ويژگي هاي شخصيت سالم       

 

             *  ويژگي هاي شخصيت سالم       

      
               داراي 25 ويژگي اند :    


1-  از خلاقيت مرموزي در همه عرصه هاي زندگي برخوردار است .
2-  همه چيز زندگي اش را دوست مي دارند . ( شغل ، همسر ، خانه و فرزندانش را دوست مي دارد . باور دارد كه اگر بخواهد و واقعاً بخواهد ، با توكل بر خدا و تلاش مستمر مي تواند .
كسي كه با واژه ( چرا ؟ ) با خودش روبرو مي شود و عصاي چكنم بدست گرفته ، از توانايي ها و مهارت هاي لازم براي روبرو شدن با حقايق زندگي بي بهره است . تواناست اما مهارت ندارد .
3-  آماده انجام هر خدمتي است .
4-  از زندگي ، شكايت ندارد و افسوس نمي خورد . به جاي چرا ؟ مي گويد : چگونه ؟ مي گويد : چه كنم تا فردايي زيباتر و بهتري داشته باشم . چگونه عمل كنم تا مسئلة پيش رو را به آرامي و با درايت حلّ كنم .
دعاي مكارم اخلاق : « خدايا به من قدرتي ده تا از زندگي شكايتي نداشته باشم »
نهج البلاغه : « شخصيت سالم شخصيتي است كه سوار بر زندگي است و آه و ناله نمي كند »
5-  از قيافه اش راضي است .
يكي از آسيب هاي جدي دختران ما اين است كه مرتب به جلوه نمايي مشغول اند تا خودشان را زيبا جلوه دهند . و گاهي بخاطر عدم رضايت از چهره و قيافه اش دائماً مضطرب و افسرده است .
« خدايا به من معرفتي بده تا از آنچه دارم لذت ببرم »
6-  به رضاي خدا راضي است و هيچ حسرتي او را آزار نمي دهد . از اين رو حسد نمي ورزد و دچار اضطراب نمي شود .
7-  اصل پذيرش . دنيا را آنگونه كه هست پذيرفته است . با حوادث زندگي واقع بينانه روبرو مي شود .
8-  در انجام كارهاي فردي و اجتماعي و پذيرش مسؤوليت ها توانايي خارق العاده اي دارد  .
9-  اگر با مسئله و حادثه ي ناخوشايند روبرو شود در عين پذيرش واقعيت هاي زندگي ، با خلاقيت ، تهديد را به فرصت تبديل مي كند . .
10-  اهل دعا و راز و نياز با خدا در پنهاني است .
11-  هر روز براي كسب تجربه هاي جديد ، تلاش مي كند .
12-  هرگز نگران و مضطرب نيست . و با رويدادها و ناملايمات به نرمي يرخورد مي كند « خدايا توانم بده تا سخنم نرم و عواطفم آرام باشند »
13-  يك صافي در ذهن دارد كه از ورود احساسات نا مطلوب جلوگيري مي كند .
« مهارت خود رضامندي و خود كنترلي »
« كسي كه عواطف خود را كنترل نكند ، بويي از سيره ما نبرده است و كلامي از كلام ما را درك نكرده است »
14-  هرگز جوياي تأييد و تحسين ديگران نيست . شخصيت سالم ، بدون تشويق ديگران هم لحظه اي از تلاش باز نمي ماند .
15-  ساده و بي تكلف است .
16-  مي داند كه كجا بخندد . « 13% از اختلافات از بي جا خنديدن سرچشمه گرفته است . »
17-  در برابر تفاوت هاي ظاهري و تجملات فريبا بي تفاوت است . در حالي كه لباسش تميز و پاكيزه است ،( اما اسير مدّ نيست .
« در اروپا بر خلاف زنان و مردان اينجا ، كمتر به مدّ اهميت مي دهند . اما در شبكه هاي ماهواره اي بحث مدّ مي گذارند و درباره تفاوت هاي اندام ، مطب هاي رژيم ... گفتگو مي كنند . يعني نيمي از تفكر خلاق او براي ظواهري كه هيچ نقشي در خوشبختي اش ندارد هزينه مي شود »
18-  به جاي آن كه درباره مردم صحبت كند با مردم حرف مي زند .
19-  به جاي آن كه مردم را مقصر بداند ، و فرافكني كند ، واقع بينانه با مسائل روبرو مي شود ، و هميشه براي اصلاح خود مي كوشد .
20-  سرشار از انرژي است . خستگي نمي فهمد . از تنبلي و كسالت بيزار است . شبانه روز براي بهتر زيستن مي كوشد ، او را متبسم مي بيني . و همانند بانوي بزرگوار اسلام زينب (س) در اوج سختي ها و بحران ها ، آرامش و خود كنترلي اش را از دست نمي دهد و تلخ ترين حوادث را زيبا مي بيند .
21-  پيوسته جوياي دانستن است و عطش او در كسب اطلاعات نوين تمامي ندارد . و هيچ گاه خودش را فارغ التحصيل نمي پندارد .
22-  هميشه خودش را در محضر خداي رحمان مي بيند .           
23- تواضع و فروتني منش هميشگي اوست .
24-  به جاي بدگماني ، خوشبين است .              
25-  با نزديكان ، خوش رفتار است .


              داستان موسي (ع) و دختران حضرت شعيب    :


داستان مربوط به زمانی است که حضرت موسی از سرزمين مصر با ترس و نگرانی از دشمن ، به جانب مدين بيرون رفت . چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدين رسيد ، آنجا جماعتی را ديد که گوسفندان شان را سيراب می کردند . و دو زن را يافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری گوسفندان شان مشغول بودند . موسی به جانب آن دو رفت و گفت : شما اينجا چه کار می کنيد ؟ گفتند که : ما منتظريم تا مردان ، گوسفندان شان را سيراب كنند و باز گردند ، آنگاه ما گوسفندان مان را سيراب کنيم و پدر ما هم ،  مردی سالخورده است .
موسی گوسفندان شان را سيراب کرد و سپس رو به سايه آورد و دست به دعا برداشت . و حضرت موسی هنوز از دعا  لب فرو نبسته بود ، كه ديد يکی از آن دو دختر ، با کمال وقار و حيا باز آمده گفت : پدرم از تو دعوت می کند تا به منزل ما آيی و در برابر آبدهي گوسفندان ما ، به تو پاداش دهد . چون موسی نزد پدر دختران ( شعيب ) رسيد و سرگذشت خود را با شعيب حکايت کرد ، شعيب گفت اينک هيج نترس که از شر قوم ستمکار نجات يافتی . در اين هنگام ؛ يکی از آن دو دختر ( صفورا ) گفت : ای پدر اين مرد را براي كار خود اجير کن که وي بهترين کسی است که مي توان براي انجام كار  به خدمت برگزيد ، چرا كه او هم امين است و هم توانا . شعيب به حضرت موسي (ع) خطاب كرد و گفت : « من اراده كرده ام که يکی از دو دخترم را به ازدواج تو در آورم » ...
*  پيام ها   :
1ـ در يك رابطه ضروري و حداقلي ميان دختر و پسر ؛ بايستي رفتار ، نگاه ،  پوشش و گفتار آن دو  بر اساس اصل « حياء »  باشد .
خداي رحمان در توصيف راه رفتن دختر شعيب مي فرمايد : « تمشی علی استحياء » (قصص / 26 ) زيرا شيوه حرکت ، سبک سخن گفتن ، نحوه لباس پوشيدن حامل پيام است و در هر فرهنگی ، با مخاطبش سخن می گويد .
فرق بين حيا و شرم : « حيا » کنترل ارادی رفتار ، به منظور حفظ حريم بين خود و ديگران  و « شرم » يک نوع ناتوانی در اظهار وجود و ابراز خود است .
2-  پدران و مادران بايد بر رفتار فرزندان شان با مهرباني و احترام به شخصيت آنان و به دور از هر گونه توهين نظارت كنند ؛ و در مقابل نوجوانان و جوانان هم بايد براي كسب آگاهي بيشتر و استفاده از تجارب پدر و مادر با آنان مشورت نمايند .
وقتي كه بر خلاف عادت هر روزه ، آن دو دختر ، زودتر به خانه برگشتند ، پدر با تعجب پرسيد : چه شد که امروز زود بازگشتيد ؟ دختران گفتند : مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما بر ما ترحم کرد و گوسفندان مان را آب داد و ما زود تر به خانه آمديم .
3-  بايد از نگاه ناورا ( چشم چراني ) خودداري ورزيد . که از آن به « غضّ بصر »   تعبير شده است . فرمان قرآن در اينجا اين است كه بايد از نگاه خيره ، هوس آلود و کنترل نشده پرهيز نمود .
چه بايد كرد ؟
اوّلاً : بايستي ميان والدين و فرزندان ، روابط صميمي حاكم باشد . كه فرزندان بتوانند در يك محيط سالم و قابل اعتماد ، براحتي مشكلات خود را با والدين در ميان بگذارند .
ثانيا : والدين بايد شرايط نسل جديد را درك كنند ؛ واقعيتها را ببينند ؛ سعة‌ صدر داشته باشند ،‌ تا با درايت و گفتگوي منطقي با آنان براي حل مشكل اقدام نمايند . از سوي ديگر دختران و پسران مسلمان و پاك بايد بياموزند كه در اولين برخورد تأثير گذار با جنس مخالف ؛ آن را با پدر و يا مادر و يا با يك مشاور آگاه و مسلمان مطرح كنند تا بتوانند از تجارب علمي و عملي آنان بهره برده و قبل از اينكه دچار آسيب هاي جدي شوند تصميم عاقلانه اي بگيرند . چنان چه اگر دختر و پسر مسائل و برخورد هاي قابل توجه روزانه خود را با افراد مجرب مطرح كنند و والدين و مشاوران نيز بتوانند در حلّ مسائل شان نقش مفيد و سازنده اي را ايفاء كنند ؛ مي توان اميدوار بود كه جلوي بسياري از روابط پنهاني و ناسالمي كه احتمال دارد بعد از برخورد نخستين ، شكل بگيرد ، گرفته مي شود .

