روان شناسي روابط دختر و پسر
روان شناسي روابط دختر و پسر
چالش نسل قديم با جديد - عشق در نخستين نگاه - حدود روابط از ديدگاه قرآن - اشكالات روابط - اگر اين رابطه مقدمه ازدواج باشد چطور ؟
كنيز و پادشاه
گفت تدبير آن بود كان مرد را حاضر آريم از پى اين درد را
مرد زرگر را بخوان ز ان شهر دور با زر و خلعت بده او را غرور
شه فرستاد آن طرف يك دو رسول حاذقان و كافيان بس عدول
تا سمرقند آمدند آن دو امير پيش آن زرگر ز شاهنشه بشير
كاى لطيف استاد كامل معرفت فاش اندر شهرها از تو صفت
نك فلان شه از براى زرگرى اختيارت كرده زيرا مهترى
اينك اين خلعت بگير و زر و سيم چون بيايى خاص باشى و نديم
مرد مال و خلعت بسيار ديد غره شد از شهر و فرزندان بريد
اندر آمد شادمان در راه مرد بىخبر كان شاه قصد جانش كرد
در خيالش ملك و عز و مهترى گفت عزرائيل رو آرى برى
چون رسيد از راه آن مرد غريب اندر آوردش به پيش شه طبيب
شاه ديد او را بسى تعظيم كرد مخزن زر را بدو تسليم كرد
پس حكيمش گفت كاى سلطان مه آن كنيزك را بدين خواجه بده
تا كنيزك در وصالش خوش شود آب وصلش دفع آن آتش شود
شه بدو بخشيد آن مه روى را جفت كرد آن هر دو صحبت جوى را
مدت شش ماه مىراندند كام تا به صحت آمد آن دختر تمام
بعد از آن از بهر او شربت بساخت تا بخورد و پيش دختر مىگداخت
چون ز رنجورى جمال او نماند جان دختر در وبال او نماند
چون كه زشت و ناخوش و رخ زرد شد اندك اندك در دل او سرد شد
عشقهايى كز پى رنگى بود عشق نبود عاقبت ننگى بود
خون دويد از چشم همچون جوى او دشمن جان وى آمد روى او
گفت من آن آهوم كز ناف من3 ريخت اين صياد خون صاف من
اى من آن پيلى كه زخم پيل بان ريخت خونم از براى استخوان
بر من است امروز و فردا بر وى است خون چون من كس چنين ضايع كى است
اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا
اين بگفت و رفت در دم زير خاك آن كنيزك شد ز عشق و رنج پاك
ز انكه عشق مردگان پاينده نيست ز انكه مرده سوى ما آينده نيست
عشق زنده در روان و در بصر هر دمى باشد ز غنچه تازهتر
عشق آن زنده گزين كاو باقى است كز شراب جان فزايت ساقى است
عشق آن بگزين كه جمله انبيا يافتند از عشق او كار و كيا
تو مگو ما را بدان شه بار نيست با كريمان كارها دشوار نيست
* 1- اختلاف دو نسل :
نسل قديم ما بايد بداندكه نسل جديد يك نسل متفاوت است .
راه حل مشكل اين است كه نسل گذشته بايد با نسل نو ديالوگ برقرار كند و با او هم صحبت شود .
خاطره : مادر محترمه اي از دست دخترش سخت شاكي بود كه نصيحت پذير نيست . تا از در نصيحت بر مي آييم سخت ناراحت شده و اشياء به اين طرف و آن طرف پرتاپ مي كند . و يا كيفش را نگاه مي كنم عصباني مي شود كه چرا وارد حريم خصوصي من مي شويد .
« وارد حريم خصوصي ديگران شدن اصلاً شايسته نيست »
از من كمك خواست و من گفتم بايد با ايشان صحبت كنم .
دختر محترم آمد ولي بسيار ناراحت و عصباني . از او پرسيدم كه : شنيدم كه شما با كسي دوست شده ايد و براي زندگي آينده ات تصميم گرفته اي . گفت : به شما مربوط نيست . دخالت نكنيد .
گفتم : از اينكه همسر آينده ات را خودتان يافتيد بسيار خوب ؛ ولي من يك خواهش از شما خواهر محترمه دارم و آن اينكه پسر را برايم معرفي كنيد . و اگر بنده به عنوان يك كارشناس او را شايسته ديدم ؛ من چيزهايي از روان شناسي پسرها مي دانم كه اگر به اينها عمل كني اين پسر ديوانه وار دنبالت بيايد .
به يك شرط : و آن اينكه اگر ثابت كردم كه اين پسر خوبي نيست ؛ مرد زندگي نيست و شرايط يك همسر مناسب را ندارد او را رها كني .
بر خلاف برخورد اوليه كه سخت عصباني و ناراحت بود ؛ چهره اش تغيير كرد و با خوشحالي گفت : حتماً . و شروع كرد به توضيح دادن.
سه چهار تا اشكال مهم از مرد مورد علاقه اش يافتم و ثابت كردم كه اين مرد ؛ مرد زندگي نيست . و پس گفتگو پذيرفت .
شرط گفتگو و احترام متقابل ميان دو نسل ؛ اين است كه اولاً نسل گذشته زمان حال را كاملاً درك كند و ثانياً به طور منطقي با آنها رفتار كند .
