سؤال : كسب اعتماد به نفس و تقويت اراده چگونه است؟
جواب :  
    اعتماد به نفس يعنى باور نمودن خود و تكيه بر استعدادها و توانائيهاى خويش و پر واضح است كه عدم اعتماد به نفس آن است كه انسان با آنكه داراى ارزش‏ها و لياقت‏هاى خاص خود است ولى خود را ناتوان و ناچيز مى‏پندارد و از همين روى به خود جرئت اقدام به كار را نمى‏دهد چه ارزش و لياقت‏هاى خود را باور ندارد و گاه در مقايسه با ديگران، آنها را چنان بزرگ و داراى هيبت تصور مى‏كند و چنان در ذهن و خيال خود بزرگ جلوه مى‏دهد كه گوئى خودش را برابر آنان چون مورى در درگاه سليمان مى‏بيند و يا ذره‏اى در برابر خورشيد مى‏پندارد همين امر باعث مى‏شود وقتى در برابر آنها قرار گرفت دست و پاى خود را گم كند. علت عدم اعتماد به نفس امور متعدد مى‏تواند باشد كه در اين جا به فراخور اوضاع شخصى شما به چند مورد آن اشاره مى‏كنيم: 1. گاهى علت عدم اعتماد به نفس، عدم تسلط بر كار و عمل مورد نظر است و چون بر آن عمل تسلط ندارد لذا دچار تزلزلى و دست و پاچگى مى‏شود. پر واضح است كه در اين صورت بايد براى از بين بردن عدم اعتماد به نفس مهارت لازم را به كف آوريد. 2. در برخى مواقع علت عدم اعتماد به نفس، ناشى از عدم ارتباط با اجتماع است يعنى كمتر در اجتماع با كسى روبرو شده و كمتر رفت و آمد داشته است. 3. شايد عدم اعتماد به نفس ترس از استهزاء ديگران و بدگوئى و سخنان بى مورد آنها باشد. 4. خود كم بينى و بزرگ بينى ديگران نيز دو علت اساسى ديگر از علل عدم اعتماد به نفس است به هر حال علت آن هر چه باشد راه علاج آن به ترتيب زير مى‏باشد: 1. بايد نقاط ضعف و قوت خود را بشناسيد و به واقعيت وضعيت خود آگاهى پيدا كنيد و آن را باور داشته باشيد. 2. هيچ گاه خود را ضعيف و ناتوان و حقير نشماريد و الفاظى كه چنين مفاهيمى را القاء مى‏كند بر زبان خود جارى نسازيد. 3. با افرادى كه براى شما ارزش قائلند و هويت شخصى شما را باور دارند بيشتر حشر و نشر داشته باشيد و بر عكس از افرادى كه در هر فرصتى شما را تحقير مى‏كنند و به شما اجازه عرض وجود را نمى‏دهند، دورى كنيد و هرگز در اين موقعيت‏ها وارد نشويد. 4. براى ديگران در حد و تراز خودشان مقام و پايگاه قائل شويد تا آنها را انسان‏هاى فوق العاده و برتر مپنداريد. 5. بر اعمالى كه در صدد انجام آن هستيد مانند صحبت در جمع، سخنرانى، گفتگوى جمعى و... تسلط علمى كافى داشته باشيد و يا اين تسلط را به دست آوريد. 6. سعى كنيد بيشتر در اجتماعات حاضر شويد و حضور فعال داشته باشيد با آنها صميمى شده و مشاركت اجتماعى خود را افزايش دهيد مثلاً درس سيمنارى ارائه كنيد - در كلاس سؤال خود را مطرح كنيد البته از رفتارهاى كوچك كار خود را شروع كنيد و قبلاً آمادگى لازم را به دست آوريد. 7. به استهزاء و ريشخند ديگران اصلاً توجه نكنيد و مسير از پيش ترسيم شده را دنبال كنيد. 8. با تمرين فعاليت‏هاى جمعى و فردى حالت طبيعى خود را حفظ و تقويت كنيد.