داستان حضرت يوسف (ع) و زليخا    
يوسف / 23 و 24 : « وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ : مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ »  « و زني كه يوسف در خانه او بود ؛ از يوسف از طريق مراوده و ملايمت تقاضاي كام گيري كرد و درها را ( براي انجام مقصودش ) محكم بست و گفت : براي تو آماده ام . يوسف گفت : پناه به خدا كه او پروردگار من است و مقام مرا گرامي داشته است . قطعاً ستمگران رستگار نمي شوند . »
« وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ » « و همانا (همسر عزيز مصر) قصد او (يوسف ) را كرد و او نيز اگر بُرهان پروردگارش را نمي ديد (بر اساس غريزه ) قصد او را مي كرد . اينگونه (ما او را با برهان كمك كرديم ) تا بدي و فحشاء را از او دور كنيم ، چرا كه او از بندگان برگزيده ما است »

پيام ها   : 
*  معمولاً عشق ( علاقه و دلبستگي ) در اثر مراوده و به تدريج پيدا مي شود . وجود دائمي يوسف در خانه زليخا كم كم سبب عشق مادي شد 
*  حضور مرد و زن نامحرم ، در يك محيط بسته ، زمينه را براي گناه فراهم مي كند 
*  تقوا و ارده ي انسان ، مي تواند بر زمينه هاي انحراف و خطا غالب شود 
*  خطر غريزه ي جنسي به قدري است كه براي نجات از آن ، بايد به خداي رحمان پناه برد . 
*  تلقين ياد خدا به نفس ، خود ، نقش مهمي در ترك گناه دارد
*  ياد كردن الطاف الهي و عاقبت گناه ، مانع از ارتكاب آن است . « مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ »
*  يك لحظه گناه مي تواند انسان را از رستگاري ابدي دور كند . « إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ »
*  انساني كه مقام و منزلت خود را مي داند خود را به بهاي كم و زودگذر نمي فروشد .
* انبيا نيز در غرايز ، مانند ساير انسان ها هستند ولي به دليل ايمان به حضور خداوند ، گناه نمي كنند .
* بهانه ي بسته بودن درها كافي نيست ، بايد به سوي درهاي بسته حركت كرد شايد باز شود .
گفت يارب ، بارها برگشته‌ام                     توبه‌ها و عهدها بشكسته‌ام
كرده‌ام آنها كه از من مي‌سزيد                  تا چنين سيل سياهي در رسيد
توبه‌ام بپذير اين بار دگر                         تا ببندم بهر توبه ، صد كمر
من همي دانم و آن ستار من                    جرمها و زشتي كردار من
اول ابليسي مرا استاد بود                         بعد از آن ابليس پيشم باد بود
حق بديد آن جمله را ناديده كرد               تا نگردم در فضيحت روي‌زرد 
باز رحمت پوستين دوزيم كرد                  توبهء شيرين چو جان روزيم كرد
هر چه كردم جمله ناكرده گرفت                طاعت ناكرده آورده گرفت
هم‌چو سرو و سوسنم آزاد كرد                 هم‌چو بخت و دولتم دلشاد كرد
نام من در نامة پاكان نوشت                     دوزخي بودم ببخشيدم بهشت
آه كردم چون رسن شد آه من                   گشت آويزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بيرون شدم                   شاد و زفت و فربه و گلگون شدم
در بن چاهي همي‌بودم زبون                     در همه عالم نمي‌گنجم كنون  
آفرينها بر تو بادا اي خدا                         ناگهان كردي مرا از غم جدا
گر سر هر موي من يابد زبان                     شكرهاي تو نيايد در بيان .
  

 

ده قانون معنوي موفقيت ( اصول موفقيت 2 )

 

                          موفقيت


اي نسخه ي نامه الهي كه تويي          اي آينه ي جمال شاهي كه تويي
بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست   از خود بطلب هر آنچه خواهي كه تويي
تو كيستي ؟
هيچ جانداري ، خودش ، خودش را ، از هستي ساقط نمي كند ؛ اما انسان مي تواند خودش را ، از حيات پاكيزه و از انسانيت ، ساقط كند ، فقط براي اين كه در آرزوي مقامي بود كه به وي ندادند و يا در جاذبه دو ابرو قرار گرفته بود ، اما از وصال باز ماند ؛ آنگاه تمام هستي برايش تاريك و پوچ مي شود . « خلق الانسان ضعيفا »
اگر انسان به سؤالاتي چون « مِنْ أيْنَ ؟ وَ في أيْنَ ؟ وَ إلي أيْنَ ؟ » پاسخي درخور و شايسته دهد ، آنگاه مي تواند به خودش خدمت كند و با تصميم هاي عالي ، دنياي زيبايي را براي خودش خلق كند . و يا شعار خدمت به خلق را سر دهد و كرامت انساني انسان ها را ، ارج نهد .
هيچ دليلي براي يأس وجود ندارد !
خداي رحمان خالق ماست و ما به إذن و اراده اش ، مي توانيم آينده زيبايي را خلق كنيم .
اي عزيز ! خواهرم و برادرم ! هرگاه نشاط و انگيزه ات را از در تحصيل دست دادي ، آن روز ، روز آغاز تصميم هاي غير منطقي زندگي ات هست . هر گاه خودت را زشت و بي استعداد ديدي ، روز سقوط توست ، روز يأس و ناآرامي توست .
اين دريچه را باز كن   ...   چه همهمه اي مي آيد      گويا مرغ و متكا توزيع ميكنند 
اينها كه در صف ايستاده اند       به خوردن و خوابيدن معتادند
وقتي بهانه اي   براي بودن نداشته باشي      در صف ايستادن    خود بهانه ميشود
و براي زدودن خستگي بعداز صف    ورق زدن   يك كلكسيون تمبر    چقدر به نظرت جالب ميايد
امروز   در روزنامه خواندم      ته سيگارهاي چرچيل را     به قيمت گزافي فروخته اند
آه خدايا    آدم براي سقوط     چه شتابي دارد  
چگونه ميتوان     با اين همه تفاوت  ...   بي تفاوت ماند ؟
پشت اين حصار ...   چه سياهي عظيمي خوابيده است
به دلم گفتم : برگرد براي رفتن فكري بكنيم


                ده قانون معنوي موفقيت


1ـ اعتماد و اتكال به خداي رحمان
تو اگر خدا و خود و زندگي را بدرستي باور كني و براي كسب آرامش اراده كني و تصميم بگيري كه پاك بماني  ، خداي رحمان وعده فرموده است كه به كائناتش فرمان مي دهد كه هر چه دارند به تو تقديم كنند .
« وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ » (اعراف/ 36)
« وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ » (غافر/60 )
إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا » ( حج/38 )
2ـ  داشتن اهداف بلند و همت بلند در زندگي .
3ـ اصل اقدام و فعاليت . بايد دانست كه انسان هاي موفق لزوماً از سرشار از هوش بالايي نبودند بلكه كار و مداومت اينان را موفق كرد
4ـ  خواستن ، توانستن است . « خواستن به معناي با همه وجود آن را بخواهد و براي بدست آوردن آن از هيچ تلاشي دريغ نورزد .
* باور كنيم كه « به فضل الهي هيچ امر غير ممكن وجود ندارد » .  با دعا و از خدا خواستن و اراده كردن ، مي توان زندگي را تغيير دهيم . « أدعوني استجب لكم »
*  باور كنيم كه شانس امري است موهوم
 « امام صادق ع : متوسلين به شانس مشركند .» ألعبد يدبّر و والله يقدّر »
در عالم پر است از امواج مثبت و در تو پر است از قدرت تسخير اين امواج ؛ اين تويي كه بايد تسخير كني . ترا باورها ، انديشه ها ، تلاش هاي مستمر ؛ به مقصود مي رساند . امام حسين (ع) : إنك لاتدركُ ما تُحِبّ إلا بتَرْكِ ما تَشْتَهي .  « و آن ليس للإنسان إلا ما سعي »
بزرگي مي گفت : دنيا نه مخالف ماست و نه موافق ما . نسبت دنيا با ما بي طرفانه است . اين ماييم كه با رعايت قانون زندگي به قدر تلاش مان امواج مثبت اين عالم را جذب مي كنيم .
5ـ كار بزرگ را پلكاني كردن . هدف را به قطعاتي تقسيم كنيم تا در نهايت به آن برسيم
6ـ  توجه و تمركز حواس روي اهداف زندگي
7ـ اعتقاد به امداد غيبي
8 ـ اصل حذف
9 ـ  اصل تلقين يا خود گويي هاي مثبت :
گفتن باور داشتن است . وقتي مي گوييم من آدم شكست خورده اي هستم . بي استعدادم . عوض شدني نيستم ؛ در واقع حكم محكوميت خود را صادر مي كنيم .
آجر هاي بناي هستي مان را ، طرز تفكرمان مي سازد و اگر بخواهيم در دنياي مان اتفاق زيبايي بيفتد ، گام اول ، تغيير در نگاه و بينش ما ؛ و تعيين ايده آل ها و اهداف زندگي ماست . گام دوم ، تلاش مستمر و انتخاب هاي عالي است .  « إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم »
اديسون مي گويد : « مشكل افرادي كه شكست خورده اند و دست از تلاش بر داشتند ؛ اين بود كه نمي دانستند كه در يك قدمي پيروزي اند »
و مي گويد : « راز توفيقم اين بود كه ، هرگاه براي باز كردن دري اقدام مي كردم و باز نمي شد ؛ دست از تلاش بر نمي داشتم ، بلكه بارها سعي مي كردم و با خود مي گفتم : حتماً اين كليد ، درب را در صدمين بار ، باز خواهد كرد »
نكات تأكيدي مثبت زير را حداقل روزي ده بار تكرار كنيد :
ـ  من با اطمينان ، به استقبال تجربه هاى تازه مى روم .
ـ  من با بهره گيري از اطلاعات و تجارب ديگران براى خودم فكر مى كنم و براى خودم تصميم مى گيرم .
ـ  من دانش آموزي / دانشجويي هستم كه قادرم عضو ارزنده جامعه خويش باشم
ـ  من سرشار از احساس آرامش و اعتماد به نفس هستم .    
ـ  من قادرم عادات غذايى و رفتارى خودم را كنترل كنم .
ـ  من براى زندگى خود ، برنامه هاى دراز مدّت و كوتاه مدّت دارم و همه آنها را اجرا مى كنم
ـ  من از توانايى هاى خودم آگاه هستم و بدون احساس حقارت ، ضعف هاى خود را مى پذيرم .
ـ  من به وعدة خدا ايمان دارم كه فرمود : « أدعوني استجب لكم »  . 
ـ  من به إذن خداي بي نهايت رحمت ، آينده اي زيبا يي را براي خود خلق مي كنم .
ـ  من اراده لازم براي انجام كارهايم را دارم ، هيچ چيز نمي ‏تواند اراده ام را متزلزل كند .                                                                                                                                                
همواره در كارهاي سخت و دشوار به خود تلقين كنيد و اين عبارات را بگوييد كه :  « من به خوبي مي‏ توانم ، از پس اين مسئله برآيم » .
10 ـ اصل ترك زمينه هاي گناه

