هيجان يا عشق ! -   آثار عشق مجازي  -  معيار توهم عشق در نخستين نگاه :

4- هيجان يا عشق !      -  قسمت دوم

halgheye-ezdevaaj.jpg

دختر و پسر در اولين برخورد دچار هيجان مي شوند و به غلط نامش را عشق مي نهند . ( همانند هيجاني كه با خريدن كفش نو ، لباس نو و يا منزل حاصل مي شود . )

براي موفقيت در زندگي و گرفتن تصميم هاي درست و آينده ساز چاره اي جز كنترل هيجانات و احساسات نداريم .

تصميم گيري در اين حالت ( كه هيجان و احساسات بر ما غالب است ) خسارات فراواني را به بار مي آورد . شكست ؛ مشروطي ؛ از دست رفتن حيثيت اجتماعي و ... 

بايد تمرين كنيم كه تصميم هاي مهم زندگي را با فرصت كافي و بكاري عقل و خرد بگيريم تا با حوادث تلخ رو به رو نشويم .

يكي از دلایل توجیه كنندگان روابط آزاد و بی حد و حصر دختران و پسران یا ( مردان و زنان )احترام به عشق است .

*  الف -  احترام به عشق

آیا عشق، این گوهر گران بهاى زندگى، ناپسند و مذموم است؟[6]

عاشق شدن گناهى ندارد. اگر عشق نباشد، هیچ چیز زیبا نیست. بگذارید دختران در مدارس ؛ آماده ى زندگى، عشق و ازدواج شوند.[7] زیباترین و تعالى بخش ترین جنبه ى هستى انسان، عشق است; ولى حاكمیّت در ایران، به تصویر كشیدن رابطه ى عاشقانه بین دو انسان، ولو زن و شوهر باشند، را گناه آلود مى داند.[8]

پاسخ :

عشقِ اصیل و حقیقى، والاترین تجربه اى است كه یك انسان مى تواند به آن برسد و تنها چنین عشقى است كه شكوفایى نهایى استعدادهاى جسمى و روحى و عاطفى زن و مرد و غور آن ها در اعماق ضمیر خود و یا هستى را ممكن مى سازد. عشق، لازمه ى استمرار زندگى و مایه ى نشاط روحى و عمیق ترین ارتباط قلبى و محكم ترین تعهّد انسانى است. اگر زن و مرد، پروانه هاى شمع عشق باشند، زیباترین زندگى را به تصویر مى كشند. عشق مافوق نیازهاى جسمى و مادّى است; زیرا نیاز مادّى و شهوانى، چیزى جز یك نیاز موقّتِ بدنى نیست كه به مجرّد تخلیه ى انرژىِ فشرده ى جنسى به پایان مى رسد; اما شور عشق همیشه باقى است. میان عشق و هوس و شهوت فرق بسیار است. بنابراین به پاس احترام عشق و عاشقى و براى پاسدارى از این موهبت الهى، ترویج روابط آزاد پسندیده نیست.

به اعتراف دانشمندان اروپایى، در جوامع آزاد كه جاذبه هاى ظاهرى و شوق جنسى حاكم است، عشق، اوّلین قربانى است.[9]

در این صورت، عشق هاى برخاسته از نهاد و درون، به افسانه تبدیل شده، جز مدّعیان دروغین، كسى یافت نمى شود; زیرا پسرى كه هر روز با دخترى مى گردد و هر دم كه نگاه مى كند، عده اى را در حال جلوه گرى مى بیند، دیگر تنوّع طلبى در او حاكم شده و از عشق و انتظار به دور است.

به راستى آیا جوانى كه همیشه به دنبال چشم چرانى است، مى تواند مدّعىِ عاشقى باشد؟!

عاشق كسى است كه در راه رضاى معشوق، از هر چه دارد بگذرد و چشم از همه، جز جمال محبوب ببندد. عاشق نه تنها از خواب و خوراك، بلكه از غریزه ى جنسى و خواسته هاى قلبى خویش نیز غافل مى شود و جز یاد معشوق به كسى نمى اندیشد; اما جوانى كه در پارتى هاى شبانه با دختران و پسران است و در كوى و خیابان و... دل به عشق بازىِ این و آن سپرده است، آیا چیزى جز شهوت و هوس مى داند؟!

