*  ويژگي هاي شخصيت سالم       

      
               داراي 25 ويژگي اند :    


1-  از خلاقيت مرموزي در همه عرصه هاي زندگي برخوردار است .
2-  همه چيز زندگي اش را دوست مي دارند . ( شغل ، همسر ، خانه و فرزندانش را دوست مي دارد . باور دارد كه اگر بخواهد و واقعاً بخواهد ، با توكل بر خدا و تلاش مستمر مي تواند .
كسي كه با واژه ( چرا ؟ ) با خودش روبرو مي شود و عصاي چكنم بدست گرفته ، از توانايي ها و مهارت هاي لازم براي روبرو شدن با حقايق زندگي بي بهره است . تواناست اما مهارت ندارد .
3-  آماده انجام هر خدمتي است .
4-  از زندگي ، شكايت ندارد و افسوس نمي خورد . به جاي چرا ؟ مي گويد : چگونه ؟ مي گويد : چه كنم تا فردايي زيباتر و بهتري داشته باشم . چگونه عمل كنم تا مسئلة پيش رو را به آرامي و با درايت حلّ كنم .
دعاي مكارم اخلاق : « خدايا به من قدرتي ده تا از زندگي شكايتي نداشته باشم »
نهج البلاغه : « شخصيت سالم شخصيتي است كه سوار بر زندگي است و آه و ناله نمي كند »
5-  از قيافه اش راضي است .
يكي از آسيب هاي جدي دختران ما اين است كه مرتب به جلوه نمايي مشغول اند تا خودشان را زيبا جلوه دهند . و گاهي بخاطر عدم رضايت از چهره و قيافه اش دائماً مضطرب و افسرده است .
« خدايا به من معرفتي بده تا از آنچه دارم لذت ببرم »
6-  به رضاي خدا راضي است و هيچ حسرتي او را آزار نمي دهد . از اين رو حسد نمي ورزد و دچار اضطراب نمي شود .
7-  اصل پذيرش . دنيا را آنگونه كه هست پذيرفته است . با حوادث زندگي واقع بينانه روبرو مي شود .
8-  در انجام كارهاي فردي و اجتماعي و پذيرش مسؤوليت ها توانايي خارق العاده اي دارد  .
9-  اگر با مسئله و حادثه ي ناخوشايند روبرو شود در عين پذيرش واقعيت هاي زندگي ، با خلاقيت ، تهديد را به فرصت تبديل مي كند . .
10-  اهل دعا و راز و نياز با خدا در پنهاني است .
11-  هر روز براي كسب تجربه هاي جديد ، تلاش مي كند .
12-  هرگز نگران و مضطرب نيست . و با رويدادها و ناملايمات به نرمي يرخورد مي كند « خدايا توانم بده تا سخنم نرم و عواطفم آرام باشند »
13-  يك صافي در ذهن دارد كه از ورود احساسات نا مطلوب جلوگيري مي كند .
« مهارت خود رضامندي و خود كنترلي »
« كسي كه عواطف خود را كنترل نكند ، بويي از سيره ما نبرده است و كلامي از كلام ما را درك نكرده است »
14-  هرگز جوياي تأييد و تحسين ديگران نيست . شخصيت سالم ، بدون تشويق ديگران هم لحظه اي از تلاش باز نمي ماند .
15-  ساده و بي تكلف است .
16-  مي داند كه كجا بخندد . « 13% از اختلافات از بي جا خنديدن سرچشمه گرفته است . »
17-  در برابر تفاوت هاي ظاهري و تجملات فريبا بي تفاوت است . در حالي كه لباسش تميز و پاكيزه است ،( اما اسير مدّ نيست .
« در اروپا بر خلاف زنان و مردان اينجا ، كمتر به مدّ اهميت مي دهند . اما در شبكه هاي ماهواره اي بحث مدّ مي گذارند و درباره تفاوت هاي اندام ، مطب هاي رژيم ... گفتگو مي كنند . يعني نيمي از تفكر خلاق او براي ظواهري كه هيچ نقشي در خوشبختي اش ندارد هزينه مي شود »
18-  به جاي آن كه درباره مردم صحبت كند با مردم حرف مي زند .
19-  به جاي آن كه مردم را مقصر بداند ، و فرافكني كند ، واقع بينانه با مسائل روبرو مي شود ، و هميشه براي اصلاح خود مي كوشد .
20-  سرشار از انرژي است . خستگي نمي فهمد . از تنبلي و كسالت بيزار است . شبانه روز براي بهتر زيستن مي كوشد ، او را متبسم مي بيني . و همانند بانوي بزرگوار اسلام زينب (س) در اوج سختي ها و بحران ها ، آرامش و خود كنترلي اش را از دست نمي دهد و تلخ ترين حوادث را زيبا مي بيند .
21-  پيوسته جوياي دانستن است و عطش او در كسب اطلاعات نوين تمامي ندارد . و هيچ گاه خودش را فارغ التحصيل نمي پندارد .
22-  هميشه خودش را در محضر خداي رحمان مي بيند .           
23- تواضع و فروتني منش هميشگي اوست .
24-  به جاي بدگماني ، خوشبين است .              
25-  با نزديكان ، خوش رفتار است .


