حجاب ميوه شناخت

 

ما معتقديم كه حجاب ميوه درخت شناخت است و كساني مي توانند اين ميوه را بر سر خود تحمل كنند كه از زمينه هاي معرفتي و ريشه هاي اعتقادی برخوردارند.

مادام كه تلقي ما از انسان و برداشت ما از خويش دگرگون نشده، مادام كه نقش انسان مجهول مانده و بينش او از اين نقش در حد تنوع، در حد زندگي تكراري مدار بسته، در حد خوشي ها و سرگرمي ها، در حد بازيگر شدن و بازيچه ماندن، و تماشاچي بودن خلاصه شده.

مادام كه دنيا براي ما عشرتكده است و آخور، و نه جاي حركت و رشد.

مادام كه زندگي را محدود و به ۷۰ ساله دنيا مي دانيم و نه آن را در برابر وسعت بي كران آخرت.

مادام كه زندگي جز نمايش و تنوع باري ندارد و به ناچار سنگيني حجاب طبيعي است؛ حجاب هيچ مفهومي نخواهد داشت و چيزي جز كفن سياه و قبرستان نشاط، و مرگ زندگي و نابودي شادي ها، عنوان نخواهد گرفت.

و هزاران عذر، خواهي داشت كه خودت را از آن آزاد كني:

- كه پاكي زن در لباسش نيست، چادري هاي كثيف و لجن بي شمارند.

- كه من كه پاكم چه منتم به خاك است.

- كه من راه خودم را مي روم چشمشان كور نگاه نكنند.

- كه اصلا دل بايد پاك باشد.

- كه چادر بيشتر مرد را كنجكاو مي كند و تحريك مي كند. از قديم گفته اند: الانسان حريص علي ما م‍‍‌نع .

- كه اين مسایل در كشورهاي مترقي كاملا حل شده اند و ديگر مساله اي نيست.

- كه روابط آزاد، طبيعي است.

- كه محدوديت، عقده مي آورد و محروميت، سركشي را مي زايد.

و خلاصه هزاران عذر و توجيه، و تازه اگر مجبور بشوي كه به خاطر ترسي و يا عشقي حجاب بگيري تازه خود حجاب تو مي شود بازي تو و چادر تو مي شود متري چند. و رنگش بايد فلان و گل هايش بايد بهمان باشند، و اين است كه انحراف در اين شكل جلوه مي كند و تو كه هنوز نقش خودت را عوض نكرده اي و در هر لباسي همان خواهي بود. و همان بازي ها را خواهي داشت و فقط با تنوع ها خودت را فريب خواهي داد و به ريش ديگران خواهي خنديد.

راستي زني كه زندگي را جز اين نمي داند كه كار كند و حقوق بگيرد، تا بتواند بهترين ها را تهيه كند و از آن استفاده كرده و خودش را به نمايش بگذارد. كسي كه تمامي عمرش و عمق زندگيش همين چند متر پارچه گرفتن و دوختن و  پوشيدن  و  نمايش  دادن  و  جالب  بودن  و در  چشم ها نشستن  است آيا  مي تواند خودش را بپوشد، پوشش يعني مرگ، يعني تمام شدن يعني پوچ شدن و به بن بست رسيدن يعني يعني قبرستان نشاط كه اينها جز سرگرمي و تنوع و لذت و نمايش و جالب بودن و در چشم ها و  دل ها نشستن چيزي نمي خواهند، چون خودشان را بيشتر از اين نمي بينند و بالاتر نرفته اند. آنها كه تمامي زندگي را محدود به چند گام مي دانند هرگز شور پرواز نخواهند آموخت و هرگز افق ها را تجربه نخواهند كرد.

و اين محروميت و رنج كساني است كه خود را محدود پنداشته اند. به هر حال در اين فرصت پيش آمده از حجاب و زمينه ها و ريشه هايش و از حكم و دليل و بهانه هايش و از حدود و وسعتش گفتگو مي كنيم.

اميد كه در برابر اين حرف ها توجهي همراه تعصب دست ما را بگيرد و تعصبي بي توجه ما را زنداني غرور نسازد تا نه تنها در هر بهار كه در چهار فصل هميشه زندگي شكوفه اش را بر سر بگيريم و ميوه اش را در آغوش سبز خود بنشانيم... .

 منبع: کتاب حجاب - .   نويسنده: مسعود پور سيد آقايي -   ناشر: مؤسسه انتشارات حضور