اگر ما توان اين كار را نداريم فرزندمان را نزد كسي ببريم ( يك مشاور يا يك روان شناس دانا و مسلمان ) كه او با وي صحبت بكند ؛ پاسخ منطقي بشنود كه در اكثر اوقات نتيجه بخش خواهد بود .
* 2- عشق
عشق در آيات و روايات3
در قرآن كريم آيات فراواني راجع به عشق و محبت وجود دارد كه البته از واژه هاي ديگري استفاده شده است.
لازم به ذکر است که مراد از عشق محبت های معنوی می باشد.
درست است كه خود كلمه (عشق) در قرآن نيامده ؛ اما به این معنا قرآن مي فرمايد: والذين آمنوا اشد حبا لله؛ كساني كه ايمان آوردند حب و محبت و علاقه شديدتري به خدا دارند(سوره بقره، آيه 165) همچنین مي فرمايد: (يحبهم و يحبونه؛ [خدا] آنان را دوست دارد و آنان خدا را دوست دارند)(سوره مائده، آيه 54)
نجواهاي عاشقانه نيز در قرآن زياد است مانند: قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله(سوره زمر، آيه 5)
يا عبادي الذين آمنوا ان ارضي واسعه فاياي فاعبدون(سوره عنكبوت، آيه 56)
واذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان(سوره بقره، آيه186) نبيء عبادي اني انا الغفور الرحيم(سوره حجر، آيه49)
اما در روايات واژه عشق به دو گونه مطرح شده است.
1- نكوهش از عشق هاي مبتذل :
چنانچه امام صادق (ع) در پاسخ به سؤالي درباره عشق فرمود: قلوب خلت عن ذكر الله فاذاقها الله حب غيره؛ دل هايي كه از ياد خدا خالي گردد خدا محبت غيرخود را به آن ها مي چشاند (ميزان الحكمه، ج8، ص 3788)
عشق هايي كز پي رنگي بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
2- تجليل از عشق هاي متعالي :
الف) افضل العباد من عشق العباده و عانقها؛ برترين بندگان خدا كسي است كه به عبادت حق تعالي عشق بورزد و در عشق ورزي عبادت را در آغوش بگيرد و خود را به آغوش عبادت بسپارد.
ب) ان هيهنا لمصارع العشاق؛ اينجا (سرزمين كربلا) جايي است كه عاشقان الهي در اينجا فرود مي آيند (سفينةالبحار، ج2، حرف عين)
ج) من عشق فكتم وعف أو مات مات شهيدا"؛ هر كه عاشق شود پس آن را پنهان دارد و عفت بورزد و بميرد شهيد مرده است (ميزان الحكمه، ج 8، ص 3788)
بنابراين
اولاً : كاربرد حقيقي واژة « عشق » فقط در ارتباط بنده با خداست . و بكار گيري آن در ارتباط مادي ؛ نوعي ستم به اين واژة نوراني است
ثانياً : تفاوت هاي جدي ميان عشق مقدس و الهي با علاقه هاي افراطي مادي است ؛ كه اشاره خواهيم كرد :
عشق الهي ؛ رام كننده است . عشق مادي ؛ انسان را وحشي مي كند .
عشق الهي ؛ صبر آور است . عشق مادي صبر شكن است .
عشق الهي ؛ نيروزاست . عشق مادي ؛ نيروبَر است .
عشق واقعي ؛ خود خواهي براست . عشق مادي ؛ خودخواهي زاست .
عشق الهي ؛ شادي آور است . عشق مادي ؛ غم افزاست .
عشق الهي ؛ سريان دارد ، و عاشق ؛ همة پديده هاي عالم را جلوة او مي داند و به همه عشق مي ورزد . عشق مادي ؛ عشق به خواسته هاي نفساني خود است .
عاشق حق ؛ از زجر خدا هم شاد مي شود . عاشق غير خدا ؛ از آزار معشوقش دلشاد نيست .
عاشق خدا ؛ با فراق و ياد او لذت مي برد . عاشق غير خدا فقط با وصال دلخوش است و فراق برايش رنج زاست .
حكيمي ؛ چشمش به يك مورچه پسر افتاد كه داشت خاك هاي يك تپه را از يك سو به ديگر سو مي برد . از او پرسيد اين چه كاري است كه مي كنيد ؟
گفت : مورچه دختري شرط وصالش را اين گذاشته است .
حكيم گفت : فكر نمي كني سركار باشي . همه عمرت 5 ماه نيست . مدت زمان اين جابجايي خيلي بيشتر از اينهاست .
گفت : اشكالي ندارد .مردن در راه هم برايم لذت بخش است . نرسيدم نرسيدم .
اما عشق هاي كاذب و مادي :
افسانه اين زمان
عشقهاي اين زمان آن عشقهاي قصه نيست اين زمان فرهاد كو؟ مجنون كه شد؟ افسانه كيست؟
عاشقي را گفتم اَر محبوبه خواهد، كوه از جا ميكَني؟ گفت: عاشق بودن آري، كوه كندن بهرِ چيست؟
گفتم او را : عاشقان آواره در دامانِ صحرا بودهاند گفت: سرگردان به صحرا در شدن از ابلهيست!
گفتمش: در راه جانان دست از جان مينهي؟ گفت: بايد شادمان با دلبرِ جانانه زيست!
گفتم: اما عاشقانِ قصّه اين رَه رفتهاند گفت: امّا اين زمان اين كارها ديوانگي ست!
