد اسلامي واحد بافت :
1-  همايش بزرگ « مهدويت » ( با حضور استاد فؤاديان )
2-  همايش بزرگ « فمينيسم » ( با حضور استاد زيبايي نژاد )
3-  همايش بزرگ « تكنيك هاي موفقيت » ( با حضور دكتر توانايي )
4-  همايش بزرگ « عشق در نخستين نگاه » ( با حضور استاد غلامي ) 
5-  « روابط دختر و پسر » ( با حضور استاد غلامي )  
6-  جلوه نمايي دختران و نگاه پسران » ( با حضور استاد غلامي )
7-  محفل انس با قرآن ( با حضور قاريان بين المللي : استاد جواد فروغي و استاد سعيد طوسي )
8-  مجري « جشن ازدواج دانشجويي » به مدت سه سال .
  

۲۲- طرحی چند وبلاگ

 

Rahmat85.blogfa.com                   

Ensanekamel.blogfa.com              

 razefarib.blogfa.com              

Khatam85.blogfa.com                   

Forsat85.blogfa.com                   

Bookreza.blogfa.com                

 

 

     نخل های بی سر

 

      نخل های بی سر

  سخن اول

خدايا به عزت و شرف خودت قسمت مي دهم كه :  بزرگ بزرگاني ، آفريننده ي جهان و جهانياني ، داننده ي رازهاي پنهاني ، شريك انسان هاي با ايماني ، همه را به سوي خود مي خواني ، شيطان را از درگاه خود مي داني : از الطاف بي كران خود ، ما را محروم مدار ، جز نهال اسلام در قلب ما مكار ، در يك لحظه ما را به خود وامگذار .

سلام گراميان

·        براي رفتن فكري بكنيم

ماندن چقدر حقارت آور است      وقتي كه عزم تو ماندن باشد

اگر بتواني موقع رسيدن را درك كني          براي رفتن        هميشه فرصت هست

امروز        در روزنامه خواندم        ته سيگارهاي چرچيل را         به قيمت گزافي فروخته اند

آه خدايا       آدم براي سقوط      چه شتابي دارد         ...       به دلم گفتم : برگرد براي رفتن فكري بكنيم .

بدون خدا نمي توان زندگي كرد . بدون خدا نمي توان با دنياي پاكي ها آشنا شد . بدون خدا نمي توان آرامش را تجربه كرد . خداباورانند كه در برابر تباهي هاي جامعه ، خود را مسؤول مي شناسند و بي چشمداشت مي بارند : حقايق را بيان مي كنند . و با  قدرت و درايت ، براي كاستن و يا محو زشتي ها و بد اخلاقي ها قيام مي كنند . و جز از خداي رحمان ترسي به دل ندارند . « لا خوفً عليهم و لا هم يحزنون »

يا حسين !

·        نام تو، خواب را برهم مي‌زند

آب را طوفان مي‌كند         كلامت ، قانون است

خرد، در مصاف عزم تو، جنون      تنها واژة تو خون است، خون            اي خداگون !

·        مرگ در پنجة تو     زبون‌تر از مگسي‌ست          كه كودكان به شيطنت در مشت مي‌گيرند

و يزيد، بهانه‌اي ،        دستمال كثيفي            كه خلط ستم را در آن تف كردند

و در زبالة تاريخ افكندند        يزيد كلمه نبود      دروغ بود

زالويي درشت      كه اكسيژن هوا را مي مكيد

مخَنثي ، كه تهمتِ مردي بود          بوزينه‌اي با گناهي درشت :  «سرقت نام انسان»          

و سلام بر تو   كه مظلومتريني       

نه از آن جهت كه عطشانت شهيد كردند           بل از اين رو كه دشمنت اين است

·        مرگ سرخت          تنها نه نام يزيد را شكست          و كلمة ستم را بي سيرت كرد

كه فوج كلام را نيز در هم مي‌شكند       

هيچ كلام بشري نيست            كه در مصاف تو نشكند اي شيرشكن !              

خون تو بر كلمه فزون است          خون تو در بستري از آنسوي كلام

فراسوي تاريخ           بيرون از راستاي زمان               مي‌گذرد              

خون تو در متن خدا جاري‌ ست

·        يا ثار الله    آن باغ مينوي              كه تو در صحراي تفته كاشتي

با ميوه هاي سرخ              با نهرهاي جاري خوناب

با بوته هاي سرخ شهادت                وان سروهاي سبز دلاور ؛  باغي‌ست كه بايد با چشم عشق ديد

اكبر را            صنوبر را              بوفضايل را               و نخلهاي سرخ كامل را         

پايان سخن     پايان من است         تو انتها نداري

عاشورا و شهيدان به زندگي معناي نويني بخشيده اند . و راه چگونه زيستن و چگونه مردن را آموختند . آموختند كه نبايد آرام نشست و نظاره گر بي عدالتي ها و مرگ ارزش ها بود .  امام حسين (ع) براي تحقق عدالت اجتماعي و احياي ارزش هايي كه از سوي مسلمانان دروغين در حال احتضار بود عاشورا را طراحي كرد . و با مرگ سرخ ، اسلام ناب را زنده كرد . و عاشورا ، آبشخور همه حركت هاي اصلاحي در كشورهاي اسلامي و حتي در برخي از كشور هاي غير اسلامي بود و هست .

چه بايد كرد ؟ و امروز چگونه بايد از انقلاب و حكومت اسلامي و از خون شهيدان پاسداري كرد ؟

مولاي عارفان علي (ع) مي فرمايد : حكومت ها در سايه عدالت پايدار مي مانند . ( العدل جُنة الدُّوَل ) و نيز فرمود : در سايه عدالت اجتماعي است كه ارزش هاي انساني و الهي زنده مي شوند . ( العدل حياة الاحكام ) . يعني با مرگ عدالت اجتماعي ، ارزش ها خواهند مرد .امريكا شيطان بزرگي است اما بزرگ ترين تهديد و دشمن نظام اسلامي به شمار نمي آيد  . به نظر نگارنده بزرگ ترين خطر براي حكومت اسلامي ما ، چهره هاي فاسد سياسي و اقتصادي و فرهنگي داخلي به شمار مي آيند .  

اگر اسلام عزيز را دوست مي داريم و اگر براي شهدا حرمت قائليم و اگر حسين الگوي ماست و اگر خميني پيشوا و سيد علي رهبر ماست ؛ بياييم خواب راحت را از چشمان هميشه خمار مترفان و شادخواران و ثروتمندان بي دين جامعه برباييم .

انقلابيون بيدار و آزاديخواهان مسلمان با پيماني دوباره با شهدا و رهبري معظم انقلاب خواهند توانست مزه شيرين عدالت را قبل از حضور عدل مجسم مهدي زهرا (عچ) به مسلمانان و به همه دنيا بچشانند . و نظام اسلامي را بيمه كنند . در چنين جامعه اي است كه اجراي امر به معروف و نهي از منكر معنا پيدا مي كند و ارزشها بدون مانع در دلهاي آماده خواهند روئيد . و زندگي ها را شيرين مي كند .

براي خفظ دست آوردهاي انقلاب و خون پاك شهيدان بايد خود را تغيير دهيم تا باورهاي الهي و رفتارهاي شايسته خود بتوانيم جامعه اي اسلامي و قرآني بسازيم و زمينه ظهور حصرت حجت امام زمان (عج) را انشاء الله فراهم سازيم .

 

در محضر امام خميني

"استعمارگران به دست عمال سياسى خود كه بر مردم مسلط شده‏اند نكات اقتصادى ظالمانه‏اى را تحميل كرده‏اند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسيم شده‏اند. ظالم و مظلوم. در يك طرف صدها ميليون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف ديگر اقليتهايى از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سياسى كه عياش و هرزه گردند. مردم گرسنه و محروم كوشش مى‏كنند كه خود را از ظلم حكام غارتگر نجات دهند تا زندگى بهترى پيدا كنند و اين كوشش ادامه دارد، لكن اقليتهاى حاكم و دستگاههاى حكومتى جابر مانع آنهاست. ما وظيفه داريم مردم مظلوم و محروم را نجات دهيم. پشتيبان مظلومين و دشمن ظالم باشيم".  امام خمينى (ره)، ولايت فقيه، انتشارات اميركبير تهران، 1360 (افست نسخه نجف)، ص‏42

در محضر مقام معظم رهبری

حسن خلق :  من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم : خياركم أحسنكم أخلاقاً، الذين يَألفون ويُؤلفون.    (تحف العقول صفحه 45)

بهترين شما  كسانى هستند كه برخوردشان با مردم، از همه بهتر است. چهره‏اى گشاده دارند كه مردم رغبت مى‏كنند با آنان انس و الفت بگيرند.

معناى روايت، اين نيست كه اگر كسى پاى‏بندِ عمل به تكليف شرعى نيست ولى خوش‏برخورد است بر كسى كه وظائف دينى خود را انجام مى‏دهد ولى گشاده‏رو نيست، ترجيح دارد . بلكه مراد اين است فرد مؤمنى كه وظائف خود را انجام مى‏دهد و حسن خلق هم دارد بر مؤمنى كه خوش اخلاق نيست برترى دارد.  جلسه بيست و سوم 23/8/78

براي رفتن فكري بكنيم

يك روز وقتي ...   از زير سايه هاي ملايم خوشبختي

پرسه زنان  ...   به خانه برميگشتيم           از زير سايه هاي مرتب مصنوعي

مردان آرشيتكت را ديدم   ...   در صف كراوات      چرت ميزدند  

 ماندن چقدر حقارت آور است      وقتي كه عزم تو ماندن باشد

حتي روز   ...    پنجره ها به سمت تاريكي              باز ميشوند 

اگر بتواني موقع رسيدن را درك كني           براي رفتن   ...    هميشه فرصت هست

اين دريچه را باز كن   ...   چه همهمه اي مي آيد

گويا  ....    مرغ و متكا توزيع ميكنند        اينها كه در صف ايستاده اند  ...    به خوردن و خوابيدن معتادند

وقتي بهانه اي   ...    براي بودن نداشته باشي           در صف ايستادن   ...   خود بهانه ميشود

و براي زدودن خستگي بعداز صف         ورق زدن  ...   يك كلكسيون تمبر  ...    چقدر به نظرت جالب ميايد

امروز        در روزنامه خواندم               ته سيگارهاي چرچيل را         به قيمت گزافي فروخته اند

آه خدايا    آدم براي سقوط     چه شتابي دارد   

ديروز در باغ وحش        شمپانزه اي ديدم         كه به نظريه داروين         فكر ميكرد

چگونه ميتوان             با اين همه تفاوت  ...   بي تفاوت ماند ؟

پشت اين حصار ...   چه سياهي عظيمي خوابيده است             به دلم گفتم : برگرد براي رفتن فكري بكنيم .

 

خداگونه انديشيدن

چرا بعضي از انسان ها با وجود همه سختي ها و ناكاميها ، زيبا زندگي مي كنند . و از زندگي لذت مي برند ؟ و برخي با داشتن امكانات فراوان ؛ مأيوس و نااميد  و با روحيه شكسته زندگي مي كنند  ؟ چرا ؟

يكي از مهمترين علت ؛ نداشتن يك معناي درست و واقعي از زندگي است . زندگي ما را انديشه هاي شكل مي دهند . نوع زندگي ما ؛ به نوع باورهايمان بسته است . همانگونه زندگي مي كنيم كه فكر مي كنيم .

والعصر ان الانسان لفي خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات .  خداي رحمان مي فرمايد : تا انسان ها از زندان باورهاي غلط خويش رها نشوند از زندگي لذت نخواهند برد . سعادت انسان ها در گرو داشتن باورهاي الهي و انديشه هاي خداگونه است . خداي مهربان ، خالق انسان هاست و انسان ها خالق آينده هاي خويش اند .

اين ماييم با باورها و انديشه ها و رفتار هاي مان به زندگي معنا مي بخشيم . تا آجرهاي انديشه هاي مان اصلاح نشوند ، زندگي زيبا نمي شود  .

الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات  :  انسان خدايي ديگران را دوست دارد . انسان خدايي سخن چين نيست . برادر و خواهرش را آزار نمي دهد . ( من عيّرَ مؤمناً بشيئٍ لم يمتْ حتّي يركبه )

اما اگر روزي انسان فراموش كرد كه انسان است ، آنگاه هر رفتار غير انساني برايش جايز مي شود . و رفتار مردمان بي خداي دنياي ديروز و امروز گواه صدق اين سخن الهي است كه : ( من اعرض عن ذكري فإن له معيشةً ضنكاً )

 

  • توجه به خانواده معظم شهدا

    مقام معظم رهبري در ديدار از خانواده هاي شهدا، وارد منزل همسر شهيدي شدند كه مريض بود و وضع خانه نابسامان بود. حضرت آيت الله خامنه اي ضمن دستور به همراهان براي انتقال همسر مكرمه شهيد به بيمارستان، خودشان در حياط را مي بندند و به نظافت منزل مشغول مي شوند.

 

  • سيره شهيد دكتر بهشتي

توجه‌ به‌ خدا در نماز مهم‌ است‌

در دوران‌ نوجواني‌ گاه‌ در حال‌ نماز حال‌ خوشي‌ داشتم‌ و مثلاً نماز را به‌ صوت‌مي‌خواندم‌ و اشك‌ مي‌ريختم‌. پدرم‌ كه‌ متوجه‌ حالات‌ من‌ شده‌ بود يك‌ روز به‌ من‌گفت‌ پسرم‌ لازم‌ نيست‌ نمازت‌ را با صوت‌ بخواني‌ مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ در نماز چقدرتوجهت‌ به‌ خدا زيادتر است‌. از آن‌ پس‌ سعي‌ كردم‌ نمازم‌ را ساده‌ و بدون‌ تشريفات‌ولي‌ با توجه‌ بيشتر بخوانم‌.

 

محور كار شما پرورش‌ نسل‌ جوان‌ باشد

توصيه‌ مهم‌ برادرم‌ به‌ من‌ و خواهر بزرگترم‌ كه‌ در منزل‌ فعاليتهاي‌ فرهنگي‌ واجتماعي‌ داشتيم‌ اين‌ بود كه‌ مي‌گفتند محور كار شما بايد پرورش‌ نسل‌ جوان‌ باشدچون‌ اگر نسل‌ جوان‌ مملكت‌ درست‌ ساخته‌ و تربيت‌ شد همه‌ چيز درست‌مي‌شود.


 

 فرازهايي از سخنان مقام معظم رهبري پيرامون شهادت و شهيد

   شهادت

   از خدا مي خواهم مبادا بعد از يك عمر زحمت مرگ ما در بستر بيماري باشد و در ميدان شهادت نباشد، شهادت. مرگ در راه ارزشهاست …

***

شهادتها انقلاب ما را پابرجا و تضمين كرده است و به همين دليل ملت ما را آسيب ناپذير ساخت.

***

  شهيد

   همه انسانها مي ميرند ولي شهيدان اين سرنوشت همگاني را به بهترين وجه سپري  كردند ، وقتي قرار است اين جان براي انسان نماند چه بهتر در راه خدا اين رفتن انجام بگيرد.

***

مهمترين امتياز شهداي ما نسبت به كساني كه در ساير كشورها در راه آرمانهاي خود فداكاري مي كنند انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است.

***

مظهر قدرت ايران شهدا هستند.

***

هر شهيد پرچمي براي استقلال و شرف اين ملت است.

***

 نقش شهيدان

شهيدان مظهر هدف و تلاش و تداوم هستند.

***

ما در حقيقت، انقلاب، اسلام، قرآن، استقلال، آبروي و حيثيت را از بركت خون پاك شهداي عزيزمان داريم.

***

خون شهيدان تضمين كننده استقلال ملت و سربلندي اسلام است. نظام جمهوري اسلامي امروز امانت شهيدان است و همه بايد بدانند كه مبارزه با جمهوري اسلام تمام نشده است.

***

خون شهداي انقلاب اسلامي به هدر نرفته است و آنها بودند كه به قيمت خون خود، آبروي اسلام، قرآن پيامبر و استقلال مملكت را حفظ كردند و حركتي كه آنها در اين انقلاب از خود نشان دادند در طول تاريخ بي نظير بوده است.

***

چراغ راه آينده ما شعار آزادگي و فداكاري شهداي ماست.

***

تكريم شهيدان

 وظيفه قدرداني از ايثارگران بويژه شهيدان، فريضه اي عيني و تعيني و هميشگي است.

***

بزرگداشت شهيد يعني اصالت بخشيدن به آن هدفها و تشويق به آن عمل و تقديس آن ايثار.

***

تكريم شهيدان به آن است كه اين ملت هرگز در برابر سلطه گران مستكبر سرخم نكنند. ياد شهيدان بايد هميشه در فضاي جامعه زنده باشد.

***

زنده نگهداشتن ياد شهداي انقلاب باعث تداوم حركت انقلاب است.

***

جايگاه خانواده شهدا

خانواده شهيد در اجتماع يك واژه افتخاز انگيز است.

***

خانواده هاي شهدا به ملت ايران آبرو و حيثيت دادند.

***

امروز شما خانواده شهدا با دل سرشار از ايمان و خوشنودي از شهادت فرزندانتان ثابت كرده ايد كه درجامعه ما شهادت، خسارت نيست …

***

شما جوانان عزيز شاهد و فرزندان شهدا يك امتيازي به همه داريد و آن امتياز اين است كه يك پيوند خونين با اسلام، با قرآن، با انقلاب بين شما بوجود آمده است.

***

بنياد شهيد

فرض بنياد شهيد فرض حيات انقلاب است و با همين ايده هم بايد به بنياد شهيد نگاه كنند.

***

بنياد شهيد يكي از بركات و نشانه هاي حقانيت انقلاب و امام رضوان الله تعالي عليه است.

***

حقا“ بايد گفت كه بنياد شهيد جزو حسنات جاريه و صدقات جاريه امام بزرگوار است.

***

دستگاه بنياد شهيد بايد دستگاه عصمت و طهارت شناخته شود.

***

تلاش شما به عنوان بنياد شهيد، تلاشي است كه هرگز كهنه نخواهد شد.

***

بايد همه وسايل و عواملي كه شهادت را در چشمها شيرين مي سازد بكار گرفته شود و بنياد شهيد بنيادي براي حفظ شهادت طلبي باشد.

***

وظيفه بنياد شهيد يك حركت معنوي است حركتي كه به وسيله آن از خون شهيدان پاسداري گردد.

 *  گوشه اي از زندگي شهيدان از زبان خانواده بزرگوار ايشان

 *  شهيد علي اصغر گليكاني

 

 شهید در سال ۱۳۴۲ در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود . در دوران نوجوانی در زمان حکومت ستمشاهی پهلوی ایشان علاوه بر کتاب های درسی به آموختن قرآن کریم و توضیح المسائل مراجع عظام و آثار دینی پرداخت . سخت به انجام فرائض دینی و رعایت حلال و حرام و شرکت در مراسم مذهبی مقید بود . سال چهارم دبیرستان بود که جنگ تحمیلی آغاز شد . ایشان در اسفند ۱۳۵۹ از طریق کمیته انقلاب اسلامی بابل به جبهه اعزام شد . و پس از گذشت ۳ ماه با اصرار دوستان جهت ادامه تحصیل به خانه مراجعت می کنند و پس از اتمام امتحانات آخر سال دوباره در تیرماه ۱۳۶۰ به جبهه های جنوب عزیمت می نماید . این شهید بزرگوار پس از عمری پاکی و احساس مسوولیت در برابر جامعه و انجام وظایف الهی در سال ۱۳۶۰ در منطقه گیلانغرب در عملیات مطلع الفجر در سن ۱۸ سالگی به درجه رفیع شهادت نائل می شود . شهید در سال ۱۳۴۲ در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود . در دوران نوجوانی در زمان حکومت ستمشاهی پهلوی ایشان علاوه بر کتاب های درسی به آموختن قرآن کریم و توضیح المسائل مراجع عظام و آثار دینی پرداخت . سخت به انجام فرائض دینی و رعایت حلال و حرام و شرکت در مراسم مذهبی مقید بود . سال چهارم دبیرستان بود که جنگ تحمیلی آغاز شد . ایشان در اسفند ۱۳۵۹ از طریق کمیته انقلاب اسلامی بابل به جبهه اعزام شد . و پس از گذشت ۳ ماه با اصرار دوستان جهت ادامه تحصیل به خانه مراجعت می کنند و پس از اتمام امتحانات آخر سال دوباره در تیرماه ۱۳۶۰ به جبهه های جنوب عزیمت می نماید . این شهید بزرگوار پس از عمری پاکی و احساس مسوولیت در برابر جامعه و انجام وظایف الهی در سال ۱۳۶۰ در منطقه گیلانغرب در عملیات مطلع الفجر در سن ۱۸ سالگی به درجه رفیع شهادت نائل می شود .

 

 *  شهيد ايوب كاظمي

شهيد ايوب كاظمي فرزند علي اصغر در سال 1346 در خانواده مذهبي چشم به جهان گشود . نوجواني اش با شركت در مجالس مذهبي و فعاليت هاي سياسي آغاز شد . و تقريباً اكثر نمازهاي مغرب و عشاء ايشان در مسجد اقامه مي شد . ارتباط ايشان با مادر محترمه اش ستودني بود . مسائل و مشكلاتش را با وي مطرح مي كرد . و سخت خود و ديگر اعضاي خانواده اش را براي احترام به پدر و بويژه مادر ملزم مي ساخت .

به گواه همه كساني را كه او را مي شناختند ، جواني پاك و كوشا بودند . سرمايه خدادادي اش را با گناه آلوده نخواست و عاقبت هم خواستني خدا شد . و خداي رحمان او را به مهماني اش دعوت نمود . يكي از ويژگي هاي ممتاز اين شهيد سعيد اين بود كه براي تأمين نياز مادي و تحصيلي و كمك به خانواده اش ، همزمان با تحصيل در دوره راهنمايي ، كار هم مي كرد .

ارتباطش با خويشان و دوستانش بسيار صميمي و درس آموز بود . و حضور مستمر او در جبهه هاي حق ، نشان از جرئت و شجاعت وي بود . در دنيايي كه همه از مرگ مي ترسند و دين تا آنجا قبول دارند كه به دنيايشان آسيبي نرساند به نداي ( هل من ناصر ينصرني ) فرزند زهرا امام خميني لبيك گفت ، و رسالتش را به شايستگي انجام داد . و به حضرت امام علاقه اي بسيار داشتند و در وصيت نامه اش مي نويسد : « اي مادر و پدر بزرگوار اگر چنانچه من رفتم و افتخار شهادت نصيبم شد ، شما نگران نباشيد ، چون امروز كربلاي ديگري رخ داده است و من به نداي ( هل من ناصر ينصرني ) رهبر كبير انقلاب لبيك گفتم »

آثار علامه مطهري و دستغيب را هم خود مطالعه مي كرد و به ديگران سفارش مي كرد تا اين دسته آثار را بخوانند . و نقش مهمي در شكل گيري شخصيت علمي و ديني وي داشت .

اين شهيد عزيز دو سال خدمت سربازي اش را داوطلبانه در منطقه جنوب خدمت كردند . و وقتي هم مجروح شد ، اين حادثه را به خانواده اش خبر نداد و ما بعد از شهادت ايشان از جانبازي اش با خبر شديم .

ايشان بعد از عمري سراسر تلاش و پاكي و انجام مسؤوليت در تاريخ 11/2/67 در جبهه حلبچه به شهادت رسيد و جسد مطهرش در شب شهادت امير مؤمنان (ع) در گلزار شهداي ورمتون به خاك سپرده شد و روحش شاد و يادش زنده باد .

 

 *  شهيد نادر علي رستمي

شهيد نادر علي رستمي در سال 1351 در يك خانواده مذهبي در روستاي ورمتون به دنيا آمد . آموزش هاي اوليه تربيتي و ديني در خانواده و مكتب خانه آموخت . و از دوران كودكي و نوجواني به خواندن نماز و قرآن اصرار داشت . پاكي و صفاي دروني شهيد و انس و علاقه اش به نايب ولي عصر (ع) حضرت امام او را به كربلاي ايران كشاند و با سربازان امام عصر (عج) آشنا ساخت .

احترام فراواني به بزرگترها و به اعضاي خانواده اش مي گذاشت . به خواندن نماز و شركت در مجلس مذهبي سخت مقيد بودند و ارتباط خوبي با روحانيوني كه براي تبليغات به روستا تشريف مي آوردند داشت .

چون به سن قانوني اعزام نرسيده بودند با شناسنامه برادرش توانستند اول به آموزش نظامي ( گهرباران ) و بعد به جبهه اعزام شوند . و در عمليات والفجر 8 به شهادت رسيد اما ما تا چهل و پنج روز از ايشان بي اطلاع بوديم و در يك روز جمعه اي ما از شهادت ايشان مطلع كردند .              روحش شاد و راهش مستدام باد

 

 

*  شهيد سيد خليل موسوي

شهيد سيد خليل موسوي در سال 1345 در يك خانوا ده مذهبي ديده به جهان گشود . و قبل از رفتن به مدرسه در حد توان مان خواندن قرآن و نماز را به وي آموزش داديم . مادر براي او سنگ صبور بود . به همه اعضاي خانواده به ويژه به پدر و مادر احترام ويژه اي قائل بود . سختكوشي او را همه مي داند . براي كمك به خانواده هميشه كار مي كرد . سال دوم راهنمايي بود كه به فرمان حضرت امام (ره) لبيك گفتند و به جبهه اعزام شدند . و در پاسخ اين سخن كه تو هنوز بايد درس بخواني و بزرگترها اين وظيفه را انجام مي دهند ، مي گفت : فرق من با ديگران چيست ؟ فرداي قيامت جواب جدم رسول ا... (ص) را چگونه بدهم . شركت در جلسات مذهبي و حال و هواي زيبا و پاك آن زمان كه زمان جنگ و شهادت بود ، در او بسيار تأثير گذار بود و او را با خوبان آشنا ساخت . و در همان نوبت اول اعزام ايشان به شهادت كه آرزويش بود رسيد .

*  شهيد محمود سراني

شهيد محمود سراني در يك خانوا ده مذهبي ديده به جهان گشود .به اعضاي خانواده احترام ويژه اي قائل بود . و از همان دوران كودكي به كار به ويژه كارهاي فني علاقه مند بود . و از نوجواني به شركت در مجالس مذهبي مقيد بود . روزي كه ايشان مجروح شد چهل روز در منزل بود ، در حالي كه هنوز كامل معالجه نشده بود با اصرار دوباره به جبهه اعزام شد و در سال 1367 به درجه رفيع شهادت نائل گشت .  

*  بخشي از وصيت نامه سيد مير صفي موسوي

پدرجان ! درست است كه مرگ پسر جوان سخت است ، اما اگر به شهادت رسيدم بدانيد كه خودم آن را انتخاب كردم . برايم گريه كنيد اما صابر باشيد و خدا را شكر كنيد و ذكر بگوييد كه ذكر قلب انسان را آرام مي كند . و افتخار كنيد كه فرزندتان در راه خداي رحمان به شهادت رسيد .

مادر مهربانم ! از راه دور دست هاي شما را مي بوسم . به ياد عظمت حضرت زينب (س) را كه در چند ساعت ؛ داغ شش برادد و چند فرزند ديد اما استوار در برابر اين همه مصيبت بزرگ ايستاد و نامش را ماندگار كرد .

 خداوندا !  به من چگونه زيستن را بياموز ،  چگونه مردن را خودم خواهم آموخت

 

   شهادت و مقام شهيد

 قالَ الله تعالى : وَ لاتَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فى سَبيلِ اللهِ اَمْواتٌ بَلْ اَحْياءٌ وَ لكِنْ لاتَشْعُرونْ.1  از اعظم قربات و اجلّ مقامات و درجات، شهادت فى سبيل الله است.  شهادت در راه خدا، در راه اعلاى كلمة الله، در راه احياى امرالله، در راه دفاع از دين و حدود و ثغور و نواميس مسلمين.  شهيد و شهدا، سعادتمندان و پاكبازانى هستند كه در ميدان جهاد فى سبيل الله از مرگ واهمه و انديشه اى ندارند، و نصرت حق و يارى دين خداو جهاد با دشمنان خدا را فوز عظيم مى دانند. و از ميان بارش باران اسلحه دشمن، خود را مظفّر و پيروز و نايل به احدى الحسنيين مى شمارند. اعلاى كلمه اسلام و بقاى دين و عزّت و شوكت مسلمين، همه از بركت فداكاريها و جانبازيهاى اين رادمردان از جان گذشته است.