«موریس مترلینگ» مى گوید:  عشق در تمامى موجودات وجود دارد، ولى درك آن تابع شرایطى است كه تا آن شرایط جور نشود امكان آن وجود ندارد ... بعضى آن را منحرف مى كنند و ندانسته به صورت تمتّع از لذّات، مصرف مى نمایند و هیچ از حقیقت آن برخوردار نمى شوند.[10]

بدون تردید گسترش و عادى سازى روابط دختر و پسر، هیجان ها و التهاب هاى جنسى را فزونى خواهد بخشید و تجربه هایى را برایشان میسّر ساخته، لذت هاى زودگذرى را فراهم مى آورد. با تكرار این صحنه ها هوس جانشین عشق، تنوّع طلبى به جاى وفادارى، و دلِ هر جایى و سیرى ناپذیر جایگزین دلدادگى و تعهّد مى شود.

هر كه خود را رایگان و ارزان به این و آن بفروشد، معلوم مى شود از بازار قیمت انسان بى خبر است. هر كسى هم كه زود عاشق شود و مرتّب معشوق عوض كند، معلوم است كه عشق را به بازى گرفته یا خودش بازیچه ى هوس شده است. بازى گر و بازیچه بودن، هر دو، مایه ى شرمندگى است. باید درباره ى مرز میان عشق و هوس بیش تر اندیشید.[11]

عشقى كه نه عشق جاودانى است   ***   بازیچه ى شهوت جوانى است

عشق آیینه ى بلند نور است   ***   شهوت ز حساب عشق دور است.[12]

«كارون هورناى» در بیان فرق میان محبّت واقعى و ابراز علاقه اى كه ناشى از احتیاج به جلب محبّت و براى كمبودهاى روحى است مى گوید:  فرق بین عشق، و نیاز به جلب محبّت، آن است كه در عشق، احساس دوستى و محبّت بر همه چیز مقدم است; در حالى كه در نیاز عصبى به جلب محبّت، همواره نیاز به رفع تشویش درونى مقدم است. بسیارى از این نوع روابط بین انسان ها گرچه اساسش سود جویانه است، مع ذالك ماسك عشق و دل بستگى به چهره مى زنند ... به همین جهت یكى از مشخّصات عشقِ حقیقى، پایدار بودن احساس محبّت مى باشد.[13]

بنابراین عشقِ جنسى و هوس پرستى كه به قول «ویل دورانت» [14] آغاز آن با ترشّحِ غددِ جنسى و پایان آن ارضاى شهوتِ زودگذر جسمانى است، هرگز نمى تواند تعهّدآور بوده و مایه ى پایدارى روابط انسانى; به ویژه زندگى زناشویى باشد.

جوانان پرظرفیّت، با نامه ى «فدایت شوم» و «برایت مى میرم» و «اگر تو نباشى من هیچم»، خود را نمى بازند. پشت این نگاه هاى مسموم و محبّت هاى فریبا، درّه هاى هولناك و شب تیره و بدبختى هول انگیزى نهفته است. فقط كافى است نورافكنى بیندازیم و عمق این تیرگى هاى وحشتناك اما به ظاهر زیبا و پر جلوه و رنگارنگ را بنگریم.

[6]. از پرسش هاى رسیده به مركز. [7]. ایران جوان، 5/10/78، ش 156، ص 2. [8]. ایران فردا، 22/10/78، ش 66، ص 30، ناصر ایرانى. [9]. مرتضى مطهرى، مسئله ى حجاب، ص 73 و 74.

[10]. موریس مترلینگ، عقل و سرنوشت، ج 3، ص 146. [11]. جواد محدثى، نگاه تا نگاه، ص 7. [12]. نظامى گنجوى. [13]. عصبانى هاى عصر ما، ص 138 و 139. [14]. لذات فلسفه، ص 214.

 

dastegole-aroos-persianv_(101).jpg


*  آثار عشق مجازي

اين عشق، ويژگى‏ها و پى‏آمدهاى خاص خود را دارد كه برخى از آن‏ها عبارتند از:

تقويت خودپرستى : عاشق پيش از اين كه عاشقِ معشوق باشد، عاشق خويشتن است؛ چرا كه عاشق، معشوق را براى خود مى‏خواهد و اين همان «خودپرستى» است. پس كسانى كه به تمجيد و ستايش از اين نوع عشق مى‏پردازند، در واقع ديگران را به سوى لجن‏زار خودپرستى سوق مى‏دهند و انسان‏ها را از عشق حقيقى محروم مى‏كنند.

اسارت باطنى : عشق واقعى آن است كه آدمى را به «آزادى معنوى» برساند نه اسارت باطنى . در اين نوع عشق، عاشق همه هستى را در چشم و ابرو و لب خلاصه مى‏كند و حاضر نيست آنى از اين حصار بيرون بيايد.