گفتم: اي عاشق، اگر محبوبه بد عهدي نمود؟ گفت: دنيايي بزرگ است و پُر از حور و پريست!
* 3- روابط دختر و پسر از نگاه قرآن كريم :
سه ديدگاه در اين مسئله وجود دارد :
1- ارتباط مطلقا ممنوع است .
2- هيچ حدي براي ارتباط زن و مرد وجود ندارد ؛ آزادي مطلق .
3- ارتباط مجاز ارتباطي است ؛ زن و مرد همديگر را انسان ببينند . اگر زن ؛ مرد را انسان ببيند نه جنس مخالف . و نيز پسر ؛ دختر را در يك رابطة ضروري انسان ببيند نه جنس مخالف ؛ از نگاه قرآن ممنوع نيست .
در جامعه نمي شود ميان زن و مرد حصار كشيد ؛ گاهي شرايط اقتضاء مي كند كه مردان با زنان سخن بگويند و نيازهاي بي شمار زندگي را در يك تعامل كاملاً انساني بر طرف سازند ؛ اما به شرطي كه در اين تعامل و رابطه همديگر را انسان ببينند و رابطه كاملاً انساني باشد ؛ رابطه جنسي نباشد . اليته كار آساني نيست . به صرف ادعا شدني نيست . زماني اين نوع رفتار انساني و الهي امكان پذير است كه شخص سرمايه هاي معنوي موسي را داشته باشد و از عشق الهي و باورهاي خدايي يوسف بهره اي برده باشد . پسر و يا دختري كه رابطه اش با خدا ضعيف است ؛ نماز را هر روز تجربه نمي كند او اگر ادعا كند رابطه ام با جنس مخالفم انساني نيست نه جنسي ؛ نبايد باور كرد . 90 در صد رابطه هاي تصويري در سينما و تلويزيون رابطه جنسي است و رابطه انساني نيست . به جنس مخالف مي نگرد ؛ نه يك انسان .
عزيز دلم : تشخيص اين كه رابطه انساني است و يا غير انساني ؛ بسيار روشن است . نبايد خويشتن را فريفت .
در قرآن عزيز ما ؛ در چند مورد به صراحت اين مسئله شده است :
* 1- داستان موسي (ع) و دختران حضرت شعيب :
اين داستان را می توانيم در سوره قصص از آيه 23 به بعد ببينيم (4) : داستان مربوط به زمانی است که حضرت موسی از شهر مصر با حال ترس و نگرانی از دشمن به جانب مدين بيرون رفت .
چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدين رسيد ، آنجا جماعتی ديد که گوسفندانشان را سيراب می کردند . و دو زن را يافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری گوسفندانشان مشغول بودند . موسی به جانب آن دو رفت و گفت شما اينجا چه کار می کنيد ؟ گفتند که منتظريم تا مردان ، گوسفندانشان را سيراب کرده ، باز گردند ، آنگاه گوسفندان خود را سيراب کنيم و پدر ما ، مردی سالخورده است .
موسی گوسفندانشان را سيراب کرد و سپس رو به سايه آورد و دست به دعا برداشت . و حضرت موسی هنوز از دعا لب فرو نبسته بود ، كه ديد يکی از آن دو دختر با کمال وقار و حياء باز آمده گفت پدرم از تو دعوت می کند تا به منزل ما آيی و در عوض سقايت گوسفندان ما ، به تو پاداش دهد. چون موسی نزد پدر دختران ( شعيب ) رسيد و سرگذشت خود را با شعيب حکايت کرد ، شعيب گفت اينک هيج نترس که از شر قوم ستمکار نجات يافتی . در اين هنگام ؛ يکی از آن دو دختر ( صفورا ) گفت : ای پدر اين مرد را براي كار خود اجير کن که وي بهترين کسی است که مي توان براي انجام كار به خدمت برگزيد ، چرا كه او هم امين است و هم توانا .
شعيب خطاب به حضرت موسي (ع) كرد و گفت : من اراده كرده ام که يکی از دو دخترم را به نکاح تو در آورم ...
* درسهايی از الگوی قرآنی در ارتباط دختر و پسر :
اگر در اين داستان ، دختران شعيب ، الگوی دختران و موسی ، الگوی پسران در روابط دختر و پسر باشد حداقل دو الگوی ارتباطی در اين داستان نفی می شود :
اول : الگويی که از روابط آزاد و بی حد و حصر پسر و دختر دفاع می کند . زيرا ديديم که به نقل قرآن ، دختران نخواستند با جنس مخالف براحتی اختلاط ، بلکه حتی ارتباط داشته باشند ..
دوم : الگويی که نفی مطلق ارتباط دختر و پسر را مطرح می کند . زيرا موسی وقتی دختران را در کنار چاه ديد ، با آنها ارتباط کلامی بر قرار كرد و از مشکل آنها پرسيد و اين تعامل حکايت ازمشروعيت ارتباط کلامی بين دختر و پسر در صورت ضرورت و نياز دارد .
پس الگوی مطلوب دينی در ارتباط دختر و پسر ، پذيرش ارتباط مقيد و مشروطً است ، نه نفی ارتباط مطلقاً و نه وجود هر گونه ارتباط مطلقاً
* يكي از شرايط ارتباط دو جنس مخالف ، خودداری از نگاه ناروا است ، که از آن در سوره نور 30و31 به "غض بصر" تعبير شده است . فرمان قرآن در اينجا « بستن چشم » نيست ، بلکه فرمان کنترل چشم است از نگاه خيره ، هوس آلود ، مريض و کنترل نشده .