در غزوات صدر اسلام، آنان كه در ركاب پيامبر اعظم، صلّى الله عليه و آله و سلّم، حقّ جهاد و شجاعت و مردانگى و ايثار و اخلاص و علاقه به حق را ادا كردند، فداكارانى بودند كه در رأس آنها و شخص اول آنها، فارس غزوات و ليث بى مانند غابات، قاتل سران كفر و شرك و فاتح قلاع جهل و استكبار، اميرالمؤمنين، امام على، عليه السّلام، بود كه در طول تاريخ پر از فراز و نشيب اسلام، هر كجا و در هر زمان و در هر عصر و توفان و هر سختى و بلا و هجوم اعدا، خط شهيد و شهادت و فرهنگ ايثار و فداكارى امت اسلام را سربلند و سرافراز نموده است.    خطى كه قيام سيدالشهدا، رهبر آزادمردان جهان، حضرت امام حسين، عليه السّلام، و يارانش را بوجود آورد و آن رستخيز عظيم را كه تا دنيا باقى و برقرار است همچنان در برابر كفر و ظلم يزيديان هر عصر و زمان در ستيز است، بر پاكى و واقعيت معنايى را كه در اين شعر است، به جهانيان نشان داد;  لَوْلا صَوارِمِهُمْ وَ وَقْعُ نِبالِهِم         لَمْ تَسْمَعِ الاْذانُ صَوْتَ مُكَبِّرِ  .  رستاخيزى شد كه در آن اوج پرواز انسان هاى مخلص و خود را به خدا فروخته و از جان و مال و زن و فرزند گذشته آشكار گشت. و خطاب اِنّى اَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ2 خدا، به ملائكه از نو تفسير شد.

و حسين، عليه السّلام، را تا ابد اسوه و نمونه و مفخر مكتب شهادت و سيد اهل آبا و پيشواى شهداى راه حق و نجات انسانيت قرار داد.   قرآن كريم كه برترين و شريفترين معانى جهاد و شهادت، را به مسلمانان مى آموزد، كسانى را كه در اين مكتب جهاد و شهادت از خود و مال و وابستگان خود در راه اعلاى كلمه توحيد و نجات بشر از ذلّت عبوديّت غير خدا و استعباد زورگويان گذشت ندارند، به تهديد، سخت هشدار مى دهد، مى فرمايد: قُلْ اِنْ كانَ آبائُكُمْ وَ اَبْنائُكُمْ وَ اَخَواتُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ اَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تجِارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادِها وَ مَساكِنَ تَرْضَونَهُ اُحِبُّ اِلَيْكُمْ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٌ فى سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوآ حَتّى يَأْتِىَ اللهَ بِاَمْرِهِ وَ اللهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الْفاسِقينَ.3   اين آيه به صراحت اعلام مى كند كه مسلمان بايد در راه خدا و پيغمبر و جهاد در راه خدا، از هر چه در نزدش عزيز و قيمتى است چشم بپوشد، سخن حق را بگويد، صراحت لهجه داشته باشد، با اهل بدع و گمراهيها براى اين جهات دنيايى به مسامحه و مجادله و حق پوشى عمل نكند. مى فرمايد: اگر پدران شما و پسران شما و برادران شما و همسرهاى شما و خويشاوندان و عشيره شما و اموالى كه ذخيره كرده و تجارتى كه از كساد آن مى ترسيد و خانه هايى كه براى خودتان پسنديده ايد، همه اينها محبوبتر باشد به سوى شما از خدا و پيغمبر خدا و جهاد در راه خدا، پس منتظر باشيد خدا فرمانش و عذابش را بياورد (و بر شما نازل كند)، از اين جهت و اين درك و معرفت است كه مى فرمايد: اَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ماتَ شهيداً;4 اين معنايى است كه شهيد، يعنى آنكه در راه خدا به شهادت مى رسد، آن را درك مى كند و بايد آن را درك كند و داشته باشد. تا اگر شهادت هم نصيبش نشد، حال و روحيه شهيدان و دوستداران جهاد و شهادت را داشته باشد.

اين معناى بزرگ و مقام ارجمندى است و با اين اعلام خطر كه در اين آيه است همه و هر مسلمان، بايد آن را در خود پرورش دهد و حقيقتاً براى اسلام و دين، هميشه آماده فداكارى به مال و جان باشد.   و جهاد را در هر درجه اى كه فراهم مى شود، هر چند به امر به معروف و نهى از منكر باشد، ترك نكند كه فرمود: مَنْ تَرَكَ اِنْكارَ الْمُنْكَرَ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ يَدِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَيْنَ الاَْحْياء;5   البته در جهاد و امر به معروف و نهى از منكر، بايد ضوابط و برنامه هاى شرعى را كه در فقه بيان شده رعايت نمود و احساسى و سليقه اى عمل نكرد. امّا روحيه آمادگى براى دفاع از دين و نواميس مسلمين بايد در اين حدّى كه در آيه بيان شده است، همواره قوى و نيرومند باشد. تافرمان مبارك وَ اَعِدّوا لَهُمْ مَااسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّاللهِ وَ عَدُوَّكُمْ،6 اجرا شود و دشمنان هميشه از مسلمانان مرعوب و بيمناك باشند و انديشه تجاوز به حقوق و حدود آنها را ننمايند.

1 . بقره ، 154 ; و كسانى را كه در راه خدا كشته مى شوند ، مرده نخوانيد ، بلكه زنده اند ولى شما نمى دانيد .   2 . بقره ، 30 ; من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد .   3 . توبه ، 24 ; بگو اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و خاندانتان و اموالى كه به دست آورده ايد و تجارتى كه از كسادش مى ترسيد ، و خانه هايى كه خوش داريد ، در نزد شما از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش عزيزتر است ، منتظر باشيد تا خداوند فرمانش را به ميان آورد ; و خداوند نافرمانان را هدايت نمى كند .   4 . بحار ، ج 23 ، ص 233 .  5 . مفيد ، محمّد ، المقنعه ، ص 808 ; كسى كه نهى از منكر را ترك گويد ، گويى مرده اى در ميان زندگان است .    6 . انفال ، 60 ; و در برابر آنان هر نيرويى كه مى توانيد ، از جمله نگاهدارى اسبان ، فراهم آوريد ، تا به آن وسيله دشمن خدا و دشمن خود را بترسانيد .

راز موفقيت مقام معظم رهبري 

از مقام معظم رهبرى حضرت آيت الله خامنه اى نقل شده است كه ايشان در مورد رمز موفقيت خود مى فرمايند :

بنده اگر در زندگى خود در هر زمينه اى توفيقاتى داشته ام ، وقتى محاسبه مى كنم به نظرم مى رسد كه اين توفيقات بايد از يك كارنيكى كه من نسبت به يكى از والدينم انجام داده ام باشد.

پدرم در سنين پيرى - بيست و چند سال قبل از فوت - به بيمارى آب چشم كه موجب نابينائى مى شود مبتلا شد بنده در آن موقع در قم مشغول تحصيل و تدريس بودم ، از قم مكررا به مشهد مى آمدم و ايشان را به دكتر مى بردم ، و دوباره باز مى گشتم تا اينك در سال 1343 هجرى شمسى به ناچار براى معالجه ، ايشان را به تهران آوردم ، اطباء در ابتداء ما را ماءيوس ‍ كردند گرچه بعد از دو سه سال يك چشم ايشان معالجه شد و تا آخر عمر هم ميديد، اما آن زمان مطلقا نمى توانست با چشمهايش جائى را ببيند و بايد دستشات را مى گرفتيم

و اين براى من يك غصه (بزرگ ) شده بودم ، زيرا اگر به قم مى آمدم ، ايشان مجبور بود در گوشه اى از خانه بنشيند و قادر به مطالعه و معاشرت و هيچ كارى نبود، و انس و الفتى هم كه با من داشت با ديگر برادران نداشت ، با من به دكتر مى رفت ولى همراه شدن با ديگران و رفتن به دكتر برايش آسان نبود، وقتى بنده نزد ايشان بودم برايشان كتاب مى خواندم و با هم بحث علمى مى كرديم و از اين رو با من ماءنوس بود، به هر حال احساس كردم اگر ايشان را در مشهد مقدس تنها رها كنم و به قم برگردم ، ايشان به يك موجود معطل و از كار افتاد تبديل مى شود كه براى خود ايشان بسيار سخت بود، براى من نيز خيلى ناگوار بود از طرفى دورى از قم نيز براى من غير قابل تحمل بود، زيرا كه من با قم انس داشتم و تصميم گرفته بودم كه تا آخر عمر در قم بمانم

بر سر دو راهى گير كرده بودم ، اين مساءله در ايامى بود كه ما براى معالجه پدرم در تهران بوديم ، روزهاى سختى را در حال ترديد گذارندم .

عصر تابستانى بود كه سراغ يكى بزرگان و دوستانم در چهار راه حسن آباد تهران رفتم او اهل معنا و آدم با معرفتى بود، جريان ايشان تعريف كردم ، در ضمن گفتم : من دنيا و آخرت خودم را در قم مى بينم ، اگر اهل دنيا باشم دنياى من در قم است و اگر اهل آخرت هم باشم آخرت من در قم است ، خلاصه من بايد از دنيا و آخرت خودم بگذرم كه با پدرم به مشهد بروم و در آنجا بمانم !

آن بزرگوار تاءمل مختصرى كرد و فرمود: شما براى خدا از قم دست بكش و به مشهد برو، خداوند متعال مى تواند دنيا و آخرت تو را از قم به مشهد منتقل كند.

من در سخنان ايشان تاءملى كردم عجب حرفى است ! انسان مى تواند با خداوند معامله كند، با خودم گفتم براى خاطر خدا، پدرم را به مشهد مى برم و تردا همانجا مى مانم ، خداوند هم اگر اراده فرمود، مى تواند دنيا و آخرت مرا از شهر قم به مشهد مقدس بياورد، تصميم خود را گرفتم ، دلم باز شد و ناگهان از اين رو به آن رو شدم يعنى كاملا راحت شدم و با حالت بشاش و آسودگى خاطر به منزل آمدم .

والدين من كه چند روزى بود كه مرا ناراحت ميديدند، از بشاش بودن من تعجب كردند به آنها گفتم : من تصميم گرفتم با شما به مشهد بيايم و آنجا بمانم ، آنها اول باورشان نمى شد كه من از قم دست بكشم ، با آنها به مشهد قدس رفتم و آنجا ماندم و خداوند متعال بعد از آن ، توفيقات زيادى به ماداد و به هر حال به دنبال كار و وظيفه خود رفتم ، اگر بنده در زندگى خود توفيقى داشتم اعتقادم اين است كه ناشى از همان بر و نيكى است به پدر و مادرم انجام داده ام .

 

اتل متل یه بابا

اتل متل بچه ها    که اونها رو دوست دارن         آخه غیر اون دوتا      هیچ کسی رو ندارن

مامان ، بابا رو می خواد       بابا عاشق اونه        به غیر بعضی وقتها        

بابا چه مهربونه     وقتی که از درد سر      دست میذاره روگیجگاش      اون بابای مهربون     فحش میده به بچه هاش      همون وقتیکه هرچی        جلوش باشه میشکنه      همون وقتی که هرکی      پیشش باشه میزنه        غیر خدا ومادر       هیچ کسی رو نداره       اون وقتی که بابا جون      موجی میشه دوباره        دویدم ودویدم        

سرکوچه رسیدم       بند دلم پاره شد        ازاون چیزی که دیدم        

بابام میون کوچه        افتاده بود رو زمین           مامان هوار می زد که        

شوهرمو بگیرین          مامان با شیون وداد      می زد توی صورتش      

قسم می داد بابارو        به فاطمه (س)، به جدش       

توروخدا مرتضی        زشته میون کوچه        بچه داره می بینه         توروبه جون بچه

بابارودوره کردن          بچه های محله       بابایهو دویدو       زد تودیوار با کله

هی تند وتند سرش رو      بابا می زد تو دیوار      قسم میداد حاجی رو       

حاجی گوشی روبردار        نعره های بابا جون       پیچید یهو توگوشم           

 الوالو کربلا           جواب بده بگوشم     مامان دوید واز پشت       

گرفت سر بابارو          بابا با گریه می گفت          کشتند بچه هارو

بعد مامان و هلش داد       خودش خوابید رو زمین        گفت که مواظب باشین     

خمپاره زد، بخوابین          الوالو کربلا  پس نخودا چی شدن؟       

کمک می خوایم حاجی جون         بچه ها قیچی شدن        توسینه وسرش زد       

 هی سرشوتکون داد        روبه تماشاچیا             چشماشو بست وجون داد!

بعضی تماشاکردن         بعضی فقط خندید ند           اونهایی که از بابام          

 فقط امروزودیدن      سوی بابا دویدم         بالاسرش رسیدم        از درد غربت اون       هی به خودم پیچیدم                   ابوالفضل سپهر

 

دنيا رو با همه خوب و بدش

دنيا رو با همه خوب و بدش                 با همه زندونی های ابدش

پشت سر گذاشتن و رها شدن               رفتن و سری توی سرا شدن

واسشون تو بند دنيا جا نبود                 دنيا که جای پرنده ها نبود

پشت سر ، گذشته های بی هدف            پيش رو لشگر آرزو به صف

تو بهشت آرزو گم نشدن                   آدم حسرت گندم نشدن

وقتی موندن تو غبار زندگی                 پر کشيدن از حصار زندگی

زنده موندن واسشون بهونه بود             زندگی بازی بچگونه بود

يه صدا می خوندشون سمت خدا           با سکوتشون رسيدن به صدا

 

 

 نياز انسان به خدا

1- در اصل وجود و حيات

* ما در افعال مختاريم . اما هيچ گونه استقلالي نداريم و در ذات و صفات و افعال ؛ عين حاجتيم . وجود حقيقي اوست و ما عدم محض . انا لله و انا اليه راجعون .

2- كسب آرامش

* الا بذكر الله تطمئن القلوب . انسان در اصل روحاني است و نا آرامي هاي روحي او فقط در سايه ذكر خداوند به آرامش بدل مي شود . 

* داستان توبه نصوح

بود مردي پيش ازين نامش نصوح          بد ز دلاكي زن او را فتوح

بود روي او چو رخسار زنان                 مردي خود را همي‌كرد او نهان

او به حمام زنان دلاك بود                  در دغا و حيله بس چالاك بود

توبه‌ها مي‌كرد و پا در مي‌كشيد              نفس كافر توبه‌اش را مي‌دريد

يك سبب انگيخت صنع ذوالجلال           كه رهانيدش ز نفرين و وبال

اندر آن حمام پر مي‌كرد طشت              گوهري از دختر شه ياوه گشت

پس در حمام را بستند سخت               تا بجويند اولش در پيچ رخت

رختها جستند و آن پيدا نشد                 دزد گوهر نيز هم رسوا نشد

پس به جد جستن گرفتند از گزاف            در دهان و گوش و اندر هر شكاف

بانگ آمد كه همه عريان شويد              هر كه هستيد ار عجوز و گر نويد           

يك به يك را حاجبه جستن گرفت         تا پديد آيد گهردانهء شگفت

آن نصوح از ترس شد در خلوتي          روي زرد و لب كبود از خشيتي

پيش چشم خويش او مي‌ديد مرگ           رفت و مي‌لرزيد او مانند برگ

گفت يارب بارها برگشته‌ام                 توبه‌ها و عهدها بشكسته‌ام

كرده‌ام آنها كه از من مي‌سزيد             تا چنين سيل سياهي در رسيد

نوبت جستن اگر در من رسد               وه كه جان من چه سختيها كشد

در جگر افتاده‌استم صد شرر              در مناجاتم ببين بوي جگر

اي خدا آن كن كه از تو مي‌سزد         كه ز هر سوراخ مارم مي‌گزد

توبه‌ام بپذير اين بار دگر                تا ببندم بهر توبه صد كمر

اي خدا و اي خدا چندان بگفت                كه آن در و ديوار با او گشت جفت

در ميان يارب و يارب بد او                   بانگ آمد از ميان جست و جو

جمله را جستيم پيش آي اي نصوح              گشت بيهوش آن زمان پريد روح

بانگ آمد ناگهان كه رفت بيم                  يافت شد گم گشته آن در يتيم

آن نصوح رفته باز آمد به خويش               ديد چشمش تابش صد روز بيش

مي حلالي خواست از وي هر كسي               بوسه مي‌دادند بر دستش بسي

بد گمان برديم و كن ما را حلال                گوشت تو خورديم اندر قيل و قال

اين حلالي ها ازو مي‌خواستند                 وز براي عذر برمي‌خاستند

چه حلالي خواست مي‌بايد ز من                كه منم مجرم‌تر اهل زمن

كس چه مي‌داند ز من جز اندكي               از هزاران جرم و بد فعلم يكي

من همي دانم و آن ستار من              جرمها و زشتي كردار من

اول ابليسي مرا استاد بود             بعد از آن ابليس پيشم باد بود

حق بديد آن جمله را ناديده كرد               تا نگردم در فضيحت روي‌زرد 

باز رحمت پوستين دوزيم كرد               توبهء شيرين چو جان روزيم كرد

هر چه كردم جمله ناكرده گرفت                طاعت ناكرده آورده گرفت

هم‌چو سرو و سوسنم آزاد كرد                 هم‌چو بخت و دولتم دلشاد كرد

نام من در نامهء پاكان نوشت                  دوزخي بودم ببخشيدم بهشت

آه كردم چون رسن شد آه من                 گشت آويزان رسن در چاه من

آن رسن بگرفتم و بيرون شدم                  شاد و زفت و فربه و گلگون شدم

در بن چاهي همي‌بودم زبون                  در همه عالم نمي‌گنجم كنون  

آفرينها بر تو بادا اي خدا                  ناگهان كردي مرا از غم جدا

گر سر هر موي من يابد زبان                     شكرهاي تو نيايد در بيان

دفتر پنجم از كتاب مثنوي مولوي

3- براي شدن و بهتر زيستن

* فافعل كما ينبغي لمثلك أن يفعله ... في طلب طاعته و الخشيهِ من عقوبته و الشفقهِ من سُخطه فإنه لم يأمرك إلا بحَسَن و لم ينهك إلا عن قبيح . ( نهج البلاغه / وصيت امام علي ع به امام حسن ع )

* و من كفر فان الله غني عن العالمين . (آل عمران / 97)

* و من يبخل فانما يبخل عن نفسه و الله الغني و انتم الفقرا (محمد/38)

* و من جاهد فنما يجاهدُ لنفسه أن الله لغنيٍّ عن العالمين . (عنكبوت/6)

( و حقيقتاً در غياب خداي رحمان ، زيستن ملال انگيز است ) :  « من اعرض عن ذكري فان له معيشه ضنكاً . »

4- كسب تواضع و ترك استغنا

بندگي يعني انسان خود را فوق حق و اخلاق نپندارد . از اين رو برداشتن خدا ، برداشتن بندگي و آوردن طغيان است .

اگر خدا نبود آدميان همه خدايان مي شدند . ياد خدا و مرگ تكبر را نابود مي كند .

* أكيس الناس أكثرهم ذكراً للموت و أشدهم استعداداً له . ( محجه البيضاء / رسول خدا ص )

تفرعون بشر امروز بخاطر فراموشي خدا و شأن بندگي است .

* و اذا ذكر الله وحده إشمأزّت قلوب الذين لا يؤمنون بالآخره .

5- پشتوانه اخلاق

بدون خدا نمي توان زندگي كرد !   

بايد باور كنيم و بباورانيم كه بدون خدا نمي توان زندگي كرد . متأسفانه در روان شناسي دنياي امروز ، جاي خدا ؛ خالق هستي و آفريننده انسان خالي است و مطمئن باشند كه راه به جايي نخواهند برد . اگر باور ندارند حيات وحش دنياي متمدن امروز را نه يك بار بلكه صد باره ببينند . ( ألا بذكر الله تطمئن القلوب ) آرامش تنها در سايه سار خدا امكان پذير است و بس . امروز براي همه روشن شد كه بدون خدا نمي توان زندگي كرد . و دانش بدون معنويت ، ابزاري است براي وحشي گري و بربريت دنياي امروز . و دانشگاه بدون معنويت ، بزرگترين خطر دنياي امروز به شمار مي آيد .

زندگی قانون داره

زندگی قانون داره . خوشبختی با رعایت قانون زندگی بدست می آيد . و بدبختی با پا روی قانون گذاشتن حاصل میشود . موفقیت ها به بخت و اقبال بسته نیست . بلکه لذت واقعی زندگی را با دانستن قانون و احترام به آن می توان در آغوش کشید .

جوانان ! دانشجویان ! اساتید ! روان شناسان و عالمان تربیتی ! به خدا قسم دنیای بی خدای امروز هیچ حرف تازه ای برای کسب موفقیت کامل و آرامش واقعی ندارد . اگر دانشمندان علوم تربیتی و روان شناسان دنياي بي خدا ؛ توانسته اند به برخی از قوانین آن هم ناقص پی ببرند ؛ اولیای دین ما همه آنها را ، ۱۵۰۰ سال قبل آن هم با رعایت همه عرصه های زندگی بشر و با باور به سرای ابدی دیگر بیان داشتند .

اما تاسف و درد این جاست ما مسلمانان با الفبای دین مان بی اطلاعیم و از بامداد تا شامگاه هزار بار باورهای عمیق دینی مان را بی آنکه بفهمیم نقد می کنیم . و به خاطر این اگر مسلمانی از غصه بمیرد به حق مرده است ! .

آن كساني ناآگاهانه تعاليم حيات بخش اسلام را وارونه جلوه مي دهند ، در برابر خدا چه جوابی دارند ! در برابر دادگاه تاریخ بخاطر آن همه دروغ چه پاسخي دارند . مگر ابن سینا از ما نیست . مگر خواجه طوسی از ما نیست . مگر امام خمینی از ما نیست . مگر رازی از ما نیست . مگر سید جمال از ما نیست . مگر هزاران فقیه محدث فیلسوف و هزار فيزیکدان و شیمیست و پزشک از ما نیستند . مگر مبتکر بسیاری از علوم تجربی از ما نیستند .

غرب و گرداب بحران اخلاقي

امروز همه چيز آغشته به شهوت و مسائل جنسي شده است. تمدن جديد و كشورهاي غربي به خصوص ايالات متحده، الگوي بسياري از ملت‏ها حتي در كنار گذاشتن اخلاق و رو آوردن به مسائل جنسي شده‏اند و جدا شدن از اخلاق تا آنجا پيش رفته است كه ديگر خوب از بد و رفتار مناسب از نامناسب بازشناخته نمي شود. جوانان، خانواده ها، اجتماع و... در فساد غوطه ور شده‏اند و در چنين شرايطي پيام خدا براي بازگشت به سلامتي و كسب قدرت اجتماعي، توبه است.

ما اكنون 30 سال است كه انقلاب جنسي 1960 را پشت سر گذاشته ايم. آثار اين انقلاب بر جامعه چه بود؟ براي آينده چه بايد كرد ؟ مسائل جنسي همه جا را فرا گرفته است. همه چيز آغشته به مسائل جنسي شده است ؛ فيلم‏هايي كه مي‏بينيم، تلويزيوني كه نگاه مي‏كنيم، موسيقي كه مي‏شنويم و مجله و كتاب‏هايي كه مي‏خوانيم. به نظر مي‏رسد كه جامعه به واسطه مسائل جنسي اشغال شده است. شايد هيچ گاه جامعه به اين ميزان در اين مورد نا آگاه نبوده است و هيچ گاه انسان‏ها تا اين حد از نا آگاهي جنسي صدمه نديده بودند. اخيرا گزارش شده است كه بيماري‏هاي قابل انتقال از طريق جنسي مانند ايدز، سوزاك و سفليس سه بيماري واگيردار اصلي در ايالات متحده هستند. اخيرا حتي بيماري تبخال پوستي نيز با شدت و حدت بيشتري بازگشته است. روزنامه انگليسي ايندپيندنت اخيرا گزارش داده بود كه تبخال پوستي تناسلي كه بيماري لاعلاجي است كه در سايه ايدز از انظار عمومي و توجه پزشكان پنهان مانده بود اكنون بيشترين قرباني را در انگلستان دارد. متخصصين برآورد كرده‏اند كه در شهر لندن از هر 10 زن يكي حامل ويروس اين بيماري است و در ايالات متحده مطابق تخمين‏ها هر ساله 500 هزار نفر به اين بيماري مبتلا مي‏شوند. البته رفتار و اخلاق جنسي تنها يكي از معيار‏هاي بررسي استانداردهاي اخلاقي يك ملت است، اما اين معيار نقشي بسيار اساسي دارد.

 

عوامل محبت در احاديث اسلامى

1 - ايمان

امام باقر ع فرمود : اگر خواستى بدانى در تو خيرى هست ، به دلت نگاه كن ، اگر اهل طاعت خدا، فرمانبرداران را دوست دارد و از اهل معصيت خدا بدش مى آيد، در تو خيرى هست و خداوند تو را دوست دارد. و اگر از اهل اطاعت بدش مى آيد و از اهل معصيت خوشنود است ، در تو خيرى نيست ، و خداوند از تو ناخشنود است ، و (بدان ) كه هر كسى با دوست خود خواهد بود. (يعنى در قيامت دوست با دوست است ).

2 - محبت نمودن :  با دوستى ، محبت محكم مى شود ، يعنى براى پيدا كردن دوست ، و دوست كردن همسر و ديگران از خودتان شروع كنيد، سعى كنيد دوستى كنيد تا او هم با شما دوست شود.

3 - توجه و حضور قلب در نماز :  امام صادق ع فرمود : هر كه در نماز، دل به خدا دهد، خداوند روبه او كند، دلهاى مؤ منين را هم به دوستى با او مى گرداند، بعد از آنكه خدا او را دوست مى دارد.

4 - احسان و نيكى  :  حضرت على ع فرمود : با احسان و خدمت ، دلها را مى شود مالك شد .  و در حديث ديگرى فرمود: با احسان و نيكى مى شود افراد را خريد و بنده كرد.

5 - سلام كردن

پيامبر اكرم ص فرمود: سوگند به آنكه جانم به دست اوست ، به بهشت وارد نمى شويد تا ايمان بياوريد. و ايمان نمى آوريد تا با يكديگر دوست باشيد، آيا نمى خواهيد شما را به كارى راهنمائى كنم كه اگر انجام دهيد، با هم دوست شويد؟ (براى ايجاد محبت ) به يكديگر آشكارا سلام كنيد.

و حضرت على ع فرمود : زبانت را به سخن ملايم و سلام كردن عادت بده تا دوستانت زياد شوند و دشمنانت اندك گردد.

6 - اظهار محبت  :  پيامبر اكرم ص فرمود : مرد وقتى به زنش بگويد دوستت دارم ، اين سخن هرگز از دل او بيرون نمى رود.

مردى به امام باقر عرض كرد : من فلانى را دوست دارم ، حضرت فرمود: او را از اين دوستى آگاه كن ، كه براى دوام مؤ ثرتر و در الفت بهتر است .

7 - صورت گشاده و خندان :  حضرت على ع مى فرمايد: رخسار نيكو اولين هديه و راحت ترين بخشش است

و فرمود: صورت باز آتش دشمنى را خاموش مى كند،

و فرمود: صورت باز و گشاده ريسمان محبت است ، و فرمود: كار نيك و صورت باز، محبت مى آورد و انسان را به بهشت مى رساند.

