رسالت قرآنی از نگاه استاد محمد رضا حكيمي

در رسالت قرآنی، دو مسئله، دو ركن بنيادين است:
۱- تربيت سالم، يعنی «فردسازی» (به منظور جامعه‌سازی).       ۲- سياست عدل، يعنی: «جامعه‌پردازی» (به منظور فردسازی).
و بطور خلاصه، جامعه قرآنی، «جامعه قائم بالقسط» است، و حاكميت قرآنی، «حاكميت عامل بالعدل». هر چه جز اين باشد، نام اسلامی و قرآنی بر آن روا نيست.
آقای رئيس‌جمهور
منظور نهايی قرآن – در تعاليم و آيات خويش – رساندن انسان است و «حيات طيبه»، يعنی: «زندگی رشدآور». هدف نهايی در اين دين ساختن چنين جامعه و چنين حياتی است. و برای رسيدن به چنين هدفی بس بزرگ، نمی‌توان به «فردسازی» پرداخت، بدون «جامعه‌پردازی» (و پيراستن جامعه از انواع عوامل سقوط انسانی)، چنانكه نمی‌توان به «جامعه‌پردازی» پرداخت، بدون «فردسازی». در اينجا سخنی از پيامبر اكرم رسيده است بسيار آموزنده: «كلكم راع و كلكم مسوول عن رعيته»، يعنی همه افراد جامعه اسلامی مانند چوپانند، و همه نيز مانند رمه. در اين مسئوليت مضاعف و مركب، خوب بينديشيد. در چنين جامعه‌ای، همه مسئول همه‌اند، همه ناظرند همه‌اند، همه معلم همه‌اند، همه پندآموز همه‌‌اند، و حتی همه پليس همه، و جامعه‌ای از اين انسانی‌تر و يكدست‌تر می‌توان تصور كرد؟
پس، حركت اسلام، در جهت ساختن انسان و جامعه، به منزله سكه‌ای است دورو، كه بدون هر يك از آن ديگری تحقق نمی‌يابد، يعنی تا افراد ساخته نشوند جامعه ساخته نمی‌شود، و تا جامعه ساخته نشود افراد ساخته نمی‌شوند. بنابراين، در جامعه‌ای كه قرآن می‌خواهد بسازد، شما مسئوليت يكجانبه پيدا نمی‌كنيد، يعنی نمی‌شود فرد فقط مسئوليت‌های فردی داشته باشد نه مسئوليت اجتماعی، يا جامعه فقط مسئوليت اجتماعی داشته باشد نه مسئوليت فردی. و بدينگونه است كه بنای باشكوه «انسانيت عملی» ساخته می‌شود، و انسانها از عدالت محروم می‌گردند و نه از كرامت. و البته آزادی معقول هم – چنانكه ياد شد – در درون عدالت جای دارد و لازمه عدالت است، ليكن عدالت لازمه آزادی نيست. و به همين دليل است كه در جامعه قرآنی، قدرت هدف نيست، بلكه وسيله است، و بقدر ضرورت از آن استفاده می‌شود. قدرت برای رسيدن به اهداف قرآنی (حيات رشدآور) است نه اغراض شيطانی، و خردكردن كرامت انسان، و خوردن حقوق انسانها، چنانكه قدرت دولت آمريكا يك نمونه بارز آن است. يعنی خروج از حد انسانيت و دخول در جركه سبعيت. آمريكا نه تنها نمی‌گذارد كه در كشور خودش، انسانيت متعالی و رشدآور و فرشته‌گون شكل بگيرد، بلكه كشورهای ديگر – مانند كشور ما – را از تحكيم اركان حيات قرآنی باز می‌دارد، و با عوامل نفوذی و نشر فرهنگ متناقض با فرهنگ قرآنی، از سامانيابی يك «جامعه قرآنی» ممانعت می‌كند، تا مبادا بسياری از كشورهای زير نفوذ او، سر به آزاديخواهی و آزادگی بردارند، و او را تحت قدرت شيطانی و تسلطهای غصبی خويش به زير كشند، و در برابر انسانيت به پوزش‌خواهی وادارند، و در برابر نواميس انسانی خاضع سازند.
در هر حال، ما اگر بخواهيم، «جامعه قرآنی» را به روشنی تعريف كنيم چنين تعريف می‌شود:
«جامعه قرآنی، جامعه‌ای است كه عوامل رشد انسانی انسان در آن موجود باشد، و موانع اين رشد مفقود».
قرآن، انفجار ملكوت ادراك است، در آفاق سعادت جاودانی.   قرآن، ستون خيمه انسانيت است در قرون و اعصار.