اصول موفقيت (1)

 

اصول موفقيت (1)


انسان ها در زندگي با مشكلات و مسايل زيادي ( همانند خاكي كه روي الاغ ريخته مي‌شد ) روبرو مي‌شود. اما كسي از اين مشكلات سربلند و پيروز بيرون مي‌آيد كه نگذارد آنها او را از پاي درآورند و زندگي را براي او مختل كنند. انساني پيروز است كه از مشكلات به نفع خود استفاده كند و با غلبه بر مشكلات ( ايستادن روي خاك ) راه نجات خود را پيدا كند.
همهء ما از چاه مشكلات نه با دست روي دست گذاشتن و تماشاي زنده به گور شدن خود ، بلكه با تسليم نشدن در برابر آنها رهايي مي‌يابيم و به زندگاني پر نشاط و موفقي دست پيدا مي‌كنيم. (۱۰۰)

 


* ما براي موفقيت ، به دو عامل اساسي نياز داريم :

 1-  روحيه عالي  2-  و باورهاي واقعي و خداگونه .


تصورات و گمان هاي واهي ، مسئله سازند و توليد محدوديت مي كنند .
وقتي درباره خود و ديگران باورهاي اشتباه داريد و بر درستي آن پا مي فشاريد ، انگار عينكي بر چشم زده ايد كه از پشت آن ، همه چيز را تار و نامشخص مي بينيد ، و آنچه را كه مي بينيد ، باور مي كنيد .
اين دو عامل باعث مي شوند تا به دو كليد طلايي ديگر دست يابيم :


1-  انتخاب هاي درست       

  2-  استفاده حداكثري از فرصت هاي زندگي .


*  پس بياييم خداي رحمان را باور كنيم . خود را باور كنيم . و به اصول و قوانين زندگي احترام بگذاريم تا موفقيت و آرامش را تجربه كنيم .  
1-  درست به همان گونه كه براي دنياي فيزيكي ، اصل و اصولي وجود دارد ، براي دنياي انساني نيز اصولي هست كه بايد رعايت گردد . اگر به اين اصول بهاي كافي بدهيد مي توانيد به اوج برسيد . و اگر اين اصول را زير پا بگذاريد شكست مي خوريد .
2- گفتن باور داشتن است . وقتي مي گوييم من آدم شكست خورده اي هستم . بي استعدادم . عوض شدني نيستم ؛ در واقع حكم محكوميت خود را صادر مي كنيم .
* خداي رحمان اراده فرموده است تا ما با نوع باورها و انديشه هايي كه در ذهن مي سازيم و نوع رفتارهايي كه انجام مي دهيم برنده و يا بازنده باشيم . تنها افكار و رفتار ماست كه در زندگي ما نقشي تعيين كننده دارند .  « من عمل صالحاً من ذكر و أنثي فلنحيينه حياه طيبه »
براي درك يك زندگي خوب و پسنديده ، كه ما از خدا راضي باشيم و خدا از ما راضي باشد « راضيه مرضيه » بايد از خود شروع كنيم .


*  ترديد ندارم كه دختر و پسري كه به آينده اش اميدوار نيست . هيچ رؤيايي در سر ندارد . و  براي خود ارزش قائل نيست . خودش را زشت مي بيند . و در برابر مسائل و مشكلات زندگي ، خيلي زود خودش را مي بازد و نااميد مي شود ؛ بي ترديد او انسان غافلي ست كه به خود و خداي رحمان باور ندارد . چگونه باور دارد ؟ در حالي كه خداي رحمان فرموده است : « أدعوني أستَجبْ لكم »  اگر بخواهيد و واقعاً بخواهيد ، من اجابت خواهم كرد . و مي فرمايد : « إنّ الله يدافعُ عنِ الذين آمنوا »
و نيز فرمود : اگر در دنياي تو تحولي شكل بگيرد ؛ و تو به ياري حق ؛ بتواني به جاي انديشه هاي بيمارگونه و يأس آورت ، انديشه هاي عالي در ذهنت توليد كني ، و به جاي رفتارهاي خود تخريب گر ، رفتارهاي مطلوب انجام دهي ، من كه خداي مهربان تو هستم درهاي رحمتم را به روي تو خواهم گشود .  « و لو أن اهل القري آمنُوا و اتقَوا ، لفتحنا عليهم بركاتٍ من السماء و الأرض »   


رازهای شادی و آرامش در زندگی


برای درك يك زندگي پاك و آرام و بدور از اضطراب ، تنها آرزو کافی نیست ؛ بلكه باید کاری کرد . چه كنيم تا با روحيه عالي و با اعتماد و اتكال به خداي رحمان و باور به سرمايه هاي بي شمار خدادادي خويش ، از لحظه لحظه عمرمان لذت ببريم و به مصداق « يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه » از زندگي و خداي زندگي رضامند باشيم و او هم از ما راضي باشد .
1ـ  اعتماد و اتكال به خداي رحمان
خداي رحمان ،  رفيق و حبيب و شفيق ماست . « يا حبيب من لا حبيب له » « يا رفيق من لا رفيق له » « يا شفيق من لا شفيق له » اي دوستي كه جز تو دوستي نيست . اي محبوبي كه جز تو محبوبي نيست .
بدون خدا نمي توان زندگي كرد . بدون خدا ، زندگي رنجي ست بي پايان . « و مَنْ أعْرَضَ عن ذكري فإن له معيشه ضنكاً »   
 خداي رحمان فرمود : « اگر مرا یاری کنید شما را یاری می کنم و قدمهایتان را استوار میگردانم » یار خدا بودن یعنی براساس قوانین الهی رفتار کردن ،  کمک به دیگران ، نرنجاندن دیگران ، احترام به والدین و درواقع یار خدا بودن همان یاری کردن به خود است .
«إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي»


رها كن غير ما را         آشتي كن با خداي خود
تويي والا ترين مهمان دنيايم        تو اي محبوب ترين مهمان دنيايم             
نمي خواهي چرا ما را ؟              مگر آيا كسي هم با خدايش قهر مي گردد ؟    
هزاران توبه ات را گرچه بشكستي           ببينم ; من تورا از درگهم راندم ؟
بخوان ما را       بگردان قبله ات را سوي ما     اينك وضويي كن     به نجوايي صدايم كن
بدان آغوش من باز است            براي درك آغوشم
شروع كن  ...  يك قدم با تو                 تمام گام هاي مانده اش با من....!


2ـ  انس با قرآن و پيشوايان معصوم (ع)


نوجوانان و جوانان اگر با قرآن مأنوس باشد از بسياري از بدي ها بيمه خواهند شد . « من قرأ القرآن و هو شاب ، اختلط القرآن بلحمه و دمه » هر جوان و نوجواني اگر قرآن را تلاوت كند و پيام هاي حيات بخش قرآن با وجودش عجين مي شود ، او را از آسيب هاي اجتماعي و فرهنگي و گناهان دور خواهد ساخت .   

   
3ـ  اصل بخشايش


قانون كنش و واكنش « اين جهان كوه است و فعل ما ندا        سوي ما آيد نداها را صدا »
اگر طالب سعادت خود و خانوادة خويش هستيم ، بايد براي ديگران نيز بخواهيم و زمينه خوشبختي و شادكامي را براي همنوعان مان فراهم سازيم .
مي شود با رفتار خوب ، لبخند بي چشمداشت ، احترام به ديگران ، به پدر و مادر و معلمان هم بخشيد . آناني كه همه چيز را براي خود مي خواهند ؛ آنچه دارند هم مي پوسد و مي گندد .
امام علی (ع) :  ـ اگر بخشش كنيد اموال خود را در راه خدا پس خداوند به سرعت عوض آن را به شما خواهد داد. (غرر الحکم ، باب بذل و بخشش)
ـ با بذل نعمت است كه نعمت مستدام ماند. (غرر الحکم ، باب بذل و بخشش)
ـ صدقه , هفتاد نوع بلا را دفع مى كندكه ساده ترين آنها جذام و پيسى است .
ـ روزى را , با صدقه فرود آوريد.
ـ امام صادق (ع ) : بيماران خود را با صدقه درمان كنيد.