و فرمود: صورت گشاده ، روش هر آزاده است .

8 - خوش آمد گوئى :  حضرت على ع فرمود : روى باز و گشاده و بخشش و نيكى و خوش آمد گفتن ، موجب دوستى مردم است .

9 - دست دادن :  پيامبر اكرم ص فرمود : به يكديگر دست بدهيد كه محبت را زياد مى كند.

حضرت صادق عليه السلام فرمود: به يكديگر دست بدهيد كه كينه را از بين مى برد.

10 - هديه دادن  :  امام صادق ع فرمود: به يكديگر هديه دهيد، تا دوست هم باشيد، چرا كه هديه كينه را از بين مى برد.

و حضرت على عليه السلام فرمود: هديه محبت مى آورد، و فرمود: هيچ چيز مثل هديه ، فرمانروا را ملايم و خشم را بيرون و رانده شده را متمايل و كارهاى سخت را آسان و بديها را دور، نمى كند.

نكته مهم در هديه : اهميت آن به اظهار محبت و دوستى است ، نه ارزش ‍ مادى آن ، بنابراين در هديه توقعات را كنار بگذاريد و ارزش واقعى آن را در نظر بگيريد تا دوستان شما و خود شما بتوانيد همواره به يكديگر هديه اى هر چند اندك ؛ به نشان دوستى تقديم كنيد، متاءسفانه اين ابراز دوستى ، در نزد بعضى به خاطر توقعات نابجا تبديل به وسيله كدورت مى شود و بجاى تشكر و دريافت پيام هديه ، بخاطر مسائل مادى از يكديگر دلخور مى شوند.

اين هم هديه است  :  امام صادق ع فرمود : محبوبترين برادرانم ، كسى است كه عيبهاى مرا به من هديه اى دهد. .

و پيامبر اكرم ص فرمود: هيچ مسلمانى براى برادرش ، هديه بهتر از سخن حكيمانه كه يا هدايتش را زياد كند، يا از هلاكت دورش كند، نداده است .

11 - معاشرت نيكو  : حضرت على ع فرمود: معاشرت نيكو، دوستى را دوام مى بخشد  ، البته تاءثير معاشرت نيكو و رعايت اخلاق در خانواده و برخورد دوستانه ، مسأله اى كاملا روشن است .

12 - خوش اخلاقي :  حضرت ع فرمود: خوش اخلاق بودن ، دوستى مى آورد(98)، و فرمود: سه چيز محبت مى آورد، خوش اخلاقى ملايمت نيكو و تواضع  .

13 - خوش گمانى :  حضرت على ع فرمود: هر كس به مردم خوش كمان باشد، به محبت آنها دست مى يابد .

14 - ملايمت و نرم خوئى :  امام باقر ع فرمود: با ملايمت و دوستى ، دلها تو را دوست دارد .

15 - بى نيازى از ديگران

حضرت على ع فرمود : خود را محبوب مردم كن ، با بى رغبتى به آنچه در دست آنهاست ، تا به محبت آنها برسى  .

مردى نزد پيامبر اكرم ص آمد و از حضرت سؤ الاتى كرد از جمله پرسيد: چه كنم تا مردم مرا دوست بدارند، حضرت فرمود: به مردم نيكى كن و چشم به داشته آنها نداشت باش و به آن طمع مكن تا تو را دوست بدارند .

(بنابراين همسرانى كه بى جهت و بدون تناسب ، در فكر كندن مال از شوهر خود هستند و پى در پى تقاضاى نابجا دارند، از محبت آنها كاسته خواهد شد.)

16 - سخاوت

حضرت على ع فرمود: سخاوت ، محبت را مى روياند . و امام صادق عليه السلام به على فرمود: خودت را با رسيدگى به برادرانت محبوب گردان ، همانا خداوند محبت را در بخشش و دشمنى را در امساك و ندادن قرار داده است

17 - سكوت

امام هفتم يا هشتم فرمود : سكوت محبت مى آورد، سكوت راهنماى هر چيزى است .

(زيرا بيشترين اسباب دشمنى از سخن گفتن است و از آنجا كه حركت دادن زبان كارى آسان است ، بسيارى با سخنان سبك و نسنجيده آبروى خود را مى برند و خود را نزد مردم و خدا سبك مى كنند).

18 - سخن زيبا :  امام چهارم حضرت سجاد ع فرمود : سخن زيبا، دارائى را زياد و روزى را افزايش مى دهد، اجل را به عقب مى اندازد و انسان را نزد خانواده محبوب و وارد بهشت مى كند.

19 - تواضع  :  حضرت على ع فرمود : نتيجه تواضع و فروتنى ، دوستى است .  و فرمود : سه چيز محبت مى آورد خوش اخلاقى ، ملايمت نيكو و تواضع

امام باقر ع فرمود : سه چيز محبت مى آورد، قرض و تواضع و بخشش

 

سخن آخر

 

به یاد مهدی ؛ زنده کننده قرآن و نجات دهنده انسان

روز آفتابی

این روزها که می گذرد هرروز

احساس می کنم که کسی در باد          فریاد می زند

احساس می کنم که مرا   ...  از عمق جاده های مه آلود

یک آشنای دور صدا می زند         آهنگ آشنای صدای او

مثل عبور نور       مثل عبور نوروز         مثل صدای آمدن روز است

روزی که روز تازه ی پرواز   ...   روزی که نامه ها همه باز است

روزی که روی در ها   ...  با خط ساده ای بنویسند :     "تنها ورود گردن کج ممنوع!"...

روزی که شاعران ناچار نیستند   ...  در حجره های تنگ قوافی

لبخند خویش را بفروشند   ...  روزی که سبز زرد نباشد

گل ها اجازه داشته باشند   ...  هرجا که دوست داشته باشند        بشکفند

دل ها اجازه داشته باشند   ...  هرجا نیاز داشته باشند  …   بشکنند

آیینه حق نداشته باشد  ...  با چشم ها دروغ بگوید

دیوار حق نداشته باشد   ...  بی پنجره بروید

ای روز های خوب که در راهید   ...  ای جاده های گمشده در مه

ای روز های سخت ادامه   ...  از پشت لحظه ها به درآیید

ای روز آفتابی!  ...  ای مثل چشم های خدا آبی!  ...  ای روز آمدن !

ای همچو روز آمدنت روشن !  …  این روز ها که می گذرد هر روز

در انتظار آمدنت هستم   …   اما  ...  با من بگو که آیا من نیز   …   در روزگار آمدنت هستم !؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 ر هايي از زندان باورهاي غلط  

 

 

 

ر هايي از زندان باورهاي غلط     

        يا :
 رمز شاد زيستن ، عاقلانه زيستن است
1-  برخي از افراد در دوره هايي از زندگي شان ، به انجام رفتارهاي خود تخريب گر گرايش دارند
مثلاً برخي از ما به خاطر نوع رفتار ديگران و تجارب تلخ زندگي ، بسيار عصباني مي شويم و يا ديگران را سخت مورد انتقاد قرار دهيم . كه اين نوع رفتار ها ، ما را از لذت بردن و شاد زيستن محروم سازد و اكثر اوقات هم احساس گناه و حسرت و پشيماني خواهيم كرد . 
2-  اگر بپذيريم :
اولا ً: « همان گونه زندگي مي كنيم كه مي انديشيم »  «قانون شماره يك» كلٌ يعمل علي شاكلته .
ثانياً :  « به‌طور كلي آدم‌هايي كه راه عاقلانه زيستن را نيازموزند، زندگي شادمانه و موفقي نخواهند داشت » «قانون شماره دو»
براي تغيير در نحوه تفكرات مان ، هيچ كس جز خود انسان ، نمي تواند دست به تغيير بزند . خودش مي تواند با استفاده از فنون مختلف ، دست به تغيير بزند .
از ديدگاه برخي از روان شناسان ، برخي از رفتارهاي نامطلوب و خود تخريب گر ، در دوران كودكي پي ريزي شده اند . ژن هاي ما سبب مي شوند كه در برابر حوادث زندگي عكس العمل هاي ويژه اي را نشان دهيم كه گاهي خود تخريب گرند . ( واكنش هاي پرخاش گرانه و توهين آميز ... )
** واقعيت اين است كه اگر بخواهيم و واقعاً بخواهيم تغيير درنظام باورهاي غير منطقي ، امر ناممكني نيست . بايد بتوانيم با تلاشي مستمر و با خوشبيني گام هاي مؤثري برداريم .
انسان هاي موفق كساني اند كه با كسب اطلاعات بيشتر و آشنايي با اصول موفقيت ، راه هاي عبور از مسائل زندگي و شيوه هاي دست يابي به اهداف زندگي را مي آموزند و بكار مي گيرند .
بايد به افرادي كه جهاني فارغ از هر گونه مسئله و درد و مشكلات را جستجو مي كنند بگوييم كه شما از قبل پنجره نا اميدي را به روي خويش گشوديد و با نگاهي كاملاً غير منطقي و غير واقع بيتانه به زندگي مي نگريد ؛ چرا كه هر كس ممكن است در زندگي اش با تجارب تلخي روبرو شود . { گاهي عزيزانمان را از دست مي دهيم . گاهي بايد دندان هاي پوسيده مان را بكشيم . گاهي بيمار مي شويم ... و در نهايت مي ميريم . }
** چرا تاكنون در واكنش به اعتراض ديگران ، گفتيد كه : من همينم . مي خواهي قبول كن يا قبول نكن . من هميشه همين طور بودم .
اين يك باور رايج و غلطي است كه آدمي مي خواهد شخصيت و مجموعه اي از نظام باورها و رفتار هايش را به ديگران نسبت دهد و بگويد كه من محكومم و مجبورم كه اينگونه باشم و نمي توانم خودم را تغيير دهم . در حالي اين نوع انديشه ها « سرطان آرامش » و مانع بزرگ تغيير به شمار مي آيد .
و بايد باور كنيم كه خداي رحمان اين قدرت و توانايي را به ما داده است كه بتوانيم براي كسب سعادت و آرامش و شاد زيستن در خود تغيير ايجاد كنيم . و اگر انجام شود در موقعيت بهتري قرار خواهيم گرفت .
• چه بايد كرد ؟
براي تغيير به پنج عامل دروني نيازمنديم :
1-  ميل به تغيير و احساس نياز
2-  باور كنيم كه تغيير امري است ممكن
3-  تعامل و مراوده با عوامل كمك كننده ( انس با پروردگار و كلام نوراني اش و سخنان پيشوايان معصوم ،  مشاوران ، روان شناسان و روان پزشكان و  مطالعه كتاب ها ... )
4-  داشتن يك طرح روشن كه جه گام هايي بايد برداشته شود .
5-  مرور و باز نگري مؤثر بر روي گام هايي كه تاكنون برداشتيم .

 

 

• نظريه درمان عقلاني – عاطفي آلبرت اليس
يكي از فنون تغيير در عصر حاضر كه موفقيت زيادي داشته است ، نظريه رفتار درماني عقلاني – عاطفي يا شناخت درماني است .
اين كار محصول كار گروه علوم رفتاري است كه مشهورترين شان « آلبرت اليس ، آرون بيك ، آرلوند لازاروس » هستند .
اليس معتقد است كه ناراحتي ها و اضطراب هاي هر فرد زاييدة افكار غير عقلاني اوست . در نتيجه او براي درمان اختلالات رفتاري پيشنهاد كرد كه بايد از آموزش ، استدلال و منطق و هدايت صريح و مستقيم حداكثر استفاده را به عمل آورد ، تا بتوان افكار منطقي تر و عقلاني تر را جايگزين افكار غير عقلاني كرد و مراجع را از شرّ آنها نجات داد .
به نظر اليس افرادي كه خود را اسير و گرفتار افكار غير عقلاني خويش مي كنند ، احتمالاً خود را در حالت احساس خشم ، مقاومت ، خصومت ، دفاع ، گناه ، اضطراب ، بي ثمري ، سستي و رخوت مفرط ، عدم كنترل و ناشادي قرار مي دهند . انسان به وسيله اشياي خارجي مضطرب و برآشفته نمي شود بلكه ديدگاه و تصوري كه او از اشياء دارد موجب نگراني و اضطرابش مي شوند
مثلاً مردي همسرش مي خواهد از او جدا شود . در اين جا واكنش هاي متعدد و مختلفي صورت مي گيرد : برخي با خشم ، افسردگي ، غم و اشك ، خود كشي و ...
1-  نبايد چنين مي كرد ، من آدم خوبي ام .
2-  من آدم كسل كننده و بي عرضه ام ، و اين حادثه جاي تعجب ندارد .
اما برخي با حفظ آرامش مي گويد : خيلي بهتر خواهد بود كه او از من جدا نشود اما اين موضوع پيش آمده و من از همه امكانات براي حلّ اين موضوع كمك مي گيرم و اگر هم نتيجه نداد  بهتر بر روي دلايلش انديشه كنم كه چرا اين مسئله پيش آمد ؟
به خودش مي گويد كه زندگي با تمام وسعتش ادامه دارد . و من مي توانم مستقل از او زندگي كنم و از لحظات زندگي ، در كنار عشق راستينم لذت ببرم . و دسته دوم معمولاً براي آينده اي كم اشتباه نقشه خواهند كشيد و افسردگي و درد و رنج را تجربه نخواهند كرد .
*   زندگي رسم خوشايندي است      زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ،
پرشي دارد اندازه عشق         زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.
زندگي جذبه دستي است كه مي چيند          زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره .
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است       زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد.
زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد 
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست .
خبر رفتن موشك به فضا ،         لمس تنهايي (( ماه )) ،     فكر بوييدن گل در كره اي ديگر .
*   زندگي گل به (( توان )) ابديت ،       زندگي (( ضرب )) زمين د رضربان دل ها،
زندگي (( هندسه )) ساده و يكسان نفس هاست .
*   هر كجا هستم ، باشم ،    آسمان مال من است .
پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است .
چه اهميت دارد     گاه اگر مي رويند      قارچ هاي غربت ؟

• پنج باور غير منطقي
پنج باور غير منطقي كه در اكثر افرادي كه دچار اختلالات رواني اند وجود دارد و غالباً به عواطف و احساسات منفي منجر مي شود .
1-  من براي موفقيت ، نيازمند شديد به ديگرانم كه تأييدم كنند .
كارل هورناي : ( اكثراً زندگي مان را تحت سلطة استبداد و ديكتاتوري بايدها مي گذرانيم و بدترين و سخيف ترين بايدها اين است كه « من بايد به اهدافي كه براي خود برگزيده ام به طور كامل موفق بشوم و بايد توسط كساني كه از نظر من مهم اند مورد تأييد قرار بگيرم تا احساس كنم كه انسان موفقي ام و دستاورد خوبي داشته ام »  ) 
اين بايدها سبب مي شود كه دائماً خودم را در شرايط ناامني و اضطراب و احساسات منفي قرار دهم .
2-  گرايش دروني به سنجش و ارزيابي ارزش افراد بر اساس رفتار و اعمال آنها .
ممكن است رفتار شخصي بسيار نااميد كننده باشد ، اما نبايد اين رفتار سبب شود كه ارزش هاي وجودي اش را نا ديده انگاريم و او را لزوماً بي ارزش تلقي نماييم .
3-  نياز شديد براي رفتار منصفانه و عادلانه ديگران . و اين كه از همه توقع داشته باشيم كه منصفانه رفتار نمايند . اين بينش ايده آل براحتي سبب مي شود كه انتقام جو ، كينه جو و افسرده خاطر شويم .
واقعيت اين است كه اكثر افراد ، آنگونه كه ما انتظار داريم اخلاقي و محترمانه رفتار نمي كنند .
4-  نياز شديد براي برآورده شدن و ارضاي سريع خواسته ها . دنيا بايد هر چه را مي خواهند در اختيارشان قرار دهد و آنان بايد از مشكلات جاري و دردهاي روزمره در امان باشند .
اين انديشه غلط ئ غير منطقي باعث رنج دائمي مي شود .
5-  اگر چيزي ترس آور باشد و يا به نظر ترس آور باشد ، بايد به طور شديد نگران آن بود و ذهن ما دائماً بايد بدان مشغول باشد كه مبادا در زندگي مان رخ دهد .
اين گونه احساسات ، معمولاً توانايي پيشگيري و يا كنار آمدن با خطر واقعي را كاهش مي دهد .
احساس نگراني از يك حادثه ، شانس وقوع آن حادثه را كاهش نمي دهد و از وقوع آن جلوگيري نمي كند ، بلكه فكر كردن به آن باعث ايجاد شديد نگراني مي شود و شرايط ذهني باعث ايجاد آن مي شود .
• عزاداري قبل از وقوع حادثه 
برخي از رويدادهاي ناخوشايند ( سرطان ، سكته ، مردن و تنگي نفس ... ) غير قابل پيش بيني اند و ما نمي توانيم كاري برايش انجام دهيم .
اگر دليل درستي داريد كه بخاطر سرطان خواهيد مرد ، نه تنها نگراني شما جلوي اين حادثه را نمي گيرد بلكه سبب مي شود باقيمانده عمر شما و خانواده تان را در عذاب و سوگواري تبديل كند .
ضرب المثل : « نگراني ؛ مشكلات فرد را بر طرف نمي سازد بلكه توانمندي هاي امروز را هدر مي دهد »


• روان درماني نظرية عقلاني – عاطفي آلبرت اليس
اين نظريه يك توجيه منطقي در قالب رابطة (c- b- a  )  است . در اين رابطه A حادثه و يا واقعه اي است كه اتفاق مي افتد و فرد را به نحوي بر مي انگيزد . B نظام اعتقادي فرد است با توجه به حادثة A . و C پيامد عاطفي و يا عكس العمل فرد در مواجهه با A است .
او معتقد است كه اگر نظام اعتقادات فرد منطقي باشد ، رشد شخصيت سالم و در غير اين صورت ، ناسالم و بيمارگونه خواهد بود .
اليس براي درمان اين فرد و تغيير هيجانات و عواطف منفي اش ، معتقد است كه درمانگر بايد به او كمك كند تا وي تفكرات غير منطقي اش را اصلاح كند و گرنه احتمالاً خود را در حالت احساس خشم ، مقاومت ، خصومت ، گناه ، اضطراب  ، عدم كنترل و ناشادي ... قرار مي دهند .
شناخت درماني معتقد است كه : وقتي كه ارتباط بين انديشه ها و افكارمان را با احساساتد و رفتارهاي مان را درك كرديم ؛ آنگاه در گام بعدي تلاش خواهيم كرد تا باورهاي كارآمد و سالم و بهداشتي را ، جايگزين باورهاي غير بهداشتي نماييم .
بنابراين براي تغيير رفتار هاي نا مطلوب و عواطف منفي ، بايد سبك تفكرات و باورهاي غير منطقي خود را تغيير دهيم و اين امكان پذير نيست مگر اين كه عميقاً بخواهيد از افسردگي و اضطراب و احساس خشم  و كينه و ناكامي رهايي يابيد .
و گرنه مراجعه به روان شناسان و روان پزشكان متعدد ، تا وقتي كه خود شخص به طور جدي در صدد رهايي از زندان باورهاي غير منطقي خود بر نيايد از اينان انتظار معجزه داشت .
بسياري از باورهاي مان به ما القا شده است و ما تقليد كرده ايم و بدون آزمون قبول كرده ايم . رايج ترين باورها باورهاي يازده گانه بود كه بيان كرديم .
بنابراين وقايع بيروني نيستند كه ما را ناراحت و غمگين و يا خوشحال مي كنند بلكه چگونگي تفسيرمان از آن وقايع و معنايي كه ما بدان وقايع و رويداد مي دهيم باعث مي شود كه ناراحت و يا خوشحال شويم .
زندگي ما بازتاب كمال و تمام باورهاي ماست و و هرگاه عميق ترين باورهاي مان را در خصوص جهان هستي و خودمان و روابط مان را تغيير مي دهيم ؛ زندگي مان به موازات آن دستخوش تغيير مي گردد .
اليس اضطراب و اختلالات رفتاري را زادة طرز تفكر خيالي و بي معناي انسان مي داند ؛ به همين دليل وجود چند اعتقاد را در ذهن فرد ، غير منطقي مي داند كه اهم آنها را بر مي شمريم :
1-  لازم و ضروري است كه همة افراد ديگر جامعه او را دوست بدارند و تعظيم و تكريمش كنند .
2-  لازمه احساس ارزشمندي ؛ وجود حداكثر لياقت ، كمال و فعاليت شديد است .
3- گروهي از مردم ؛ بد ، شرور و بدذات هستند و بايد به شدت تنبيه و مذمت شوند .
4-  اگر وقايع و حو.ادث آن طور نباشند كه او مي خواهد  ، نهايت ناراحتي و بيچارگي به بار مي آيد و فاجعه آميز خواهد بود .
5-  بدبختي و عدم خوشنودي او به و سيله عوامل بيروني به وجود آمده است .
6- چيزهاي خطرناك و ترس آور موجب نهايت نگراني مي شوند و فرد همواره بايد كوشا باشد تا امكان به وقوع پيوستن آنها را به تأخير بيدارد .
7- اجتناب و دوري از بعضي از مشكلات زندگي و مسؤوليتهاي شخص براي فرد آسانتر            از موجه شدن با آنهاست .
8- اعتقاد فرد به اينكه بايد متكي به ديگران باشد و بر انسان قوي تر ديگري تكيه كند .
9-  اعتقاد فرد به اينكه تجارب و وقايع گذشته و تاريخچه زندگي تعيين كنندة مطلق رفتار كنوني هستند و اثر گذشته را در تعيين رفتار كنوني به هيچ وجه نمي توان ناديده انگاشت .
10- اعتقاد فرد به اينكه انسان بايد در مقابل مشكلات و اختلالات رفتاري ديگران كاملاً بر آشفته و محزون شود .
11- اعتقاد فرد به اين كه براي هر مشكلي هميشه يك راه حل درست و كامل فقط يك راه حل وجود دارد . و اگر انسان بدان دست نيابد بسيار وحشتناك و فاجعه آميز خواهد بود .


اين تصور امكان پذير نيست و تلاش و وسواسي در راه كسب آن ، فرد را به اضطراب و بيماري رواني مبتلا مي كند و در زندگي احساس حقارت به فرد دست مي دهد .
ما قدرت انتخاب داريم تا نگرش خاص هر روز خود را خودمان خلق كنيم . ما نمي توانيم گذشته خود را تغيير دهيم . ما نمي توانيم طرز رفتار ديگران را تغيير دهيم . ما نمي توانيم امور احتناب ناپذير را تغيير دهيم . ما نمي توانيم چيزي را تغيير بدهيم كه هيچ كنترلي بر آن نداريم . اما مي توانيم چيزي را تغيير دهيم كه بر آن كنترل تام داريم و آن نگرش و بينش خودمان است .
من معتقدم كه زندگي 10% آن چيزي است كه واقعاً براي مان پيش مي آيد و 90% چگونگي واكنش ما به آن واقعه .
اديسون : بسياري از افراد شكست خورده ، كساني اند كه وقتي تسليم مي شدند و دست از تلاش بر مي داشتند ؛ نفهميدند كه چقدر به موفقيت نزديك ترند .  

 

 جوانان و ويژگى هاى آنان

 

