اصول موفقيت (1)


انسان ها در زندگي با مشكلات و مسايل زيادي ( همانند خاكي كه روي الاغ ريخته مي‌شد ) روبرو مي‌شود. اما كسي از اين مشكلات سربلند و پيروز بيرون مي‌آيد كه نگذارد آنها او را از پاي درآورند و زندگي را براي او مختل كنند. انساني پيروز است كه از مشكلات به نفع خود استفاده كند و با غلبه بر مشكلات ( ايستادن روي خاك ) راه نجات خود را پيدا كند.
همهء ما از چاه مشكلات نه با دست روي دست گذاشتن و تماشاي زنده به گور شدن خود ، بلكه با تسليم نشدن در برابر آنها رهايي مي‌يابيم و به زندگاني پر نشاط و موفقي دست پيدا مي‌كنيم. (۱۰۰)

 


* ما براي موفقيت ، به دو عامل اساسي نياز داريم :

 1-  روحيه عالي  2-  و باورهاي واقعي و خداگونه .


تصورات و گمان هاي واهي ، مسئله سازند و توليد محدوديت مي كنند .
وقتي درباره خود و ديگران باورهاي اشتباه داريد و بر درستي آن پا مي فشاريد ، انگار عينكي بر چشم زده ايد كه از پشت آن ، همه چيز را تار و نامشخص مي بينيد ، و آنچه را كه مي بينيد ، باور مي كنيد .
اين دو عامل باعث مي شوند تا به دو كليد طلايي ديگر دست يابيم :


1-  انتخاب هاي درست       

  2-  استفاده حداكثري از فرصت هاي زندگي .


*  پس بياييم خداي رحمان را باور كنيم . خود را باور كنيم . و به اصول و قوانين زندگي احترام بگذاريم تا موفقيت و آرامش را تجربه كنيم .  
1-  درست به همان گونه كه براي دنياي فيزيكي ، اصل و اصولي وجود دارد ، براي دنياي انساني نيز اصولي هست كه بايد رعايت گردد . اگر به اين اصول بهاي كافي بدهيد مي توانيد به اوج برسيد . و اگر اين اصول را زير پا بگذاريد شكست مي خوريد .
2- گفتن باور داشتن است . وقتي مي گوييم من آدم شكست خورده اي هستم . بي استعدادم . عوض شدني نيستم ؛ در واقع حكم محكوميت خود را صادر مي كنيم .
* خداي رحمان اراده فرموده است تا ما با نوع باورها و انديشه هايي كه در ذهن مي سازيم و نوع رفتارهايي كه انجام مي دهيم برنده و يا بازنده باشيم . تنها افكار و رفتار ماست كه در زندگي ما نقشي تعيين كننده دارند .  « من عمل صالحاً من ذكر و أنثي فلنحيينه حياه طيبه »
براي درك يك زندگي خوب و پسنديده ، كه ما از خدا راضي باشيم و خدا از ما راضي باشد « راضيه مرضيه » بايد از خود شروع كنيم .


*  ترديد ندارم كه دختر و پسري كه به آينده اش اميدوار نيست . هيچ رؤيايي در سر ندارد . و  براي خود ارزش قائل نيست . خودش را زشت مي بيند . و در برابر مسائل و مشكلات زندگي ، خيلي زود خودش را مي بازد و نااميد مي شود ؛ بي ترديد او انسان غافلي ست كه به خود و خداي رحمان باور ندارد . چگونه باور دارد ؟ در حالي كه خداي رحمان فرموده است : « أدعوني أستَجبْ لكم »  اگر بخواهيد و واقعاً بخواهيد ، من اجابت خواهم كرد . و مي فرمايد : « إنّ الله يدافعُ عنِ الذين آمنوا »
و نيز فرمود : اگر در دنياي تو تحولي شكل بگيرد ؛ و تو به ياري حق ؛ بتواني به جاي انديشه هاي بيمارگونه و يأس آورت ، انديشه هاي عالي در ذهنت توليد كني ، و به جاي رفتارهاي خود تخريب گر ، رفتارهاي مطلوب انجام دهي ، من كه خداي مهربان تو هستم درهاي رحمتم را به روي تو خواهم گشود .  « و لو أن اهل القري آمنُوا و اتقَوا ، لفتحنا عليهم بركاتٍ من السماء و الأرض »   