4-  اصل حذف


خيلي از چيزهايي كه داريم ، بي مصرفند . نه تنها نيازي بدان نداريم بلكه مشكل ساز هم هستند .
باورهاي فرصت سوز ، عادت هاي آشغال ؛ صفات فردا سوز ؛ دوستان ناباب ؛ روابط فرصت سوز و حياء بر و آينده سوز ...
تا وقتي كه اين اشغال ها در باغچه هستي مان وجود دارند ؛ انتظار روييدن گلي زيبا در كارگاه وجودمان منطقي نيست .
با چه كسى رفاقت كنيم  : امام على (ع) : پسرم ! از دوستى با نادان بپرهيز، چه او خواهد كه تو را سود رساند لكن دچار زيانت گرداند . و از دوستى بخيل بپرهيز ، چه او آنچه را سخت ‏بدان نيازمندى از تو دريغ دارد ، و از دوستى تبهكار بپرهيز كه به اندك بهايت ‏بفروشد . و از دوستى دروغگو بپرهيز كه ‏او سراب را ماند : دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دورنماياند.
*  امام على (ع) : از مراكز بدنام و مجالسى كه مورد سوء ظن است ‏بپرهيز، زيرا رفيق بد همنشين خود را فريب مى‏دهد. [و او را به كارهاى ناشايست ‏وامى‏دارد.]
*  امام على (ع) : با نيكان بنشين تا از آنان به حساب آيى و از بدان بپرهيز تادر شمار ايشان درنيايى.
*  امام صادق (ع) : دو صفت نيك اگر در كسى بود (شايسته دوستى و رفاقت است) وگرنه‏ از او دورى كن سپس دور شو. عرض شد آن دو صفت كدام است؟ فرمود :
1-  نماز گزاردن در وقت و مراقبت ‏بر آن      2 -  و هميارى.
معيارهاي انتخاب دوست : 1. رازداري   2. يكرنگي   3. پايداري درسختي ها 

 4. فضيلت واخلاق


5-  اصل آفرينش


براي رسيدن به هر هدفي ؛ اول بايد آن را عكس آن را بسازي ؛ تصوير كني و بعد آن را خلق كني .
به كجا مي خواهي برسي ؟ مثلاً اهداف شما در 15 سال آينده چيست ؟ براي شدن و در آغوش كشيدن هدف هاي زندگي ؛ بايد آنها را در ذهن به تصوير بكشي ؛ قبل از خلق آن در خارج بايد آن در ذهنت ايجاد كني .
دفترچه اي برداريد و آنچه مي خواهيد بشويد را در آن بنويسيد : مي خواهم زمان را مديريت كنم . مي خواهم وضع مالي ام عالي شود . مي خواهم احساساتم را كنترل كنم . مي خواهم زود رنج نباشم . ...
نگوييد : نمي شود و يا نمي توانم . خداي رحمان خالق ماست و ما با اذن و اراده اش خالق زندگي و آينده خود هستيم . « أدعوني أستجب لكم » تو بخواه ، اجابت مي كنم ترا » براي درك آغوشم يك قدم با تو ، تمام گام هاي مانده اش با من »

6ـ   خود گويي هاي مثبت


روان شناسي شناخت به ما مي گويد : دستور دادن فرايند شدن است و ما را دستورات مي سازند . ما دائماً با خودمان حرف مي زنيم ، و ما همان مي شويم كه با خود حرف مي زنيم .
سعي كنيد دستورات خوبي به خودتان بدهيد .
ما آدم ها 70% وقت مان را با گفتگو سپري مي كنيم . حتي زمان خواب .
عزيزم تو با خود چه مي گويي ؛ فرهنگ ذهن و زبانت مثبت و نيروزاست ، و يا منفي و نيروبر .
آجر هاي بناي هستي مان را نگرش ما و طرز تفكرمان مي سازد و اگر بخواهيم در دنياي مان اتفاق زيبايي بيفتد ، گام اول تغيير در نگاه و بينش ماست . با تغيير نگاه ، ايده آل ها و اهداف زندگي مان بدرستي شكل مي گيرد و آنگاه گام دوم يعني تلاش مستمر و مداوم و انتخاب هاي عالي و فردا ساز در دنياي ما رخ خواهد داد  « إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم »
نگرش ها و انديشه هاي ما ؛ مهمترين عامل تغيير به شمار مي آيند . تغييرات خوب و بد زندگي مان ؛ 10% به وقايع بيروني وابسته است اما 90% به نوع نگرش ما به رخدادهاي زندگي بستگي دارد .
و همو مي گويد : افرادي كه شكست خورده اند و از تلاش باز ايستاده اند ؛ بدبختي شان اين بود كه نمي دانستند كه چقدر به پيروزي نزديكند و يك قدمي پيروزي اند .
و مي گويد : راز توفيقم اين بود كه هرگاه براي باز كردن دري تلاش مي كردم و باز نمي شد ؛ براي بار دوم و سوم و چهارم تلاش مي كردم و با خود مي گفتم :حتماً اين كليد درب را در صدمين بار باز خواهد كرد .
من با اطمينان ، به استقبال تجربه هاى تازه مى روم .
من ( با بهره گيري از اطلاعات و تجارب ديگران ) براى خودم فكر مى كنم و براى خودم تصميم مى گيرم .
من دانش آموزي ام هستم كه قادرم عضو ارزنده جامعه خويش باشم .
من سرشار از احساس آرامش و اعتماد به نفس هستم .
من قادرم عادات غذايى و رفتارى خودم را كنترل كنم .
من براى زندگى خود ، برنامه هاى دراز مدّت و كوتاه مدّت دارم و همه آنها را اجرا مى كنم .
من از توانايى هاى خودم آگاه هستم و بدون احساس حقارت ، ضعف هاى خود را مى پذيرم
.

7ـ   اقدام ( عمل ، كنش ، Action )


ساختمان را نقشه نمي سازد ، بلكه اقدام ( كلنگ ) مي سازد . (   ( Do it now
منشأ بدبختي ، اهمال كاري و به تعويق انداختن كارها ست . فردا فردا كردن ها يعني هدر دادن انرژي موجود . به موقع اقدام نمودن ، رمز موفقيت است .
بچه كه بوديم براي اينكه به خواسته هاي مان برسيم ؛ لحظه اي درنگ نمي كرديم ، اما نظام تربيتي ما را تنبل كرده و هميشه براي انجام هر كاري ؛ به خود مي گوييم كه : نمي شود . نمي توانم . اين كار از عهده ام خارج است ، فردا ، ماه يا سال آينده انجام خواهم داد ، شتابي نيست . ...


• كار در اسلام


 ((هـر كـس , از مـرد و زن , كـه مـؤمن باشد و كار نيكو انجام دهد, زندگى خوش و پاكيزه اى بدو خواهيم داد و پاداشى بهتر از كارشان به آنان مى دهيم )).
((اما كسى كه توبه كرد و ايمان آورد و كار شايسته انجام داد, اميد است كه از رستگاران باشد)).
ـ امام على (ع ) : كار كنيد و آن را به پايانش رسانيد و در آن پايدارى كنيد, آن گاه شكيبايى ورزيد و پارسا باشيد همانا شما را پايانى است , پس , خود را به آن پايان ( بهشت ) رسانيد.
ـ هـر كـه كـار كـند نيرومندتر شود و هر كه در كار كوتاهى ورزد, بر ضعف و سستى او (دركارها ) افزوده شود.
ـ شرافت و بزرگى نزد خداى سبحان به نيكويى كارهاست , نه به نيكويى گفتارها.
ـ دانش تو را راهنمايى مى كند و كار تو را به هدف مى رساند.
ـ كار, همسفر شخص برخوردار از يقين است .
ـ امام صادق (ع ) : اندكى كار كنيد, تا بسيار متنعم شويد.
ـ امـام بـاقـر(ع ) : كار نيك به بهشت مى رود وزمينه را براى صاحبش آماده مى سازد, همچنان كه شخص غلام خود را به جايى مى فرستد تا آن جا را برايش فرش كند حضرت سپس اين آيه را تلاوت كرد : ((اما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى نيك كردند, براى خويشتن آماده مى كنند)).
ـ امام على (ع ) : آدمى را جز عمل , همراهى نمى كند.
ـ همنشين خير خواه , همان عمل شايسته است .


• مديريت زمان


حال ، زمانى است كه مورد سفارش اكيد اسلام واقع شده است. اگر انسان نداند چگونه برنامه زمان حال خود را تنظيم كند دچار اضطراب، غم، نگرانى، تشويش، يأس، احساس ناامنى، شكست و ناكامى، استرس (فشار روانى) و... مى‏گردد كه اين امر، خود مى‏تواند بر مشكل فرد اضافه كند و او را سريع از پاى درآورد.


در روايات زيادى استفاده از زمان حال را غنيمت ‏حساب آورده‏اند و گفته شده كه بايد از تك تك فرصت‏هاى فعلى خود استفاده كنيم ؛ چرا كه فرصت‏ها مثل ابر گذرا هستند. كسى كه فرصت‏هاى خوب خود را از دست مى‏دهد دچار غصه خواهد شد. و ما را تشويق كرده‏اند كه از فرصت‏هاى زنده (حال) استفاده كنيم و دل خود را به هيچ (گذشته و آينده) مشغول نكنيم در ذيل به برخى از جملات انديشمندان دينى و علمى در مورد اهميت زمان حال اشاره مى‏كنيم:


1 . در كارهاى خير شتاب كنيد.
2 . انسان عاقل به عمل خود تكيه مى‏كند و انسان نادا ن، به اَمل خود (آرزوهاى طولانى).