 جوانان و ويژگى هاى آنان


دوره جـوانـى كـه حدودا از شانزده سالگى شروع مى شود, طبق نظر بعضى دانشمندان , پنج سال اسـت , يعنى تا بيست سالگى ادامه دارد و طبق نظر عده اى ديگر, ده سال است يعنى تا 25 سالگى تـداوم دارد .
شـنـاخـت ويـژگـى هـاى دوره جوانى براى جوانان ضرورى است , زيرا انسان تا خود را نشناسد و خـصوصيات خود را درك نكند, قادر به ساختن و پرورش خود نيست , لذا در اين بخش سعى شده ويژگى هاى مهم دوره جوانى به اختصار بيان شود كه عبارت است از :
1 . تغيير و تحول جسمى
گـرچه جسم انسان هميشه در حال تغيير و تحول است , اما در دوره جوانى , اين تغيير و تحول از اهـميت ويژه اى برخوردار است .
در دوره جوانى براثر ترشح هورمون هاى بلوغ , تغيير و تحول هايى در شـخـص بـروز مـى كـند و رشد جسم او بيشتر مى شود : صداى شخص زمخت مى شود, مو در صـورت و ديـگـر نـقـاط بدن مى رويد و احساس جنسى در او پيدا مى شود به گونه اى كه انسان احساس مى كند تولدى تازه يافته است
با اين تغيير و تحول جسمى , ساير امور روحى هم تغيير مى كند, احساس ها و تمايل هاى جديدى در نهاد جوان به وجود مى آيد , آنچه جوانان بايد بدانند, اين است كه اين دوران , دورانى پر آشوب و اضطراب انگيز است و بايد مواظب باشند طبق مصلحت عمل كنند, نه طبق احساسات درونى .
2 . بروز احساسات مذهبى
علاوه بر خواهش هاى غريزى كه بين انسان و حيوان مشترك است , مجموعه اى از گرايش هاى فطرى چون احساسات مذهبى و كشش هاى روحانى در جوانان بروز مى كند .
امروزه روان شناسان معتقدند: دوره بلوغ , دوره بروز احساسات مذهبى و تمايل هاى معنوى است .
در ايـن دوره جوانان مايلند از مبدا هستى آگاه شوند, خالق خويش را بشناسند و با خداى خويش رابـطـه بـرقرار نمايند .
اين حس مخصوصا در شانزده سالگى به اوج مى رسد كه اگر خوب هدايت شود, عامل مهمى براى رشد معنوى جوانان است .
موريس دبس مى گويد : گـويـا هـمـه روان شناسان در اين نكته متفق القولند كه ما بين بحران تكليف و جهش ناگهانى احـسـاسـات مـذهبى ارتباطى وجود دارد .
در اين اوقات , يك نوع نهضت مذهبى حتى در كسانى ديده مى شود كه قبلاً , نسبت به مسائل مربوط به مذهب و ايمان لاقيد بوده اند .
توجه : علاقه به مسائل مذهبى در دوره جوانى , برنامه اى است كه خداوند حكيم براى كنترل جوانان قرار داده است , زيرا در سن جوانى , غرايز طغيان مى كند و درياى روح جـوان طـوفـانـى مـى گـردد و اگر عواملى مانند مذهب و ارزش هاى مذهبى در جوانان وجود نداشته باشد, قطعا مسير جوانان , بر خلاف مسير الهى و انسانى خواهد بود .
3 . استقلال طلبى
كودكان تا به دوره جوانى مى رسند, به استقلال و وابسته نبودن , علاقه بسيار پيدا مى كنند . آنها علاقه مند مى گردند كارهايشان را خود انجام دهند و در امورى مانند تحصيل , انتخاب شغل و حـرفـه , انتخاب دوست و همسر, پوشيدن لباس و رفت و آمدها, خود تصميم بگيرند .
اين حس كه خداوند حكيم در وجود آنان قرار داده , زير بناى اعتماد به نفس , موفقيت در جامعه و مسووليت هاى اجتماعى است .
نكته بسيار مهم و شايان توجه , اين است كه جوانان در اشباع اين حس نبايد تندروى كنند و از حد طـبـيـعـى آن پا فراتر گذارند , زيرا اين حس , اگر كنترل نشود , نتايج ناگوارى به دنبال خواهد داشـت .
اين حس بايد به كمك والدين اشباع شود , زيرا جوانان از تجربه كم ترى برخوردار هستند و مـمـكـن اسـت از جاده مصلحت زود خارج شوند .
بسان زمانى كه كودك مى خواهد در راه رفتن استقلال پيدا كند, به راهنمايى و كمك والدين احتياج دارد و بدون يارى آنها ممكن است حوادث ناگوارى , مانند پرت شدن , به زمين خوردن , اصابت به شى ء خطرناك برايش پيش آيد .
بـنـابـرايـن جوانان عزيز بايد مواظب باشند, ضمن اشباع حس استقلال طلبى خويش از تذكرها و راهـنـمـايـى هـاى والـدين خود كه در مسائل زندگى از تجربه بيشترى برخوردار هستند, كمال اسـتـفاده را ببرند و بدانند هيچ پدر و مادرى راضى نيست كه فرزندش را در مسير انحراف ببيند .
جوانان بايد بدانند آنها محصول عمر والدين هستند و پدر و مادر در تربيت آنها سختى هاى بسيارى را متحمل شده اند و محبتشان در وجود آنان ريشه دوانيده است , از اين رو به سبب علاقه اى كه به فرزندان خود دارند , نمى توانند در برابر سرنوشت آنان بى تفاوت باشند, همان گونه كه شما جوانان امروز و پدران فردا نمى توانيد در قبال سرنوشت فرزندان آينده تان بى تفاوت باشيد .
البته بسيارى از جوانان چون تازه پا در مرحله بلوغ گذاشته اند, با ترس و وحشت سعى مى كنند خود را از طـفـيـلى بودن برهانند و به استقلال برسانند .
زيرا هنوز خود را به والدين و حمايت هاى آنان نـيـازمـنـد و وابـسـته مى دانند, بنابراين سعى مى كنند از افراط و تند روى بپرهيزند, اما جوانانى هـسـتـند كه در اين كار دچار تند روى مى شوند و به نام استقلال , مسيرى غير از مصلحت واقعى خويش مى پيمايند .
لذا روان شناسان گفته اند : براى جوانان , زمان بلوغ , زمان پرواز از آشيانه هاست . زمـانى است كه مى توانند تنها و آزاد به سوى انجمن ها و مجامع جوانان بگريزند, در حالى كه هنوز از جدايى و تنهايى وحشت دارند . همين تفاوت بين خواسته ها و قدرت بر آوردن آنها سبب مى شود كه جوانان غالبا رفتارى زننده و ناموزون پيدا كنند .
پسرى كه فحش مى دهد, خشونت مى كند, در را به هم مى كوبد, سر ميز غذا دير حاضر مى شود و به طور كلى غير قابل تحمل است , مسلما براثر بلاتكليفى شديد روحى است . او استقلال مى طلبد و در عين حال از آزادى مى ترسد و به علت عقده هاى روانى و عوارض ناشى از آن است كه ستيزه جويى مى كند.
4 . تخيل گرايى
جوانان گاهى آن چنان وارد دنياى خيال و اوهام مى شوند كه تصور مى كنند دنياى ديگرى غير از عالم خيال , تحقق ندارد و گاه آن چنان , اين حالت بر آنان مسلط مى گردد كه روحشان را سخت مـتاثر مى كند و در نتيجه آنان را از امور واقعى و درك حقايق زندگى باز مى دارد .
و اين حس آن قـدر قـوى اسـت كه مى توان گفت : جوانان در دوره جوانى با افكار خود زندگى مى كنند .
دوره جوانى , دوره علاقه به امور موهوم و عشق به خيال هاى ناشدنى است .
جـوانـان چـون تـجربه زندگى كردن را ندارند و تازه پا به جاده زندگى گذاشته اند, گاهى آن چـنـان بـه فـرداى خـود فـكـر مى كنند كه آرزوهاى شيرين خود را به صورت كاخ ‌هاى مجلل و افـسـانه اى در مى آورند و از مشاهده آن , غرق در شادى و مسرت مى شوند و گاهى هم به ناكامى خود مى انديشند و از تصور آينده ناموفق , گرفتار ياس و نا اميدى و دلسردى مى شوند .
اگرچه جوانان هنگام روبه رو شدن با واقعيت ها و مسائل زندگى از تخيل ها و آنچه در عالم خيال است فاصله مى گيرند, اما با اين حال تخيل گرايى اگر در حد طبيعى باشد و جوانان را در آرزوها و خـيـال هـاى ناشدنى غرق نكند, خالى از فايده نيست , بلكه اين حالت كه خداوند در وجود جوان نـهـاده است , مى تواند منشا امورى مثبت هم بشود, از جمله اين كه حس ابداع و ابتكار را در وجود جوانان بيدار مى كند و آنان را براى پيشرفت و نيل به مدارج عالى تر آماده مى سازد و موجب تقويت نيروى ذهن و انديشه و عامل خلق امور هنرى , فكرى , علمى و ذوقى مى شود .
كرسى موريسن مى گويد : گـاهـى يك تخيل عميق , بر اثر تربيت و تجربه يا به واسطه تاثيرات محيط به صورت يك شاهكار هـنـرى يـا تابلو نقاشى يا اختراع مكانيكى در مى آيد .
افكار و عقايد, زاييده همين قوه تخيل است و نـبـوغ نـيز مولود همان مى باشد .
عالى ترين تجليات مغز بشرى در اختراعات و ترقيات مكانيكى و فهم رياضيات عاليه , نتيجه همين قوه تصور و تخيل است .
موريس دبس چنين مى نگارد : بـايـد بـا دقـت تـمام , ما بين فعاليت طبيعى فكرى جوانان نورس با حالات غير عادى آنان كه نزد مـبـتـلايان به امراض عصبى ديده مى شود تفاوت قائل شد .
اين تخيلات از لحاظ امكانات جديد و اخـتراعات و افكار بديع , بسيار غنى است و براى پيشرفت فكرى و فرهنگى جوانان مقدمه مناسبى مـى بـاشـد .
5 . ميل به آزادى
جوانان خواستار آزادى در كـارهـايـشان هستند, به اين علت براى آنان چندان جالب نيست كه بزرگان از نظم و قانون و مـصـلـحـت و منطق و عقل سخن بگويند . از نظر جوان , عقل و منطق و مصلحت و نظم و قانون نوعى محدوديت است , بايد با آنها مبارزه كرد تا به خواسته هاى مطلوب خود رسيد .
ويل دورانت مى گويد : جوان كه پس از سال ها  ناز پروردگى از خانواده به اجتماع قدم مى نهد, خود را آزاد مى يابد و جام لـذت آزادى را تـا جـرعه آخر سر مى كشد و با توحش نعره مى زند و مى رود تا دنيا را بگيرد و از نو بسازد .
آشوب و ماجرا را بيش از غذا دوست مى دارد , عاشق برترين چيزها و مبالغه ها و نامحدوديت هاست .
جوان با اكراه و بى ميلى به نظم و قانون تن مى دهد . آن جـا كـه نـعره و فرياد وسيله حياتى اوست , از او سكوت و خاموشى مى خواهند . آن جا كه سخت مـشتاق فعاليت است , از او آرامى و انفعال مى طلبند .
جوانى سن بى قيدى و بى بند و بارى است و شعار آن , اين است كه هيچ چيز مانند زياده روى مايه كاميابى نيست . جـوانـى خـستگى ناپذير است . زندگى او در زمان حال است و افسوس گذشته را نمى خورد و از آينده نمى ترسد و با خوشدلى و سبك روحى از تپه اى بالا مى رود كه قله , آن طرف ديگر را از چشم او پنهان داشته است .
نـكته مهمى كه جوانان بايد بدانند و رعايت كنند , ميانه روى درميل به آزادى است , زيرا جوانان با نـظـر بـه ايـن كه به سبب طغيان غرايز, جنبه عقلانى ضعيفى پيدا مى كنند و به شدت احساساتى مى شوند و طبعشان آنها را به سوى لذت گرايى سوق مى دهد, اگراز آزادى مطلق استفاده كنند, بـه انـواع فـسادها و فحشاها وانحراف ها دچار مى شوند, زيرا غرايز آدمى كور و بى شعوراست .
غرايز فـقـط ارضـاى خـود را مى طلبد , مى خواهد به هر قيمتى كه شده به هدف خود برسد و اين انسان اسـت كـه بـا نـيـروى عـقـل و فـطـرت و شـريـعت آنها را مهار مى كند و به اندازه لازم وطبيعى اشـبـاع مـى نـمايد, مانند رودخانه اى كه در مسيرى جريان دارد و هرچه در مسير خويش مى بيند تخريب مى نمايد و اين ماهستيم كه بايد با ساختن سد و دريچه هاى مخصوص , آن را كنترل كنيم و به اندازه لازم , آب آن را به مكان هاى خاص هدايت نماييم .
برخوردارى از آزادى نامحدود, قطعا فساد و بى نظمى به بار مى آورد و در نتيجه آرامش و آسايش را كـه اساس خوش بختى انسان است نابود مى سازد, زيرا اگر قرار باشد هركس در هر كارى آزاد باشد و براى خواسته هاى خود حد و حدودى در نظر نگيرد, به طور مسلم خواسته ها با هم تزاحم پيدا مى كند و هرج و مرج در جامعه حاكم مى شود, لذا پيشوايان دينى فرموده اند: اقمعوا هذه النفوس فانها طلقة ان تطيعوها تنزع بكم الى شر غاية , ايـن نفس هاى سركش را مهار كنيد كه لجام گسيخته و خود سرند, اگر از آنها پيروى كنيد شما را به بدترين پرتگاه مى افكنند .
ريموند بيچ مى گويد : يـكى از خواص جوانان , اين است كه هر وقت هرچه دلشان مى خواهد مى كنند, بدون آن كه نگران نتايج كار خود باشند, اما قوانين اخلاقى انعطاف ناپذيرند .
قراردادهاى اجتماعى براساس تميز خوب از بد ايجاد شده اند, نه از روى هوس و دلخواه و به همين دليل , زمان هم قادر نيست آنها را تغيير دهد . رعايت اين قراردادها موفقيت و خوش بختى افراد را تضمين مى كند
6 . الگوپذيرى
با نظر به فطرى بودن حس كمال طلبى , جوانان براى تكوين شخصيت روحى و فكرى و اجتماعى خويش , همواره سعى مى كنند افرادى را كه از نظر مادى يا معنوى به كمال رسيده اند, الگوى خويش قرار دهند, گرچه بعضى در تشخيص الـگـوهـاى واقعى و به كمال رسيده اشتباه مى كنند و افرادى را كه لايق و شايسته نيستند الگوى خـويـش قـرار مـى دهـنـد .
دنـياى غرب كه به اين خواسته و نياز جوانان پى برده است , در اشاعه الـگوهاى كاذب و شخصيت هاى دروغين مى كوشد تا جوانان را از هويت انسانى خويش جدا نمايد, به همين دليل به معرفى هنرپيشه هاى فاسد سينما, ورزشكاران بى بندوبار, قهرمانان بى شخصيت و خـوانـنـدگان پست مى پردازد و آنان را الگو معرفى مى كند, البته آنها همه اين كارها را در پرتو امور مقدسى , مانند ورزش , هنر, دفاع و نشاط روحى به خورد جوانان مى دهند .
ناگفته نماند اصل حس تقليد و الگوپذيرى در جوانان مضر نيست , بلكه از عوامل پيشرفت آنان در مـسـائل فـردى و اجـتـماعى است , زيرا با اين حس است كه جوانان مى توانند از موفقيت هايى كه ديگران كسب كرده اند استفاده كنند .
7 . طغيان غرايز
جوانان در دوره جوانى به شدت تـحـت تـاثير احساسات و تمايلات هستند و آن چنان در اين بعد قوى هستند كه گاهى با مسائل مـنـطـقـى و عـقـلى قطع رابطه مى كنند و آنها را در شان خود نمى دانند و انسان هاى معقول و مـنـطـقى در نظرشان كوچك و ناچيز به حساب مى آيند و اين خطر بزرگى است , زيرا گاهى با تصميمى كه جنبه عقلانى ندارد, ممكن است خود را دچار تيره روزى و سياه بختى نمايند .
گـرچـه انـسـان در هـر سـنى در معرض احساسات و غرايز خويش است , اما اين غرايز در جوانان خطرآفرين تر است , زيرا از طرفى , امواج خواهش ها در درياى وجودشان به حركت در آمده است و از طـرف ديگر, از تجربه كافى بهره مند نيستند, لذا بايد خيلى مواظب باشند طبق هر خواسته اى عـمل نكنند, بلكه با تقويت اراده و تعقل و بعد معنوى سعى كنند برخواسته هاى غير منطقى غلبه يـابـنـد, زيرا اگر عقل جوان بر غرايز چيره نشود, قطعا احساسات و غرايز بر عقلش استيلا خواهد يافت و آن را به اسارت خواهد برد .
آلكسيس كارل مى گويد : حـالات عـاطفى , رنج ها و شادى ها و عشق و كينه ما هر لحظه در طرز تفكر موثر است .
كسى كه فـكـر مى كند يا مطالعه و قضاوت مى نمايد, در عين حال ممكن است تحت تاثير اميال و آرزوها و شـهوات خود خوش بخت يا بد بخت , مضطرب يا آرام , بشاش يا افسرده باشد, به اين ترتيب , جهان در ديـده مـا بر وفق حالات عاطفى و فيزيولوژيكى كه در عمق متغير, شعور ما را در حين فعاليت فكرى مى سازد, نماهاى مختلفى به خود مى گيرد .
مى دانيم كه عشق , كينه , خشم و ترس مى تواند حتى منطق را منحرف و مختل سازد .
بـزرگـان ما به سبب طوفانى شدن غرايز در جوانى , جوانى را از اقسام مستى و شعبه اى از جنون مى دانند .
البته اين حكم براى جوانانى است كه غرايز خود را كنترل نكرده اند, وگرنه جوانانى بوده و هستند كـه بـراثـر رعـايـت تـقـوا و تعقل و اراده به مراتب بالايى رسيده اند و غرايز را مقهور عقل خويش ساخته اند
8 . گروه گرايى
از ديگر ويژگى هاى نسل جوان گروه گرايى است .
جوانان شديدا از گمنامى و تنهايى تنفر دارند و عـلاقـه مـندند در يك گروه و تشكيلات با ديگر همسالان خود فعاليت كنند .
جوانانى كه موفق نـمى شوند در گروه و دسته اى راه يابند, غالبا به تزلزل شخصيت و خودكم بينى مبتلا مى شوند و در نتيجه ممكن است در صحنه اجتماع و زندگى با مشكل روحى روياروى گردند .
تمايل به گروه و جمع , كه خداوند حكيم در فطرت جوانان قرار داده است , مى تواند در پيشرفت اجـتـمـاعـى و كـسـب تجارب و اعتمادبه نفس آنان نقش بسزايى داشته باشد .
اما نكته مهمى كه جـوانـان بـايـدبـدانـند, اين است كه سعى كنند خود را در گروه هايى قرار دهند كه از هر جهت (مـكـتـبـى , اجتماعى , خانوادگى وب) سالم باشند و مربيان هم بايد جوانان را به سوى گروه هاى سالم رهنمون گردند, بايد دانست اگر جوان از گروه سالم محروم ماند وسرخورده شد, قطعا به گروه هاى ناسالم مى پيوندد تا از تنهايى وگمنامى رهايى يابد .
9 . نقش پذيرى
روحيه نقش پذيرى ممكن است در ديگر دوران زندگى هم وجود داشته باشد, اما اين حالت در دوره جوانى , آن قدر شديد است كه مى توان آن را از خصوصيات دوره جوانى شمرد .
امروزه دانشمندان معتقدند كه محيط اجتماعى , اثرهاى زيادى در تشكل شخصيت و رفتار جوانان دارد, لذا در آثار دينى وارد شده كه : انما قلب الحدث كالارض الخالية ما القي فيها من شى ء قبلتها .
هـمـانـا قـلـب جـوان مـانند زمينى خالى و دست نخورده است كه هر بذرى در آن افشانده شود مى پذيرد و مى پرورد .
جرج ميد مى گويد: فرد بيشتر براثر همكارى و تماس با افراد پيرامون خويش , خود را مى شناسد .
از طرف ديگر, جامعه بر اثر توقعاتش از فرد و تصديق يا نهى رفتار اشخاص در تعيين نوع شخصيت فرد, اثر فراوان دارد و طـبـيـعى است كه در يك جامعه پيچيده , مانند جوامع امروزى ما كه اختلاف ذوق و ناهمجنسى شديدى وجود دارد, تعدد نوع شخصيت فراوان است .
گفته شد, جوانان حالت نقش پذيرى قوى دارند, لذا فرهنگ حاكم بر جامعه و محيط مى تواند اثر شـگـرفـى بـر تـكـويـن شـخـصـيـت آنان داشته باشد .
با نظر به اين ويژگى , جوانان بايد متوجه غـذاهـاى فكرى و روحى خويش باشند, بايد دريابند با چه كسانى رفت و آمد دارند, چه كتاب هايى مـطـالـعـه مى كنند, در چه مجالسى شركت مى نمايند و چه فيلم هايى را مشاهده مى كنند, زيرا غفلت از اين امر, ضربه هاى جبران ناپذيرى بر آنان وارد خواهد كرد .
10 . حس خودنمايى
جوانان به اثبات شخصيت خود علاقه شديدى دارنـد, آنـان مايلند نشان دهند كه از ديگران كمتر نيستند, آنان مى خواهند ثابت كنند كه قدرت انجام دادن بسيارى از كارها را دارند .
جوانان علاقه مندند كه مشهور شوند, از اين رو به خودنمايى مى پردازند .
آنان شيفته كارهاى قهرمانى و هر آنچه نشانه قهرمانى است مى باشند . جوانان به افراد معروف و قهرمان , ابراز علاقه مى كنند و دوست دارند راه آنان را بپيمايند و همانند آنان معروف و مشهور شوند .
حـس خودنمايى در جوانان , امرى طبيعى است , اما بايد مواظب باشند كه براى اشباع اين حس به هـر كارى دست نزنند و از هر فكر و شخصى پيروى نكنند, بلكه با بصيرت و دقت نظر و دور از هر احـسـاسـى ايـن مسير را طى كنند, زيرا مشاهده شده است گاه جوانان براى اشباع اين حس , به كارهاى خطرناك و خلاف مصلحت مى پردازند و گاهى ممكن است در اين راه , سلامتى خويش را از دست بدهند .
11 . ميل به خودآرايى
ميل به خودآرايى در سنين بالاتر, كه زيبايى طبيعى انسان تا حدودى از بـيـن مـى رود, كم مى شود .
هر چه سن بر انسان مى گذرد صورت گلگونش , جسم پرطراوتش , قـامـت سروگونه اش , پوست صاف و نرمش و موهاى زيبا و سياهش از دست مى رود و از جمال و زيبايى طبيعى اش كاسته مى شود, از اين رو رغبت به زيبايى مصنوعى و خود آرايى هم در وجودش كـم مى شود, به همين دليل , افراد مسن توجه چندانى به خود آرايى ندارند .
ميل به زيبايى و خود آرايى امرى طبيعى در جوانان است .
اسلام كه دينى جامع و كامل مى باشد و به تمام ابعاد زندگى مادى و معنوى انسان ها توجه نموده , با تاكيد بر استفاده از لباس هاى زيبا, شانه كردن مو, معطر كردن بدن و بهداشت شخصى به حس زيـباگرايى (كه خداوند در فطرت آدمى به وديعه گذاشته است ) توجه كرده است , در آثار دينى آمده است : ( ان اللّه يحب الجمال و التجمل ) : خداوند, زيبايى و خود آرايى را دوست دارد .
مـهـم ايـن اسـت كه ميل به خود آرايى بايد در حد طبيعى و فطرى باشد تا باعث انحراف جوانان نـگردد, زيرا بسيار ديده ايم جوانانى كه (دختر يا پسر) به سبب افراط در خودآرايى به راه هاى غلط كشيده شده اند .
علاوه بر اين , زياده روى در خودآرايى , ممكن است منشا بيمارى وسواس شود و عامل اختلال هاى روحى گردد و شخص را از فعاليت هاى حيات بخش باز دارد .
جوانان بايد جمال و زيبايى را براى خود جمال و زيبايى بخواهند, نه براى جلب توجه ديگران , زيرا هـنـگـامى مى توان زيبايى را در همه جا رعايت كرد كه فى نفسه براى آن ارزش قائل شد, اما اگر صـرفـا بـراى بـرانـگـيـختن ديگران باشد, ممكن است جوانان عزيز را در مسير ناپسند رياكارى و خودپرستى قرار دهد .
براى دختران , خودآرايى بايد در محدوده شريعت مقدس الهى باشد .
12. تجدد و نوطلبى
جوانان شيفته سبك هاى نـوين در روزگار خود هستند .
آنها به هر چيز تازه اى با خوش بينى مى نگرند, از اين رو اگر آنها را بين دو فكر نو و قديمى , دو لباس جديد و سنتى , دو روش امروزى و ديروزى مخير سازند, چيز نو و تـازه را انـتـخـاب مـى كنند .
جوانان كتاب هايى را مى خوانند كه نوآورى داشته باشد, اشعارى را مـى پـسـندند كه تازه و جديد باشد, لباس ها و ساختمان ها و وسايل نقليه اى را دوست دارند كه به سبك نوين در بازار عرضه شده باشد .
جـوانـان شديدا به هر چيز نو با عينك خوش بينى مى نگرند و بعضى مواقع از بزرگسالان به علت تمايل نداشتن به افكار نوو وسايل جديد گله مند هستند .
گـرچه گرايش به وسايل و روش هاى نو و تجدد طلبى امرى طبيعى در جوانان است , اما جوانان عـزيز بايد نظر داشته باشند كه به نام تجدد و نوگرايى و تنوع طلبى , در مدگرايى افراط نكنند و معيار خوبى و بدى را جديد بودن و قديمى بودن قرار ندهند و بايد به اين مساله مهم توجه داشته باشند كه حس نوگرايى را نبايد در اصول ثابت زندگى دخالت دهند و به بهانه نوگرايى از اصول ثـابت زندگى و اصول اخلاقى و انسانى دست بردارند, بلكه اين نوع گرايش در حد طبيعى خود بايد در امور متغير زندگى باشد, نه در امور ثابت و جاويد .
در احـكام ثابت الهى كه از روى فطرت و مصلحت واقعى تدوين شده است , اصل نوگرايى را نبايد حـاكـم كنند, مثلا نبايد فكر كنند چون عفت , حجاب , امر به معروف , تقوا, بندگى خدا, اخلاق و امـثال اينها امرى قديمى و سنتى است , بايد از صفحه روزگار كنار رود و به جاى آن , بى حجابى , بـى عفتى , بى تقوايى و خودپرستى قرار گيرد, زيرا اگر جوانان ما بخواهند در اصول ثابت انسانى نـوگـرا بـاشـنـد, قـطعا با از دست دادن بسيارى از ارزش هاى معنوى , اخلاقى و انسانى روبه رو خواهند شد كه اين كار هم براى جوانان و هم براى جامعه مضر و خطرناك است .
13 . غريزه جنسى
تا جوانان به چنين سنى پا نگذاشته اند, چيزى به عـنوان غريزه جنسى و تمايل به جنس مخالف احساس نمى كنند, اما همين كه وارد دوران جوانى شـدنـد, ايـن غـريـزه سر از خواب برمى دارد و بيدار مى شود و جوانان را متمايل به جنس مخالف مـى كـند .
خداوند حكيم براى تداوم نسل بشر, اين غريزه را كه بسيارهم قوى است , در نهاد انسان گـذاشـتـه اسـت .
اين غريزه علاوه بر اين كه وسيله اى جهت تداوم نسل بشر است , از عوامل مهم لـذت و كـامـيـابى در زندگى است .
در بين متفكران در مورد غريزه جنسى بشر در طول تاريخ , نـظـرهايى ابراز شده است كه بعضى از آنها خالى از اشكال نيست و در اين ميان , تنها يك نظر, راه اعتدال و راه فطرت است
 راه اول : نـظريه كسانى است كه معتقد به از بين بردن غريزه جنسى هستند و مى گويند: آميزش جنسى , امرى منفور و حيوانى است و در شان انسان نيست .
بسيار بوده اند كسانى كه از اين نظريه پيروى كرده اند و خود را از يك امر طبيعى و خداداد محروم كرده اند و در اين راه هم كسانى بوده اند كه تحت عنوان تكامل و تعالى روح , به چنين كارى دست زده اند .
اين راه , راه تفريط و ظلم به غرايز و طبيعت بشر است .
راه دوم : نظريه كسانى است كه درست مخالف گروه اول هستند, يعنى كسانى كه راه را به افراط پـيـمـوده اند و معتقدند كه غريزه جنسى را در هر شرايطى كه باشد بايد اشباع كرد و به هيچ وجه نبايد جلو آن را گرفت و به محدوديت هاى اجتماعى , قانونى , اخلاقى و مذهبى در اين مورد نبايد تـوجـه كـرد, بلكه سعادت انسان در گرو اشباع اين غريزه در هر شرايط است .
اين نظريه , كه نظر فـرويد و پيروانش است , بزرگ ترين ضربه به پيكر اخلاق , عفت عمومى , ارزش هاى انسانى , جوامع بشرى و جوانان زده است و بسيارى را به منجلاب فساد و تباهى كشانده است .
اين نظريه , هنگامى اثـرهاى منفى بيشترى را به دنبال دارد كه توجيه علمى و روان شناسانه هم برايش بشود و چنين فـرض شـود كـه فـطرت بشر, خواستار چنين اشباعى در غريزه جنسى است و اگر آن را محدود كـنـيـم , صـدمـه هـايـى بر پيكر روان وارد كرده ايم , حال آن كه اين فرويد و پيروانش هستند كه بزرگ ترين ضربه را بر روان انسان ها بويژه نسل جوان وارد كرده اند .
راه سـوم : راه اعـتـدال و راه فطرت است , نظريه پيامبران الهى و پيروان واقعى آنهاست .
طبق اين نـظـريـه , نـه سـركـوبى مطلق غريزه جنسى پسنديده است و نه افراط و زياده روى در اين غريزه مـمـدوح اسـت , بلكه اين غريزه هم مانند ساير غرايز بايد در حد طبيعى و فطرى اشباع شود و در چارچوب مسائل خانوادگى , اخلاقى و اجتماعى به آن جواب مثبت داده شود .
پـس جـوانان عزيز بايد بدانند اين غريزه بسيار قوى و تند است و همچون شعله آتش است كه اگر زبانه بكشد, تمام فضايل را در وجود انسان مى سوزاند و رودخانه اى است كه اگر طغيان كند, همه چيز را مى برد و تخريب مى كند, لذا جوانان بايد در محدوده اصول اخلاقى , مذهبى و اجتماعى به اشـبـاع ايـن غـريزه بپردازند و بهترين راه براى اين كار ازدواج است و اگر امكان ازدواج برايشان نيست با صبر و پاكدامنى در انتظار زمان ازدواج باشند و اهتمام ورزند از راه هاى شيطانى به اشباع اين غريزه نپردازند كه عاقبت خوبى نخواهد داشت .