ب. تقويت اراده: خوب است در ابتدا تصويرى روشن از افراد با اراده ارائه كنيم: فرد با اراده كسى است كه وقتى در مورد كارى به خوبى تأمل مى‏كند، تصميم به انجام آن مى‏گيرد و با فعاليت و ثبات قدم آن را به اجرا در مى‏آورد. پس پا فشارى بر يك تصميم غلط يا داشتن ميلى قهرمانانه ثبات قدم نخواهد بود. در برابر فردى كه داراى اراده ضعيف است با كمترين مشكلى از انجام كار دلسرد شده و كوشش جهت تحقق آن را متوقف مى‏كند فرد با اراده آنچه را كه با تأملى خواسته است با كوشش و ثبات قدم در پى تحقق آن بر مى‏آيد. براى تقويت اراده مراحل زير را بايد دنبال نمود: 1. ارزيابى: در اين مرحله براى مدت يك هفته و هر روز براى چند دقيقه اعمال و رفتار خود را به بوته امتحان و سنجش درآوريد و بررسى كنيد كه اعمال شما چقدر به دنبال اراده شما انجام پذيرفته‏اند آيا بعد از اراده و پيگيرى ثبات قدم داشته‏ايد يا احساسات آنى و گذرا و يا محركهاى خارجى شما را متوقف ساخته‏اند؟ در ضمن معين كنيد چند در صد از اعمال شما به صورت عادى و بدون اراده و نيّت قبلى انجام گرفته‏اند، در اين مرحله به دست مى‏آوريد كه چند درصد اعمال شما محصول تصميم و ارده‏تان است و چند درصد دچار نارسائى اراده شده‏ايد در اين جا متوجه خواهيد شد كه آن دسته از اعمالى كه بعد از اراده انجام پذيرفته‏اند بازده خيلى بيشترى داشته‏اند. 2. تلقين: ابتدا بايد تلقين‏هاى منفى را به تدريج از ذهن و فضاى خود دور سازيد مثلاً هرگز اين مفاهيم و عبارت را به ذهن نيآوريد «من هميشه كارها را ناتمام رها مى‏كنم» يا «هر حادثه كوچكى اراده مرا متزلزل مى‏سازد» يا «من حوصله انجام اين كارها را ندارم» يا «من از اين كار خسته شدم» يا «اين كار بى فائده است» يا «اين كار اثرى ندارد» و... بلكه در عوض كلماتى كه اراده شما را تقويت مى‏كنند بر زبان آوريد مانند «من اين كار را به هر قيمتى بايد انجام دهم» يا «هيچ چيزى مانع كار من نمى‏شود» يا «رسيدن به اراده قوى براى من آسان است». 3. برنامه‏ريزى: براى اعمال خود طى 24 ساعت برنامه‏ريزى كنيد و تعدادى از كارهاى مستلزم جهد و جد و ارادى خود را معين كنيد خود را ملزم سازيد اين كارها را انجام دهيد. البته اين كارها نبايد خارج توان بالفعل شما و اغراق‏آميز باشند. سپس به هر قيمتى برنامه طراحى شده را به اجرا درآوريد و هيچ چيزى نبايد مانع كار شما شود بعد از يكى دو روز تعداد كارهاى ارادى و ميزان صعوبت آنها را به تدريج افزايش دهيد. 4. محاسبه هر شب اعمال ارادى موفق و موارد ضعف خود را يادداشت كنيد نسبت به موارد موفق شكرگزار باشيد و در صدد رفع ضعف‏ها برآئيد. توجه داريد كه تمام توان ما انسانها هديه الهى است. لذا در برابر موانع از خدا استعانت بجوئيد و بايد اراده ما در راستاى اراده خداوند باشد يعنى نبايد اعمال ناپسند و مورد تنفر خداوند را اراده كنيم در راستاى تقويت اراده اعمال زير را انجام دهيد: 1. روزه‏دارى هر چند روزه اخلاقى باشد (كم خوردن و فاصله بين وعده‏ها را زياد كردن) 2. مداومت بر عمل خلاف تمايل نفسانى. 3. پرهيز از پرخوابى، پرخورى و پر صحبت كردن، بيكارى، تنبلى و هر آنچه اراده را سست مى‏كند. 4. اشتغال به فعاليت‏هاى سخت و دشوار 5. هر عملى را به محض خطور به ذهن انجام دهيد و به لحظه بعد حواله ندهيد. 6. ورزشهاى روح افزا مانند شنا، كوهنوردى، بيابانگردى و... 7. بپا داشتن نماز در اوّل وقت. 8. دورى از دلمشغولى به كارهاى روزمره و عبث و بيهوده و پرهيز از روزمرگى در كارها. 9. تلاوت در قرآن و تدبر در معانى آن. 10. مجالست با افراد صاحب ذوق و هنر و داراى پيشرفت و ترقى. 11. خواندن كتب زندگى نامه بزرگان علم و دانش و عبرت از زندگى آنها.

