دريچه اي به سوي شادي
دريچه اي به سوي شادي
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
شادي با مجموعه اي از کلمات مثبت چون نشاط، خرسندي، مسرت، وجد، خوشي1، لذت، سرخوش، خوش بين و دل خوشي2 هم معناست.
روانشناسان در تعريف شادي نظريات مختلفي ارائه کرده اند؛ بعضي شادي را حس خوشي، احساس اينکه زندگي به خوبي و خوشي ادامه مي يابد مي دانند عده اي نيز معتقدند شاد آن کسي است که عاطفه مثبت زياد و عاطفه منفي بسيار کمي را تجربه مي نمايد و در سير کلي زندگي، جريان افکارش حاکي از رضايت او از زندگي اش است.3
شادي اغلب به واسطه رويدادها و فعاليتهاي جالب و خوش آيند ايجاد مي شود اما اينکه چرا اين شادي در تمام افراد به يک ميزان پايدار نيست و از طرفي افراد به يک نسبت از رويدادهاي اطرافشان شاد نمي شوند؛ به جهان بيني و انديشه خود فرد برمي گردد.
ممکن است بسياري از مسائل چون عشق، ثروت، دوستان خوب موجب شادي شوند اما تمام اينها عمدتاً گذرا هستند و در مورد افراد مختلف يکسان عمل نمي کنند چه اينکه اين مسائل هر کدام ممکن است فقط يک بعد از ابعاد زندگي فرد را پر نمايد و فرد همواره در ابعاد ديگر احساس خلأ کند. بنابراين آدمي يا بايد همواره به دنبال شاديهاي کاذب بگردد و يا به دنبال دستورالعملي باشد که نشاط روح و روان وي را در زندگي تضمين نمايد. از آنجايي که دين مدعي است به تمام نيازهاي آدمي پاسخ داده؛ بررسي ديدگاه دين در زمينه شادي و نشاط ضروري است. دين تنگ نظرانه به شادي نگاه نکرده بلکه از ضرورتهاي جامعه را لبخند دانسته اما همواره به اين نکته توجه داده که مبادا شادي با لودگي و بي بندوباري همراه شود.4 بنابراين باتوجه به نيازهاي فردي و اجتماعي انسانها قوانيني وضع نموده که در صورت عمل به آن شادي و سرخوشي به فرد دست مي دهد که هم پايدار است و هم محرک، شادي بخش دين نه تنها مقطعي و مخرب نيست بلکه سازنده است. بنابراين هر انسان ديندار در زندگي اش بايد شاد باشد و چنانچه شاد نيست بايد چاره اي براي آن انديشيد چه اينکه شادي، خود نشاط آور است. چنان که علي - عليه السلام- مي فرمايند: «السرور يبسط النفس و يثيرُ النشاط.»5 «شادي باعث گشادگي نفس و برانگيزنده نشاط است.»
سيره معصومين نشاط و خرسندي را تأييد مي کند و آن را لازمه زندگي فرد مي داند. اين بزرگواران که خود الگوي عملي در التزام به دستورات الهي بودند باوجود مشکلات فراواني که دشمنان در زندگي آنان به وجود مي آوردند همواره گشاده رو بودند و با لبخند چهره خويش را تزيين مي نمودند. چنان که خليفه دوم همواره خنده رويي و نشاط علي - عليه السلام- را بر او عيب مي شمرد.6
دين مبين اسلام عواملي چند را زمينه ساز فراهم آمدن روحيه شادي و نشاط در فرد مي داند که التزام به آن براي صاحبش سرور و وجد به ارمغان مي آورد. از اين نگاه، انسان موجودي است که به دنبال خوشبختي است و دوست دارد از نگراني و اضطراب به دور باشد و زماني احساس سعادت مي کند که آرامش خاطر و اطمينان قلب داشته باشد.