رازهای شادی و آرامش در زندگی


برای درك يك زندگي پاك و آرام و بدور از اضطراب ، تنها آرزو کافی نیست ؛ بلكه باید کاری کرد . چه كنيم تا با روحيه عالي و با اعتماد و اتكال به خداي رحمان و باور به سرمايه هاي بي شمار خدادادي خويش ، از لحظه لحظه عمرمان لذت ببريم و به مصداق « يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه » از زندگي و خداي زندگي رضامند باشيم و او هم از ما راضي باشد .
1ـ  اعتماد و اتكال به خداي رحمان
خداي رحمان ،  رفيق و حبيب و شفيق ماست . « يا حبيب من لا حبيب له » « يا رفيق من لا رفيق له » « يا شفيق من لا شفيق له » اي دوستي كه جز تو دوستي نيست . اي محبوبي كه جز تو محبوبي نيست .
بدون خدا نمي توان زندگي كرد . بدون خدا ، زندگي رنجي ست بي پايان . « و مَنْ أعْرَضَ عن ذكري فإن له معيشه ضنكاً »   
 خداي رحمان فرمود : « اگر مرا یاری کنید شما را یاری می کنم و قدمهایتان را استوار میگردانم » یار خدا بودن یعنی براساس قوانین الهی رفتار کردن ،  کمک به دیگران ، نرنجاندن دیگران ، احترام به والدین و درواقع یار خدا بودن همان یاری کردن به خود است .
«إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي»


رها كن غير ما را         آشتي كن با خداي خود
تويي والا ترين مهمان دنيايم        تو اي محبوب ترين مهمان دنيايم             
نمي خواهي چرا ما را ؟              مگر آيا كسي هم با خدايش قهر مي گردد ؟    
هزاران توبه ات را گرچه بشكستي           ببينم ; من تورا از درگهم راندم ؟
بخوان ما را       بگردان قبله ات را سوي ما     اينك وضويي كن     به نجوايي صدايم كن
بدان آغوش من باز است            براي درك آغوشم
شروع كن  ...  يك قدم با تو                 تمام گام هاي مانده اش با من....!


2ـ  انس با قرآن و پيشوايان معصوم (ع)


نوجوانان و جوانان اگر با قرآن مأنوس باشد از بسياري از بدي ها بيمه خواهند شد . « من قرأ القرآن و هو شاب ، اختلط القرآن بلحمه و دمه » هر جوان و نوجواني اگر قرآن را تلاوت كند و پيام هاي حيات بخش قرآن با وجودش عجين مي شود ، او را از آسيب هاي اجتماعي و فرهنگي و گناهان دور خواهد ساخت .   

   
3ـ  اصل بخشايش


قانون كنش و واكنش « اين جهان كوه است و فعل ما ندا        سوي ما آيد نداها را صدا »
اگر طالب سعادت خود و خانوادة خويش هستيم ، بايد براي ديگران نيز بخواهيم و زمينه خوشبختي و شادكامي را براي همنوعان مان فراهم سازيم .
مي شود با رفتار خوب ، لبخند بي چشمداشت ، احترام به ديگران ، به پدر و مادر و معلمان هم بخشيد . آناني كه همه چيز را براي خود مي خواهند ؛ آنچه دارند هم مي پوسد و مي گندد .
امام علی (ع) :  ـ اگر بخشش كنيد اموال خود را در راه خدا پس خداوند به سرعت عوض آن را به شما خواهد داد. (غرر الحکم ، باب بذل و بخشش)
ـ با بذل نعمت است كه نعمت مستدام ماند. (غرر الحکم ، باب بذل و بخشش)
ـ صدقه , هفتاد نوع بلا را دفع مى كندكه ساده ترين آنها جذام و پيسى است .
ـ روزى را , با صدقه فرود آوريد.
ـ امام صادق (ع ) : بيماران خود را با صدقه درمان كنيد.