قرآن، جاری صلابت اعصار است در امتداد تاريخ.   قرآن، انسان را وا می‌دارد تا در احوال امتهای پيشين و سرگذشت تمدنهای باستانی نيك بينديشد، تا از روزگار ستمگران كه خود به ستم دچار گشتند عبرت گيرد، و از ستم‌كردن بپرهيزد.
قرآن، عدالت را فرياد می‌كند، تا مردمان همه زير سايه گسترده عدل زندگی كنند، و هر كس بتواند به رشد خويش برسد.
قرآن، می‌خواهد كه مردم قهرمانانه جباران را بكوبند، و طاغوتهای سه‌گانه: فرعون (طاغوت سياسی)، قارون (طاغوت اقتصادی) و هامان (طاغوت فرهنگی) را، در هر جا و هر وقت نابود سازند.
قرآن، به مردمان انگيزه می‌دهد، تا برای فهم حقايق هستی و شناخت پديده‌های گوناگون وجود بكوشند و تلاش كنند، و راه نظم و تجربه را پيش گيرند، و از نيروی عقل خود حداكثر استفاده را ببرند.
قرآن، می‌خواهد كه مردم، در راه نجات انسان محروم، آتش انقلابهای دگرگون‌ساز را برافروزند، و با سردمداران ستم و تباهی نبرد كنند، . در هر لحظه‌ای نيازی به قيام بود –  برای اصلاح جامعه‌‌های فاسد و حكومتهای جائر – به پا خيزند.
قرآن، می‌خواهد كه انسانها حماسه‌سازانی دلاور باشند. و از جانبازی در راه ارزشهای متعالی بازنايستند.
قرآن، می‌خواهد كه مسلمانان، پيام‌آوران صلح و امنيت برای همه مردم جهان باشند، و پايه‌های حكومتهای سالم را استوار سازند، و از حدود الهی در نگذرند، و به هيچ كس – چه مسلمانان و چه غيرمسلمانان – ستم نكنند.
قرآن، می‌خواهد كه مردمان – با كوشش – نعمتهای الهی را زياد كنند، و طبيعت را بشناسند و مسخّر سازند، و شهرها را آباد و زيبا كنند، و از ديدن بوستانها و مرغزارها و و رودهای جاری و دريا و آسمان و ستاره و ماه لذت برند، و پندآموزند، و عدالت را – بصورتی دقيق – مراعات نمايند، و زندگی را برای همه و همه نيكو و دوست‌داشتنی سازند، و از هرگونه خودخواهی و غيرفراموشی و انحصارطلبی – بشدت تمام – پرهيز كنند، تا به تقوای فردی و اجتماعی و سياسی و حقوقی و اجتماعی و مدنی دست يابند.
قرآن، می‌گويد، اموال نبايد در دست گروهی خاص باشد، بلكه بايد در ميان همه مردم به گردش درآيد (و مانند خون در همه رگهای پيكر اجتماعی جاری گردد).
...  قرآن، می‌خواهد كه مردم دروغ نگويند، كم نفروشند، غيبت نكنند، بد يكديگر را نخواهند، و زندگی را بازاری بدانند كه انسان بايد از آن توشه برگيرد. و اين توشه، تقوی است. و تقوی، عدالت و خدمت به انسانيت است.
قرآن، می‌خواهد مسلمانان، شجاع، بامحبت، جهاد آشنا، سلحشور، و مدافع مرزهای ارزشهای قرآن و اسلام، و سربازان دفاعگر سرزمينهای قرآن و قبله باشند، و در «دفاع از اسلام و نواميس اسلامی» سستی نورزند.
قرآن، انسان را تكريم كرده و حفظ كرامت انسان را لازم شمرده است. و مدار تعاليم و احكام قرآن، پس از توحيد، انسان است و عدالت و آزادی، و رشد در دو جهت مادی و معنوی.   قرآن، جداكننده حلال و حرام كردارهای مختلف فردی و اجتماعی انسان است.
قرآن، چراغی است خاموش ناشدنی.   قرآن، پرچم نجاتی است كه هر كس در زير سايه آن قرار گيرد گمراه نمی‌شود.
قرآن، منبع حكمت و علم است، و كانون خودسازی و تربيت.   قرآن، ميزان عدالت، و فراخوان با اقامه قسط است.
قرآن، كتاب دوست‌‌داشتن است (دوست‌داشتن خدا انسان را، و انسان خدا را).   قرآن، امركننده به اجرای عدالت و احسان و كار نيك و رعايت تقوی است.   قرآن، آموزگار گذشت و عفو، و امر به كارهای نيك، و ترك فساد و تباهكاری است.