 

• جوان و جستجوي هويت

 

• جوان و جستجوي هويت


" جستجوي يك جوان در پي هويت ، از برخي لحاظ همان جستجوي معناي زندگي است."           (اريكسون)
"مقدمه"
از واژه هاي پر معناي ادبيات نوجواني و جواني ، " هويت " مي باشد معناي اين عبارت همزماني آغاز تأمل و تفكر درهويت خويش و شروع نوجواني است. پديده اي كه بعدها و در سالهاي جواني به صورت تكوين هويت يابحران هويت ظاهر مي شود. لذا مهمترين سالهاي زندگي يعني دوران نوجواني و جواني عرصه تجلي شكل گيري و يا از هم پاشيدگي هويت مي باشد.
" تعريف هويت"
در ميان تعاريف متنوعي كه در باب هويت فرد ذكر شده اظهار نظر " جان گاردنر" از صراحت وجامعيت بيشتري برخوردار است . او مي نويسد:" يك فرد جوان بايد بياموزد كه بيش از هر چيز خودش باشد ، در جايي كه بيشترين ارزش را براي ديگران دارد - ديگراني كه مطمئنا ً براي او نيز عزيزتر از هر چيز ديگر هستند مراد از اصطلاح " هويت " چنين رابطه متقابلي است كه متضمن يكي بودن با خويشتن و در عين حال به نوعي سهيم شدن با زندگي دروني ديگران است."
" مفهوم بحران هويت"
مطابق تعريف مذكورحفظ تعادل ميان " وحدت با خود" و " حضور در تجربه باطني ديگران" از نشانه هاي احراز هويت محسوب مي شود بر اين اساس هر گاه تعادل مذكور بر هم خورده و حالت عدم توازن ميا ن آنها به وجود آيد نوعي اختلال يا بحران در هويت پديدار مي شود آن وضعيت را اريك فروم با زيبايي خاصي چنين توصيف مي كند :" لزوم همرنگ شدن {با ديگران} با از دست رفتن هويت بيشتر مي شود."
ازعبارت " فروم" چنين برداشت مي شود كه فرد تأمين انتظارات ديگران ومانندآنها شدن را بر " خود واقعي بودن" ترجيح دهد ناگريز است بهاي سنگيني بپردازد و آن دست كشيدن ازخود انگيختگي و فرديت است." اريكسون" نيز بحران هويت را در عدم توانايي نوجوان براي قبول نقشي كه جامعه از او انتظار دارد ، معنا مي كند. شايدمشكلات متعددي باشد كه فرد در سالهاي بعد زندگي به جهت بحران هويت با آن مواجه خواهد شد.
" زمينه هاي پيداي بحران هويت"
از چالش هاي مهم مبحث حاضر چگونگي نفوذ پدپده بحران هويت در فرهنگ تفكر و باورهاي قشرهايي از جامعه ماست . برخي از زمينه هاي تاريخي ظهور بحران به شيوه بر خورد ما با تمدن غرب در حدود دويست سال پيش بر مي گردد . آن زمان غرب در موقعيت بسيار خوبي از جهت پيشرفتهاي علمي قرار داشت ولي روش پيشينيان ما عمدتاً بر دو رويكرد در قبال تحولات اروپا متكي بود: الف) طرد ، نفي و انكارو. ب) مرعوب شدن، خودباختگي وتسليم. و رويكرد سومي كه مبتني بر اخذ و اقتباس آگاهانه از پيشرفتهاي علمي و صنعتي غرب همراه با حفظ ارزشها، اصالتهاو فرهنگ و تمدن خودي باشد، چندان مورد توجه قرار نگرفت و لذا فاصله موجود ميان ما و غرب از لحاظ علمي و فني بيشتر شد و زمينه ساز اين تفكر گرديد كه براي جبران گذشته ها وپر كردن فاصله طولاني به وجود آمده چاره اي جز غرب گرايي ، غرب باوري و غرب پرستي نيست . لازمه اين گرايش به فرهنگ غربي جداشدن و دست كشيدن از هويت و فرهنگ خودي بود. لذا اين باور در اذهان عده اي به وجود آمد كه قطع پيوند با ريشه هاي فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني و نفي خويشتن تنها راه چاره است . همانگونه كه برخي نظير " تقي زاده " بر اين باور بودند كه " هيچ راهي براي ما نمانده است جز اينكه از سر تا پا فرنگي شويم". علاوه بر زمينه هاي تاريخي ، برخي عوامل موجود در عصر جديد نيز به بحران هويت دامن زده است مسايلي نظير گسست فرهنگي ، فرد گرائي افراطي سكولاريسم ، تضاد نسلها، تغييرات پر شتاب زندگي ، خلأ آرماني ، فقدان عامل دين و مذهب ، پديده كلان شهرهاي بزرگ و نظام نا كار آمد آموزش و پرورش هر يك در جاي خود ، اثرات تعيين كننده اي بر بحران هويت داشته و روند آن را شتاب بخشيده است كه فرصت پرداختن به همه آنها نيست وليكن از باب اشاره ،به گفتاري از مارسيا‹ 1985› اكتفا مي كنيم . به گفته وي " در جوامعي كه مذهب وجود ندارد ، نوجوانان بحران {هويت} شديدتري را تجربه مي كنند چرا كه مذهب به مهمترين سؤالات نوجوانان يعني : از كجا آمده ام ؟ چه كسي هستم ؟ به كجا خواهم رفت و چه بايد بكنم ؟ پاسخ مي دهد."
" راه كارها وپيشنهادها"
غالبا ًراه كارهاي اساسي متكي بر شناخت دقيق مسأله بوده ورابطه منطقي باآن دارد . در اين مورد نيز همين قاعده صادق است و در كوتاه مدت و دراز مدت ، پيشنهادهاي مشتمل بر جنبه علمي و كاربردي و قابل طرح مورد نياز را انجام داد :
الف - بازنگري در محتوي و مضمون كتابهاي درسي به ويژه در سالهاي نوجواني و ارائه مطالب جديدي كه به ايجاد بينش نويني نسبت به خود، زندگي و نقشي كه او مي تواند ايفا نمايد، منجر شود.
ب- بازنگري در محتوي مضمون و شيوه ارائه برنامه هاي ويژه كودكان ، نوجوانان و جوانان در صدا وسيما به گونه اي كه به ايجاد دلبستگي عميق نسبت به فرهنگ و تمدن اسلامي و ايراني منجر شده و در يافتن هويت فرهنگي و هويت تمدني آنان را ياري دهد.
ج- تلاش در جهت حل معضل كاهش انگيزه تحصيلي ، ترك تحصيل ، توقف پشت ديوار بلند كنكور و بيكاري كه هر يك عامل مهمي در ايجاد سر خوردگي و بي هويتي است.
در كوتاه مدت نيز اقدامات قابل پيشنهاد عبارتند از :
1. تقويت زمينه هاي تبادل فكري و هم انديشي با نسل جوان به منظور درك مشكلات و معضلات دروني آنان و پاسخ به پرسشهاي بنيادين .
2. توسعه مناسبات ميان والدين و فرزندان از حيث عاطفي ، روحي و كلامي به منظورجلب اعتماد نسل جوان و در نهايت گرايش به الگو پذيري با هدف تحكيم هويت خانوادگي آنان.
3. تقويت زمينه هاي بروز و حضور نوجوانان و جوانان در عرصه هاي مشاركت و تصميم گيري هاي اجتماعي با هدف تحكيم هويت جمعي آنان .
4. ياري رساندن به نوجوانان و جوانان براي شناخت هر چه بيشتر توانمنديهايشان تا علاوه بر متناسب بودن انتظارات آنان از خويش با توانمنديها ، اين گروه سني بتوانند موفقيت هاي بيشتري در تحصيل ، شغل و زندگي بدست آورند با هدف تحكيم هويت شخصي آنان.
5. تشويق اطرافيان نوجوان و جوان به ويژه اولياء و مربيان براي اين منظور كه در سنين مذكور به فرد از منظر جديدي به عنوان " مشاور " به او نگريسته شود و در عمل نيز آنچه كه لازمه تحقيق اين رويكرد مي باشد ، مراعات گرددتا اين تحقيق اين رويكرد مي باشد مراعات گردد تا اين نسل عملا ً احساس منزلت و شخصيت قابل احترام نموده و در نهايت احساس هويتي ارزشمند و با افتخارنمايد.
6. تفهيم اين واقعيت به نسل جوان كه " زندگي كردن" غير از " با معنا زندگي كردن " است اينها دو چيزجدا از يكديگرند " زندگي كردن " به خودي خود افتخاري نمي آفريند وليكن بامعنا زيستن در خور افتخار و تكريم خاصي است.
7. ايجاد و تقويت زمينه هايي كه به مددآن نوجوان و جوانان قادر به تفكر منتقدانه نسبت به فرهنگ بيگانه و به ويژه فرهنگ غرب باشند اين امر زمينه رابراي تكوين هويت فرهنگي پايدار و برخورد مؤثر با هجوم فرهنگي مهيا مي كند. 

• ده كليد براي يك ازدواج خوب و ايده آل

 

• ازدواج موفق


• ده كليد براي يك ازدواج خوب و ايده آل


1-  كامل شويد و بعد ازدواج كنيد .
• روش هاي كسب تكامل
1-  كسب آگاهي « انس با كتاب ؛ رفتن به كلاس هاي آموزشي و استفاده از سي دي هاي مهارت هاي زندگي ... » بدون به جان خريدن زحمت براي مطالعه و كلاس هاي مهارت هاي زندگي نمي توان همسر خوب و يا والدين شايسته اي بود .
ما راهي جز موفقيت نداريم . بزرگي مي گفت : اگر چيزهايي كه آرزو داري « با تغيير انديشه و تلاش مستمر و تجسم موفقيت و داشتن اهداف بلند در زندگي ... » بدست نياوري ؛ مجبور مي شوي كه آنچه داري دوست بداري و واين فاجعه است .
« أ تزعم أنك جرم صغير ، و فيك انطوي عالم اكبر »
انسان گياه نيست    انسان هميشه رويان است     
انسان گياه نيست که هر صبح     با اين نياز برخيزد : ای کاش آفتاب !
ای کاش باد و باران ٬ آب !
انسان گياه نيست       انسان ٬ خود آفتاب            انسان ٬ خود باران است
انسان هميشه رويان است               (آزاده)
2- از نظر سني همگرايش باشند
برخي از ازدواج ها نا متعارف است . « دختر 25 ساله با مرد 45 ساله »
ما سه سنّ داريم : سنّ تقويمي  -  سنّ هوشي  -  سنّ احساسي
مهمتر از سنّ تقويمي ، سنّ هوشي و احساسي است .
* سن هوشي و عقلي
زنان با هوش و متدين و بالغ ، خانه را به بهشتي از زيبايي ها بدل مي سازند ، كه همسر و فرزندان وي در محيطي آرام و بدون تنش و اضطراب ، موفقيت و شادابي را هر روز تجربه مي كنند
مرد و زن با هوش و معنوي و بالغ در سخت ترين مراحل زندگي نشاط و طراوت شان را از دست نمي دهند . تنها امواج مثبت را از هستي خدا جذب مي كنند و به ديگران جز امواج مثبت هديه نمي كنند .
*  حال دسته بندي افراد را بر اساس ضريب هوشي آنها برايتان مي گويم :
ضريب هوشي زير 75 ، معمولاً افراد كودن يا عقب مانده
ضريب هوشي بين 75 تا 90 ، افراد كند آموز
ضريب هوشي بين 90 تا 110 ، افراد معمولي
ضريب هوشي بين 110 تا 125 ،افراد باهوش
ضريب هوشي بين 125 تا 135 ،افراد تيزهوش و
ضريب هوشي بالاي 135 هم افراد نابغه مي باشند.
حالا محاسبه كنيد كه 22 درجه ضريب هوشي مذكور در بالا، چطور مي تواند يك فرد معمولي را تبديل به يك فرد تيز هوش كند.


-  از نظر تيپ با شما متناسب باشد

 -  ارزش هاي مهم را اولويت بندي كنيم و علامت بزنيم .    

• دست يابي به هدف با مقدمة حرام

 

1-  رازق فقط خداست ( رزق مادي و معنوي ) ازدواج هم از اين امر استثنا نيست .
2-  دست يابي به يك بخت و فرصت زندگي با ابزار حرام ، نتيجه ي نا مباركي دارد . نمي شود با ابزار حرام ، و زير پا گذاشتن اصول اخلاقي و الهي ، از لحظات زندگي لذت برد .
3- اگر دختران و پسران وظيفه شناسي كنند ، بي ترديد مشمول لطف و عنايات بي كران الهي قرار خواهند گرفت .
4-  اگر موردي را مناسب ببيند پيشنهاد خوب است به شرطي كه :
الف-  سعي نكند كه با زمينه سازي غير حلال و گناه به هدف برسد .
ب-  « به ويژه دختران » شخصيت خودشان را حفظ كند و خودشان را بازيچه دست ديگران كه به راستگويي شان ايمان ندارند قرار ندهند . و با رعايت همه اصول شرعي و عقلي ، بدون دخالت احساسات خام و هيجانات زودگذر و مشورت با مشاورين كاردان تصميم بگيرد .
5-  حتماً اين موضوع را به اطلاع خانواده ها برسانيد . اطلاع خانواده ها در كاهش ضريب خطر بسيار چشم گير است .
بخوان ما را   ...             بگردان قبله ات را سوي ما        اينك وضويي كن
خجالت مي كشي از من؟          بگو,جز من كس ديگر نمي فهمد
به نجوايي صدايم كن         بدان آغوش من باز است         براي درك آغوشم
شروع كن .....يك قدم با تو       تمام گام هاي مانده اش با من....!

* و من يتوكل علي الله فهو حسبه .


بياييم ناخداي كشتي زندگي پر تلاطم مان را خداي رحمان قرار دهيم . خدايي كه فرمود : « ادعوني استجب لكم » مرا بخوانيد استجابت مي كنم . درد هايتان را پاسخي درخور مي دهم .
به خدا قسم دروغ مي گويند آناني كه مي گويند : بدون خداوند هم مي توان به حقيقت آرامش دست يافت . امروز قرن بي هويتي و قرن بي هدفي و قرن اضطراب و افسردگي است . برادر و خواهر من ! بدون خدا نمي توان زندگي كرد . خدا ، معناي زندگي است و زندگي را معنا مي دهد . 
برادر و خواهرم كجا مي روي ؟ برگرد .
بياييم از روز اول كسي را وكيل قرار دهيم كه هم وكيل است و هم قاضي و هم مجري . اوست خالق نظام آفرينش و انسان و هر آنچه انسان دارد . به خدا قسم ما عدم محضيم و اوست هستي مطلق . اختيارمان هم از اوست . اندك علم و قدرتي هم كه داريم از اوست . ما نياز مطلق و او بي نياز مطلق و بي كران .

 -  دختران و پسران خودشان باشند ؛ صداقت داشته باشند .

.......................................................

 

 

 

ادامه نوشته

نقش اختلافات دختر و پسر در ازدواج   .

 

نقش اختلافات دختر و پسر در ازدواج   .

چاقي و لاغري . زشتي و زيبايي . بلندي و كوتاهي . سياهي و سفيدي . تحصيلات بالا و پايين  ...
اختلافاتي از اين دست چقدر در خوشبختي و يا بدبختي دو زوج اثرگذار است ؟

آنچه در فرآیند مشاوره ازدواج در این مرحله مورد توجه است، رعایت اصل تناسب و اصل اولویت بندی است. بر اساس اصل تناسب گفته می‌شود هر اندازه افراد از لحاظ شرایط مادی ، فرهنگی و شخصتی ، تحصیلی متناسب با یکدیگر باشند ازدواج موفقتری خواهند داشت. به همان اندازه که ازدواج یک فرد از طبقه اقتصادی بسیار بالا با فردی از طبقه اقتصادی پایین ؛ عدم هماهنگی و در نتیجه احتمال عدم موفقیت را به همراه خواهد داشت .
مهمترين مسئله ؛ عقل و ايمان و بلوغ فكري است .
• خود را باور كنيد و با اعتماد به نفس عالي ، بر اساس حرفهاي مردم و كساني كه هيچ دركي از معنا و مفهوم زندگي ندارند تصميم نگيريد
خودتان باشيد ؛ تنها عقل و دين چراغ راه زندگي تان باشد . با آگاهي تصميم بگيريد ؛ محور زندگي تان را خدا قرار دهيد ؛ نه خواسته هاي پايان ناپذير و غير منطقي برخي مردم .
قصه ملا نصير الدين را بياد داريد : داشت با پسرش با الاغي پياده مي رفتند ؛ اعتراض مردم بلند شد كه چقدر نادانند ؛ چرا پياده .
پدر سوار الاغ شد ؛ گفتند : عجب پدري . دريغ از يك جو رحم . بيچاره بچه .
پسر سوار الاغ شد ؛ گفتند : عجب ادبي . دريغ از يك جو ادب . پدر پير پياده و پسر سواره .
هر دو سوار شدند ؛ گفتند : بيچاره الاغ . زبان بسته چه رنجي مي كشد . چرا هر دو .
* بر اساس آمار منتشر شده در سال هاي اخيردرصد دانشجويان دختر در دانشگاه بيشتر از پسران است . در سال هاي آينده دختران بايد خودشان را آماده كنند كه با پسراني كه از نظر تحصيلات پايين ترند ازدواج كنند ؛ و الا تو خانه خواهند ماند .
و گرچه اين مسائل صد در صد باعث موفقيت و عدم موفقيت يك ازدواج به شمار نمي آبد اما چند گزينه است ممكن است اين ويژگي ها  را با اهميت جلوه دهند :
الف -  خانواده : براي اين دو بلندي يا كوتاهي قد و يا زشتي يا زيبايي مهم نباشد اما دخالت خانواده در اين زمينه سبب تيره گي روابط بشود .
ب-  ثبات عقيده پسر يا دختر : پسري كه امروز مي گويد : برايم زيبايي مهم نيست و من دلبستة اخلاق و رفتار پسنديده او هستم و يا دختري كه امروز مدعي است كه كوتاه قدي همسرم اصلاً برايم مهم نيست ؛ آيا 5 سال آينده هم به اين ادعا پايبند خواهد بود ؟ اينكه چگونه ثبات قدم او را بشناسيم بايد به گذشته او نگاه كنيم .
ج-  درك و فهم بالاي دو طرف : زوجي از بلوغ فكري و عقل كافي برخوردار نيست ؛ معلوم نيست كه فردا اين ويژگي ها پتكي نسازد و بر سر همسرش بكوبد . و در هر شرايطي او را گامبو ؛ زرافه ؛ مورچه و يا زشت صدا نزند و خانه به جهنمي بدل نسازد . بله اگر مرد و زن زندگي باشند و به شخصيت طرف مقابل احترام بگزارند و خدا را در نظر بگيرند ؛ اين تفاوت ها هيچ مشكلي ايجاد نخواهد كرد .
زوج هاى موفق روش هاى حل اختلاف را مى آموزند. «جان گاتمن» روان شناس كه ۲۰ سال زندگى زوج ها را مطالعه كرده، عامل اصلى موفقيت با شكست ازدواج را توانايى، يا عدم توانايى حل اختلافات مى داند. حتى اگر همسرتان و شما كاملا با هم يكى باشيد، گاهى با نظر هم موافق نيستيد و اين مخالفت باعث ناراحتى مى شود. نبايد به اعتياد، خشونت و... رو بياوريد. اگر خواسته شما و همسرتان با هم فرق دارد، بايد آن را حل كنيد. زوج هاى موفق با هم صحبت مى كنند، حتى اگر احساس بدى نسبت به هم دارند. آنان در مورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاكره مى كنند تا به نتيجه عادلانه برسند. آنان از يكديگر حمايت مى كنند و غر نمى زنند. آنان مى پذيرند در مواردى عشق، برتر از پيروزى است.

ما با بلندي و كوتاهي قد و يا چاقي و لاغري و يا با مدرك او كه نمي خواهيم ازدواج كنيم ؛ با عقل او مي خواهيم زندگي كنيم . با خداترسي و پارسايي او مي خواهيم زندگي كنيم .
فرداي نزديك كه دوره هيجان و احساسات سپري شد ؛ مي فهمد كه زنش و يا شوهرش  پول دار است اما از زندگي هيچ درك درستي ندارد و عقل او به قدر ارزن نمي ارزد . مي فهمد زيباست ولي عقل زندگي ندارد . گرچه زيبايي هم پس از مدتي عادي مي شود .
الزاماً داشتن تحصيلات بالا ( فوق ليسانس و يا دكترا ) به معناي وجود عقل زندگي نيست . و الزاماً سواد بالا خوشبختي نمي آورد .
برويد ببينيد متأسفانه كساني كه از هم جدا مي شوند از چه طيفي اند . بالاترين آمار طلاق بر اساس شنيده ها در بين طيف فوق ليسانس ها و دكتراست . تحصيلات بالا يبب جدايي نيست ، بلكه فقدان عقل زندگي و بلوغ فكري و ندانستن آيين زندگي و همسرداري ( با وجود اين همه اطلاعات علمي كه دارند ) سبب ناكامي ها آنهاست .
* زيبا ترين چهره پس از مدتي عادي عادي مي شود . مگر هر چند وقت يك بار براي شما اتفاق نمي افتد كه زيباترين آوا ، زيباترين فيلم ، زيبا ترين تصوير پس از مدتي عادي ميشه و شما نسبت به آن بي حس مي شويد .
* سن :
-  همسان بودن قطعاً بي اشكال است .
-  سنّ دختر تا 2 سال بيشتر باشد اصلاً اشكالي ندارد .
-  تا 6 سال تفاوت سنّي -  پسر 6 سال بزرگتر باشد -  ( بخاطر بلوغ زود رس دختران ) اشكالي ندارد .
-  اما اگر سن دختر بيش از 2 سال باشد ؛ به دلايل ذيل احتمال دارد ازدواج با او موفقيت آميز باشد :
1-  با وجود چند سال تفاوت سني طراوت و شادابي دختر شكسته نشده و همپاي همسرش مي تواند زندگي زيبايي را تجربه نمايد .
2-  گرچه سنّ او بيشتر است اما دختر امتيازهايي دارد ( بلوغ فكري ؛ حسن اخلاق ؛ پاكدامني و حياء ... ) كه ارزش انتخاب را دارد . يا او را به خوبي مي شناسم و ... آري اگر گزينة ديگري بود كه هم سن او و يا پايين تر باشد -  با همان امتياز ها  -  دختر دوم قطعاً ترجيح دارد .
• اختلاف سني اگر در حد معقول باشد قابل قبول است . اما اگر زياد باشد پذيرفتني نيست .
مهمترين اشكال اين ازدواج ( با اختلاف سني بالا ) اين است كه : مثلاً دختر 17 ساله در عوج شوخ و شنگي است ، پر انرژي و شاداب . اما خواستگار 35 ساله او شوخ و شنگي اش را از دست داده و همانند او نيست و احياناً نمي توانند هم ديگر را راضي كنند .
ما نمي توانيم از روي استثناها ؛ قانون بسازيم . آري زندگي پيامبر 25 ساله با خديجه 40 ساله از بهترين ازدواج هاي دنيا بوده است و نظيري هم براي او نيست . چه بركتي . چه علاقه اي . كانون خانواده اين دو زوج گرامي سرشار از نور و محبت و صميميت بود كه بركات اين ازدواج پس از قرن ها باقي است و بشر امروز دارد از آن بهره مي گيرد . اولياي الهي و چهره هاي هميشه ماندگار تاريخ از بركات اين خانه است .  « اِنّا اَعطَيناكَ الْكوثَر فَصَلّ لِرَبّكَ و انْحَرْ اِنّ شانئَكَ هوَ الْاَبْتَر »
*  اختلاف فرهنگ ها .
ازدواج ترك با فارس . شمالي با جنوبي . عرب با بلوچ . شرقي با غربي چگونه است ؟
جواب : اگر هر دو طرف عاقل و هوشيار باشند و با معيار درست ( عقل و ديانت ) تصميم به ازدواج گرفته اند بلا مانع است ؛ اما سختي هاي خاص خودش را دارد كه صبوري هر دو طرف را مي طلبد .
تفاوت هايي در آداب و رسوم : غذا پختن ( آش و پلو و فسنجون ... ) ، نوع نشستن ؛ زرنگي و ساده و بي آلايش بودن ؛ تميز و كثيف بودن ممكن است در ارتباطات براي دو طرف و يا خانواده هاي اين دو زوج درد سر ايجاد كند .
فرهنگ و آداب و رسوم هر كس براي خودش طبيعي و عادي عادي است ؛ ولي نا آشنا به اين فرهنگ ممكن است توهين تلقي بكند .
در بعضي از فرهنگ ها نشستن به صورت لميده را عادي بدانند ولي در بعضي جاها اين طرز نشستن را مؤدبانه ندانند .

ویژگیهای شخصیتی بسیار متنوع و متعدد هستند، اما برخی از آنها دخالت بیشتری در رضایت از زندگی مشترک دارند. مطمئنا فردی که بسیار به نظافت و تمیزی اهمیت قائل هست، نخواهد توانست با فردی که چندان در قید و بند این امور نیست زندگی موفقی داشته باشد.

مردم برخي از استان هاي كشورمان خيلي زرنگ اند ؛ زرنگي با چاشني شيشه خورده ؛ ولي برخي ديگر صاف و بي آلايش اند . اهل خاور مثلاً فسنجون را با شكر بخورند ولي اهل باختر آن را با نمك .
بايد آگاهانه و با لحاظ همة اين شرايط تصميم گرفت .
10- استخاره .
اولاً : خير الامور اوسطها .
افراط و تفريط و خروج از اعتدال در هر امري مذموم و غير قابل دفاع است .
مبناي تصميم هاي زندگي مان بايد بر اساس واقعيت ها باشد .
به حكم عقل و سفارش هاي مؤكد قرآن كريم و پيشوايان معصوم (ع) براي انجام هر كاري بايد انديشه كرد ؛ مشورت نمود ؛ و پرسشگر بود تا تصميم سازي بر اساس آگاهي باشد .
ثانياً : غالب اوقات در تصميم هاي زندگي ؛ با بكار گيري عقل و مشورت از اهل خبره و كسب اطلاع از منابع قابل اعتماد ؛ خير يا شر بودن كار برايم روشن مي شود . وقتي خوبي و يا بدي كاري با بكار گيري انديشه روشن شد استخاره صد در صد غلط و ناداني است .
بنا براين ؛ استخاره در موردي است كه كاملاً عقلم را بكار انداختم و از منابع اطلاعاتي مطمئن كه مي توانست به من در تصميم گيري بهتر ؛ كمك كنند استفاده نمودم ؛ اما هنور پنجا پنجاست ، هنوز ترديدم بر طرف نشده است . اينجاست كه از خداي رحمان براي رهايي از ترديد در تصميم مهم زندگي كمك مي طلبم و استخاره مي كنم .
در غير صورت خطاي بزرگ زندگي ات را مرتكب شدي . و پاسخ درستي از استخاره نخواهي ديد ؛ چون بر خلاف فرمان خداي رحمان در جايي كه جاي استخاره نبود استخاره گرفتي . و اين استخاره بي ترديد قابل اطمينان و عمل نيست .
ثالثاً : استخاره اگر بجا گرفته شود ؛ و پاسخ آن هم مثبت باشد ؛ به اين معناست كه انتخاب مناسبي است . نمره منتخب زندگي شما قابل قبول است ( نمره 14 مثلاً ) . ولي تضمين كننده خوشبختي نيست .
خوشبختي با استخاره تأمين نمي شود ؛ تو بايد با باور عالي و انديشه هاي زندگي آفرين و با شناخت و خود باوري و درك و احترام متقابل و ايمان به خدا و تصحيح رفتار غلط گذشته آينده اي بسازي كه پر از شادي ؛ طراوت ؛ خوشبختي باشد .
11- مهريه .
مهريه بايد معقول و منطقي و در شأن اين دختر خانم باشد .
در روايت مي خوانيم كه : از خوش يمني دختر است كه مهريه اش كمتر باشد .
و يا : مهرية زياد دشمني ايجاد مي كند .
انسان كجا و چند سكه طلا كجا ؟ زن كجا و چند سكه طلا كجا ؟ شما را به خدا به خاطر مهريه ( اگر دين و عقل او را پسنديديد ) خواستگاري را به هم نزنيد .
ارزش شما خانم ها خيلي بيشتر از چند سكه طلاست . چرا نگاه مان به زندگي و ارزش انساني مان بسيار غلط است ؟
بي ترديد فراواني غير منطقي مهريه ؛ سبب دوام زندگي و علت خوشبختي نيست . خوشبختي را بايد در جاي ديگر بايد جستجو كرد .