بى ثباتى : در عشق مجازى، عشق عاشق بهره‏اى از ثبات و استقامت ندارد؛ زيرا معشوق، دايم در حال تغيّر و نقصان است. زيرا در اين نوع عشق، گرچه معشوق داراى زيبايى ظاهرى است، امّا از نقص‏ها و زشتى‏ها نيز مبرّا نيست، علاوه بر اين كه روز به روز از زيبايى‏هاى او كاسته و بر زشتى‏هايش افزوده مى‏گردد. در اين‏جاست كه به اندازه كاسته شدن از زيبايى‏هاى معشوق، عشق عاشق هم تنزّل مى‏يابد به گونه‏اى كه ارزش معشوق در نظرش كم مى‏شود و به تدريج مرغ عشق از آشيانه روح عاشق بيرون مى‏رود.

مولوى، معشوق عشق مجازى را همانند آتشى مى‏داند كه ناخالص است و در درون خويش دود سياه دارد:

چون رود نور و شود پيدا دخان                بفسرد عشق مجازى آن زمان

چون شود پيدا دخان غم فزا                    بفسرد نى عشق ماند نى هوا

خيال گرايى : كه عاشق به ساخته‏هاى خود عشق مى‏ورزد و با اين كه در اوهام زندگى مى‏كند، مى‏پندارد به موجودى خارج از خود دل بسته است. وى غافل از آن است كه به خويشتن و ساخته‏هاى خود مهر مى‏ورزد.

پس در اين گونه عشق‏ها، حسّ زيباگرايىِ عاشق، با ناتوانىِ درونى وى، يك جا جمع شده و به صورت مطلق درآمده و آن را به معشوق خود نسبت مى‏دهد و در نتيجه به او عشق مى‏ورزد؛ يعنى در واقع سازنده عظمت معشوق، روح نامتعادل عاشق است.

جنايت زا : عشقى كه از چهره‏اى زيبا آغاز شود و به پست‏ترين اعضاى بدن، پايان يابد و روحِ نفس‏پرستى را در آدمى بدمد. بى‏ترديد در صورت تزاحم و تعارض، جنايت مى‏آفريند ؛ بدين معنا كه عاشق با مشاهده عشق ورزى ديگران به معشوقش، تحمّل را از دست داده جنايت مى‏آفريند

عشق مجازى تبعات منفى ذيل را دربر دارد:

اوّل، نفى جهان هستى با تمام قوانين و عظمتش و اثبات چهره و دو چشم و ابرو؛

دوم، بردگى و اسارت ابدى و سپردن اختيار خود به دست معشوق؛

سوم، پا گذاشتن روى همه نواميس جهان هستى؛

چهارم، از بين بردن ارزش‏ها از قاموس زندگى؛

پنجم، حركت برخلاف نظام هستى و عدم هم‏آهنگى با آن.

*  معيار توهم عشق در نخستين نگاه :

كشش جنسي و هيجانات زودگذر : عامل علاقه ؛ كشش جنسي و هيجانات زودگذر است و اولين برخورد فوق العاده مهم است و گاهي يك رفتار مناسب و يا يك احترام ( حال به هر انگيزه اي كه باشد ؛ انساني و يا سود جويي ... ) سبب شيفتگي افراد مي شود .
القائات و وسوسه هاي ديگران : بسيار از ديگران واژه « عشق » را شنيده ، كه به لذات لحظه اي ؛ و رفتارهاي صد در صد غير انساني و سودجويانه و پر از فريب را عشق ناميدند و بدان مباهات مي كنند ؛ از اين رو او هم مي خواهد تجربه كند براي مباهات آه خدايا ؛ چقدر سقوط . آدم ها به چه چيز مباهات مي كنند . ذلت تا كجا ؟ خود فراموشي تا كجا ؟
* متهم شدن اين فرد كه تو توان عاشق شدن را نداري . و اين وسوسه ها ( يوسوس في صدور الناس ) موجي مي سازد سهمگين و آدم ضعيف النفس و بي اراده را با خود مي برد .

انتقام : دختري پسري را غال مي گذارد و او براي جبران اين شكست ، براي ديگري دام پهن مي كند و با ناموس خدا طرح دوستي سراسر گناه مي بندد .
ناتواني در ذكر حداقل چند ويژگي مثبت معشوق
عزيزان من توجه كنند كه ؛ كساني براحتي دلبسته مي شوند و براي عشق و محبت ؛ قوانين جهان هستي را زير پا مي گذارند ؛ بدانند كه اينان عشق پايدار را از دست مي دهند .

عشق هايي كز پي رنگي بود             عشق نبود عاقبت ننگي بود .