              داستان موسي (ع) و دختران حضرت شعيب    :


داستان مربوط به زمانی است که حضرت موسی از سرزمين مصر با ترس و نگرانی از دشمن ، به جانب مدين بيرون رفت . چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدين رسيد ، آنجا جماعتی را ديد که گوسفندان شان را سيراب می کردند . و دو زن را يافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری گوسفندان شان مشغول بودند . موسی به جانب آن دو رفت و گفت : شما اينجا چه کار می کنيد ؟ گفتند که : ما منتظريم تا مردان ، گوسفندان شان را سيراب كنند و باز گردند ، آنگاه ما گوسفندان مان را سيراب کنيم و پدر ما هم ،  مردی سالخورده است .
موسی گوسفندان شان را سيراب کرد و سپس رو به سايه آورد و دست به دعا برداشت . و حضرت موسی هنوز از دعا  لب فرو نبسته بود ، كه ديد يکی از آن دو دختر ، با کمال وقار و حيا باز آمده گفت : پدرم از تو دعوت می کند تا به منزل ما آيی و در برابر آبدهي گوسفندان ما ، به تو پاداش دهد . چون موسی نزد پدر دختران ( شعيب ) رسيد و سرگذشت خود را با شعيب حکايت کرد ، شعيب گفت اينک هيج نترس که از شر قوم ستمکار نجات يافتی . در اين هنگام ؛ يکی از آن دو دختر ( صفورا ) گفت : ای پدر اين مرد را براي كار خود اجير کن که وي بهترين کسی است که مي توان براي انجام كار  به خدمت برگزيد ، چرا كه او هم امين است و هم توانا . شعيب به حضرت موسي (ع) خطاب كرد و گفت : « من اراده كرده ام که يکی از دو دخترم را به ازدواج تو در آورم » ...
*  پيام ها   :
1ـ در يك رابطه ضروري و حداقلي ميان دختر و پسر ؛ بايستي رفتار ، نگاه ،  پوشش و گفتار آن دو  بر اساس اصل « حياء »  باشد .
خداي رحمان در توصيف راه رفتن دختر شعيب مي فرمايد : « تمشی علی استحياء » (قصص / 26 ) زيرا شيوه حرکت ، سبک سخن گفتن ، نحوه لباس پوشيدن حامل پيام است و در هر فرهنگی ، با مخاطبش سخن می گويد .
فرق بين حيا و شرم : « حيا » کنترل ارادی رفتار ، به منظور حفظ حريم بين خود و ديگران  و « شرم » يک نوع ناتوانی در اظهار وجود و ابراز خود است .
2-  پدران و مادران بايد بر رفتار فرزندان شان با مهرباني و احترام به شخصيت آنان و به دور از هر گونه توهين نظارت كنند ؛ و در مقابل نوجوانان و جوانان هم بايد براي كسب آگاهي بيشتر و استفاده از تجارب پدر و مادر با آنان مشورت نمايند .
وقتي كه بر خلاف عادت هر روزه ، آن دو دختر ، زودتر به خانه برگشتند ، پدر با تعجب پرسيد : چه شد که امروز زود بازگشتيد ؟ دختران گفتند : مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما بر ما ترحم کرد و گوسفندان مان را آب داد و ما زود تر به خانه آمديم .
3-  بايد از نگاه ناورا ( چشم چراني ) خودداري ورزيد . که از آن به « غضّ بصر »   تعبير شده است . فرمان قرآن در اينجا اين است كه بايد از نگاه خيره ، هوس آلود و کنترل نشده پرهيز نمود .
چه بايد كرد ؟
اوّلاً : بايستي ميان والدين و فرزندان ، روابط صميمي حاكم باشد . كه فرزندان بتوانند در يك محيط سالم و قابل اعتماد ، براحتي مشكلات خود را با والدين در ميان بگذارند .
ثانيا : والدين بايد شرايط نسل جديد را درك كنند ؛ واقعيتها را ببينند ؛ سعة‌ صدر داشته باشند ،‌ تا با درايت و گفتگوي منطقي با آنان براي حل مشكل اقدام نمايند . از سوي ديگر دختران و پسران مسلمان و پاك بايد بياموزند كه در اولين برخورد تأثير گذار با جنس مخالف ؛ آن را با پدر و يا مادر و يا با يك مشاور آگاه و مسلمان مطرح كنند تا بتوانند از تجارب علمي و عملي آنان بهره برده و قبل از اينكه دچار آسيب هاي جدي شوند تصميم عاقلانه اي بگيرند . چنان چه اگر دختر و پسر مسائل و برخورد هاي قابل توجه روزانه خود را با افراد مجرب مطرح كنند و والدين و مشاوران نيز بتوانند در حلّ مسائل شان نقش مفيد و سازنده اي را ايفاء كنند ؛ مي توان اميدوار بود كه جلوي بسياري از روابط پنهاني و ناسالمي كه احتمال دارد بعد از برخورد نخستين ، شكل بگيرد ، گرفته مي شود .