12- نامزدي .
توصيه مي شود كه در دوران نامزدي خيلي به نزديك نشويد . گرچه محرم هميد . اما بايد بين خودتان حريمي بگذاريد . حق نداريد هر شوخي كه خواستيد با همسرتان بكنيد .
همان طوري كه در دوران دوستي و براي پايداري آن ؛  اصولي از هر دو طرف رعايت شود وگرنه آسيب جدي خواهد ديد . در دوران نامزدي به ويژه بايد مرزها را رعايت كرد .
13- تحقيق .
اصلاً عجله نكنيد . مدتي ( يكماه يا دوماه ) وقت بگيريد . به ويژه اگر غريبه است بايد فراوان تحقيق كنيد . بسيار ديده شده كه طرف بدون تحقيق شايسته ازدواج كرده اما حالا فهميده كه طرف ديوانه است و يا داراي عيب بزرگي است ( الكلي است . نماز نمي خواند . حرفه اش كلا برداري است ... ) كه اگر زحمت تحقيق را برخود هموار مي ساخت گرفتار اين تصميم غلط نمي شد .
14- خانواده ها را چگونه راضي كنيم .
اولاً :  بايد منطقي بود . چشم ها را بايد شست    جور ديگر بايد ديد . نبايد تصميم مهم زندگي را از سر هيجان و احساس گرفت . اگر ديديم م3خالفت اينان كاملاً منطقي است . پسر اهل مشروب است . دختر نماز نمي خواند . و يا در روابطش با غريبه ها اصول اخلاقي را رعايت نمي كند . در اين صورت نبايد پافشاري كرد . اگر چشم ها را بستيم و گوش نكرديم ؛ اگر شكست خورديم جز خويشتن را نبايد سرزنش كنيم .
ثانياً : آرام آرام . ببينيد مادر يا پدر شما روي چه مسئله اي حساس اند . مخالفت ايشان براي چيست . اگر حساسيت ها را دانستيم و فهميديم كه بي مورد است . بايد در يك پروسه طولاني ( شش ماه ؛ يك سال ... ) اين مسئله را حل كنيم .
اگر مسئله حجاب دختر است ؛ اخباري از حجاب او و نجابت او ببريم .
اگر مسئله نماز است ؛ اخباري از ديانت او ، نماز خواندن او ببريم .
گاهي هم دختر يا پسر براي بابا يا مامانش نامه بنويسد . ( خيلي مؤدبانه نياز خود و ضرورت اين مسئله را براي آنها بنويسد .
و يا كسي را كه در خانواده او محترم است و به حرف او گوش مي دهند واسطه قرار بدهد . تا اين شخص با خانواده اش سخن بگويد .

 

ازدواج موفق     قسمت سوم        در زندگي دنبال نمره 20 نباشيم .  

 

ازدواج موفق      قسمت سوم

5- در زندگي دنبال نمره 20 نباشيم .

تخيل گرايي ويژگي سن بلوغ و جواني به شمار مي آيد .
يـكـى از ويـژگـى هاى دوره جوانى , تخيل گرايى و روى آوردن به امور خيالى و افسانه اى است .
جوانان گاهى آن چنان وارد دنياى خيال و اوهام مى شوند كه تصور مى كنند دنياى ديگرى غير از عالم خيال , تحقق ندارد و گاه آن چنان , اين حالت بر آنان مسلط مى گردد كه روحشان را سخت مـتاثر مى كند و در نتيجه آنان را از امور واقعى و درك حقايق زندگى باز مى دارد .
و اين حس آن قـدر قـوى اسـت كه مى توان گفت : جوانان در دوره جوانى با افكار خود زندگى مى كنند .
دوره جوانى , دوره علاقه به امور موهوم و عشق به خيال هاى ناشدنى است .
جـوانـان چـون تـجربه زندگى كردن را ندارند و تازه پا به جاده زندگى گذاشته اند, گاهى آن چـنـان بـه فـرداى خـود فـكـر مى كنند كه آرزوهاى شيرين خود را به صورت كاخ ‌هاى مجلل و افـسـانه اى در مى آورند و از مشاهده آن , غرق در شادى و مسرت مى شوند و گاهى هم به ناكامى خود مى انديشند و از تصور آينده ناموفق , گرفتار ياس و نا اميدى و دلسردى مى شوند ...
اما با اين حال تخيل گرايى اگر در حد طبيعى باشد و جوانان را در آرزوها و خـيـال هـاى ناشدنى غرق نكند, خالى از فايده نيست
و روان شناسان مي گويند : ضريب خيال پردازي در دختران در اواخر دبيرستان و اوائل دانشگاه 7/1 برابر پسران است .
در ذهن او همسرآينده اش داراي همه زيبايي هاست . هر چه خوبان دارند ( او ) به تنهايي داراست .
و گاهي زمينه اختلافات همين است كه او در ذهنش به غلط به همسرش ( مادر ؛ خواهر شوهرش را و يا مادر ؛ خواهر خانمش را  ) نمره بيست داده بود . اما حال مي بيند نمره شان 12 و 14 و يا كمتر است . و چون واقعيت را بر خلاف انتظار مي بيند و بر مي آشوبد .
از همسرتان انتظارات غيرواقعي نداشته باشيد. اجتناب از انتظارات غيرواقعي مي تواند از بروز بسياري درگيري ها، عصبانيت ها و سرخوردگي ها جلوگيري كند. انتظار نداشته باشيد همسرتان كامل و بي نقص باشد. در ضمن هيچگاه او را با ديگران مقايسه نكنيد.

  * هيچ كس ايده آل نيست . انتظارات را بايد بر اساس واقعيت ها تنظيم كرد . ( بي عيب تنها خداي رحمان و اولياي خاص اويند ) ، با مشاهده برخي عيوب در همسرش گمان مي كند كه ديگران از اين عيب برخوردار نيستند .
و با خودش مي گويد چه اشتباهي كردم كه به او جواب مثبت دادم . من چه خواستگاراني داشتم كه اگر با آنها ازدواج مي كردم خوشبخت مي شدم .
 قرار نيست عيوب ديگران را در سر كلاس يا در خيابان و يا با ديدار چند ساعته بفهميم . اما وقتي بنا شد كه مدت ها كنار هم باشيم دعواي مان مي شود . اختلاف سليقه و يا اختلاف نظر سبب مي شود گاهي با هم دعوا كنيم و يا سر هم داد بكشيم .
* يكي از ترفند هاي شيطان اين است كه مرتب به ما مي گويد : فلان خانم و يا فلان آقا چقدر ايده آل اند ؛ ولي همسرمان چي !


6-  خواستگاري دختر از پسر ؟


آيا حتماً آقايان بايد به خواستگاري خانم ها بروند و يا خانم ها هم مي توانند ؟
جواب : در طبيعت جنس مذكر به دنبال جنس مذكر مي رود . خروس به خواستگاري مرغ مي رود . و زن مظهر ناز است و معشوقه واقع مي شود و مرد عاشق .
ولي قانوني ( آيه شريفه اي و يا حديثي ) نداريم كه مرد بايد به خواستگاري برود و زن نبايد .
در فرهنگ عمومي جامعه ايراني بدترين گزينه ممكن اين است كه دختر خانم مستقيماً به خواستگاري بروند . و به آقا پسر بگويد كه من علاقه مندم با تو ازدواج كنم .
چرا ؟ چون نوع آقايان ، ظرفيت چنين تقاضايي را ندارند و بعدها ممكن است از اين واقعه پتكي بسازند كه در سر هر فرصتي بر سر خانم محترم بكوبند : تو مرا بيچاره كردي ؟ تو پيشنهاد ازدواج دادي ، من داشتم درسم و مي خوندم . تو بودي كه مرا گرفتار كردي .  
* راه كار : راه كار صحيح اين است كه با يك واسطه فهيم و عاقل بدون اينكه پسر متوجه بشود به او بگويد : شنيدم كه در صدد انتخاب همسري مناسب هستي ؛ اگر بخواي كمكت مي كنم ؛ من يك مورد مناسبي را سراغ دارم ؛ خواستي معرفي خواهم كرد و شما با فرصت مناسب و تحقيق لازم اگر شايسته ديدي انتخاب كن .
اين قضيه هيچ منافاتي با حيا ندارد . نيازش را آن هم منطقي و انساني مطرح ساخته است . روابط غير منطقي و خلاف عقل و شرع ؛ با حيا منافات دارد . روابط سودجويانه و از سر هوس ، ناديده انگاشتن قانون عقل و وحي است كه با حيا و عفت منافات دارد .
* يك توصيه به پدران و مادران : فضاي خانه بايد چنان باز باشد كه دختر يا پسر بتواند براحتي نيازش را مطرح سازد ؛ و بگويد : بابا . جان بابا . من يك رايانه مي خوام . به چشم عزيزكم .
بابا جون من ... من   ... بگو پسرم ؛ چرا لال شدي .
بابا من ... من زن مي خوام .  و باباي مهربون هم در جواب بگه . اي به چشم نور ديده ام .
7-  ديالگ خواستگاري  .
اگر بيش از حد معقول مضطرب هستيم و يا گفتگو با هماهنگي قبلي شكل نگرفته نبايد به صحبت هاي شب خواستگاري و يا آن شرايط خاص خيلي اعتماد كرد . چون به دلايلي هر دو هيجان زد ه اند . شرم و يا اضطراب جلسه ؛ و يا به خاطر اينكه نمي خواهند همديگر را از دست بدهند و يا به دليلي كه تصور مي كنند همسر رؤيايي اش را پيدا كرده است ؛ در آن شرايط هر پيشنهادي كه از طرف مقابل مطرح مي شود ؛ بدون توجه به عواقب آن ؛ آنها را مي پذيرد . 
ولي فرداي نزديك كه جاي هيجان و اضطراب را ، عقل و منطق گرفت ؛ مي بيند اشتباه كرده است ، كه گاهي جبران ناپذير است    
راه كار :  شب خواستگاري و شب قرار و مدار ، حتماً از انسان هاي با تجربه و آدم شناس كمك بگيريم . و اگر از يك روان شناس خبره و با ايمان كمك بگيريم بسيار عالي خواهد بود .
* از چه بپرسيم : -  از محل زندگي       -  از شغل     - از ادامه تحصيلات .


گفت و گوي دختر و پسر قبل از ازدواج


زوج هاى موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت مى گويند. زوج هاى موفق قبل از ازدواج، توقعاتى كه از يكديگر دارند مطرح مى كنند، اگر توافق اساسى با هم ندارند (براى مثال مرد فرزند مى خواهد ولى خانم مخالف است)، مى توانند به شروع و يا خاتمه ازدواج به طور جدى فكر كنند. بعد از ازدواج، زوج هاى موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظارات شان با هم صحبت مى كنند و اگر اختلافى پيش آمد، آن را به زمان ديگرى موكول مى كنند تا همديگر را درك كنند و به توافق برسند.
از مهم ترين و مؤثرترين راه هاي شناخت يكديگر قبل ازدواج  صحبت و گفت و گوي رو در روي دختر و پسر است. لازم  و ضروري است كه دختر و پسر، " مذاكره ي مستقيم " داشته باشند و در فضايي آرام و بدون خوف و فشار از طرف ديگران، مسائل و نظرات خود را بررسي كنند. اين گفت و گو بايد خونسردانه  و با آمادگي قبلي باشد. بين تصميم گفت و گو و انجام آن ، بايد فاصله باشد تا طرفين بتوانند خود را آماده كنند و آنچه را مي خواهند مطرح كنند، يادداشت نمايند.
اگر اين مذاكرات ، چند جلسه و با فاصله ي زماني بين جلسات باشد ، بهتر است . به طور كلي ، هرچه" وقت " نياز دارند ، بايد در اختيارشان گذارده شود.
يكي از فايده هاي مهم اين گفت و گوها اين است كه : از سخنان شخص و صحبت با او، مي توان تا حد زيادي به مكنونات دروني اش پي برد و از احوال و صفاتش آگاه شد .
اميرمؤمنان (ع) دراين باره  مي فرمايند: " انسان هرچه را در دل و درونش پنهان كند، از لغزش هاي زبان و حالت هاي چهره اش آشكار مي شود !".
اين يكي از اصول روان شناسي است كه امام به اين گونه بيان فرموده اند كه : مسائل پنهاني و احوال دروني انسان، گاهي از زبان او مي پرد و گاهي قيافه و حالات چهره اش به آن گواهي مي دهد. و اين دريچه ي خوبي براي راه يافتن به درون و ضمير باطن اشخاص است .
پدران و مادران – كه سعادت فرزندانشان را  مي خواهند – بايد آنان را در اين مسئله ي مهم ياري كنند و زمينه ي انجام آن را فراهم نمايند و آرامش لازم را برايشان به وجود آورند. مبادا – خداي ناخواسته – از اين كار جلوگيري كنند و تعصب بي جا به خرج دهند. اين گفت و گو ، از نظر اسلام و عقل ،  پسنديده است . مبادا از اسلام ، داغ تر شويم و از پيغمبر اكرم ، مسلمان تر! بسيار ديده ايم كه پدر و مادر دختر، از اين گفت و گو ممانعت مي كنند و اين كارشان را به حساب اسلام و غيرت مي گذارند! در صورتي كه اسلام و غيرت ، حكم مي كنند كه وسائل سعادت و خوشبختي فرزندان را فراهم كنيم . و اين گفت و گو، در سعادت و تفاهم بين زن و شوهر ، تأثير به سزايي دارد.

 


• دستور كار جلسه!


موضوعات قابل طرح در اين گفت و گو و مذاكرات ،  مختلف است ؛ زيرا افراد ، عقيده ها ، آرمان ها ، هدف ها و خواسته هاي آنان ، گوناگون هستند. اما بعضي از مطالب، عمومي است و لازم است مطرح شود و روي آنها مباحثه صورت گيرد . بنابراين بعضي از آنها را بيان مي كنيم تا جوان بتوانند از آنها به عنوان "دستور كار جلسه !" استفاده كنند:
1-    بيان خط مشي كلي زندگي آينده
 2-    گفت و گو درباره ي اهداف آينده
بيان هدف هايي كه قصد دارند در زندگي آينده شان دنبال كنند. هدف ها و آرمان هاي علمي ، اخلاقي ، اجتماعي ، شغلي و...
3-     بيان صادقانه صفات و اخلاق و خصوصيات خود
4-     بيان خواسته ها و انتظارات طرفين از يكديگر
5-     بيان نظرات خود درباره ي چگونگي برخورد و رفتار و رابطه با خانواده و بستگان و خويشان يكديگر
6-     طرح نظرات خود درباره ي شيوه ي تربيتي فرزندان آينده
7-     بيان عيب ها و نواقص و بيماري هاي خود ( دقت!)
اگر دختر و پسر، بيماري يا عيب و نقصي دارند، صادقانه و بدون كم و زياد، به يكديگر بگويند؛ زيرا:
اولاً : اين كار، واجب است و پرده پوشي و مخفي كردن عيب ها ، " تقلب " و " تدليس" و " كلاه گذاري " و" خيانت " محسوب مي شود و حرام است.
ثانياً: اگر از اول گفته شود،  طرف مقابل ، يا او را با همان عيب مي پذيرد و يا رد مي كند . اگر پذيرفت ، خود را براي تحمل آن آماده مي كند و او را انساني صادق و بي تقلب و با شهامت مي بيند و محبتش را به دل مي گيرد و خود را در آينده " فريب خورده"  احساس نخواهد كرد . اما اگر گفته نشود و بدون آگاهي طرف، وصلت صورت گيرد، در آينده از آن عيب و نقص باخبر خواهد شد و خود را " فريب خورده " و " خسارت ديده " و همسر و خانواده ي او را " فريبكار" و " خيانتكار " مي بيند ... و آن گاه مشكلات فراواني به بار خواهد آمد. محبت همسر از دلش بيرون مي رود و كينه ي اورا به دل مي گيرد ؛  زيرا انسان نمي تواند فردي " فريبكار"  را دوست داشته باشد. اگر همين عيب و ايراد را قبلاً صادقانه به او گفته بودند، ممكن بود بپذيرد ، اما حالا مسئله فرق مي كند.

 
• توجه!


بعضي از عيب ها و بيماري ها و اشتباهات گذشته ، كه هيچ ربطي به حقوق همسر و زندگي آينده ندارد ، لازم نيست بيان شود.
اگر عيب و اشتباهي بوده و يا هست و نمي دانيد به حقوق همسر و زندگي آينده مربوط مي شود تا بيان كنيد، يا مربوط نمي شود تا بيان نكنيد ، درچنين حالتي با " راهنمايي دانا" مشورت كنيد.
• شروط  و خواسته هاي " ناحق " را نپذيريد!
گاهي مشاهده مي شود كه دختر و پسر قبل از ازدواج  شرط ها و خواسته هايي را براي هم مطرح و بر يكديگر تحميل مي كنند كه ناحق است و طرف را از حقوق مسلم و حتمي خود محروم و از او سلب اختيار مي كند .
اين شرط ها و خواسته هاي ناروا را به هيچ وجه نبايد پذيرفت . اختيارات و حقوقي را كه خداوند به هركدام از مرد و زن داده است ، نبايد با پذيرفتن شرط از دست داد . با خود نگوييد : " فعلاً مي پذيرم اما بعداً عمل نمي كنيم. " زيرا پذيرفتن شرط تعهد مي آورد . "المومنون عند شروطهم" مؤمنان بايد به شرط هايشان عمل كنند .
اختيارات و حقوق مرد و زن به دو گونه است : "مسلم و واجب" و "غير واجب" . درباره ي غير واجب ها مي شود گذشت كرد و با شرط از آنها صرفنظر نمود. اما حقوق و اختيارات مسلم و واجب را نبايد به كسي واگذار كرد. خداوند از روي حكمت و مصلحت آنها را واجب كرده است و از دست دادن آنها خلاف حكمت و مصلحت است و به زندگي لطمه مي زند و زندگي را از مسير طبيعي خود منحرف مي كند .
8- معيار هاي اصلي انتخاب
1- دينداري
2-  با شناختي كه از او دارد ( اخلاق و روحيات و خانواده او ) تصور مي كند طرف چفت اوست و چفتي به معناي يكساني نيست ؛ بلكه بدين معناست كه مي توانند با هم سازگار باشند .
3-  عاقل و فهيم بودن
4-  بلوغ فكري ( طرف مرد زندگي و يا زن زندگي است )

 

ازدواج موفق     -  قسمت دوم

 

 هيجان يا عشق ! -   آثار عشق مجازي  -  معيار توهم عشق در نخستين نگاه :

4- هيجان يا عشق !      -  قسمت دوم

halgheye-ezdevaaj.jpg

دختر و پسر در اولين برخورد دچار هيجان مي شوند و به غلط نامش را عشق مي نهند . ( همانند هيجاني كه با خريدن كفش نو ، لباس نو و يا منزل حاصل مي شود . )

براي موفقيت در زندگي و گرفتن تصميم هاي درست و آينده ساز چاره اي جز كنترل هيجانات و احساسات نداريم .

تصميم گيري در اين حالت ( كه هيجان و احساسات بر ما غالب است ) خسارات فراواني را به بار مي آورد . شكست ؛ مشروطي ؛ از دست رفتن حيثيت اجتماعي و ... 

بايد تمرين كنيم كه تصميم هاي مهم زندگي را با فرصت كافي و بكاري عقل و خرد بگيريم تا با حوادث تلخ رو به رو نشويم .

يكي از دلایل توجیه كنندگان روابط آزاد و بی حد و حصر دختران و پسران یا ( مردان و زنان )احترام به عشق است .

*  الف -  احترام به عشق

آیا عشق، این گوهر گران بهاى زندگى، ناپسند و مذموم است؟[6]

عاشق شدن گناهى ندارد. اگر عشق نباشد، هیچ چیز زیبا نیست. بگذارید دختران در مدارس ؛ آماده ى زندگى، عشق و ازدواج شوند.[7] زیباترین و تعالى بخش ترین جنبه ى هستى انسان، عشق است; ولى حاكمیّت در ایران، به تصویر كشیدن رابطه ى عاشقانه بین دو انسان، ولو زن و شوهر باشند، را گناه آلود مى داند.[8]

پاسخ :

عشقِ اصیل و حقیقى، والاترین تجربه اى است كه یك انسان مى تواند به آن برسد و تنها چنین عشقى است كه شكوفایى نهایى استعدادهاى جسمى و روحى و عاطفى زن و مرد و غور آن ها در اعماق ضمیر خود و یا هستى را ممكن مى سازد. عشق، لازمه ى استمرار زندگى و مایه ى نشاط روحى و عمیق ترین ارتباط قلبى و محكم ترین تعهّد انسانى است. اگر زن و مرد، پروانه هاى شمع عشق باشند، زیباترین زندگى را به تصویر مى كشند. عشق مافوق نیازهاى جسمى و مادّى است; زیرا نیاز مادّى و شهوانى، چیزى جز یك نیاز موقّتِ بدنى نیست كه به مجرّد تخلیه ى انرژىِ فشرده ى جنسى به پایان مى رسد; اما شور عشق همیشه باقى است. میان عشق و هوس و شهوت فرق بسیار است. بنابراین به پاس احترام عشق و عاشقى و براى پاسدارى از این موهبت الهى، ترویج روابط آزاد پسندیده نیست.

به اعتراف دانشمندان اروپایى، در جوامع آزاد كه جاذبه هاى ظاهرى و شوق جنسى حاكم است، عشق، اوّلین قربانى است.[9]

در این صورت، عشق هاى برخاسته از نهاد و درون، به افسانه تبدیل شده، جز مدّعیان دروغین، كسى یافت نمى شود; زیرا پسرى كه هر روز با دخترى مى گردد و هر دم كه نگاه مى كند، عده اى را در حال جلوه گرى مى بیند، دیگر تنوّع طلبى در او حاكم شده و از عشق و انتظار به دور است.

به راستى آیا جوانى كه همیشه به دنبال چشم چرانى است، مى تواند مدّعىِ عاشقى باشد؟!

عاشق كسى است كه در راه رضاى معشوق، از هر چه دارد بگذرد و چشم از همه، جز جمال محبوب ببندد. عاشق نه تنها از خواب و خوراك، بلكه از غریزه ى جنسى و خواسته هاى قلبى خویش نیز غافل مى شود و جز یاد معشوق به كسى نمى اندیشد; اما جوانى كه در پارتى هاى شبانه با دختران و پسران است و در كوى و خیابان و... دل به عشق بازىِ این و آن سپرده است، آیا چیزى جز شهوت و هوس مى داند؟!

«موریس مترلینگ» مى گوید:  عشق در تمامى موجودات وجود دارد، ولى درك آن تابع شرایطى است كه تا آن شرایط جور نشود امكان آن وجود ندارد ... بعضى آن را منحرف مى كنند و ندانسته به صورت تمتّع از لذّات، مصرف مى نمایند و هیچ از حقیقت آن برخوردار نمى شوند.[10]

بدون تردید گسترش و عادى سازى روابط دختر و پسر، هیجان ها و التهاب هاى جنسى را فزونى خواهد بخشید و تجربه هایى را برایشان میسّر ساخته، لذت هاى زودگذرى را فراهم مى آورد. با تكرار این صحنه ها هوس جانشین عشق، تنوّع طلبى به جاى وفادارى، و دلِ هر جایى و سیرى ناپذیر جایگزین دلدادگى و تعهّد مى شود.

هر كه خود را رایگان و ارزان به این و آن بفروشد، معلوم مى شود از بازار قیمت انسان بى خبر است. هر كسى هم كه زود عاشق شود و مرتّب معشوق عوض كند، معلوم است كه عشق را به بازى گرفته یا خودش بازیچه ى هوس شده است. بازى گر و بازیچه بودن، هر دو، مایه ى شرمندگى است. باید درباره ى مرز میان عشق و هوس بیش تر اندیشید.[11]

عشقى كه نه عشق جاودانى است   ***   بازیچه ى شهوت جوانى است

عشق آیینه ى بلند نور است   ***   شهوت ز حساب عشق دور است.[12]

«كارون هورناى» در بیان فرق میان محبّت واقعى و ابراز علاقه اى كه ناشى از احتیاج به جلب محبّت و براى كمبودهاى روحى است مى گوید:  فرق بین عشق، و نیاز به جلب محبّت، آن است كه در عشق، احساس دوستى و محبّت بر همه چیز مقدم است; در حالى كه در نیاز عصبى به جلب محبّت، همواره نیاز به رفع تشویش درونى مقدم است. بسیارى از این نوع روابط بین انسان ها گرچه اساسش سود جویانه است، مع ذالك ماسك عشق و دل بستگى به چهره مى زنند ... به همین جهت یكى از مشخّصات عشقِ حقیقى، پایدار بودن احساس محبّت مى باشد.[13]

بنابراین عشقِ جنسى و هوس پرستى كه به قول «ویل دورانت» [14] آغاز آن با ترشّحِ غددِ جنسى و پایان آن ارضاى شهوتِ زودگذر جسمانى است، هرگز نمى تواند تعهّدآور بوده و مایه ى پایدارى روابط انسانى; به ویژه زندگى زناشویى باشد.

جوانان پرظرفیّت، با نامه ى «فدایت شوم» و «برایت مى میرم» و «اگر تو نباشى من هیچم»، خود را نمى بازند. پشت این نگاه هاى مسموم و محبّت هاى فریبا، درّه هاى هولناك و شب تیره و بدبختى هول انگیزى نهفته است. فقط كافى است نورافكنى بیندازیم و عمق این تیرگى هاى وحشتناك اما به ظاهر زیبا و پر جلوه و رنگارنگ را بنگریم.

[6]. از پرسش هاى رسیده به مركز. [7]. ایران جوان، 5/10/78، ش 156، ص 2. [8]. ایران فردا، 22/10/78، ش 66، ص 30، ناصر ایرانى. [9]. مرتضى مطهرى، مسئله ى حجاب، ص 73 و 74.

[10]. موریس مترلینگ، عقل و سرنوشت، ج 3، ص 146. [11]. جواد محدثى، نگاه تا نگاه، ص 7. [12]. نظامى گنجوى. [13]. عصبانى هاى عصر ما، ص 138 و 139. [14]. لذات فلسفه، ص 214.

 

dastegole-aroos-persianv_(101).jpg


*  آثار عشق مجازي

اين عشق، ويژگى‏ها و پى‏آمدهاى خاص خود را دارد كه برخى از آن‏ها عبارتند از:

تقويت خودپرستى : عاشق پيش از اين كه عاشقِ معشوق باشد، عاشق خويشتن است؛ چرا كه عاشق، معشوق را براى خود مى‏خواهد و اين همان «خودپرستى» است. پس كسانى كه به تمجيد و ستايش از اين نوع عشق مى‏پردازند، در واقع ديگران را به سوى لجن‏زار خودپرستى سوق مى‏دهند و انسان‏ها را از عشق حقيقى محروم مى‏كنند.

اسارت باطنى : عشق واقعى آن است كه آدمى را به «آزادى معنوى» برساند نه اسارت باطنى . در اين نوع عشق، عاشق همه هستى را در چشم و ابرو و لب خلاصه مى‏كند و حاضر نيست آنى از اين حصار بيرون بيايد.

بى ثباتى : در عشق مجازى، عشق عاشق بهره‏اى از ثبات و استقامت ندارد؛ زيرا معشوق، دايم در حال تغيّر و نقصان است. زيرا در اين نوع عشق، گرچه معشوق داراى زيبايى ظاهرى است، امّا از نقص‏ها و زشتى‏ها نيز مبرّا نيست، علاوه بر اين كه روز به روز از زيبايى‏هاى او كاسته و بر زشتى‏هايش افزوده مى‏گردد. در اين‏جاست كه به اندازه كاسته شدن از زيبايى‏هاى معشوق، عشق عاشق هم تنزّل مى‏يابد به گونه‏اى كه ارزش معشوق در نظرش كم مى‏شود و به تدريج مرغ عشق از آشيانه روح عاشق بيرون مى‏رود.

مولوى، معشوق عشق مجازى را همانند آتشى مى‏داند كه ناخالص است و در درون خويش دود سياه دارد:

چون رود نور و شود پيدا دخان                بفسرد عشق مجازى آن زمان

چون شود پيدا دخان غم فزا                    بفسرد نى عشق ماند نى هوا

خيال گرايى : كه عاشق به ساخته‏هاى خود عشق مى‏ورزد و با اين كه در اوهام زندگى مى‏كند، مى‏پندارد به موجودى خارج از خود دل بسته است. وى غافل از آن است كه به خويشتن و ساخته‏هاى خود مهر مى‏ورزد.

پس در اين گونه عشق‏ها، حسّ زيباگرايىِ عاشق، با ناتوانىِ درونى وى، يك جا جمع شده و به صورت مطلق درآمده و آن را به معشوق خود نسبت مى‏دهد و در نتيجه به او عشق مى‏ورزد؛ يعنى در واقع سازنده عظمت معشوق، روح نامتعادل عاشق است.