4-  اصل حذف


خيلي از چيزهايي كه داريم ، بي مصرفند . نه تنها نيازي بدان نداريم بلكه مشكل ساز هم هستند .
باورهاي فرصت سوز ، عادت هاي آشغال ؛ صفات فردا سوز ؛ دوستان ناباب ؛ روابط فرصت سوز و حياء بر و آينده سوز ...
تا وقتي كه اين اشغال ها در باغچه هستي مان وجود دارند ؛ انتظار روييدن گلي زيبا در كارگاه وجودمان منطقي نيست .
با چه كسى رفاقت كنيم  : امام على (ع) : پسرم ! از دوستى با نادان بپرهيز، چه او خواهد كه تو را سود رساند لكن دچار زيانت گرداند . و از دوستى بخيل بپرهيز ، چه او آنچه را سخت ‏بدان نيازمندى از تو دريغ دارد ، و از دوستى تبهكار بپرهيز كه به اندك بهايت ‏بفروشد . و از دوستى دروغگو بپرهيز كه ‏او سراب را ماند : دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دورنماياند.
*  امام على (ع) : از مراكز بدنام و مجالسى كه مورد سوء ظن است ‏بپرهيز، زيرا رفيق بد همنشين خود را فريب مى‏دهد. [و او را به كارهاى ناشايست ‏وامى‏دارد.]
*  امام على (ع) : با نيكان بنشين تا از آنان به حساب آيى و از بدان بپرهيز تادر شمار ايشان درنيايى.
*  امام صادق (ع) : دو صفت نيك اگر در كسى بود (شايسته دوستى و رفاقت است) وگرنه‏ از او دورى كن سپس دور شو. عرض شد آن دو صفت كدام است؟ فرمود :
1-  نماز گزاردن در وقت و مراقبت ‏بر آن      2 -  و هميارى.
معيارهاي انتخاب دوست : 1. رازداري   2. يكرنگي   3. پايداري درسختي ها 

 4. فضيلت واخلاق


5-  اصل آفرينش


براي رسيدن به هر هدفي ؛ اول بايد آن را عكس آن را بسازي ؛ تصوير كني و بعد آن را خلق كني .
به كجا مي خواهي برسي ؟ مثلاً اهداف شما در 15 سال آينده چيست ؟ براي شدن و در آغوش كشيدن هدف هاي زندگي ؛ بايد آنها را در ذهن به تصوير بكشي ؛ قبل از خلق آن در خارج بايد آن در ذهنت ايجاد كني .
دفترچه اي برداريد و آنچه مي خواهيد بشويد را در آن بنويسيد : مي خواهم زمان را مديريت كنم . مي خواهم وضع مالي ام عالي شود . مي خواهم احساساتم را كنترل كنم . مي خواهم زود رنج نباشم . ...
نگوييد : نمي شود و يا نمي توانم . خداي رحمان خالق ماست و ما با اذن و اراده اش خالق زندگي و آينده خود هستيم . « أدعوني أستجب لكم » تو بخواه ، اجابت مي كنم ترا » براي درك آغوشم يك قدم با تو ، تمام گام هاي مانده اش با من »