* از جمله نکات بسيار مهم که در ارتباط دختر و پسر ؛ شيوه راه رفتن دختر شعيب نزد موسی است . "مشی با حيا".
كه در آيه 26 از سورة قصص در توصيف راه رفتن دختر مي گويد : ( تمشی علی استحياء ) يعني در تعامل دختر با پسر مشی مبتنی بر حياء ، عفاف ، وقار ، متانت بسيار حائز اهميت است . زيرا شيوه حرکت ، سبک سخن گفتن ، نحوه لباس پوشيدن حامل پيام است و در هر فرهنگی ، با مخاطبش سخن می گويد .
لازم به توضيح است که برخورد متکی به " حيا " ، با برخورهای غلط ديگر از اساس متفاوت است
" حيا " يک صفت پسنديده اخلاقی است و عبارت است از : « کنترل ارادی رفتار خويش ، به منظور حفظ حريم بين خود و ديگران » در حاليکه " شرم " ، يک نوع ناتوانی در اظهار وجود و ابراز خود است . شرم و خجالت يک حالت هيجانی است که فرد در آن به شکل غير ارادی ، از انجام عملی و يا بيان عقيده ای و يا حضور در جمع و جماعتی ، خودداری می کند . در چنين وضعي ، فرد مضطرب است و بر رفتار خود تسلط اندکی دارد .
* امروزه آنچه در سطح جامعه ما به عنوان مشکل اساسی در سطح خانواده و محيطهای آموزشی مشاهده مي شود ؛ وجود روابط پنهانی بين دختران و پسران است . در برقراري روابط پنهاني می بايد به نقش اولين ارتباط دختر و پسر كه گاهي به استمرار روابط پنهانی منجر مي شود توجه كرد .
اما آيا از اين الگوی قرآنی در رابطه با معضل روابط پنهانی و راههای مواجهه با آن می توان پندی آموخت ؟
به نظر می رسد که آنچه که در منابع روايی آمده گره گشاست که چون آن دو دختر بر خلاف عادت هر روزه بزودی به خانه برگشتند ، پدرشان که از زود آمدنشان تعجب کرده بود ، پرسيد : چه شد که امروز زود بازگشتيد ؟ دختران گفتند : مرد صالحی بر سر چاه بود که با مشاهده وضع ما بر ما ترحم کرد و گوسفندانمان را آب داد و ما زود تر به خانه آمديم .
بايد دقت كردكه روابط پنهاني عميق به يكباره شکل نمی گيرد . با برخورد اتفاقی ، به ويژه در قالب رفع مشكل و حاجتي كه بر قلب و زبان آدمي اثر بگذارد ، به سمت روابطي گسترده تر و احياناً نامطلوبتر مي رود .
راه كار : اين است كه دختران در اولين برخورد تأثير گذار؛ آن را در فضاي خانوادگي شان مطرح كنند تا افراد مجرب و والدين سرد و گرم چشيده ، راهنمايي هاي لازم را در اختيار نسل جوان قرار دهند . چنان چه اگر دختر و پسر مشكلات و حوادث جديد و برخورد هاي قابل توجه روزانه خود را با افراد مجرب در فضاي خانواده مطرح كنند و والدين نيز بتوانند نقش مفيد و سازنده اي را ايفاء كنند ؛ جلوي روابط پنهاني و ناسالمي كه محتمل است متعاقب برخورد اول شكل گيرد ، گرفته مي شود .
· البته پر واضح است كه چنين اقدامي :
اولا : روابط صميمي والدين با نوجوانان و جوانان را مي طلبد .
بايد فرزندان محيط خانه را سالم ، امن و قابل اعتماد احساس كنند تا درد دلها و مشكلات خود را با والدين در ميان بگذارند .
ثانيا : والدين بايد شرايط نسل جديد را درك كنند ؛ واقعيتها را ببينند ؛ سعة صدر داشته باشند ، تا با درايت و گفتگوي منطقي با آنان براي حل مشكل اقدام نمايند .
« اين چنين اقدامي از « اختلاف و انقطاع نسلها » در محيط خانوادگي جلوگيري خواهد كرد »
در اين الگوي قرآني ؛ دختران حضرت شعيب (ع) آنچه را كه رخ داده بود در خانواده با پدر مطرح كردند و پدر حكيمانه نسبت به آن عكس العمل نشان داد . نه تنها آنان را از يك ارتباط انساني و ضروري سرزنش نكرد ، بلكه يكي از دخترانش را به دنبال آن فرد صالح فرستاد ؛ تا پيام پدرش را به او برساند .
* اما رفتاري پر از فريب :
اين قصه مي توانست به گونه اي ديگر رخ مي داد . كسي مي رفت نزد دختران ؛ و اينگونه با اينان سخن مي گفت : به به تا به حال دختر چوپون نديده بوديم كه ديديم . عجب بع بع اي هاي چاق و چله اي . خوب ظاهراً بابا تون كه همراه تون نيست . خدا را شكر . عجله كه نداريد ؟ اجازه بدهيد اين مردم مزاحم بروند ؛ اگر خواستيد كمك تان مي كنم . ممكنه آدرس خونه تون رو به من بدهيد و يا ... ده ها چرند ديگر كه منشأش جز نگاه غير انساني و جنسي به طرف مقابل نيست .