3 . اهمال‏كارى ، فردا فردا كردن و تنبلى بسيار مذموم است . ( ره توشه، محمدتقى مصباح يزدى، ج 1، قم: شفق، 1357، ص 43 )


4 . مرگ ، امر حتمى است و انسان از يك لحظه ديگر خود خبر ندارد .
5 . قبل از اين‏كه به حساب شما رسيدگى شود ، به حساب اعمال خود رسيدگى كنيد .
6 . توبه يك واجب فورى است با توبه ، گذشته خود را جبران كنيد و نگرانى و تشويش و ملامت وجدان خود را پايان بخشيد .


7 . ساعات شبانه روز خود را چهار قسمت كنيد ( اول : عبادت و مناجات با خدا ؛ دوم : كسب و كار ؛ سوم : معاشرت با نزديكان و برادران مؤمن و معتمد ، چهارم : بهره‏ورى از لذّت‏هاى حلال و مشروع . ( ميزان الحكمة، باب «مراقبة )


8 . امام سجاد(ع) فرمود: « يكي از مصيبت ها اين است كه انسان براي از دست دادن مال - كه جايگزين دارد - غمگين مى‏شود ؛ ولى براى عمرش - كه از دست مى‏رود و قابل جبران نيست - نگران نمى‏شود . مصيبت ديگر اين ‏كه هر روز كه به شب مى‏رسد ، قومي به‏ سوى آخرت پاى مى‏گذارند ؛ ولى اسان نمى‏داند كه به ‏سوى بهشت روانه اند يا به جهنم» . ايشان مى‏فرمايند : « اگر انسان از اين امر پند بگيرد دچار سختى و مشكلى نمى‏شود» . ( همان، باب «عبرت» )


9 . ويليام جِيمز ، روان‏شناس معروف مى‏گويد : « هرگاه تصميمى گرفته شود و همان موقع هم اجرا گردد ، تشويش و اضطراب از عواقب آن برطرف مى‏شود . وى اجرا نكردن را باعث تشويش و تشويش را سبب عملى نشدن تصميمات و در نتيجه بحرانى شدن مشكل به شمار مى‏آورد»  آيين زندگى، ديل كارنگى، ترجمه جهانگير افخمى، تهران: ارمغان، 1376، ص 48 .


10 . اغلب روان ‏شناسان معتقدند : بيش از نصف تخت‏هاى بيمارستان‏ها را بيماران عصبى و روحى اشغال كرده ، آن هم به خاطر زندگى اسفبار و پر تنشى كه دارند ؛ بيمارانى كه پشتشان از نگرانىِ كارهاي انباشته شده گذشته و ترس از آينده ، خم شده است. همان، ص 10
11 . روان‏شناسان توصيه مى‏كنند كه با كار و تلاش، نگرانى و اضطراب را از خود دور كنيد. برنارد شاو، نويسنده معروف انگليسى مى‏گويد: «راز بدبختى و بينوايى ما داشتن اوقات فراغتى است كه صرف فكر درباره خوشبختى و بدبختى مى‏شود».( همان، ص 69 )


12 . ويكتور فرانكل، روان‏پزشك معروف، راز پوچى و خلأ وجودى امروزه را در نبودن معنا در زندگى مى‏داند.

( ر . ك : انسان در جستجوى معنا، ويكتور فرانكل، ترجمه: اكبر معارفى، تهران: دانشگاه تهران، 1380، ص‏66  )


وى مى‏گويد : «اگر انسان چرايى زندگى را بداند با هر چگونگى آن خواهد ساخت». وى اعتقاد دارد كه كسى به ديگرى معنا نمى‏دهد؛ چون هر كسى در اعماق وجود خود معنا خواهى را دارد». او افرادى كه نگران و مشوش و بى‏هدف بودند را با معناى زندگى، رنج، مرگ، كار و عشق، آشنا مى‏كرد و آنها را درمان مى‏كرد.

8-  ازآنچه هستید راضی باشید


تنها من هستم که زندگی را می سازم و هر کدام از ما انسانها در این دنیا مأ موریتی خاص داریم . با کمک به دیگران ومهرورزی به آنان باعث تکامل روحمان می شویم.رسالت اصلی ما در این دنیا بیدار شدن و بیدار کردن است وزندگی ما به منزله یک سفراست و هدف نیست.منظور از بیداری فعال شدن در همه ابعاد وجود و همه زوایای زندگی است مانند بیداری جسمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و...خلاصه در یک کلام"بیداری الهی".

(۱۰۰) : الاغ و چاه   روزي الاغ يك مزرعه دار داخل چاهي افتاد و شروع كرد به سرو صدا كردن . صاحب الاغ كه نمي‌دانست چگونه الاغ را از چاه بيرون بكشد، بعد از مدتي فكر كردن با خود گفت :
« چاه كه آب ندارد و در نهايت بايد پر شود: الاغ هم كه پير است بنابر اين بيرون آوردن الاغ هيچ سودي ندارد». صاحب الاغ  تصميم خود را گرفته بود، از جا بلند شد و به سراغ همسايگانش رفت و از آنها خواست تا در پر كردن چاه به او كمك كنند تا الاغ بيچاره بيشتر از آن عذاب نكشد . هر كدام از همسايگان نيز با بيلي در دست شروع به ريختن خاك به درون چاه كردند.
با ريخته شدن خاك به درون چاه ، الاغ شروع به بي‌قراري كرد و خود را به ديواره‌هاي چاه مي‌زد و با صداي بلندي عر و عر مي‌كرد. اما بعد از مدتي ديگر صدايي از الاغ نيامد. چه اتفاقي افتاده بود، آيا الاغ بيچاره واقعاً زنده به گور شده بود يا قضيه چيز ديگري بود.. وقتي كه صاحب الاغ ديگر صداي الاغش را نشنيد به درون چاه نگاه كرد و در كمال تعجب ديد هر بار كه خاك به چاه ريخته مي‌شود الاغ خاك را از پشت خود مي‌تكاند و روي آن مي‌ايستد .
با اين كار الاغ توانست با تكاندن خاك از روي خود و ايستادن روي لايه‌هاي جديد خاك به دهانهء چاه برسد و موجب شگفتي صاحب خود و همسايگان شود.

 

سيد رضا موسوي كاني

 

تقويت نيروي اراده

 


     • تقويت نيروي اراده


همواره افراد توانمندي راكه در زندگي به موفقيتهاي بزرگي نايل گشته اند و نيروي اراده و تاديب نفس از خــود بنمايش گذارده اند را مورد ستايش و احترام قرار ميدهند. افرادي كه در تمام عرصه هاي زندگي تنها با نـيـروي اراده، تاديب نفس و بلند همتي زندگي خود را بهبود بـخشيـده، مهارتهاي جديدي را فراگرفته و بر مشكلات فايق آمـده اند.
واقـعـيت آن است كه اين نيروهـاي باطـنـي مـخـتـص افـراد بخصوصي نبوده و هرفردي قادر ميباشد توسط آموزشهاي عملي بـدرجات رفيعي از نيروي اراده و تاديب نفس دست يـابـد. نـيروي اراده و تـاديب نفس مهمترين و سـودمندترين عناصر براي دستيابي به موفقيت ميباشند.
 نيروي اراده چيست؟
نيروي باطني براي اتخاذ تصميمات، اقدام به كار، اداره و انجام اهداف و وظـايـف تـا زمـان تحقق يافتن آنها عليرغم تمام موانع، دشواريها، مشكلات و رنجهاي دروني و خـارجـي. نيروي ارده توانايي غلبه بر تنبلي، وسوسه ها و عادات منفي و دستيابي به اهداف ولو آنكه آن اهداف دشوار، خسته كننده و مغاير عادات و خلق و خوي شما باشند.
تاديب نفس چيست؟
صرف نظر كردن از يك لذت و خوشي زود گذر و آني به نفع يك هدف والاتر و بهتر. تـاديـب نفس توانايي تداوم عمل، افكار و رفتاري مي باشد كه به موفقيـت و پـيـشرفت مـنـتهي ميگردند. تاديب نفس نوعي كنترل نفس ميباشد كه سبب نظم بخشيدن به جنبه هاي روحـي-روانـي، احـساسي، فيزيكي و معنوي شخص مي گردد.هـدف از آن داشـتـن يـك زندگي محدود و معين نبوده و مقصود ما نيز زندگي درويش گونه نميباشد. تـاديب نفس تنها يكي از ستونهاي موفقيت و قدرت است. بـه شما قدرتي عطا ميكند كه تمام انرژي خودتان را بروي يك هدف متمركز كرده و با پـشتكار و سخت كوشي تا محقق گشتن آن از پاي نايستيد.


راهكارها 


يكي از شيوه هاي كارآمد براي پرورش نيـروي اراده و تـاديب نفس امتناع از ارضاء و اقناع آرزوهاي بي اهميت و غيرضـروري ميباشد. هر فردي در زندگي دائما با آرزوها و وسوسه هاي بي حدي مواجه است كه اغلب آنها به واقع بي اهميت ميباشند.شما با خودداري ورزيدن از ارضاء تك تك آنها خودتان را قدرتمند خواهيد ساخت. با امـتـناع از آرزوهاي بي ثمر، مضر و غير ضروري بر خلاف عاداتتان رفتار كرده و نيروي دروني خود را تقويت كنيد.
1- براي 1 يا 2 روز روزنامه مطالعه نكنيد.
2- هنگاميكه احساس تشنگي كرديد آب بنوشيد، برغم ميلتان براي نوشيدن نوشابه.
3- بجاي استفاده از آسانسور از راه پله بالا و پايين برويد.
4- از اتوبوس يك ايستگاه بعد ويا قبل از مقصد اصلي خود پياده گرديد و باقيمانده مسير را پياده طي كنيد.
5- براي يك هفته يك ساعت زودتر از موعد معمول به رختخواب رويد.
6- هنگامي كه وسوسه شديد كه بستني بخوريد مقابـل ميـل خـود مقاومت كنيـد.
اينها تنها نمونه هاي معدودي از راهكارهايي ميـباشند كه به تقويت نيروي اراده و تاديب نفس شما كمك مي كنند. با نيروي اراده و تاديب نفس قادر خواهيد بود تا كنترل زندگي خود را بدست گرفته، به اهدافتان دست يافته،زندگي خود را بهبود بخشيده و به آرامش خاطر برسيد.