6ـ   خود گويي هاي مثبت


روان شناسي شناخت به ما مي گويد : دستور دادن فرايند شدن است و ما را دستورات مي سازند . ما دائماً با خودمان حرف مي زنيم ، و ما همان مي شويم كه با خود حرف مي زنيم .
سعي كنيد دستورات خوبي به خودتان بدهيد .
ما آدم ها 70% وقت مان را با گفتگو سپري مي كنيم . حتي زمان خواب .
عزيزم تو با خود چه مي گويي ؛ فرهنگ ذهن و زبانت مثبت و نيروزاست ، و يا منفي و نيروبر .
آجر هاي بناي هستي مان را نگرش ما و طرز تفكرمان مي سازد و اگر بخواهيم در دنياي مان اتفاق زيبايي بيفتد ، گام اول تغيير در نگاه و بينش ماست . با تغيير نگاه ، ايده آل ها و اهداف زندگي مان بدرستي شكل مي گيرد و آنگاه گام دوم يعني تلاش مستمر و مداوم و انتخاب هاي عالي و فردا ساز در دنياي ما رخ خواهد داد  « إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بأنفسهم »
نگرش ها و انديشه هاي ما ؛ مهمترين عامل تغيير به شمار مي آيند . تغييرات خوب و بد زندگي مان ؛ 10% به وقايع بيروني وابسته است اما 90% به نوع نگرش ما به رخدادهاي زندگي بستگي دارد .
و همو مي گويد : افرادي كه شكست خورده اند و از تلاش باز ايستاده اند ؛ بدبختي شان اين بود كه نمي دانستند كه چقدر به پيروزي نزديكند و يك قدمي پيروزي اند .
و مي گويد : راز توفيقم اين بود كه هرگاه براي باز كردن دري تلاش مي كردم و باز نمي شد ؛ براي بار دوم و سوم و چهارم تلاش مي كردم و با خود مي گفتم :حتماً اين كليد درب را در صدمين بار باز خواهد كرد .
من با اطمينان ، به استقبال تجربه هاى تازه مى روم .
من ( با بهره گيري از اطلاعات و تجارب ديگران ) براى خودم فكر مى كنم و براى خودم تصميم مى گيرم .
من دانش آموزي ام هستم كه قادرم عضو ارزنده جامعه خويش باشم .
من سرشار از احساس آرامش و اعتماد به نفس هستم .
من قادرم عادات غذايى و رفتارى خودم را كنترل كنم .
من براى زندگى خود ، برنامه هاى دراز مدّت و كوتاه مدّت دارم و همه آنها را اجرا مى كنم .
من از توانايى هاى خودم آگاه هستم و بدون احساس حقارت ، ضعف هاى خود را مى پذيرم
.

7ـ   اقدام ( عمل ، كنش ، Action )


ساختمان را نقشه نمي سازد ، بلكه اقدام ( كلنگ ) مي سازد . (   ( Do it now
منشأ بدبختي ، اهمال كاري و به تعويق انداختن كارها ست . فردا فردا كردن ها يعني هدر دادن انرژي موجود . به موقع اقدام نمودن ، رمز موفقيت است .
بچه كه بوديم براي اينكه به خواسته هاي مان برسيم ؛ لحظه اي درنگ نمي كرديم ، اما نظام تربيتي ما را تنبل كرده و هميشه براي انجام هر كاري ؛ به خود مي گوييم كه : نمي شود . نمي توانم . اين كار از عهده ام خارج است ، فردا ، ماه يا سال آينده انجام خواهم داد ، شتابي نيست . ...


• كار در اسلام


 ((هـر كـس , از مـرد و زن , كـه مـؤمن باشد و كار نيكو انجام دهد, زندگى خوش و پاكيزه اى بدو خواهيم داد و پاداشى بهتر از كارشان به آنان مى دهيم )).
((اما كسى كه توبه كرد و ايمان آورد و كار شايسته انجام داد, اميد است كه از رستگاران باشد)).
ـ امام على (ع ) : كار كنيد و آن را به پايانش رسانيد و در آن پايدارى كنيد, آن گاه شكيبايى ورزيد و پارسا باشيد همانا شما را پايانى است , پس , خود را به آن پايان ( بهشت ) رسانيد.
ـ هـر كـه كـار كـند نيرومندتر شود و هر كه در كار كوتاهى ورزد, بر ضعف و سستى او (دركارها ) افزوده شود.
ـ شرافت و بزرگى نزد خداى سبحان به نيكويى كارهاست , نه به نيكويى گفتارها.
ـ دانش تو را راهنمايى مى كند و كار تو را به هدف مى رساند.
ـ كار, همسفر شخص برخوردار از يقين است .
ـ امام صادق (ع ) : اندكى كار كنيد, تا بسيار متنعم شويد.
ـ امـام بـاقـر(ع ) : كار نيك به بهشت مى رود وزمينه را براى صاحبش آماده مى سازد, همچنان كه شخص غلام خود را به جايى مى فرستد تا آن جا را برايش فرش كند حضرت سپس اين آيه را تلاوت كرد : ((اما كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى نيك كردند, براى خويشتن آماده مى كنند)).
ـ امام على (ع ) : آدمى را جز عمل , همراهى نمى كند.
ـ همنشين خير خواه , همان عمل شايسته است .