قرآن، خواهان آن است كه مردم خدا را بسيار ياد كنند، كه اطمينان دل و آسايش روح به ذكر «الله» بدست می‌آيد.
قرآن، كتاب «نماز» است مردم را فرام می‌خواند تا نماز را برپای دارند و زكات بدهند، و با نمازگزاران نماز گذارند و در پيشگاه آفريدگار ازل و ابد، به ركوع و سجود روند.
قرآن، كتاب «عدالت»، كه عدالت را فرياد می‌كند، و بر تحقق آن تأكيد می‌ورزند، تا عادلان را در زمين جانشين خود سازد، و آنان را وارث همه چيز گرداند.
قرآن، می‌خواهد كه مردم قهرمانانه جباران را بكوبند، و طاغوتهای سه‌گانه (طاغوت سياسی – فرعون هر جا و هر قوم، طاغوت اقتصادی – قارون هر جا و هر قوم، و طاغوت فرهنگی – هامان هر جا و هر قوم) را سرنگون سازند، تا برای انسانها زمينه عزت و سربلندی فراهم آيد.
قرآن، می‌خواهد، مسلمانان سست عنصر نباشند، و اندوه به دل خويش راه ندهند، تا با ايمان قاطع و عمل صالح، سروران جهان گردند.
قرآن، می‌خواهد كه مردم، در راه نجات انسان محروم، آتش انقلابهای دگرگونساز را برافروزند، و با پيشوايان كفر و گمراهی و ظلم نبرد كنند، و در هر لحظه نيازی به قيام بود. برای اصلاح جامعه‌های فاسد و حكومتهای جائر از پای ننشينند.
قرآن، می‌خواهد هميشه دسته‌ای از مؤمنان، مردمان را به كار خير فرا خوانند، و امر به معروف و نهی از منكر را با جديت (و در صورت وجود شرايط) اجرا كنند.
قرآن، می‌خواهد كه اموال در دست شماری سرمايه‌دار نگردد و بصورت «دولة بين الاغنياء» درنيايد، و در اختيار همگان باشد. و كوششهای تكاثری و زندگيهای پرريخت‌وپاش و مسرفانه اشرافی را براندازند، تا محرومين فرصت رسيدن به حقوق پايمال‌شده خويش را به دست آورند.  قرآن، می‌خواهد كه مردم از اسراف بپرهيزند، و بپرهيزند، و بپرهيزند ...
قرآن، می‌خواهد انسانها به جمال جهان و زيباييهای شادی‌آور زندگی به چشم لذت ‌بردن – و در عين حال آموختن – نگاه كنند، و در اين خورشيد و ماه و ستارگان و دريا و صحرا و درختان و گياهان و شكوفه‌ها و گلها و بيشه‌ها و كوهها و پرندگان رنگارنگ و جانوران وحشی دشتی و دريايی و باغهای سرسبز شادی‌آور و بوستانهای انبوه در هم تنيده، يا چشم زيبانگری و زيباشناسی بنگرند، و اينهمه جمال و زيبايی خيره‌كننده را ساده نگيرند ...
قرآن، می‌خواهد مردم نگاههای تفريحی و شاديجويانه – و فراگيرانه – خويش را به جهان و آنچه در آن است، با توجه به ملكوت عالم و باطن وجود درآورند، تا به سر الهی در هر چيز – به اندازه استعداد و توجه و تأمل خود – پی ببرند، و از ظاهر عالم به باطن برسند، و چشم ظاهر را وسيله رسيدن به چشم باطن قرار دهند.
قرآن، می‌خواهد، در همه اين امور كه ذكر شد، تكيه‌شان به هدايت قرآنی باشد، يعنی با عصای قرآن در پهنه كائنات سير كنند، و با مشعل قرآن همه جا را روشن ببينند. و مهمتر از همه اينكه از تعمق و تدبر در خود «قرآن‌كريم» - فهرست جهان كبير است – و انديشيدن در آيات مبهوت‌كننده آن، كه همواره دارد با مردم سخن می‌گويد، غفلت نكنند، و بدانند كه قرآن‌كريم يك كتاب معمولی نيست، بلكه ريسمانی است كه آنان را به آفريدگارشان و روزی‌دهنده‌شان وصل می‌كند، غرائب آيات آن تمام نمی‌شود، عجائب اسرار آن پايان نمی‌پذيرد، و شباهتی و ربطی به سخن مردمان و كلام انسان عادی ندارند.
قرآن، می‌گويد، دانشمندان، به هيچ روی، قابل مقايسه با مردم بی‌دانش نيستند.