راز بيچاره گي مسلمانان از نگاه محمد اقبال لاهوري و استاد شهيد مطهري
* ديدگاه اقبال لاهورى [78]
تفرقه و از دست دادن اتحاد مسلمين
از ديدگاه اقبال، مسلمين زمانى به انحطاط و ضعف كشيده شدند كه وحدت و يكپارچگى خويش را از دست داده، تحت شعارهاى بى محتواى استعمارگران قرار گرفتند. وى در اشعارش مى گويد:
كار خود را امتان بردند پيش *** تو ندانى قيمت صحراى خويش
امتى بودى امم گرديده اى *** بزم خود را خود زهم پاشيده اى
اهل حق را زندگى از قوت است *** قوت هر ملت از جمعيت است
راى بى قوت همه مكر و فسون *** قوت بى راى جهل است و جنون
احساس حقارت و از خود بيگانگى در مقابل بيگانگان
واى ما، اى واى اين دير كهن *** تيغ«لا» در كف تو دارى نه من
دل ز غير الله بپرداز اى جوان *** ا ين جهان كهنه درباز اى جوان
آه از قومى كه چشم خويش بست *** دل به غير الله داد از خود گسست
تا خودى در سينه ملت بمرد *** كوه كاهى كرد و باد او را ببرد
روی گردانی از اسلام
مسلم از سرّ بنى بيگانه شد *** باز اين بيت الحرم بتخانه شد
از منات ولات و عزى و هُبَل *** هر يكى دارد بتى اندر بغل
اسير فرنگيان
اقبال كه به كشورهاى مختلف سفر كرده بود از ماهيت پليد آنها به خوبى آگاهى داشت، لذا در ديوانش، همه ى جوانان را از اين اسارت آگاه مى سازد.
مسلمانى كه در بند فرنگ است *** دلش در دست او آسان نيايد
ز سيمايى كه سودم بر در غير *** سجود بوذر و سلمان نيايد
اقبال، علاوه بر ذكر دردها، به درمان آنها نيز پرداخته
كه به برخى از آنها اشاره مى شود
تطهير و تهذيب انديشه
وى معتقد بود قدم اول، انديشه سازى و رفع آلودگى از دانسته هاى پيشين است:
زندگى از گرمى ذكر است و بس *** حريت از عفت مكر است و بس
چون شود انديشه ى قومى خراب *** ناسره گردد به دستش سيم ناب
ميرد اندر سينه اش قلب سليم *** در نگاه او كج آيد مستقيم
بركران از حرب و ضرب كائنات *** چشم او اندر سكون بيند حيات
موج از درياش گم گردد بلند *** گوهر او چون خزف نا ارجمند
پس نخستين بايدش تطهير فكر *** بعد از آن آسان شود تعمير فكر
يادآورى تمدن اسلامى
عصر حاضر زاده ى ايام توست *** مستى او از مى گلنام توست
شارح اسرار او تو بوده اى *** اولين معمار او تو بوده اى
افشاى گوهر مغرب زمين
اى ز افسون فرنگى بى خبر *** فتنه ها در آستين او نگر
از فريب او اگر خواهى امان *** اشترانش را ز حوض خود بران
حكمتش هر قوم را بيچاره كرد *** وحدت اعرابيان صد پاره كرد
تا عرب در حلقه ى دامش فتاد *** آسمان يكدم امان او را نداد
* ديدگاه استاد شهيد آيت الله مرتضى مطهرى
مى گويد: هر مكتب اجتماعى معمولاً درباره ى علل انحراف و انحطاط و هم چنين علل تعالى و ترقى خود اظهار نظر مى كند و طرز اظهار نظر يك مكتب درباره ى اين مطلب زاييده ى اين است كه با چه ديدى نسبت به ترقى و انحطاط يا انحراف و استقامت يك جامعه مى نگرند. مثلا اگر كسى ترقى جامعه را فقط در پيشرفت مسائل اقتصادى و انحراف آن را در گرو شكست مادى و اقتصادى بداند يك جور ترقى و انحراف را مى نگرد، و اگر كسى انحراف و ترقى را در پيشرفت و تكامل مسائل اعتقادى و اخلاقى بداند به گونه اى ديگر آن مفاهيم را تفسير مى كند.[79]
وى در ادامه مى گويد
عده اى از غربى ها به اسلام حمله مى كنند و علت انحراف و انحطاط مسلمين را خود اسلام مى دانند، ولى از بحث هاى آينده روشن مى شود كه اسلام هيچگونه مسوليتى در انحراف مسلمين ندارد، بلكه مسلمين از تعاليم اجتماعى اسلام منحرف شده و به تبع آن به انحطاط كشيده شدند; هم چنان كه پيشرفت كشورهاى مسيحى از نظر مادى و اقتصادى بر حقانيت مسيحيت دلالت نمى كند.
اشيان يكى از عوامل انحطاط مسلمين در عصر حاضر را نابودى و با تحريف معارف دينى دانسته و معتقد است كه توحيد، نبوت، ولايت و امامت تحريف شده، مفاهيم ارزشى چون صبر، زهد، تقوا، توكل و... مسخ شده و تا وقتى كه اين مفاهيم، چهره ى حقيقى خود را بر روى مسلمين باز نكنند، آنهاترقى نخواهند كرد.
استاد در مقدمه ى كتاب انسان و سرنوشت، فهرستى نسبتا مفصل از اين بحث را ارائه نموده و مى نويسد: در جواب علل انحراف و انحطاط مسلمين سه بخش اسلام، مسلمين و عوامل بيگانه مورد بررسى قرار گرفته و افكار و معتقداتى چون: اعتقاد به سرنوشت و قضا و قدر، اعتقاد به آخرت و تحقير زندگى دنيا، شفاعت، تقيه، انتظار فرج و امثال آن مورد اتهام واقع شده اند.
[78
اين بخش از ديوان اقبال استفاده شده است. [79]. ر.ك: ده گفتار، ص 144 ـ 152. [80]. ر.ك: به مقدمه ى انسان و سرنوشت.