 

 

خودباورى
 جواد محدّثى
نه مثل شاخه نيلوفر ، كه به اين درخت و آن درخت مى پيچد ، بلكه همچون درختِ ريشه دار بايد بود ، متّكى به خويش ، ريشه دوانده در باورها و انديشه ها ، با شاخ و برگى از اراده و همّت!
در اين صورت ، نه از باد خواهى لرزيد و نه از سيل ، ريشه كن خواهى شد.
ريشه هاى تو ، همان استعدادها و توانمندى هاى فكرى و روحى تواَند، به شرط آن كه آنها را بشناسى ، به كار بگيرى ، به ستوه نيايى ، خسته نشوى و از پاى ننشينى ، تا از كاوش در معدن وجود خويش ، به گوهرهايى ناب ، دست يابى.
انسان ، فرزند تلاش و تكاپوى خويش است و دست هايش ، محصول مزرعه وجودِ او را مى چينند؛ تا چه كاشته باشد و چه دِرو كند!
زندگى ، فرصتى است براى پرداختن به كشتزار جان!
نگو كه نمى شود . مگر آنها كه به جايى رسيده اند ، چه كرده اند جز تلاش شبانه روزى و تحمّل رنج تحصيل و زحمت مطالعه و كاوش؟
بايد روى دو پاى همّت و اراده خويش ايستاد و به وعده هاى چون سراب ديگران ، تكيه نكرد.
تكيه گاهت اوّل ، خدا و دوم ، خودت باشد ...
همه بزرگانى كه در زندگى به توفيق هايى دست يافته اند ، اوّل ، كسى نبوده و چيزى نداشته اند. به تدريج ، سايه نشينِ زحمات خويش شده و از بوستان همّت و اراده خود ، گل چيده و ثمر برگرفته اند.
سرمايه تو نيز «اعتماد به نفسِ» توست . هيچ كس نبايد بيش از خودت براى تو دلسوز باشد . بايد خودت بكوشى تا در اين دنياىِ گرفتار موج ها و توفان ها ، خويش را به ساحل نجات و كاميابى برسانى . البته مى توانى و بايد از ديگران هم كمك بگيرى ، مشورت كنى و راهنمايى بخواهى؛ امّا بيش از هر چيز و هر كس ، به چشمه اى چشمِ اميد داشته باش كه از درون خودت مى جوشد و به منبع پايان ناپذير مواهب خدادادى متّصل است.
چرا امروز و فردا مى كنى؟ مگر چه قدر فرصت دارى؟
فرداى تو در دست توست ، تا امروز چه كنى!
تو سابقه اى دارى درخشان ، فرهنگى دارى متعالى ، الگوهايى دارى سازنده ، استعدادى دارى قابل تقدير و نيروى اراده اى دارى ستايش برانگيز . احساس كمبود و حقارت، چرا؟
تناورترين درخت هاى كهنْ سالِ باغ معارف بشرى ، در سرزمين تو و در كوه پايه هاى مكتب و
 فرهنگ دينى تو روييده و قد كشيده اند . اينك تو با آن كه در سايه شان آرميده اى و از ميوه هاشان بهره مى برى ، از خودِ درخت و ريشه هايش چه قدر مى دانى؟
تو آن اندازه افتخار و آوازه مكتبى و ملّى دارى كه بتوانى در جهان ، به مسلمان و ايرانى بودنت مباهات كنى . بيگانگى از خويش ، چرا؟
تو نهالى بى ريشه نيستى كه در مقابل توفان هاى فكرى و جريان هاى بى بنياد فرهنگى معاصر ، خود را ببازى و بلرزى و ريشه كن شوى و بر باد روى . آيا دريغ نيست كه جوان مسلمان امروزى ، دلداده ديگران باشد و مصداق اين شعر حافظ كه : «آنچه خود داشت ، ز بيگانه تمنّا مى كرد»؟
مگذار نوميدى در خانه دلت جا بگيرد و آن را به اشغال خود درآورد و سپاهِ اميد را تار و مار كند.