• مديريت زمان


حال ، زمانى است كه مورد سفارش اكيد اسلام واقع شده است. اگر انسان نداند چگونه برنامه زمان حال خود را تنظيم كند دچار اضطراب، غم، نگرانى، تشويش، يأس، احساس ناامنى، شكست و ناكامى، استرس (فشار روانى) و... مى‏گردد كه اين امر، خود مى‏تواند بر مشكل فرد اضافه كند و او را سريع از پاى درآورد.


در روايات زيادى استفاده از زمان حال را غنيمت ‏حساب آورده‏اند و گفته شده كه بايد از تك تك فرصت‏هاى فعلى خود استفاده كنيم ؛ چرا كه فرصت‏ها مثل ابر گذرا هستند. كسى كه فرصت‏هاى خوب خود را از دست مى‏دهد دچار غصه خواهد شد. و ما را تشويق كرده‏اند كه از فرصت‏هاى زنده (حال) استفاده كنيم و دل خود را به هيچ (گذشته و آينده) مشغول نكنيم در ذيل به برخى از جملات انديشمندان دينى و علمى در مورد اهميت زمان حال اشاره مى‏كنيم:


1 . در كارهاى خير شتاب كنيد.
2 . انسان عاقل به عمل خود تكيه مى‏كند و انسان نادا ن، به اَمل خود (آرزوهاى طولانى).


3 . اهمال‏كارى ، فردا فردا كردن و تنبلى بسيار مذموم است . ( ره توشه، محمدتقى مصباح يزدى، ج 1، قم: شفق، 1357، ص 43 )


4 . مرگ ، امر حتمى است و انسان از يك لحظه ديگر خود خبر ندارد .
5 . قبل از اين‏كه به حساب شما رسيدگى شود ، به حساب اعمال خود رسيدگى كنيد .
6 . توبه يك واجب فورى است با توبه ، گذشته خود را جبران كنيد و نگرانى و تشويش و ملامت وجدان خود را پايان بخشيد .


7 . ساعات شبانه روز خود را چهار قسمت كنيد ( اول : عبادت و مناجات با خدا ؛ دوم : كسب و كار ؛ سوم : معاشرت با نزديكان و برادران مؤمن و معتمد ، چهارم : بهره‏ورى از لذّت‏هاى حلال و مشروع . ( ميزان الحكمة، باب «مراقبة )


8 . امام سجاد(ع) فرمود: « يكي از مصيبت ها اين است كه انسان براي از دست دادن مال - كه جايگزين دارد - غمگين مى‏شود ؛ ولى براى عمرش - كه از دست مى‏رود و قابل جبران نيست - نگران نمى‏شود . مصيبت ديگر اين ‏كه هر روز كه به شب مى‏رسد ، قومي به‏ سوى آخرت پاى مى‏گذارند ؛ ولى اسان نمى‏داند كه به ‏سوى بهشت روانه اند يا به جهنم» . ايشان مى‏فرمايند : « اگر انسان از اين امر پند بگيرد دچار سختى و مشكلى نمى‏شود» . ( همان، باب «عبرت» )


9 . ويليام جِيمز ، روان‏شناس معروف مى‏گويد : « هرگاه تصميمى گرفته شود و همان موقع هم اجرا گردد ، تشويش و اضطراب از عواقب آن برطرف مى‏شود . وى اجرا نكردن را باعث تشويش و تشويش را سبب عملى نشدن تصميمات و در نتيجه بحرانى شدن مشكل به شمار مى‏آورد»  آيين زندگى، ديل كارنگى، ترجمه جهانگير افخمى، تهران: ارمغان، 1376، ص 48 .