جنايت زا : عشقى كه از چهره‏اى زيبا آغاز شود و به پست‏ترين اعضاى بدن، پايان يابد و روحِ نفس‏پرستى را در آدمى بدمد. بى‏ترديد در صورت تزاحم و تعارض، جنايت مى‏آفريند ؛ بدين معنا كه عاشق با مشاهده عشق ورزى ديگران به معشوقش، تحمّل را از دست داده جنايت مى‏آفريند

عشق مجازى تبعات منفى ذيل را دربر دارد:

اوّل، نفى جهان هستى با تمام قوانين و عظمتش و اثبات چهره و دو چشم و ابرو؛

دوم، بردگى و اسارت ابدى و سپردن اختيار خود به دست معشوق؛

سوم، پا گذاشتن روى همه نواميس جهان هستى؛

چهارم، از بين بردن ارزش‏ها از قاموس زندگى؛

پنجم، حركت برخلاف نظام هستى و عدم هم‏آهنگى با آن.

*  معيار توهم عشق در نخستين نگاه :

كشش جنسي و هيجانات زودگذر : عامل علاقه ؛ كشش جنسي و هيجانات زودگذر است و اولين برخورد فوق العاده مهم است و گاهي يك رفتار مناسب و يا يك احترام ( حال به هر انگيزه اي كه باشد ؛ انساني و يا سود جويي ... ) سبب شيفتگي افراد مي شود .
القائات و وسوسه هاي ديگران : بسيار از ديگران واژه « عشق » را شنيده ، كه به لذات لحظه اي ؛ و رفتارهاي صد در صد غير انساني و سودجويانه و پر از فريب را عشق ناميدند و بدان مباهات مي كنند ؛ از اين رو او هم مي خواهد تجربه كند براي مباهات آه خدايا ؛ چقدر سقوط . آدم ها به چه چيز مباهات مي كنند . ذلت تا كجا ؟ خود فراموشي تا كجا ؟
* متهم شدن اين فرد كه تو توان عاشق شدن را نداري . و اين وسوسه ها ( يوسوس في صدور الناس ) موجي مي سازد سهمگين و آدم ضعيف النفس و بي اراده را با خود مي برد .

انتقام : دختري پسري را غال مي گذارد و او براي جبران اين شكست ، براي ديگري دام پهن مي كند و با ناموس خدا طرح دوستي سراسر گناه مي بندد .
ناتواني در ذكر حداقل چند ويژگي مثبت معشوق
عزيزان من توجه كنند كه ؛ كساني براحتي دلبسته مي شوند و براي عشق و محبت ؛ قوانين جهان هستي را زير پا مي گذارند ؛ بدانند كه اينان عشق پايدار را از دست مي دهند .

عشق هايي كز پي رنگي بود             عشق نبود عاقبت ننگي بود . 

 

 

 

• ازدواج موفّق -       قسمت اول

 

• ازدواج موفّق    -   قسمت اول

* ضرورت و اهمیت مشاوره قبل ازدواج  -  * راه هاى ارضاى غریزه ى جنسى  - 

* اسلام  و آرامش غریزه ى جنسى -  *  هدایت و حمایت جوان

 

dastegole-aroos-persianv_(13).jpg


1-   ضرورت و اهمیت مشاوره قبل ازدواج


« من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجاً لتسكنوا إليها و جعل بينَكم مودّه و رحمه ؛ إن في ذلك لَآياتٍ لقومٍ يتفكرون »  روم/21
ازدواج مساله بسیار مهمی است که بسیاری از جنبه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. امروزه شمار روز افزون موارد طلاق موجب شده است تا صاحبنظران به فکر پیدا کردن راه حلهایی باشند که یک ازدواج موفق و سالم را فراهم سازند مشاوره قبل از ازدواج ابتدا در زمینه مسائل پزشکی و ژنتیکی آغاز گردید و امروزه کم کم در زمینه مسائل شخصیتی و روانی و روابط نیز در حال شکل گیری و کاربرد است .
تصميم هاي زندگي هر كس به ويژه ( انتخاب همسر ؛ انتخاب شغل و انتخاب محل زندگي ) بسيار در آينده شخص تأثير گذار خواهد بود . ماييم كه با مجموعه اي از تصميم ها و انتخاب هاي زندگي ؛ آينده خويش را مي سازيم و يا مي سوزانيم .
خداي رحمان مسؤوليت اداره زندگي را به ما واگذار كرده است . « ألّا تزر وازره وزر أخري * و أن ليس للإنسان الا ما سعي * و أن سعيه سوف يُري * ثم يُجزاه الجزاءَ الأوفي *  نجم / 39-41 »
« ( در همة كتب آسماني است ) كه هيچ كس بار ديگري را به عهده نخواهد گرفت . و اينكه براي انسان جز آنچه تلاش كرده ( بهره ديگري ) نيست . و اينكه تلاش و سعي او را به زودي به وي بنمايد . سپس جزاي كامل آن را به او بدهند .
#  هستي ميدان تلاش و كار و نتيجه گيري است .
#  ايمان به بقاي عمل و نظام عادلانه كيفر و پاداش ، انسان را در برابر رفتار خود ؛ هم دلگرم و تشويق و هم محتاط و مسؤول مي كند
#  هيچ عملي در هستي محو نمي شود .  
• يكي از باورهاي غلط ؛ پذيرش شانس در زندگي است . امام صادق (ع) فرمود : كسي كه به شانس باور دارد ؛ براي خدا شريك قائل شده است .
دستاورد زندگي ما ؛ محصول بينش ها و گرايش ها و رفتارهاي ماست . و خداي رحمان ( العياذ بلله ) به هيچ كس ستم روا نداشته است .
در كائنات خدا همه چيز براي بهروزي و موفقيت تو وجود دارد ؛ اين تويي كه بايد تسخير كني و از  لحظه لحظه هاي زندگي ات لذت ببري
و يقين كن كه خواستن توانستن است . خداي سبحان به تو كه نماينده او در روي زميني ؛ مي فرماييد تو بخواه ؛ ارده كن ؛ آنگاه من به همه كائناتم فرمان مي دهم كه ترا به اوج ببرند و تو خليفه خدا بتواني اهداف زندگي ات را در آغوش بگيري . ( أُدعوني أستجبْ لكم )   آري خواستن توانستن است . تا تو اراده نكني هيچ اتفاقي در زندگي ات رخ نمي دهد . موفقيت ها از تصميم ها آغاز مي شوند .
* ازدواج محبوب ترين كانون ؛ نزد خداست : « هيچ كانوني در اسلام بر پا نشده است كه نزد خداوند محبوب تر و عزيزتر از كانون ازدواج باشد »  بح/ 14/6


2-  راه هاى ارضاى غریزه ى جنسى


• از آن جا كه اسلام روابط آزاد را توصیه نمى كند، براى جلوگیرى از روابط نامشروع چه راه حلّى پیشنهاد مى نماید؟[9]
برخى مى گویند: بى اعتنایى به همه ى ارزش ها چاره ى رفع تعارضات یك جامعه ى تكثرگراى فرهنگى است; هم چنان كه امروزه در خارج از كشور، روابط بیرون از محدوده ى زناشویى، و هم جنس بازى، امرى روا شمرده مى شود.[10]
* راه هاى ارضاى غریزه ى جنسى
براى پاسخ گویى به نیازهاى جنسى دختر و پسر دو راه وجود دارد:
1. ازدواج قانونى و شرعى; زن و شوهر با عشق و محبّت و شادى، زندگى مشترك را پایه گذارى كنند و از شیرینى هاى زندگى و لذایذ مشروع بهره مند گردند . باید محیط كار و فعّالیّت و برخوردهاى دیگر باشد.
2. بى بندوبارى و هرج و مرج جنسى; كوچه و خیابان و مغازه ها و محیط هاى ادارى و مراكز تفریحى و ... آماده ى انواع كامیابى هاى جنسىِ نظرى و لمسى و... بوده و دختر و پسر آزادانه با هم ارتباط داشته باشند.


* اسلام  و آرامش غریزه ى جنسى


• الف . ارتباط قانونى و انضباط جنسى


مطابق آیین اسلام، در آغاز هر ارتباطى باید تعهّدى میان افراد به صورت رسمى وجود داشته باشد; بعد از انجام این تعهّد (به صورت عقد دایم و یا موقّت) ارتباط، جایز و پسندیده است .
اشباع غرایز و سركوب نكردن آن، یك مطلب است و آزادى جنسى و رفع مقررات و موازین اخلاقى مطلب دیگر. مى توان امیال غریزى را به حدّ كافى اشباع كرد و پاسخ گفت و جلوى هیجان هاى بى جا و ناراحتى ها و احساس محرومیت ها و سركوب شدن هاىِ ناشى از آن را گرفت.[11]
اسلام اصرار فراوانى دارد كه محیط خانوادگى آمادگىِ كامل براى كامیابى زن و شوهر داشته باشد و خواسته هاى یك دیگر را به گونه اى بر آورده سازند كه با خروج از خانه، همه ى هیجان ها فرو خفته باشد و محیط اجتماع، محل كار و فعّالیّت و تلاش براى رشد و تعالى فرد و جامعه بوده و از هر نوع كامیابىِ جنسى در آن محیط خوددارى شود. فلسفه ى تحریم نظربازى[12] و تمتّعات جنسى از غیر همسر قانونى و حرمت خود آرایى[13] و تبرّج زن براى بیگانه همین است.

ب- لیبرالیسم جنسى


اما كشورهاى غربى راه دوم را انتخاب كرده و كامیابى هاى جنسى را از كانون خانوادگى به محیط اجتماعى كشانده اند و به نام آزادى، لیبرالیسم جنسى را رواج داده اند و بر اساس نظر «فروید و راسل» و امثال آنان، آزادى بى قید و شرط و شهوترانى را پذیرفته اند و اكنون شاهد آثار هولناك و مخرّب آن مى باشند كه آمار فاجعه هاى شهوانى در روزنامه ها و رسانه ها و نوع روابط ناهنجار دختر و پسر، و مرد و زن و ... شاهد گویاى این مطلب است.[14]
اگر بر فرض، از وجود فرزندان نامشروع، بى سرپرست، نوزادان پیدا شده در زباله دان ها و توالت ها، كورتاژها، قتل ها و ضایعه هاى دیگر اخلاقى و انسانى آزادىِ جنسى چشم پوشى كنیم و همه را فراموش شده بگیریم، با این فاجعه ى بزرگ، كه شخصیّت انسانىِ زن، نابود شده، تبدیل به توپ شهوانى مى شود كه هر لحظه مورد حمله ى چشم ها و لمس ها و قوّه ى شهوانى مردانِ شهوتران است، چه كنیم؟
در چنین جامعه ى پر التهابى از در و دیوار آن، از كوچه و خیابان و مدارس و اداره ى آن، جز شهوت و خود نمایى و ناز و نیاز چیز دیگرى دیده نمى شود و همه چیز در عین رنگارنگ بودن تنها یك رنگ دارد; آن هم لذّت بیش تر، با غفلت كامل از عواقب و پیامدهاى آن. تنها ملاك، منافع شخصى و لذّت فردى است و این كه چه بر سر دیگران و جامعه و فرهنگ و آینده ى نسل بشرى مى آید، اهمّیّتى ندارد.
متفكّر شهید «مطهرى» در این باره مى گوید:
در مورد غریزه ى جنسى و برخى غرایز دیگر، برداشتن قیود، عشق به مفهوم واقعى را مى میراند و طبیعت را هرزه و بى بندوبار مى كند. در این مورد هر چه عرضه بیش تر گردد، هوس و میل به تنوّع افزایش مى یابد ... راسل در كتاب زناشویى و اخلاق اعتراف مى كند كه عطش روحى در مسائل جنسى، غیر از حرارت جسمى است. آن چه با ارضا تسكین مى یابد، حرارت جسمى است نه عطش روحى[15].
و «ویل دورانت» تصریح دارد: میل به تنوّع، گر چه از همان آغاز در بشر بوده، ولى امروزه به سبب اصالتِ فرد در زندگىِ نو و تعدّد محرّكاتِ جنسى در شهرها و تجارى شدن لذّت جنسى، ده برابر گشته است.[16]


*  هدایت و حمایت جوان

halgheye-ezdevaaj_(10).jpg


به عقیده ى اسلام براى آرامش غریزه دو چیز لازم است :
1. ارضاى غریزه در حدّ حاجتِ طبیعى; ازدواج دایم به عنوان راه حل اساسى و ازدواج غیر دایم در شرایط خاص.
2. جلوگیرى از تهییج و تحریكِ آن در سطح جامعه و رسانه ها.[17]
البته ایجاد میدان سالم فعّالیّت اجتماعى، فرهنگى و ورزشى و گسترش آن، مى تواند نقش بسیار مؤثّرى در كنترل و هدایت نیروى جوان داشته باشد و در صورتى كه این میادین، مطابق با موازین اخلاقى و به دور از اختلاط و هم دوشى برپا شود، توجّه جوان را از مسائل جنسى به سوى خود معطوف داشته ، سبب سلامت و رشد او خواهد شد.
در نتیجه مى بینیم، تعالیم دینى ما به این نیازها توجّه نموده و به آن ها پاسخ درست داده است; ولى اگر در اجراى دستورهاى الهى و راه كارهاى دینى، هنوز مشكلى باقى است ، این ایراد به جامعه و افراد آن باز مى گردد; نه به دین اسلام. بنابراین جوانانى كه مدّعى سنت شكنى و عدم رعایت ضوابط اجتماعى و یا خانوادگى اند، چه خوب است در راه صحیح و شرعى آن گام برداشته، خویشتن و جامعه را از ناپاكى و انحراف دور نگه دارند.


 

جوانان و اساتيد و دانشجويان چند بار بخوانند . بدون خدا نمي توان زندگي كرد

 

 

 جوانان و اساتيد و دانشجويان متن زير را چند بار بخوانند و اظهار نظر بفرمايند .

بدون خدا نمي توان زندگي كرد

اساتيد و روان شناسان محترم كشور عزيز ايران !

بدون خدا نمي توان زندگي كرد !    

بايد باور كنيم و بباورانيم كه بدون خدا نمي توان زندگي كرد . متأسفانه در روان شناسي دنياي امروز جاي خدا ؛ خالق هستي و آفريننده انسان خالي است و مطمئن باشند كه راه به جايي نخواهند برد . اگر باور ندارند حيات وحش دنياي متمدن امروز را نه يك بار بلكه صدباره ببينند . ( ألا بذكر الله تطمئن القلوب ) آرامش تنها در سايه سار خدا امكان پذير است و بس . امروز براي همه روشن شد كه بدون خدا نمي توان زندگي كرد . و دانش بدون معنويت ، ابزاري است براي وحشي گري و بربريت دنياي امروز . و دانشگاه بدون معنويت ، بزرگترين خطر دنياي امروز به شمار مي آيد .

 در سال 1996، آمريكائي‌‌‌ها بيش از 9 ميليارد دلار براي فيلم‌‌‌‌هاي ويدئويي، نمايش‌‌‌‌هاي زنده، برنامه‌‌‌‌هاي ماهواره‌اي، مجلات و نشريات و همچنين برنامه‌‌‌‌هاي كامپيوتري با موضوع هرزه‌نگاري پرداخت نموده‌اند. اين مبلغ به مراتب بيشتر از هر نوع تجارت تفريحي مانند فيلم، موسيقي و تئاتر است. بنابه گزارش سازمان غيردولتي «جنگ براي خواسته‌ها»[iv] اين مبلغ برابر با بازپرداخت وام 20 كشور فقير جهان است. در پايان سال 1997 صنعت جنسي از طريق 000/10 سايت اينترنتي در يك سال، يك ميليارد دلار فقط براي آمريكا منفعت داشته است. (Inter@etine week magazin)


سايت‌‌‌‌هاي اينترنتي براي تشويق كاربران به‌ طرف صنعت جنسي سالانه بين50 تا80 درصد سود مي‌برند. يك سايت اينترنتي معمولي با روزي 000/50 مراجعه كننده و حدود 000/20 دلار درآمد ماهانه، در گزارشي عنوان مي‌كند: «ما مي‌دانيم (در آمريكا) حداقل سه سايت بيش از 100 ميليون دلار در سال درآمد دارند كه البته صد‌‌‌ها از اين نوع سايت‌‌‌‌ها وجود دارد» (cf., Forrester research, 1998).


علاوه بر بُعد سودآور اين صنعت، اشاعه تأثيرات سوء آن بسيار فراگير و عمومي شده‌است، به طوري كه ازماه مارس تا سپتامبر 1998، (6ماه) «مركز ملّي براي گمشدگان و اغفال شده‌ها» تعداد 118987 گزارش از هرزه‌نگاري كودكان در اينترنت دريافت نمود. (cf., The National center for missing and exploted children, 1998)


همچنين در گزارش سازمان «ائتلاف عليه قاچاق زنان در آسيا و پاسيفيك»[v] آمده است: «در جهان امروز ما در يك فرهنگ هرزه‌نگار زندگي مي‌كنيم كه فساد سراسري آن در دهه‌‌‌‌هاي اخير در صنايع توليد، فروش و مصرف موضوع جنسي و بخش‌هايي از بدن زنان بيش از هر زمان ديگر نمايان است. به علاوه موضوع «جنس» در شكل‌‌‌‌هاي مختلف هرزه‌نگاري (تفريح جنسي) و فحشا وجود دارد كه تأثير اين موضوع برمنزلت زنان، نياز به تحقيق و بررسي جدي دارد».


پورنو يا هرزه‌نگاري يكي از موضوعات متمركز و اصلي فمينيست‌‌‌‌هاي فعال (موج دوّم) است. آنها نسبت به اشكال متفاوت خشونت، تبعيض فرهنگي، تجاوز و خشونت‌‌‌‌هاي خانگي عليه زنان معترض مي‌باشند و معتقدند كه فيلم‌‌‌‌ها و مجلات هرزه‌نگاري، صدمات جنسي، شكنجه، توهين، سوء استفاده و بهره‌كشي از زنان را تشديد مي‌كند، البته گرايشات مختلف فمينيسم‌، در مورد اينكه هرزه‌نگاري صرفاً بازتابي از فرهنگ جنسي است يا عامل بروز خشونت جنسي عليه زنان مي‌باشد، نظرات متفاوتي دارند. برخي تئوريسين‌‌‌‌هاي فمينيست فعاليت‌‌‌هاي هرزه‌نگاري را موجب اهانت‌‌‌‌هاي جنسي به زنان مي‌دانند، زيرا ابزاري براي اعمال خشونت و تحقير آنهاست.
«پورنوگرافي كار‌‌‌هايي را به زنان و مردان نشان مي‌دهد كه زن در آن در منزلتي پايين‌تر از انسان است» (Langino, 1980: 43).

 

مكتب علوي ع . رسالت اسلام ( نامه استاد محمد رضا حكيمي به فيدل كاسترو ) قسمت سوم

 

مكتب علوي عليه السلام و رسالت اسلام     قسمت سوم

( نامه استاد محمد رضا حكيمي به فيدل كاسترو )

امام علي (ع)


اينك چند نمونه از  سخنان و تعاليم و رفتار امام علی، در برابر انسانيت و عدالت و تاريخ.
امام علی: هر كس به قدرت رسيد نبايد نور چشمان و نزديكان خود را در كنار خود جمع كند، تا آنها به حقوق مردم دست درازی نكنند، و فرصتی برای سوء‌استفاده نيابند.
امام علی: خداوند بر حاكم اسلامی واجب كرده است، كه زندگی او و خانواده‌اش با پايين‌ترين فرد جامعه هم‌سطح باشد.
امام علی: مبادا گمان كنيد، جامعه بدون اجرای عدالت اصلاح می‌شود! ای كارگزاران حكومت اسلامی، پست و مقام، امانت است و در دست شما برای انجام وظيفه، نه دكه‌ای برای چپاول اموال عمومی.
امام علی: نظارت بر بازارها و نرخها لازم است و ناظرانی كه خيانت كنند بايد به سختترين كيفرها برسند.
امام علی: اگر حسن و حسين (دو فرزندش كه نواده پيغمبر نيز بودند)، خطايی كنند، كمترين گذشتی در حقشان نخواهم كرد.
امام علی: من قدرتمندان را خوار و ناتوان می‌كنم، تا حق ضعيفان را از حلقوم آنان بيرون كشم، و ضعيفان جامعه را چنان قدرت می‌دهم كه بتوانند به همه حقوقشان برسند.
امام علی: عالمان و آگاهان جامعه، در برابر محروميت محرومان بی‌پناه، و قدرت مالی و نفوذ ثروتمندان (ديكتاتوری مال)، در نزد خدا مسئولند.        : شبها برويد، و نياز مردم نيازمند را – حتی آنان كه در خوابند – برآورده سازيد.
امام علی: اگر حكومت، اسلامی باشد به احدی ظلم نمی‌شود، حتی غيرمسلمانان، و زندگی هيچ كس با محروميت و كمبود نمی‌گذرد، حتی غيرمسلمانان.
امام علی: روزی جمعی از شخصيتهای مسلمان نزد علی آمدند، و خدمات خود را به اسلام ذكر كردند، و امتيازهايی خواستند. علی (ع) فرمود: اين مال – كه در بيت‌المال نزد دولت است – مال خداست، و شما همه بندگان خداييد. و من در كتاب خدا (قرآن) نظر كردم و نديدم كه كسی را بر كسی امتياز داده باشد.
امام علی: اشخاص سازشكار، اشخاصی فسادپذير (و ضعيف‌النفس و دنيادوست)، و اشخاصی كه بخواهند به خود و نزديكانشان چيزی برسد، هيچ نمی‌توانند حكومت دينی تشكيل دهند، و جامعه را مطابق رضای خدا اداره كنند.
امام علی: (امام بزرگ، تا آن حد، درباره اموال عمومی احتياط می‌كرد كه به كارگزاران حكومت خويش می‌نوشت):
قلمهای خود را ريزتر كنيد! خطها را نزديك به هم بنويسيد! حرف زيادی ننويسيد! سعی كنيد فقط مقصود را، در سطرهايی نزديك به هم بنويسيد ! كه به اموال عمومی، به هيچ عذری، نمی‌توان زيان رسانيد.
امام علی: برای قضاوت، بهترين و بافضيلت‌ترين قاضيان را انتخاب كنيد، كه نه رشوه می‌گيرند، و نه هيچ رأيی بر آنان تحميل می‌شود.
امام علی: بدترين توشه‌ای كه انسان برای آخرت خود بفرستد، ظلم و تجاوز به حقوق مردم است.
امام علی: (امام خود هميشه مانند يك كارگر پركار، كار می‌كرد، و از زحمت خود و با دست خود نخلستانهايی پديد آورده بود. هنگامی‌‌كه درآمد اين نخلستانها را می‌آوردند – و گاه مبلغ فراوانی هم می‌شد – همه را به مستمندان و نيازداران می‌داد. و يكبار كه چنين كرد، بلند شد و به سوی بازار رفت و شمشير خود را برای فروش عرضه كرد، و گفت): اگر شام امشب را می‌داشتيم، شمشيرم را نمی‌فروختم. و در آخر هم همه نخلستانهايی را كه پديد آورده بود وقف كرد. و «اوقاف علی» معروف بود.
امام علی: (يكی از شخصيتهای بسيار برجسته و مشهور بصره را به نام ابوالاسود دئلی به قضاوت بصيره گماشت، سپس اندكی نگذشته بود كه او را – با وجود نداشتن نيروی انسانی كافی – از قضاوت عزل كرد. قاضی معزول پرسيد: چرا مرا عزل كردی، با اينكه نه جنايتی كرده‌ام، نه خيانتی؟! گفت: (درست است)، ليكن يك روز ديدم به هنگام سخن‌گفتن با مراجعه‌كننده به دادگاه، صدايت را كمی از او بلندتر كرده‌ای!
و آيا انسانيت تاكنون چنين مرزبانی برای ارزشهای خود ديده است، كه اجازه ندهد، قاضی سالخورده متشخصی، صدايش به هنگام گفتگو، با يك مجرم، از او بلندتر كند؟ هيهات! آيا تمدن روم و يونان چنين اخلاق قضاوتی داشته‌اند، يا در اروپای بعد از رنسانس چنين چيزی ديده شده است، آمريكا كه هيچ ...
امام علی«ع» در دستوری كه برای اداره مصر می‌نويسد (عهدنامه مالك اشتر) می‌نويسد، ۳۰ بار درباره حقوق و كرامت انسان سخن می‌گويد و سفارش می‌كند، اصلاً می‌توان گفت، كتاب «نهج‌البلاغه» او كتاب انسان است.
يكی از عالمان پردانش اسلامی، يعنی علامه جعفری – كه دوست من نيز بود، و ۴ سال پيش درگذشت – در رساله‌ای از مزايای اسلام سخن گفته است، بعضی نكات آن را برای ملاحظه شما می‌آورم. اين قسمت درباره حقوق اسلامی حيوانات است:
۱- هر جانداری كه در اختيار كسی قرار گيرد، بايد همه وسائل زندگی آن جاندار را تهيه و تأمين كند.
۲- اگر صاحب جاندار درباره مطلب يارش كوتاهی كرد، بايد حاكم اسلامی او را به اين كار وادارد، و اگر نشد بايد خود حاكم زندگی حيوان را تأمين كند.
۳- اگر جاندار، بچه شيرخوار داشته باشد، بايد به اندازه كفايت تغذيه بچه، شير در پستان مادر بماند، از اينرو شير فقط به اندازه غذای بچه بود دوشيدن مادر حرام است. ۴- كسی كه شير می‌‌دوشد، بايد ناخنهايش را بگيرد تا حيوان اذيت نشود.  ۵- دشنام‌دادن به حيوان و زدن و لعنت‌كردن آنها حرام است.  ۶- شكار حيوانات برای تفريح و بدون احتياج حرام است.  ۷- شكار جوجه پرندگان در آشيانه حرام است.  ۸- بايد كسی كه متصدی كار حيوانات می‌شود، آدمی خشن نباشد، تا ظلمی و اجحافی بر حيوان نرود.  ۹- بر حيوان سواری بايد آنقدر سوار نشد كه حيوان خسته گردد.  ۱۰- با حيوانی كه نقصی دارد و نمی‌تواند خوب راه رود بايد با كمال مدارا رفتار شود ... تا ماده ۳۰.
آنچه را بعنوان نمونه برای شما – از قرآن و پيامبر اكرم و امام علی – نقل كردم، برای شناختی اجمالی بسنده است، ليكن حق اسلام و سرمايه گرانقدری را كه اسلام برای بشريت بر جای گذاشته است درست شناخته نيست ....   به گفته خود شما: «روزی خواهد رسيد كه تاريخ بطور عينی نوشته شود، تاريخ ساخته خواهد شد، مردم، توده‌‌ها، تاريخ را می‌سازند ...»
و روزی كه تاريخ ساخته شد، و به همه چيز با چشم انصاف نگريسته گشت، معلوم خواهد شد كه در قلمرو طلوع خورشيد، از آغاز تمدن تاريخ و تمدن تاكنون، چنين هاديان و مربيان و پشتيبانانی برای بشر و حفظ حقوق بشر و پاسداری از كرامت انسان كمتر به هم رسيده است.
سخن از حقوق بشر به ميان آمد، آقای فيدل كاسترو! آيا اين حقوق بشر، حقوق بشر است، يا دستاويز قدرتهای شيطانی با حق «وتو»؟
آيا با همه عرض و طول تمدن معاصر، انسان امروز از هر روز بيچاره‌تر نيست؟ آيا تفاوت طبقاتی و فقر معيشتی امروز در جهان بيداد نمی‌كند؟ آيا در كشورهايی بهترين غذاها – بعنوان غذای زيادی – دور ريخته نمی‌شود، در حالی كه فرزند انسان در جای جای كره زمين از نداشتن قوت لايموت جان می‌دهند؟ آيا بيمارستانهای مجهز به بهترين تجهيزات در يكسوی جهان، و انسانها و اطفال بی‌دوا و درمان در سويی ديگر، برای انسانيت معنايی و آبرويی گذاشته است؟ آيا اين كاخ‌نشينان مدعی، حياتی انسانی دارند يا حيوانی؟
آيا انسانی كه در فكر انسان ديگر نيست و از غم او و گرسنگی او و درد معنوی و بيماری او رنج نمی‌برد، انسان است؟
آيا دانشمندان علوم نظامی و اسلحه‌سازی به بشريت جنايت نكردند، كه اين سلاحی مدرن را برای اين آدمخواران پوشت‌زده ساختند؟
آيا چه چيز در برابر اين كار گرفتند، كه ارزش اين جنايت كبير را داشت؟ جناب آقای كاسترو! آيا اين سازمان ملل، سازمان ملل است يا سازمانی دارای انواع سيستمها و تن ‌زدنها از بار تكليف و زبونی در برابر جباران.
آيا مردم فلسطين، بوسنی و هرزگوين، افغانستان و ... بشر نبودند و نيستند و حقوق بشری ندارند؟ و قبلاً مردم كوبا و مردم ژاپن و ...
آيا هر روز كه خورشيد بر كاخ سازمان ملل می‌تابد، با چشم تمسخر – كه حاكی از تمسخر انسانيت است به دست اين كاخ – به آن نمی‌نگرد؟ آيا دولتمردان آمريكا بويی از انسانيت برده‌اند؟ مگر اين ظلم بی‌پايان و برون‌ از اندازه آنان نيست، كه مظلومانی را به عكس‌العملی اندك وامی‌دارد (كه آنهم نبايد باشد). آنگاه همان را بهانه می‌كنند، و در هر جای زمين كه دستشان برسد، بدتر از هر حيوان خونخوار وحشی، خون انسانها را می‌ريزند؟ جناب آقای كاسترو! اگر با شما درد دل و گله‌گذاری نكنيم، با چه كسی درددل كنيم؟
ملت ما كه در اين عصر اخير توانست سلطنتی بسيار قدرتمند را ساقط و نابود كند، و ارتشی مجهز را در برابر خود خاضع سازد، و مستشاران فاسد و مفسده‌انگيز و سراسر سوء‌نيت آمريكايی را – با آن شمار بسيار – از كشور ايران بيرون اندازد، و لانه جاسوسی را (كه نام مستعار سفارت بر خود داشت)، باز پس گيرد، و دو تن از رجال آمريكا را – كه قصد سفر به ايران را داشتند – در ميان هوا و زمين توقيف كند . نگذارد پا به ايران گذارد (و مجبوراً در تركيه فرود آيند)، و همچنين هشت سال جنگ نابرابر تحميلی را تحمل كند، و همه تحريمها را از سر بگذراند، همه از اين بود، كه دوباره روحی از «قرآن» در كالبد او دميده شد، و خونی از «عاشورا»، در رگهای او به جوش آمد. و اگر هر سال در مجالس می‌نشست و بر حسين و ياران و خاندان اسيرشده او – به دست اشقيا – گريه می‌كرد، در عاشورای انقلاب، در معابر و ميدانها بپا خاست، و خون حسين را بر رواق بلند زمان پاشيد، و زندگی ظلم‌پذير را زندگی ظلم‌ستيز كرد.
البته ما هنوز موفق نشده‌ايم، احكام سياسی، اقتصادی، قضائی و اجتماعی و انسانی اسلام را در اين مملكت عملی كنيم، عوامل فراوان و ايادی طرار نفوذی و مهاجمات گوناگون دشمن، و عده‌ای سست عنصر و دنياطلب در داخل – حتی داخل نظام – مانع اسلامی‌شدن راستين كشور شده‌اند ، اما به تعبير شما، «بايد به اصطلاحات دردناك و اجتناب‌ناپذير» دست زد، و اميد است كه مقامات بالای كشور گوش‌شان را برای شنيدن حقايق و چشمشان را برای ديدن واقعيات – با هر وسيله‌ای كه ممكن است – بگشايند – تا اسلام را عملی كنند – همه اسلام را – و ملت را نجات دهند ما همه ملت را، و دست تطاثر و سرمايه‌داری و ارتجاع و كم‌عقلی را از دامان انقلابی خورشيد‌سان كوتاه سازند. و به گفته شما: «در شرايط حاضر، فوق‌العاده شخصی صحبت كنند، با عينيت فوق‌العاده، صراحت، صداقت و درستی، و مخفی‌نكردن هيچ چيز ...»
من سخنانم را، بنام «سخنان اسلام» - در لحظاتی تاريخی – با يكی از مردان بزرگ تاريخ معاصر در ميان گذاشتم، مدارك همه آنها موجود است، و مقداری عمده در كتاب «الحياة» ذكر شده است. در نامه نياوردم – نه مدارك را و نه متن عربی آيات و احاديث را – تا نوشته بسی بطول نينجامد. اميدوارم آن‌جناب در فرصتهايی اين نامه ويژه را از نظر بگذرانند.
من از درگاه خداوند متعالی می‌خواهم كه عدالت را بر جهان بگستراند، و زمينه‌های رشد انسان و انسانيت را فراهم سازد، و ملتها – بويژه ملت نجيب و مقاوم كوبا – را از سلامتی، آزادی، عدالت، رشد و سعادت برخوردار سازد. و سايه آن مرد حركت و تأثير را، و حماسه و اقدام را، بر سر ملت خويش مستدام بدارد، و بازوی شما و يارانتان را در برابر آمريكا هر چه پرتوان‌تر سازد، و قلبتان به مقاومت نگاه دارد، و همه مستضعفان جهان را نجات بخشد. و رنج وجدان بشری را از اينهمه تفاوت و ظلم، با سرنگون‌سازی ظالمان و مستكبران، زايل گرداند.
والسلام ، با احترام بسيار ، محمدرضا حكيمی