مگذار حتّى شكست ها تو را از پاى درآورند.
انسان ، اگر طعم هيچ شكست و ناكامى اى را نچشد ، يا غرورْ دامنگيرش مى شود ، يا در كوره حوادث و فراز و نشيب هاى زندگى ، پخته و ورزيده نمى گردد . كسى كه در درياى پُر موج ، دچار كشتى شكستگى شود ، حتّى تخته پاره اى مى تواند عامل نجاتش گردد ، به شرط آن كه روحيّه اش را نبازد ، خود را گم نكند و اميدش را از دست ندهد.
پس مى توان شكست را نردبان پيروزى ساخت و با شناخت ضعف ها و كاستى ها و خطاها ، با نقشه اى بهتر و شناختى دقيق تر ، وارد عمل شد.
هميشه كه پيروزى نيست؛ گاهى هم شكست ، عقب نشينى ، زيان و مصيبت و بلا خواهد بود . گاهى بالا رفتن است و گاهى فرود آمدن . به قول صائب تبريزى:
ما شيشه ايم و باك نداريم از شكست            شيشه چو بيشتر شكند ، تيزتر شود
ناكامى ها، سيلىِ بيدار كننده اند ، نه عامل ماندن و در جا زدن و يأس.
اگر دريا دل باشى و صبور ، مى توانى به ساحل توفيق و گوهر پيروزى برسى.
اگر سختى هاى زندگى را در خود ، هضم كنى و خود را براى پيمودن سنگلاخ ها و فتح قلّه هاى بلند ، آماده كنى ، خواهى ديد كه رهروى ، چندان هم دشوار نيست . نه دنيا به آخر رسيده و نه همه راه ها بسته است.
راه حلّ دشوارى هاى زندگى ، تدبير ، اراده ، مشورت و اقدام است . بدبينى به آفرينش و تقدير و سرنوشت ، گناه است . افسردگى و اظهار عجز هم كه كار آدم هاى بى روحيّه ضعيف است . كسى كه به خود باورى رسيده باشد ، در پيمودن راه زندگى و گشودن گِره ها و حلّ مشكل ها و شكستن بن بست ها ، پر توان تر به پيش مى رود.
وقتى مى توانى به قلّه برسى ، ماندن در تَه درّه ، چرا؟
وقتى مى توانى صعود كنى ، سقوط و هبوط ، چرا؟
مى توان عصيان هاى جاهلانه دوران خامى و بى تجربگى را در جويبار توبه و تصميم شست و براى باقى مانده فرصت ، برنامه ريخت و از هدر رفتن عمر ، جلوگيرى كرد.
همه راه ها به «نمى شود» ، ختم نمى شوند!
همه كوچه ها و گذرگاه ها «بن بست» نيستند!
اراده و عزم كه دارى... جوان و پُر نيرو كه هستى... اينك ، در آغاز راه زندگى ، با كوله بارى از توان ، تجربه ، معرفت و اميد ، مى توانى آينده مطلوبى را براى خويش ، رقم بزنى.
انگيزه را در جايى نمى فروشند تا تهيّه كنى! در بازار نيست؛ بلكه در دل و جان خودت نهفته است . درخت عمل ، از چشمه اراده سيراب مى شود؛ چشمه اى كه بايد از درون تو بجوشد . تقويت اراده ، به تقويت عمل مى انجامد؛ زيرا عمل ، فرزند اراده و انگيزه است.
اگر ما خود ، نهال زندگى مان را با آبِ آگاهى و بصيرتْ آبيارى نكنيم ، به انتظار ديگران نشستن ، معنا ندارد.
هر كس بايد خود ، مربّى خويش باشد؛ وگرنه .. . باخته است.
در اين مسير ، مطالعه زندگى انسان هاى موفّق ، چراغِ راه است.
اين گوى و اين ميدان!
مگر تو از ديگران ، چه كم دارى؟