  • بهاى تلاش براى موفقيت


اين 36 نكته را يك بار نخوانيد!

پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن‏ها، گوش فرا مى‏دهند و بهترين آن را پيروى مى‏كنند. اينانند كه خداوند راهنمايى‏شان نموده و اينان، همانند خردمندانند.1
- موفقيت‏ها در سرزمين امكانات خواهند روييد و بسيارى از اين امكانات، پيش از آن كه فيزيكى باشند در انديشه ما جاى دارند. امروزه عقيده بر اين است كه يك موفقيت بزرگ، سايه امتداديافته يك انديشه بزرگ است.
- اگر كسى به شما بباوراند كه مى‏توانيد، او موفقيت شما را رقم زده است.
- بهترين و مطمئن‏ترين ابزار ممكن براى نيل به موفقيت در زندگى، داشتن يك تصوير ذهنى مثبت از خويش است. براى ايجاد اين تصوير، هميشه هر كارى را كه آغاز مى‏كنيد، به پايان برسانيد.
- كارآيى، كار را درست انجام دادن است و اثربخشى، كارِ درست را انجام دادن.
- خود آغازگر باشيد و ننشينيد تا ديگران شما را راه بيندازند.
- بزرگ‏ترين قدم، اولين قدم است.
- و...براى انسان، جز حاصل تلاش او نخواهد بود.2
- بهاى تلاش براى موفقيت، در مقايسه با بهاى شكست، بسيار ناچيز است.
- انسانى با هوش متوسط، ولى با پشت كار بالا، به موفقيت نزديك‏تر است تا انسانى با هوش بالا؛ ولى با پشت كار پايين.
- آنان كه كارى را ناممكن مى‏پندارند، معمولاً با شنيدن خبر انجام آن توسط ديگران، يكه خواهند خورد.
- مادامى كه همه توان خود را به كار گرفته باشى، برد و باخت اهميت چندانى نخواهد داشت و مادامى كه از شكست خود چيزى آموخته باشى، هرگز نباخته‏اى.
- اگر از شكست بهراسى، هرگز دست به كارى نخواهى زد.
- زمان شما، پيوسته به سرقت مى‏رود؛ سارقان زمان را بشناسيد. زمان نه قابل بازيافت است و نه قابل جايگزينى؛ عمرتان را دريابيد.
- از عمر گران‏مايه هفتاد ساله، 25 سال را مى‏خوابيد؛ 7 سال را به استراحت مى‏گذرانيد؛ 6 سال را در تعطيلات و تفريحات مى‏گذرانيد؛ 5 سال را با ديگران صحبت مى‏كنيد؛ 4 سال را غذا مى‏خوريد و 3 سال را در رفت و آمد مى‏گذرانيد.
- بر عمرت حريص‏تر باش تا بر درهم و دينارت.3
- اگر زمان را تباه كنيم، زمان نيز ما را تباه خواهد كرد. همين الان تصميم بگير؛ برنامه بريز و فرصت بودن و شدن را هم اكنون و نه فردا، رقم بزن.
- اگر مى‏خواهيد از يك ساعت يا يك روز يا يك هفته يا يك ماه و يا يك سال از زندگى خود لذت ببريد، به ترتيب يا چرت بزنيد يا به مسافرت برويد يا يك خبر خوب بشنويد يا به مرخصى برويد و يا ارث ببريد؛ امّا اگر مى‏خواهيد يك عمر از زندگى خود لذت ببريد، از كارى كه مى‏كنيد، لذت ببريد و اين، تنها در سايه برنامه‏ريزى ميسر مى‏گردد.
- انسان بى‏برنامه، اتومبيل بدون فرمانى است كه بهترين صلاحش آن است كه همواره خاموش بماند.
- برنامه، برج مراقبت زندگى است؛ برنامه، گذرنامه زندگى است و انسان بى‏برنامه، انسان بى‏كارنامه است؛ خوابش با وحشت است و بيدارى‏اش با مشقت.
- در برنامه‏ريزى، الزاماً و همه جا، كوتاه‏ترين راه، بهترين راه نيست؛ ساده‏ترين راه بهترين راه نيست و آسان‏ترين راه نيز بهترين راه نيست.
- مردم اغلب از نبود وقت، شكايت مى‏كنند؛ در حالى كه مشكل اصلى آنها بى‏هدفى است.
- اگر ندانى به كجا مى‏روى، چگونه مى‏توانى انتظار داشته باشى كه به آن جا برسى؟ اگر اين گونه باشى، در معرض خطر آنى كه هر اتوبوسى تو را با خود ببرد.
- يا على! تو براى هر حركتى، نيازمند شناختى.4
- يك فرد عادى، ولى با هدف، مى‏تواند مسير تاريخ را تغيير دهد؛ ولى يك فرد بى‏هدف، همواره يك فرد عادى باقى خواهد ماند.
- تقصير را به گردن ديگران نيندازيد و مسئوليت كامل هر بخش از زندگى‏تان را شخصاً به عهده بگيريد.
- به جاى آن كه بر تاريكى لعنت بفرستى، شمعى روشن كن.
- ديگران به كرده‏هاى شما بيشتر توجه دارند تا به گفته‏هاى شما.
- بد نگوييم، بد نشنويم، بد نبينيم و بالاخره بد نينديشيم.
- بهبود دائمى شخصيت و رفتار خود را وجهه همت خويش قرار دهيد.
- گاهى به خوب «نه» بگوييد تا خوب‏ترين، نصيب شما شود.
- دو آزمندند كه سير نشوند؛ آن كس كه علم آموزد و آن كس كه مال اندوزد.5
- انسانى كه به داشتن و انباشتن، دلخوش شود، از يافتن دور مى‏شود.
- درك يك مشكل، هميشه مساوى با حل آن نيست؛ ولى تا مشكل را خوب درك نكنى، هرگز راه حلى براى آن نخواهى يافت. در فرصت محدود عمر، از وجود خود دريايى بسازيد كه از جويبار حقيرى كه به چاله‏اى مى‏ريزد، مرواريدى صيد نخواهد شد.
- مهم اين نيست كه در زندگى شما چه اتفاقى مى‏افتد؛ مهم آن است كه شما چگونه با آن مواجه مى‏شويد. آرى، اين نه شرايط و اوضاع، بلكه واكنش شما نسبت به آنهاست كه در نهايت، موفقيت يا شكست شما را رقم مى‏زند.
- من از بسيارى از مردم موفق‏ترم؛ اما همواره مى‏توانم از اين كه هستم نيز موفق‏تر باشم.
- اگر دانش در ستاره ثريا باشد، ما در آن جا مردمانى از فارس خواهيم داشت.6


پى نوشت:  محمدعلى خوشنويس‏ 1. قرآن مجيد. 2. همان.   3. پيامبرصلى‏الله‏عليه‏وآله.   4. همان.  5. حضرت على‏عليه‏السلام.  6. پيامبرصلى‏الله‏عليه‏وآله.

 ر هايي از زندان باورهاي غلط  

 

 

 

ر هايي از زندان باورهاي غلط     

        يا :
 رمز شاد زيستن ، عاقلانه زيستن است
1-  برخي از افراد در دوره هايي از زندگي شان ، به انجام رفتارهاي خود تخريب گر گرايش دارند
مثلاً برخي از ما به خاطر نوع رفتار ديگران و تجارب تلخ زندگي ، بسيار عصباني مي شويم و يا ديگران را سخت مورد انتقاد قرار دهيم . كه اين نوع رفتار ها ، ما را از لذت بردن و شاد زيستن محروم سازد و اكثر اوقات هم احساس گناه و حسرت و پشيماني خواهيم كرد . 
2-  اگر بپذيريم :
اولا ً: « همان گونه زندگي مي كنيم كه مي انديشيم »  «قانون شماره يك» كلٌ يعمل علي شاكلته .
ثانياً :  « به‌طور كلي آدم‌هايي كه راه عاقلانه زيستن را نيازموزند، زندگي شادمانه و موفقي نخواهند داشت » «قانون شماره دو»
براي تغيير در نحوه تفكرات مان ، هيچ كس جز خود انسان ، نمي تواند دست به تغيير بزند . خودش مي تواند با استفاده از فنون مختلف ، دست به تغيير بزند .
از ديدگاه برخي از روان شناسان ، برخي از رفتارهاي نامطلوب و خود تخريب گر ، در دوران كودكي پي ريزي شده اند . ژن هاي ما سبب مي شوند كه در برابر حوادث زندگي عكس العمل هاي ويژه اي را نشان دهيم كه گاهي خود تخريب گرند . ( واكنش هاي پرخاش گرانه و توهين آميز ... )
** واقعيت اين است كه اگر بخواهيم و واقعاً بخواهيم تغيير درنظام باورهاي غير منطقي ، امر ناممكني نيست . بايد بتوانيم با تلاشي مستمر و با خوشبيني گام هاي مؤثري برداريم .
انسان هاي موفق كساني اند كه با كسب اطلاعات بيشتر و آشنايي با اصول موفقيت ، راه هاي عبور از مسائل زندگي و شيوه هاي دست يابي به اهداف زندگي را مي آموزند و بكار مي گيرند .
بايد به افرادي كه جهاني فارغ از هر گونه مسئله و درد و مشكلات را جستجو مي كنند بگوييم كه شما از قبل پنجره نا اميدي را به روي خويش گشوديد و با نگاهي كاملاً غير منطقي و غير واقع بيتانه به زندگي مي نگريد ؛ چرا كه هر كس ممكن است در زندگي اش با تجارب تلخي روبرو شود . { گاهي عزيزانمان را از دست مي دهيم . گاهي بايد دندان هاي پوسيده مان را بكشيم . گاهي بيمار مي شويم ... و در نهايت مي ميريم . }
** چرا تاكنون در واكنش به اعتراض ديگران ، گفتيد كه : من همينم . مي خواهي قبول كن يا قبول نكن . من هميشه همين طور بودم .
اين يك باور رايج و غلطي است كه آدمي مي خواهد شخصيت و مجموعه اي از نظام باورها و رفتار هايش را به ديگران نسبت دهد و بگويد كه من محكومم و مجبورم كه اينگونه باشم و نمي توانم خودم را تغيير دهم . در حالي اين نوع انديشه ها « سرطان آرامش » و مانع بزرگ تغيير به شمار مي آيد .
و بايد باور كنيم كه خداي رحمان اين قدرت و توانايي را به ما داده است كه بتوانيم براي كسب سعادت و آرامش و شاد زيستن در خود تغيير ايجاد كنيم . و اگر انجام شود در موقعيت بهتري قرار خواهيم گرفت .
• چه بايد كرد ؟
براي تغيير به پنج عامل دروني نيازمنديم :
1-  ميل به تغيير و احساس نياز
2-  باور كنيم كه تغيير امري است ممكن
3-  تعامل و مراوده با عوامل كمك كننده ( انس با پروردگار و كلام نوراني اش و سخنان پيشوايان معصوم ،  مشاوران ، روان شناسان و روان پزشكان و  مطالعه كتاب ها ... )
4-  داشتن يك طرح روشن كه جه گام هايي بايد برداشته شود .
5-  مرور و باز نگري مؤثر بر روي گام هايي كه تاكنون برداشتيم .