گروه معارف اسلامي واحد بافت

 

مكتب نبوي ص . رسالت اسلام ( نامه استاد محمد رضا حكيمي به فيدل كاسترو ) قسمت دوم

 

رسالت اسلام ( نامه استاد محمد رضا حكيمي به فيدل كاسترو )

قسمت دوم

پيامبر اكرم (ص)


و چند سخن از پيامبر اكرم، در جهت معرفی محتوای اسلام :
پيامبر اكرم : يكساعت عدالت، بهتر از هفتاد سال عبادت خداست. (در اينجا ملاحظه می‌كنيد كه در يك دين، كه بايد همه توجهش به عبادات و مناسك دينی معطوف باشد، چگونه جانب انسان و عدالت در جامعه و زندگی و معيشت و اقتصاد، مراعات شده است، تا جايی كه يكساعت عدالت‌كردن نسبت به بندگان خدا، ۷۰ سال عبادت خدا بشمار آمده است؟!)
پيامبر اكرم : حقوق مستمندان در اموال توانگران است. پس هر كس گرسنه و برهنه بماند، مسئول او، توانگرانند.
پيامبر اكرم: اهل هر آبادی‌ای كه در آن گرسنه‌ای بسر برد، از رحمت خداوند محرومند.
پيامبر اكرم : هر كس حق مظلومی را از ظالم بگيرد و به او بدهد، با من (كه پيغمبرم)، در بهشت همرتبه است.
پيامبر اكرم  : هر مديونی كه نتواند دين خود را ادا كند، چون به حاكم اسلامی اظهار كند، پرداخت دين او وظيفه حاكم است.
پيامبر اكرم : ای مسلمانان! حقوق مستمندان را بدهيد، تا نمازتان در درگاه خداوند قبول شود.
(در اسلام نماز ستون دين شمرده شده است. و نماز و عبادت، هنگامی از نظر يك مسلمان ارزش دارد كه قبول درگاه خدا واقع شود. حال توجه كنيد به اين دقت و ظرافت و استحكام، در روح‌سازی افراد در جامعه اسلامی كه می‌گويد، اگر حقوق محرومان را بدرستی پرداختی، نماز و عبادتت قبول است).  : من مأمور شدم تا ميان مردم به عدالت رفتار كنم (از قرآن).
پيامبر اكرم : هر كس در كنار دانشمندی بنشيند، كنار دوست خدا نشسته است، و خداوند او را به بهشت وارد می‌كند.
پيامبر اكرم : هر كس پس از اينكه او را بترسانند، به جرمی اقرار كند، اين اقرار ارزش قضايی ندارد.
پيامبر اكرم : زنان مانند دسته گلند، پس با آنان خشونت نكنيد.

 

راز بيچاره گي مسلمانان

 

راز بيچاره گي مسلمانان از نگاه محمد اقبال لاهوري  و استاد شهيد مطهري

 

 

 

* ديدگاه اقبال لاهورى [78]

 

 تفرقه و از دست دادن اتحاد مسلمين

 

از ديدگاه اقبال، مسلمين زمانى به انحطاط و ضعف كشيده شدند كه وحدت و يكپارچگى خويش را از دست داده، تحت شعارهاى بى محتواى استعمارگران قرار گرفتند. وى در اشعارش مى گويد:

كار خود را امتان بردند پيش ***          تو ندانى قيمت صحراى خويش

امتى بودى امم گرديده اى  ***           بزم خود را خود زهم پاشيده اى

اهل حق را زندگى از قوت است ***     قوت هر ملت از جمعيت است

راى بى قوت همه مكر و فسون ***        قوت بى راى جهل است و جنون

 

احساس حقارت و از خود بيگانگى در مقابل بيگانگان

 

واى ما، اى واى اين دير كهن ***          تيغ«لا» در كف تو دارى نه من

دل ز غير الله بپرداز اى جوان ***  ا        ين جهان كهنه درباز اى جوان

آه از قومى كه چشم خويش بست ***  دل به غير الله داد از خود گسست

تا خودى در سينه ملت بمرد ***            كوه كاهى كرد و باد او را ببرد

 

روی گردانی از اسلام

 

مسلم از سرّ بنى بيگانه شد *** باز اين بيت الحرم بتخانه شد

از منات ولات و عزى و هُبَل  *** هر يكى دارد بتى اندر بغل

 

 اسير فرنگيان

 

اقبال كه به كشورهاى مختلف سفر كرده بود از ماهيت پليد آنها به خوبى آگاهى داشت، لذا در ديوانش، همه ى جوانان را از اين اسارت آگاه مى سازد.

مسلمانى كه در بند فرنگ است *** دلش در دست او آسان نيايد

ز سيمايى كه سودم بر در غير *** سجود بوذر و سلمان نيايد

 

اقبال، علاوه بر ذكر دردها، به درمان آنها نيز پرداخته

كه به برخى از آنها اشاره مى شود

 

 تطهير و تهذيب انديشه

 

وى معتقد بود قدم اول، انديشه سازى و رفع آلودگى از دانسته هاى پيشين است:

زندگى از گرمى ذكر است و بس *** حريت از عفت مكر است و بس

چون شود انديشه ى قومى خراب *** ناسره گردد به دستش سيم ناب

ميرد اندر سينه اش قلب سليم *** در نگاه او كج آيد مستقيم

بركران از حرب و ضرب كائنات *** چشم او اندر سكون بيند حيات

موج از درياش گم گردد بلند *** گوهر او چون خزف نا ارجمند

پس نخستين بايدش تطهير فكر *** بعد از آن آسان شود تعمير فكر

 

 يادآورى تمدن اسلامى

 

عصر حاضر زاده ى ايام توست *** مستى او از مى گلنام توست

شارح اسرار او تو بوده اى   *** اولين معمار او تو بوده اى

 

افشاى گوهر مغرب زمين

 

اى ز افسون فرنگى بى خبر *** فتنه ها در آستين او نگر

از فريب او اگر خواهى امان *** اشترانش را ز حوض خود بران

حكمتش هر قوم را بيچاره كرد *** وحدت اعرابيان صد پاره كرد

تا عرب در حلقه ى دامش فتاد *** آسمان يكدم امان او را نداد

 

* ديدگاه استاد شهيد آيت الله مرتضى مطهرى

 

مى گويد: هر مكتب اجتماعى معمولاً درباره ى علل انحراف و انحطاط و هم چنين علل تعالى و ترقى خود اظهار نظر مى كند و طرز اظهار نظر يك مكتب درباره ى اين مطلب زاييده ى اين است كه با چه ديدى نسبت به ترقى و انحطاط يا انحراف و استقامت يك جامعه مى نگرند. مثلا اگر كسى ترقى جامعه را فقط در پيشرفت مسائل اقتصادى و انحراف آن را در گرو شكست مادى و اقتصادى بداند يك جور ترقى و انحراف را مى نگرد،  و اگر كسى انحراف و ترقى را در پيشرفت و تكامل مسائل اعتقادى و اخلاقى بداند به گونه اى ديگر آن مفاهيم را تفسير مى كند.[79]

 

وى در ادامه مى گويد

عده اى از غربى ها به اسلام حمله مى كنند و علت انحراف و انحطاط مسلمين را خود اسلام مى دانند، ولى از بحث هاى آينده روشن مى شود كه اسلام هيچگونه مسوليتى در انحراف مسلمين ندارد، بلكه مسلمين از تعاليم اجتماعى اسلام منحرف شده و به تبع آن به انحطاط كشيده شدند; هم چنان كه پيشرفت كشورهاى مسيحى از نظر مادى و اقتصادى بر حقانيت مسيحيت دلالت نمى كند.

اشيان يكى از عوامل انحطاط مسلمين در عصر حاضر را نابودى و با تحريف معارف دينى دانسته و معتقد است كه توحيد، نبوت، ولايت و امامت تحريف شده، مفاهيم ارزشى چون صبر، زهد، تقوا، توكل و... مسخ شده و تا وقتى كه اين مفاهيم، چهره ى حقيقى خود را بر روى مسلمين باز نكنند، آنهاترقى نخواهند كرد.

استاد در مقدمه ى كتاب انسان و سرنوشت، فهرستى نسبتا مفصل از اين بحث را ارائه نموده و مى نويسد: در جواب علل انحراف و انحطاط مسلمين سه بخش اسلام، مسلمين و عوامل بيگانه مورد بررسى قرار گرفته و افكار و معتقداتى چون: اعتقاد به سرنوشت و قضا و قدر، اعتقاد به آخرت و تحقير زندگى دنيا، شفاعت، تقيه، انتظار فرج و امثال آن مورد اتهام واقع شده اند.

 

 [78 

اين بخش از ديوان اقبال استفاده شده است. [79]. ر.ك: ده گفتار، ص 144 ـ 152. [80]. ر.ك: به مقدمه ى انسان و سرنوشت.

 

 

قرآن را بشناسیم . رسالت قرآن ( نامه استاد محمد رضا حكيمي به فيدل كاسترو )

 

رسالت قرآنی از نگاه استاد محمد رضا حكيمي

در رسالت قرآنی، دو مسئله، دو ركن بنيادين است:
۱- تربيت سالم، يعنی «فردسازی» (به منظور جامعه‌سازی).       ۲- سياست عدل، يعنی: «جامعه‌پردازی» (به منظور فردسازی).
و بطور خلاصه، جامعه قرآنی، «جامعه قائم بالقسط» است، و حاكميت قرآنی، «حاكميت عامل بالعدل». هر چه جز اين باشد، نام اسلامی و قرآنی بر آن روا نيست.
آقای رئيس‌جمهور
منظور نهايی قرآن – در تعاليم و آيات خويش – رساندن انسان است و «حيات طيبه»، يعنی: «زندگی رشدآور». هدف نهايی در اين دين ساختن چنين جامعه و چنين حياتی است. و برای رسيدن به چنين هدفی بس بزرگ، نمی‌توان به «فردسازی» پرداخت، بدون «جامعه‌پردازی» (و پيراستن جامعه از انواع عوامل سقوط انسانی)، چنانكه نمی‌توان به «جامعه‌پردازی» پرداخت، بدون «فردسازی». در اينجا سخنی از پيامبر اكرم رسيده است بسيار آموزنده: «كلكم راع و كلكم مسوول عن رعيته»، يعنی همه افراد جامعه اسلامی مانند چوپانند، و همه نيز مانند رمه. در اين مسئوليت مضاعف و مركب، خوب بينديشيد. در چنين جامعه‌ای، همه مسئول همه‌اند، همه ناظرند همه‌اند، همه معلم همه‌اند، همه پندآموز همه‌‌اند، و حتی همه پليس همه، و جامعه‌ای از اين انسانی‌تر و يكدست‌تر می‌توان تصور كرد؟
پس، حركت اسلام، در جهت ساختن انسان و جامعه، به منزله سكه‌ای است دورو، كه بدون هر يك از آن ديگری تحقق نمی‌يابد، يعنی تا افراد ساخته نشوند جامعه ساخته نمی‌شود، و تا جامعه ساخته نشود افراد ساخته نمی‌شوند. بنابراين، در جامعه‌ای كه قرآن می‌خواهد بسازد، شما مسئوليت يكجانبه پيدا نمی‌كنيد، يعنی نمی‌شود فرد فقط مسئوليت‌های فردی داشته باشد نه مسئوليت اجتماعی، يا جامعه فقط مسئوليت اجتماعی داشته باشد نه مسئوليت فردی. و بدينگونه است كه بنای باشكوه «انسانيت عملی» ساخته می‌شود، و انسانها از عدالت محروم می‌گردند و نه از كرامت. و البته آزادی معقول هم – چنانكه ياد شد – در درون عدالت جای دارد و لازمه عدالت است، ليكن عدالت لازمه آزادی نيست. و به همين دليل است كه در جامعه قرآنی، قدرت هدف نيست، بلكه وسيله است، و بقدر ضرورت از آن استفاده می‌شود. قدرت برای رسيدن به اهداف قرآنی (حيات رشدآور) است نه اغراض شيطانی، و خردكردن كرامت انسان، و خوردن حقوق انسانها، چنانكه قدرت دولت آمريكا يك نمونه بارز آن است. يعنی خروج از حد انسانيت و دخول در جركه سبعيت. آمريكا نه تنها نمی‌گذارد كه در كشور خودش، انسانيت متعالی و رشدآور و فرشته‌گون شكل بگيرد، بلكه كشورهای ديگر – مانند كشور ما – را از تحكيم اركان حيات قرآنی باز می‌دارد، و با عوامل نفوذی و نشر فرهنگ متناقض با فرهنگ قرآنی، از سامانيابی يك «جامعه قرآنی» ممانعت می‌كند، تا مبادا بسياری از كشورهای زير نفوذ او، سر به آزاديخواهی و آزادگی بردارند، و او را تحت قدرت شيطانی و تسلطهای غصبی خويش به زير كشند، و در برابر انسانيت به پوزش‌خواهی وادارند، و در برابر نواميس انسانی خاضع سازند.
در هر حال، ما اگر بخواهيم، «جامعه قرآنی» را به روشنی تعريف كنيم چنين تعريف می‌شود:
«جامعه قرآنی، جامعه‌ای است كه عوامل رشد انسانی انسان در آن موجود باشد، و موانع اين رشد مفقود».
قرآن، انفجار ملكوت ادراك است، در آفاق سعادت جاودانی.   قرآن، ستون خيمه انسانيت است در قرون و اعصار.
قرآن، جاری صلابت اعصار است در امتداد تاريخ.   قرآن، انسان را وا می‌دارد تا در احوال امتهای پيشين و سرگذشت تمدنهای باستانی نيك بينديشد، تا از روزگار ستمگران كه خود به ستم دچار گشتند عبرت گيرد، و از ستم‌كردن بپرهيزد.
قرآن، عدالت را فرياد می‌كند، تا مردمان همه زير سايه گسترده عدل زندگی كنند، و هر كس بتواند به رشد خويش برسد.
قرآن، می‌خواهد كه مردم قهرمانانه جباران را بكوبند، و طاغوتهای سه‌گانه: فرعون (طاغوت سياسی)، قارون (طاغوت اقتصادی) و هامان (طاغوت فرهنگی) را، در هر جا و هر وقت نابود سازند.
قرآن، به مردمان انگيزه می‌دهد، تا برای فهم حقايق هستی و شناخت پديده‌های گوناگون وجود بكوشند و تلاش كنند، و راه نظم و تجربه را پيش گيرند، و از نيروی عقل خود حداكثر استفاده را ببرند.
قرآن، می‌خواهد كه مردم، در راه نجات انسان محروم، آتش انقلابهای دگرگون‌ساز را برافروزند، و با سردمداران ستم و تباهی نبرد كنند، . در هر لحظه‌ای نيازی به قيام بود –  برای اصلاح جامعه‌‌های فاسد و حكومتهای جائر – به پا خيزند.
قرآن، می‌خواهد كه انسانها حماسه‌سازانی دلاور باشند. و از جانبازی در راه ارزشهای متعالی بازنايستند.
قرآن، می‌خواهد كه مسلمانان، پيام‌آوران صلح و امنيت برای همه مردم جهان باشند، و پايه‌های حكومتهای سالم را استوار سازند، و از حدود الهی در نگذرند، و به هيچ كس – چه مسلمانان و چه غيرمسلمانان – ستم نكنند.
قرآن، می‌خواهد كه مردمان – با كوشش – نعمتهای الهی را زياد كنند، و طبيعت را بشناسند و مسخّر سازند، و شهرها را آباد و زيبا كنند، و از ديدن بوستانها و مرغزارها و و رودهای جاری و دريا و آسمان و ستاره و ماه لذت برند، و پندآموزند، و عدالت را – بصورتی دقيق – مراعات نمايند، و زندگی را برای همه و همه نيكو و دوست‌داشتنی سازند، و از هرگونه خودخواهی و غيرفراموشی و انحصارطلبی – بشدت تمام – پرهيز كنند، تا به تقوای فردی و اجتماعی و سياسی و حقوقی و اجتماعی و مدنی دست يابند.
قرآن، می‌گويد، اموال نبايد در دست گروهی خاص باشد، بلكه بايد در ميان همه مردم به گردش درآيد (و مانند خون در همه رگهای پيكر اجتماعی جاری گردد).
...  قرآن، می‌خواهد كه مردم دروغ نگويند، كم نفروشند، غيبت نكنند، بد يكديگر را نخواهند، و زندگی را بازاری بدانند كه انسان بايد از آن توشه برگيرد. و اين توشه، تقوی است. و تقوی، عدالت و خدمت به انسانيت است.
قرآن، می‌خواهد مسلمانان، شجاع، بامحبت، جهاد آشنا، سلحشور، و مدافع مرزهای ارزشهای قرآن و اسلام، و سربازان دفاعگر سرزمينهای قرآن و قبله باشند، و در «دفاع از اسلام و نواميس اسلامی» سستی نورزند.
قرآن، انسان را تكريم كرده و حفظ كرامت انسان را لازم شمرده است. و مدار تعاليم و احكام قرآن، پس از توحيد، انسان است و عدالت و آزادی، و رشد در دو جهت مادی و معنوی.   قرآن، جداكننده حلال و حرام كردارهای مختلف فردی و اجتماعی انسان است.
قرآن، چراغی است خاموش ناشدنی.   قرآن، پرچم نجاتی است كه هر كس در زير سايه آن قرار گيرد گمراه نمی‌شود.
قرآن، منبع حكمت و علم است، و كانون خودسازی و تربيت.   قرآن، ميزان عدالت، و فراخوان با اقامه قسط است.
قرآن، كتاب دوست‌‌داشتن است (دوست‌داشتن خدا انسان را، و انسان خدا را).   قرآن، امركننده به اجرای عدالت و احسان و كار نيك و رعايت تقوی است.   قرآن، آموزگار گذشت و عفو، و امر به كارهای نيك، و ترك فساد و تباهكاری است.
قرآن، خواهان آن است كه مردم خدا را بسيار ياد كنند، كه اطمينان دل و آسايش روح به ذكر «الله» بدست می‌آيد.
قرآن، كتاب «نماز» است مردم را فرام می‌خواند تا نماز را برپای دارند و زكات بدهند، و با نمازگزاران نماز گذارند و در پيشگاه آفريدگار ازل و ابد، به ركوع و سجود روند.
قرآن، كتاب «عدالت»، كه عدالت را فرياد می‌كند، و بر تحقق آن تأكيد می‌ورزند، تا عادلان را در زمين جانشين خود سازد، و آنان را وارث همه چيز گرداند.
قرآن، می‌خواهد كه مردم قهرمانانه جباران را بكوبند، و طاغوتهای سه‌گانه (طاغوت سياسی – فرعون هر جا و هر قوم، طاغوت اقتصادی – قارون هر جا و هر قوم، و طاغوت فرهنگی – هامان هر جا و هر قوم) را سرنگون سازند، تا برای انسانها زمينه عزت و سربلندی فراهم آيد.
قرآن، می‌خواهد، مسلمانان سست عنصر نباشند، و اندوه به دل خويش راه ندهند، تا با ايمان قاطع و عمل صالح، سروران جهان گردند.
قرآن، می‌خواهد كه مردم، در راه نجات انسان محروم، آتش انقلابهای دگرگونساز را برافروزند، و با پيشوايان كفر و گمراهی و ظلم نبرد كنند، و در هر لحظه نيازی به قيام بود. برای اصلاح جامعه‌های فاسد و حكومتهای جائر از پای ننشينند.
قرآن، می‌خواهد هميشه دسته‌ای از مؤمنان، مردمان را به كار خير فرا خوانند، و امر به معروف و نهی از منكر را با جديت (و در صورت وجود شرايط) اجرا كنند.
قرآن، می‌خواهد كه اموال در دست شماری سرمايه‌دار نگردد و بصورت «دولة بين الاغنياء» درنيايد، و در اختيار همگان باشد. و كوششهای تكاثری و زندگيهای پرريخت‌وپاش و مسرفانه اشرافی را براندازند، تا محرومين فرصت رسيدن به حقوق پايمال‌شده خويش را به دست آورند.  قرآن، می‌خواهد كه مردم از اسراف بپرهيزند، و بپرهيزند، و بپرهيزند ...
قرآن، می‌خواهد انسانها به جمال جهان و زيباييهای شادی‌آور زندگی به چشم لذت ‌بردن – و در عين حال آموختن – نگاه كنند، و در اين خورشيد و ماه و ستارگان و دريا و صحرا و درختان و گياهان و شكوفه‌ها و گلها و بيشه‌ها و كوهها و پرندگان رنگارنگ و جانوران وحشی دشتی و دريايی و باغهای سرسبز شادی‌آور و بوستانهای انبوه در هم تنيده، يا چشم زيبانگری و زيباشناسی بنگرند، و اينهمه جمال و زيبايی خيره‌كننده را ساده نگيرند ...
قرآن، می‌خواهد مردم نگاههای تفريحی و شاديجويانه – و فراگيرانه – خويش را به جهان و آنچه در آن است، با توجه به ملكوت عالم و باطن وجود درآورند، تا به سر الهی در هر چيز – به اندازه استعداد و توجه و تأمل خود – پی ببرند، و از ظاهر عالم به باطن برسند، و چشم ظاهر را وسيله رسيدن به چشم باطن قرار دهند.
قرآن، می‌خواهد، در همه اين امور كه ذكر شد، تكيه‌شان به هدايت قرآنی باشد، يعنی با عصای قرآن در پهنه كائنات سير كنند، و با مشعل قرآن همه جا را روشن ببينند. و مهمتر از همه اينكه از تعمق و تدبر در خود «قرآن‌كريم» - فهرست جهان كبير است – و انديشيدن در آيات مبهوت‌كننده آن، كه همواره دارد با مردم سخن می‌گويد، غفلت نكنند، و بدانند كه قرآن‌كريم يك كتاب معمولی نيست، بلكه ريسمانی است كه آنان را به آفريدگارشان و روزی‌دهنده‌شان وصل می‌كند، غرائب آيات آن تمام نمی‌شود، عجائب اسرار آن پايان نمی‌پذيرد، و شباهتی و ربطی به سخن مردمان و كلام انسان عادی ندارند.
قرآن، می‌گويد، دانشمندان، به هيچ روی، قابل مقايسه با مردم بی‌دانش نيستند.