اگر حضرت موسي (ع) اين گونه عمل مي كرد ؛ نامش پس از 4000 سال به عظمت ياد نمي شد .
تنها انگيزه حركت موسي و كمك به دختران حضرت شعيب « خدا » بود . براي خدا و با نگاه انساني با آنان سخن گفت . براي خدا با مردم اطراف چاه درگير شد . براي خدا گوسفندان را آب داد . و پس از انجام كار نزد دختران باز نگشت ؛ بلكه به سوي سايه درختي رفت شروع كرد با خداي رحمان به راز نشستن و عرض نياز كردن .
خداي رحمان هم به خاطر اين كار انساني و الهي اش به تمام نياز هاي اصلي و بيولوژيكي اش پاسخي درخور داد :
اشتغال و ازدواج و مسكن .
سورة قصص/23-27
• وَلَمَّا وَرَدَ مَآءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِى حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَآءُ وَ أَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ . /23
ترجمه : و چون موسى به (چاه) آب مدين رسيد، گروهى از مردم را در اطراف آن ديد كه به سيراب كردن (چهار پايان خويش) مشغولند و در كنار آنان به دو زن برخورد كه مراقب بودند (تا گوسفندانشان با گوسفندان ديگر مخلوط نشوند. پس موسى جلو رفته و به آنان) گفت: منظور شما (از اين كنارهگيرى) چيست؟ گفتند: ما (براى پرهيز از اختلاط با مردان، گوسفندان خود را) آب نمىدهيم تا اينكه همهى چوپانان خارج شوند و (حضور ما در اينجا براى آن است كه) پدر ما پيرمردى كهنسال است.
• فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّى لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ . /24
ترجمه : پس (موسى گوسفندانشان را) براى آنان آب داد، سپس رو به سوى سايه آورد و گفت: پروردگارا! همانا من به هر خيرى كه برايم بفرستى نيازمندم.
پيام ها :
*- از حيا و ضعف زنان، سوء استفاده نكنيم. اگر قانون و حمايتى در كار نباشد، بسيارى از مردان، حقوق زنان را ناديده مىگيرند. «اُمّة... يَسقون و وَجد من دونهم امرأتين»
*- حريم ميان زن و مرد يك ارزش است كه دختران شعيب آن را مراعات مىكردند. «و وجَدَ من دونهم امرأتين»
*- دختران پيامبر خدا چوپانى مىكنند، ولى هرگز تن به ذلّت وگدايى نمىدهند. «امرأتين تذودان»
*- گفتگوى مرد با زن در صورت لزوم مانعى ندارد. «ما خَطبُكما»
*- سعى كنيم در حرف زدن با نامحرم، خلاصه سخن بگوييم. «ما خَطبُكما»
*- كار زن در خارج از منزل اشكالى ندارد، به شرط آنكه:
الف: زن در محيط كار، تنها نباشد. «امرأتين»
ب: با مردان اختلاطى نداشته باشد. «من دونهم - لانسقى حتّى يصدر الرّعاء»
ج: مردى كه توان كار داشته باشد، در خانواده نباشد. «أبونا شيخ كبير»
*- در كمك به ديگران، شرطى قرار ندهيم و سريع اقدام كنيم. «فسقى لهما» حضرت موسى همين كه دليل منطقى آن دو زن را شنيد، بدون هيچ گونه پرسش و درخواستى، بىدرنگ به رفع خواسته آنان پرداخت.
*- خدمت به مردم را خالصانه انجام دهيم و حل مشكلات خود را از خداوند بخواهيم. «فسقى لهما - ربّ انّى» (موسى گوسفندان آن دو دختر را سيراب كرد، ولى براى رفع گرسنگى خود به جاى استمداد از آنان، از خدا كمك طلبيد.)
• فَجَآءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِى عَلَى اسْتِحْيَآءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَآءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَاتَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ . /25
ترجمه : پس (چيزى نگذشت كه) يكى از آن دو (زن) در حالى كه با حيا وعفّت راه مىرفت به نزد او آمد و گفت: همانا پدرم از شما دعوت مىكند تا مزد اينكه براى ما آب دادى به تو بپردازد. پس همينكهموسى به نزد آن پدر پير (حضرت شعيب) آمد و سرگذشت خود را براى او بازگو كرد، ا و گفت: نترس، تو از (دست) گروه ستمگران نجات يافتى.
پيام ها :
*- رفت وآمد زن در بيرون خانه بايد براساس حيا و عفّت باشد. «تمشى على استحياء» (حيا، از برجستهترين كمالات زن در قرآن مىباشد).
*- در دعوت، مرد از مرد و زن از زن دعوت كند. «اِنّ أبى يَدعوك»
*- پدر، بايد از رفتار فرزندان خود آگاه باشد و در مقابل حركات آنان عكسالعمل مناسب نشان دهد. «اِنّ أبى يدعوك» (شعيب كه ديد دخترانش زودتر از روزهاى ديگر آمدهاند، علّت را پرسيد و تصميم به تشكّر از موسى گرفت.)
*- حوادث را براى خبرگان و اهل تفسير و تحليل بازگو نماييم. «قصّ عليه القصص»
*- عاقبت اهل ايمان، نجات و رستگارى است. «نَجوتَ»
• قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَئْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَئْجَرْتَ الْقَوِىُّ الْأَمِينُ . /26
ترجمه : يكى از آن دو (دختر، خطاب به پدر) گفت: اى پدر! او را استخدام كن، زيرا بهترين كسى كه (مىتوانى) استخدام كنى، شخصِ توانا و امين است.