روح آدمي براي اينکه آرامش داشته باشد نياز به تکيه گاهي دارد که قادر مطلق و محيط بر خير و شر باشد و اين تکيه گاه جز خداوند مهربان کس ديگر نمي تواند باشد، خدايي که يادش آرامش بخش و تسکين دهنده دل و جان است. «الا بذکرالله تطمئن القلوب.»7
ولي چرا گاه با اينکه بارها نام خدا را مي نويسيم و يا مي خوانيم به آرامش نمي رسيم؟
روانشناسان معتقدند آدم آرام موزون و متعادل است و چون موزون است شاد است.8 اما چرا اکثر اوقات در زندگي احساس ناموزوني مي کنيم؟ آيا علت اصلي ناموزوني و ناآرامي ما اين نيست که اکثر اوقات ما خودمان نيستيم و عمده وقت ما صرف رنگ عوض کردنمان مي شود؟
در واقع ما با خواندن نام خدا آن را در خود دروني نکرده ايم و چون به مفهوم اذکار توجه نکرده ايم بر روي ما اثر نگذاشته است. در حقيقت اتصال به خداوند است که باعث آرامشمان مي گردد و نشاط و سرور به ارمغان مي آورد. چون در اين صورت است که انسان تکيه گاهي محکم مي يابد و وقتي مي گويد: «بسم الله الرحمن الرحيم» احساس مي کند که متعلق به خداست و خود را غرق در دريای رحمانيت و رحيميت خدا مي بيند. در اين صورت انساني که نعمتهاي الهي را مدام در اطرافش مي بيند و تمام موفقيتهايش را از او مي داند چطور ممکن است که شاد نباشد. چرا که او مطمئن است خدا بد او را نمي خواهد و هر آنچه در زندگي پيش مي آيد از سختي و آسايش همه به مصلحت اوست. در اين صورت نعمتهاي الهي را بزرگ مي شمارد و نسبت به آنچه خدا برايش مقدر کرده راضي است نه غصه چيزي را مي خورد و نه فکر درباره آينده، پريشان خاطرش مي کند. او از زندگي لذت مي برد و از آنچه خدا به او داده خرسند است و زندگي آرامش يافته دارد. چنان که امام صادق - عليه السلام- مي فرمايند:
«الروح و الرفه في الرضا و اليقين والهم والحزن في الشک و السخط.» «آرامش و راحتي در رضايت و يقين است و غم و غصه در شک و ناخشنودي است.»
در مقابل آنچه در نگاه دين غم آفرين است گناه و غفلت است. گناه و غفلت در بستر فراموشي خدا زاده مي شود و از عوامل برهم زننده آرامش است.
افرادي که در محفل شادي مي نشينند و اصول اسلامي را رعايت نمي کنند نه تنها به شادي نمي رسند بلکه مدام در رنج و ناراحتي هستند هرچند ممکن است براي چند لحظه احساس سرخوشي کنند اما در واقع در درون خود احساس حزن مي کنند. از سوي ديگر، اگر شادي را از کانال غيرشرعي جستجو کنيم شخصيت آدمي را به پرتگاه سقوط مي کشاند و او را از اهداف متعالي بازمي دارد. از آنجايي که کسب شادي از طريق کانالهاي منفي يک انرژي منفي را در درون آدمي تقويت مي کند که او را به پرتگاه سياهي و ظلمت مي کشاند اسلام به شدت با آن به مخالفت برخاسته و آن را مذموم شمرده است.
البته در نگاه دين آن غمي که به ما سرعت دهد نه تنها مذموم نيست بلکه ممدوح است. شرکت در محفل عزاداري امام حسين - عليه السلام- محال است به فرد احساس سبکي ندهد. چرا که يک انرژي مثبت براي آدمي توليد مي نمايد و چون آدمي مي داند که خدا به او توجه داشته احساس مسرت مي کند.
شادي و غم از ديدگاه اسلام بايد در جاي خود و زمينه ساز شخصيت و تکامل انسان باشد و اين ماييم که بايد با آگاهي از آموزه هاي ديني، به طور صحيح از آنها استفاده کنيم و تلاش نماييم حرفها را به باور و باورها را به مهارت تبديل کنيم. در اين صورت است که به موفقيت دست مي يابيم و همواره با نشاط و شاد خواهيم زيست حتی در مواجهه با مشکلات.
اعظم رحمت آبادي
پي نوشت ها:
1. معين، فرهنگ معين، انتشارات اميرکبير،2537شاهنشاهي، ذيل حرف ش.
2. دهخدا، علي اکبر؛ لغت نامه، زيرنظر: دکتر معين، انتشارات دانشگاه تهران،1341، ذيل حرف ش.
3. آيزنک، مايکل؛ روانشناسي شادي، ترجمه: مهرداد فيروز وقت، خشايار بيگي، انتشارات بدر،1375، ص172.
4. آيت الله خامنه اي، سيد علي؛ شادي در کلام رهبر، CD جوان و شادابي، مشهد، دفتر نهاد مقام معظم رهبري، دانشکده علوم تربيتي و روانشناسي.
5. آمدي، عبدالواحد؛ غررالحکم و دررالکلم، ترجمه: مصطفي درايتي، انتشارات ضريح آفتاب،1381، ح428، ص7393.
6. حسيني سعيدي، سيد ابراهيم؛ علي آئينه حق نما، انتشارات احرار تبريز،1380، ج1، ص299.
7. سوره رعد، آيه28.
8. بهادرخان، نشاط و ياد خدا، CD جوان و شادابي، مشهد، دفتر نهاد مقام معظم رهبري، دانشکده علوم تربيتي و روانشناسي.