 

 

• نظريه درمان عقلاني – عاطفي آلبرت اليس
يكي از فنون تغيير در عصر حاضر كه موفقيت زيادي داشته است ، نظريه رفتار درماني عقلاني – عاطفي يا شناخت درماني است .
اين كار محصول كار گروه علوم رفتاري است كه مشهورترين شان « آلبرت اليس ، آرون بيك ، آرلوند لازاروس » هستند .
اليس معتقد است كه ناراحتي ها و اضطراب هاي هر فرد زاييدة افكار غير عقلاني اوست . در نتيجه او براي درمان اختلالات رفتاري پيشنهاد كرد كه بايد از آموزش ، استدلال و منطق و هدايت صريح و مستقيم حداكثر استفاده را به عمل آورد ، تا بتوان افكار منطقي تر و عقلاني تر را جايگزين افكار غير عقلاني كرد و مراجع را از شرّ آنها نجات داد .
به نظر اليس افرادي كه خود را اسير و گرفتار افكار غير عقلاني خويش مي كنند ، احتمالاً خود را در حالت احساس خشم ، مقاومت ، خصومت ، دفاع ، گناه ، اضطراب ، بي ثمري ، سستي و رخوت مفرط ، عدم كنترل و ناشادي قرار مي دهند . انسان به وسيله اشياي خارجي مضطرب و برآشفته نمي شود بلكه ديدگاه و تصوري كه او از اشياء دارد موجب نگراني و اضطرابش مي شوند
مثلاً مردي همسرش مي خواهد از او جدا شود . در اين جا واكنش هاي متعدد و مختلفي صورت مي گيرد : برخي با خشم ، افسردگي ، غم و اشك ، خود كشي و ...
1-  نبايد چنين مي كرد ، من آدم خوبي ام .
2-  من آدم كسل كننده و بي عرضه ام ، و اين حادثه جاي تعجب ندارد .
اما برخي با حفظ آرامش مي گويد : خيلي بهتر خواهد بود كه او از من جدا نشود اما اين موضوع پيش آمده و من از همه امكانات براي حلّ اين موضوع كمك مي گيرم و اگر هم نتيجه نداد  بهتر بر روي دلايلش انديشه كنم كه چرا اين مسئله پيش آمد ؟
به خودش مي گويد كه زندگي با تمام وسعتش ادامه دارد . و من مي توانم مستقل از او زندگي كنم و از لحظات زندگي ، در كنار عشق راستينم لذت ببرم . و دسته دوم معمولاً براي آينده اي كم اشتباه نقشه خواهند كشيد و افسردگي و درد و رنج را تجربه نخواهند كرد .
*   زندگي رسم خوشايندي است      زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ ،
پرشي دارد اندازه عشق         زندگي چيزي نيست ، كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود.
زندگي جذبه دستي است كه مي چيند          زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره .
زندگي تجربه شب پره در تاريكي است       زندگي حس غريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد.
زندگي سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد 
زندگي ديدن يك باغچه از شيشه مسدود هواپيماست .
خبر رفتن موشك به فضا ،         لمس تنهايي (( ماه )) ،     فكر بوييدن گل در كره اي ديگر .
*   زندگي گل به (( توان )) ابديت ،       زندگي (( ضرب )) زمين د رضربان دل ها،
زندگي (( هندسه )) ساده و يكسان نفس هاست .
*   هر كجا هستم ، باشم ،    آسمان مال من است .
پنجره ، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است .
چه اهميت دارد     گاه اگر مي رويند      قارچ هاي غربت ؟

• پنج باور غير منطقي
پنج باور غير منطقي كه در اكثر افرادي كه دچار اختلالات رواني اند وجود دارد و غالباً به عواطف و احساسات منفي منجر مي شود .
1-  من براي موفقيت ، نيازمند شديد به ديگرانم كه تأييدم كنند .
كارل هورناي : ( اكثراً زندگي مان را تحت سلطة استبداد و ديكتاتوري بايدها مي گذرانيم و بدترين و سخيف ترين بايدها اين است كه « من بايد به اهدافي كه براي خود برگزيده ام به طور كامل موفق بشوم و بايد توسط كساني كه از نظر من مهم اند مورد تأييد قرار بگيرم تا احساس كنم كه انسان موفقي ام و دستاورد خوبي داشته ام »  ) 
اين بايدها سبب مي شود كه دائماً خودم را در شرايط ناامني و اضطراب و احساسات منفي قرار دهم .
2-  گرايش دروني به سنجش و ارزيابي ارزش افراد بر اساس رفتار و اعمال آنها .
ممكن است رفتار شخصي بسيار نااميد كننده باشد ، اما نبايد اين رفتار سبب شود كه ارزش هاي وجودي اش را نا ديده انگاريم و او را لزوماً بي ارزش تلقي نماييم .
3-  نياز شديد براي رفتار منصفانه و عادلانه ديگران . و اين كه از همه توقع داشته باشيم كه منصفانه رفتار نمايند . اين بينش ايده آل براحتي سبب مي شود كه انتقام جو ، كينه جو و افسرده خاطر شويم .
واقعيت اين است كه اكثر افراد ، آنگونه كه ما انتظار داريم اخلاقي و محترمانه رفتار نمي كنند .
4-  نياز شديد براي برآورده شدن و ارضاي سريع خواسته ها . دنيا بايد هر چه را مي خواهند در اختيارشان قرار دهد و آنان بايد از مشكلات جاري و دردهاي روزمره در امان باشند .
اين انديشه غلط ئ غير منطقي باعث رنج دائمي مي شود .
5-  اگر چيزي ترس آور باشد و يا به نظر ترس آور باشد ، بايد به طور شديد نگران آن بود و ذهن ما دائماً بايد بدان مشغول باشد كه مبادا در زندگي مان رخ دهد .
اين گونه احساسات ، معمولاً توانايي پيشگيري و يا كنار آمدن با خطر واقعي را كاهش مي دهد .
احساس نگراني از يك حادثه ، شانس وقوع آن حادثه را كاهش نمي دهد و از وقوع آن جلوگيري نمي كند ، بلكه فكر كردن به آن باعث ايجاد شديد نگراني مي شود و شرايط ذهني باعث ايجاد آن مي شود .
• عزاداري قبل از وقوع حادثه 
برخي از رويدادهاي ناخوشايند ( سرطان ، سكته ، مردن و تنگي نفس ... ) غير قابل پيش بيني اند و ما نمي توانيم كاري برايش انجام دهيم .
اگر دليل درستي داريد كه بخاطر سرطان خواهيد مرد ، نه تنها نگراني شما جلوي اين حادثه را نمي گيرد بلكه سبب مي شود باقيمانده عمر شما و خانواده تان را در عذاب و سوگواري تبديل كند .
ضرب المثل : « نگراني ؛ مشكلات فرد را بر طرف نمي سازد بلكه توانمندي هاي امروز را هدر مي دهد »