نكته ها :
امام رضاعليه السلام فرمود: حضرت شعيب از دخترش پرسيد: چگونه امانتدارى اين جوان را فهميدى كه او را امين مىخوانى؟ گفت: وقتى دعوت شما را به او ابلاغ كردم، به من گفت: از پشتسر من، مرا راهنمايى كن. (1) تا مبادا به قامت من چشم بدوزد.
پيام ها :
*- روابط حسنه ميان والدين و فرزندان و آزادى بيان در خانواده، يك ارزش است. «يا أبت استأجره»
*- زنان عفيفه بدنبال آنند تا كمتر از منزل خارج شوند. «استأجره» ( براى كارهاى سخت خارج از منزل، از مرد استفاده شود )
*- براى استخدام، دو عنصر توانايى (تخصّص) و امانتدارى (تعهّد)، لازم است. «القوىّ الامين»
• قَالَ إِنِّى أُرِيدُ أَنْ أُنكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَىَّ هَاتَيْنِ عَلَى أَن تَأْجُرَنِى ثَمَانِىَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِندِكَ وَ مَآ أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِى إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ . /27
ترجمه : (حضرت شعيب به موسى) گفت: من قصد دارم تا يكى از اين دو دخترم را به همسرى تو درآورم بر اين (شرط) كه هشت سال براى من كار كنى و اگر (اين مدّت را) به ده سال تمام كردى، پس (بسته به خواست و محبّت) از ناحيه توست و من نمىخواهم كه بر تو سخت گيرم، بزودى به خواست خداوند، مرا از صالحان خواهى يافت.
پيام ها :
*- اگر كارى بر اساس جوانمردى و ضعيف نوازى انجام شود، علاوه بر اجر معنوى، پاداش دنيوى نيز بدنبال دارد. «قال اِنّى اُريد أن اُنكِحُك» (حضرت موسى كه تا ساعاتى پيش حتّى بر جان خود ايمن نبود، اينك علاوه بر امنيّت جانى، صاحب زن و زندگى و كار مىشود.)
*- سنّتهاى خوب ازدواج (همچون حضور در منزل دختر و گفتگو با حضور پدرش) را از انبيا بياموزيم. «اِنّ أبى يَدعوك - اِنّى اُريد أن اُنكحك»
*- شناخت داماد پيش از اقدام به ازدواج، امرى ضرورى است. «فلما قَصّ عليه القصص - قال اِنّى اُريد أن اُنكحك» (موسى سرگذشت خود را صادقانه به شعيب گفت و او به موسى اطمينان پيدا كرد، آنگاه پيشنهاد دامادى او را براى دخترش مطرح نمود.)
*- اگر از امين بودن، توانايى وعلاقمندى به كار جوان مطمئن شديم، «القوىّ الامين» نداشتن امكانات ومسكن را مانع ازدواج قرار ندهيم.«اُريد أن اُنكحك»
* - پيشنهاد ازدواج از جانب پدر دختر مانعى ندارد. «اِنّى اُريد أن اُنكحك»
*- رعايت نوبت ميان دختران ، و ازدواج دختر بزرگتر قبل از كوچكتر، همهجا ضرورى نيست. «احدى ابنتىّ» (حضرت شعيب به موسى گفت: مىخواهم يكى از اين دو دخترم را به ازدواج تو درآورم وشرط نكرد كه دخترِ اوّل باشد يا دوّم.)
* - دختر و پسر مىتوانند در هنگام خواستگارى در برابر يكديگر قرار بگيرند. «هاتين»
*- غريزهى جنسى را جدّى بگيريم. حتّى در خانهى نبوّت، براى سلامت محيط خانه و كار، ابتدا به امر ازدواج اقدام و سپس به استخدام توجّه مىشود. «اُريد أن اُنكِحَك - على أن تأجرنى»
*- پدر عروس در امر ازدواج سختگيرى نكند و در پرداخت مهريه، توان داماد را در نظر بگيرد. «ما اريد ان اَشُقّ عليك»
اهمّيت ازدواج
در روايات مىخوانيم: ازدواج سبب حفظ نيمى از دين است. دو ركعت نماز كسى كه همسر دارد از هفتاد ركعت نماز افراد غير متأهّل بهتر است. خواب افراد متأهّل از روزهى بيداران غير متأهّل بهتر است. (2)
آرى بر خلاف كسانى كه ازدواج را عامل فقر مىپندارند، رسولخداصلى الله عليه وآله فرمودند: ازدواج روزى را بيشتر مىكند.
همچنين فرمودند: كسى كه از ترس تنگدستى ازدواج را ترك كند، از ما نيست و به خدا سوءظن برده است. (3)
در روايات مىخوانيم: كسى كه براى ازدواجِ برادران دينى خود اقدامى كند، در روز قيامت مورد لطف خاص خداوند قرار مىگيرد. (4)
قرآن نسبت به تشكيل خانواده واقدام براى ازدواج، دستور أكيد داده (5) و سفارش كرده كه از فقر نترسيد، اگر تنگ دست باشند، خداوند از فضل و كرم خود، شما را بىنياز خواهد كرد. (6)
ازدواج وسيلهى آرامش است. (7) در ازدواج فاميلها به هم نزديك شده و دلها مهربان مىشود و زمينهى تربيت نسل پاك و روحيه تعاون فراهم مىشود. (8)
در روايات مىخوانيم: براى ازدواج عجله كنيد و دخترى كه وقت ازدواج او فرا رسيده، مثل ميوهاى رسيده است كه اگر از درخت جدا نشود فاسد مىشود. (9)
انتخاب همسر
معيار انتخاب همسر در نزد مردم معمولا چند چيز است: ثروت، زيبايى، حَسب و نَسب.