10 . اغلب روان ‏شناسان معتقدند : بيش از نصف تخت‏هاى بيمارستان‏ها را بيماران عصبى و روحى اشغال كرده ، آن هم به خاطر زندگى اسفبار و پر تنشى كه دارند ؛ بيمارانى كه پشتشان از نگرانىِ كارهاي انباشته شده گذشته و ترس از آينده ، خم شده است. همان، ص 10
11 . روان‏شناسان توصيه مى‏كنند كه با كار و تلاش، نگرانى و اضطراب را از خود دور كنيد. برنارد شاو، نويسنده معروف انگليسى مى‏گويد: «راز بدبختى و بينوايى ما داشتن اوقات فراغتى است كه صرف فكر درباره خوشبختى و بدبختى مى‏شود».( همان، ص 69 )


12 . ويكتور فرانكل، روان‏پزشك معروف، راز پوچى و خلأ وجودى امروزه را در نبودن معنا در زندگى مى‏داند.

( ر . ك : انسان در جستجوى معنا، ويكتور فرانكل، ترجمه: اكبر معارفى، تهران: دانشگاه تهران، 1380، ص‏66  )


وى مى‏گويد : «اگر انسان چرايى زندگى را بداند با هر چگونگى آن خواهد ساخت». وى اعتقاد دارد كه كسى به ديگرى معنا نمى‏دهد؛ چون هر كسى در اعماق وجود خود معنا خواهى را دارد». او افرادى كه نگران و مشوش و بى‏هدف بودند را با معناى زندگى، رنج، مرگ، كار و عشق، آشنا مى‏كرد و آنها را درمان مى‏كرد.

8-  ازآنچه هستید راضی باشید


تنها من هستم که زندگی را می سازم و هر کدام از ما انسانها در این دنیا مأ موریتی خاص داریم . با کمک به دیگران ومهرورزی به آنان باعث تکامل روحمان می شویم.رسالت اصلی ما در این دنیا بیدار شدن و بیدار کردن است وزندگی ما به منزله یک سفراست و هدف نیست.منظور از بیداری فعال شدن در همه ابعاد وجود و همه زوایای زندگی است مانند بیداری جسمی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و...خلاصه در یک کلام"بیداری الهی".

(۱۰۰) : الاغ و چاه   روزي الاغ يك مزرعه دار داخل چاهي افتاد و شروع كرد به سرو صدا كردن . صاحب الاغ كه نمي‌دانست چگونه الاغ را از چاه بيرون بكشد، بعد از مدتي فكر كردن با خود گفت :
« چاه كه آب ندارد و در نهايت بايد پر شود: الاغ هم كه پير است بنابر اين بيرون آوردن الاغ هيچ سودي ندارد». صاحب الاغ  تصميم خود را گرفته بود، از جا بلند شد و به سراغ همسايگانش رفت و از آنها خواست تا در پر كردن چاه به او كمك كنند تا الاغ بيچاره بيشتر از آن عذاب نكشد . هر كدام از همسايگان نيز با بيلي در دست شروع به ريختن خاك به درون چاه كردند.
با ريخته شدن خاك به درون چاه ، الاغ شروع به بي‌قراري كرد و خود را به ديواره‌هاي چاه مي‌زد و با صداي بلندي عر و عر مي‌كرد. اما بعد از مدتي ديگر صدايي از الاغ نيامد. چه اتفاقي افتاده بود، آيا الاغ بيچاره واقعاً زنده به گور شده بود يا قضيه چيز ديگري بود.. وقتي كه صاحب الاغ ديگر صداي الاغش را نشنيد به درون چاه نگاه كرد و در كمال تعجب ديد هر بار كه خاك به چاه ريخته مي‌شود الاغ خاك را از پشت خود مي‌تكاند و روي آن مي‌ايستد .
با اين كار الاغ توانست با تكاندن خاك از روي خود و ايستادن روي لايه‌هاي جديد خاك به دهانهء چاه برسد و موجب شگفتي صاحب خود و همسايگان شود.

 

سيد رضا موسوي كاني