• روان درماني نظرية عقلاني – عاطفي آلبرت اليس
اين نظريه يك توجيه منطقي در قالب رابطة (c- b- a  )  است . در اين رابطه A حادثه و يا واقعه اي است كه اتفاق مي افتد و فرد را به نحوي بر مي انگيزد . B نظام اعتقادي فرد است با توجه به حادثة A . و C پيامد عاطفي و يا عكس العمل فرد در مواجهه با A است .
او معتقد است كه اگر نظام اعتقادات فرد منطقي باشد ، رشد شخصيت سالم و در غير اين صورت ، ناسالم و بيمارگونه خواهد بود .
اليس براي درمان اين فرد و تغيير هيجانات و عواطف منفي اش ، معتقد است كه درمانگر بايد به او كمك كند تا وي تفكرات غير منطقي اش را اصلاح كند و گرنه احتمالاً خود را در حالت احساس خشم ، مقاومت ، خصومت ، گناه ، اضطراب  ، عدم كنترل و ناشادي ... قرار مي دهند .
شناخت درماني معتقد است كه : وقتي كه ارتباط بين انديشه ها و افكارمان را با احساساتد و رفتارهاي مان را درك كرديم ؛ آنگاه در گام بعدي تلاش خواهيم كرد تا باورهاي كارآمد و سالم و بهداشتي را ، جايگزين باورهاي غير بهداشتي نماييم .
بنابراين براي تغيير رفتار هاي نا مطلوب و عواطف منفي ، بايد سبك تفكرات و باورهاي غير منطقي خود را تغيير دهيم و اين امكان پذير نيست مگر اين كه عميقاً بخواهيد از افسردگي و اضطراب و احساس خشم  و كينه و ناكامي رهايي يابيد .
و گرنه مراجعه به روان شناسان و روان پزشكان متعدد ، تا وقتي كه خود شخص به طور جدي در صدد رهايي از زندان باورهاي غير منطقي خود بر نيايد از اينان انتظار معجزه داشت .
بسياري از باورهاي مان به ما القا شده است و ما تقليد كرده ايم و بدون آزمون قبول كرده ايم . رايج ترين باورها باورهاي يازده گانه بود كه بيان كرديم .
بنابراين وقايع بيروني نيستند كه ما را ناراحت و غمگين و يا خوشحال مي كنند بلكه چگونگي تفسيرمان از آن وقايع و معنايي كه ما بدان وقايع و رويداد مي دهيم باعث مي شود كه ناراحت و يا خوشحال شويم .
زندگي ما بازتاب كمال و تمام باورهاي ماست و و هرگاه عميق ترين باورهاي مان را در خصوص جهان هستي و خودمان و روابط مان را تغيير مي دهيم ؛ زندگي مان به موازات آن دستخوش تغيير مي گردد .
اليس اضطراب و اختلالات رفتاري را زادة طرز تفكر خيالي و بي معناي انسان مي داند ؛ به همين دليل وجود چند اعتقاد را در ذهن فرد ، غير منطقي مي داند كه اهم آنها را بر مي شمريم :
1-  لازم و ضروري است كه همة افراد ديگر جامعه او را دوست بدارند و تعظيم و تكريمش كنند .
2-  لازمه احساس ارزشمندي ؛ وجود حداكثر لياقت ، كمال و فعاليت شديد است .
3- گروهي از مردم ؛ بد ، شرور و بدذات هستند و بايد به شدت تنبيه و مذمت شوند .
4-  اگر وقايع و حو.ادث آن طور نباشند كه او مي خواهد  ، نهايت ناراحتي و بيچارگي به بار مي آيد و فاجعه آميز خواهد بود .
5-  بدبختي و عدم خوشنودي او به و سيله عوامل بيروني به وجود آمده است .
6- چيزهاي خطرناك و ترس آور موجب نهايت نگراني مي شوند و فرد همواره بايد كوشا باشد تا امكان به وقوع پيوستن آنها را به تأخير بيدارد .
7- اجتناب و دوري از بعضي از مشكلات زندگي و مسؤوليتهاي شخص براي فرد آسانتر            از موجه شدن با آنهاست .
8- اعتقاد فرد به اينكه بايد متكي به ديگران باشد و بر انسان قوي تر ديگري تكيه كند .
9-  اعتقاد فرد به اينكه تجارب و وقايع گذشته و تاريخچه زندگي تعيين كنندة مطلق رفتار كنوني هستند و اثر گذشته را در تعيين رفتار كنوني به هيچ وجه نمي توان ناديده انگاشت .
10- اعتقاد فرد به اينكه انسان بايد در مقابل مشكلات و اختلالات رفتاري ديگران كاملاً بر آشفته و محزون شود .
11- اعتقاد فرد به اين كه براي هر مشكلي هميشه يك راه حل درست و كامل فقط يك راه حل وجود دارد . و اگر انسان بدان دست نيابد بسيار وحشتناك و فاجعه آميز خواهد بود .


اين تصور امكان پذير نيست و تلاش و وسواسي در راه كسب آن ، فرد را به اضطراب و بيماري رواني مبتلا مي كند و در زندگي احساس حقارت به فرد دست مي دهد .
ما قدرت انتخاب داريم تا نگرش خاص هر روز خود را خودمان خلق كنيم . ما نمي توانيم گذشته خود را تغيير دهيم . ما نمي توانيم طرز رفتار ديگران را تغيير دهيم . ما نمي توانيم امور احتناب ناپذير را تغيير دهيم . ما نمي توانيم چيزي را تغيير بدهيم كه هيچ كنترلي بر آن نداريم . اما مي توانيم چيزي را تغيير دهيم كه بر آن كنترل تام داريم و آن نگرش و بينش خودمان است .
من معتقدم كه زندگي 10% آن چيزي است كه واقعاً براي مان پيش مي آيد و 90% چگونگي واكنش ما به آن واقعه .
اديسون : بسياري از افراد شكست خورده ، كساني اند كه وقتي تسليم مي شدند و دست از تلاش بر مي داشتند ؛ نفهميدند كه چقدر به موفقيت نزديك ترند .  

 

رمز پیروزی مردان بزرگ  ق6

 

 

 

عوامل موهوم پيروزى  ق۶

  سرنوشت به معناى غلط

ديوانگى است ، قصه تقدير و بخت نيست

از بام سرنگون شدن و گفتن اين قضا ست

ما سرنوشت را از عوامل موهوم كاميابى و از عوامل انحطاط و شقاوت مى شماريم و اين به آن معنائى كه اديان آسمانى و قرآن مجيد آن را تحكيم و تثبيت مى نمايد، نيست ، بلكه به آن معنائى است كه بسيارى از ساده دلان مى انديشيد: ((ما اسير سرنوشت خود هستيم و سازنده سرنوشت ما كسى ديگر است .))

ادامه نوشته

رمز پیروزی مردان بزرگ ق5

 

عوامل حقيقى كاميابى ق۵

واقعيات را آنچنان كه هست بايد بشناسيم نه آنطورى كه به نفع ما تمام مى شود تفسير كنيم .
هر كس بايد بكوشد تا به حقايق اشياء آنچنان كه هست پى ببرد، و درخور توانائى خود عينك واقع بينى بچشم بزند و حوادث و اوضاع را بى كم و كاست نظاره كند.
تبهكاران اجتماع همواره براى ارضاء وجدان خود، وقايع را به نفع خويش تفسير مى كنند و آن چنان خود را فريب مى دهند كه واقعا باور مى نمايند كه آنچه را درك كرده اند عين حقيقت است . اين نوع درك ، يك نوع فريب دادن وجدان و كور ساختن دل است .

ادامه نوشته

رمز پیروزی مردان بزرگ  ق4

 

عوامل حقيقى كاميابى  ق۴

آنقدر شكست خوردم كه راه شكست دادن را ياد گرفتم .
يكى ار رموز كاميابى اين است كه از شكست نهراسيم . شكست آئينه اى است كه نواقص و اشباهات را بى كم و زياد بخوبى نشان مى دهد. مردان بزرگ شكست را پل پيروزى مى دانند و كوشش مى كنند در آينده علل و موجبات آن تكرار نشود. در حقيقت شكست خوردن را شكست نمى دانند؛ بلكه مى ترسند از شكست ، شكست روحى بخورند.
صفحات تاريخ نشان مى دهد كه بسيارى از پيروزيها پس از شكست به دست آمده است ؛ زيرا شكست خورده ها با روحى زنده و اراده اى قاطع بار ديگر وارد ميدان فعاليت شده ، و خود را بدين وسيله در آستانه قرار داده اند.

ادامه نوشته

رمز پیروزی مردان یزرگ  ق3

 

عوامل حقيقى كاميابى  ق۳

مطالعه صفحات تاريخ پيشينيان ، بررسى در لابه لاى طبقات زمين و دقت در آثار پرشكوه و عبرت انگيز آنها بسيار آموزنده است و عمر ما را به مقياس قابل ملاحظه اى زياد مى كند.
مگر نه اين است كه حاصل عمر جز يك مشت تجربه چيزى نيست ؟! آيا تاريخ عاليترين تجربيات را در اختيار ما نمى گذارد؟! مگر نه تاريخ آئينه تمام نماى زندگى ملل گذشته است و در آن علل بدبختى و نافرجامى و يا پيروزى و كامرانى ملتها منعكس مى گردد؟!
كتاب آسمانى ما دستور مى دهد كه زندگى اقوام گذشته را بخوانيم و از خصوصيات زندگى آنها درس عبرت بگيريم .(15)

ادامه نوشته

رمز پیروزی مردان بزرگ  ق2

 

عوامل حقيقى كاميابى  ق۲

تمركز فكر يكى از عوامل كاميابى است . تمركز دادن فكر در يك نقطه باعث مى شود كه فشار فكر به يك نقطه متوجه گردد و هرگونه مانع سرسخت از جلوى پا برداشته شود. نقش تمركز فكر در كار، همان نقش اهرم در فيزيك است . كار اهرم اين است كه نيروها را در نقطه اى متمركز مى سازد و با يك فشار متناسب ، جسم سنگينى را بلند مى كند. لذا با تمركز فكر در يك نقطه ، بسيارى از مشكلات از پيش پاى انسان برداشته مى شود.

ادامه نوشته

رمز پيروزى مردان بزرگ - ق 1

 

رمز پيروزى مردان بزرگ - ق۱

دوران جوانى دوران اميد و آرزوست . دوران نشاط و طراوت است . در اين حلقه از حيات ، دورنماى آينده زندگى براى هر جوانى مانند رؤ ياهاى شيرين در برابر ديدگان پرفروغش مجسم مى گردد. فكرها مى كند، نقشه ها مى ريزد و آرزوهاى بلند در مغز خود ترسيم مى كند.

ادامه نوشته