ولى در حديث مىخوانيم: «عليك بذات الدّين» تو در انتخاب همسر، محور را عقيده وتفكّر وبينش او قرار ده. (10) در حديث ديگر مىخوانيم: چه بسا زيبايى كه سبب هلاكت و ثروت كه سبب طغيان باشد. (11)
رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: هرگاه كسى به خواستگارى دختر شما آمد كه دين و امانتدارى او را پسنديد، جواب ردّ ندهيد و گرنه به فتنه و فساد بزرگى مبتلا مىشويد. (12)
امام حسن عليه السلام به كسى كه براى ازدواج دخترش مشورت مىكرد فرمود: دامادِ با تقوا انتخاب كن كه اگر دخترت را دوست داشته باشد گراميش مىدارد و اگر دوستش نداشته باشد، به خاطر تقوايى كه دارد به او ظلم نمىكند. (13)
در روايات مىخوانيم: به افرادى كه اهل مشروبات الكلى هستند و افراد بداخلاق وكسانى كه خط فكرى سالمى ندارند وآنان كه در خانوادهاى فاسد رشد كردهاند، دختر ندهيد. (14)
متأسّفانه ازدواج دائم ، بخاطر برخى آداب و رسوم بىمنطق و بهانهگيرى بعضى بستگان و توقّعات خانواده عروس و داماد و آرزوهاى دور و دراز، به صورت يك معمّا و گردنهى صعب العبور در آمده است و ازدواج موقّت نيز آن گونه زشت و ناپسند شمرده شده كه فحشا جاى آن را گرفته است .
* 2- داستان حضرت سليمان (ع) با بلقيس
سورة نمل / 28-31 : إذهب بكتابي هذا فألقهْ إليهم ثم عنهم فانظر ماذا يرجعون * قالت يا أيها الملؤا إني ألقي إلي كتاب كريم * إنه من سليمان و إنه بسم الله الرحمان الرحيم * ألا تعلوا علي و أتوني مسلمين .
* اين نامه را ببر و به سوي آنها بيفكن ؛ آن گاه از آنان روي برتاب ، پس ببين چه جوابي مي دهند .
* (چون هدهد نامه را نزد بلقيس افكند ، او به شگفت آمد و ) گفت : اي اشراف ( و بزرگان كشور ) نامه اي پر ارزش به سوي من افكنده شد
* نامه از سليمان است و ( مضمون آن ) اين است : به نام خداوند بخشنده مهربان .
* بر من برتري نجوييد . نزد من آييد و تسليم ( حق و مطيع من ) باشيد .
در پايان اين قصه مي خوانيم كه بلقيس مي گويد : « قالت ربِ إني ظلمت نفسي و أسلمت مع سليمان لله ربّ العالمين »
زن بت پرست و كافر با نامة يك مرد ؛ ايمان مي آورد و مي گويد : پروردگارا ! من به خودم ظلم كردم و ( اكنون ) همراه سليمان ؛ در برابر پروردگار جهانيان سر تسليم فرود آمورده ام .
* اما رسالت نامه اي هم مي تواند سراسر دروغ و فريب كاري و آغاز يك رابطة غير انساني و انحرافي بزرگ باشد . و هر روز دختر و پسر را از معنويت دور كرده و آنان را تبديل كند به يك برده ناتوان ؛ كه جز در برابرخواهش هاي گناه آلود دل سجده نكنند .
« سلام ؛ بنام پيوند دهنده دلها ؛ روز اول كه ترا ديدم دلم بال در آورد ؛ و در قلب تو به پرواز در آمد ... »
كه به خداي رحمان قسم ؛ 99 در صد اين نامه ها دروغ و فريب كاري و سوء استفاده از طرف مقابل است .
خواهر پاك و بي آلايش من ؛ چرا ؟ پس كجاست آن همه توانايي هاي بي شمار الهي ات . با تمام قدرت دست رد به سينه پر از ظلمت مرداني بزن كه از سر فريب ؛ نامه هاي سراسر تباهي مي نويسند و وقتي گرگ وجودشان سيراب گشت ؛ ترا با وجود همه پاكي و اسارت روحي رهايت مي كنند .
* 3- داستان حضرت يوسف (*ع) و زليخا ( يوسف / 23 - )
زن تا زماني كه با حياء است ؛ از بسياري از آسيب هاي اخلاقي و رفتاري در امان است . ولي امان از روزي كه اين سرماية عظيم انساني ؛ آسيب ببيند ؛ اين زن مي شود عامل هزار گونه فساد . فرو پاشيدن خانه و خانواده ؛ آلوده ساختن فكر و خيال ؛ قربانيان جهل و گمان .