داستان حضرت يوسف (ع) و زليخا    
يوسف / 23 و 24 : « وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ : مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ »  « و زني كه يوسف در خانه او بود ؛ از يوسف از طريق مراوده و ملايمت تقاضاي كام گيري كرد و درها را ( براي انجام مقصودش ) محكم بست و گفت : براي تو آماده ام . يوسف گفت : پناه به خدا كه او پروردگار من است و مقام مرا گرامي داشته است . قطعاً ستمگران رستگار نمي شوند . »
« وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ » « و همانا (همسر عزيز مصر) قصد او (يوسف ) را كرد و او نيز اگر بُرهان پروردگارش را نمي ديد (بر اساس غريزه ) قصد او را مي كرد . اينگونه (ما او را با برهان كمك كرديم ) تا بدي و فحشاء را از او دور كنيم ، چرا كه او از بندگان برگزيده ما است »

پيام ها   : 
*  معمولاً عشق ( علاقه و دلبستگي ) در اثر مراوده و به تدريج پيدا مي شود . وجود دائمي يوسف در خانه زليخا كم كم سبب عشق مادي شد 
*  حضور مرد و زن نامحرم ، در يك محيط بسته ، زمينه را براي گناه فراهم مي كند 
*  تقوا و ارده ي انسان ، مي تواند بر زمينه هاي انحراف و خطا غالب شود 
*  خطر غريزه ي جنسي به قدري است كه براي نجات از آن ، بايد به خداي رحمان پناه برد . 
*  تلقين ياد خدا به نفس ، خود ، نقش مهمي در ترك گناه دارد
*  ياد كردن الطاف الهي و عاقبت گناه ، مانع از ارتكاب آن است . « مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ »
*  يك لحظه گناه مي تواند انسان را از رستگاري ابدي دور كند . « إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ »
*  انساني كه مقام و منزلت خود را مي داند خود را به بهاي كم و زودگذر نمي فروشد .
* انبيا نيز در غرايز ، مانند ساير انسان ها هستند ولي به دليل ايمان به حضور خداوند ، گناه نمي كنند .
* بهانه ي بسته بودن درها كافي نيست ، بايد به سوي درهاي بسته حركت كرد شايد باز شود .
گفت يارب ، بارها برگشته‌ام                     توبه‌ها و عهدها بشكسته‌ام
كرده‌ام آنها كه از من مي‌سزيد                  تا چنين سيل سياهي در رسيد
توبه‌ام بپذير اين بار دگر                         تا ببندم بهر توبه ، صد كمر
من همي دانم و آن ستار من                    جرمها و زشتي كردار من
اول ابليسي مرا استاد بود                         بعد از آن ابليس پيشم باد بود
حق بديد آن جمله را ناديده كرد               تا نگردم در فضيحت روي‌زرد 
باز رحمت پوستين دوزيم كرد                  توبهء شيرين چو جان روزيم كرد
هر چه كردم جمله ناكرده گرفت                طاعت ناكرده آورده گرفت
هم‌چو سرو و سوسنم آزاد كرد                 هم‌چو بخت و دولتم دلشاد كرد
نام من در نامة پاكان نوشت                     دوزخي بودم ببخشيدم بهشت
آه كردم چون رسن شد آه من                   گشت آويزان رسن در چاه من
آن رسن بگرفتم و بيرون شدم                   شاد و زفت و فربه و گلگون شدم
در بن چاهي همي‌بودم زبون                     در همه عالم نمي‌گنجم كنون  
آفرينها بر تو بادا اي خدا                         ناگهان كردي مرا از غم جدا
گر سر هر موي من يابد زبان                     شكرهاي تو نيايد در بيان .