در اين داستان نگاه زن به مرد ( حضرت يوسف ) نگاه به جنس مخالف بود ؛ نگاه آلوده و جنسيتي بود ؛ نه نگاه يك انسان به انساني ديگر ؛ براي طرح يك پيام ضروري و رشد آور .
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿23﴾
« و زني كه يوسف در خانه او بود ؛ از يوسف از طريق مراوده و ملايمت تناي كام گيري كرد و درها را ( براي انجام مقصودش ) محكم بست و گفت : براي تو آماده ام . يوسف گفت : پناه به خدا كه او پروردگار من است و مقام مرا گرامي داشته . قطعاً ستمگران رستگار نمي شوند . »
* گناهان بزرگ با نرمش و مراوده شروع مي شود .
* پاك بوده مرد كافي نيست ؛ زيرا گاهي زن ها مزاحم مردان مي شوند .
* پسران جوان را در خانه هايي كه زنان نامحرم هستند ، تنها نگذاريد . زيرا احتمال دارد باب مراوده باز شود .
* معمولاً عشق در اثر مراوده و به تدريج پيدا مي شود . وجود دائمي يوسف در خانه كم كم سبب عشق مادي شد .
* حضور مرد و زن نامحرم در يك محيط بسته ، زمينه را براي گناه فراهم مي كند .
* تقوا و ارده ي انسان ، مي تواند بر زمينه هاي انحراف و خطا غالب شود .
* خطر غريزه ي جنسي به قدري است كه براي نجات از آن بايد خدا به فرياد برسد .
* تلقين ياد خدا به نفس ، نقش مهمي در ترك گناه دارد .
* ياد كردن الطاف الهي و عاقبت گناه مانع از ارتكاب آن است .
* يك لحظه گناه مي تواند انسان را از رستگاري ابدي دور كند .
* انساني كه مقام و منزلت خود را مي داند خود را به بهاي كم و زودگذر نمي فروشد .
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ ﴿30﴾ فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ ﴿31﴾
« زناني در شهر ( زبان به ملامت گشودند و ) گفتند : همسر عزيز با غلامش مراوده داشته و از او كام خواسته است . همانا يك غلام او را شيفته خود كرده است . به راستي ما او را در گمراهي آشكار مي بينيم . »
پس چون ( همسر عزيز ) نيرنگ زنان ( مصر ) را شنيد ، ( كسي را براي دعوت ) به سراغ آنها فرستاد و براي آنان ( محفل و ) تكيه گاهي آماده كرد و به هر يك چاقويي داد ( تا ميوه ميل كنند ) و به يوسف گفت : بر زنان وارد شو . همين كه زنان او را ديدند بزرگش يافتند و دست هاي خود را ( به جاي ميوه ) عميقاً بريدند و گفتند : منزه است خداوند ، اين بشر نيست ، اين نيست جز فرشته اي بزرگوار .
قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ ﴿32﴾ قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ ﴿33﴾ فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿34﴾ ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ ﴿35﴾
o با ادعا نمي توان ارتباط انساني داشت .
- اكثر دختران به دنبال بحث ازدواج اند .. شخصيت طلب است و طرف به شخصيتش احترام مي گذارد .
يا به دنبال محبت اند ؛ در حالي خواهرم . آوني كه او را انتخاب كردي براي كاهش اضطراب ؛ گاهي به هزار درد گرفتار است ؛ او هم بيمار است . چطور مي تواند كسي خودش از بحران شخصيت و محبت رنج مي برد به ياري ات بياد .
- و اكثر پسران به دنبال بحث ازدواج نيستند .
( دختران اشتابه تصور مي كنند كه رابطه شان ؛ يك رابطه پاك و انساني است . يا گمان مي برد كه اين پسر برايش نقش يك فرشته نجات را بازي مي كند .
اما پسران از ابتدا براي نامردي آمدند . بازي با احساس و قلب دختر . براي دزدي سرمايه هاي انساني و معنوي ديگر انسان ها آمده است .
- علامت غير انساني بودن ارتباط ؛ ارتباط فيزكي با هم داشتن است . به قرآن قسم تمام پسراني كه مايلند ارتباط فيزكي داشته باشند و يا دارند ؛ مي خواهند سوء استفاده كنند . علاقه به روح انسان بسته است نه به جسم .
- شما دختران خيلي ساده ايد ؛ خيلي . گاهي حسرت مي خورم . چرا از اين توانايي تان استفاده نمي كنيد . چرا زود فريب مي خوريد .
خواهر من ؛ ناموس خدا ؛ چرا ؟ فريب رفتارهاي سراسر فريب پسران را نخوريد . غالباً دارند فيلم بازي مي كنند . دروغ . دروغ .
شيادي هاي امروز پسران : به دختران مي گويند : اگر تو نبودي خودكشي مي كردم .
يا مي گويند : تا ديروز نماز نمي خواندم ؛ اما تا ترا ديدم كوهي از نور به دلم تابيد و مرا تا به خدا پيش برد و الآن نماز مي خوانم .
نمازي كه با مقدمه گناه خوانده شود . با نماز معاويه و حجاج بن يوسف و صدام تو حرم امام حسين چه تفاوتي دارد .
· خواهرم و يا برادرم فريب رفتارهاي پر فريب را نخوريد . رفتار امروزش ( به خدا قسم ) با رفتار فرداي زندگي متفاوت خواهئ بود . امروز براي سس روي پيتزا مغازه پيتزا فروشي را آتش مي زند ولي فردا نان هم برات نمي خرد .